ایران املاک | املاک ایران | املاک تهران | املاک کرج | املاک اصفهان | املاک منطقه 22
دانلود رمان روزنه ای برای زندگی
شنبه 14 شهریور 1394 ساعت 20:09 | بازدید : 4612 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

نام رمان : روزنه ای برای زندگی

نویسنده : s.mokhtariyan کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۱۳

خلاصه داستان :

من قاتلم . قاتل عزیر تر از جانم . قاتل شیره وجودم . قاتل همه زندگی ام.
من ناخواسته مرتکب جرمی شدم که بیشتر از همه خودم را سوزاند. مجازاتش که تنهایی و درد کشیدن با خاطرات است را خودم رقم زده ام . مجازات من سر کردن با خاطراتیست که کم کم مرا به آرزویم که مرگ است می رساند.
من مادرم. من مادری قاتلم . من شیرینم ولی کامم همیشه تلخ می ماند. من قاتل فرزند سه ساله خود هستم.

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از s.mokhtariyan عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

چراغ های خونه رو خاموش کردم … این خونه مثل دل من توی تاریکی مطلق غرق شده…کاش خودم هم غرق میشدم و از زندگی ساقط…حجم سینه ام از درد پر شده …جایی بین اون همه خون و گوشت تیر میکشه… به سختی خودم رو به سمت میز وسط مبل ها می کشم و توی حصار بین مبل و میز فرو میرم… بغض به گلوم چنگ میزنه … خیلی وقته که این بغض لعنتی توی گلوم جا خوش کرده… خیلی وقته که این سیاهی ها رنگ میدن به تنهایی من … چشمم به این تاریکی ها عادت کرده … دارم آتیش میگیرم ولی هیچ چیز درد توی این سینه رو خاموش نمی کنه …فندک کوچیک فلزی رو از روی میز برمیدارم… با انگشت اهرمش رو فشار میدم و صدای تق تق بازی با این اهرم توی سکوت خفقان آور خونه می پیچه … شعله فندک رو روشن میکنم … کاش این جرات رو داشتم که با این آتیش کوچیک خودم رو بسوزونم و نابود کنم ولی نمی تونم… این نتونستن بدتر از همه وجودم رو دردمند میکنه … همون شعله کوچیک فندک سالن رو روشن میکنه و خیره می مونم به کیک کوچیک روی میز… بازم یکی چنگ میزنه به قلبم و اونو محکم فشار میده …کیک که به شکل پاتریک عروسک محبوب ترنم منه بهم دهن کجی میکنه… شمع های کوچیک روی کیک رو یکی یکی روشن میکنم و روی چهارمین و آخرین شمع مکث میکنم و دیگه کنترلی رو بغضم ندارم… میترکه و اشکم به هق هق پر صدایی تبدیل میشه … انقدر گریه می کنم و به دخترم فکر میکنم که گریه هام بی صدا و بعد قطع میشه … میدونم که دوباره چند دقیقه دیگه این بازی شروع میشه … انگار خدا یه چشمه جوشان توی چشمم گذاشته … پنجره اتاق که نیمه باز گذاشتمش تا انتها باز میشه و شعله های شمع به رقص در میان و خاموش می شن… مثل عمر یکدونه من که خیلی زود به انتها رسید… امشب شب عذاب بود … اگه ترنمم ، نفسم بود الان چهار سالش بود ولی با حماقت من توی سه سالگی افول کرد… اینا دردایی که توی سینمه و داره نابودم میکنه … بازم هق هقم بلند میشه … بلند میشم و میرم کنار پنجره و نگاهم قفل آسمون میشه… خدایا دخترم کجاست؟ … مواظبش هستی؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


می توانید دیدگاه خود را بنویسید


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1943
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 3

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 11
:: بازدید هفته : 952
:: بازدید ماه : 964
:: بازدید سال : 964
:: بازدید کلی : 964
Code Center
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران