ایران املاک | املاک ایران | املاک تهران | املاک کرج | املاک اصفهان | املاک منطقه 22
خود مشاور خود باشید - ملک من
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:09 | بازدید : 178 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )


صفحه اصلی

تماس با ما            خرید و فروش املاک



wWw. Melke Man .com

ملک من


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


املاک 22
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:09 | بازدید : 189 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )

صفحه اصلی

فروش املاک مسکونی تهران                اجاره املاک مسکونی تهران

خدمات املاک خارج از کشور        فروش و اجاره املاک تجاری تهران


wWw. Amlak 22 .Com

املاک 22


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بانک اطلاعات املاک ایران - B E A
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:09 | بازدید : 179 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )

صفحه اصلی

جستجوی ملک               ثبت ملک

مشاورین                             پروژه


wWw. BEA .Ir

بانک اطلاعات املاک ایران - B E A


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در جستجوی ملک می باشم / سعید ظریف حسینیان
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:09 | بازدید : 138 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )

در جستجوی منزلی در مشهد ، با مشخصات ذیل می باشم ، لطفا کمکم نمایید :

 

حداکثر قیمت 100 میلیون تومان

حداقل متراژ 90 مترمربع

حداقل دارای دو اتاق خواب

 

در نواحی نظیر هنرستان و باهنر و بلوار سازمان آب و بلوار فردوسی و بلوار معلم و نواحی مناسب بلوار پیروزی و رضا شهر و ...

  

شماره های تماس

09352572591

0511-7125129

09102002339

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


راه اندازی وبسایت ایران املاک
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:09 | بازدید : 162 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )


متاسفانه این وب سایت، بخاطر یک سری اختلالات بوجود آمده در کد های برنامه نویسی اش، تا اطلاع ثانوی از دسترس خارج شد، و هم اکنون در حال پیگیری می باشد.

Iran Amlaak .com


118keshvar

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


افتتاح سایت ایران املاک
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:09 | بازدید : 160 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )


سلام به همه بازدیدکنندگان محترم


دیگه زمانی به افتتاح سایت ایران املاک نمونده



به همین زودی ها، منتظر شما هستیم



امکاناتی منحصر به فرد برای همه 


مخصوصا مشاورین املاک

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اسطوره های خاص علمی
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:01 | بازدید : 182 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )

فزون از خرد نیست اندر جهان

      تاریخ نویسی نوین ایرانی بر پایه تحلیل داده های تاریخی قرار دارد،  نه بر اساس بازنویس و نقل قول های دیگران.  تاکنون تاریخ ایران بر پایه داستان های بدون تحلیل قرار داشته،  و از تحلیل موضوعات تاریخ تمدن و کرنولوژی تاریخی،  مطلبی گفته و نوشته نشده است،  در هیچ کتاب تاریخی آموزشی و غیره درسی ایران،  از تحلیل اثری نیست.  تحلیل های تاریخی خود نیازمند جمیع علوم است،  که بطور کلی از عهده یک نفر خارج می باشد،  زیرا علوم این زمان در زمینه های تکنیکی باستان شناسی و تاریخی پیشرفته است،  و باید آنها را بکمک گرفت.  قرار نیست من در این وبلاگ،  یکبار دیگر همان نوشته های تاریخی را تکرار کنم،  می خواهم اندیشه و پنداشت نوین پیاده نمایم.  در دو سه قرن اخیر،  تاریخ و دروغ های تاریخی را با انواع ترفند،  از ساخت فیلم و چاپ کتاب های پر زرق و برق،  و تبلیغات فراوان بخورد ملتها می دادند،  تا مقاصد سرمایه ای،  سیاسی یا دینی خود را پیش ببرند،  و در نهایت باعث بر هم خوردن درک تحلیل گران تاریخ تمدن،  از ساختار های تاریخی اجتماع  شدند،  که این موضوع خود مشکلات اساسی برای جهان بوجود آورده است،  که امروزه همگان شاهد آن هستیم.   

      در ویلاگ گفتمان تاریخ گپی درباره دین حکیم فردوسی طوسی بیان شد،  لازم دیدم دقایقی را بر این دیدگاه بگذارم.  شاهنامه حکیم طوس جدای از داستانها و اعتبار بی همتای ادبی،  سرشار از نکته های دقیق فلسفی کلامی اخلاقی و هستی شناسی است.  از یکهزار سال قبل تاکنون درباره مذهب فردوسی و گرایشات کلامی وی بحث و اختلاف نظر های زیادی وجود داشته،   او را سنی، اسماعیلی، امامی، زیدی، و حتی زرتشتی و زندیق و رافضی و قرمطی و معتزلی و... خوانده اند.  در زمانی هایی که او را به دین های مختلف می گفتند،  امکان و یا درک از بی دینی وجود نداشت،  بهمین جهت برای این منظور به تاریخ اندیشمندان بی دین ایران مراجعه نمایید.  در هر صورت هیچیک از این مباحث از عظمت و درخشش وی نکاسته است،  در زیر چند دیدگاه تاریخی می نویسم،  که هیچ کدام مورد تأیید تاریخ نویسی نوین ایرانی نیست.

      استاد محمد تقی بهار،  ملک الشعرا می نویسد:  فردوسی بی شک مردی شیعه بوده است،  البته فرقه اسماعیلی یا زیدی یا دوازده امامی بودن او درست معلوم نیست.  چون شعوبی بوده طرفدار احیای نام عجم هم بوده،  و چون شیعه بوده  طبعاً معتزله هم بوده است،  و با حشویان و قشریان اشعری و حنابله که خدا را مجسم می دانند،  مخالفت داشته،  برای این درس خوانده که از عقاید خود حمایت کند،  و مردم را به فلسفه خود و به مقصود خود ارشاد نماید.   مرحوم دکتر رعدی آذرخشی،  اعتقاد دارد که فردوسی پیوسته و علاقمند به مذهب کهن ایرانی یعنی آئین زرتشت بوده،  و بخاطر شباهت میان مذهب تشیع موجب گرایش وی به شیعه شده است.  فردوسی در جوانی تحت تأثیر سنن و تعالیم خانوادگی و بعلت اینکه از طبقه دهقان است،  شیفته تاریخ و تمدن و فرهنگ باستانی سرزمین خود می شود. 

      علامه فقید،  استاد محیط طباطبایی در همین زمینه فرموده اند:  از مجموعه شواهد و قراین موجود در متن شاهنامه فردوسی چنین استنباط می شود،  که فردوسی شاعری مسلمان و شیعه مذهب بوده است.  در مسلمانی او مجال شک و بحثی نیست،  ابیات متعددی در دیباچه و خاتمه کتاب و صدر و ذیل برخی از داستان های شاهنامه،  نشان می دهد که به حضرت محمد (ص) و قرآن و دین اسلام ایمان کامل داشته است.  موضوع تشیع فردوسی ممکن است در میان سه مذهب بزرگ شیعه،  که زیدیه و امامیه و اسماعیلیه باشد،  در طول هزاران سال مواضع مختلفی را اختیار کرده،  و یا بر آن تحمیل و تطبیق شده باشد.  در مقدمه منثور قدیم شاهنامه،  بدین معنی اشاره رفته است،  که در غزنین پیش سلطان محمود،  نسبت قرمطی بودن به فردوسی داده شد.

      استاد فقید ابولقاسم انجوی شیرازی می نویسد:  ....مردم ایران هیچگاه با اسلام مخالف نبودند،  ولی با پذیرفتن دین و مذاهب مختلف،  ملیت خودشان را فراموش نکردند،  آنچه مربوط بملیت آنها بود،  سخت مورد علاقه و توجهشان بود،  فردوسی که مظهر ملیت ما ایرانیان است.  استاد بهار معتقد است:  هدف فردوسی اساساً خدمت به شعوبیه،  که حزب مقدس ایران دوست آن عصر بوده،  خود را در راه پیشرفت آن فکر مقدس که بنیان عظمت و ابهت ایران،  و احیای آثار گذشتگان ایران و تحریک عرق حمیت آیندگان فدا کرده است ....  و اوست که در باره ایرانیان می گوید:

 * هنر نزد ایرانیان  است و بس <><> ندارند شیر ژیان  را  به کس *

 * همه یکدلانند و یزدان شناس <><> به گیتی ندارند از کس هراس *

      فردوسی و بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران،  در زمانی و شرایطی بودند،  که تشخیص دین و مذهب و یا بی دینی آنها کاری است،  که تحقیق و تحلیل های مستقل می خواهد و نباید با حساب چند خط گفته و نوشته،  آنها توصیف نمود.  در ضمن هر یک از آنها در خدمت بشریت بودند،  نه برای فرقه ای محدود،  بنظر من نباید بسادگی آنها را در جهت و از ملتی و خاصی دانست.

عکس جلد شاهنامه،  عکس شماره 6120 .

اسطوره های خاص علمی

      هنوز زمین آنها دور خورشید می گردد،  متن سخنرانی کوتاه یا گپ دوستانه من در جمع تعدادی دانشجوی عزیز بود،  که مدتی پیش برای دیدنم به چلاسر و جل آمده بودند.  بخشی از آنرا بنام اسطوره های خاص علمی می نویسم،  درصورت تقاضا تمام آنرا در یک پست کپی پیس خواهم کرد.  نخستین هدف و برنامه من،  نشان دادن مبنای اسطوره ای علم مدرن است،  بویژه سه اسطوره مهم علمی،  که از نظر اندیشمندان بزرگ غربی مورد تأیید است.  آنها عموماً با عنوان پارادایم مورد اشاره قرار می گیرند،  ضمن مطالعه های مختلف در این باره،  با شما عزیزان نیز مورد تبادل نظر قرار می دهم.  آنها عبارتند از اسطوره های علمی نیوتنی، داروینی و کوپرنیکی،  البته من همیشه در مثالها و طرح های خودم از نام و نمونه دانشمندان ایرانی بهره می گیرم،  ولی در اینجا کمی غرب اندیشی،  بخاطر مطالعه مقاله های مربوطه دارم.

      دومین هدفم،  مقایسه اسطوره های علم،  با اسطوره های سنت است،  من نشان خواهم داد،  که این شباحت و تشبیه بسیار پر اهمیت می باشد.  حقیقتاً بگونه ای است،  که عمیقاً بر سرنوشت ما اثر می گذارد،  یعنی دیدگاه ما را دگرگون می کند،  که متعاقباً بر تحقیق و تحلیل ما اثر خواهد گذاشت.  زمانی چنین اندیشه می شد،  که علم بسادگی واقعیت های امور را کشف می کند،  انسان می اندیسشید گردش زمین دور خورشید حقیقتاً یک واقعیت است،  و یا در دوره های بعد،  تعامل مشترک یک الکترون و یک پوزیترون،  منجر به تولید یک فوتون خواهد شد.  این واقعیات برای آنها چنان بود،  که گویی از طرف نیرو های واهی یا سطحی،  درختانی رشد می کنند،  و تنها کاری که دانشمندان و یا مردم باید انجام دهند،  چیدن و کندن آنهاست.  اما در طول قرن 20 معلوم شد،  که این دیدگاه رایج نظر گاهی قابل دفاع نیست،  همچنین کاشف بعمل آمد،  که اساساً و در نهایت نمی توان واقعیات و تئوری را از یکدیگر تفکیک کرد.  آن گونه که پست مدرنیستها می گویند،  واقعیتها آکنده از تئوریها هستند.

      این عقیده کهن که از ابتدا دانشمندان واقعیات را جمع آوری می کنند،  و سپس برای توضیح و تبیین این واقعیات تئوری هایی طرح می ریزند،  در این قرن 21،  بیش از حد ساده سازی و سهل اندیشی است.  در واقع در پس هر علمی،  یک پارادایم وجود دارد،  یک اسطوره که راهبر پرسش های علمی بوده،  و تعیین کننده این است،  که این علم بعنوان یک واقعیت،  چه چیز هست و چه چیز نیست.  هنگامی که ژوزف پریستلی در سال 1774 اکسید جیوه قرمز را حرارت داد،  و گازی را بدست آورد،  که امروز با نام اکسیژن شناخته می شود،  آیا او واقعاً اکسیژن را کشف کرد؟  تا آنجا که بخود پریستلی مربوط می شود،  او فقط به هوای فلوژستون زدوده  دست یافته بود.  برای کشف اکسیژن علاوه بر یک شیشه گاز،  چیز دیگری هم مورد نیاز است،  یک تئوری مناسب.  بعبارت دیگر یک نظریه که بتواند در چهار چوب آن،  به تشریح و تفسیر آن گاز پرداخت.

      تا هنگامی که لاوازیه بطرح چنین نظریه ای نپرداخت،  اکسیژن  یا اگر ترجیح می دهید،  در واقع وجود اکسیژن  کشف نشده بود.  تنها چند سال پس از وضع این نظریه توسط لاوازیه بود،  که اکسیژن به یک واقعیت مسلم علمی بدل شد.  با بهره گیری از مصطلحات ویتگنشتاین،  دقیقاً همان گونه که اندیشه هرگز به زبان بیرونی دست نمی یابد،  علم هم هرگز پا از پارادایم های خویش فراتر نگذاشته است.  درست است که پارادایمها گاهی کنار گذاشته می شوند،  و یا جایگزین می گردند،  این اتفاق بر اساس نظر توماس کوهن فیلسوف و مورخ،  متعاقب یک بحران رخ می دهد.  وقتی پارادایم برتر،  دیگر نمی تواند تمام واقعیت هایی را،  که به یک معنا موجب رشد آنها بوده،  و بدانها پر و بال بخشیده بود،  در خود جای دهد،  روش نوینی نیازمند است.  با کمک علم می توان،  از یک پارادایم ویژه فراتر رفت،  ولی این علم مربوطه،  هرگز از وابستگی خویش به آن پارادایم فراتر نمی رود.  اضافه کنم،  عنصر اسطوره از علم جدا نشدنی است،  اگر علمی مانند تاریخ،  مبنای اسطوره ای خویش را انکار می کند،  تنها تصویری موهوم،  و خیالی واهی است.

      یکبار دیگر تکرار کنم،  این عقیده کهن که ابتدا دانشمندان واقعیات را جمع آوری می کنند،  و سپس برای توضیح و تبیین این واقعیات تئوری هایی را طرح می ریزند،  گونه ای ساده سازی بیش از حد است.  در پس هر علمی یک پارادایم وجود دارد،  یک اسطوره،  که راهبر پرسش های علمی در گردونه یادگیری بوده،  و به عنوان یک واقعیت است،  که چه چیز هست و چه چیز نیست.

   عکس فرش قدیمی،  اسطوره ها در زندگی روزمره،  مشروح در تاریخ فرش ایران،  عکس شماره 2926.

بوداسپ در اوگان استان

      دو مجسمه بودا در بامیان افغانستان،  و در 230 کیلومتری شمال غرب کابل قرار دارند،  بامیان یک دره بطول 30 کیلومتر است،  که توسط دو رشته کوه هندو کش و بابا از شمال و جنوب بفاصله چهار و نیم کیلمتر احاطه شده.  بامیان و محل این مجسمه ها یک گذرگاه طبیعی بوده،  که بر جاده ابریشم قرار داشت،  و از موقعیت قابل توجه ای برخوردار است.  دو مجسمه بزرگ یکی مرد به بلندی 55 متر بنام سلسال (صلصال)،  و دیگری زن 37 متری بنام شهمامه (شمامه)،  در قلب کوه ها کنده کاری شده اند،  و قدمت آنها به قرن 2 تا 6 میلادی می رسد.  شهمامه حدود قرن سوم،  سلسال در قرن چهارم یا قرن پنجم ساخته شده اند.  وجود این مجسمه ها در این شهر دلیل بر این است که اینجا یکی از مهمترین مراکز دینی بودا بوده،  و راهبان و زوار زیادی در این شهر بودند و رفت و آمد داشتند.

      در کنار مجسمه ها و در دل کوه ها تعداد زیادی غار وجود دارد،  که هر کدام نیایشگاه یا محل اقامت راهبان و زوار بوده اند.  بارها و بارها در متون چینی از این دو مجسمه یاد شده،  و آنجا را دره خدایان می نامیدند،  و توصیف این مجسمه ها آورده شده،  که از طلا پوشیده،  و سنگ های قیمتی بجای چشم بکار رفته است.  این مجسمه ها و آثار نقاشی دیوار های غارها یکی از زیباترین هنرهاست،  که بنام هنر گندهارا می باشد.  این دو مجسمه از جنگ های داخلی افغانستان صدمه دیدند،  سرانجام در روز نهم مارس سال 2001 میلادی،  بعد از برگزاری نماز جمعه،  نیرو های طالبان به روی مجسمه های بودا آتش گشودند.  آنها دو شبانه روز به این کار ادامه دادند،  تا در شامگاه 11 مارس، از "صلصال" و "شهمامه" 1600 ساله،  تنها دو حفره به ارتفاع 53 و 35 متر در دامنه هندوکش مرکزی افغانستان باقی ماند.

      در کتیبه های سلسله هخامنشیان گندهار یکی از استان های تاریخی ایران بوده است،  و بنا بگفته ای این مجسمه ها و هنر گندهارا آثار ایرانی است،  گندهار یا قندهار در جغرافیای تاریخی ایران،  یک استان تاریخی ایران بوده،  تا اینکه در پایان حکومت صفویه با ترفند استعمار بریتانیا از ایران جدا گردید،  مراجعه شود به داستان مأمور اصفهان در قندهار.  در واقع این مجسمه بوداسپ شاهنامه فردوسی می باشد،  و مهاجرت ایرانیان از بامیان تاریخی ایران،  به بامیان افغانستان کنونی،  حدود اوایل میلادی صورت پذیرفته،  و دین و نیایش و هنر خود را به آنجا بردند،  زیرا در آنجا سابقه ای کهن تر،  که تحلیل بر توانایی اجرای چنین کاری باشد وجود ندارد.  جوانان باهوش ایران براحتی و چشم و گوش بسته تسلیم دروغ های تاریخی نشوید،  و بوداسپ خود را بنام بودا واگذار نکنید،  خوب تحقیق و تحلیل نمایید،  و تاریخ شیرین کشور خود را از دروغ های تاریخی و دزدان تاریخ پاک نمایید.

   توجه:  چند جای کتاب افغانستان در مسیر تاریخ،  تألیف میر غلام محمد غبار،  از قول و یا سخنرنی مردمان دو سه قرن اخیر آن کشور،  اوگان استان و اوغانستان نوشته شده است.

   جالب:  امروزه مردم بامیان مسلمان شیعه فارسی زبان هستند،  و به آنها هزاره می گویند،  در زمان طالبان به هزاره ها ستم زیادی شد،  و خیلی از آنها کشته و آواره شدند.  هزاره ها علاقه زیادی به ایران کنونی دارند.  بخشی از افراد طالبانی که به این ملت ظلم کردند،  از میان پشتونها بودند،  پشتونها ایرانی هایی هستند،  که در اواخر حکومت صفویه،  بتحریک استعمار بریتانیا،  خود را از تاریخ ایران جدا کردند،  و سرانجام در یک شورش قومی،  توانستند اصفهان پایتخت را اشغال نمایند،  مشروح در داستان مأمور اصفهان در قندهار.  امروزه در ادامه سیاست های استعمار،  می خواهند ملت های کشور افغانستان کنونی،  مانند،  پشتونها، هزاره و تاجیک را رو در روی هم  قرار دهند.   وظیفه جوانان با هوش ایرانی است،  که با دور انداختن تاریخ های دروغی و رفتن بسوی واقعیت های تاریخی،  آگاهی های لازم را به ملتها برسانند،  تا در نهایت از فاجعه های انسانی و تمدنی،  در قاره کهن و بویژه سرزمین های تاریخی ایران جلوگیری شود.

   کشف های جدید ــ  حفاری هایی در معبد شاهی و بعضی معابد دیگر و همچنین شهر شاهی که در غرب سلسال (سرخ قول فعلی) قراردارد،  انجام شده،  که نتایج بسیارعالی خصوصاً از دوره اسلامی به دست آمده است.  بقایای کارخانه های شیشه سازی و سفال سازی با سامانه های پیشرفته پدید آمده،  که نشانه هایی از پیشه وری آن زمان را دارد.  فعلاً شهر شاهی در وضعیت خوبی نیست،  تعداد زیادی از مغاره نشینان بامیان که توسط دفتر یونسکو به این منطقه کوچانده شده اند،  در این منطقه سکنی گزیده و بعضاً در مغاره ها بسر می برند.  البته زمانی که یونسکو مردم را به این منطقه کوچانده بود،  شهر شاهی کشف نگردیده بود،  و سرخ قول از اهمیت زیادی برخوردار نبود.  متأسفانه فعلا بعضی از مغاره های شهر شاهی بخاطر استفاده شان به عنوان مسکونی تخریب شده اند.

      بعد از سال ۲۰۰۳،  در جنوب شرقی شمامه،  آثار بسیار ارزشمندی کشف شده،  که می توان به یافتن ۲۰ مجسمه بسیار نفیس و ارزنده اشاره کرد،  که تماما از دوران بودائی ها است.  این مجسمه ها همه از گل ساخته شده اند،  که با روکشی سرخ رنگ مزین شده اند،  نشانه هایی وجود دارد که بعضی از آنان روکشی طلایی داشته اند.  در حال حاضر بعضی از این مجسمه ها در صندوق های مخصوص نگهداری می شوند.  مجسمه ها و آثار بدست آمده،  بخوبی نمایندگی از هنر اصیل تاریخی بامیان می کنند.  همچنین آنان نشان دهنده غنای فرهنگی و اقتصادی بامیان اند،  و ثابت می نمایند که درآمد های اقتصادی بامیان،  تنها از گرفتن نذریه های زائران بودائی بدست نمی آمد.

      ساختن دوازده هزار مغاره منقش به پیشرفته ترین نقاشی های زمان و جواهرات گرانبها،  کاری است که نمی توان از منابع یاد شده انتظار داشت.  بلکه بامیان خود مرکز تمدنی عظیم با سامانه های اقتصادی پویا و فعال و صنعتگران متبحر بوده است.  تولید انواع و اقسام جنگ افزار های پیشرفته و سایر وسایلی که مورد نیاز جنگ است،  از جمله هنر های مردم بامیان بوده،  همچنین مرکز پرورش اسب های جنگی مرغوب هم بوده است.  کشف آثار بقایای کارگاه های ذوب آهن ثابت می کند،  که بامیانی ها در صنعت آهن گدازی از همسایگانشان به مراتب پیشگام تر بوده اند.  در دست داشتن صنعت ذوب آهن باعث شده بود،  که آنان بتوانند سامانه آلات جنگی پیشرفته ای داشته باشند،  و بدین ترتیب قدرت نظامی آنان نیز نسبت به سایرین فزونی یابد.  همچنین هشت استوپا (stupa) در معبد شرقی کشف گردید،  استوپا از بهترین و باشکوه ترین بنا های بودائی است،  که براساس پندار های سمبولیستیک،  بیانگر قسمتی از بیانات و نظریات و یا قسمتی از بدن خود بودا،  و قسمتی از اموال شخص بودای بزرگ است.

      مهم تر از همه کشف یک مجسمه بودای خوابیده به طول ۱۹ متر در ساحه معبد شرقی است،  گرچه بیش از هشتاد و پنج درصد این مجسمه تخریب شده،  اما هنوز قسمت هایی از دست راست و شانه و گردن آن باقی مانده است.  سر این مجسمه کاملاً  ویران شده،  لیکن بالشی که سر بر آن تکیه داشته،  کاملاً سالم است.  قدمت این تندیس احتمالاً به قرن سه میلادی می رسد.  سکه هایی که از اطراف آن کشف شده است نیز این احتمال را تقویت می کند.  در این صورت،  قدمت این مجسمه بیشتر از بودا های ایستاده است.  احتمالاً زیورآلات و جواهرات این مجسمه در زمان یعقوب بن لیث صفاری و قدرت مسلمانان،  ابتدا ربوده شده و سپس مجسمه مورد سنگباران قرار گرفته است. فراوانی سنگ های اطراف مجسمه،  و همچنین جای خالی سنگ های استوپا و بنا های اطراف مجسمه،  این را ثابت می کند.

      براساس روایت زایر چینی هوان سانگ،   یک بودای خوابیده دیگر در قسمت غربی معبد شرقی واقع است،  یعنی در جنوب شرق شمامه،  و گمان می رود درست زیر خانه های قریه داوودی قرار داشته باشد.  همچنین روایت دیگری حاکی از آن است که بودای خوابیده در مقابل معبد شاهی قرار دارد،  که درست حد فاصل دو بودای ایستاده می باشد،  روایت سوم می گوید که این بودای خوابیده در نزدیکی شهرغلغله است،  بیشتر متخصصین ژاپنی بر این باورند.  هوان سانگ می گوید،  در شمال شرق شهر سلطنتی، یعنی در جنوب شرقی شمامه،  یک مجسمه بودا به صورت خوابیده موجود است،  که 330 متر طول دارد،  از گل ساخته شده و مزین به طلا و جواهرات است.

    رییس اطلاعات فرهنگ ولایت بامیان هشدار داد:  در صورتی که مقامات بلند پایه دولت و نهاد های مسئول دولتی و بین‌المللی بیشتر از این بی‌ توجهی کنند،  نه تنها آثار باستانی بامیان از بین خواهد رفت،  بلکه ارزش‌ های تاریخی افغانستان و منطقه در مخاطره قرار خواهد گرفت.

      عکس دو مجسمه بودا قبل از نابودی،  و عکس صحنه بتوپ بستن آن توسط طالبان،  دشمنان تاریخ ایران فهمیده بودند،  که ایرانی ها متوجه شده اند اینها آثار تاریخی ایران هستند،  بدست طالبان این اثر های مهم را بطور کامل نابود کردند،  عکس شماره 4161.

سازمان یافته ترین کشور دنیا

      درباره تاریخ افغانستان گاهی در وبلاگ می نویسم،  منجمله درباره از بین رفتن آثار تاریخی آن کشور،  که از نظر تاریخی به کشور کنونی ما وابسته است،  مانند همین متن بالا و دو مجسمه بودا.  تعدادی از عزیزان هم پرسیده اند چگونه می توانیم کمکی کنیم،  تا آثار تاریخی ایرانی آن کشور،  به نوعی حفظ و نگهداری شود؟  در پاسخ می توانم بگویم که کشور افغانستان،  سازمان یافته ترین مردم دنیا را دارد،  هر چند که آن کشور در بسیاری از زمینه ها آخر جدول های جهانی است،  اما در مورد سازمانی بودن مردم،  در اول قرار دارد.  دانستن این موضوع نیاز به علم جداگانه و تحقیق های گسترده ندارد،  مدت 40 سال است که مردم این کشور،  ابتدا توسط کمونیستها سپس غربیها و در ادامه اسلامیها،  سازمان یافته شده اند،  یعنی همه مردم واجد شرایط،  یا بصورت عمومی 3 درصد مردم،  برای همه مقاصد،  سیاسی و اقتصادی و دینی و غیره،  تشکیلاتی شده اند.  با وجود نفوذ امپریالیسم و سرمایه داری لجام گسیخته،  و مشکلات ایجاد شده برای این کشور،  که در پست دیگر نوشته ام،،  این سازمان ها علنی یا مخفیانه بوده،  و همچنان ادامه دارد.  البته یاد آوری نمایم،  تمام ملت شریف افغانستان،  از نظر تاریخی و تاریخ اجتماعی،  با ملت شریف ایران یکی بوده و هستند.

      اینطرف مردم کشور ایران کنونی، از این نظر در آخر جدول قرار دارند،  یعنی بی سازمان ترین مردم دنیا هستند، بنظر من مردم ایالات متحده آمریکا هم فقط یک پله از ایران بالاتر هستند.  تمام مردم در ایران فقط محتاج سازمان های دولتی و رسمی هستند،  که کاری برای آنها انجام دهد،  اعم از حفظ آثار باستانی یا هر چیز دیگر،  نمونه آن را در همین وبلاگ می بینیم.  مدت 5 سال است می گویم،  که برای نوشتن تاریخ،  در ابتدا نیازمند یک تشکیلات ساده مجازی،  بنام فرهنگستان تاریخ ایران هستیم،  تشکیلاتی مجازی کاملاً با رفتار و برنامه های قانونی،  که در سخن وبلاگ توضیح نوشته ام،  ولی هیچ کس متوجه آن نمی شود،  حتی باسواد ترین آدمها هم امیدشان به توانایی های خودشان نیست،  چشم آنها فقط به تشکیلات دولتی است.  این موضوع بنوعی دردسر و بار اضافه برای دولت گردیده است،  خود بخود همه مسائل از توانایی تشکیلات دولتی خارج می باشد.  با چنین شرایطی ما از ایران،  هرگز نمی توانیم برای افغانستان نسخه بپیجیم،  البته با یک دیدگاه متوجه می شویم،  که آن سازمانها می توانند،  جدا یا جمعی، در جهت منافع خود و کشورشان،  برای ما تاکتیک پیاده کنند،  حتی بهمین جهت استاندار محترم استان ما در مازندران،  چند روز پیش،  ضمن احترام کامل به افغانها گفت:  که همه افغانها با اقامت یا بی اقامت بمنظور امنیت و تأمین استان،  باید از مازندران خارج شوند.

      سازمان های نوین می توانند یک تشکیلات رسمی و قانونی و ثبت شده باشند،  در اندیشه بعض از مردم،  یک سازمان حتماً باید یک تشکیلات سیاسی باشد،  که گاه تیر و تفنگ بدست بگیرد و سر مخالفت داشته باشد.  در صورتی که ما ایرانیها نتوانیم تحلیل های مناسب و تعریف های جدید،  از برنامه های مورد نیاز قرن نو را داشته باشیم،  هرگز نمی تونیم حرفی بزنیم،  یا هدفی و طرحی پیاده کنیم.  فقط گفتن و تعریف کردن از آینده،  خوب و درست نیست،  شعار دادن می شود،  بلکه آماده سازی زمینه ها،  برای ساختن آینده جدید مهم است.

   عکس گروه های مختلف مردم و سیاسی از کشور افغانستان،  عکس شماره 4212 .

   کلیک کنید:  آثار تاریخی ایلام و ماد

   کلیک کنید:  منطق ملی مردمی در ایران

   کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

Anoosh Raavid انوش راوید  

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کندوان های تاریخی ایران
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:01 | بازدید : 195 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )

کندوان های تاریخی ایران،  بخش یک

   پیش گفتار

      فلات ایران بدلیل موقعیت مناسب جغرافیایی،  و فراوانی غذا،  از 50 هزار سال پیش محل مناسبی برای اقامت انسان بود.  این انسانها از ابتدا درون غارها و نقاطی زندگی می کردند،  که طبیعت درست کرده بود،  و سپس با پیدایش ابزار کندن،  خود در جا هایی که می توانستند غار و آشیانه ساختند.  در ایران دو گونه کندوان وجود دارد،  آنهایی که در دل کوه ها کندند،  و آنهالیی که در زیر زمین کنده اند.

   میمند تاریخی استان کرمان

      روستای دست کند میمند چند هزار سال قدمت دارد،  بی‌گمان از نخستین سکونتگاه‌ های انسان در ایران بوده،  هنوز کسی بدرستی نمی داند که این مجموعه به دست چه کسانی بوجود آمده است.  روستای میمند در مهر ماه ۱۳۸۵ به عنوان روستای نمونه ملی گردشگری معرفی گردید.  میمند در ۳۸ کیلومتری شمال‌ شرقی شهرستان شهربابک استان کرمان،  در عرض ۳۰ درجه و ۱۶ دقیقه و طول ۵۵ درجه و ۲۵ دقیقه قرار دارد.  ارتفاع آن از سطح دریا ۲۲۴۰ متر و وسعت آن ۴۲۰ کیلومتر مربع است.

      در اطراف این روستای آتشفشانی،  سنگ نگاره‌ های مختلفی وجود دارد،  که نقش‌ های مختلفی بر روی آنها حک شده‌ است،  اما تحقیقات چندانی روی این سنگ نگاره‌ها انجام نشده‌ است.  تاکنون ۶۵ صحنه سنگ نگاره در منطقه شناسایی گردیده.  در میان این نقوش،  صحنه‌هایی از شکار، جنگ، نقوش حیوانات نظیر سگ، اسب به خصوص بز دیده می ‌شود.  دو نمونه از این نقوش جزو سنگ نگاره‌ های بی نظیر در کشور محسوب می‌ شوند.  یکی از این نقوش دارای رنگ و دیگری تصویری از صحنه شکار با تیر و کمان را نشان می‌ دهد.  براساس یک نظریه،  با توجه به مستند سازی سنگ ‏نگاره‌‏ هایی در ۸ کیلومتری جنوب میمند،  که در بیشتر آنها نقش شکار دیده می‌‏ شود،  و توسط یک هیئت فرانسوی حدود ۳۵ سال پیش انجام شد،  قدمت این روستا ۱۲ هزار سال تخمین زده شده است،  در یکی از آنها آمده است:  هنگامی که کوه‌ها در میمند شکاف بردارند،  و افسانه‌ها به حقیقت بپیوندند، گنجینهٔ میمند پدیدار خواهد گشت،  و تنها یک نفر می تواند به آن دست پیداکند،  او کسی است که از سوی خورشید می آید.

      مسکن های اینجا از روی هم گذاردن سنگ و آجر و غیره پدید نیامده،  یعنی در فضای باز ساخته نمی‌شود،  بلکه با از میان برداشتن انبوهی از خاک شکل گرفته اند.  نیاز به خشت و آجر و ملات ندارد،  توده ها را برداشته اند،  تا پناهگاه مهیا شود.  به همین دلیل برای اتاق،  طاقچه در اندازه‌ های مختلف،  جای رختخواب، ظروف، صندوق، چراغ و غیرو کنده شده ‌است.  به همین دلیل کنار دیوار های خانه گنجه گذارده نمی‌شود،  بلکه با کندن دیوار،  حفره یا طاقچه‌ ای بوجود می‌آید،  که اشیاء و لوازم در آنها گذاشته شده،  و یا در آن‌ها آویزان می ‌کردند.  کل یک خانه شامل یک یا چند اتاق و اصطبل در یک کیچه‌ (kiche) است.  یک واحد یک ورودی مشترک دارد،  و در پاگرد ممکن است طویله در یک سو،  و اتاق نشیمن در طرف دیگر باشد. همه کیچه‌ها یک ساختار ندارند،  اندازه و تعداد اتاق های آنها متفاوت است.  برای جدا کردن اتاق از پستو،  و یا پوشانیدن برخی طاقچه‌ها،  از پرده پارچه ‌ای استفاده می شود.

      کلیدون در دیوار کنار درب نصب می‌شود،  کلید را در آن قرار می ‌دهند،  تا زبانه پشت در قرار گیرد.  درجه حرارت این اتاق‌ها حدود ۵ درجه متفاوت از بیرون است.  بهمن ماه که بیرون ۱۰ درجه سانتیگراد است،  درون ۱۵ درجه،  در خرداد ماه که  بیرون ۲۴ درجه سانتیگراد است،  درون ۱۸ درجه سانتیگراد می باشد.  ایجاد اجاق و در زبان محلی دیدون (didon) در درون اتاقها و سوزاندن هیزم طی سالیان متمادی،  در آنها موجب سیاهی رنگ سقف و بدنة اتاقها شده،  البته برپا کردن آتش و تهیه غذا (همچون خورک های محلی، کال جوش، سیرآب بنه فله) در درون اتاقها،  باعث گردیده تا بدنه داخل اتاق‌ها ایزولاسیون گردد،  و عمر اتاقها  بیشتر شود.  امروزه در خیلی از اتاقها آتش افروخته نمی‌شود،  در نتیجه باعث شده تا خاک سقفها به آهستگی ریزش پیدا کنند.  اندازه این اتاق‌ها که البته از نظر هندسی منظم نیستند،  متفاوت است،  معمولاً یک اتاق ۳×۴ به بلندی ۹۰/۱ تا ۱۰/۲ متر است.  بزرگ‌ ترین کیچه از ۹۰ متر مربع تجاوز نمی‌ کند.  کف پوش‌ها اکثراً نمد، مخشیف، گلیم یا قالیچه به اندازه های متفاوت،  در سایز های۱۵۰×۱ و ۴۰/۱×۸۰/۱ متر هستند.  تعداد کیچه‌ها در خود روستا حدود 400 عدد،  و تعداد اطاق‌ها حدود ۲۵00 باب در 5 طبقه مورب می‌ باشد.

      در مدت جنگ ایران و عراق،  جوانان این روستا در جبهه ها خیلی رشادت کردند،  در همان دوران جنگ و تا چند سال بعد از آن،  بیشتر اهالی از روستا خارج شده،  و برای سکونت دائم به شهر های اطراف رفتند.  روزی نچندان دور این روستا بیش 2000 نفر جمعیت داشت،  ولی امروزه تعداد معدودی بویژه افراد مسن باقی مانده اند.  در همان گذشته های نچندان دور،  این روستا یکی از مهمترین مراکز تولید لبنیات بود،  ولی امروز فقط تعداد کمی احشام و دام باقی مانده است.  ساکنان این روستا دارای آداب و رسوم خاص هستند،  و در زبان و گویش آن‌ها هنوز از کلمات زبان پارسی باستان استفاده می‌شود.  این روستا هفتمین منظر فرهنگی و طبیعی و تاریخی جهان بود،  که جایزه مرکوری را دریافت کرد،  جایزه ملینا مرکوری از سوی دولت یونان و با همکاری مجامع فرهنگی بین‌المللی مانند یونسکو،  و ایکوموس (شواری حفاظت از بناها و محوطه‌ های تاریخی)،  به آثاری اهدا می‌ شود،  که دارای شرایط و ضوابط فرهنگی، طبیعی و تاریخی منحصر به فرد باشد.  روستای میمند در مهر ماه ۱۳۸۵ به عنوان روستای نمونه ملی گردشگری معرفی گردید.


   عکس انوش در روستای میمند،  تابستان 1387 ،   1 ـ کنار دو تن از اهالی،  2 ـ پیر زن و پیرمرد تنها،  که بکمک سازمان میمند زندگی می کنند،  3 ـ انوش در منزل یکی از اهالی ممیند،  عکس شماره 4451.

   حمام میمند ــ   حمام روستا نیز مانند خانه های آن در دل سنگ کنده شده،  و بصورت حمام های سنتی دارای خزینه است،  امروزه این حمام بصورت موزه در آمده.  کوچه ای پیچی و شیب دار حدود 7 متر،  به داخل دالانی می رود،  سپس در وسط آن دری است،  که به رختکن حمام متصل می‌شود،  این رختکن دارای حوضی در وسط،  و سه سکو در اطراف می ‌باشد.  درب دیگری آنرا به صحن حمام وصل می‌ کند،  در پایین صحن خزینه ای در سنگ کنده شده است،  و منفذی هلالی شکل آنرا به صحن وصل می‌کند،  که برای برداشتن آب بوده،  در وسط خزانه گودالی است،  که جای قرار دادن دیگی برای گرم کردن آب بوده،  و در پایین و پشت این چاله دالانی است،  که درب آن به خارج حمام باز می‌ شده،  و آتشخانه یا محل بر افروختن آتش در زیر حمام می باشد.  برای گرم کردن حمام منفذی بوده،  که حرارت آتش در آن می پیچیده و آنرا گرم می‌ کرده،  پس از گرم شدن دریچه بسته می‌شده.  در طرف راست خزینه حوضی برای شستن پا و آب کشیدن بوده است،  و در طرف چپ حمام بریدگی کوچکی برای نظافت و دارو کشیدن بوده است.  طریقه حمام کردن به این ترتیب انجام می‌ گرفته‌ است،  که حمامی در جلو خزانه می ایستاده و بدن مراجعه کنندگان را به ‌وسیله ظرفی با ریختن آب خیس می‌ کرده،  که پس از چرک کردن و ریختن آب دوباره و تمیز شدن بدن.  فرد می ‌توانسته برای غسل کردن داخل خزانه برود،  و پس از انجام غسل از سمت راست یعنی اطاقی که حوض در آن بوده خارج می ‌شده،  و پای خود را آب می کشیده ‌است.  از نکات عجیب در این حمام آن است که سوراخی در بالای صحن و رختکن می ‌باشد،  که سنگی مرمر بر روی آن گذاشته اند که این سنگ به طرز عجیبی نور را در حمام منعکس می‌ کند،  و در واقع منبع نور حمام می ‌باشد.  علاوه بر این دیگر منابع روشنایی حمام عبارت ‌اند از:  روغن گیاهی بنام (کن تون)،  و یا کنده خشک پوسیده ای که کمتر دود می‌ کند.  دیگر ریشه گیاهی بنام (جلا) که نوعی خار بوده،  و از آن کتیرا به عمل می آورند،  و چراغ موشی،  اکنون این حمام برق کشی شده‌ است.

   مدرسه ــ  مدرسه قدیم روستا،  به همان شیوه و طرح واحد های مسکونی ساخته شده است،  با این تفاوت که عرض و عمق کیچه و مسیر ورود آن بیشتر از واحد های مسکونی است.  به طور کلی هر چه از ابتدای کیچه به عمق آن میرویم،  ابعاد کلاس‌ها گسترده تر می ‌شود،  و این به دلیل افزایش ضخامت بوده است.  طول کیچه مدرسه که در کوه کنده شده،  حدود ۱۸ متر می ‌باشد،  و عرض آن از ابتدا تا انتها بین ۱۵ الی ۶ متر متغیر است.  در مجموع این مدرسه دارای ۵ فضا که از آنها به عنوان کلاس و دفتر استفاده می ‌شده است.  دوعدد از این فضاها در امتداد کیچه و سه تای آن‌ها در سه طرف ایوانی به ارتفاع سه متر که در انتهای کیچه کنده شده قرار دارد که ابعاد آن ۵/۵ ×۵/۵ و دارای دو ورودی می ‌باشد.  حجاران میمندی این کلاس را در انتهای کیچه ساخته اند.  زیرا ضخامت سقف به مرور که به عمق می‌رویم بیشتر می ‌شود.  در جلوه کیچه مدرسه،  حیاط بزرگی قرار دارد،  که به سنگ خشکه چین محصور شده‌ است،  و درون آن درختی بنام تایی وجود دارد.

   مسجد ــ  مردم مسلمان و شیعة اثنی‌عشری هستند،  با تغییراتی که در یک یا چند واحد مسکونی داده شده مسجدی ایجاد گردیده،  این مسجد در حدود ۱۲۰ متر مربع وسعت دارد و شکل آن مدور و نامنظم است.  بعد از راهرویی به پهنای ۵/۱ متر صحن مسجد است،  سقف مسجد بر روی سه ستون سنگی به ارتفاع دو متر بنا شده است.  محراب مسجد در سنگ کنده شده و ارتفاع آن در حدود ۱ متر می‌ باشد.  حجاران میمندی که آثار و نشانه های تیشه آنها بر در و دیوارها و سقف مسجد هنوز به خوبی نمایان است.  در مسجد طاقچه ها، محراب و منبر سنگی ایجاد کرده اند.  علاوه بر این در طرفین ورودی مسجد – در بدنه دیوار – طاقچه هایی مخصوص قرار دادن کفش ایجاد کرده اند.  کف مسجد فاقد سنگفرش و یا هر پوشش ساختمانی بوده و با قالی های دستباف میمندی، کف سنگی آن فرش شده.  این مسجد هیچگونه منفذی برای نورگیری ندارد و نور آن از طریق در ورودی مسجد تامین می‌ شود،  بنای این مسجد با توجه به اسناد موجود به سال ۱۲۴۰ هجری قمری بر می‌ گردد.

   حسینیه ــ  حسینیه در وسط روستا قرار دارد،  و دارای سه ایوانچه با طاق گهوار های است،  که در انتهای آنها ورودی های حسینیه قرار دارند.  بنای حسینیه از تجمع چند منزل مسکونی صخره ای ایجاد شده،  و تمامی اجزای آن از سنگ تراشیده شده اند،  فضاهای داخلی حسینیه دارای پلانی نامنظم بوده،  و ۲۰۰ متر مربع مساحت دارد،  که چهار ستون قطور مستطیل شکل ایستایی آن را حفظ می ‌کنند،  در گذشته یک منبر سنگی چسبیده به زمین و متکی به اولین ستون کنار ورودی حسینیه وجود داشته است،  که اخیرا آنرا تراشیده اند،  و به جای آن منبر چوبی قرار داده اند.  ارتفاع سقف حسینیه در بعضی از نقاط آن ۸۰/۱ و در نقاط دیگر، ۳۰/۲ متر می ‌باشد.  حسینیه میمند همچون سایر بنا های صخره ای فاقد هر گونه تزیین و اندودی می ‌باشد،  و در آن کتیبه ای که اشار های به تاریخ حسینیه کرده باشد وجود ندارد.  این در حالی است که بنای حسینیه مدام در حال تغییر بوده،  و در دوره های مختلف فضا هایی به آن اضافه شده است،  تا مساحت داخلی آن جوابگوی ساکنین باشد.

   طبیعت ــ  روستا در مرز مشترک دشت و کوهستان قرار دارد،  و آب و هوای آن از نوع معتدل کوهستانی است،  زمستان های سرد و تابستان های معتدل دارد.  درختان:  ‌پسته و بادام‌ وحشی یا کوهی، انار، انگور، گردو، سیب، زردآلو، انجیر، توت سیاه و سفید، آلوسیاه، هلو، گلابی، به، نارون، بیدمشک، سپیدار، سنجد و صنوبر بنه یا بوته های جاز، اسکنبیل، کلوره، چمز، تله و قمس، خارشتر، مخلسه، اسفند، ریواس، کنگر و نخود وحشی، وجود دارد.  دشت میمند همچنین مملو از جانوران بیابانی همچون مار، سوسمار، جوجه تیغی، لاک‌پشت، خرگوش و... است.  در کوهستان های‌میمند نیز حیوانات‌ وحشی مختلفی همچون آهو، پلنگ، گرگ، روباه، بزکوهی، کبک و پرندگان شکاری یافت‌ می‌شود.  چندین رودخانة فصلی همچون مورنگ، لاخیس و لای حزین،  و تعدادی قنات به علاوه چند چشمه در میمند و اطراف آن وجود دارد.  در گذشته برداشت گیاهان داروئی ویژه این منطقه رونق خاصی داشته است،  که امروزه کمتر دیده می شود.  گیاهان کوهی و داروهایی همچون:  آویشن سیاه، کاکویی، مریم گلی، بومادران، آلاله، زیره، ترنجبین، اطوخودوش، لیسو، ریواس، آویشن، سرشو، مخلسه، اکلیل الملک، زوفا، ختمی، انقوزه، بارهنگ، خارخسک، رازیانه، پونه، پرسیاوشان، شیرین بیان، خاکشیر و شاتره.  باران سالیانه روستا ۱۸۵ میلیمتر است.

   موزه میمند،  هم از دیگر واحد های مسکونی است که موزه کرده اند،  و آثاری جالب در آن جمع کرده اند،  ولی هیچ یک از این آثار بالای 500 سال قدمت ندارند.  ابزار ها:  ترکه‌بافی، جاجیم، حصیر، سفتوبافی، نمدمالی، آهنگری، ریسندگی و بافندگی، شانه قالی بافی، چرخو، استی، دارکاربافی، کمان حلاجی، مشته کمان، رنده، مته.  ابزار کشاورزی:  گرجین، (خرمن کوب)، گاوآهن، کلوخ کوب.  وسایل خانه:  انواع قفل های قدیمی چوبی، (کلیدون)، کفش و لباس های محلی قدیم، و انواع ظروف غذا و....

   اقتصاد مردم،  بر سه محور کشاورزی، دامداری و قالیبافی می ‌چرخد،  که در این میان قالیبافی نقش بسیار مهمی داشته‌ است،  قالی میمند از بهترین قالی های ‌کرمان بوده و شهرت جهانی دارد.

   خدمات گردشگری ــ  مهمانسرا درون همان کیچه ها و اتاق های دست کند می باشد،  که بخشی از تزئینات و وسایل اتاقها محلی،  و بخشی بازاری می باشند.  رستوران سنتی یا سفره سرای سنتی با مبلمان کاملا سنتی و بر گرفته از طبیعت و معماری تاریخی روستا است،  میز های رستوران از سنگ و پایه چوبی دارد،  و با غذا های بومی و سنتی از میهمانان پذیرایی می شود.

   جالب:  در این روستا که اینک محل زندگی تعدادی افراد مسن است،  من 10 – 12 مرد بالای 60 سال دیدم همگی آنها گوش های سنگین و کم شنوا داشتند،  و بعضی از سمعک استفاده می کردند.  این می تواند دلیل وجود ژن مشکل دار باشد،  که بخاطر قرنها ازدواج ها داخلی،  در میان این مردان مانده باشد.  اما بانوان این مردان گوش های سنگین نداشتند،  و درضمن این زنان علاقه فراوانی به کاسبی و فروشندگی داشتند،  پوشش آنها چون خانم های روستا های زرتشتی یزد بود.

   عکس شیخ محمودی هنگام گفتگو با انوش راوید،  در مقابل حسینیه میمند، و عکس هایی از میمند،  عکس شماره 6166.

   تنها مسجد و حسینه غاری جهان

     سال 1387 در این روستا پیرمردی 92 ساله زندگی می کند از تبار روحانی شیعه که به او شیخ محمودی می گویند،  خانه ای دارد نقلی و زیبا در داخل کوه با درخت بادامی در میان حیاط کوچک.  او با این سن و سال هر روز وقت اذان صبح در تاریکی از میان کوچه های سنگلاخی به تنها مسجد زیبای غاری ایران و جهان می آید و با بانگی لرزان ولی پر هیبت بانگ فرا خوان نماز سر می دهد.  مسجدی روبراه با فرش و گلیم و نمد محلی با نقش و نگارهای تاریخی و بلند گویی نه چندان روبراه.  شیخ محمودی ظهر و عصر و غروب سر ساعت،  ساعتی که نه در دستان پر محبتش بلکه در حس و دیدگانش است،  عقیده را به سختی راه برتر دانسته و شکر گزار است.  غروب ها نیز درب حسینیه میمند را می گشاید تا مشتاقان اسلام دور هم جمع گردند،  این تنها حسینیه غاری جهان است که شکوهش به همه چیز می چربد.

      در بازدید گورستان های قدیمی و جدید براحتی دو شیوه متفاوت سنگ قبر را متوجه شدم،  سنگ قبر هایی که قبل و بعد از پدر بزرگ شیخ محمودی بودند.  البته گورستان سه دوره تاریخی دارد،  هیچ کس آن دوره های را علمی کاوش نکرده است،  طبق یک گفته غیر علمی،  در یکی از دوره ها مردگان خود را در سنگلاخ کوهستان نه چندان عمیق حدود 50 سانت،  چماته شمال و جنوب، صورت به شرق،  بدون قرار دادن هیچ چیزی دفن می کردند.  در دوره اسلامی که بعد از پدر بزرگ شیخ محمودی بوده،  قبرها اسلامی شده اند.   قبرستانها وسعت زیادی دارند،  سنگ قبر های حدود 150 تا 400 ساله فاقد هر گونه نوشته ایست،  سنگ قبرهای 50 تا 100 سال گذشته نام و تاریخ فوت به هجری قمری دارند.  قبرستان دوره های پیشین در میان کوه قرار دارد،  و مربوط به دوره های بیش از 500 سال است.  لازم است در این موارد کار و تحقیقات علمی امروزی صورت پذیرد.

      یک روز در ماه رمضان 1387 که برای بازدید علمی تاریخی و تاریخ اجتماعی به میمند رفته بودم،  ظهر موفق بدیدار بسیار کوتاه با شیخ محمودی گردیدم.  شیخ تا کنون ازدواج نکرده و همیشه مجرد باقی بوده،  با لباس سفید دست بافت در میان کوچه یا همان کیچه محلی در گذر مسجد غاری دلنواز می درخشید،  خودکاری و کاغذی در جیب که نشان از اهمیت وی به دانش می داد.  در پاسخ سلام من،  سلامی گرم گفت و بلافاصله نام مرا پرسید،  و به نماز ایستاد،  او را در دید داشتم،  می دانستم که منبعی سر شار از خاطرات تاریخی میمند است،  کسی که تمام عمر پر هیبت خود را در اینجا گذرانده است.  چون شیخ روزه بود بعد از نماز راه خانه دلباز خود را پیش گرفت و با تعارف و دعوتی دلنشین به کلبه خزان زیبایش رفت.

      در پی فرصت بودم تا در ضمن گشت و گذر در میمند شیخ محمودی را بعد از افطار گیر بیاورم و اطلاعاتی در باره تاریخ میمند،  و یا هر آنچه که می توانم و او می تواند بپرسم.  غروب انگار که فرمانی ما را به درب حسینیه آورد،  بنا گاه شیخ محمودی را دیدم که از کیچه حسینیه می گذرد و می خواهد درب حسینیه را باز کند، سلامی ساده گفتم،  و شیخ بسیار گرم گفت سلام آقای راوید!!  بسیار تعجب کردم که چگونه و فقط یکبار که قبلاً نام مرا شنیده بود،  نامی که آشنا با نام های عربی نیست،  براحتی بخاطر آورد،  92 سال سن و این حافظه قوی!.  شیخ درب حسینیه را باز کرد و لامپ را روشن کرد،  و روی سکویی مقابل درب حسینیه نشست،  و من نیز با خوشحال در کنارش نشستم.  پرس و جو را شروع کردم که خلاصه آن:

      حدود 150 سال پیش پدر بزرگ شیخ محمودی از قم مأمور خدمت در میمند می شود،  تا آن زمان مردمان این دیار بسان گذشتگان خود در طبیعت سرگذشتی دگر داشتند،  دین و ایمان شان از طبیعت سرشار بود.  از زمان ورود پدر بزرگ شیخ محمودی دوره دیگری از تاریخ تمدن آغاز گردید،  و مردم مسلمان شیعه شدند.  به مرور تا دوران جنگ هشت ساله شکل کامل،  مانند بقیه نقاط ایران گرفته بود.  در زمان جنگ جوانان میمند شهامت ها و رشادتها از خود نشان دادند،  و به مقام هایی رسیدند،  متعاقب به مرور طی 20 سال به شهرها مهاجرت کردند.  شیخ از اینکه روستا از جوان خالی شده بود،  بسیار ابراز نگرانی کرد ،  و با چند آیه از قرآن و چند حدیث نگرانی خود را ابراز داشت.


.

عکس روستای تاریخی کندوان آذربایجان،  عکس شماره 4585 .

   روستای کندوان تبریز  . . . بزودی . . .

   آثار کندوان جاده هراز  . . . بزودی . . .

   آثار دست کند زمینی تهران . . . بزودی . . .


عکس درین کو شهر زیر زمینی زرتشتیان،  عکس شماره 4611 .

شهر زیر زمینی زرتشتیان

"درین کویو شهر زیرزمینی زرتشتیان،  شگفت انگیز ترین کشف تاریخ آیین زرتشت"

      کاپادوکیه  Kapadoukia یا نام قدیمی و پارسی این سرزمین  کاپادوسیه  Cappadocia به معنای سرزمین اسب های زیبا,  بخش باستانی و پهناوری است،  که امروز در ترکیه مرکزی است.  اینجا انگورها و شراب هایش از زمان باستان،  شهرت داشته،  امّا آنچه به این سرزمین ارزش تاریخی و گردشگری داده،  خانه ها و پناهگاه های پرشمار و کوچکی است،  که دردل کوه ها و تپه های آتشفشانی وجود دارد.  برخی از آنها با نقاشی های زیبایی از مسیح،  و نشانه های مسیحیت، باز مانده از مسیحیانی است،  که در سال های ظهور مسیح و پس از آن،  از ترس شاید سربازان رومی به آنجا پناه برده اند. 

      امّا شگفت آورترین بخش سرزمین کاپادوکیه یا کاپادوسیه،  شهر زیر زمینی بنام درینکویو derinkuy است،  که یکی از شگفت انگیز ترین کشف تاریخ آیین زرتشت ایران باستان و پیروان اهورا مزدا در آنجا است.  درینکو به معنی چاه عمیق،  شهر زیرزمینی و اعجاب آور است،  که در سال 1963 توسط کارگرانی ساختمانی کشف شد.  آنها که به کندن زمین مشغول بودند،  ناگهان با چاه یا تونل ژرفی درون زمین روبرو شدند،  پژوهش های بعدی کشف یک شهر زیرزمینی از دوران کهن را خبر داد.  در آنجا آثار و نشانه هایی از آیین زرتشت،  و اهورا مزدا و فروهر و اسب های پارسی یافت شده است.  این شهری در ژرفای 85 متری زمین،  در هشت طبقه،  با گنجایش زندگی برای 20 تا 30 هزار مرد و زن کودک و گاو و گوسفند و اصطبل اسب است.  همچنین محلی برای ذخیره غذا و شراب،  درست کردن شراب و روغن،  و نیایشگاه هایی برای مراسم دینی .

       این شهر زیر زمینی که توسط ایرانیان باستان،  پیروان دین زرتشتی ساخته شده دارای چندین طبقه است،  طبقۀ نخست ویژه نگهداری حیواناتی چون گاو و گوسفند و اسب بوده است.  پله های تو در تو و پر شمار در هر طبقه اتاق هایی با آشپزخانه و محل بزرگی برای نگاهداری شراب و نیز مواد غذایی است.   نکته قابل توجه تعداد تونلها وهواکش هاست،  که به بیرون راه دارند و طوری ساخته شده اند، که در اعماق این شهر زیر زمینی هوا جریان دارد و هیچگاه کمبود اکسیژن احساس نمی شود.  در چهارمین طبقه این شهر زیر زمینی سنگ های سنگین و بزرگی با اندازه های سنگ آسیاب وجود دارند،  که به گفته پژوهشگران در صورت حمله و نفوذ دشمن با این سنگها از پایین راه های ورودی را می بستند، تا از نفوذ دشمن جلوگیری کنند.  برخی پژوهشگران نقطه ضعف سیستم دفاعی شهر را در آن دانسته اند،  که مهاجمین می توانستند با ریختن سم های کشنده در هواکش ها،  ساکنان شهر را از پای در آورند.  از نظر تاریخی  گزنفون xénophon تارخ نگار یونانی، که زمانی جزو سپاهیان کوروش کوچک در لشکرکشی برعلیه برادرش اردشیر بوده،  ساخت این شهر و شهر های زیرزمینی را در قرن های چهارم و پنجم پیش از میلاد می داند.  

      روزگاری همه سرزمین های گسترده میان دو رود هالیس و فرات را کاپادوسیه می نامیدند،  از زمان مادها این سرزمین جزو بخشی از شاهنشاهی ایران بود.  برای نخستین بار در پایان سده ششم پیش از میلاد،  در سنگ نبشته های سه زبانه داریوش بزرگ هخامنشی  و خشایارشا هخامنشی،  از کاپادوکیه گفته شده است.  از دیر باز فرهنگ و آیین ایرانی آنچنان در کاپادوسیه و ارمنستان پذیرفته شده و گسترش یافته بود،  که مردمان این نواحی در زمان هخامنشیان و اشکانیان دیگر ناایرانی یا انیرانی شمرده نمی شدند.  پرستش ایزدان ایران به ویژه مهر و آناهیتا در کاپادوسیه جریان داشت.  با نام گذاری ماه های سال با نام های ایزدان مزدیسنا،  در سده پنجم پیش از میلاد در کاپادوسیه،  باستانی ترین گواهی تاریخی درباره رواج و گسترش آیین زرتشتی،  در باختر ایران و کاپادوسیه است،  که ترکیه مرکزی امروز در آن قرار دارد.

      پژوهشگران می گویند: با تکنولوژی امروزی ساختن چنین شهری زیرزمینی،  برای زندگی 20 تا 30 هزار نفر،  ده سال طول می کشد،  آنها این شهر زیر زمینی درینکویو را هم ردیف و در مقایسه با اهرام مصر توصیف می کنند.

   آیا پیروان اهورا مزدا از ترس تهاجم اقوام وحشی،  یا  از ترس رویداد های سخت طبیعی از جمله زمستانی سخت که در اوستا به عنوان زمستان شیطانی از آن یاد کرده،  به ساختن این شهر زیر زمینی اقدام کرده اند.  آیا از ترس موجوداتی فرا زمینی به زیر زمین پناه برده اند.  این دیدگاه در مورد قوم مایا نیز وجود دارد،  مایا  ها قومی با هوش در دوران باستان بودند،  که نبوغ و هوش ویژه ای در ریاضیات و نجوم داشتند،  اما به یکباره از بین میروند،  و تمدن آن ها خاموش می شود.  نقاشی هایی که از آن ها باقی مانده،  موجوداتی را نشان میدهد،  که شباهتی به انسان ها ندارند.  در وندیداد دوم اهورامزدا،  از پیروانش می خواهد برای پیشگیری از تهاجم دشمنان،  و دیوان و پرهیز از صدمات یک زمستان شیطانی و هلاک کننده،  شهری زیر زمینی بنا کنند،  که در صورت لزوم در آنجا به سرببرند.  در قسمت بیرونی "درنیکویو" شهر زیر زمینی ایرانیان باستان،  خرابه های دو برج دیده بانی برای نگهبانان وجود دارد،  که اگر مهاجمان و دشمنان نزدیک شوند،  به ساکنان شهر خبر دهند.


عکس درین کو شهر زیر زمینی زرتشتیان،  عکس شماره 4612 .

    پرسش:  چرا ایرانیان باستان از پیروان اهورامزدا و زرتشت، برای یک زندگی مخفی و طولانی،  شهری در ژرفای 85 متری زمین ساخته اند؟  آنها از چه دانش و علومی برای ساخت این شهر شگفت آور برخوردار بوده اند؟

   ادامه پرسش:  چرا این شهر زیرزمینی ساخته شده؟  زرتشتیان برای چه آنجا را پناهگاه خود ساخته اند؟ تا چه زمانی در آنجا زیسته اند؟  بر سر آنها چه آمده؟

      هنوز برای این پرسشها پاسخی کافی پیدا نشده است!  ترکیه سال 2012 با تبلیغات گسترده،  درینکویو را به عنوان یکی از شگفت انگیزترین مکان های تاریخی و توریستی خود معرفی کرده است.  کاپادوکیه یا کاپادوسیه و درینکویو کنونی،  با 26هزار نفر جمعیت آن،  یکی از مهمترین مکان های گردشگری و توریستی ترکیه است.  این محوطۀ باستانی از سال 1985 از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی جهان شناخته و ثبت شده است.  در های درینکویو از سال 1970,  به روی جهانگردان و توریستها باز شده،  امّا فقط ده درصد آن در دسترس است.


عکس درین کو شهر زیر زمینی زرتشتیان،  عکس شماره 4613 .

   منبع:  اینترنت،  بازنویسی شده.

   کلیک کنید:  تاریخ فرش ایران

   کلیک کنید:  محوطه های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  سفرنامه تاریخی به شمال ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برنامه جدید زاویه
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:01 | بازدید : 165 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )

برنامه زاویه جدید

   پرسش:  آیا شما با خانم پرنیان حامد،  در مورد حمله اعراب به ایران اختلاف نظر دارید؟

   پاسخ:  این پرسش را چند بار پاسخ داده ایم،  نه هیچ اختلاف نظر نداریم،  ما بدنبال واقعیت های تاریخی هستیم،  و واقعیت همیشه ثابت و یکی است،  درست مانند کاری که دیروز شما کرده اید،  و همیشه و تا ابدیت آن کار ثابت است،  و تعریف دیگری ندارد،  ولی افراد ناآگاه می توانند برای آن داستان بنویسند و غیبت کنند و دروغ بگویند،  ولی اتفاق همان است.  برای رسیدن به واقعیت های تاریخی زمان و حوصله و دانش می خواهد،  آنقدر در تاریخ دروغ گفته اند و هر کس برای خودش خالی بندی کرده،  که حد و اندازه ندارد.  بخشی از این خرابکاری را هالیود در 70 – 80 سال گذشته کرده،  و برای فروش فیلم هایش جنگ های تاریخی را فوق العاده تقلبی ساخته،  مثلاً جنگ های قبیله ای 1500 سال گذشته را،  چون جنگ های پیشرفته قرون جدید اروپا نشان داده،  ستاد کل و فرماندهی های منظم و تاکتیک های شناخته شده و غیره.  دروغها بیشمار و زیاد است،  فعلاً این را در این صفحه بی خیال،  زیاد درباره آن نوشته ام،  موضوع مهم دیگری در پیش داریم،  که در اینجا بررسی می کنم.

عکس نمونه جدید ترین جنگده  F18آمریکا،  که در خلیج فارس مستقر شده است،   عکس شماره 4067.

   حمله اعراب به ایران

      آنکسی که از حمله اعراب به ایران گفته 1400 سال زودتر نوشته،  حمله اعراب به ایران امروزه دارد سازمان می یابد و آماده می شود،  خرید های فراوان تسلیحاتی کشور های جنوب خلیج فارس،  بویژه برای نیروی های هوایی شان،  خیلی بیش از اندازه است.  آنطرف خلیج فارس دارند آمادگی هایی انجام می دهند،  آنها زیر نشست هایی بنام:  اتحاد سیاسی شش کشور حوضه خلیج عربی در مقابل تهدید ایران،  جمع می شوند،  و طرح های نه چندان خوشایند برای ملتها می ریزند،  و دارند یک استراتژی مشخص را با بهترین تاکتیکها آماده می کند.  مانند سرکوب مردم کشور های منطقه،  بحرین و یمن و شیعه نشین عربستان سعودی و...،  که با طرح هایشان بشدت به مردم ظلم و ستم می کنند.  ولی در ایران هنوز در فکر حمله 1400 سال پیش هستند،  هر چه بگوییم که اون حمله تاریخی خالی بندی بوده،  و یکی از جنگ های قبیله ای مادی و پارسی بود،  عده ای دشمنی با برادران عرب می کنند،  که آنها 1400 سال پیش به ایران حمله کردند.  در واقع ما ملتها با هم دشمنی نداریم،  اعراب از مظلوم ترین مردم هستند،   آنها صدمات فراوانی از استعمار و استبداد کشیده اند.

      من این طرح های پیشرفته را که نوشتم،  تدارک دفاع یا حمله اعراب به ایران نمی دانم،  بلکه آمادگی کشور های جنوب خلیج فارس،  برهبری کشور عربستان برای حمله به ایران می دانم،  نه حمله اعراب،  و نه ملت های عرب.  عده ای در ادامه اغفال و ترفند های تاریخی می گویند،  اینها برای فروش اسلحه و گرفتن پول از اعراب پولدار است.  بخوبی قابل دسترس است،  که 50 – 60 سال پیش یک گروهبان انگلیسی براحتی این شیخها را عوض و جابجا می کرد،  اما امروزه آنها قدرت های سیاسی و اقتصادی در جهان هستند،  و بهترین و قوی ترین لابیگری و نفوذ را دارند.  عده ای نیز خود و دیگران را اغفال می کنند،  و می گویند که این کشورها نیرو آموزش دیده و کارآمد ندارند،  که به ایران حمله کنند،  ولی در واقع اینطور نیست،  آنها دارند،  خوب هم دارند،  آنها می توانند با نیروی هوایشان هر کاری بکنند،  یا عده ای دیگر می گویند ما فرزندان کوروش و داریوش هستیم،  به هیچ کس اجازه تجاوز به ایران نمی دهیم.  سه نوع از رفتار های ایرانی را مثال زدم،  اول،  که بی تعلیل و تحلیل و دانش،  دروغ را براحتی می پذیرند،  دوم،  می گویند آنها هیچ چیز بدرد بخور ندارد،  سوم،  شعار های تو خالی می دهند.  البته زیر مجموعه هایی دارند،  فعلاً گفتن و تحلیل آنها لازم نیست.

   عکس قهوه خانه خاله عباس و تصویر خیالی آب بردن پاسارگاد،  عکس شماره 4035.  همانگونه که گفتم عده ای در قهوه خانه خاله عباس نشسته،  و با پکی به قلیون سه رفتار فوق را دارند،  در واقع بی درک از آب بردن هستند.  در دیدی دیگر دشمنان تاریخی ما،  درباره انرژی اتمی ایران،  تا می توانند مانع تراشی می کنند،  بخشی از آنها در افشا گری های ویکی لیکس آمده بود.  درباره تحریم های مختلف و سنگ اندازی در کار دولت ایران،  هر چه از دستشان بر آید،  برای کمک به استعمار و امپریالیسم می کنند.  درضمن یادآوری نمایم،  ایرانیان چندین مورد امتیاز مهم غافل گیر کننده دارند،  و مانند تمام تاریخ می توانند از پس دشمنان برآیند، که فعلاً گفتن و تحلیل آنها هم نیاز نیست.

   پرسش:  درباره مصر نوشته بودید آیا شهری بنام مصر در کشور مصر وجود دارد؟

   پاسخ:  50 – 60 سال گذشته در کشور مصر مانند ایران،  همه اسامی را عوض کرده اند،  البته رفتن در تاریخ مصر،  کار مهم و مفصل و علم جدایی است،  بهمین جهت فقط از مصر های مهم و معروف دیگر در آفریقا برایتان می نویسم.

   مصر های مقدس در آفریقا

      در مورد مصر و واژه مصر چند پرسش شده بود،  البته بانو پرنیاین حامد پاسخ دادند،  که مصر تنها نام برای شهر و یا کشور نبوده،  بلکه به هر آبادی هم می گفتند.  مصر نیر در آفریقا زیاد است،  نمونه آن شهر باستانی مصراته است،  که نام آن را در جنگ های داخلی لیبی زیاد شنیدیم.  اصل مصراته،  مصرآتن است،  مانند آخن آتن فرعون مصر،  آت و آتن به معنی خورشید است،  و از واژه های قدیمی آفریقاست.  شهر مِصراته،  مرکز استان مصراته،  بر کرانه غربی خلیج سیدرا،  در کشور لیبی قرار گرفته،  فاصله شهر مصراته تا طرابلس،  پایتخت لیبی ۲۰۰ کیلومتر است،  مصراته با ۵۵۰ هزار نفر جمعیت،  سومین شهر لیبی می باشد.  درباره تاریخ مصراته مقداری پرت و پلای تاریخی گفته اند،  مانند:   بنیان این شهر را ۳۰۰۰ سال پیش توسط فنیقی‌ها دانسته‌ اند.  رومیان به آن نام توبارتیس داده بودند.  مقدار زیادی آثار تاریخی در مصراته است،  خوب است در مورد تاریخ این شهر،  ایرانیان باهوش متخصص تحقیق و بررسی نمایند،  بنظر من این آثار معبد آتن یا آتنا،  در واقع معبد آئین خورشید و میترایی است.

   عکس هایی از مصراته و شمال لیبی،  عکس شماره 6419 .  آثار تاریخی مصراته یا مصر آتن،  حکایت از معابد آتن یا آتنا می کند،  که در چند لایه ساخته شده اند،  اولین لایه آن که در نزدیکی همین معبد قرار دارد،  همچون استون هنج می باشد،  معمولاً معابد خدای خورشید آتن یا آتنا را بصورت دایره می ساختند،  و معابد ناهید یا آناهیتا خدای زایش و باروری را مستطیل.  امروزه هر کجا در قاره کهن و شمال آفریقا هر پرستشگاه که بیش از هزار سال سابقه دارد،  و نام هایی بر گرفته از چراخ، نور، روشنایی، خورشید دارد،  احتمالاً در گذشته معبد خور یا هور و خورشید یا آتن بوده،  و هر کجا زیارتگاه با نام بانوان باشد،  احتمالاً معبد مهر و مه و آنه یا ناهید یا آناهیتا بوده است.  آثار باستانی دنیا توسط ماهواره،  اسکن معدن یابی می شوند،  تا لایه های زیرین و چیدن سنگ های تاریخی این معابد دیده شود،  عزیزانی که دسترسی به این داده های ماهواره ای دارند،  موضوع های مهم تاریخی را در نظر بگیرند.  در اینجا یاد آوری کنم آتن و آنه از اسامی زبان کهن اتیوپیایی است.  هنوز در قبایل آن کشور از این نامها استفاده می کنند،  آتن یا با پسوند و پیشوند پیوسته،  برای پسر و آنه برای دختر.

      روستای مهم دیگر،  مسرانه است،  که در واقع مصرآنه می باشد،  در ارتفاعات شمال غربی کشور اتیوپی قرار دارد،  در این روستا یک کلیسای تاریخی است،  که شباهت کامل به کعبه زرتشت دارد.  بنظر من اینجا مصر آناهیتا و یک معبد دور دست و کم دسترس بوده است.  عکس آنرا داشتم ولی فعلاً ندارم،  در سایت های توریستی کشور اتیوپی گشتم تا عکس هایی از آن بیابم پیدا نکردم،  در آینده نزدیک تعریف و عکس هایی از آن را خواهم گذاشت،  تا اندکی تحقیقات ایرانی درباره آن انجام دهیم.  در خود محل افرادی که کشیش و نگهبان این کلیسا بودند،  ادعا می کردند:  محل ظهور حضرت اینجا بوده است،  چند ادعای عجیب دیگر هم داشتند.  ده ها نوع کلیسا که شباحت کامل به کعبه زرتشت دارد در کشور اتیوپی وجود دارد.

   جالب:  غربیها و پیروان آنها،  هر جا که در تاریخ کم می آورند،  می نویسند الکساندر ساخت،  یا رومی است،  یا در نهایت می گویند مغول خراب کرد،  اصلاً کمی تحقیق نمی کنند،  البته چندان دور از ذهن نیست،  در قرون 18 و 19 پیمانی بین بخش های تاریخی کلیسا با دو دانشگاه معروف در لندن و پاریس بسته شده بود،  تا تاریخ را در همین اندازه که اکنون در آموزشکاه ها درس می دهند نگه دارند،  و هر کس از این موضوع عبور می کرد،  کشته می شد،  مانند شامپلیون که تحقیقات او خیلی متفاوت با خواسته های سیاسی و دینی زمان بود،  و در جوانی بطور مشکوک فوت کرد.  در زمان نازیسم،  آلمانها تحقیقات متفاوت درباره تاریخ داشتند،  آنها در زمان جنگ فرصت چاپ و انتشار گسترده پبدا نکردند،  بعد از جنگ هم از انتشار آنها جلوگیری شد.  دوران شوروی تاریخ دانها می خواستند کار متفاوت از غرب انجام دهند،  ولی آنها نیز از ترس گوراب و کامچاتکا خیلی شل و ساده کار کردند.  اما امروزه در قرن 21 دیگر جای نگرانی از افشای دروغ های تاریخ نیست،  زیرا امپریالیسم نو کاملاً و ماهیتاً با استعمار و امپریالیسم فرق دارد،  و به تاریخ کاری ندارد.

   عکس بخشی از اشیاء کشف شده موزه بغداد،  عکس شماره 6290 .  در زمان حملات هوایی و سپس زمینی آمریکا به بغداد،  موزه عراق غارت شد،  در بعضی تحقیقات مشخص شد،  که این غارت برنامه از قبل داشته است.  مقداری از اشیای موزه توسط موزه داران درست کار پنهان شده بود،  ولی بخشی بسرقت رفت،  تاکنون نیمی از آنها کشف شده است.  آیا هرگز کسی از این ایرانیان مدعی تاریخ ایران،  از آن موزه داران بغداد که با جان خود بازی کرده،  و نیمی از اشیای موزه را پنهان کرده بودند،  قدر دانی شده است؟  آیا کسی از ایرانیان مدعی تاریخ ایران،  پیگیر سرقت های موزه بغداد بوده است؟  اشیای موزه بغداد متعلق به تاریخ ایران است،  و در ازای زمان به امانت در آن موزه هستند.

   عکس هایی از موزه بیروت،  برگرفته از مجله:  National Geographic August 1974 ،  عکس شماره 4481،  اشیا و خطوط فنیقیه مربوط به 1300 تا 1500 قبل از میلاد.

   رد پای چاقو

      در زبان پهلوی وسایل کوچک فلزی مانند چاقو، زنجیر و رکاب را چیلان می گویند،  و کسی که اشیای کوچک فلزی را می سازد،  چلنگر (chilankar) است،  از اینرو چاقو ساز را چلنگر گویند. هم اکنون نیز در شهرستان ابهر در استان زنجان از این واژه بهره می برند.  روستا هایی هم بنام چلان در آذربایجان شرقی،  و چلندر در مازندران داریم، .  احتمالاً روستای کلنگرز در نزدیکی شهرستان ابهر نیز از این ریشه باشد. 

   عکس قطعه موزائیک یا نقاشی دیواری تاریخی که در موزه بوخارست کشور رومانی است،  عکس شماره 1401 .  این قطعه موزائیک از یک مقبره زیر زمینی مابین شهر بوخارست و رود دانوب بصورت اتفاقی در دهه 1960 کشف گردید.  کم آوردها می گویند صحنه جنگ الکساندر و داریوش می باشد،  ولی هیچ توضیح نمی دهند،  که در آن مقبره برای چه بوده است.

شروع با پانصد واژه و نام

      در پرسش و پاسخ های گذشته،  گاهی بحث درباره تعریف لغات شده بود،  لازم دیدم کمی در اینجا توضیح بنویسم.  همانگونه که گفته ام تمام مطالبی که می نویسم برای بار اول است که گفته می شود،  دوست ندارم مطالب تکراری را بازگو کنم،  مانند چیزهایی که در کتابها یا وب های دیگر است،  خوشبختانه بانوی گرامی پرنیان حامد،  و همچنین پیگیر کنندگان مشخص وبلاگ نیز همین گونه هستند.  بهمین جهت مطالبی که می گویم معمولاً نتیجه تحقیقات محلی و عینی خودم می باشند،  عموماً به کتاب های تاریخ،  بویژه آنهایی که در قرن گذشته نوشته باشند،  اعتماد ندارم،  زیرا در آنها علم های سوخته و باطل شده،  بفراوانی وجود دارد،  و وقت و حوصله زیادی می گیرند.

      امروزه یک کتب فرهنگ فارسی به فارسی چندین جلد،  و بیش از هزار صفحه است،  و بیش از 50 هزار واژه و نام و فعل و غیره دارد.  اما در گذشته 20 یا 30 هزار سال پیش که اقوام ایرانی در فلات ایران شکل می گرفتند،  این کتاب کمتر از 20 صفحه بود،  و حدود 500 لغت بیشتر نبود.  آنها هم خیلی کوتاه بودند،  مانند: آت، آن، مه،   که این انسانها با خود از لبنان و فلسطین آورده بودند،  و حدود ده هزار سال پیشتر،  آنها هم از آفریقا آورده بود.  حتی امروزه در قبایل آفریقا،  شمال از ماسائی در اتیوپی،  تا زلو در لسوتو جنوب، هنوز گفته و استفاده می شود.  وقتی می خواهیم هر نام و واژه را تعریف کنیم ابتدا باید بگویم درباره کدام دوره تاریخی می خواهیم بگویم و تفسیر کنیم،  دوره ای که قبایل ایرانی شکل می گرفتند 15 تا 30 هزار سال پیش،  دوره ای که تبار و کیان اقوام ایرانی،  زیر ذات طبیعی هموساپین شکل می گرفت،  حدود 7 تا 15 هزار سال پیش،  دوره ای که زبان پارسی باستان بود 4 تا 7 هزار سال پیش،  دوره پارسی میانه 2 تا 4 هزار سال پیش که در این دوره زبان دری یا داریوشی شکل گرفت،  و آخرین دوره پارسی، و  سپس دوره های زبان فارسی.  بنا به فرمولها و قوانین تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  این دوره ها در آغاز طولانی تر بود،  و به مرور کوتاه شدند.  در اولین دوره کتاب لغات 20 صفحه بود،  و هر دوره این کتاب قطور تر و پر لغت تر می شد.

      شانس زندگیم این بود،  که از ابتدای تولد در تمام ایران بگردم،  در تولد در تاریخ نوشته ام،  در ادامه زندگی نیز بدلیل کارم نیز مجبور بودم دائم در تمام ایران باشم.  همیشه با مردم محلی و بویژه افراد مسن در روستاها و ایلات علاقه داشتم،  چون می دانستم آنها مطالبی می دانند،  که هیچ کس نمی داند.  زندگی مردم ایران در طول تاریخ روند آرام و با رشد و تکامل آرام داشت،  ولی به ناگه از 50 سال پیش ایران نیز مانند همه کشورهای جنوب سابق دگرگون شد،  و همه چیز تغییرات ناپیوسته کرد،  و آن پیران که تاریخ چند هزار ساله را ندانسته با خود حمل می کردند رفتند،  و جای آنها را افرادی گرفته اند که مدرسه رفته و با پنی سیلین رشد کرده اند،  و دیگر بطور کلی ما توسط حافظه نهانی انسانی،  از تاریخ خودمان قطع شده ایم.  این ارتباط من با جغرافیای تاریخی ایران،  و تاریخ انسانی ایران،  باعث شد که بعضی اندوخته هایی گرد آورم،  و بمرور در وب از آنها استفاده کرده و می کنم.

  آت =  خورشید و تابنده و نور و قدرت،  پسوند و پیشوند نام پسر در آفریقا،  آتش در فارسی.

  آن =  نام درخت انجیر و میوه و پسوند و پیشوند نام زنانه در آفریقا،  آناهیتا در جهان متمدن قدیم.

  مه =  مه هوا، روح، شبه، فرشته،  در آفریقا به تمام این معانی استفاده می شود،  مهتاب در فارسی.

  دی =  روز، روشنایی،  نام روز در بیشتر جهان منجمله قبایل آفریقا.  پسوند و پیشوند نام پسر.

   جالب:  گردشگران و محقیق هایی،  که نیمه اول قرن 20 به مناطق دور دست آفریقا و گینه و آمازون رفته بودند،  نوشته اند که مردمان آنجاها فقط از 500 لغت تک یا حداکثر دو سیلابی در گفته هایشان استفاده می کنند.  حتی برای چند موضوع،  فقط یک لغت دارند،  که خودشان متوجه می شدند،  ولی برای غربیها خیلی سخت بود.

   شکل گیری زبان دری  ــ  دوران تاریخ تمدن سلسله هخامنشیان با حساب بخش دوم اصطلاح ایلام،  در ساختارهای تاریخی اجتماع،  شاه خدایی بود.  در این ساختار حکومت مرکزیت یافت،  و این مرکزیت نیاز به زبان و گویش مشترک برای همه اقوام داشت،  که در پایتخت و مراکز حکومتی با آن صحبت کنند.  بدین منظور زبان دری از مجموع زبانها بوجود آمد،  که در واقع مادر بزرگ همین زبان فارسی امروزی ما می باشد.  در زمان فتعلیشاه قاجار با اینکه خود و تقریباً تمام خدمه دربار ترک بودند،  بمنظور هماهنگی ملی،  دستور داد که همه در دربار و دستگاه های حکومتی به زبان فارسی صحبت کنند،  و هر خاطی را فلک می کردند.  این گویش به فارسی فتعلیشاهی معروف شد،  و مادر همین زبان فارسی امروزی ماست.  بهمین دلیل قرنها در شهرها و مراکز حکومتی ایران،  که تقریباً همگی بازمانده از دوران هخامنشیان هستند،  زبان فارسی رایج است،  و روستاها و ایلات به زبان های محلی خودشان حرف می زنند.  و نیز بدلیل شرایط تاریخی بوجود آمدن زبان فارسی،  این زبان قدرت تکامل و بهره گیری از زبان ها و گویش های دیگر،  و آموزش سریعتر را دارا می باشد،  و ما به این زبان افتخار می کنیم.

عکس تاریخی فلک کردن،  حدود 1300 خورشیدی تهران،  عکس شماره 5721 .

   پرسش:  یکی از تعریف های دیگر این بود،  که زبان دری در افغانستان شکل گرفته بود،  چرا شما این را رد کردید؟

   پاسخ:  همانگونه که در بالا نوشتم،  بسیاری از گفته ها و کتاب های قرن گذشته سوخته هستند،  بعد از نام مکان های جغرافیایی که در آرشیو همین وبلاگ است،  این تعریف باطل می شود،  و تعریف که من نوشتم به واقعیت نزدیکتر است،  بنظرم باید این را پیگیری و تحقیق نمود.

   بررسی یک بازی اینترنتی

      یکی از ایمیلی های فورواردی،  که امروزه این قبیل زیاد رد و بدل می شود،  مطلبی نوشته شده بود،  که لازم دیدم آنرا نقد کنم،  زیرا گاه این اشتباه ها و درک های غلط از تاریخ،  ممکن است دردسر زا شوند.  همانگونه که بارها سفارش کردم،  باید مراقب ترفند های دشمنان ایران و تاریخ و جغرافیای ایران برهبری امپریالیسم نو بود،  متن ایمیل و نقد آن:

   نظر ایمیل:  اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود.  در دهخدا بخوانید:  غذا = بول شتر، (اقرب الموارد)، رجوع به غذی شود.  دهخدا توصیه کرده است به جای غذا از پزا استفاده کنیم:  دهخدا:  پزآ ( پز + آ )،  پخته شده و آماده گردیده، واژه پزا را میتوان بجای غذا که هموزن یکدیگر میباشند بکار برد،  تا با این روند از درایش واژگان ناپسند بیگانه در زبان پارسی خودداری نمود.

   پاسخ:  این را عرببها نیاموختند،  همانگونه که در بالا نوشتم زبان فارسی کنونی،  در دو دوره شکل گرفت،  یکی در زمان سلسله هخامنشیان،  و سپس با وسعت گرفتن تهران،  و لزوم مرکزیت و ضدیت با عثمانی،  در دوران پادشاهی قاجاریه،  در آن دوران اعراب بشدت زیر نفوذ استعمار های انگلیس و عثمانی قرار داشتند،  و نمی توانستند چیزی را به ایران،  و یا هر جایی تحمیل کنند.  زمانی که شاهنامه هم سروده می شد،  و در شاهنامه فردوسی،  به خوردنی چاشت می گفتند.  واژه غذا در صد سال گذشته وارد ادبیات آموزشی ایران شده است،  و همانگونه که در پست قبلی زیر عکس آخرین شیر ایرانی نوشتم،  علت آن کم کاری و کم لطفی اساتید ایرانی است.

      در 30 سال گذشته من چند بار به آموزش و پروش نوشتم،  که دروغها را بردارید، آنها یا جواب نداردند یا سربالا پاسخ گفتند.  من در مقالاتم از هر دو واژه غذا و چاشت استفاده می کنم،  تا هم منظور نظر شود،  و هم کمک به موتور های جستجو باشد.  اینجا در چلاسر و جل،  در حدود 50 سال پیش مردم جلگه،  گیلکی صحبت می کردند،  و مردم کوه گالشی،  در زبان های آنها که امروزه تقریباً از بین رفته چاشت می گفتند.  یاد آوری نمایم زبان ارث مادری است،  و همیشه می گویند زبان مادری،  در گذشته ها که هیچ کتاب و دفتر  مدرسه نبوده،  هیچ اشغال گری نمی توانسته زبانی را تغییر دهد،  مگر اینکه مادر را وارد سرزمین کند.  امروزه با علم ژنوم به راحتی می توان تشخیص داد،  که آیا مادران به ایران وارد شده اند،  یا نه،  در تحقیقاتی که در چند پست قبل نوشتم،  همه مادران کنونی ایران،  بازماندگان همان اقوام آریایی فلات ایران می باشند.

   ادامه نظر:  اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با کلمۀ "تن" میشمارند؟  شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید.

   پاسخ:  این پاسخ نیز مانند بالا می باشد،  در شاهنامه فردوسی و زبان های محلی مردم امروزی ایران، افغانستان، تاجیکستان، سرحدات پاکستان،  تن می گویند.  من نیز از تن و نفر،  هر دو استفاده می کنم،  اگر دقت کنید در پایان پیام هایم می نویسم،  "تندرست و پیروز باشید"،  تا بامید روزی که سیستم آموزشی نگرش های نو به جهان پیدا کند.

   ادامه نظر:  اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان میباشد؟

   پاسخ:  پارس به معنی پارسا می باشد،  و دلیل آن پیروی ایرانیان از گفتار و کردار و پندار نیک بوده است،  که به این مردم پارسا و سرزمینشان را پارس گفتند.  امروزه با وجود خطراتی که در بالای همین پست نوشتم،  افرادی پیدا شده اند که سعی می کنند،  هر چه را دم دستشان می آید وارونه جلو دهند،  تا اربابان استعماری آنها بتوانند مقاصد شوم را پیش ببرند،  ولی کور خوانده اند.  ایرانیها باهوش تر از این ترفندها هستند،  زیرا سرزمین چهار راهی آنها،  در طول تاریخ شرایط دفاع ملی و مردمی را در این کشور قرار داده است.  همیشه تاریخ دشمنان مجبور شدند روی کاغذ ایرانیان را شکست دهند،  نه در جبهه و جنگ سخت و نرم.

   ادامه نظر:  اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید....  و مقداری نوشته که دشمنی و کین بین ملتها می آورد و حذف نمودم.

   پاسخ:  ضرب المثل ایرانی چه ربطی به اعراب دارد،  ملت های عرب خودشان به اندازه کافی از دست استعمار صدمه دیده اند،  حالا بجای اینکه ما ایرانیان بکمک برادران عرب خود برویم،  آیا هر چه دم دستمان می آید،  مگر باید بر سر این ملتها بکوبیم،  یعنی در واقع دانسته یا ندانسته آب به آسیاب عوامل استعمار نو،  و حکامی که در بالا نوشتم،  ریخته می شود.  بیایید بجای ایجاد دشمنی و نفاق بین ملت های قاره کهن،  با ابزار علم و شکافتن دانش،  اسباب اتحاد و یگانگی ملت های قاره را،  چون دوران شکوهمند ایران باستان فراهم نمایید،  تا بلکه جملگی بتوانیم در مقابل دشمنان بشریت مقابله نماییم.


   عکس تصویر پاسخ آموزش و پروش،  عکس شماره  4048.  در قرن گذشته چند بار به آموزش و پرورش نوشتم،  که دروغ های کوبنده فلسفه و روح ایرانی را،  از کتاب های درسی بردارید.  آنها یا پاسخ ندادند،  یا در نامه ای کاملاً شلخته با خطی کج و کوله،  بدون شماره و ثبت دفتر پاسخ دادند،  گویا یا نمی توانستند یا ذاتاً بی خیال بودند.

تفاوت ذهن پویا با آل فسیل

      ابتدا تکرای یاد آوری نمایم،  پاسخ ها و نوشته های ما در وبلاگ گفتمان تاریخ،  جنبه همگانی دارد و برای علاقمندان است،  نه برای یک یا چند نفر،  در کل ما تاریخ و تاریخ اجتماعی،  در زیر مجموعه علم مادر و اصلی جغرافی ـ تاریخ را بررسی می کنیم. آموزش و پرورش از ابتدای قرن 20 بدون توجه به فرهنگ و گردونه یادگیری و بدون در نظر گرفتن رشد و تکامل که در قرن سنت گریزی توضیح نوشته ام،  با فلسفه ای که برای ادامه قرن نو مناسب نیست، سبک کار خود را پیاده کرده بود.  امروزه همچنان به آن روش پافشاری می کند،  و مقداری افراد دگم  تک بعدی بار آورده،  من آنها را بنا به تحلیلی آل فسیل می گویم.  به تعداد بازدید کنندگان وبلاگ،  و درصد علاقمند به تاریخ ایران،  و همچنین به نظرات وبلاگ نگاه کنید،  متوجه می شوید که چقدر تعداد پرسش کنندگان به نسبت های فوق کم است،  یعنی به نوعی مشابهت با تحلیل فوق دارد.  افرادی که پرسش می کنند،  و پیگیر موضوعات و شبهات و سئول های تخصص خود می شوند،  و می توانند با تحلیل های مستقل به دانش بیشتری دست یابند،  ذهن های پویا دارند.  ولی افرادی،  و بویژه آنهایی که در سمت استادی و دبیری قرار دارند،  و نمی توانند حرکت های نوین را درک نمایند،  و راهگشای دانش تمدن جدید باشند،  بنظر آن تحلیل آل فسیل هستند.

      در این وبلاگ تمام دانش و علوم تاریخ و تاریخ اجتماعی را،  که از هر منبع و جایگاه باشند،  مورد تحقیق و تحلیل قرار می دهم،  و سعی می کنم در این حداقل جا،  محیط دمکرات را پیاده نمام،  و نیز به هر اندیشه و پنداشتی احترام گذارم.  همه می دانیم علم تمام نشدنی است،  و آنچه که ما می گویم اول راه برداشت دروغها از تاریخ است،  و چه بسا مدتی دیگر متوجه تغییراتی شویم،  که حتماً خود را با آن هماهنگ خواهیم نمود،  در غیر اینصورت و عدم هماهنگی با تحقیقات جدید،  دقیقاً برابر با فلسفه آل فسیل است.  تا کنون چند بار این موضوع را مطرح نموده ام،  شاید عده ای که از این دسته هستند،  بویژه افرادی که سمتی در دستگاه های آموزشی دارند،  درکی جدید از یادگیری و حرکت زمین زیر پایشان پیدا کنند،  می دانم بسیاری از آنها دارند بی صدا وبلاگ را پیگیری می کنند.

      بطور کلی اگر کسی مخالف عقیده ها و دانش و تحقیق و تحلیل ما می باشد،  و نمی تواند هر حرکت جدیدی را بپذیرد،  در این دوره و با امکانات نوین،  می تواند در یک وبلاگ دانش خود را پیاده نمایید.  نیازی نیست که در قرن 21 که قرن تخصص و حرفه ای تر بودن است،  بکار و یا روش دیگران اعتراض یا اهانت کرد،  باید در نظر داشت بزرگترین دیکتاتورها و صدا خفه کنها از بین رفتند،  و اعداد کوته و کوچک نمی توانند همگان را در اندک دانش درست و یا اشتباه خود نگهدارند.  غیر از اینکه به موضوعات تاریخی در وبلاگ می رسم،  بخشی را نیز به منطق ملی مردمی ایرانی و یا تاکتیک های ایرانی می پردازم،  که این نیز سبک کار من است،  و در سخن وبلاگ درباره آن گفته ام.  ما وقتی موفق می شویم دروغها را شکست دهیم،  که بتوانیم روش های گذشته را نیز بیان یا افشا کنیم،  و درک امروزی از آزادی اندیشه و قلم را نیز بگوییم،  این نیازمند همراهی همین چند نفر همراهان وبلاگ است.  خلاصه کلام،  شما عزیز بسیار پرسش کردید،  و توانستید بخوبی دروغها و اشتباه های تاریخ را تشخیص دهید،  و بسوی کشف واقعیتها حرکت کنید،  و ذهن خود را از یکنواختی آموزش های سنتی گذشته خارج نمایید.

   پرسش برای همراهان وبلاگ:  بنظر خودتان چه پیشرفتی در درک دروغ های تاریخ داشتید؟  توجه نمایید،  دانش را نمی گویم،  دانستن درک را می خواهم.

   آیا خالی بندی است

      متن سنگ نوشته آشور بانی پال مقتدر ترین شاه کشور آشور از 640 قبل از میلاد:  من آشور بانی پال شوش این شهر بزرگ مقدس مسکن خدایان ایلامی مأوای اسرارشان را فتح کردم وارد کاخ هایش شدم،  در گنج هایش را گشودم و آنچه را که تا آن زمان هیچ دشمنی جز من بر آنها دست نیافته بود به غنیمت گرفتم.  من زیگورات شوش را شکستم ثروت و روحانیانش را به غنیمت به آشور آوردم،  سپاهیان من وارد بیشه های مقدس آن شدند که هیچ بیگانه ای از کنارش نگذشته بود،  اسرار آن را دیدند و به آتش سوختندش.  من دختران شاهان زنان شاهان تمام خانواده شاهی تمام فن آوران بدون استثنا ساکنان زن و مرد چهار پایان بزرگ و کوچک را که تعدادشان از ملخ بیشتر بود به منزله غنیمت به مملکت آشور فرستادم.  زین پس این شهر مأوای گورخرها غزالها و دیگر حیوانات وحشی خواهد شد،  ندای انسانی صدای سم چهار پایان فریاد های شادی همه و همه بدست من از بین رفت من آشور بانی پال.

   تذکر:  از نظر من نمی تواند این خرابی و نابودی درست باشد،  و در ادامه تاریخی خالی بندی شاه هان است،  زیرا بلافاصله سلسله هخامنشیان با قدرت سر بر آورد.  از بین رفتن زیگورات و سیستم حکومتی قبلی،  در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایران بود،  و مطابق معمول تاریخ از این خلاء گذر تاریخی ایران سوء استفاده شده است،  بزودی در این باره خواهم نوشت.

عکس مجسمه آشور بانی پال،  عکس شماره 4420 .

   کلیک کنید:  حکومت چایمریکا

   کلیک کنید:  منطق ملی مردمی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ کوچ نشینی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


داستان تاریخ پیش از ماد
سه‌شنبه 10 شهریور 1394 ساعت 22:01 | بازدید : 191 | نویسنده : iranamlaak | ( نظرات 0 )

بررسی یک مطلب جالب تاریخی

   پیش گفتار

      مطلب زیر را یکی از علاقمندان به تاریخ ایران از اینترنت گرفته و برایم فرستاده،  اما متأسفانه نام و آدرس نگارنده را ندارد.   آنرا جالب دیدم،  و ضمن بررسی های کوتاه،  در این صفحه پست می کنم،  از نویسنده محترم این مقاله تقاضا دارم،  در نظرات نام و نظر خودشان را بنویسد تا در این پست بیافزایم.  همانگونه که بارها گفته و نوشته ام،  وبلاگ انوش راوید برای این نیست که کسی را خوش یا بد آیید،  برای این است که اهل فن و حرفه و تخصص مربوطه،  در آن تأمل و تفکر نمایند،  و نقد و نظر و تحلیل بنویسند.

   آغاز مقاله:

پیش از ماد

      آن‌چه نگارش این سطور را سبب گشته‌است نگرانی نگارنده از بررسی و پژوهش ناقص در زمینهٔ تاریخ ایران باستان است. منظور از این نقصان و کمبود،‌‌ همان کم‌کاری پژوهشگران درباره‌ی دوران تاریخی پیش از تشکیل دولت ماد است. دیدِ نادرستی که از آغازِ تاریخچهٔ ایران‌شناسی دربارهٔ آریا‌ها و نا‌آریا‌ها در فلات ایران، میان پژوهشگران وجود داشته است، زمینه‌ ساز این بی ‌توجهی به تاریخ‌ پیش از ماد گشته است.  عامل مهم دیگر، کمبودِ آگاهیِ منابعِ یونانیِ از تاریخ دیرینهٔ ایران در دورهٔ پیش از تشکیل دولت ماد است. این منابع که به گزاف و بیش‌ از حد موردِ اعتمادِ پژوهشگران است دربارهٔ تاریخ کهن‌تر ایرانی ناقص هستند و همین نقص، عامل مهم دیگری بر بی ‌توجهی پژوهشگران بوده است.

   انوش راوید:  سرزمین یوآن در قبل از ماد شکل نگرفته بود،  و نیز یونان باستان وجود نداشت که تاریخ نگار داشته باشد،  بمنظور آگاهی بیشتر به پرسش و پاسخ های وبلاگ گفتمان تاریخ مراجعه شود.  موضوع مهم این است که استعمار و امپریالیسم،  از تاریخ نویسی یونان باستان سوءاستفاده کرده،  و آنرا بنا به خواسته خودشان کم و زیاد و تحلیل و تفسیر کرده،  و بخورد ملتها داده اند.

   مقصود ما از این مقاله،  بررسی تبار ‌شناختیِ مردمان ایران باستان نیست. ایشان چه آریایی باشند و چه نباشند در سرزمین و فلاتی زیسته‌ اند و تاریخ، به جای ‌گذاشته‌ اند که همین سرزمین کنونی ایران و سرزمین‌ های همسایه و هم ‌پیشینه و هم ‌فرهنگ آن بوده است. این دوره از تاریخ که نگارنده، نامِ «پیش از ماد» بر آن‌ها نهاده است [۱] از بسیاری جهات، با فرهنگ پسین و موردِ توجهِ پژوهشگران، همسانی و یکرنگی و حتی یکسانی داشته است. در این مقاله کوشیده شده است تا به بررسی جلوه‌ های مشترک فرهنگی و تاریخیِ تمدن‌ های «پیش از ماد» با یکدیگر و با تمدن‌ های پسین، بپردازیم تا بلکه از این رهگذر، خواننده را با اهمیتِ بررسی و شناخت فراگیر از همهٔ دوران های تاریخ ایران [در این‌جا: دورهٔ پیش از ماد] آشنا کنیم و بدین منظور، برای هر یک از این تمدن‌ها، بخشی از مقاله را اختصاص داده‌ایم:

   ۱.  در آغاز به تمدن ایلامی می‌پردازیم.

   آ.  دربارهٔ نام این تمدن، نکته مهم این است که ایرانیان، ایلامی‌ها را به نام اوجه Uja یا هوجه Huja می‌شناختند. این واژه در نام امروزی خوزستان به چشم می‌خورد [۲] پس از طیِ دوران «پیشامدی» و در تمدنِ هخامنشی، می‌بینیم که پارسی‌ها در کتیبه‌ های خود همواره، هنگامی‌ که می‌ خواهند مردم تحت سرپرستی خود را نام‌ ببرند از «خوزی‌ها» در آغاز و بلافاصله پس از «پارسی»‌ ها و «پارتی» ‌ها و «ماد»‌ ها و‌ گاه بلافاصله پس از «پارسی»‌ ها یاد می‌کنند [۳]. همچنین این‌که یکی از پایتخت ‌های هخامنشیان در شوش بود و شاهان هخامنشی در درازنای تاریخ خود در آن، کاخهای فراوانی ساخته‌ اند [۴] می‌تواند نشان‌ دهندهٔ اهمیتِ تمدنِ «ایلام» و «شوش» [۵] برای فرمانروایان پارسیِ شاهنشاهی هخامنشی باشد. ضمناً کورش هخامنشی، بنیان‌گذار این حکومت، در بابل، خود را «شاهِ انشان» خوانده است [۶] انشان از شهر‌ های مهم «ایلام» بوده است [۷]. شهر باستانی «شاپورخواست» بعداً در دوره ساسانیان بر خرابه‌ های خایدالو [= یکی از شهرهای مهم ایلام] بنا گردیده است [۸].

   انوش راوید:  درباره ایلام که در واقع اصل کشور ایران است،  به تاریخ ایلام مراجعه شود.

   ب.  هیچ‌گونه آثار ‌نژاد دورگه (نژاد زرد، سیاه و احتمالاً گونه غیر متعارف از ‌نژاد سفید)، در لرستان و خوزستان و مناطق دیگر که پهنهٔ ایلام [۹] را تشکیل می‌داده، دیده نمی‌شود. افزون بر آن هیچ برخورد نژادی در کار نیست. کورش کبیر به راحتی خود را «انشانی» اهل ایلام یاد می‌کند. پارسی و انشانی در دید او یک مفهوم یگانه دارند [۱۰] که این، نشان ‌دهندهٔ نزدیکیِ نژادیِ مردم ایلام با دیگر ایرانیان می ‌باشد.  از سویی، دلایل زبان‌ شناسی نشان از پیوند ایلامیان با دیگر اقوام باستانی دوران «پیش از ماد» دارد.  زبان ایلامیان و کاسیان قرابت دوری با هم داشته‌اند [۱۱] چنان که برخی پژوهشگران از یک واحد زبانی به نام «ایلامی – کاسپی» نام برده‌اند. [۱۲] و می‌دانیم که زبان کاسی، نزدیکی‌ بسیاری با دیگر زبانهای ایرانی داشته است [۱۳] پژوهشگر توانا، آقای سجادیه نیز در مقاله‌ ای [۱۴] به بحث نزدیکی میان واژگان و دستور زبان ایلامی با زبان‌ها و گویش ‌های رایج ایران امروزی پرداخته است. از دیگر ویژگی‌ های مشترک تمدن ایلامی و دیگر تمدن‌ های ایرانی، اهمیت نقش زن در جامعه است. در ایلام، مانند سراسر خاور زمین در روزگاران نخستین حوزهٔ فعالیت زن محدود به خانه نبود [۱۵] از جنبه‌ های مشترک تمدن ایلامی و سومری، استفاده ایلامیان از نوشتار سومری برای نوشتن زبان خویش بوده است [۱۶].

   انوش راوید:  بمنظور آگاهی بیشتر به دروغ مهاجرت آریایی ها به ایران مراجعه شود.

   پ.  در بحث هنر نیز، زمینه‌ های مشترکی در دست داریم. در هنر هلتمتی که مراسمی را نشان می‌دهد هفت جنگجو در کنار یکدیگر گام بر می‌دارند. این هفت قیافه شبیه و یکسان‌اند. در این اثر هنری کوشش شده با تکرار افراد، اثر آن در بیننده تقویت شود. این شیوهٔ کار مورد علاقهٔ هیتیان و آشوری‌ها و سپس هخامنشیان قرار گرفت. [۱۷] مهم‌ترین نقش ‌مایه را در هنر مذهبی ایلام، مار تشکیل می‌دهد و در سنگ یادمان «اونتش – گل» دو نمونه از این مار‌ها را می‌بینیم. در واقع مار از زمان های قدیم روی اشیا و به ویژه مهرهای دوران سوم اور ظاهر می‌گردد [...] این نمونه‌ها چه به صورت طبیعی و چه به صورت نمادین از خدایی بسیار کهن نشان دارند که مار نماد او، اسیر او و جهان زیرین قلمرو اوست [۱۸] حتی بعضی اوقات انسان‌های اساطیری هم با ترکیبی از انسان و مار دیده می‌شوند یا با سر انسان و بدن مار بر روی مهر دیده می‌شوند. علاوه بر این، نقش مار بر روی نقش برجسته کورانگون و استل کوتیک اینشوشیناک گال نیز به عنوان سمبل خدایان ایلام حجاری شده‌ است.  وجود نقش مار بر روی مهرهای استوانه‌ای، استل‌ها، نقوش برجسته و ظروف سفالی ایلامی نشانی از اهمیت ویژه مذهبی این نقش می‌دهد [۱۹] که به دیدِ نگارنده، قابل سنجش با شاه استوره‌ای مندرج در شاهنامه و اوستا، یعنی «آژی دهاک» می‌باشد. ضمناً در بحث دین، می‌دانیم که تا وقتی که افراد حتی شاهان [ایلامی]، در نور زمین (روز) در حرکت‌اند، وفاداری ایشان متوجه خدای خورشید است [۲۰] که قابل سنجش با اهمیتِ خورشید در ادیان ایرانی است.

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ دین و آئین در ایران مراجعه شود.

   ۲.  در گام دوم از این گفتار، تمدن «اورارتو» را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.

   آ.  در این بخش، ابتدا به مبحث نام ‌شناسی و نژاد ‌شناسی اورارتویی‌ها می‌پردازیم.  قدیمی‌ ترین مأخذی که در این زمینه به دست آمده از متون کتیبه‌ های آشوری به خط میخی است که در آن دولت مذکور، اورارتو نامیده شده است. [۲۱] نام اورارتو به گونهٔ «اوراشتو» در متن بابلی کتیبهٔ داریوش در بیستون به چشم می‌خورد اما در متن پارسی آن به جای آن نام، از واژه «آرمینا» استفاده شده است که این خود، نشان‌دهندهٔ یکی بودن ارمن‌ها و اورارتویی‌ها می‌باشد [۲۲]. به دیدِ نگارنده، واژهٔ اورارتو، از دو جزء «اور» به معنی «شهر» و «ارتو» برابر با «آرتا» و «ارد» اوستایی و پهلوی است که روی هم، معنای «شهر راستی و نظم» می‌دهد. جالب است که در گسترهٔ تمدن اورارتو، امروزه، شهری وجود دارد به نام «اردبیل» که آن هم از دو جز «ارد» [= که در نام تمدن اورارتو، به «ارتو» تبدیل می‌شود] و «بیل» [= که‌‌ همان village است:  در زبان های اروپایی به معنی شهر و آبادی بوده است و ریشه ‌ای آریایی دارد.] ساخته شده و دقیقاً معنیِ «شهر راستی و نظم» می‌دهد.

نام های اورارتویی و به ویژه نام ایزدان آن‌ها، به روشنی، ایرانی است که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

  خُلد یا خالد = خُراد، خور. (نام ایزد)

  ارد = ارت، ارد. (نام ایزد)

  تیشبا = تیش‌بغ، تیش‌تر. (نام ایزد)

  آرزاشکو (دژ) = ارزه، ارزاسپ.

و نام هایی چون «تیرآریا» که نام شهر بانویی اورارتویی بوده و همچنین نام «منوئه» که یکی از پادشاهان زورمند اورارتو بوده است، همگی کاملاً ایرانی هستند [۲۳] از نظر نژادی مردم اورارتو، دنبالهٔ قوم هوریانِ بین النهرین شمالی بودند [۲۴] در مورد هوریان، در ادامه مقاله، گفتگو خواهیم کرد.

   انوش راوید:  بسیاری از نامها در قاره کهن ریشه ایرانی دارد،  و همچنین از ایران به اروپا رفته است،  به فرهنگ نامهای ایرانی مراجعه شود.

   ب.  به لحاظ تاریخی، اورارتو بیشتر درگیر جنگ و جدال با آشور بوده است [۲۵] و قدرت اورارتو به آنجا رسید که در زمان پسر آرگیشتی، «سردوری»، در نیمهٔ سدهٔ هشتم پیش از میلاد، سخن از پیروزی‌ های نظامی علیه آشور و گسترش قلمرو دولت اورارتو تا مدیترانه و چیرگی بر راه ‌های مهم تجاری است [۲۶] ضمناً طبق اسناد آشوری، میان اورارتو‌ها و کیمری‌ها، در پایان سدهٔ هشتم پیش در آسیای مقدم جنگ رخ داد [۲۷] همهٔ این عوامل به علاوهٔ موقعیت جغرافیایی اورارتو در در غرب دریای مازندران، میان دریاچهٔ وان، دریاچهٔ ارومیه، دریچهٔ سوان، خم رود فرات تا اردبیل، و ارومیه در آذربایجان [۲۸] باعث شده بود تا هنر و دین ایرانی، هیتی و مصری، سوریه ‌ای و آشوری [۲۹] و همچنین هنر سکایی [۳۰] با هنر اورارتویی در پیوند باشد.

   انوش راوید:  البته بنا به فرمولها و قوانین تاریخ و فرهنگ یادگیری زمان لازم داشت تا هنر و دین پیوند بخورند، که بواقع ریشه در سابقه تاریخی از دورانها پیش ایران داشت.

   ت.  در بحث دین نیز، اقوام اورارتویی و هوری خدایان یکسانی داشته‌اند: «خدای اصلیهوری، «تشوبTisub» که با خدای اورارتویی «تایشه‌به Teishebe» و همچنین خدای اصلیهوری، «هه‌با Heba» با خدای اورارتویی «هوبا» دو‌به‌دو منطبق‌ اند. نکتهٔ مهم دیگر در فرهنگ و تمدن اورارتویی، حضور خدایان ایرانی در دین اورارتویی است. در خدایان اورارتویی، جای نخست به «خالدی Haldi» که خدایی ایرانی است، تعلق دارد. ایشان، «خالدی» را از ایرانیان ساکن شهر ایرانی مصیصر Mussasaier (موسایسر یا موصاصیر = یا موجسیر امروزی) آن هم پس از تصرف این شهر اقتباس کردند. از سویی نام «باگبارتو Bagbarto» همسر خالدی نیز واژه‌ ای ایرانی است که معنی آن همسر خداست در دین اورارتویی، خدا مجسمه، شکل یا تصویر نداشت بل‌که آن را با مظهر یا نشانه ‌ای، نمایش می ‌دادند این نکته می ‌تواند نشانه‌ ای از اقتباس از فرهنگ مذهبی اقوامی باشد که از سرزمین‌ های شرقی به این منطقه وارد شده بودند. نشانهٔ خدایی خالدی که در پیشاپیش سپاهیان حرکت داده می‌شد، یک نیزه بود. چنین نشانه ‌هایی در بالای بام پرستشگاه‌ ها و در دو سوی دروازه آنجای داشت، نشانهٔ تندیس همسر خالدی به دست نیامده است. ایده بی ‌تصویر بودن خدا به ادیانِ نخستینِ هند و ایرانی گات‌ها و ریگ ودا می‌رسد. در اورارتو «تشه‌با Tescheba» با گاو نر و خالدی با شیر در رابطه قرار داده می‌شد. اورارتوییان برای پاره‌ ای از خدایان کم اهمیت تصویر هایی داشتند [۳۱] ظاهراً کیش مردم اورارتو با کیش مردم آسیای مقدم قرابتی داشته است… دیگر از خدایان اورارتو که می‌شناسیم «آرد Ard» خدای مهر است [۳۲].

   انوش راوید:  همانگونه که در بالا نوشتم دلیل آن یکی بودن سابقه تاریخی است،  دین های نخستین کشور هندوستان نیز با مهاجران ایرانی به شمال آن کشور رفته،  که با سابقه دینی در جنوب آن کشور متفاوت بوده است.

   ث.  رگهٔ خاصی از زبان اورارتویی در زبان ارمنی وجود داشته و تاکنون نیز بخشی از آن حفظ شده است. میانِ زبان اورارتویی و هوریایی خویشاوندی وجود داشته است اما نمی‌توان آن‌ها را یکی دانست [۳۳] قواعد هر دو زبان یکی است [۳۴] نکته مهم این‌که از روی آثار یافت شده در «توپراق-قلعه Toprak kala» که در نزدیکی شهر وان به دست آمده و به زبان اورارتویی است [۳۵] در سالهای ۱۸۹۳ و ۱۸۹۶ میلادی م. و. نیکولسکی M. V. Nikolski به تفسیر و ترجمهٔ کلیهٔ نوشته های اورارتو که تا آن زمان در اراضی روسیه به دست آمده بود، پرداخت. به سال ۱۹۰۰ میلادی مطالبی دربارهٔ متون اورارتو از طرف صندلچیان دانشمند ارمنی انتشار یافت. وی زبان اورارتو را از زبانهای هند و اروپایی [آریایی] شمرد [۳۶].

   انوش راوید:  همه آنها زبان ایرانی است،  با لهجه ها و گویش های مختلف،  که طی قرنها شکل گرفته اند،  زبان هند و اروپایی بی معنی است،  در واقع زبان ایرانی می باشد.

   ۳.  در گام سوم، به سراغ سرمت‌ها که از اقوام‌های آریایی خارج از فلات ایران بوده‌اند، می‌رویم و پیوندهای مشترک فرهنگی آن‌ها را با دیگر اقوام ایرانی می‌پژوهیم.

   آ.  زبان سرمت‌ها جز زبانهای ایرانی [۳۷] و وابسته به زبان اوستایی بود. لااقل آن گروه از سرمت‌ها که هرودوت از آن‌ها نام برده و غربی‌ترین شعبهٔ سکا‌ها بوده، به یک گویش سکایی سخن می‌گفتند [۳۸] قبایل سرمتی گوناگون با لهجه ‌های مختلف ایرانی سخن می‌گفتند [۳۹] سرمت‌ها مردمی ایرانی‌نژاد بودند [۴۰] و با سکا‌ها هم‌نژاد و مانند آن‌ها صحرانورد بوده‌اند با این وجود به طرز آشکاری از آنان جدا بوده‌اند [۴۱] آنان با ماد‌ها، پارس‌ها و پارت‌ها پیوستگی نزدیکی داشتند [۴۲] سرمت‌ها با اساطیر ایرانی نیز در پیوند هستند: در نوشته‌ های اسطوره‌ ای و دینی ایرانی، فریدون که شاه آریاییان بود، سرزمین خویش را میان ۳ فرزند خود سَلم، تور و ایرج بخش کرد نام سلم در نوشته‌های باستان به صورت «سئیریم» و «سرم» آمده است هر یک از بخشهای مُلک فریدون به نام فرمانروا یانشان، سرمان، توران و ایران نام گرفته‌ اند. نام سرمان در تاریخ به صورت «سرمت» و در لاتینی «سرمتای» آمده است [۴۳]

   انوش راوید:  زیرا همگی یک زبان و یک ملت هستند،  ایل های ایرانی با زبان ایرانی و فلکوریک ایرانی هستند،  فقط تفاوت های آب و هوایی و جغرافیایی،  سلیقه های مختلف درست کرده بود،  که تا یک قرن پیش وجود داشت،  و بخشی از آنرا در تاریخ کوچ نشینی در ایران نوشته ام..

   ب.  با مطالعهٔ تاریخ و خاستگاه و دین سرمت‌ها، متوجه نزدیکی آن‌ها به لحاظ فرهنگی به سکا‌ها خواهیم شد. سرزمین سرمت‌ها در شرق از دریاچهٔ آرال تا رومانی و مجارستان امروزی در غرب ادامه داشت [۴۴] و بیشتر مردم سرمتی میان ولگای سفلی و رود دنی‌تر، بیابان‌گردی می‌کردند. [۴۵] سرمت‌ها در نخستین سدهٔ پیش از میلاد، سکا‌ها را از سواحل شمالی دریای سیاه عقب راندند و خود در آنجا نشیمن گزیدند. [۴۶] سرمت‌ها در زمانی‌که وارد صحنهٔ تاریخ شدند، در حاشیهٔ شرقی سکائیه باستانی می‌زیستند. هرودوت که نخستین شخصی است که از آن‌ها نام می‌برد، می‌گوید: «پس از عبور از رودخانه تانائیس Tanais دیگر در خاک سکائیه نیستیم، نخستین منطقه به سرمت‌ها تعلق دارد که از دریاچهٔ مایوتیس Maeotis آغاز می‌شود و نواحی شمالی را به مسافت پانزده منزل در بر می‌گیرد و همگی فاقد درختان وحشی یا کاشته ‌شده هستند [۴۷] نویسندگان باستان دربارهٔ ساختار اجتماعی سرمت‌ها کمتر سخن گفته ‌اند اما بدون تردید، این ساختار، مانند ساختار زندگی و اجتماعی سکا‌ها بوده است. طوایف سرمتی برده نداشتند زیرا که هیچ نویسندهٔ باستانی از حضور بردگان در میان آنان سخن به میان نیاورده است [۴۸].

آبایف به اختلاف دینی تورانیان و ایرانیان توجه کرده، و ضمنِ اشاره به عدم نفوذ آیین زردشت در باورهای دینی مردم اوستیا (آس‌ها) یادآور شده است که اقوام سکایی و سرمتی تنها اقوامی از تیره‌ های ایرانی بودند که آیین زردشت به سرزمینشان راه نیافت [۴۹] سرمت‌ها به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و آن را ادامهٔ زندگی دنیوی خود می‌دانستند. این موضوع از مراسم تدفین و مشاهدهٔ وسایل درون گور‌ها معلوم می‌شود [۵۰].

   انوش راوید:  تمام اقوامی که بعد از دوران سنگ میانه به اروپا رفتند،  و تمدن های جدید را به اروپا بردند،  از ایران رفته بودند،  مشروح در مختصر تاریخ جهان.  آنها بدلیل برتری تمدن،  براحتی به مردم پراکنده اروپا پیروز شدند،  و با گذشت زمان بخشی از حافظه و دانسته های تاریخی خود را از دست دادند،  و بخشی را حفظ کردند.

   ۴.  در بخش پیشین، از سرمت‌ها و نزدیکی آن‌ها با سکا‌ها گفتیم. در این‌جا مشخصاً به خودِ سکا‌ها می‌پردازیم.

   آ.  سکستان (سیستان)، سگز (سقز)، ساکسن، ساسان (ساس) بازتابهایی از قوم سکاست. در شاهنام، «سام» و بازماندگانش نامدار‌ترین خاندان سکایی در ایران هستند [۵۱] سکاهای باختری، چندی بر ماد‌ها مسلط بودند و هیچ دور از ذهن نیست که در این مدت این دو زبان از همدیگر اثر گرفته باشند. این زبان با زبانهای مادی و پارسی یکسان نبوده اما تفاوت فراوانی هم نداشته است چنان‌چه هرودوت می‌نویسد که هووَخشتَر «پادشاه ماد»، با گروهی از سکاییان جنگجو که به پناه آورده بودند؛ به احترام رفتار کرد و دسته‌ای از کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزانند. همین مورخ برخی از افسانه‌های ملی و داستانهای سکایی را دربارهٔ اصل و ‌نژاد و تاریخ کهن این قوم آورده است. استرابون (جغرافیایی‌نویس یونانی سدهٔ نخست میلادی) به نزدیکی فراوان زبانهای سکایی و مادی و پارسی باستان اشاره کرده است [۵۲].

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ زبان و نویسایی در ایران مراجعه شود.

   ب.  سکا‌ها از ترکستان امروزی و سیبری غربی آمده‌اند و کیمری‌ها را که در استپ‌ها و دشت‌های روسیه جنوبی می‌زیستند، بیرون راندند و خود در آنجا ساکن شدند و تا سدهٔ سوم پیش از میلاد، مالک استپ‌های روسیه بوده‌اند. [۵۳] دیاکونف اقوام تور را سکایی و سرزمین آنان را «ایران شرقی» دانسته است. آبایف با استناد به نوشتهٔ اوستا، فریانه را متعلق به قوم تور و درست‌تر گفته شود، سکاییان دانسته، و یادآور شده است که وجود این نام و دیگر نامهایی از این‌گونه در میان سکاییان مفهوم و روشن است او اقوام سکایی را ایرانی می‌داند. [۵۴] رنه گروسه معتقد است که به گواهی علم نام‌شناسی، سکا‌ها به‌نژاد ایرانی تعلق داشتند اینان از ایرانیان شمالی بودند که به حالت صحرانوردی در موطن اصلی ایرانیان و استپ‌های ترکستان روسیهٔ کنونی می‌-زیستند و تا اندازهٔ زیادی از نفوذ تمدن مادی و آشوری و بابل دور مانده بودند [۵۵]

   انوش راوید:  جهت اطلاع از واقعیت های جغرافیایی اقوام به جغرافیایی تاریخی ایران مراجعه شود.

   پ.  چنان‌چه اشاره شد، سکا‌ها با ماد‌ها در پیوند بوده‌اند. در زمان پادشاهی «پارتاتوا Partatua» طبق منابع آشوری و یا «پرتوتیس Protothyes» به قول هرودوت، کشور سکاییان شامل بزرگ‌ترین بخش ایالتی بود که بعد‌ها به نام آترپاتن (آذربایجان کنونی) نامیده شد که مرکز آن در جنوب دریاچه قرار داشت. پادشاه مانای سلطنت آن را می‌شناخت، و به نظر می‌رسد که با ماد‌ها روابط نیکو داشته‌اند. زمانی‌که خشثریته، شاه مادی به آشور تاخت، از عقب مورد حملهٔ سکاییان تحت فرماندهی مادیس واقع شده و شکست یافت و در ۶۵۳ پیش از میلاد جان خود را از دست داد. سکاییان از این شکست استفاده کردند و به ماد هجوم بردند و به قول هرودوت ماد مدت بیست و هشت سال زیر سلطهٔ آن‌ها ماند (۶۵۳-۶۲۵ پیش از میلاد) [۵۶] بررسی تاریخ هخامنشیان و ساسانیان نیازمند دانستن تاریخ سکا‌ها است. داریوش نخستین لشگر کشی بزرگ خود را علیه سکاهای اروپا انجام داد (۵۱۲-۵۱۴ پیش از میلاد) او از تراکیه و «بسارابی Bessarabie» کنونی وارد مرغزار‌ها شد. اما سکا‌ها با اتخاذ تاکتیکی ویژه، به جای پیکار به عقب ‌نشینی می ‌پرداختند و داریوش را به صحرا های خشک و بی‌ آب و علف می ‌کشاندند. اما داریوش با استفاده از هوش نظامی خود، به موقع از پیشروی دست برداشت و بدین سان، سکا‌ها برای سه سدهٔ دیگر صاحب روسیهٔ جنوبی ماندند. البته این لشکرکشی داریوش، موجب آرامش آسیای مقدم از حملات سکا‌ها شد [۵۷] خسروانوشیروان از سکایان کوچ نشین برای قوام لشگر خود استفاده کرد [۵۸].

   انوش راوید:  در موارد فوق باید تحقیق و تحلیل های مستقل ملی برابر با اصول تاریخ نویسی ایرانی انجام شود.

   ت.  چنان‌چه اشاره شد، میان دین سکا‌ها و سرمت‌ها اشتراک وجود داشته است. و آن هم ناشی از باورهای نخستین آریایی بوده است چرا‌ که سکا‌ها در هزاره‌ های دوم و اول پیش از میلاد، دارای دینی برخاسته از آیین کهنِ پرستشِ عناصرِ طبیعت همچون آسمان، خورشید و ماه بودند و سرداران و شیوخ هر طایفه، امور دینی و دنیایی آنان را در دست داشتند [۵۹]. دربارهٔ نزدیکی ساختار اجتماعی سکا‌ها و سرمت‌ها و همچنین نزدیکی هنر اورارتویی و سکایی، پیش‌تر سخن گفتیم.

   انوش راوید:  در واقع این قبایل مختلف همه ایرانی بودند،  در آن زمان سازمان قبیله ای در ساختارهای تاریخی اجتماع هنوز شکل نگرفته بود.

   ث.  در میان سکا‌ها افسانه ‌ای وجود داشته است که بر اساس روایت هرودوت این گونه بوده است که خیشی زرین و یوغی و پیاله‌ای که همهٔ آنان حاکی از تسلط بر کشاورزان و جنگجویان بود از آسمان فرو افتاد، فرزندان «تارگی تائوس Targitaus» برای برداشتن این اشیا قدم پیش نهادند، ولی هنگامی‌که دو فرزند بزرگ‌تر نزدیک می‌شدند، شعله‌ هایی از زمین بیرون می‌جست که آنان را عقب براند. هنگامی‌که جوان‌ ترین فرزند پیش آمد، شعله‌ها فرو نشست او آن اشیا را بر گرفت و پادشاه طایفهٔ سلطنتی «فالاتا‌ها Phalatae» و فرمانروای مردم «اسکولوت Scolot» شد. این پسر که «کولاکسیس Colaxis» نام داشت بعد‌ها کشور خود را میان سه فرزند خویش تقسیم کرد و سنت جنگویان به سه گروه تا چند قرن باقی ماند [۶۰]. این اسطوره نمی‌تواند جدا از داستان فریدون باشد در این اسطوره نیز بخش میانی بزرگ‌تر است و با اینکه دو بخش دیگر از حکومت اصلی جدا شده‌اند قدرت مرکزی را به رسمیت می‌شناسند [۶۱] این افسانه صورت دیگری از گونهٔ ایرانی فرهٔ ایزدی است که تنها نصیب پادشاه پرهیزگار می‌شد [۶۲].

   انوش راوید:  افسانه های ایرانی همگی از یک ریشه هستند،  و در شرایط جغرافیایی و زمانی کمی تغییر کرده اند،  ولی درباره گفته های تاریخ نگاران باستانی هم باید کمی تأمل نمود.

   ۵.  کاسی‌ها نیز چون دیگران، پیشینهٔ فرهنگی مشترکی با تمدن‌های ایرانی «پیش از ماد» و «پسامادی» داشته‌اند.

   آ.  به لحاظ موقعیت جغرافیایی، بررسی تاریخ کاسی‌ها برای بررسی تاریخ ماد‌ها، بایسته است. نام همدان پیش از عهد ماد‌ها «اکسایا Akessaia» بود که در آشوری «کار – کاسی Kar – kassi» به معنی «شهر کاسیان» است. کاسی‌ها بابل را گشودند و تسلط ایشان طویل ‌ترین فتح خارجی است که در بین النهرین شناخته شده و مدت ۵۷۶ سال طول کشیده، و فقط در ۱۱۷۱ پیش از میلاد، سلطهٔ آنان به پایان رسیده است [۶۳] از این روی، برای بررسی تاریخ بابل نیز، نیازمند بررسی تاریخ کاسی‌ها هستیم. کاسی‌ها دست آخر توسط شوتروک ناهونته، پادشاه ایلام برای همیشه به سوی زاگرس رانده شدند [۶۴]. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که کاسیان همزمان با تصرف بابل، بر کشور ایلام هم مسلط شدند و شهر شوش را مدت‌ها به تصرف خود در آوردند [۶۵] از این روی برای بررسی تاریخ ایلام نیز به دانستن تاریخ کاسی‌ها نیازمندیم. از سویی دیگر ایشان در گستره‌ ای می‌زیسته‌ اند [۶۶] که «گوتی‌ها» و «لولوبی‌ها» و دیگر اقوام «زاگرس ‌نشین» سکونت داشته‌اند پس برای بررسی تاریخ این اقوام، تاریخ کاسی‌ها را باید پیش ‌فرض داشته ‌باشیم.

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ اقوام ایرانی مراجعه شود.

   ب.  کاسی‌ها بعد از استقرار در لرستان، سرزمین خویش را «کاشن Kashshen» نامیدند [۶۷] که به دیدِ نگارنده از دو بخش «کاش» به علاوه «شن» تشکیل یافته و بخش نخست نام این قوم و بخش دوم در زبانهای ایرانی به معنی خانه است و روی هم معنی «خانهٔ کاسی‌ها» می‌دهد.

کاسی‌ها از ‌نژاد آریایی بودند [۶۸] با اندکی اطمینان می‌توان ایشان را از خویشاوندان فرمانروایان متأخر میتانی دانست [۶۹]) برخی کاسیان را با اقوام شمالی چون سکا‌ها، اسلاو‌ها، سارمات-‌ها [=سرمت‌ها] از یک‌نژاد دانسته‌اند [۷۰]. زبان کاسی‌ها غیر سامی بوده، نام خدایان آن‌ها با نام خدایان هند و اروپایی و یا آریایی تشابه داشته است، زبان آنان با زبان اقوام آریایی (هند و اروپایی) همانندی دارد [۷۱]) چنان که در نام برخی از شاهان کاسی مانند» آرتاتمه Artatama»،» شوترنه Shoutarna»، «توشرَته Toushratta»، ریشه‌ های زبان ایرانی می‌بینیم [۷۲] زبان کاسی زبانی مستقل بوده، البته در نفوذ زبان های هوری نیز قرار داشته و همچنین واژگان هند و اروپایی و نامهای هند و ایرانی زیادی میان کاسی‌ها و میتانی‌ها مشترک است [۷۳] این زبان ترکیبی از واژه‌ های اصلی ساده و شاید از دور منسوب به زبان ایلامی بوده باشد [۷۴] دربارهٔ زبان کاسی‌ها می‌توان گفت که به زبان ایلامی ‌ها، نزدیکی داشته است [۷۵]

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به استانهای تاریخی ایران مراجعه شود.

   پ.  یکی از خدای کاسیان، شوریاش (سوریاش) نام داشت [۷۶]. که به معنای خورشید است و با واژهٔ «سوریای» هندی مرتبط است[۷۷] خدایان کاسی «شوکامانا» و «سومالیا» را می‌توان نگهبان خاندان پادشاهی کاسی دانست. نام این دو خدا در کتیبه‌ای منسوب به یکی از شاهان ناشناختهٔ کاسی در بغاز کوی آمده است. در این کتیبه، شاه خود را فرزند شوکامونا می‌داند. [۷۸] سومالیا را که به معنای خدای قله‌های کوهستان است، می‌توان با سیمالیا در زبان سانسکریت سنجید. خدای آفتاب کاسیان یعنی ماروتاش را با ماروت هندی یکی دانسته‌اند و همچنین، بوریاش خدای رعد و باران کاسیان با بوریای هندی یکی است. شیمالیا خدای قله‌ های کوهستان نیز با هیمالیا سانسکریت و باگاس یا بوگاش کاسی امروزه نیز در فارسی به گونهٔ «بگ» یا «بغ» باقی مانده است.[۷۹]

   از طرفی در میان آثار هنری کاسی‌ها، نشانه‌ هایی از آیین مهرپرستی و عناصری از دین زرتشت دیده می‌شود. بنا بر نوشته ‌های گیرشمن، در میان برنز های لرستان دو تصویر وجود دارد که او آن‌ها را تصاویر سروش و اشی که در اوستا و دین زرتشت نامشان آمده، می‌داند[۸۰] دیاکونوف نیز اشاره هایی در مورد نزدیکی اشیاء لرستان با موضوعات اساطیر کتاب اوستا دارد. [۸۱]

   نام خدایان کاسی‌ها اینگونه بوده است:  شیپاک Shipad، ساه Sah، هودا Huda، هاربه Harbe، کاششو Kashshu، دور Dur، شوگاب، شوکامونا که آن را خدای آتش زیر زمین دانسته‌اند، هالا Hala یا گولا Gula، خدایان حاصلخیزی کامول Kamull و می‌ری‌زیر Mirizi، شیخو یا شیحو، خدای خورشید ساخ Sax یا شوریاش، خدایان جنگ ماراتاش و گیدار Gidar، باگاس، ایزد «سروش» و ایزد بانوی «اشی» که ذکرشان گذشت [۸۲].

نام ایزدان کاسی‌ها،‌‌ همان ایزدان هند و ایرانی است، نشان می‌دهد که حضور آریایی‌ها در سرزمین و فلات ایران از هزارهٔ پنجم ق. م هم به عقب‌تر می‌رود [۸۳].

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ معابد مهر و میترا مراجعه شود.

   ت.  از بررسی آثار هنری کاسیان می‌توان دریافت که ساکنان باستانی لرستان به معابد و پرستشگاه ‌ها می ‌رفته ‌اند و در پیشگاه ایزدان و خدایان خویش به نیایش می‌ پرداختند و برای بر آوردن خواسته ها و نیاز های خویش، هدایایی پیشکش می‌کردند. یکی از این معابد که توسط دکتر اریخ اشمیت در پانزده کیلومتری شرق شهرستان کوهدشت جای ‌گرفته، کاوش شده است. و از این مکان اشیای فلزی بسیاری بدست آمده که نامدار ‌ترین آن‌ها مربوط به سرسنجاق‌های نذری است که در واقع می‌له‌ هایی هستند که سر آن‌ها به صفحهٔ مدور و پهنی ختم می‌شود و بر روی این صفحهٔ فلزی تصویر زنی نقش شده است. این نقش را دانشمندان ایزدبانوی اشی Ashi نامیده‌اند. از سر سنجاق‌ها، زنان آن روزگار جهت بستن سر و آرایش مو استفاده می‌ کردند و همچنین در روز زیارت، در پرستشگاه‌ها آن را پیشکش می ‌نمودند. از آنجا که اشی، ایزدبانوی باروری و بارداری و زایش است، زنان باستانی برای رسیدن به خواسته‌ های خویش از جمله ازدواج و زادن فرزند، سر سنجاق‌ها را پیشکش او می‌کردند. بر روی صفحهٔ یکی از این می‌له‌ های نذری، ایزدبانو را در حالت به دنیا آوردن فرزندی می ‌ببینیم و او در‌‌ همان حال با دو دست شیر خود را نثار می‌کند. نکتهٔ جالب توجه اینکه هنوز هم در میان مردم ایلات و روستاهای لرستان زنان باردار و مادران به همین شیوه، فرزند خود را به دنیا می‌آورند، ولی باید گفت که این شیوه با توجه به پیشرفت دانش پزشکی، روز به روز کاربرد خود را از دست می‌دهد [۸۴].

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ نگهداری آثار تاریخی در ایران مراجعه شود.

   ث.  از بازبینی آثار برنزی لرستان می‌توان به سبک و شیوهٔ پوشش و آرایش کاسی‌ها پی برد [۸۵]. تندیس «دو-سو-تیر-کاری» خنجری دارد که به نوار های برجسته ‌ای آراسته شده و ترکشی نیز در پشت مجسمه آویزان است که به وسیلهٔ نوار های چرمی به پشت بسته شده و این نوار‌ها روی سینه به هم متصل ‌اند. روی نقوش تخت جمشید سواران «مادی»، شمشیر های خود را به همین شیوه به گردن آویزان کرده‌اند [۸۶].

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به آثار تاریخی ایلام و ماد مراجعه شود.

   ۶.  در این بخش، به لزوم شناخت کیمری‌ها می‌پردازیم.

   آ.  تاریخ ایشان مربوط به تاریخ دیگر تمدن‌های ایرانِ پیش از ماد می‌شود. برای نمونه کیمریان، که قومی جنگجو و ساکن در جنوب روسیه بوده‌اند از اواخر سدهٔ هفتم از قفقاز عبور کرده و وارد آسیای غربی شده بودند و بر ضد اربابان اورارتویی خود سر به شورش برداشتند [۸۷]. همچنین گیرشمن کیمریان را از اقوام ایرانی‌الاصل می‌داند که همراه سکا‌ها به آسیای صغیر، سوریه و فلسطین پیشروی کردند [۸۸]. به لحاظ جغرافیایی نیز سکا‌ها و کیمری‌ها به یکدیگر نزدیک بودند مرغزار‌ها و دشت‌ های شمال دریای سیاه که در تصرف کیمری‌ها بود، سکونتگاه سکا‌ها گردید و آنان جای کیمری‌ها را گرفتند [۸۹] البته برای بررسی تاریخ پسا مادی نیز، نیازمند شناخت کیمری‌ها هستیم چرا که سیندی‌ها (sindians) نیز قوم دیگری از کیمری‌ها بودند که شاید بعد‌ها در افسانهٔ آلسکاندر مقدونی با سندی‌های هندوستان اشتباه گردیدند. برخی از یادمان های کیمری‌ها بسیار همانند با هنر نامدار لرستان است [۹۰].

   انوش راوید:  در اینجا با متن فوق کمی مشکل دارم،  بنظر تحقیقات و تحلیل های من،  کیمیریها در استان لرستان کنونی شکل گرفتند،  و سپس به بقیه جاها تا اسپانیا رفتند.  یکی از مهمترین مسائل که تاریخ ما با آن درگیر می باشد، اشتباه یا دروغگویی غربیها در تاریخ ایران و قاره کهن است،  هر محقق ایرانی ابتدا باید اینگونه نوشته ها را با داده های اصیل ایرانی بخوبی تحلیل نماید.

   ب.  ایدت پرادا از قول گیرشمن می‌گوید که مفرغ‌های لرستان منسوب به کیمری‌هاست [۹۱] معمولاً زبان کیمری‌ها را تراکیایی یا ایرانی می‌دانند، و یا لااقل، حکام و فرمانروایان ایرانی داشتند نام مشهور‌ترین فرمانروایان آن‌ها مانند «تئوسپا Teuspa»، «توگدامه Tugdamme»، که هرودوت آن را «لوگدامیس Lygdamis» می‌نامد و فرزندش سانداخشترا Sandakhsatra، ایرانی بود [۹۲] همانندی «تئوسپا» با «توس» یا «تهماسپ» چشمگیر است [۹۳]. زبان کیمری‌ها غالباً با زبان سکایی‌ها یکسان بود [۹۴].

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ اقوام ایرانی مراجعه شود.

   ۷.  گوتی‌ها نیز از از اقوام و تمدن‌هایی بوده‌اند که پژوهشگران ایران‌ شناسی کمتر بدان‌ها توجه نشان داده‌اند.

   آ.  برای بررسی تاریخ ماد نیازمند شناخت گوتی‌ها هستیم. ایشان مردمانی بوده‌اند که در‌‌ همان هزارهٔ سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقهٔ سکونت لولوبی‌ها (در منطقهٔ آذربایجان و کردستان) می‌زیسته‌اند [۹۵]. همچنین محل سکونت آن‌ها، در شمال، شمال غربی و شمل شرقی لولوبی‌ها، ذکر شده است [۹۶]. پس برای شناخت هر ‌چه بهتر لولوبی‌ها، شناختِ گوتی‌ها نیز بایسته است. نکتهٔ مهم آن‌که در هزارهٔ اول پیش از میلاد، همهٔ اورارتوییان و مردم مانّا و ماد را «گوتی» می‌نامیدند [۹۷]. شناختِ گوتی‌ها برای شناخت تاریخ‌ میان‌رودان [که با تاریخ ایران همبسته است] نیز ضروری است. گوتی‌ها در مجموع، با ۲۰ یا ۲۱ پادشاه، ۱۲۵ سال بر بین النهرین فرمان راندند [۹۸] نکتهٔ مهم، اتحاد گوتی‌ها با لولوبی‌ها برای شکست بابل است [۹۹].

   انوش راوید:  با تاریخ ایران هم بسته نیست،  بلکه خود تاریخ ایران است،  تمام آن جغرافیای قبایلی ایران بوده است.

   ب.  به لحاظِ زبان‌ شناختی، مدارک کم و بیش موثقی دربارهٔ زبان این اقوام در دست است که نشان می‌دهد که زبان آن‌ها منحصراً به عیلامی مربوط بوده [۱۰۰] و خویشاوند آن؛ اما متمایز از آن بوده است. زبان گوتیان تا اندازه‌ای به زبان هوریاییان نزدیکی داشته است، به ویژه ساختار آوایی اسامی شناخته شدهٔ گوتی مؤید این نکته است. [۱۰۱]

   انوش راوید:  زبان های ایرانی با لهجه ها و یا گویش های مختلف،  که طی هزاران سال در جغرافیای ایران بزرگ شکل گرفته بودند.

   ۸.  بالا‌تر از قومی به نام لولوبی‌ها نام بردیم، در اینجا بحث را بیشتر باز می‌کنیم.

   آ.  لولوبی‌ها در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، دارای حکومتی بودند که از کوه‌ های بخش علیای رود دیاله تا دریاچهٔ ارومیه ادامه داشته است [۱۰۲]. آن‌ها در نواحی جنوب دریاچهٔ ارومیه مستقر بودند [۱۰۳] و از این روی، برای بررسی زمینه‌ های تشکیل دولت ماد، نیازمند دانستن پیشینهٔ لولوبی‌ها هستیم. ضمناً تاریخ میان‌رودان با نام لولوبی‌ها گره خورده است.  لولوبی‌ها که در هزارهٔ سوم پیش از میلاد تحت فشار دولت های میان رودانی قرار داشتند [۱۰۴] و نام سرزمینشان در رساله ‌ای جغرافیایی که دبیران بعد از ساراگن دربارهٔ گسترهٔ امپراتوری او نوشته ‌اند، به چشم می‌خورد [۱۰۵]. در زمان نرم‌سین، پادشاه بابلی که پادشاهان «شیموروم Shimurrum» و «نمر Namar» را شکست داده بود، با بابل، همسایه شدند. میان لولوبیان و نرم‌سین در درهٔ تنگی به نام «کوه سیاه» که امروزه «گذرگاه کفار Pagan،، s pass» خوانده می‌شود و در جنوب شهر زور قرار دارد، جنگ رخ داد و لولبیان شکست سختی خوردند [۱۰۶]. از آنجا که قدرت نارام سین و پسرش «شارکالی شاری Sharkalisharri» به ضعف گرایید و پوزور – اینشوشیناک Puzur – Inshushinak ایلامی کوشید تا «سلطنت چهار کشور جهان» را تشکیل دهد، لشکریان ایلامی یک سلسله عملیات جنگی انجام دادند که بیشتر در خاک هوریانی‌ها و لولوبیان بود [۱۰۷]

   انوش راوید:  اینها تمام اقوام ایرانی بودند،  جنگ و زد و خورد میان قبایل،  که هنوز شناختی برای ایجاد سازمان قبیله ای نداشتند،  امری عادی بوده است.  دشمنان تاریخ ایران همیشه سعی می کردند،  اینگونه برخوردها را بزرگ نمایی کنند،  تا پیش زمینه گوناگونی ملیتی برای تاریخ استعماری بسازند.

   ب.  لولوبی‌ها به زبانی که با عیلامی خویشاوند اما از آن متمایز بوده، صحبت می‌کردند [۱۰۸] در دو اثر نارام سین و نقش برجستهٔ «آنوبانی‌نی» تا اندازه‌ای سیما و لباس مردم ماد به چشم می‌-خورد. در لوح نارام سین، لولوبیان لباسی سبک و یا دامن بر تن دارند و پوست ابلقی بر شانه افکنده‌اند و این خود، در هزارهٔ اول پیش از میلاد، لباس مردم مانّا، و و ماد غربی و کاسپی‌ها (به قول هرودوت) بود. [۱۰۹]

   انوش راوید:  اقوام ایرانی بنا به موقعیت جغرافیایی زندگی می کردند،  کما بیش تا امروز همچنان است،  به تاریخ ایل های ایران مراجعه شود.

   ۹.  تمدن درخشان دیگر، تمدن میتانی است.

   آ.  حکمرانان میتانی، با خویشاوندان نزدیک خود، زنجیری در طول خط «هلال حاصیل خیز» ی که از زاگرس به آسیای صغیر می‌رفت و از شمال سوریه می‌گذشت، تشکیل دادند [۱۱۰]. دولت ایشان در شمال شرقی میان‌رودان و در سرزمینی که از کرکوک تا کوه‌ های زاگرس، از آشور تا مدیترانه (سوریه) را در برمی‌گرفت [۱۱۱]. افزون بر خاستگاه و قلمرو، تاریخ میتانی‌ها نشان دهندهٔ اهمیت بررسی تمدن آن‌هاست. میتانی‌ها با هوریان ممزوج شده و پادشاهی میتانیرا تشکیل دادند، و سلطنت خود را نه تنها در بین‌النهرین شمالی توسعه دادند، بلکه آشور را محدود کردند و با الحاق دره‌ های زاگرس شمالی که مسکن قوم گوتی بود به قلمرو خود، قدرت خویش را تثبیت نمودند. بهترین دوران این پادشاهی در حدود سال ۱۴۵۰ پیش از میلاد بود:  مصر متحد او گردید، و مقتدر ‌ترین فراعنه با دختران پادشاهان میتانی ازدواج کردند. اما اغتشاشات و رقابت‌ های اعضای خاندان سلطنتی باعث تضعیف کشور گردید، چنان‌که دیگر نتوانست در برابر قدرت متزاید دولت ختی (هتی) استقلال خود را حفظ کند [۱۱۲] «اونگناد Ungnad»، اقوام ماندا و ماد را با میتانی‌ها مربوط می‌داند [۱۱۳].

   انوش راوید:  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ اقوام ایرانی مراجعه شود.

   ب.  انکار وجود عناصر هند و اروپایی در هزارهٔ دوم پیش از میلاد در آسیای مقدم، به ویژه در میان ساکنان میتانی، کاری ساده‌لوحانه است [۱۱۴] در آثار یافت شده در الامرنا، بغازکوی، نوزی، آلالاخ چهارم نام‌ها و واژگان آریایی تا آغاز سدهٔ پانزدهم به دست آمده‌اند. در یافته‌های باستان‌شناسی، اشیا با ریشهٔ آریایی و عوامل زبان ودایی (هندی) دیده می‌شوند. هورزنی، آثار زبان‌های بسیار نزدیک به زبان سوباری (Subari) یا قبایل آریایی میتانیزمان‌های قدیم را با خط هیروگلیف موهنجودارو (دره رود سند) در یک مهر یافت. [۱۱۵] در رساله‌ای دربارهٔ تربیت اسب از «کی کولی Kikulli» از میتانی، بعضی اصطلاحات فنی دیده می‌شود که پس از تجزیه و تحلیل، پاره‌ای عناصر وابسته به سانسکریت در آن مشاهده شده است. به این زبان، متنی وجود ندارد ولی وجود چندین کلمات پراکنده، گواه بر آن می‌باشد که به زبان مزبور در روزگار هیتی‌ها تکلم می‌شده است [۱۱۶]. در معاهده‌ ای که بین پادشاه ختیان (هیتیان) و حاکمی از مردم میتانی منعقد شده، نام می‌تره Mithra (مهر)، وارونه Varuna، ایندره Indra، و نستیه Nasstia یاد شده، که همه خدایانی هستند که در میان خویشاوندان نزدیک میتانیشناخته شده بوده‌اند [۱۱۷]

   انوش راوید:  هند و اروپایی از واژه های غلط و اشتباه استعماری  و غربی است،  درست آن ایرانی می باشد،  در پست هایی قبلی وبلاگ از تحقیقات ژنتیکی در هندوستان نوشته ام،  که مردم نیمه شمالی کشور هندوستان فعلی،  از ایران به آنجا رفته اند،  و خویشاوندی با مردم جنوب آن کشور ندارند.  اگر منظور از هند در هند و اروپایی،  هند استان تاریخی در خوزستان است،  پس اروپایی آن چکاره است،  غربیها هر جا در تاریخ کم می آورند،  با بازی با کلمات،  تاریخ برای خودشان دست و پا می کنند،  وظیفه محقق های ملت های قاره کهن است،  در دام اینگونه ترفندها نیافتند.

   ۱۰.  تمدنِ هوری‌ها نیز از دیگر تمدن‌هایی است که کمتر بدان توجه شده‌ است.

   آ.  مردم هوریانی از زادگاه ‌های خود در منطقهٔ کوهستانی جنوب دریای خزر، بتدریج به سوی جنوب و غرب از حدود ۲۳۰۰ ق. م. به بعد، به حرکت در آمدند و در هزارهٔ دوم ق. م به صورت گروه های متشکلی، چندین دولت نیرومند در مجاورت آبهای شمالی فرات و رودخانه «خابور» تشکیل دادند [۱۱۸]. هوریاییان که در آغاز هزارهٔ دوم پیش از میلاد به سوریه نفوذ کرده بودند، ظاهراً نوعی پیوند با هکسوس‌ها، که در پایان سدهٔ هجدهم پیش از میلاد به مصر تاخته بودند، داشتند [۱۱۹] ایشان در کشور هیتیان نیز از نفوذ بالایی برخوردار بودند [۱۲۰]. و در زمان هانتی لیس اول (پادشاه هیتی‌ها) به دو شهر «نریک Nerik» و «تی‌لیورا Tiliura» حمله بردند و آن را با خاک یکسان کردند [۱۲۱] هوریان پیوند فرهنگی قوی نیز با اورارتوییان داشتند [۱۲۲]

   انوش راوید:  نسبت به تاریخ نبرد های اقوام ایرانی باید تحقیقات عمیق و بیشتری صورت پذیرد،  تا تاریخ لشکر و جنگ در ایران کامل گردد.

   ب.  ادیان هوریان و هیتیان بر روی هم اثر متقابلی داشتند. در زمینهٔ افکار هنری هوریان، شکل خدایان هیتیان و همچنین تأثیرات فرهنگ و ادیان شمال سوریه دیده می‌شود. در فرهنگ و ادیان هوری، خورشید یک ایزد بانو است همچنان‌که امروزه نیز در ایران، خورشید را زن می‌دانند [۱۲۳]. رسوم و آیین ‌های هوریان نیز به کشور هیتیان نفوذ کرده بود [۱۲۴] به لحاظ زبان‌شناسی نیز زبان هوریانی با «اورارتویی» خویشاوندی نزدیک داشت [۱۲۵].

   انوش راوید:  غریبه نبودند،  قبایلی از یک ملیت بودند،  همه ایرانی در تاریخ قبایل ایران بودند.

   ۱۱.  و اما دست آخر می‌رسیم به تمدن هیتی‌ها که پیش‌تر به نام آن‌ها اشاره شد.

   آ.  دولت های هیتیایی شاید تا اندازه‌ای احساس پیوستگی نژادی یا فرهنگی با «اورارتو» می‌-کردند [۱۲۶] در نزدیکی شهر باستانی کادِش که امروزه به آن «تل‌نبی Tell Nebi» گفته می‌شود، در سال ۱۸۲۶ پیش از میلاد جنگ سختی بین هیتی‌ها و مصریان اتفاق افتاد [۱۲۷]. هیتیان تا بابل هم به تاخت و تاز پرداختند و آن شهر را تصرف و غارت کردند. هیتی‌ها پس از ضعف موقت، در نیمهٔ دوم هزارهٔ دوم پیش از میلاد، مجدداً قدرت بسیار به دست آورند و در نتیجه عده‌ای از دول همجوار را از بین بردند، از جملهٔ آن‌ها پادشاهی هوریان [و میتانی‌ها] است [۱۲۸] فریژیان، ارمنیان، تراکیان، می‌سیان واقوام بالکان به شاهنشاهی ختی در آمدند و آن را تخریب کردند [۱۲۹].

   انوش راوید:  بحث بر یکی دو سال و یکی دو کیلومتر نیست،  صحبت از صدها سال و صدها هزار کیلومتر مربع است،  تاریخ خیلی مفصل تر و بیشتر از اینهاست،  باید تاریخ ابزار جنگ و نبرد هم در نظر داشت.

   ب.  دربارهٔ نزدیکی و پیوند دین هیتی‌ها و هوری‌ها پیش‌تر صحبت شد. هیتیان نیز مانند دیگر اقوام آریایی، گاو را گرامی می‌شمردند. و همچنین خدایان آن‌ها، مظاهر نیرو های طبیعت‌ اند و سلطنت موهبتی است که این خدا (خدایان) به افراد می‌عنی اعطا می‌کند [۱۳۰] که به دید نگارنده قابل مقایسه است با فره ایزدی در اوستا.

   انوش راوید:  همه این قبایل از یک ملت و با یک ریشه تاریخی و پیدایشی هستند،  و همه تاریخ دین و آئین مشترک داشتند.

   پ.  خصوصیت هند و اروپایی زبان هیتی قطعی است [۱۳۱] زبان ایشان با زبان‌های پیرامون دریای مازندران خویشاوند است. وجود اعداد آریایی در متون آخایی، حضور اقوام آریایی را در میان‌رودان، در هزارهٔ دوم و در زمان‌های قدیم در آسیای صغیر، ثابت می‌کند. معروف ‌ترین و مهم‌ ترین نوشته به زبان آخایی، که در آن اعداد و مفاهیم و واژگان آریایی دیده شده‌اند، متنی دربارهٔ تربیت اسب است. همچنین شباهت واژگان آخایی از دیدگاه ریشهٔ واژگان هیروگلیف با واژگان هندی، برای نمونه شباهت واژهٔ آخایی «پاده Pade» با واژهٔ هندی «pad، Pes، Pedis» به معنی پا، نکتهٔ قابل توجهی است. این واژه شبیه واژهٔ «پا» در فارسی امروزی نیز هست. [۱۳۲] امروزه در این ‌باره هیچ نوع ابهام و تردیدی باقی نیست که زبان هیتی از زبان‌ های آریایی است که از قدیمی‌ ترین ایام، از سایر زبان ‌های این خانواده جدا شده است. [۱۳۳] نام‌ های شاهان هیتی‌ها ایرانی هستند، نام-های «آرتاتاما Artatama» و «توشراتا Tushrata» و «می‌تواسا Mitwasa» دست کم، بخشی ایرانی هستند [۱۳۴] به باور نگارنده، نام نخست که از دو جز «آرتا» و «تاما» ساخته شده به معنی «تخمهٔ آرتا» یا «تخمهٔ آشا» است.

هیتی‌ها برای نوشتن اسناد تاریخی و الواح گلی خود از خط میخی استفاده کرده‌اند [۱۳۵] در زمینهٔ هنر نیز پیوندهایی میان هنر هیتیایی با هنر هوریایی و ایلامی دیده می‌شود [۱۳۶]

   انوش راوید:  در ابتدای این پاراگراف واژه کذایی هند و اروپایی نوشته شده،  ولی در ادامه مطلب واژه درست آریایی یا ایرانی استفاده شده است.  همانگونه که در سخن وبلاگ نوشته ام امید است هر چه زودتر فرهنگستان تاریخ ایران تشکیل شود،  تا دروغها و کذا ها برداشته شود،  و هماهنگی در گفتن و نوشتن تاریخ پیدا شود.

   با مرور آن ‌چه آورده شد متوجه می‌ شویم که تمدن ایران، این‌ گونه نبوده است که به ناگاه از دوره‌ ای [ماد و هخامنشی] به ناگاه سر در بیاورد و بر تارک دنیا بتابد. بل‌که پیشینه‌ ای به بلند ای آن‌ چه گفته شد، دارد. این تمدن، پیوسته بوده است و دوره ‌های گوناگون تاریخی آن هر یک، در جهت تکامل دوره‌ های پیشین گام برداشته است. مهم‌ ترین نکته در بررسی تمدن‌ های دورهٔ پیش مادی، پیوند تنگاتنگ این تمدن‌ها با یکدیگر در زمینه‌ های گوناگونی تاریخ، زبان و ادبیات، هنر، ادیان و آیین‌ها، بوم-‌شناسی و فرهنگ ‌شناسی می‌باشد که در این نوشتار، تلاش اصلی نگارنده در نشان‌ دادن همین پیوند این تمدن‌ها و پیوستگی آن‌ها با تمدن‌ها پس از تشکیل دولت ماد، صرف شد.

آن‌چه در این یازده بخش گفته شد، برای آشنایی کلی خواننده با تمدن‌ها و اقوام پیش از ماد‌ای که کمتر به آن‌ها توجه شده است، بود. البته پر‌واضح است که تمدن‌ های درخشان دیگری نیز در دوران پیش از تشکیل ماد در فلات ایران و پیرامون آن، وجود داشته‌ اند اما برای پرهیز از به درازا کشیده-شدن سخن ناچار به کوتاه کردن سخن گشتیم. باشد که همه‌ی این یازده تمدن را در فرصت مناسب شکافته و جزییات آن‌ها را وارسی کنیم. ضمناً به دیگر تمدن‌ها که در این‌جا به آن‌ها پرداخته نشد از جمله تمدن درخشان سومر، بپردازیم. بخش دیگری از تمدن‌ها مانند تمدن جیرفت و تمدن سیلک، فعلاً فقط در حوزهٔ باستان ‌شناسی مانده‌ اند که شایان توجه است تا داده‌ های بیشتری از ایشان منتشر شود تا برگه‌ های ناخوانده از تاریخ ایران خوانده شود و فروغِ روشنایی بر تاریکی این بخش پر اهمیتِ تاریخ ایران تابانده شود.

   انوش راوید:  در نگاه کوتاه به اعماق تاریخ ایران،  از پیدایش انسان هموساپین در فلات ایران،  و شکل گیری اقوام ایرانی اندکی نوشته ام،  و بزودی ادامه خواهم داد.  اینجا یاد آوری نمایم،  در تاریخ های ساختگی،  قبایل را صدها کیلومتر جابجا می کنند،  از یک موقعیت جغرافیایی به منطقه ای متفاوت می برند و ساکن می کنند،  و اصلاً نمی گویند برای زندگی در جای جدید،  چند صد سال تجربه لازم است.  نمونه جالب آنرا بگویم،  من مدت 30 سال است در چلاسر و جل زندگی می کنم،  هنوز با وجود امکانات فراوان امروزی،  نتوانسته ام با موقعیت خو شوم و یاد بگیرم.  مثلاً در این مدت شیر محلی را دم درب منزل می دهند،  و من مرتب ماست می زنم،  ولی از ماست نتوانستم فراتر روم،  و آنهم هرگز ماست من مانند ماست یک بانوی قدیمی چلاسری نمی شود.  آنوقت می آیند قبایل را در آن زمان،  با تاریخ و فرهنگ یادگیری آن زمان،  داستان سرایی بی تحلیل و محتوا و بی سند تاریخی می کنند.

   پرسش:  آیا شما می توانید یک ظرف ماست درست کنید؟

   توجه:  متن زیر مربوط به مقاله اصلی است:

پانویس

۱. البته این نامگذاری برای این نیست که نگارنده این دو دوره را به لحاظ تاریخی جدا از هم می‌داند بلکه برای بررسی بیشتر دورهٔ پیش از ماد، نیازمند نامگذاری برای آن هستیم.

۲. قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایرات، رویه ۲۱۰.

۳. برای نمونه، بنگرید به: D B-ستون ۱، همچنین D Pe-بند ۲، D Na-بند۳، D Se-بند۳، X Ph-بند۳.

۴. می‌توان به کاخی که در داریوش در شوش بنا کرد اشاره کرد، برای آگاهی بیشتر بنگرید به: D Sf-بندهای ۷ تا ۱۴ و D Sj-بند۳ و همچنین کاخی که خشایارشا در این شهر بنا کرد، بنگرید به: X Sc-بند۲. همچنین داریوش دوم اشاره می‌کند که پدرش، اردشیر در شوش، کاخی بنا کرده است: D۲ Sb-بند ۲. کاخی که اردشیر دوم ساخته است: A۲ Sd- بند۲.

۵. شوش از شهرهای قدیمی ایلام بوده است. بنگرید به: ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۹.

۶. مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبان‌ های ایرانی، دکتر سید محمد علی سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.

۷. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۳. تاریخ ماد، رویه ۱۰۰. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۰.

۸. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۲.

۹. دربارهٔ پهنهٔ ایران بنگرید به: تاریخ ماد، رویه ۹۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۰ تا ۸۲.

۱۰. مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبان‌های ایرانی، دکتر سید محمد علی سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.

۱۱. تاریخ ماد، رویه ۱۰۰.

۱۲. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۴.

۱۳. نگاه کنید به دنبالهٔ نوشتار.

۱۴. مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبان‌های ایرانی، دکتر سید محمد علی سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.

۱۵. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۱۸.

۱۶.. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۴

۱۷. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۴۲.

۱۸. تاریخ و تمدن ایلام، رویه ۶۱-۶۲.

۱۹. مذهب قوم ایلام، رویه ۸-۹.

۲۰. دنیای گمشده ایلام، رویه ۳۸.

۲۱. اورارتو، رویه ۱۵.

۲۲. ایران بزرگ، رویه ۹۲.

۲۳. ایران بزرگ، رویه ۹۲.

۲۴. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۸۹.

۲۵. اورارتو، رویه ۲۴-۲۵.

۲۶. قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۳۴.

۲۷. اورارتو، رویه ۴۵.

۲۸. جامهٔ بزرگ شرق، رویه‌ ۲۴۷.

۲۹. جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۵.

۳۰. قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۴۰ تا ۴۴.

۳۱. جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۲تا ۲۵۴.

۳۲. اورارتو، رویه ۷۵.

۳۳. پادشاهی ماد، رویه ۸۸.

۳۴. جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۱.

۳۵. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹.

۳۶. اورارتو، رویه ۱۸.

۳۷. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه۵۹

۳۸. قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۲.

۳۹. میراث باستانی ایران، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۹۴-۹۵.

۴۰. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۵۹-۶۳؛ امپراطوری صحرانوردان، رویه ۱۴۶؛ قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۶.

۴۱. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۴۹

۴۲. قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۲.

۴۳. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۵۹.

۴۴. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۹۰.

۴۵. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۱۴۶.

۴۶. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه۵۹.

۴۷. قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۱.

۴۸. قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۳.

۴۹. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۶۳-۶۴.

۵۰. قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۵.

۵۱. ایران بزرگ، رویه ۹۳.

۵۲. تاریخ زبان فارسی، جلد یکم، پرویز ناتل خانلری، تاریخ زبان فارسی، دکتر محسن ابوالقاسمی

۵۳. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۳ تا۳۵.

۵۴. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۶۲-۶۳.

۵۵. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۴.

۵۶. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۸-۹۹

۵۷. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۹

۵۸. ایران در زمان ساسانیان، رویه ۳۹۰- ۳۹۴

۵۹. ایران نامک، رویه ۱۳۷.

۶۰. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۰۵

۶۱. داریوش و ایرانیان، رویه ۴۵۳.

۶۲. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۰۵

۶۳. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.

۶۴. هنر ایران، رویه ۲۵.

۶۵. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۷۲؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۶-۷.

۶۶. برای توضیح بیشتر نگاه‌ کنید به: لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵-۶-۴۰-۹۶. قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۴۹. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵. پادشاهی ماد، رویه ۶۶-۶۷. در تاریکی هزاره‌ ها، رویه ۲۹۴. کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او، رویه ۴۰. ایران بزرگ، رویه‌ های ۸۹-۹۰.

۶۷. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵.

۶۸. تاریخ بابل، لئونارد ویلیام کینگ، به نقل از ایران بزرگ، امید عطایی، رویه ۹۰؛ تاریخ تمدن، هنری لوکاس، رویه ۱۲۷؛ تاریخ ایران، پرسی سایلس، جلد اول، رویه ۱۰۲؛ جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۱۹.

۶۹. تاریخ بابل، لئونارد ویلیام کینگ، به نقل از ایران بزرگ، امید عطایی، رویه ۹۰.

۷۰. ایران در عهد باستان، رویه ۴۰.

۷۱. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۷.

۷۲. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۳.

۷۳. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۰۵

۷۴. تاریخ بین النهرین، رویه ۲۲۲.

۷۵. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۳.

۷۶. تاریخ قدیم ایران، رویه ۳۳.

۷۷. تاریخ ایران، پرسی سایلس، جلد اول، رویه ۱۰۲.

۷۸. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۰.

۷۹. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۰۶.

۸۰. هنر ایران دوره ماد و هخامنشی، رویه ۴۵.

۸۱. تاریخ ماد، رویه ۱۲۹.

۸۲. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۵ تا ۱۷۹.

۸۳. تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۹۰.

۸۴. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۰۰-۲۰۱.

۸۵. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۱۴.

۸۶. هنر ایران دوره ماد و هخامنشی، رویه ۵۷.

۸۷. قوم ‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۷۳ و ۲۷۴.

۸۸. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۷

۸۹. امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۲.

۹۰. ایران بزرگ، رویه ۹۳.

۹۱. هنر ایران باستان، رویه ۱۰۸

۹۲. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۸۳

۹۳. ایران بزرگ، رویه ۹۳.

۹۴. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۷.

۹۵. اطلس تاریخ ایران،، رویه ۲۵.

۹۶. پادشاهی ماد، رویه ۶۶.

۹۷. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱ و ۱۹۲.

۹۸. تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد اول، رویه ۱۰۷.

۹۹. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰ و ۴۱

۱۰۰. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱.

۱۰۱. پادشاهی ماد، رویه ۹۶-۹۷.

۱۰۲. تاریخ ماد، رویه ۱۰۰.

۱۰۳. پادشاهی ماد، رویه ۶۶.

۱۰۴. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۳۸

۱۰۵. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۶.

۱۰۶. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰-۳۱.

۱۰۷. تاریخ ماد، رویه ۱۰۱.

۱۰۸. ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰.

۱۰۹. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۷.

۱۱۰. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۹.

۱۱۱. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۱۷.

۱۱۲. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۰ و ۵۱.

۱۱۳. پادشاهی ماد، رویه ۹۲.

۱۱۴. پادشاهی ماد، رویه ۸۹.

۱۱۵. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۱.

۱۱۶. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۳۰-۲۳۱.

۱۱۷. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۱.

۱۱۸. هیتی‌ها، الیور گرنی، به نق از ایران بزرگ، رویه ۸۴-۸۵.

۱۱۹. پادشاهی ماد، رویه ۹۲.

۱۲۰. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۴.

۱۲۱. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۲۳.

۱۲۲. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۵.

۱۲۳. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۵.

۱۲۴. پادشاهی ماد، رویه ۹۲.

۱۲۵. تاریخ ماد، رویه ۹۹.

۱۲۶. هیتی‌ها، الیور گرنی، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۸۷.

۱۲۷. باستان ‌شناسی و هنر آسیای صغیر، رویه ۱۸.

۱۲۸. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۰.

۱۲۹. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۶۵.

۱۳۰. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۸.

۱۳۱. پادشاهی ماد، رویه ۹۴.

۱۳۲جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۳.

۱۳۳. تاریخ ملل آسیای غربی، احمد بهمنش، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۸۷.

۱۳۴. جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۹-۲۴۱.

۱۳۵. باستان‌ شناسی و هنر آسیای صغیر، رویه ۱۷.

۱۳۶. برای آگاهی بیشتر نگاه‌ کنید به: جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۴۲. قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۳۸.

    کتاب‌نامه

    ۱. دیاکونوف، ۱۳۵۷. تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام تهران.

    ۲. رلف نارمن شارپ، ۱۳۸۴. فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، انتشارات پازینه.

    ۳. جرج کامرون، ۱۳۷۲. ایران در سپیده دم تاریخ، ترجمه حسن انوشه، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

    ۴. رومن گیرشمن، ۱۳۵۵. ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

    ۵. رقیه بهزادی، ۱۳۸۶. قوم‌ های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری.

    ۶. محمد سهرابی، ۱۳۷۶. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، انتشارات افلاک.

    ۷. یوسف مجیدزاده، ۱۳۷۰. تاریخ و تمدن ایلام، نشر دانشگاهی تهران.

    ۸. وال‌تر هینتس، ۱۳۸۸. دنیای گمشدهٔ عیلام، ترجمهٔ فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی فرهنگ.

    ۹. محمد رحیم صراف، ۱۳۸۷. مذهب قوم ایلام، انتشارات سمت.

    ۱۰. شاپور ساسانی، ۱۳۷۰. جامعه بزرگ شرق، نشر شمع.

    ۱۱. ب. ب. پیوتروفسکی، ۱۳۸۴. اورارتو، ترجمه عنایت الله رضا، بنیاد فرهنگ ایران.

    ۱۲. امید عطایی فرد، ۱۳۸۴. ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات.

    ۱۳. اقرار علی یف، ۱۳۸۸. پادشاهی ماد، ترجمه کامبیز می‌ربهاء، انتشارات ققنوس.

    ۱۴. رنه گروسه، ۱۳۸۷. امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین می‌کده، انتشارات علمی و فرهنگی.

    ۱۵. عنایت الله رضا، ۱۳۸۴. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، انتشارات علمی و فرهنگی.

    ۱۶. عبدالعظیم رضایی، ۱۳۸۱. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، انتشارات دُر.

    ۱۷. پرویز ناتل خانلری، ۱۳۸۷. تاریخ زبان فارسی، جلد اول، نشر فرهنگ نو.

    ۱۸. محسن ابوالقاسمی،، ۱۳۷۳، تاریخ زبان فارسی، انتشارات سمت.

    ۱۹. امان الله قرشی، ۱۳۸۰. ایران نامک، نشر هرمس.

    ۲۰. وال‌تر هینتس، ۱۳۸۷. داریوش و ایرانیان، ترجمهٔ پرویز رجبی. نشر ماهی.

    ۲۱. اندره گدار، ۱۳۷۷. هنر ایران، ترجمهٔ بهروز حبیبی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.

    ۲۲. رشید یاسمی، کرد و پیوستگی تاریخی و نژادی او. نشر ابن سینا.

    ۲۳. ایرج اسکندری، ۱۳۷۷. در تاریکی هزاره‌ ها، به کوشش علی دهباشی، نشر قطره.

    ۲۴. لئونارد و. کینگ، ۱۳۷۸، تاریخ بابل، ترجمه رقیه بهزادی، نشر علمی و فرهنگی.

    ۲۵. هنری لوکاس، ۱۳۶۹. تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، مؤسسه کیهان.

    ۲۶. ژورژ رو، ۱۳۶۹. تاریخ بین النهرین، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر آبی.

    ۲۷. جواد مشکور، ۱۳۶۳. ایران در عهد باستان، انتشارات اشرفی.

    ۲۸. پرسی سایلس، ۱۳۶۲. تاریخ ایران، ترجمهٔ محمدتقی فخر داعی گیلانی، جلد اول، انتشارات علمی.

    ۲۹. رومن گیرشمن، ۱۳۷۰. هنر ایران دوره ماد و هخامنشی، ترجمه عیسی بهنام، انتشارات علمی و فرهنگی.

    ۳۰. حسن پیرنیا، ۱۳۷۰. تاریخ ایران. انتشارات خیام.

    ۳۱. جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۷. اطلس تاریخ ایران، سازمان نقشه برداری کشور.

    ۳۲. بهمن فیروزمندی شیره جینی، ۱۳۸۲. باستان‌شناسی و هنر آسیای صغیر، نشر سمت.

    ۳۳. ایدات پرادا، ۱۳۵۷. هنر ایران باستان، ترجمهٔ یوسف مجیدزاده، انتشارات دانشگاه تهران.

    ۳۴. در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵.

    ۳۵. آرتور کریستین‌سن، ۱۳۵۱. ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات ابن سینا.

   عکس گروهی از مردم قاسم آباد شمال ایران،  لباس و فرهنگ ایرانی طی هزاران سال بنا به موقعیت جغرافیایی هر منطقه شکل گرفته است،  و همگی با آهنگ و هنر ایرانی هستند،  عکس از اینترنت فارس نیوز شماره 4531.

   کلیک کنید:  نبرد نو پدید در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ تاکتیک در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ ایل و قبیله در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1943
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 3

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 127
:: باردید دیروز : 254
:: بازدید هفته : 751
:: بازدید ماه : 1732
:: بازدید سال : 5776
:: بازدید کلی : 5776
Code Center

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید