بررسی یک مطلب جالب تاریخی
پیش گفتار
مطلب زیر را یکی از علاقمندان به تاریخ
ایران از اینترنت گرفته و برایم فرستاده،
اما متأسفانه نام و آدرس نگارنده را ندارد. آنرا جالب دیدم، و ضمن بررسی های کوتاه، در این صفحه پست می کنم، از نویسنده محترم این مقاله تقاضا دارم، در نظرات نام و نظر خودشان را بنویسد تا در این
پست بیافزایم. همانگونه که بارها گفته و
نوشته ام، وبلاگ انوش راوید برای این نیست
که کسی را خوش یا بد آیید، برای این است
که اهل فن و حرفه و تخصص مربوطه، در آن
تأمل و تفکر نمایند، و نقد و نظر و تحلیل
بنویسند.
آغاز مقاله:
پیش از ماد
آنچه نگارش این سطور را سبب گشتهاست
نگرانی نگارنده از بررسی و پژوهش ناقص در زمینهٔ تاریخ ایران باستان است. منظور از
این نقصان و کمبود، همان کمکاری پژوهشگران دربارهی دوران تاریخی پیش از تشکیل
دولت ماد است. دیدِ نادرستی که از آغازِ تاریخچهٔ ایرانشناسی دربارهٔ آریاها و
ناآریاها در فلات ایران، میان پژوهشگران وجود داشته است، زمینه ساز این بی توجهی
به تاریخ پیش از ماد گشته است. عامل مهم
دیگر، کمبودِ آگاهیِ منابعِ یونانیِ از تاریخ دیرینهٔ ایران در دورهٔ پیش از تشکیل
دولت ماد است. این منابع که به گزاف و بیش از حد موردِ اعتمادِ پژوهشگران است
دربارهٔ تاریخ کهنتر ایرانی ناقص هستند و همین نقص، عامل مهم دیگری بر بی توجهی
پژوهشگران بوده است.
انوش راوید: سرزمین یوآن در قبل از ماد شکل نگرفته بود، و نیز یونان باستان وجود نداشت که تاریخ نگار
داشته باشد، بمنظور آگاهی بیشتر به پرسش و
پاسخ های وبلاگ گفتمان تاریخ مراجعه شود. موضوع مهم این است که استعمار و امپریالیسم، از تاریخ نویسی یونان باستان سوءاستفاده
کرده، و آنرا بنا به خواسته خودشان کم و
زیاد و تحلیل و تفسیر کرده، و بخورد ملتها
داده اند.
مقصود ما از این مقاله، بررسی تبار شناختیِ مردمان ایران باستان نیست.
ایشان چه آریایی باشند و چه نباشند در سرزمین و فلاتی زیسته اند و تاریخ، به جای گذاشته
اند که همین سرزمین کنونی ایران و سرزمین های همسایه و هم پیشینه و هم فرهنگ آن
بوده است. این دوره از تاریخ که نگارنده، نامِ «پیش از ماد» بر آنها نهاده است
[۱] از بسیاری جهات، با فرهنگ پسین و موردِ توجهِ پژوهشگران، همسانی و یکرنگی و
حتی یکسانی داشته است. در این مقاله کوشیده شده است تا به بررسی جلوه های مشترک
فرهنگی و تاریخیِ تمدن های «پیش از ماد» با یکدیگر و با تمدن های پسین، بپردازیم
تا بلکه از این رهگذر، خواننده را با اهمیتِ بررسی و شناخت فراگیر از همهٔ دوران های
تاریخ ایران [در اینجا: دورهٔ پیش از ماد] آشنا کنیم و بدین منظور، برای هر یک از
این تمدنها، بخشی از مقاله را اختصاص دادهایم:
۱.
در آغاز
به تمدن ایلامی میپردازیم.
آ. دربارهٔ نام این تمدن، نکته مهم این است که
ایرانیان، ایلامیها را به نام اوجه Uja یا هوجه Huja میشناختند. این واژه در نام امروزی خوزستان
به چشم میخورد [۲] پس از طیِ دوران «پیشامدی» و در تمدنِ هخامنشی، میبینیم که
پارسیها در کتیبه های خود همواره، هنگامی که می خواهند مردم تحت سرپرستی خود
را نام ببرند از «خوزیها» در آغاز و بلافاصله پس از «پارسی» ها و «پارتی» ها و
«ماد» ها و گاه بلافاصله پس از «پارسی» ها یاد میکنند [۳]. همچنین اینکه یکی
از پایتخت های هخامنشیان در شوش بود و شاهان هخامنشی در درازنای تاریخ خود در آن،
کاخهای فراوانی ساخته اند [۴] میتواند نشان دهندهٔ اهمیتِ تمدنِ «ایلام» و
«شوش» [۵] برای فرمانروایان پارسیِ شاهنشاهی هخامنشی باشد. ضمناً کورش هخامنشی،
بنیانگذار این حکومت، در بابل، خود را «شاهِ انشان» خوانده است [۶] انشان از شهر
های مهم «ایلام» بوده است [۷]. شهر باستانی «شاپورخواست» بعداً در دوره ساسانیان
بر خرابه های خایدالو [= یکی از شهرهای مهم ایلام] بنا گردیده است [۸].
انوش راوید: درباره ایلام که در واقع اصل کشور ایران است، به تاریخ ایلام مراجعه شود.
ب. هیچگونه آثار نژاد دورگه (نژاد زرد، سیاه و احتمالاً گونه غیر
متعارف از نژاد سفید)، در لرستان و خوزستان و مناطق دیگر که پهنهٔ ایلام [۹] را
تشکیل میداده، دیده نمیشود. افزون بر آن هیچ برخورد نژادی در کار نیست. کورش
کبیر به راحتی خود را «انشانی» اهل ایلام یاد میکند. پارسی و انشانی در دید او یک
مفهوم یگانه دارند [۱۰] که این، نشان دهندهٔ نزدیکیِ نژادیِ مردم ایلام با دیگر
ایرانیان می باشد. از سویی، دلایل زبان
شناسی نشان از پیوند ایلامیان با دیگر اقوام باستانی دوران «پیش از ماد»
دارد. زبان ایلامیان و کاسیان قرابت دوری
با هم داشتهاند [۱۱] چنان که برخی پژوهشگران از یک واحد زبانی به نام «ایلامی –
کاسپی» نام بردهاند. [۱۲] و میدانیم که زبان کاسی، نزدیکی بسیاری با دیگر
زبانهای ایرانی داشته است [۱۳] پژوهشگر توانا، آقای سجادیه نیز در مقاله ای [۱۴]
به بحث نزدیکی میان واژگان و دستور زبان ایلامی با زبانها و گویش های رایج ایران
امروزی پرداخته است. از دیگر ویژگی های مشترک تمدن ایلامی و دیگر تمدن های
ایرانی، اهمیت نقش زن در جامعه است. در ایلام، مانند سراسر خاور زمین در روزگاران
نخستین حوزهٔ فعالیت زن محدود به خانه نبود [۱۵] از جنبه های مشترک تمدن ایلامی و
سومری، استفاده ایلامیان از نوشتار سومری برای نوشتن زبان خویش بوده است [۱۶].
انوش راوید: بمنظور آگاهی بیشتر به دروغ مهاجرت آریایی ها به ایران مراجعه شود.
پ. در بحث هنر نیز، زمینه های مشترکی در دست داریم.
در هنر هلتمتی که مراسمی را نشان میدهد هفت جنگجو در کنار یکدیگر گام بر میدارند.
این هفت قیافه شبیه و یکساناند. در این اثر هنری کوشش شده با تکرار افراد، اثر آن
در بیننده تقویت شود. این شیوهٔ کار مورد علاقهٔ هیتیان و آشوریها و سپس
هخامنشیان قرار گرفت. [۱۷] مهمترین نقش مایه را در هنر مذهبی ایلام، مار تشکیل
میدهد و در سنگ یادمان «اونتش – گل» دو نمونه از این مارها را میبینیم. در واقع
مار از زمان های قدیم روی اشیا و به ویژه مهرهای دوران سوم اور ظاهر میگردد [...]
این نمونهها چه به صورت طبیعی و چه به صورت نمادین از خدایی بسیار کهن نشان دارند
که مار نماد او، اسیر او و جهان زیرین قلمرو اوست [۱۸] حتی بعضی اوقات انسانهای
اساطیری هم با ترکیبی از انسان و مار دیده میشوند یا با سر انسان و بدن مار بر
روی مهر دیده میشوند. علاوه بر این، نقش مار بر روی نقش برجسته کورانگون و استل
کوتیک اینشوشیناک گال نیز به عنوان سمبل خدایان ایلام حجاری شده است. وجود نقش مار بر روی مهرهای استوانهای، استلها،
نقوش برجسته و ظروف سفالی ایلامی نشانی از اهمیت ویژه مذهبی این نقش میدهد [۱۹]
که به دیدِ نگارنده، قابل سنجش با شاه استورهای مندرج در شاهنامه و اوستا، یعنی
«آژی دهاک» میباشد. ضمناً در بحث دین، میدانیم که تا وقتی که افراد حتی شاهان
[ایلامی]، در نور زمین (روز) در حرکتاند، وفاداری ایشان متوجه خدای خورشید است
[۲۰] که قابل سنجش با اهمیتِ خورشید در ادیان ایرانی است.
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به تاریخ دین و آئین در ایران مراجعه شود.
۲. در گام دوم از این گفتار، تمدن «اورارتو» را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
آ. در این بخش، ابتدا به مبحث نام شناسی و نژاد شناسی
اورارتوییها میپردازیم. قدیمی ترین
مأخذی که در این زمینه به دست آمده از متون کتیبه های آشوری به خط میخی است که در
آن دولت مذکور، اورارتو نامیده شده است. [۲۱] نام اورارتو به گونهٔ «اوراشتو» در
متن بابلی کتیبهٔ داریوش در بیستون به چشم میخورد اما در متن پارسی آن به جای آن
نام، از واژه «آرمینا» استفاده شده است که این خود، نشاندهندهٔ یکی بودن ارمنها
و اورارتوییها میباشد [۲۲]. به دیدِ نگارنده، واژهٔ اورارتو، از دو جزء «اور» به
معنی «شهر» و «ارتو» برابر با «آرتا» و «ارد» اوستایی و پهلوی است که روی هم،
معنای «شهر راستی و نظم» میدهد. جالب است که در گسترهٔ تمدن اورارتو، امروزه،
شهری وجود دارد به نام «اردبیل» که آن هم از دو جز «ارد» [= که در نام تمدن
اورارتو، به «ارتو» تبدیل میشود] و «بیل» [= که همان village است:
در زبان های اروپایی به معنی شهر و آبادی بوده است و ریشه ای آریایی
دارد.] ساخته شده و دقیقاً معنیِ «شهر راستی و نظم» میدهد.
نام های
اورارتویی و به ویژه نام ایزدان آنها، به روشنی، ایرانی است که در زیر به برخی از
آنها اشاره میشود:
خُلد یا خالد = خُراد، خور. (نام ایزد)
ارد = ارت، ارد. (نام ایزد)
تیشبا = تیشبغ، تیشتر. (نام ایزد)
آرزاشکو (دژ) = ارزه، ارزاسپ.
و نام
هایی چون «تیرآریا» که نام شهر بانویی اورارتویی بوده و همچنین نام «منوئه» که یکی
از پادشاهان زورمند اورارتو بوده است، همگی کاملاً ایرانی هستند [۲۳] از نظر نژادی
مردم اورارتو، دنبالهٔ قوم هوریانِ بین النهرین شمالی بودند [۲۴] در مورد هوریان،
در ادامه مقاله، گفتگو خواهیم کرد.
انوش راوید: بسیاری از نامها در قاره کهن ریشه ایرانی دارد، و همچنین از ایران به اروپا رفته است، به فرهنگ نامهای ایرانی مراجعه شود.
ب. به لحاظ تاریخی، اورارتو بیشتر درگیر جنگ و جدال
با آشور بوده است [۲۵] و قدرت اورارتو به آنجا رسید که در زمان پسر آرگیشتی،
«سردوری»، در نیمهٔ سدهٔ هشتم پیش از میلاد، سخن از پیروزی های نظامی علیه آشور و
گسترش قلمرو دولت اورارتو تا مدیترانه و چیرگی بر راه های مهم تجاری است [۲۶]
ضمناً طبق اسناد آشوری، میان اورارتوها و کیمریها، در پایان سدهٔ هشتم پیش در
آسیای مقدم جنگ رخ داد [۲۷] همهٔ این عوامل به علاوهٔ موقعیت جغرافیایی اورارتو در
در غرب دریای مازندران، میان دریاچهٔ وان، دریاچهٔ ارومیه، دریچهٔ سوان، خم رود
فرات تا اردبیل، و ارومیه در آذربایجان [۲۸] باعث شده بود تا هنر و دین ایرانی،
هیتی و مصری، سوریه ای و آشوری [۲۹] و همچنین هنر سکایی [۳۰] با هنر اورارتویی در
پیوند باشد.
انوش راوید: البته بنا به فرمولها و قوانین تاریخ و فرهنگ یادگیری زمان لازم داشت تا هنر و دین پیوند بخورند، که بواقع ریشه در
سابقه تاریخی از دورانها پیش ایران داشت.
ت. در بحث دین نیز، اقوام اورارتویی و هوری خدایان
یکسانی داشتهاند: «خدای اصلیهوری، «تشوبTisub» که با خدای اورارتویی «تایشهبه Teishebe» و همچنین خدای اصلیهوری، «ههبا Heba» با خدای اورارتویی «هوبا» دوبهدو منطبق اند.
نکتهٔ مهم دیگر در فرهنگ و تمدن اورارتویی، حضور خدایان ایرانی در دین اورارتویی
است. در خدایان اورارتویی، جای نخست به «خالدی Haldi» که خدایی ایرانی است، تعلق دارد. ایشان،
«خالدی» را از ایرانیان ساکن شهر ایرانی مصیصر Mussasaier (موسایسر یا موصاصیر = یا موجسیر امروزی) آن
هم پس از تصرف این شهر اقتباس کردند. از سویی نام «باگبارتو Bagbarto» همسر خالدی نیز واژه ای ایرانی است که
معنی آن همسر خداست در دین اورارتویی، خدا مجسمه، شکل یا تصویر نداشت بلکه آن را
با مظهر یا نشانه ای، نمایش می دادند این نکته می تواند نشانه ای از اقتباس از
فرهنگ مذهبی اقوامی باشد که از سرزمین های شرقی به این منطقه وارد شده بودند.
نشانهٔ خدایی خالدی که در پیشاپیش سپاهیان حرکت داده میشد، یک نیزه بود. چنین
نشانه هایی در بالای بام پرستشگاه ها و در دو سوی دروازه آنجای داشت، نشانهٔ
تندیس همسر خالدی به دست نیامده است. ایده بی تصویر بودن خدا به ادیانِ نخستینِ
هند و ایرانی گاتها و ریگ ودا میرسد. در اورارتو «تشهبا Tescheba» با گاو نر و خالدی با شیر در رابطه قرار
داده میشد. اورارتوییان برای پاره ای از خدایان کم اهمیت تصویر هایی داشتند [۳۱]
ظاهراً کیش مردم اورارتو با کیش مردم آسیای مقدم قرابتی داشته است… دیگر از خدایان
اورارتو که میشناسیم «آرد Ard»
خدای مهر است [۳۲].
انوش راوید: همانگونه که در بالا نوشتم دلیل آن یکی بودن سابقه
تاریخی است، دین های نخستین کشور هندوستان نیز با مهاجران ایرانی به شمال آن
کشور رفته، که با سابقه دینی در جنوب آن
کشور متفاوت بوده است.
ث. رگهٔ خاصی از زبان اورارتویی در زبان ارمنی وجود
داشته و تاکنون نیز بخشی از آن حفظ شده است. میانِ زبان اورارتویی و هوریایی
خویشاوندی وجود داشته است اما نمیتوان آنها را یکی دانست [۳۳] قواعد هر دو زبان
یکی است [۳۴] نکته مهم اینکه از روی آثار یافت شده در «توپراق-قلعه Toprak kala» که در نزدیکی شهر وان به دست آمده و به
زبان اورارتویی است [۳۵] در سالهای ۱۸۹۳ و ۱۸۹۶ میلادی م. و. نیکولسکی M. V. Nikolski به تفسیر و ترجمهٔ کلیهٔ نوشته های اورارتو
که تا آن زمان در اراضی روسیه به دست آمده بود، پرداخت. به سال ۱۹۰۰ میلادی مطالبی
دربارهٔ متون اورارتو از طرف صندلچیان دانشمند ارمنی انتشار یافت. وی زبان اورارتو
را از زبانهای هند و اروپایی [آریایی] شمرد [۳۶].
انوش راوید: همه آنها زبان ایرانی است، با لهجه ها و گویش های مختلف، که طی قرنها شکل گرفته اند، زبان هند و اروپایی بی معنی است، در واقع زبان ایرانی می باشد.
۳. در گام سوم، به سراغ سرمتها که از اقوامهای آریایی خارج از فلات
ایران بودهاند، میرویم و پیوندهای مشترک فرهنگی آنها را با دیگر اقوام ایرانی
میپژوهیم.
آ. زبان سرمتها جز زبانهای ایرانی [۳۷] و وابسته به
زبان اوستایی بود. لااقل آن گروه از سرمتها که هرودوت از آنها نام برده و غربیترین
شعبهٔ سکاها بوده، به یک گویش سکایی سخن میگفتند [۳۸] قبایل سرمتی گوناگون با
لهجه های مختلف ایرانی سخن میگفتند [۳۹] سرمتها مردمی ایرانینژاد بودند [۴۰] و
با سکاها همنژاد و مانند آنها صحرانورد بودهاند با این وجود به طرز آشکاری از
آنان جدا بودهاند [۴۱] آنان با مادها، پارسها و پارتها پیوستگی نزدیکی داشتند
[۴۲] سرمتها با اساطیر ایرانی نیز در پیوند هستند: در نوشته های اسطوره ای و
دینی ایرانی، فریدون که شاه آریاییان بود، سرزمین خویش را میان ۳ فرزند خود سَلم،
تور و ایرج بخش کرد نام سلم در نوشتههای باستان به صورت «سئیریم» و «سرم» آمده
است هر یک از بخشهای مُلک فریدون به نام فرمانروا یانشان، سرمان، توران و ایران
نام گرفته اند. نام سرمان در تاریخ به صورت «سرمت» و در لاتینی «سرمتای» آمده است
[۴۳]
انوش راوید: زیرا همگی یک زبان و یک ملت هستند، ایل های ایرانی با زبان ایرانی و فلکوریک
ایرانی هستند، فقط تفاوت های آب و هوایی و
جغرافیایی، سلیقه های مختلف درست کرده
بود، که تا یک قرن پیش وجود داشت، و بخشی از آنرا در تاریخ کوچ نشینی در ایران نوشته ام..
ب. با مطالعهٔ تاریخ و خاستگاه و دین سرمتها، متوجه
نزدیکی آنها به لحاظ فرهنگی به سکاها خواهیم شد. سرزمین سرمتها در شرق از
دریاچهٔ آرال تا رومانی و مجارستان امروزی در غرب ادامه داشت [۴۴] و بیشتر مردم سرمتی
میان ولگای سفلی و رود دنیتر، بیابانگردی میکردند. [۴۵] سرمتها در نخستین سدهٔ
پیش از میلاد، سکاها را از سواحل شمالی دریای سیاه عقب راندند و خود در آنجا
نشیمن گزیدند. [۴۶] سرمتها در زمانیکه وارد صحنهٔ تاریخ شدند، در حاشیهٔ شرقی
سکائیه باستانی میزیستند. هرودوت که نخستین شخصی است که از آنها نام میبرد، میگوید:
«پس از عبور از رودخانه تانائیس Tanais دیگر
در خاک سکائیه نیستیم، نخستین منطقه به سرمتها تعلق دارد که از دریاچهٔ مایوتیس Maeotis آغاز میشود و نواحی شمالی را به مسافت
پانزده منزل در بر میگیرد و همگی فاقد درختان وحشی یا کاشته شده هستند [۴۷]
نویسندگان باستان دربارهٔ ساختار اجتماعی سرمتها کمتر سخن گفته اند اما بدون
تردید، این ساختار، مانند ساختار زندگی و اجتماعی سکاها بوده است. طوایف سرمتی
برده نداشتند زیرا که هیچ نویسندهٔ باستانی از حضور بردگان در میان آنان سخن به
میان نیاورده است [۴۸].
آبایف به
اختلاف دینی تورانیان و ایرانیان توجه کرده، و ضمنِ اشاره به عدم نفوذ آیین زردشت
در باورهای دینی مردم اوستیا (آسها) یادآور شده است که اقوام سکایی و سرمتی تنها
اقوامی از تیره های ایرانی بودند که آیین زردشت به سرزمینشان راه نیافت [۴۹] سرمتها
به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و آن را ادامهٔ زندگی دنیوی خود میدانستند. این
موضوع از مراسم تدفین و مشاهدهٔ وسایل درون گورها معلوم میشود [۵۰].
انوش راوید: تمام اقوامی که بعد از دوران سنگ میانه به اروپا رفتند،
و تمدن های جدید را به اروپا بردند، از ایران رفته بودند، مشروح در مختصر تاریخ جهان. آنها بدلیل برتری تمدن، براحتی به مردم پراکنده اروپا پیروز شدند، و با گذشت زمان بخشی از حافظه و دانسته های
تاریخی خود را از دست دادند، و بخشی را
حفظ کردند.
۴. در بخش پیشین، از سرمتها و نزدیکی آنها با سکاها گفتیم. در اینجا
مشخصاً به خودِ سکاها میپردازیم.
آ. سکستان (سیستان)، سگز (سقز)، ساکسن، ساسان (ساس)
بازتابهایی از قوم سکاست. در شاهنام، «سام» و بازماندگانش نامدارترین خاندان
سکایی در ایران هستند [۵۱] سکاهای باختری، چندی بر مادها مسلط بودند و هیچ دور از
ذهن نیست که در این مدت این دو زبان از همدیگر اثر گرفته باشند. این زبان با
زبانهای مادی و پارسی یکسان نبوده اما تفاوت فراوانی هم نداشته است چنانچه هرودوت
مینویسد که هووَخشتَر «پادشاه ماد»، با گروهی از سکاییان جنگجو که به پناه آورده
بودند؛ به احترام رفتار کرد و دستهای از کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود
را به آنان بیاموزانند. همین مورخ برخی از افسانههای ملی و داستانهای سکایی را
دربارهٔ اصل و نژاد و تاریخ کهن این قوم آورده است. استرابون (جغرافیایینویس
یونانی سدهٔ نخست میلادی) به نزدیکی فراوان زبانهای سکایی و مادی و پارسی باستان
اشاره کرده است [۵۲].
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به تاریخ زبان
و نویسایی در ایران مراجعه شود.
ب. سکاها از ترکستان امروزی و سیبری غربی آمدهاند
و کیمریها را که در استپها و دشتهای روسیه جنوبی میزیستند، بیرون راندند و خود
در آنجا ساکن شدند و تا سدهٔ سوم پیش از میلاد، مالک استپهای روسیه بودهاند.
[۵۳] دیاکونف اقوام تور را سکایی و سرزمین آنان را «ایران شرقی» دانسته است. آبایف
با استناد به نوشتهٔ اوستا، فریانه را متعلق به قوم تور و درستتر گفته شود،
سکاییان دانسته، و یادآور شده است که وجود این نام و دیگر نامهایی از اینگونه در
میان سکاییان مفهوم و روشن است او اقوام سکایی را ایرانی میداند. [۵۴] رنه گروسه
معتقد است که به گواهی علم نامشناسی، سکاها بهنژاد ایرانی تعلق داشتند اینان از
ایرانیان شمالی بودند که به حالت صحرانوردی در موطن اصلی ایرانیان و استپهای
ترکستان روسیهٔ کنونی می-زیستند و تا اندازهٔ زیادی از نفوذ تمدن مادی و آشوری و
بابل دور مانده بودند [۵۵]
انوش راوید: جهت اطلاع از واقعیت های جغرافیایی اقوام به جغرافیایی تاریخی ایران مراجعه شود.
پ. چنانچه اشاره شد، سکاها با مادها در پیوند
بودهاند. در زمان پادشاهی «پارتاتوا Partatua» طبق منابع آشوری و یا «پرتوتیس Protothyes» به قول هرودوت، کشور سکاییان شامل بزرگترین
بخش ایالتی بود که بعدها به نام آترپاتن (آذربایجان کنونی) نامیده شد که مرکز آن
در جنوب دریاچه قرار داشت. پادشاه مانای سلطنت آن را میشناخت، و به نظر میرسد که
با مادها روابط نیکو داشتهاند. زمانیکه خشثریته، شاه مادی به آشور تاخت، از عقب
مورد حملهٔ سکاییان تحت فرماندهی مادیس واقع شده و شکست یافت و در ۶۵۳ پیش از
میلاد جان خود را از دست داد. سکاییان از این شکست استفاده کردند و به ماد هجوم
بردند و به قول هرودوت ماد مدت بیست و هشت سال زیر سلطهٔ آنها ماند (۶۵۳-۶۲۵ پیش
از میلاد) [۵۶] بررسی تاریخ هخامنشیان و ساسانیان نیازمند دانستن تاریخ سکاها
است. داریوش نخستین لشگر کشی بزرگ خود را علیه سکاهای اروپا انجام داد (۵۱۲-۵۱۴ پیش
از میلاد) او از تراکیه و «بسارابی Bessarabie»
کنونی وارد مرغزارها شد. اما سکاها با اتخاذ تاکتیکی ویژه، به جای پیکار به عقب نشینی
می پرداختند و داریوش را به صحرا های خشک و بی آب و علف می کشاندند. اما داریوش
با استفاده از هوش نظامی خود، به موقع از پیشروی دست برداشت و بدین سان، سکاها
برای سه سدهٔ دیگر صاحب روسیهٔ جنوبی ماندند. البته این لشکرکشی داریوش، موجب
آرامش آسیای مقدم از حملات سکاها شد [۵۷] خسروانوشیروان از سکایان کوچ نشین برای
قوام لشگر خود استفاده کرد [۵۸].
انوش راوید: در موارد فوق باید تحقیق و تحلیل های مستقل ملی برابر
با اصول تاریخ نویسی ایرانی انجام شود.
ت. چنانچه اشاره شد، میان دین سکاها و سرمتها
اشتراک وجود داشته است. و آن هم ناشی از باورهای نخستین آریایی بوده است چرا که
سکاها در هزاره های دوم و اول پیش از میلاد، دارای دینی برخاسته از آیین کهنِ
پرستشِ عناصرِ طبیعت همچون آسمان، خورشید و ماه بودند و سرداران و شیوخ هر طایفه،
امور دینی و دنیایی آنان را در دست داشتند [۵۹]. دربارهٔ نزدیکی ساختار اجتماعی
سکاها و سرمتها و همچنین نزدیکی هنر اورارتویی و سکایی، پیشتر سخن گفتیم.
انوش راوید: در واقع این قبایل مختلف همه ایرانی بودند، در آن زمان سازمان قبیله ای در ساختارهای تاریخی اجتماع هنوز شکل نگرفته بود.
ث. در میان سکاها افسانه ای وجود داشته است که بر
اساس روایت هرودوت این گونه بوده است که خیشی زرین و یوغی و پیالهای که همهٔ آنان
حاکی از تسلط بر کشاورزان و جنگجویان بود از آسمان فرو افتاد، فرزندان «تارگی
تائوس Targitaus» برای برداشتن این اشیا
قدم پیش نهادند، ولی هنگامیکه دو فرزند بزرگتر نزدیک میشدند، شعله هایی از
زمین بیرون میجست که آنان را عقب براند. هنگامیکه جوان ترین فرزند پیش آمد،
شعلهها فرو نشست او آن اشیا را بر گرفت و پادشاه طایفهٔ سلطنتی «فالاتاها Phalatae» و فرمانروای مردم «اسکولوت Scolot» شد. این پسر که «کولاکسیس Colaxis» نام داشت بعدها کشور خود را میان سه فرزند
خویش تقسیم کرد و سنت جنگویان به سه گروه تا چند قرن باقی ماند [۶۰]. این اسطوره
نمیتواند جدا از داستان فریدون باشد در این اسطوره نیز بخش میانی بزرگتر است و
با اینکه دو بخش دیگر از حکومت اصلی جدا شدهاند قدرت مرکزی را به رسمیت میشناسند
[۶۱] این افسانه صورت دیگری از گونهٔ ایرانی فرهٔ ایزدی است که تنها نصیب پادشاه
پرهیزگار میشد [۶۲].
انوش راوید: افسانه های ایرانی همگی از یک ریشه هستند، و در شرایط جغرافیایی و زمانی کمی تغییر کرده
اند، ولی درباره گفته های تاریخ نگاران باستانی هم باید کمی تأمل نمود.
۵. کاسیها
نیز چون دیگران، پیشینهٔ فرهنگی مشترکی با تمدنهای ایرانی «پیش از ماد» و
«پسامادی» داشتهاند.
آ. به لحاظ موقعیت جغرافیایی، بررسی تاریخ کاسیها
برای بررسی تاریخ مادها، بایسته است. نام همدان پیش از عهد مادها «اکسایا Akessaia» بود که در آشوری «کار – کاسی Kar – kassi» به معنی «شهر کاسیان» است. کاسیها بابل را
گشودند و تسلط ایشان طویل ترین فتح خارجی است که در بین النهرین شناخته شده و مدت
۵۷۶ سال طول کشیده، و فقط در ۱۱۷۱ پیش از میلاد، سلطهٔ آنان به پایان رسیده است
[۶۳] از این روی، برای بررسی تاریخ بابل نیز، نیازمند بررسی تاریخ کاسیها هستیم.
کاسیها دست آخر توسط شوتروک ناهونته، پادشاه ایلام برای همیشه به سوی زاگرس رانده
شدند [۶۴]. شواهد تاریخی نشان میدهد که کاسیان همزمان با تصرف بابل، بر کشور
ایلام هم مسلط شدند و شهر شوش را مدتها به تصرف خود در آوردند [۶۵] از این روی
برای بررسی تاریخ ایلام نیز به دانستن تاریخ کاسیها نیازمندیم. از سویی دیگر
ایشان در گستره ای میزیسته اند [۶۶] که «گوتیها» و «لولوبیها» و دیگر اقوام
«زاگرس نشین» سکونت داشتهاند پس برای بررسی تاریخ این اقوام، تاریخ کاسیها را
باید پیش فرض داشته باشیم.
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به تاریخ اقوام
ایرانی مراجعه شود.
ب. کاسیها بعد از استقرار در لرستان، سرزمین خویش
را «کاشن Kashshen» نامیدند [۶۷] که به دیدِ
نگارنده از دو بخش «کاش» به علاوه «شن» تشکیل یافته و بخش نخست نام این قوم و بخش
دوم در زبانهای ایرانی به معنی خانه است و روی هم معنی «خانهٔ کاسیها» میدهد.
کاسیها
از نژاد آریایی بودند [۶۸] با اندکی اطمینان میتوان ایشان را از خویشاوندان
فرمانروایان متأخر میتانی دانست [۶۹]) برخی کاسیان را با اقوام شمالی چون سکاها،
اسلاوها، سارمات-ها [=سرمتها] از یکنژاد دانستهاند [۷۰]. زبان کاسیها غیر
سامی بوده، نام خدایان آنها با نام خدایان هند و اروپایی و یا آریایی تشابه داشته
است، زبان آنان با زبان اقوام آریایی (هند و اروپایی) همانندی دارد [۷۱]) چنان که
در نام برخی از شاهان کاسی مانند» آرتاتمه Artatama»،» شوترنه Shoutarna»، «توشرَته Toushratta»، ریشه های زبان ایرانی میبینیم [۷۲] زبان
کاسی زبانی مستقل بوده، البته در نفوذ زبان های هوری نیز قرار داشته و همچنین
واژگان هند و اروپایی و نامهای هند و ایرانی زیادی میان کاسیها و میتانیها مشترک
است [۷۳] این زبان ترکیبی از واژه های اصلی ساده و شاید از دور منسوب به زبان
ایلامی بوده باشد [۷۴] دربارهٔ زبان کاسیها میتوان گفت که به زبان ایلامی ها،
نزدیکی داشته است [۷۵]
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به استانهای تاریخی ایران مراجعه
شود.
پ. یکی از خدای کاسیان، شوریاش (سوریاش) نام داشت
[۷۶]. که به معنای خورشید است و با واژهٔ «سوریای» هندی مرتبط است[۷۷] خدایان کاسی
«شوکامانا» و «سومالیا» را میتوان نگهبان خاندان پادشاهی کاسی دانست. نام این دو
خدا در کتیبهای منسوب به یکی از شاهان ناشناختهٔ کاسی در بغاز کوی آمده است. در
این کتیبه، شاه خود را فرزند شوکامونا میداند. [۷۸] سومالیا را که به معنای خدای
قلههای کوهستان است، میتوان با سیمالیا در زبان سانسکریت سنجید. خدای آفتاب
کاسیان یعنی ماروتاش را با ماروت هندی یکی دانستهاند و همچنین، بوریاش خدای رعد و
باران کاسیان با بوریای هندی یکی است. شیمالیا خدای قله های کوهستان نیز با
هیمالیا سانسکریت و باگاس یا بوگاش کاسی امروزه نیز در فارسی به گونهٔ «بگ» یا
«بغ» باقی مانده است.[۷۹]
از طرفی در میان آثار هنری کاسیها، نشانه هایی
از آیین مهرپرستی و عناصری از دین زرتشت دیده میشود. بنا بر نوشته های گیرشمن،
در میان برنز های لرستان دو تصویر وجود دارد که او آنها را تصاویر سروش و اشی که
در اوستا و دین زرتشت نامشان آمده، میداند[۸۰] دیاکونوف نیز اشاره هایی در مورد
نزدیکی اشیاء لرستان با موضوعات اساطیر کتاب اوستا دارد. [۸۱]
نام خدایان کاسیها اینگونه بوده است: شیپاک Shipad، ساه Sah، هودا Huda، هاربه Harbe، کاششو Kashshu، دور Dur، شوگاب، شوکامونا که آن را خدای آتش زیر
زمین دانستهاند، هالا Hala یا
گولا Gula، خدایان حاصلخیزی کامول Kamull و میریزیر Mirizi، شیخو یا شیحو، خدای خورشید ساخ Sax یا شوریاش، خدایان جنگ ماراتاش و گیدار Gidar، باگاس، ایزد «سروش» و ایزد بانوی «اشی» که
ذکرشان گذشت [۸۲].
نام
ایزدان کاسیها، همان ایزدان هند و ایرانی است، نشان میدهد که حضور آریاییها
در سرزمین و فلات ایران از هزارهٔ پنجم ق. م هم به عقبتر میرود [۸۳].
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به تاریخ معابد مهر و میترا مراجعه شود.
ت. از بررسی آثار هنری کاسیان میتوان دریافت که
ساکنان باستانی لرستان به معابد و پرستشگاه ها می رفته اند و در پیشگاه ایزدان
و خدایان خویش به نیایش می پرداختند و برای بر آوردن خواسته ها و نیاز های خویش،
هدایایی پیشکش میکردند. یکی از این معابد که توسط دکتر اریخ اشمیت در پانزده
کیلومتری شرق شهرستان کوهدشت جای گرفته، کاوش شده است. و از این مکان اشیای فلزی
بسیاری بدست آمده که نامدار ترین آنها مربوط به سرسنجاقهای نذری است که در واقع
میله هایی هستند که سر آنها به صفحهٔ مدور و پهنی ختم میشود و بر روی این
صفحهٔ فلزی تصویر زنی نقش شده است. این نقش را دانشمندان ایزدبانوی اشی Ashi نامیدهاند. از سر سنجاقها، زنان آن روزگار
جهت بستن سر و آرایش مو استفاده می کردند و همچنین در روز زیارت، در پرستشگاهها
آن را پیشکش می نمودند. از آنجا که اشی، ایزدبانوی باروری و بارداری و زایش است،
زنان باستانی برای رسیدن به خواسته های خویش از جمله ازدواج و زادن فرزند، سر
سنجاقها را پیشکش او میکردند. بر روی صفحهٔ یکی از این میله های نذری،
ایزدبانو را در حالت به دنیا آوردن فرزندی می ببینیم و او در همان حال با دو
دست شیر خود را نثار میکند. نکتهٔ جالب توجه اینکه هنوز هم در میان مردم ایلات و
روستاهای لرستان زنان باردار و مادران به همین شیوه، فرزند خود را به دنیا میآورند،
ولی باید گفت که این شیوه با توجه به پیشرفت دانش پزشکی، روز به روز کاربرد خود را
از دست میدهد [۸۴].
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به تاریخ نگهداری آثار
تاریخی در ایران مراجعه شود.
ث. از بازبینی آثار برنزی لرستان میتوان به سبک و
شیوهٔ پوشش و آرایش کاسیها پی برد [۸۵]. تندیس «دو-سو-تیر-کاری» خنجری دارد که به
نوار های برجسته ای آراسته شده و ترکشی نیز در پشت مجسمه آویزان است که به وسیلهٔ
نوار های چرمی به پشت بسته شده و این نوارها روی سینه به هم متصل اند. روی نقوش
تخت جمشید سواران «مادی»، شمشیر های خود را به همین شیوه به گردن آویزان کردهاند
[۸۶].
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به آثار تاریخی ایلام و ماد
مراجعه شود.
۶. در این بخش، به لزوم شناخت کیمریها میپردازیم.
آ. تاریخ ایشان مربوط به تاریخ دیگر تمدنهای ایرانِ
پیش از ماد میشود. برای نمونه کیمریان، که قومی جنگجو و ساکن در جنوب روسیه بودهاند
از اواخر سدهٔ هفتم از قفقاز عبور کرده و وارد آسیای غربی شده بودند و بر ضد
اربابان اورارتویی خود سر به شورش برداشتند [۸۷]. همچنین گیرشمن کیمریان را از
اقوام ایرانیالاصل میداند که همراه سکاها به آسیای صغیر، سوریه و فلسطین پیشروی
کردند [۸۸]. به لحاظ جغرافیایی نیز سکاها و کیمریها به یکدیگر نزدیک بودند
مرغزارها و دشت های شمال دریای سیاه که در تصرف کیمریها بود، سکونتگاه سکاها
گردید و آنان جای کیمریها را گرفتند [۸۹] البته برای بررسی تاریخ پسا مادی نیز،
نیازمند شناخت کیمریها هستیم چرا که سیندیها (sindians) نیز قوم دیگری از کیمریها بودند که شاید
بعدها در افسانهٔ آلسکاندر مقدونی با سندیهای هندوستان اشتباه گردیدند. برخی از
یادمان های کیمریها بسیار همانند با هنر نامدار لرستان است [۹۰].
انوش راوید: در اینجا با متن فوق کمی مشکل دارم، بنظر تحقیقات و تحلیل های من، کیمیریها در استان لرستان کنونی شکل
گرفتند، و سپس به بقیه جاها تا اسپانیا
رفتند. یکی از مهمترین مسائل که تاریخ ما
با آن درگیر می باشد، اشتباه یا دروغگویی غربیها در تاریخ ایران و قاره کهن است، هر محقق ایرانی ابتدا باید اینگونه نوشته ها را
با داده های اصیل ایرانی بخوبی تحلیل نماید.
ب. ایدت پرادا از قول گیرشمن میگوید که مفرغهای
لرستان منسوب به کیمریهاست [۹۱] معمولاً زبان کیمریها را تراکیایی یا ایرانی میدانند،
و یا لااقل، حکام و فرمانروایان ایرانی داشتند نام مشهورترین فرمانروایان آنها
مانند «تئوسپا Teuspa»، «توگدامه Tugdamme»، که هرودوت آن را «لوگدامیس Lygdamis» مینامد و فرزندش سانداخشترا Sandakhsatra، ایرانی بود [۹۲] همانندی «تئوسپا» با «توس»
یا «تهماسپ» چشمگیر است [۹۳]. زبان کیمریها غالباً با زبان سکاییها یکسان بود
[۹۴].
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به تاریخ اقوام
ایرانی مراجعه شود.
۷. گوتیها نیز از از اقوام و تمدنهایی بودهاند که پژوهشگران ایران شناسی
کمتر بدانها توجه نشان دادهاند.
آ. برای بررسی تاریخ ماد نیازمند شناخت گوتیها
هستیم. ایشان مردمانی بودهاند که در همان هزارهٔ سوم و دوم پیش از میلاد در شرق
و شمال غربی منطقهٔ سکونت لولوبیها (در منطقهٔ آذربایجان و کردستان) میزیستهاند
[۹۵]. همچنین محل سکونت آنها، در شمال، شمال غربی و شمل شرقی لولوبیها، ذکر شده
است [۹۶]. پس برای شناخت هر چه بهتر لولوبیها، شناختِ گوتیها نیز بایسته است.
نکتهٔ مهم آنکه در هزارهٔ اول پیش از میلاد، همهٔ اورارتوییان و مردم مانّا و ماد
را «گوتی» مینامیدند [۹۷]. شناختِ گوتیها برای شناخت تاریخ میانرودان [که با
تاریخ ایران همبسته است] نیز ضروری است. گوتیها در مجموع، با ۲۰ یا ۲۱ پادشاه،
۱۲۵ سال بر بین النهرین فرمان راندند [۹۸] نکتهٔ مهم، اتحاد گوتیها با لولوبیها
برای شکست بابل است [۹۹].
انوش راوید: با تاریخ ایران هم بسته نیست، بلکه خود تاریخ ایران است، تمام آن جغرافیای قبایلی ایران
بوده است.
ب. به لحاظِ زبان شناختی، مدارک کم و بیش موثقی
دربارهٔ زبان این اقوام در دست است که نشان میدهد که زبان آنها منحصراً به
عیلامی مربوط بوده [۱۰۰] و خویشاوند آن؛ اما متمایز از آن بوده است. زبان گوتیان
تا اندازهای به زبان هوریاییان نزدیکی داشته است، به ویژه ساختار آوایی اسامی
شناخته شدهٔ گوتی مؤید این نکته است. [۱۰۱]
انوش راوید: زبان های ایرانی با لهجه ها و یا گویش های مختلف، که طی هزاران سال در جغرافیای ایران بزرگ شکل گرفته بودند.
۸. بالاتر از قومی به نام لولوبیها نام بردیم، در اینجا بحث را بیشتر
باز میکنیم.
آ. لولوبیها در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، دارای
حکومتی بودند که از کوه های بخش علیای رود دیاله تا دریاچهٔ ارومیه ادامه داشته
است [۱۰۲]. آنها در نواحی جنوب دریاچهٔ ارومیه مستقر بودند [۱۰۳] و از این روی،
برای بررسی زمینه های تشکیل دولت ماد، نیازمند دانستن پیشینهٔ لولوبیها هستیم.
ضمناً تاریخ میانرودان با نام لولوبیها گره خورده است. لولوبیها که در هزارهٔ سوم پیش از میلاد تحت
فشار دولت های میان رودانی قرار داشتند [۱۰۴] و نام سرزمینشان در رساله ای
جغرافیایی که دبیران بعد از ساراگن دربارهٔ گسترهٔ امپراتوری او نوشته اند، به
چشم میخورد [۱۰۵]. در زمان نرمسین، پادشاه بابلی که پادشاهان «شیموروم Shimurrum» و «نمر Namar» را شکست داده بود، با بابل، همسایه شدند.
میان لولوبیان و نرمسین در درهٔ تنگی به نام «کوه سیاه» که امروزه «گذرگاه کفار Pagan،، s pass» خوانده میشود و در جنوب شهر زور قرار
دارد، جنگ رخ داد و لولبیان شکست سختی خوردند [۱۰۶]. از آنجا که قدرت نارام سین و
پسرش «شارکالی شاری Sharkalisharri» به
ضعف گرایید و پوزور – اینشوشیناک Puzur – Inshushinak
ایلامی کوشید تا «سلطنت چهار کشور جهان» را تشکیل دهد، لشکریان ایلامی یک سلسله
عملیات جنگی انجام دادند که بیشتر در خاک هوریانیها و لولوبیان بود [۱۰۷]
انوش راوید: اینها تمام اقوام ایرانی بودند، جنگ و زد و خورد میان قبایل، که هنوز شناختی برای ایجاد سازمان قبیله ای نداشتند، امری
عادی بوده است. دشمنان تاریخ ایران همیشه
سعی می کردند، اینگونه برخوردها را بزرگ
نمایی کنند، تا پیش زمینه گوناگونی ملیتی
برای تاریخ استعماری بسازند.
ب. لولوبیها به زبانی که با عیلامی خویشاوند اما از
آن متمایز بوده، صحبت میکردند [۱۰۸] در دو اثر نارام سین و نقش برجستهٔ «آنوبانینی»
تا اندازهای سیما و لباس مردم ماد به چشم می-خورد. در لوح نارام سین، لولوبیان
لباسی سبک و یا دامن بر تن دارند و پوست ابلقی بر شانه افکندهاند و این خود، در
هزارهٔ اول پیش از میلاد، لباس مردم مانّا، و و ماد غربی و کاسپیها (به قول
هرودوت) بود. [۱۰۹]
انوش راوید: اقوام ایرانی بنا به موقعیت جغرافیایی زندگی می
کردند، کما بیش تا امروز همچنان است، به تاریخ ایل های ایران مراجعه شود.
۹. تمدن درخشان دیگر، تمدن میتانی است.
آ. حکمرانان میتانی، با خویشاوندان نزدیک خود،
زنجیری در طول خط «هلال حاصیل خیز» ی که از زاگرس به آسیای صغیر میرفت و از شمال
سوریه میگذشت، تشکیل دادند [۱۱۰]. دولت ایشان در شمال شرقی میانرودان و در سرزمینی
که از کرکوک تا کوه های زاگرس، از آشور تا مدیترانه (سوریه) را در برمیگرفت
[۱۱۱]. افزون بر خاستگاه و قلمرو، تاریخ میتانیها نشان دهندهٔ اهمیت بررسی تمدن
آنهاست. میتانیها با هوریان ممزوج شده و پادشاهی میتانیرا تشکیل دادند، و سلطنت
خود را نه تنها در بینالنهرین شمالی توسعه دادند، بلکه آشور را محدود کردند و با
الحاق دره های زاگرس شمالی که مسکن قوم گوتی بود به قلمرو خود، قدرت خویش را
تثبیت نمودند. بهترین دوران این پادشاهی در حدود سال ۱۴۵۰ پیش از میلاد بود: مصر متحد او گردید، و مقتدر ترین فراعنه با دختران
پادشاهان میتانی ازدواج کردند. اما اغتشاشات و رقابت های اعضای خاندان سلطنتی
باعث تضعیف کشور گردید، چنانکه دیگر نتوانست در برابر قدرت متزاید دولت ختی (هتی)
استقلال خود را حفظ کند [۱۱۲] «اونگناد Ungnad»، اقوام ماندا و ماد را با میتانیها مربوط
میداند [۱۱۳].
انوش راوید: جهت اطلاع بیشتر به تاریخ اقوام
ایرانی مراجعه شود.
ب. انکار وجود عناصر هند و اروپایی در هزارهٔ دوم
پیش از میلاد در آسیای مقدم، به ویژه در میان ساکنان میتانی، کاری سادهلوحانه است
[۱۱۴] در آثار یافت شده در الامرنا، بغازکوی، نوزی، آلالاخ چهارم نامها و واژگان
آریایی تا آغاز سدهٔ پانزدهم به دست آمدهاند. در یافتههای باستانشناسی، اشیا با
ریشهٔ آریایی و عوامل زبان ودایی (هندی) دیده میشوند. هورزنی، آثار زبانهای
بسیار نزدیک به زبان سوباری (Subari) یا
قبایل آریایی میتانیزمانهای قدیم را با خط هیروگلیف موهنجودارو (دره رود سند) در
یک مهر یافت. [۱۱۵] در رسالهای دربارهٔ تربیت اسب از «کی کولی Kikulli» از میتانی، بعضی اصطلاحات فنی دیده میشود
که پس از تجزیه و تحلیل، پارهای عناصر وابسته به سانسکریت در آن مشاهده شده است.
به این زبان، متنی وجود ندارد ولی وجود چندین کلمات پراکنده، گواه بر آن میباشد
که به زبان مزبور در روزگار هیتیها تکلم میشده است [۱۱۶]. در معاهده ای که بین
پادشاه ختیان (هیتیان) و حاکمی از مردم میتانی منعقد شده، نام میتره Mithra (مهر)، وارونه Varuna، ایندره Indra، و نستیه Nasstia یاد شده، که همه خدایانی هستند که در میان
خویشاوندان نزدیک میتانیشناخته شده بودهاند [۱۱۷]
انوش راوید: هند و اروپایی از واژه های غلط و اشتباه استعماری و غربی است،
درست آن ایرانی می باشد، در پست
هایی قبلی وبلاگ از تحقیقات ژنتیکی در هندوستان نوشته ام، که مردم نیمه شمالی کشور هندوستان فعلی، از ایران به آنجا رفته اند، و خویشاوندی با مردم جنوب آن کشور ندارند. اگر منظور از هند در هند و اروپایی، هند استان تاریخی در خوزستان است، پس اروپایی آن چکاره است، غربیها هر جا در تاریخ کم می آورند، با بازی با کلمات، تاریخ برای خودشان دست و پا می کنند، وظیفه محقق های ملت های قاره کهن است، در دام
اینگونه ترفندها نیافتند.
۱۰. تمدنِ هوریها نیز از دیگر تمدنهایی است که کمتر بدان توجه شده است.
آ. مردم هوریانی از زادگاه های خود در منطقهٔ
کوهستانی جنوب دریای خزر، بتدریج به سوی جنوب و غرب از حدود ۲۳۰۰ ق. م. به بعد، به
حرکت در آمدند و در هزارهٔ دوم ق. م به صورت گروه های متشکلی، چندین دولت نیرومند
در مجاورت آبهای شمالی فرات و رودخانه «خابور» تشکیل دادند [۱۱۸]. هوریاییان که در
آغاز هزارهٔ دوم پیش از میلاد به سوریه نفوذ کرده بودند، ظاهراً نوعی پیوند با
هکسوسها، که در پایان سدهٔ هجدهم پیش از میلاد به مصر تاخته بودند، داشتند [۱۱۹]
ایشان در کشور هیتیان نیز از نفوذ بالایی برخوردار بودند [۱۲۰]. و در زمان هانتی
لیس اول (پادشاه هیتیها) به دو شهر «نریک Nerik» و «تیلیورا Tiliura» حمله بردند و آن را با خاک یکسان کردند
[۱۲۱] هوریان پیوند فرهنگی قوی نیز با اورارتوییان
داشتند [۱۲۲]
انوش راوید: نسبت به تاریخ نبرد های اقوام ایرانی باید تحقیقات عمیق
و بیشتری صورت پذیرد، تا تاریخ لشکر و جنگ در ایران
کامل گردد.
ب. ادیان هوریان و هیتیان بر روی هم اثر متقابلی
داشتند. در زمینهٔ افکار هنری هوریان، شکل خدایان هیتیان و همچنین تأثیرات فرهنگ و
ادیان شمال سوریه دیده میشود. در فرهنگ و ادیان هوری، خورشید یک ایزد بانو است
همچنانکه امروزه نیز در ایران، خورشید را زن میدانند [۱۲۳]. رسوم و آیین های
هوریان نیز به کشور هیتیان نفوذ کرده بود [۱۲۴] به لحاظ زبانشناسی نیز زبان
هوریانی با «اورارتویی» خویشاوندی نزدیک داشت [۱۲۵].
انوش راوید: غریبه نبودند،
قبایلی از یک ملیت بودند، همه
ایرانی در تاریخ
قبایل ایران بودند.
۱۱. و اما دست آخر میرسیم به تمدن هیتیها که پیشتر به نام آنها اشاره
شد.
آ. دولت های هیتیایی شاید تا اندازهای احساس
پیوستگی نژادی یا فرهنگی با «اورارتو» می-کردند [۱۲۶] در نزدیکی شهر باستانی
کادِش که امروزه به آن «تلنبی Tell Nebi»
گفته میشود، در سال ۱۸۲۶ پیش از میلاد جنگ سختی بین هیتیها و مصریان اتفاق افتاد
[۱۲۷]. هیتیان تا بابل هم به تاخت و تاز پرداختند و آن شهر را تصرف و غارت کردند.
هیتیها پس از ضعف موقت، در نیمهٔ دوم هزارهٔ دوم پیش از میلاد، مجدداً قدرت بسیار
به دست آورند و در نتیجه عدهای از دول همجوار را از بین بردند، از جملهٔ آنها
پادشاهی هوریان [و میتانیها] است [۱۲۸] فریژیان، ارمنیان، تراکیان، میسیان
واقوام بالکان به شاهنشاهی ختی در آمدند و آن را تخریب کردند [۱۲۹].
انوش راوید: بحث بر یکی دو سال و یکی دو کیلومتر نیست، صحبت از صدها سال و صدها هزار کیلومتر مربع
است، تاریخ خیلی مفصل تر و بیشتر از
اینهاست، باید تاریخ ابزار جنگ و نبرد
هم در نظر داشت.
ب. دربارهٔ نزدیکی و پیوند دین هیتیها و هوریها
پیشتر صحبت شد. هیتیان نیز مانند دیگر اقوام آریایی، گاو را گرامی میشمردند. و
همچنین خدایان آنها، مظاهر نیرو های طبیعت اند و سلطنت موهبتی است که این خدا
(خدایان) به افراد میعنی اعطا میکند [۱۳۰] که به دید نگارنده قابل مقایسه است با
فره ایزدی در اوستا.
انوش راوید: همه این قبایل از یک ملت و با یک ریشه تاریخی و پیدایشی
هستند، و همه تاریخ دین و آئین
مشترک داشتند.
پ. خصوصیت هند و اروپایی زبان هیتی قطعی است [۱۳۱]
زبان ایشان با زبانهای پیرامون دریای مازندران خویشاوند است. وجود اعداد آریایی
در متون آخایی، حضور اقوام آریایی را در میانرودان، در هزارهٔ دوم و در زمانهای
قدیم در آسیای صغیر، ثابت میکند. معروف ترین و مهم ترین نوشته به زبان آخایی،
که در آن اعداد و مفاهیم و واژگان آریایی دیده شدهاند، متنی دربارهٔ تربیت اسب
است. همچنین شباهت واژگان آخایی از دیدگاه ریشهٔ واژگان هیروگلیف با واژگان هندی،
برای نمونه شباهت واژهٔ آخایی «پاده Pade» با واژهٔ هندی «pad، Pes، Pedis» به معنی پا، نکتهٔ قابل توجهی است. این
واژه شبیه واژهٔ «پا» در فارسی امروزی نیز هست. [۱۳۲] امروزه در این باره هیچ نوع
ابهام و تردیدی باقی نیست که زبان هیتی از زبان های آریایی است که از قدیمی ترین
ایام، از سایر زبان های این خانواده جدا شده است. [۱۳۳] نام های شاهان هیتیها
ایرانی هستند، نام-های «آرتاتاما Artatama» و
«توشراتا Tushrata» و «میتواسا Mitwasa» دست کم، بخشی ایرانی هستند [۱۳۴] به باور
نگارنده، نام نخست که از دو جز «آرتا» و «تاما» ساخته شده به معنی «تخمهٔ آرتا» یا
«تخمهٔ آشا» است.
هیتیها
برای نوشتن اسناد تاریخی و الواح گلی خود از خط میخی استفاده کردهاند [۱۳۵] در
زمینهٔ هنر نیز پیوندهایی میان هنر هیتیایی با هنر هوریایی و ایلامی دیده میشود
[۱۳۶]
انوش راوید: در ابتدای این پاراگراف واژه کذایی هند و اروپایی نوشته شده، ولی در ادامه مطلب واژه درست آریایی یا ایرانی
استفاده شده است. همانگونه که در سخن وبلاگ نوشته ام
امید است هر چه زودتر فرهنگستان تاریخ ایران تشکیل شود، تا دروغها و کذا ها برداشته شود، و هماهنگی در گفتن و نوشتن تاریخ پیدا شود.
با مرور آن چه آورده شد متوجه می شویم که
تمدن ایران، این گونه نبوده است که به ناگاه از دوره ای [ماد و هخامنشی] به
ناگاه سر در بیاورد و بر تارک دنیا بتابد. بلکه پیشینه ای به بلند ای آن چه
گفته شد، دارد. این تمدن، پیوسته بوده است و دوره های گوناگون تاریخی آن هر یک،
در جهت تکامل دوره های پیشین گام برداشته است. مهم ترین نکته در بررسی تمدن های
دورهٔ پیش مادی، پیوند تنگاتنگ این تمدنها با یکدیگر در زمینه های گوناگونی
تاریخ، زبان و ادبیات، هنر، ادیان و آیینها، بوم-شناسی و فرهنگ شناسی میباشد
که در این نوشتار، تلاش اصلی نگارنده در نشان دادن همین پیوند این تمدنها و
پیوستگی آنها با تمدنها پس از تشکیل دولت ماد، صرف شد.
آنچه در
این یازده بخش گفته شد، برای آشنایی کلی خواننده با تمدنها و اقوام پیش از مادای
که کمتر به آنها توجه شده است، بود. البته پرواضح است که تمدن های درخشان دیگری
نیز در دوران پیش از تشکیل ماد در فلات ایران و پیرامون آن، وجود داشته اند اما
برای پرهیز از به درازا کشیده-شدن سخن ناچار به کوتاه کردن سخن گشتیم. باشد که همهی
این یازده تمدن را در فرصت مناسب شکافته و جزییات آنها را وارسی کنیم. ضمناً به
دیگر تمدنها که در اینجا به آنها پرداخته نشد از جمله تمدن درخشان سومر، بپردازیم.
بخش دیگری از تمدنها مانند تمدن جیرفت و تمدن سیلک، فعلاً فقط در حوزهٔ باستان شناسی
مانده اند که شایان توجه است تا داده های بیشتری از ایشان منتشر شود تا برگه های
ناخوانده از تاریخ ایران خوانده شود و فروغِ روشنایی بر تاریکی این بخش پر اهمیتِ
تاریخ ایران تابانده شود.
انوش راوید: در نگاه کوتاه به اعماق تاریخ ایران، از پیدایش انسان هموساپین در فلات ایران، و شکل گیری اقوام ایرانی اندکی نوشته ام، و بزودی ادامه خواهم داد. اینجا یاد آوری نمایم، در تاریخ های ساختگی، قبایل را صدها کیلومتر جابجا می کنند، از یک موقعیت جغرافیایی به منطقه ای متفاوت می
برند و ساکن می کنند، و اصلاً نمی گویند
برای زندگی در جای جدید، چند صد سال تجربه
لازم است. نمونه جالب آنرا بگویم، من مدت 30 سال است در چلاسر و جل زندگی می کنم،
هنوز با وجود امکانات فراوان امروزی، نتوانسته ام با موقعیت خو شوم و یاد بگیرم. مثلاً در این مدت شیر محلی را دم درب منزل می
دهند، و من مرتب ماست می زنم، ولی از ماست نتوانستم فراتر روم، و آنهم هرگز ماست من مانند ماست یک بانوی قدیمی
چلاسری نمی شود. آنوقت می آیند قبایل را
در آن زمان، با تاریخ و فرهنگ یادگیری
آن زمان، داستان سرایی بی تحلیل و محتوا و
بی سند تاریخی می کنند.
پرسش: آیا شما می توانید یک ظرف ماست درست کنید؟
توجه: متن زیر مربوط به مقاله اصلی است:
پانویس
۱. البته
این نامگذاری برای این نیست که نگارنده این دو دوره را به لحاظ تاریخی جدا از هم
میداند بلکه برای بررسی بیشتر دورهٔ پیش از ماد، نیازمند نامگذاری برای آن هستیم.
۲. قومهای
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایرات، رویه ۲۱۰.
۳. برای
نمونه، بنگرید به: D B-ستون
۱، همچنین D Pe-بند ۲، D Na-بند۳، D Se-بند۳، X Ph-بند۳.
۴. میتوان
به کاخی که در داریوش در شوش بنا کرد اشاره کرد، برای آگاهی بیشتر بنگرید به: D Sf-بندهای ۷ تا ۱۴ و D Sj-بند۳ و همچنین کاخی که خشایارشا در این شهر
بنا کرد، بنگرید به: X Sc-بند۲.
همچنین داریوش دوم اشاره میکند که پدرش، اردشیر در شوش، کاخی بنا کرده است: D۲ Sb-بند ۲. کاخی که اردشیر دوم ساخته است: A۲ Sd- بند۲.
۵. شوش
از شهرهای قدیمی ایلام بوده است. بنگرید به: ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۹.
۶. مقاله
زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبان های ایرانی، دکتر سید محمد علی
سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.
۷. ایران
از آغاز تا اسلام، رویه ۵۳. تاریخ ماد، رویه ۱۰۰. لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه
۸۰.
۸.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۲.
۹.
دربارهٔ پهنهٔ ایران بنگرید به: تاریخ ماد، رویه ۹۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت،
رویه ۸۰ تا ۸۲.
۱۰.
مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبانهای ایرانی، دکتر سید محمد علی
سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.
۱۱. تاریخ
ماد، رویه ۱۰۰.
۱۲.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۴.
۱۳. نگاه
کنید به دنبالهٔ نوشتار.
۱۴.
مقاله زبان ایلامی: پیوستگی و وابستگی با دیگر زبانهای ایرانی، دکتر سید محمد علی
سجادیه، در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم (۱۳۸۰)، شماره ۵۵، رویه ۲۵.
۱۵.
ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۱۸.
۱۶..
ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۴
۱۷.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۴۲.
۱۸.
تاریخ و تمدن ایلام، رویه ۶۱-۶۲.
۱۹. مذهب
قوم ایلام، رویه ۸-۹.
۲۰.
دنیای گمشده ایلام، رویه ۳۸.
۲۱.
اورارتو، رویه ۱۵.
۲۲.
ایران بزرگ، رویه ۹۲.
۲۳.
ایران بزرگ، رویه ۹۲.
۲۴.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۸۹.
۲۵.
اورارتو، رویه ۲۴-۲۵.
۲۶. قومهای
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۳۴.
۲۷.
اورارتو، رویه ۴۵.
۲۸.
جامهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۴۷.
۲۹.
جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۵.
۳۰. قومهای
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۴۰ تا ۴۴.
۳۱.
جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۲تا ۲۵۴.
۳۲.
اورارتو، رویه ۷۵.
۳۳.
پادشاهی ماد، رویه ۸۸.
۳۴.
جامعهٔ بزرگ شرق، رویه ۲۵۱.
۳۵.
تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹.
۳۶.
اورارتو، رویه ۱۸.
۳۷.
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه۵۹
۳۸.
قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۲.
۳۹.
میراث باستانی ایران، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۹۴-۹۵.
۴۰.
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۵۹-۶۳؛ امپراطوری صحرانوردان، رویه ۱۴۶؛
قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۶.
۴۱.
امپراطوری صحرانوردان، رویه ۴۹
۴۲. قوم های
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۲.
۴۳.
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۵۹.
۴۴.
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۹۰.
۴۵.
امپراطوری صحرانوردان، رویه ۱۴۶.
۴۶.
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه۵۹.
۴۷. قوم های
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۱.
۴۸. قوم های
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۳.
۴۹.
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۶۳-۶۴.
۵۰. قوم های
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۶۵.
۵۱.
ایران بزرگ، رویه ۹۳.
۵۲.
تاریخ زبان فارسی، جلد یکم، پرویز ناتل خانلری، تاریخ زبان فارسی، دکتر محسن
ابوالقاسمی
۵۳.
امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۳ تا۳۵.
۵۴.
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، رویه ۶۲-۶۳.
۵۵.
امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۴.
۵۶.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۸-۹۹
۵۷.
امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۹
۵۸.
ایران در زمان ساسانیان، رویه ۳۹۰- ۳۹۴
۵۹.
ایران نامک، رویه ۱۳۷.
۶۰. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۰۵
۶۱.
داریوش و ایرانیان، رویه ۴۵۳.
۶۲. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۰۵
۶۳.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
۶۴. هنر
ایران، رویه ۲۵.
۶۵.
ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۷۲؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۶-۷.
۶۶. برای
توضیح بیشتر نگاه کنید به: لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵-۶-۴۰-۹۶. قومهای
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۴۹. ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۵.
پادشاهی ماد، رویه ۶۶-۶۷. در تاریکی هزاره ها، رویه ۲۹۴. کرد و پیوستگی تاریخی و
نژادی او، رویه ۴۰. ایران بزرگ، رویه های ۸۹-۹۰.
۶۷.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۵.
۶۸.
تاریخ بابل، لئونارد ویلیام کینگ، به نقل از ایران بزرگ، امید عطایی، رویه ۹۰؛
تاریخ تمدن، هنری لوکاس، رویه ۱۲۷؛ تاریخ ایران، پرسی سایلس، جلد اول، رویه ۱۰۲؛
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۱۹.
۶۹.
تاریخ بابل، لئونارد ویلیام کینگ، به نقل از ایران بزرگ، امید عطایی، رویه ۹۰.
۷۰.
ایران در عهد باستان، رویه ۴۰.
۷۱.
تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹؛ لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۷.
۷۲.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۳.
۷۳.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۰۵
۷۴.
تاریخ بین النهرین، رویه ۲۲۲.
۷۵.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۸۳.
۷۶.
تاریخ قدیم ایران، رویه ۳۳.
۷۷.
تاریخ ایران، پرسی سایلس، جلد اول، رویه ۱۰۲.
۷۸.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۹۰.
۷۹. لرستان
و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۰۶.
۸۰. هنر
ایران دوره ماد و هخامنشی، رویه ۴۵.
۸۱.
تاریخ ماد، رویه ۱۲۹.
۸۲.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۱۷۵ تا ۱۷۹.
۸۳.
تاریخ هشتهزار سال شعر ایرانی، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۹۰.
۸۴.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۰۰-۲۰۱.
۸۵.
لرستان و تاریخ قوم کاسیت، رویه ۲۱۴.
۸۶. هنر
ایران دوره ماد و هخامنشی، رویه ۵۷.
۸۷. قوم های
کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۷۳ و ۲۷۴.
۸۸.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۷
۸۹.
امپراطوری صحرانوردان، رویه ۳۲.
۹۰.
ایران بزرگ، رویه ۹۳.
۹۱. هنر
ایران باستان، رویه ۱۰۸
۹۲. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۸۳
۹۳.
ایران بزرگ، رویه ۹۳.
۹۴.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۹۷.
۹۵. اطلس
تاریخ ایران،، رویه ۲۵.
۹۶.
پادشاهی ماد، رویه ۶۶.
۹۷. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱ و ۱۹۲.
۹۸.
تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد اول، رویه ۱۰۷.
۹۹.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۴۰ و ۴۱
۱۰۰. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۱.
۱۰۱.
پادشاهی ماد، رویه ۹۶-۹۷.
۱۰۲.
تاریخ ماد، رویه ۱۰۰.
۱۰۳.
پادشاهی ماد، رویه ۶۶.
۱۰۴. ایران
از آغاز تا اسلام، رویه ۳۸
۱۰۵.
ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۲۶.
۱۰۶.
ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰-۳۱.
۱۰۷.
تاریخ ماد، رویه ۱۰۱.
۱۰۸.
ایران در سپیده دم تاریخ، رویه ۳۰.
۱۰۹. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۱۹۷.
۱۱۰.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۹.
۱۱۱.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۱۷.
۱۱۲.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۰ و ۵۱.
۱۱۳.
پادشاهی ماد، رویه ۹۲.
۱۱۴.
پادشاهی ماد، رویه ۸۹.
۱۱۵.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۱.
۱۱۶. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۳۰-۲۳۱.
۱۱۷.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۱.
۱۱۸.
هیتیها، الیور گرنی، به نق از ایران بزرگ، رویه ۸۴-۸۵.
۱۱۹.
پادشاهی ماد، رویه ۹۲.
۱۲۰.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۴.
۱۲۱. قوم
های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۲۳.
۱۲۲.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۵.
۱۲۳.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۲۵.
۱۲۴.
پادشاهی ماد، رویه ۹۲.
۱۲۵.
تاریخ ماد، رویه ۹۹.
۱۲۶.
هیتیها، الیور گرنی، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۸۷.
۱۲۷.
باستان شناسی و هنر آسیای صغیر، رویه ۱۸.
۱۲۸.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۵۰.
۱۲۹.
ایران از آغاز تا اسلام، رویه ۶۵.
۱۳۰.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۸.
۱۳۱.
پادشاهی ماد، رویه ۹۴.
۱۳۲جامعه
بزرگ شرق، رویه ۲۳۳.
۱۳۳.
تاریخ ملل آسیای غربی، احمد بهمنش، به نقل از ایران بزرگ، رویه ۸۷.
۱۳۴.
جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۳۹-۲۴۱.
۱۳۵.
باستان شناسی و هنر آسیای صغیر، رویه ۱۷.
۱۳۶.
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۴۲. قومهای کهن در آسیای
مرکزی و فلات ایران، رویه ۲۳۸.
کتابنامه
۱. دیاکونوف، ۱۳۵۷. تاریخ ماد، ترجمه کریم
کشاورز، انتشارات پیام تهران.
۲. رلف نارمن شارپ، ۱۳۸۴. فرمانهای شاهنشاهان
هخامنشی، انتشارات پازینه.
۳. جرج کامرون، ۱۳۷۲. ایران در سپیده دم
تاریخ، ترجمه حسن انوشه، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
۴. رومن گیرشمن، ۱۳۵۵. ایران از آغاز تا
اسلام، ترجمه محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
۵. رقیه بهزادی، ۱۳۸۶. قوم های کهن در آسیای
مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری.
۶. محمد سهرابی، ۱۳۷۶. لرستان و تاریخ قوم
کاسیت، انتشارات افلاک.
۷. یوسف مجیدزاده، ۱۳۷۰. تاریخ و تمدن ایلام،
نشر دانشگاهی تهران.
۸. والتر هینتس، ۱۳۸۸. دنیای گمشدهٔ عیلام،
ترجمهٔ فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی فرهنگ.
۹. محمد رحیم صراف، ۱۳۸۷. مذهب قوم ایلام،
انتشارات سمت.
۱۰. شاپور ساسانی، ۱۳۷۰. جامعه بزرگ شرق، نشر
شمع.
۱۱. ب. ب. پیوتروفسکی، ۱۳۸۴. اورارتو، ترجمه
عنایت الله رضا، بنیاد فرهنگ ایران.
۱۲. امید عطایی فرد، ۱۳۸۴. ایران بزرگ،
انتشارات اطلاعات.
۱۳. اقرار علی یف، ۱۳۸۸. پادشاهی ماد، ترجمه
کامبیز میربهاء، انتشارات ققنوس.
۱۴. رنه گروسه، ۱۳۸۷. امپراطوری صحرانوردان،
ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی.
۱۵. عنایت الله رضا، ۱۳۸۴. ایران و ترکان در
روزگار ساسانیان، انتشارات علمی و فرهنگی.
۱۶. عبدالعظیم رضایی، ۱۳۸۱. تاریخ تمدن و
فرهنگ ایران، انتشارات دُر.
۱۷. پرویز ناتل خانلری، ۱۳۸۷. تاریخ زبان
فارسی، جلد اول، نشر فرهنگ نو.
۱۸. محسن ابوالقاسمی،، ۱۳۷۳، تاریخ زبان
فارسی، انتشارات سمت.
۱۹. امان الله قرشی، ۱۳۸۰. ایران نامک، نشر
هرمس.
۲۰. والتر هینتس، ۱۳۸۷. داریوش و ایرانیان،
ترجمهٔ پرویز رجبی. نشر ماهی.
۲۱. اندره گدار، ۱۳۷۷. هنر ایران، ترجمهٔ
بهروز حبیبی. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
۲۲. رشید یاسمی، کرد و پیوستگی تاریخی و
نژادی او. نشر ابن سینا.
۲۳. ایرج اسکندری، ۱۳۷۷. در تاریکی هزاره ها،
به کوشش علی دهباشی، نشر قطره.
۲۴. لئونارد و. کینگ، ۱۳۷۸، تاریخ بابل،
ترجمه رقیه بهزادی، نشر علمی و فرهنگی.
۲۵. هنری لوکاس، ۱۳۶۹. تاریخ تمدن، ترجمه
عبدالحسین آذرنگ، مؤسسه کیهان.
۲۶. ژورژ رو، ۱۳۶۹. تاریخ بین النهرین، ترجمه
عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر آبی.
۲۷. جواد مشکور، ۱۳۶۳. ایران در عهد باستان،
انتشارات اشرفی.
۲۸. پرسی سایلس، ۱۳۶۲. تاریخ ایران، ترجمهٔ
محمدتقی فخر داعی گیلانی، جلد اول، انتشارات علمی.
۲۹. رومن گیرشمن، ۱۳۷۰. هنر ایران دوره ماد و
هخامنشی، ترجمه عیسی بهنام، انتشارات علمی و فرهنگی.
۳۰. حسن پیرنیا، ۱۳۷۰. تاریخ ایران. انتشارات
خیام.
۳۱. جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۷. اطلس تاریخ
ایران، سازمان نقشه برداری کشور.
۳۲. بهمن فیروزمندی شیره جینی، ۱۳۸۲. باستانشناسی
و هنر آسیای صغیر، نشر سمت.
۳۳. ایدات پرادا، ۱۳۵۷. هنر ایران باستان،
ترجمهٔ یوسف مجیدزاده، انتشارات دانشگاه تهران.
۳۴. در آستانه فردا، دوره جدید-سال ششم
(۱۳۸۰)، شماره ۵۵.
۳۵. آرتور کریستینسن، ۱۳۵۱. ایران در زمان
ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات ابن سینا.

عکس گروهی از
مردم قاسم آباد شمال ایران، لباس و فرهنگ
ایرانی طی هزاران سال بنا به موقعیت جغرافیایی هر منطقه شکل گرفته است، و همگی با آهنگ و هنر ایرانی هستند، عکس از اینترنت فارس نیوز شماره 4531.
کلیک کنید: نبرد نو پدید در ایران
کلیک کنید: تاریخ تاکتیک در ایران
کلیک کنید: تاریخ ایل و قبیله در ایران
توجه: اگر
وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا
از دسترس خارج شد، در جستجوها
بنویسید: وبلاگ انوش راوید،
یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس
صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی
ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی
برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
حمله اسکندر مقدونی
به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،
حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول،
تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های
تاریخی در وبلاگ:
جنبش
برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
امواج و بمب های الکترومغناطیسی
پیش گفتار
امروزه بمبها و امواج الکترو مغناطیسی یا به اختصار EMP
، کاربرد های مختلف منجمله برای
نبردها، حملات پیشگیرانه، اقدامات تروریستی و قاچاقپیان، و غیره دارد.
مقابله و دفاع در برابر این امواج نیازمند فن آوری های نوین است. بازرگانی راوید سعی
در برآورن و گرد آوری این دانش، برابر با
داده های علمی ملی ایرانی، و
راهکار های دفاع آزاد و سریع و راحت با آنها را دارد. EMP تابش ناگهانی موج الکترو مغناطیسی در زمان
بسیار کوتاه است، که طیف بزرگ فرکانسی با
دامنه زیاد را می پوشاند، طرز عمل این
پالس شبیه یک صاعقه می باشد، اما به مراتب
قویتر و سریعتر و کوتاهتر است. کشور های
امپریالیسم با در دست داشتن این تکنولوژی اقدام به ساخت سلاح ها و بمبها نموده
اند، گروه های تروریستی و قاچاق نیز می
توانند با مخارج کم، حتی کمتر از یکهزار
دلار، این اسلحه را تولید نمایند، و منطقه 2 یا 3 کیلومتری را پوشش دهند. بدین جهت برای مقابله با این اسلحه نیازمند
ابزار و تجهیزات در تمام ارگان های همه مناطق و شهر های کشور عزیز ایران برابر با استراتژی ملی و مردمی می
باشیم.

خلاصه ــ فن آوری
EMPروز بروز در حال تکامل
است، همچنین روش های مقابله با حملات آن
نیز در حال گسترش مابین همه ارگان های کشور هایی است، که طرح های دفاع ملی و دید آینده نگر
دارند. ابتدای قرن 21 ایالات متحده آمریکا
در حمله به عراق، از پالس های
الکترومغناطیسی استفاده نمود، و با از کار
انداختن ستادها و ارتباطات کلی و محلی و موضوعی کشور عراق، زمینه پیروزی را فراهم آورد. در این مقاله چگونگی فن آوری ساخت و
کارکرد، و نیز راه کار های دفاع غیر عامل
و عمومی مقابل EMP توضیح داده شده است. کوتاهی
از این مهم، خطرات زیادی را برای کشور و
شهرها خواهد داشت، و برخلاف منطق ملی و مردمی ایران است.
فناوری EMP
هسته اصلی بمب های الکترومغناطیسی یا E-Bomb در واقع همان منابع تولید پالس الکترومغناطیسی با توان بالا و فناوری مایکروویو
نیرومند است. از این رو پایه فناوری برای طراحی
بمب های الکترومغناطیسی متنوع می باشد، که
در بعضی موارد تکمیل و به تولید رسیده است. ساختار E-Bomb یک لوله توخالی رسانا است، که حکم هسته سیم پیچ E-Bomb را نیز دارد، در داخل این هسته
مواد منفجره و جاشنی الکتریکی قرار دارد، که
درست در لحظه انفجار بمب مدار الکتریکی نیز بکار می افتد، و میدان مغناطیسی حاصل از کارکرد مدار الکترونیکی
در یک میدان انفجاری قرار گرفته، و انفجار
میدان الکترومغناطیسی رخ می دهد. هم زمانی انفجار بمب و به کار افتادن مدار نوسان ساز،
بسیار مهم می باشد. زیرا آنچه موجب تقویت امواج الکترومغناطیسی باورنکردنی
و ارسال امواج الکترومغناطیسی در همه جهات می گردد، وقوع انفجار در مرکز میدان مغناطیسی می باشد. انفجار یک میدان مغناطیسی بسیار نیرومند، میتواند در کسری از ثانیه قدرت الکتریکی بسیار بالایی
را در کلیه مواد هادی پیرامون خود القا نماید، و بطور کلی تمام آنها را مختل نماید، و از کار بیاندازد. این میدان مغناطیسی روی انسان به عنوان یک هادی الکتریکی
نیز موثر می باشد، ولی این تأثیر بسیار محدود
و مقطعی است، بدن جز در موارد خاص، قدرت مقاومت در برابر آن را دارد. در جنگ افزار های نسل الکترونیک این قرن، استفاده از تکنولوژی مغناطیسی و امواج الکترومغناطیسی
جایگاه ویژه ای دارد، و مورد توجه سران
کشورها و سازندگان این قبیل سلاحها می باشد.
اولین
بار هنگام آزمایش سلاح های هسته ای در ارتقاع بالا، اثر EMP مشاهده گردید،
یکی از تحلیل های اولیه مربوط به آزمایش هسته
ای موسوم به shot star fish در سال 1962 آمریکا بود. در آن
یک بمب به قدرت 1/4 مگا تن، در ارتفاع 400
کیلومتری جزیره جانسون اقیانوس آرام منفجر شد، در نتیجه سیستم های الکترونیکی در جزیره هاوایی با
1300 کیلومتر فاصله مختل شده، همچنین در فواصل
دورتر بر روی چراغ های خیابان، فیوزها، سیستم تلفن و دزدگیرها تاثیر گذاشت، یا آنها را از کار انداخت. در آزمایش های دیگر که
با قدرت کمتری انجام شد، سیستم هدایت
هواپیماها در فاصله 300 کیلومتری محل انفجار دچار اختلال شد، شوروی سابق نیز در خلال برنامه ها و آزمایش های
اتمسفری خود، آزمون های مشابهی انجام داد،
مثلاً در یک آزمایش تمام وسایل حفاظتی در
خطوط مخابراتی هوایی تا فاصله 500 کیلومتری دچار آسیب شدند، و در برنامه مشابه، موجب قطع شدن خطوط برق در فاصله 1000 کیلومتری
گردید.
هنگامی که فوتون های پرانرژی حاصل از یک انفجار در ارتفاع بالاتر از 30
کیلومتر، به مولکول های اتمسفر زمین
برخورد می کنند، سبب تجزیه اتم های
اتمسفر میشوند، و الکترونها را از هسته
اتم جدا می کنند. الکترون های آزاد حاصل
از این انفجار، با توجه به جرم کمتری که
نسبت به هسته شامل پروتون و نوترون دارند، به سرعت از صحنه انفجار دور می شوند. در ابتدا جهت تقریبی حرکت الکترونها، همان جهت تابش پرتو گاما می باشد، یعنی به صورت شعاع های دور شونده از مرکز
انفجار هستند. الکترون های آزاد با سرعتی
نزدیک به سرعت نور حرکت می کنند، و به
این ترتیب جریان الکتریکی نسبتاً بزرگی را در اتمسفر زمین ایجاد می نمایند، که به جریان Compton مشهور است. با حرکت الکترونها
و خروج آنها از صحنه انفجار، ناحیه خالی
از الکترونها در نزدیکی صحنه انفجار باقی می ماند، که به آن ناحیه ته نشست می گویند.
وسعت ناحیه ته نشست، تابعی از ارتفاع انفجار، اندازه و نوع ابزار یا سلاح منفجره بکار رفته می
باشد. جریان Compton
یا همان حرکت الکترون های آزاد، تحت
تأثیر میدان مغناطیسی زمین قرار گرفته، به
تدریج از مسیر اولیه در جهت پرتو گاما منحرف شده، و آنها به صورت حلزونی دور خطوط میدان مغناطیسی
زمین می چرخند، و پس از طی مسافتی انرژی
خود را از دست داده، و مجدداً در اتمسفر
جذب می شوند. تغییر جهت و سرعت حرکت
الکترون های Compton سبب ایجاد میدان الکترو مغناطیسی گذری نسبتاً بزرگی، با نام پالس الکترو مغناطیسی است. پالس الکترو مغناطیسی توسط هر جسم هادی در سطح
زمین، که در ناحیه تشعشع آن قرار داشته
باشد، جذب میشود، مانند:
کلیه تجهیزات سیستم های مخابراتی،
مراکز صدا و سیما، ستاد های فرماندهی و کنترل نظامی و غیر نظامی، پایگاه های اطلاعات دیتا و ماهواره ای، مراکز کنترل انرژی و ادارات و بانکها و غیره.

ماهیت انفجار الکترومغناطیسی ــ بمب الکترومغناطیسی یک شار مغناطیسی
فوق العاده نیرومند است، که با گسیل امواج
پر قدرت SHF سوپر فرکانس هایی با طول موج بالاتر از ده گیگا
هرتز، موسوم به امواج میکرو ویو پر قدرت High
Power Microwave را آزاد
می کند. براحتی می تواند هر گونه دستگاه های
الکتریکی یا الکترونیکی واقع در محدوده عمل خود را در یک باند فوق گسترده uWb که مخفف عبارت ultra Wide
band میباشد را فلج نماید. میدان مغناطیسی قوی نوسان دار می تواند جریان برق
بسیار بزرگی را در هر جسم رسانای دیگر ایجاد نماید. هر وسیله الکتریکی می تواند به یک آنتن تبدیل شده،
جریان برق را به تمامی وسایل برقی در ارتباط
با خود انتقال دهد. مثلا یک شبکه کامپیوتری
عظیم را در نظر بگیرید، که توسط خطوط تلفن
با یکدیگر در ارتباط هستند. در این صورت با
به وجود آمدن جریان عظیمی در خطوط تلفن، تمامی
شبکه نابود خواهد شد. یک موج بلند خیلی بزرگ
می تواند وسایل نیمه رسانا را بسوزاند، سیم
کشی ها را ذوب کند، باتری ها را از بین برده
و حتی ترانسفورماتورها را منفجر نماید. ساختمان
ها در مقابل امواج الکترومغناطیسی مقاوم نبوده یا کم مقاومت هستند، فلزات مقاوم ساز مورد استفاده در بتون ساختمان ها
نیز با یکدیگر فاصله داشته و سدی در برابر امواج الکترومغناطیس ایجاد نمی کنند. امواج الکترومغناطیس از سیم های برق و تلفن و در
و پنجره های چوبی و حتی دیوارها به راحتی عبور می کنند.
روزی را تصور کنید که در یک شهر معمولی و در یک
زمان، تمام دستگاه های الکتریکی روشن و در
حال کار ناگهانی سوخته و از کار بیافتد، و
تمام دستگاه های خاموش نیز در آن واحد روشن شده،
و پس از چند لحظه آنها نیز بسوزند.
پس از انفجار بمب الکترومغناطیسی بر فراز شهر، در کسری از ثانیه یک تا دو میلیارد وات انرژی الکتریکی، کلیه سیستم های مخابراتی و رادیویی و تلویزیونی
را از کار می اندازد. برق شهر قطع می گردد، مدار الکتریکی همه رایانهها می سوزد، تمام باتریها و خازنها منفجر میشوند، لامپ تصویر همه تلویزیونها و مانیتور های خاموش
یا روشن نورانی شده و میسوزد، همه موتور های
الکتریکی از کار می افتند، و ناگهان شهر در
قهقرا فرو می رود. سیستم های گرما زایی و
سرما زایی، پمپ های آب و حتی ساعت های مچی
نیز از کار می افتند. شهر بدون الکتریسیته،
موتور، باتری، مخابرات و حرکت کاملاً فلج می شود، همه این اتفاقات با سرعت نور یعنی کسری از ثانیه
پس از انفجار یک بمب الکترومغناطیسی در حوزه میدان مغناطیسی آن اتفاق می افتد. با این حال سلاح مغناطیسی را میتوان یک اسلحه انسانی
نیز به حساب آورد، چرا که به ساختمانها و انسانها
کمترین آسیب را می رساند. البته این در صورتی
است که اثرات غیر مستقیم این بمب بر سلامت انسان،
مانند از کار افتادن تجهیزات بیمارستانی و ... را در نظر نگیریم.
پرسش: برای مقابله با چنین تهدیدی چه باید کرد؟
پاسخ: اصلی ترین روش، از بین
بردن مناطق نفوذ امواج و پالس های القاء الکترومغناطیسی است، همراه با ایجاد پوشش مناسب در: دیوار، درب، کانال، آنتن، کابل، لوله کشی، ابزار
و وسایل مختلف.
شناخت
آزمایشگاهی بمب پالس الکترومغناطیسی ــ بدین منظور ابتدا باید با تانک LC آشنا شد، تانک LC چیزی نیست جز یک مدار ساده نوسان ساز،
که از یک سلف یا سیم پیچ و یک خازن و یک باتری تشکیل شده است. در تانک LC یک فرکانس میرا تولید می گردد،
که اگر یک کلید قطع و وصل الکترونیکی به آن اضافه نماییم، بسته به قدرت فرکانس سازی یک فرکانس رادیویی کریر
یا حامل خواهیم داشت. هر چند مدار الکترونیکی
قابلیت تولید فرکانس در محدوده های مختلف را داراست، لیکن نیاز به یک مدار طبقه تقویت نیز دارد، تا قدرت فرستنده گی آن افزایش یابد. لذا باید سر راه آن یک تقویت کننده ترانزیستوری
قدرت نیز بهره جست، که باز بسته به توان خروجی
ترانزیستور طبقه تقویت قدرت فرستنده افزایش می یابد. قدرت یک فرستنده بستگی به توان خروجی آن دارد. معمولا فرستنده های ۵ وات
یا بالاتر از آن فرستنده های نیرومند به حساب می آیند، به نحوی که اگر انسان در کنار آنها قرار گیرد، برای سلامتی وی مضر خواهد بود. حال آنکه می توان با افزایش طبقات تقویت قدرت فرستنده
گی امواج را بسیار بالا برد. اما این تنها
بخش الکترومغناطیسی بمب الکتریکی نیست، این
بمب مثل هر بمب دیگری دارای واحد بخش انفجاری نیز می باشد. این قسمت یک بمب کاملا کلاسیک و عادی است. در واقع بخش اصلی بمب الکترومغناطیسی یک لوله تو
خالی رسانا است، که حکم هسته سیم پیچ بمب را
نیز دارد، و در داخل این هسته مواد منفجره
و چاشنی الکتریکی قراردارد، که درست در لحظه
انفجار بمب مدار الکتریکی نیز بکار می افتد،
و میدان مغناطیسی حاصل از کارکرد مدار الکترونیکی در یک میدان انفجاری قرار
گرفته، و انفجار میدان الکترومغناطیسی رخ می
دهد. همزمانی انفجار بمب و بکار افتادن مدار
نوسان ساز بسیار مهم می باشد، زیرا آنچه موجب
تقویت امواج الکترومغناطیسی باور نکردنی و ارسال امواج الکترومغناطیسی در همه جهات
می گردد، وقوع انفجار در مرکز میدان مغناطیسی
می باشد. همچنین از دیگر نکات حائز اهمیت
در E - Bomb جهت سیم پیچ است، که با عنایت با قانون دست راست فلمینگ، می توان جهت شار مغناطیسی را متناسب با شکل سیم
پیچ تعیین نمود.
ساخت آزمایشگاهی EMP ــ تجهیزات مورد نیاز ابزار یا بمب EMP که بدون هیچ نوع ماده منفجره می باشد: حدود 1.5 کیلومتر سیم مسی خالص روکش دار، منبع تغذیه و خازن، محفظه نارسانا، یک تایمر متصل به سوئیچ تایرزیزتور، یک هسته بزرگ از جنس آهن خالص. طرز ساخت:
سیم را به دور محفظه نارسانا بپیچید و هسته آهنی را درون آن جای دهید. می توانید از داخل تلویزیون های قدیمی یک خازن پیدا
کنید، فقط مراقب باشید قطب های + و – آن را
لمس نکنید، زیرا موجب شوک الکتریکی می گردد. اگر 2 خازن داشته باشید، می توانید آنها را سری کنید تا ظرفیت بیشتری داشته
باشید. مدار تایمر شامل یک سوئیچ تایرزیزتور
بسازید یا تهیه کنید. طرز کار این سوئیچ به
این صورت است که با دادن جریان الکتریکی کمی به آن تایمر فعال خواهد شد. حالا خازن را به ورودی سوئیچ متصل کنید و بعد آن
را به سیم پیچ ساخته شده وصل کنید. خازن را
توسط منبع تغذیه شارژ کنید، و برای تایمر زمان
مناسبی تعیین نمایید، سپس وسیله الکترونیکی
مثلاً یک پلیر یا ضبط صوت را نزدیک بمب خود قرار داده، بمب را فعال کنید. انتظار اتفاق خاص و جالب توجهی نداشته باشید، چون این یک انفجار به صورتی که همه ما در ذهن داریم
نیست. پس از عمل کردن بمب، وسیله مورد نظر دیگر کار نخواهد کرد، و اگر نوار کاست را در ضبط صوت قرار دهید از محتویات
آن خبری نیست! سارقان از این بمب برای از کار
انداختن دوربین های مدار بسته و کلیه سیستم های امنیتی نیز استفاده می کنند.
تاثیر EMP
تاثیر این بمب ها به فاصله از محل انفجار، حساسیت تجهیزات و میزان حفاظت محفظه آنها بستگی دارد. پلاستیک فاقد هر گونه خاصیت محافظتی در مقابل امواج
الکترومغناطیسی است، فلز در صورتی که حفره
ای بزرگتر از ۱۰ میلی
متر نداشته باشد، می تواند به عنوان محافظی
ایده ال به کار رود. ساختمان ها در مقابل امواج
الکترومغناطیسی مقاوم نبوده، یا کم مقاومت
هستند، فلزات مقاوم ساز مورد استفاده در بتون
ساختمان ها نیز با یکدیگر فاصله داشته، و سدی
در برابر امواج الکترومغناطیس ایجاد نمی کنند.
امواج الکترومغناطیس از سیم های برق و تلفن و در و پنجره های چوبی و حتی دیوارها
به راحتی عبور می کنند.
یک بمب الکترومغناطیسی می تواند باعث خنثی کردن
مهمترین نیاز های طرف متخاصم در صحنه نبرد باشد،
چنین بمبی می تواند سیستم های کنترل وسایل نقلیه مختلف را از کار انداخته، سیستم های هدف یابی موشک ها و بمبها را از بین ببرد، وسایل ارتباطی را نابود سازد، سیستم های مختلف هدایت عملیات نیروها و سنسور های
مختلف پیچیده را خنثی نماید. بمب های الکترومغناطسیس
بهترین گزینه برای حمله به پناه گاه های زیر زمینی حریف هستند، زیرا چنین سنگر هایی به وسیله موشک ها و بمب های
معمولی قابل انهدام نیستند. یک پالس الکترومغناطیسی
رها شده از بمب الکترومغناطیسی می تواند از لایه های زمین عبور نماید، و موجب قطع برق آن پناهگاهها شود، سیستم های تهویه را از کار بیاندازد، ارتباط با بیرون را قطع کند، و حتی در پناه گاه های پیشرفته در های الکتریکی را
از کار بیندازد. در حالی که «ای ام پی» جنگ
افزار های مرگ آور به حساب نمی آیند، ولی گاهی
اوقات می توانند یکی از عوامل کشته شدن افراد باشند، برای مثال اگر یک بمب EMP
باعث قطع برق یک بیمارستان شود، بیماران
زیادی را در عرض چند ثانیه خواهد کشت. همچنین
یک «ای ام پی» می تواند باعث اختلال در حرکت
تمامی وسایل نقلیه از جمله هواپیماها شود، و یک فاجعه انسانی از سقوط هواپیما به وقوع بپیوندد.
در آخر باید گفت که دور از ذهن ترین اثر بمب الکترومغناطیسی را می توان اثرات روانی
آن دانست، یک حمله EMP بزرگ در کشوری بزرگ، می تواند یک زندگی مدرن قرت بیست و یکمی را 200 سال
به عقب بازگرداند، و آدمها را سرگردان و با زندگی جدیدی رو به رو سازد، تعداد بیشمار بازماندگان حمله «ای ام پی»، خود را اسیر دنیایی عجیب وغیر قابل باور خواهند
دید، دنیایی بدون امکان استفاده از نیروی برق
و موتور و الکترونیک و غیره .... روزی
ناگهان نور شدیدی ساطع می شود، و در یک لحظه
همه چیز در خاموشی فرو می رود. بوی سوختن وسایل
الکتریکی در فضا می پیچد، پوشش سیم ها سوخته
و خطوط نازک تلفن قطع می شوند، و مهم تر از
همه درون هیچ کدام از رایانهها، حتی یک بیت
اطلاعات باقی نمانده، در حالی که هیچ کس کوچیک
ترین آسیبی ندیده است. این به معنای از بین
رفتن تمام اطلاعات فرماندهی، نقشه ها و اطلاعات فنی و... است، که به صورت دیجیتالی نگهداری می شده است.
انواع ابزار های تولید پالس الکترو مغناطیسی
این نوع ابزار ها یا سلاحها دارای دو نوع پالس و با محدوده های فرکانسی
امواج مختلف می باشند، که در زیر توضیح
داده شده است:
1
ــ پالس های
باند پایه: که زمان صعود آن حدود
چند نانو ثانیه است، و با ایجاد میدان
الکتریکی قوی در حدود kv/m 50 ، می توانند از طریق کابل ها و بدنه و... وارد سیستم شده، و موجب تخریب شوند. میدان 10 کیلو ولتی 10 بیلیون بار بیشتر، برای تخریب نیمه هادی ها.
2
ــ پالس های
با کاریر میکرویو: عموماً از طریق
آنتن ها و روزنه ها وارد سیستم می شود، و
المان های الکتریکی را تخریب می کنند، محدوده
فرکانسی این سلاح ها 10 مگاهرتز تا 100 گیگا هرتز است.
محدود های فرکانسی ــ از نظر عملکرد امواج مختلف بشرح زیر تقسیم
بندی شده اند:
الف ــ فرکانس ناشی از انفجارات هسته ای، که
پالس های آن از نوع باند پایه هستند، و با
انفجار اتمی در ارتفاعات بالا تر از جو زمین،
گستره تخریب بسیار وسیع در حدود چند صد کیلومتر ایجاد می کند، شدت این پالس ها بسیار قوی و موثر هستند.
ب ــ بمب های الکترو مغناطیسی، نوع انفجاری است، و اصطلاحاً یکبار مصرف گفته می شود، دو نوع پالس در باند پایه و میکرویو بر حسب تنوع
سیستم ها دارد، ولی در هر صورت تنها یک
پالس از خود صادر می کند، این نوع سلاح
عمدتا بصورت بمب و یا انواع پرتابه ای می باشد .
پ ــ با انرژی هدایت شونده، که نوعی ابزار و یا سلاح چند بار مصرف
است، پالس خروجی در این سیستم می تواند از
هر دو نوع باند پایه و میکرویو باشد، فرکانس
های این ابزار از حدود MHZ 1 تا حدود GHZ 15 گزارش شده
است.
اثرات فرکانسی هر
کدام از ابزارها یا سلاحها، بشرح زیر است:
انفجارات هسته ای HEMP ــ که ارتفاع انفجار بالای 40 کیلومتر و ارتفاع
موثر در انفجار بالای 120 کیلومتر است، دارای مراحل اثر گذاری بشرح زیر است:
1 ــ مرحله فرکانس
بالا (HF): فرکانس پالس خروجی بین یک مگا هرتز تا صد مگا
هرتز، در مدت زمان چند بیلیونیوم ثانیه است،
اثر پذیری آن در، سیستم های کنترل
و ارتباطی، سنسورها، رایانه ها و وسایل مشابه می باشد.
2 ــ مرحله فرکانس
متوسط ((MF: فرکانس پالس خروجی بین
یک کیلو تا ده مگا هرتز، درمدت زمان چند
میلیونیوم ثانیه است، خطر و تاثیر زیادی
ندارد، چون فرکانس آن در حد صاعقه است، و هر چه که در برابر صاعقه آسیب پذیر باشد در
مقابل آن هم آسیب پذیر می باشد.
3
ــ مرحله فرکانس
پایین (LF): فرکانس پالس خروجی بین سه تا سی هرتز، در مدت زمان چند هزارم ثانیه است، اثر پذیری آن در مدارتی است، که خطوط طولانی دارند.
قابل توجه:
البته HEMP مشکلاتی دارد، که استفاده از آن را فقط بمنظور فرکانس های
تخریبی محدود می کند، منجمله طراحی
و ساخت، وسیله پرتاب کننده، عدم تمرکز،
هزینه بالا، ارتفاع انفجار، آلودگی محیط زیست، و غیره.

بمب های الکترومغناطیسی E.BOMBS
ــ آنها می توانند یک منبع کنترل شده
از EMP باشند، هر کشوری که از نظر تکنولوژی در سطح فنی نیمه
دوم قرن 20 باشد، قادر به ساختن این نوع ابزار
می باشد. نگرانی از ساخته شدن و همه گیر شدن
آنها در سطح کشور های نا آرام، و حتی توسط
تبهکاران بسیار زیاد است، حتی گفته می شود
با صرف مبلغ کمتر از یکهزار دلار مدل پایه از آن را می توان ساخت. فن آوری های عمده و موجود این ابزار شامل:
1 ــ منابع
مایکرویو توان بالا High Power Microwave
(HPM).
2 ــ منابع توان پایین، شامل مولد
های شارژ فشرده FCG (Flux Compression
Generator).
هر چند مولد های شارژ فشرده به طور
بالقوه و موثر، به عنوان یک نوع فناوری اساسی
جهت تولید پالس های قوی الکترو مغناطیسی به کار می روند، ولی باند فرکانسی کاری آنها غالبا از یک مگاهرتز
کمتر است. بنابر این بسیاری از هدف ها را با
چنین محدوده فرکانسی نمی توان به آسانی مورد حمله قرار داد، زیرا حوزه عملکرد فرکانس آنها به مراتب بالاتر و
نزدیک فرکانس ماکروویو می باشد. مناسبترین
امواج الکترو مغناطیسی برای ساخت EMP، امواج با فرکانس در حدود گیگا هرتز است. این نوع امواج قادرند به درون انواع دستگاه های الکترونیک
نفوذ کنند، و آنها را از کار بیندازند. برخی فناوری های عمده که به عنوان تولید کننده انرژی
لازم در این نوع بمب به کار می روند، به شرح
زیر می باشد:
1 : مولد های متراکم کننده
انفجاری FCG ــ بمب FCG استفاده از یک انفجار سریع، برای فشرده سازی لحظه ای یک میدان مغناطیسی، همراه با انتقال انرژی زیاد از انفجار به میدان مغناطیسی
است. باند فرکانسی مولد های FCG غالبا از یک مگاهرتز کمتر است، بنابر این بسیاری ازهدف ها را با چنین محدوده فرکانسی
نمی توان به آسانی مورد حمله قرار داد، زیرا
حوزه عملکرد فرکانس آنها به مراتب بالاتر و در فرکانس های نزدیک به میکرو می باشد. این بسته نسبتا فشرده قادر به تولید انرژی الکتریکی
به میزان ده ها مگا ژول در مدت زمان 10-100 میلی ثانیه است. این بمب شامل یک سیلندر فلزی به عنوان آرمیچر است،
با مواد منفجره قوی و یک پوشش قوی بیرونی که
تمامی دستگاه را پوشانده و احاطه کرده است.
انفجار به صورت موج از وسط سیلندر آرمیچر عبور می کند، این موج انفجار از وسط
سیلندر در تماس با سیم پیچ ساکن قرار می گیرد. چرخش کوتاه استاتور باعث ایجاد میدان مغناطیسی فشرده
می شود، که در نتیجه یک انفجار الکترومغناطیسی
قوی را به وجود می آورد. بیشتر این اسلحه ها
می توانند تا اندازه کوچکی منطقه ای را تحت تأثیر خود قرار دهند، البته نه به اندازه حمله بمب های الکترومغناطیسی اتمی، ولی می تواند خسارات جدی وارد کند. در این دستگاه از انفجار اولیه یک ماده منفجره متعارف
برای فشرده کردن یک جریان الکتریکی و میدان الکترومغناطیسی تولید شده بوسیله آن استفاده
میشود. وقتی که این جریان فشرده شد، به درون یک آنتن فرستاده میشود، یک موج الکترومغناطیسی بسیار قدرتمند از آنتن بیرون
میآید. طرح تکمیل دستگاه های متراکم کننده
شارژ از سوی نیروی هوایی آمریکا در دست تکمیل است. از جمله طرح هایی که برای کاربرد این دستگاه در نظر
گرفته شده: *
بشقاب پرنده های تولید کننده امواج، * جای دادن آنها در بمب های هوایی و توپخانه، * نصب آنها در موشک
های مختلف. مشروح در: جنگ افزار های آینده.
2 : مولد های هیدرو دینامیکی مغناطیسی
یا مگنتو هیدرودینامیکMHD ــ این
ابزار به عنوان مولد جریان استارت، برای ایجاد
مولد های شارژ فشرده استفاده شوند. اصول کلی
ژنراتور های MHD بر این اساس است، که جریان گاز پلاسما از میان میدان مغناطیسی قوی
عبور داده می شود، و یون های مثبت و منفی بر روی الکترود، که در بالا و پایین جریان گاز پلاسما قرار دارند،
تجمع می نمایند، و در حقیقت یک ژنراتور جریان مستقیم را بوجود می
آورند. قدرت الکتریکی این ژنراتور جریان مستقیم
را با اینورتر های الکترونیک قدرت، بصورت برق
جریان متناوب، مناسب با شبکه در میآورند. گاز پلاسما پس از عبور از کانال تنگ طراحی شده در
سمت چپ محفظه، سرعت و در نتیجه انرژی بیشتری
پیدا می کند، و با فشار بیشتری وارد محفظه
می شود. درست مانند حالتی که همه ما برای افزایش
فشار آب خارج شده از شلنگ آب، توسط قرار دادن
انگشت دستمان بر روی نیمی از دهانه شلنگ انجام می دهیم.
3 : ابزار یا سلاح میکرویو توان بالا
HPM
ــ نخستین بار در 1999 توسط ارتش آمریکا با موفقیت آزمایش
شد، این سلاح مانند یک صاعقه الکتریکی عمل می کند. HPM در یک لحظه بیش از 2 میلیارد وات
نیروی الکتریکی، که معادل تولید برق یک سد
بزرگ آبی طی 24 ساعت است، را تولید و رها کند. انواع منابع میکرویو
:
1
ــ مگنترن و کلایسترون، 2 ــ
نوسان ساز با کاتد
مجازی (مهم ترین منبع)، 3 ــ ژایروترون، 4 ــ لیزرالکترون آزاد، 5 ــ
مولد پرتو پلاسمایی، 6 ــ رلترون.
این سلاح ها به دلیل چند مشخصه مخرب تر و تهدید
کننده تر از سلاح های متداول دیگر است، 1
ــ احتمال زیاد اصابت
به هدف در مقایسه با سلاح های معمولی، زیرا
با انتشار پرتو تابشی RFموج به کل هدف می تابد و نیازی به هدف گیری دقیق نیست. 2 ــ
عدم وابستگی به شرایط جوی. 3
ــ کل اثرات سلاح هم زمان و با سرعت نور به
هدف اعمال می شود . 4 ــ نسبت
به موشک ها و سلاح ها ی معمولی منطقه جغرافیایی بزرگتری تحت تاثیر قرار می گیرد،
با امکان حمله هم زمان به چند هدف.
4 : سلاح های با
انرژی هدایت شونده DEW ــ این
نوع عملکرد فرکانسی
بین یک مگا هرتز تا پانزده گیگا هرتز، با
مدت زمان چند بیلیونیوم ثانیه در قدرت متفاوت دارند. اندازه هدف یک منطقه محدود جغرافیایی و یا یک وسیله
خاص مانند یک هواپیما یا خودرو، اهداف مورد
حمله شامل سیستم های مدرن، مدارات مجتمع، سوییچ های رله که در کنترل و فرماندهی سیستم
های نظامی به کار می روند.
5 : مولد ژنراتور مارکس ــ این دستگاه عمدتا مجموعه بزرگی از
خازنها دارد، که یکی پس از دیگری تخلیه میشوند،
و نوعی جریان الکتریکی موجی شکل بوجود می
آورند. با گذراندن این جریان از درون مجموعه
ای از کلید های بسیار سریع می توان پالس هایی با دوره زمانی ۳۰۰ پیکو
ثانیه تولید کرد. با عبور دادن این پالسها
از درون یک آنتن، امواج الکترومغناطیسی بسیار قوی تولید میشود. مولد های مارکس سنگین هستند، اما میتوانند پشت سرهم روشن شوند، تا یک سلسله پالس های قدرتمند را به صورت متوالی
تولید کنند.
هدفها در تهاجم الکترو مغناطیسی ــ تجهیزات آسیب پذیر در یک حمله الکترو مغناطیسی
شامل موارد زیر است:
1 ــ رهبری و
فرماندهی و کنترل ارتباطات ــ شامل
تجهیزات و مراکز رادیو و تلویزیون، مخابرات و تلفن، سیستم های ارتباط ماهواره ای و مایکرویو، ابزار
های کنترل فرماندهی و کلیدی مهم.
2 ــ محصولات و
امکانات کلیدی ــ شامل تجهیزات
کنترل ماشینها و کامپیوترها در ادارات و بانکها و مراکز صنعتی و نیروگاهی.
3 ــ شبکه های حمل و
نقل و ارتباطی ــ تجهیزات مراکز
هدایت هوایی و دریایی و زمینی.
4 ــ خسارت های عمومی
و مردمی ــ گیرنده های مختلف خانگی
و کامپیوتر و تلفن های ثابت و همراه.
5 ــ نیرو های نظامی
و انتظامی ــ شامل تمام سیستم های
ذکر شده در بالا.

شرح عکس های
شماره 6511 ، 1 ــ حمله موضعی و کوچک EMP به وسایل نقلیه و تجهیزات مختلف،
بمنظور از کار انداختن آنها. 2و 3ــ حفاظت عمومی اولیه با ایجاد اتصال زمین و
موجبر. 4ــ صحنه خیالی از انفجار و انتشار پالس های
الکترومغناطیسی.
اثرات امواج بر بدن انسان ــ امواج الکترو مغناطیسی از نظر ماهیت دارای دو تعریف
میدان الکتریکی و میدان مغناطیسی هستند، چنانچه
شخصی در میدان الکترو مغناطیسی باشد، متناسب
با سه مولفه امواج، میدان الکتریکی، میدان
مغناطیسی و فرکانس، مورد بررسی قرار می
گیرد . نظر به اینکه بدن انسان از مواد گوناگونی ساخته شده
است، و پراکندگی و ترکیب مواد در کالبد آدمی
متفاوت می باشد، بنابر این هر بخش از آن در
مواجهه با میدان الکترو مغناطیسی رفتار و عکس العمل خاصی را خواهد داشت، از طرفی همه مواد تشکیل دهنده بدن انسان خنثی نیستند،
به عنوان مثال سلول های عصبی، مراکز کنترل
حرکت قلب و...، از جمله نقاطی هستند که همیشه
دارای میدان الکترو مغناطیسی بوده، و بنابر
این خنثی نمی باشند . عصب در حال سکون تنها دارای دایپیل الکتریکی dc است، ولی به محض تحریک پلاریته آن عوض می شود، و سیگنال الکتریکی متغیری با سرعت های متفاوت انتقال
می باید، بنابر این میدان الکترو مغناطیسی
تولید و منتشر می شود.
پالس EMP در ظاهر دارای
ضرر های مشهودی بر بدن انسان نیست، در مورد اثرات EMP بر
بدن انسان، تا کنون گزارش خاصی منتشر نشده
است، اما تحقیقات در این باره روز بروز در
حال گسترش است. EMP بعلت عدم داشتن سایر اثرات مخرب سلاح های هسته ای، از جمله
تلفات انسانی، موجب گردیده است، تا
این ابزار بعنوان سلاح برای جنگ های آتی مورد توجه قرار گیرد.
سطحی بودن خسارت جانبی، و هم چنین پرهیز
از تلفات انسانی غیر ضروری، انگیزه ای
گردیده، که می تواند این فن آوری را به سلاحی
پیشرفته و کارا، در جنگ های نوین تبدیل کنند. در اصل EMPدارای اثرات اختلالی خاصی بر هر
گونه سیستم الکتریکی است، اگر چه این سلاحها
مخرب تر و تهدید کننده تر از سلاح های متداول هستند، اما عموما برای انسان بی خطر می باشد. گر چه احتمال آسیب رساندن EMP به اکثر مردم کم است، اما اشخاصی که از دستگاه های تنظیم ضربان قلب، یا دیگر وسایل الکترونیکی در بدنشان استفاده می کنند،
از آن آسیب خواهند دید. بدلایل فنی پیچیده احتمال اثرات EMP بر نیرو های انسانی در انفجارات
هسته ای، که در ارتفاع 2 تا 30 کیلومتر سطح
زمین اتفاق می افتد بسیار کم است.
توجه: اگر افرادی در
لحظه آسیب رسانی EMP بصورت فیزیکی فلزات مانند: کابلها و خطوط راه آهن را لمس کنند، به صورت مستقیم به وسیله EMP مجروح خواهند شد. تمام افراد خدماتی و تأسیساتی و
رزمی، باید از لوازم و تجهیزات خود، که ممکن است مانند آنتن برای جذب امواج الکترو مغناطیسی
عمل کند، آگاهی داشته و نسبت به کاهش آسیب
پذیری EMP اقدام کنند.
راه کارهای مقابله در برابر EMP
پدافند غیر عامل در برابر تهاجم الکترو مغناطیسی،
مانند هر نوع آفندی نیاز به طراحی و ایجاد پدافند خاص و مناسب خود را دارد.
اگر چه اثرات و میزان تخریب این سلاح، بر روی تجهیزات گوناگون کاملا مشخص نشده است، اما راه های مقابله با آن تا حدودی قابل بررسی است. یکی از
راه های موثر و متداول که برای سایر سلاح های آفندی نیز کاربرد دارد، و در مورد بمب های هسته ای نیز پیشنهاد شده است،
جلوگیری از پرتاپ مولد EMP است. اما اینکار همیشه امکان پذیر
نیست، بنابر این روی آوردن به پدافند غیر عامل
کاملاً منطقی است، که در واقع دفاع همه جانبه
را حتی با داشتن دفاع عامل قدرتمند، پوشش می دهد،
بدین منظور بازرگانی راوید سعی در برآوردن نیاز های لازم را دارد.
نفوذ پذیری و اثرات تخریبی امواج الکترو مغناطیس
به داخل تجهیزات و اثر گذاری آن در واقع تابع دو پارامتر اصلی است:
1 ــ
شدت میدان الکترو مغناطیسی،
2 ــ
نحوه پوشش یا پدافند غیر عامل الکترومغناطیسی،
هر یک از پارامتر های مذکور، خود تابع عوامل متعدد دیگری هستند، به عنوان مثال تکنولوژی ترمویونیک (لامپهای خلاء)
نسبت به تکنولوژی نیمه هادیها در مقابل EMP مقاومتر می باشد،
با یک دید کلی می توان گفت تجهیزات پیشرفته
الکترونیکی در مقابل EMP حساس تر بوده،
و اثر پذیری آنها بیشتر است. اثر EMP بر قطعات مختلف الکترونیکی با توجه
به عوامل زیر از یک قطعه تا قطعه دیگر تغییر می کند، این عوامل عبارتند از: زمان، صعود پالس، عرض پالس، زمان
افت، سطح حساسیت قطعه. بر اساس آزمایش های
انجام شده، EMP در
یک قطعه الکترونیکی به دو صورت تاثیر می گذارد:
1 ــ ایجاد آشفتگی موقت (SOFT KILL)
2 ــ ایجاد
آسیب دائمی (HARD KILL)
اکثر قطعات حساس تجهیزات الکترونیکی، در اثر تابش EMP و القای حدود چند ده ولت و کسری
از آمپر، دچار آشفتگی و یا آسیب میشوند، زیرا این قبیل قطعات به عنوان مانند IC ها، غالبا با ولتاژی حدود 5 ولت و چند میلی آمپر کار
می کنند. قطعات الکترونیکی مختلف آستانه (آسیب/
آشفتگی) سطوح انرژی متفاوتی دارند، بنابر
این به محض اینکه سطح انرژی EMP از این حد بگذرد
سیستم آشفته یا معیوب می شود.
تداخل الکترو
مغناطیسی EMI ــ عناصر
مربوط به تداخل الکترو مغناطیسی شامل منبع (شدت انرژی)، گیرنده (غیر حساس)، مسیر (کم
یا حذف) است، انتقال انرژی الکترو
مغناطیسی هم گفته می شود، و توسط روش های
مختلف است:
1 ــ Front Door آنتن های رادارها و تجهیزات مخابراتی،
که در حقیقت هم فرستنده و هم گیرنده امواج
و یا به عبارتی انرژی هستند.
2 ــ Back Door کابل ها و سیم های ارتباطات داخلی،
کابل های انتقال قدرت، شبکه تلفن و....
روش کاهش تداخل الکترو
مغناطیسی ــ چند مثال ایجاد آسیب بشرح زیر است:
1 ــ مقاومتها
: دمای مقاومت ها در مقابل EMP تغییر میکند، با افزایش دما مقدار مقاومت زیاد میگردد، این امر به دلیل افزایش انرژی جنبشی مولکولها در
اثر گرما و افزایش فاصله ذرات مواد مقاومتی می باشد. بنابر این در اثر تابش EMP مقاومت الکتریکی زیاد می شود، آسیب
های مقاومتی ناشی از جریان های پالسی سطح بالا، به وسیله فشار بیش از حد حرارتی القاء شده توسط انرژی
و شکست ولتاژ ایجاد می گردد.
2
ــ قطعات
دیجیتالی پیشرفته: که در ساخت
آنها از تکنولوژی CMOS (متال اکساید سمی کنداکتور)
استفاده می شود، اگر در معرض تابش مستقیم HPM قرار گیرند، بسیار حساس و آسیب
پذیرند، نتایج آزمایش HPM چندین قطعه آنالوگ و دیجیتال را نشان می دهد، که توان میکرویو مورد نیاز برای ایجاد آشفتگی در
قطعه آنالوگ بیشتر از توان مورد نیاز برای ایجاد اغتشاش در یک قطعه دیجیتال است.
3 ــ خازنها: آستانه آسیب برای خازن های الکترولیتی
در جهت مثبت آنها 3 الی 10 برابر نرخ ولتاژ DC آنها می باشد،
در جهت منفی (بایاس معکوس) آستانه آسیب نصف
ولتاژ مورد نیاز در جهت مثبت می باشد.
4 ــ ترانسفورماتورها: این گونه قطعات در اثر داغ شدن یا ذوب، عایق اطراف سیم آسیب می بینند، سوئیچها ورله ها نیز در اثر جرقه زنی، بین شکافها معیوب می شوند.
روش های حفاظت ــ نگهداری از سیستم های الکترونیکی در برابر بمب های
الکترو مغناطیسی شامل موارد زیر است:
* جداسازی زیر
سیستمها، *
رعایت اصول زمین کردن، * استفاده از پوشش مناسب، * متوقف
کردن جریان ها و ولتاژ های گذرا، * حفاظت از کابل ها وارتباط دادن زیر
سیستم ها بوسیله کابل های فیبر نوری، * طراحی مناسب برد های مدار چاپی، * جایگزین کردن قطعات
حساس مثل تراشه های منطقی MOS با معادل های مقاوم شده آنها، * طراحی
اصولی مجاری ورودی و خروجی به داخل محفظه ها،
* بهینه
سازی و اصلاح کردن مدار های بزرگ و کم کردن تعداد عناصر آنها، * استفاده از سیستم
های تطبیق و محافظ برای ورودی تغذیه برق سیستم،
* استفاده از درزگیر ها.
اصل جداسازی زیر سیستمها(Segregation)
ــ اصل مهم در برابر الکترومغناطیسی است، اگر این نکته از ابتدا در طراحی سیستمها مورد توجه
قرار گیرد، می توان تا حدود زیادی
به خودسازگاری الکترومغناطیسی رسید. هدف اولیه
اصل جداسازی زیرسیستمها، جداکردن بخش های
حساس از بخش های نویزی، و در نتیجه خودسازگاری سیستم می باشد. برای مقابله با EMP گاهی
نمی توان و لازم نیست همه سیستم
را به یکباره در پوشش قرار داد، بنابر این
با اولویت بندی تجهیزات حساس را در پوششها، و دسته بندی های مناسب قرار داده، و پوشش بخش های مختلف را به دقت اتصال زمین نمود. برای ارتباط بین زیرسیستم های جداسازی شده باید
تمهیدات خاصی در نظر گرفته شود، چون استفاده
از کابل های تجاری
رایج، ممکن است حتی وضعیت حفاظت در برابر
EMP را از قبل از جداسازی نیز بدتر کند. روش های متداول برای برقراری ارتباط بین
زیرسیستمها استفاده از کابل های فیبر نوری، کوپلر های نوری، مبدل های ایزولاسیون،
ارتباطات بیسیم و... می باشد.
زمین کردن Grounding ــ یا اتصال زمین در هر
دستگاه امروزی مشخص شده، و نقطه و محل آن
مشخص است، تقریباً بیشتر پریز های تک و
چند راهی اتصال زمین دارند، باید از گونه
پریز های اتصال زمین دار استفاده نمود، و
سیستم و سیم کشی های محل باید اتصال زمین داشته باشد. اتصال زمین گاهی باعث جاری شدن جریان های دهها
کیلو آمپری به زمین میشوند، اتصال زمین
در سیستمها با دو هدف صورت میپذیرد:
1 ــ تضمین امنیت پرسنل، که در صورت مشکلات فنی یا برخورد صاعقه، از برق گرفتگی پرسنل جلوگیری شود.
2 ــ حفاظت از سیستمها و دستگاه های مختلف، که درصورت نقص فنی از صدمه به همه دستگاه جلوگیری
شود.
روش های رایج زمین
کردن: 1
ــ اتصال زمین تک نقطهای، که از هر دستگاه بصورت جداگانه اتصال به زمین
داده می شود. 2
ــ زمین کردن چند نقطهای یا شبکه اتصال
زمین، که عموماً دستگاه ها به این صورت
هستند، در ایران به این مسئله توجه نمی
شود و بصورت عموم زمینی کردن رعایت نمی شود.
من در منزل اتصال زمین شبکه دارم،
و فلزات مختلف و تمام سیسیتمها و دستگاه های خانگی خودم را زمینی کردم، همچنین از پریز های اتصال زمین دار استفاده می
کنم. برای آموزش زمین کردن و دادن اتصال
زمین به اینجا مراجعه شود.
قفس فارادی ــ محفظه ای است که معمولا از جنس فایبرگلاس
و یا حتی فلز با اتصال زمین ساخته می شود، بدنه آن نسبت به زمین ایزوله می باشد، در نتیجه فردی که در این قفس قرار می گیرد، هیچ گونه اختلاف پتانسیلی با زمین نخواهد داشت، در نتیجه از برق گرفتگی مصون خواهد ماند. قفس فارادی از ورود امواج مخرب به تجهیزات
جلوگیری می کند، با قرار دادن کل تجهیزات
در داخل این قفس، می توان آنها را از
خطرات حملات EMP در امان داشت. اکثر تجهیزات و دستگاه هایی که در داخل قفس فارادی
قرار می گیرند، به ارتباط با محیط خارج و سایر
دستگاهها نیاز دارند، مانند منبع تغذیه و تبادل
اطلاعات. بهمین جهت راه های ورودی و خروجی
به قفس منفذ هایی دارند، که از این طریق جریانه
و ولتاژ های لحظه ای القایی به محفظه نفوذ می کند، و اثرات تخریبی را ایجاد می نمایند. سازه می بایست طراحی دقیق و مناسب داشته باشد، همچنین باید برای منافظ پوشش مناسب ایجاد کرد، در تکنولوژی جدید، برای انتقال اطلاعات به داخل و خارج محفظه، از فیبر های نوری استفاده می کنند.

عکس دو نوع
قفس فارادی، کانتینری و تابلوی برق
ایستاده، بدون پوشش های طرح پان 1،
عکس شماره 6525.
پوشش Shielding ــ مطمئن ترین راه برای مقابله با EMP می باشد، و در سطوح مختلف بسته به سیستم از آن استفاده می
شود. از نظر طراحی پوشش سیستمها را می
توان به سه دسته تقسیم کرد:
1 ــ سیستم هایی که به صورت پشتیبان نگهداری می
شوند، مانند کابینت ها و...
2 ــ سیستم
هایی که خود بخود پوشش دارند و کار می کنند،
مانند: کیس کامپیوتر و...
3 ــ سیستم هایی که کاربر از آنها استفاده می
کند، مانند: اتاق های خیمه های با پوشش کامل و...
اتاق های پوشش ــ بمنظور دفاع غیر عامل جهت EMP می
توان اتاق های پوشش طراحی نمود، بدین
منظور باید موارد زیر را در نظر داشت: * ابتدا مانند
قفس فارادی پوشش مناسب داشته باشد. * در های ورود و خروج سیل بندی کامل موجبر داشته باشند. * تجهیزات ورود
و خروج هوا و هواکش با جدا ساز و موجبر نصب شود.
* سیستم ورود و خروج برای مایعات با لوله فلزی
هادی با عایق بندی و یا لوله های غیر فلزی غیر هادی باشند. * ورود و خروج برای
کابل هادی و غیر هادی دارای پوشش ضد الکترومغناطیسی باشند. * ورودی سیگنال
با دقت طراحی شود.
درب های ورود و خروج
یک اتاق پوشش باید شرایط زیر را داشته باشد: > با آلیاژ
مناسب ساخته شود، > اتصال مناسب با دیواره های اتاق داشته باشد، > از درزگیرها
و سیل بندی استفاده شود، > در برابر نفوذ هوای آلوده و گاز های سمی مقاوم
باشد، > عایق
صوتی داشته باشد، > قابلیت تحمل فشار بسیار بالا داشته باشد، > عایق
حرارتی داشته، >
و در مقابل آتش مقاوم باشد. درهای اتاق پوش
می توانند مانند درب های معمولی، یک
لنگه، دو لنگه یا کشویی باشند.
ورود و خروج هوا ventilation
ــ مجاری های اتاق پوشش باید مناسب ترین نوع
هواکش های موجبر را داشته باشد، در این نوع
از هواکش های موج بر، هر کدام از مجاری
به صورت یک موجبر عمل می کند، و چون ابعاد
سطح مقطعی چنین موج بری کوچک است،
بنابر این فرکانس قطع هر کدام از این موجبرها
بسیار بالاست، و امواج EMP در آن فرکانسها احتمالاً دامنه کوچکی دارند. در ضمن بهتر است هر کدام از ابزار و تجهیزات
مانند کیس کامپیوتر هواکش مخصوص موج بر داشته باشند.
لولهها و کابلهای پوشش دار ــ کابل های پوششدار و لوله های آب، که قاعدتاً در اتاق های پوشش بزرگ و ساختمان های
پوشش شده کاربرد دارند، باید با پوشش
مناسب باشند. چنانچه بدون پوشش وارد اتاق پوشش
شوند، میتوانند اثر پوشش را به شدت کاهش دهند.
چرا که امواج حاصل از یک EMP
روی هادیها تزویج می شود، و
همراه با آنان وارد اتاق پوشش می گردد.
ورود کابل
های غیر هادی ــ کابلهای غیرهادی نظیر فیبر های نوری اگرچه که خود
کمتر حامل امواج EMP می شوند، و آنها
را با خود داخل پوشش نمیبرند، لیکن چنانچه
با طراحی درستی وارد اتاق نشوند، از فواصل ایجاد شده در دیواره اتاق پوشش، این امواج
وارد اتاق میشوند. طرح بان 1 بهترین پوشش و سبک ترین و ارزان ترین پوشش
را در اختیار می گذارد، در ادامه همین
مقاله توضیح نوشته شده است.
حفاظت کابل ها ــ کابلها از نفوذ پذیر ترین قسمت های یک سیستم در
مقابل امواج الکترو مغناطیسی می باشند، در
یک دسته بندی کلان کابلها به چهار دسته: تک سیم و زوج سیم و چند رشته ای و کابل شیلدو کواکسیال،
تقسیم می شوند. نوع اثر پذیری در آنها متفاوت می باشد، ولی عمدتا میزان نفوذ در فرکانس های پایین باند پایه
بیشتر است، همچنین میزان دریافت انرژی نسبت
مستقیم با طول کابل دارد. کابلها در دو دسته
حامل تقسیم بندی می شوند: * کابل های تغذیه ای، * کابل های اطلاعاتی. موارد مهم که باید در نظر گرفت: 1 ــ شیلد و زمین کردن کابلها، 2 ــ فیلترینگ مناسب در محل اتصالات کابل های تغذیه، 3 ــ استفاده از فیبر های نوری به عنوان
کابل های اطلاعاتی.
پوشش برای کابلها ــ همانگونه که ابتدا توضیح دادم، امواج حاصل از یک حمله EMP در مجاورت محل وقوع حمله بسیار پرتوان است، و به راحتی می توانند از پوشش روی کابل عبور کرده،
سیگنال عبوری از آن را تحت تأثیر قرار داده،
و همراه با آن وارد سیستم شود. برای جلوگیری از این پیشامدها با استفاده از پوششهای
اضافی از کابل در برابر EMP
حفاظت میکنیم. طرح بان 1 بهترین پوشش و سبک ترین و ارزان ترین پوشش
را در اختیار می گذارد، در ادامه همین مقاله
توضیح نوشته شده است.
کانکتورهای مقاوم در برابر EMP ــ امروزه ادوات حفاظت در برابر Surge توسعه یافته هستند، و نیازی نیست از آنها به صورت مجزا استفاده شود، بلکه کانکتور هایی ساخته شدهاند،
که از محدود کننده های ولتاژ و جریان در یک بستهبندی کامل سود می برند، به علاوه در این بسته بندیها معمولاً از هیتسینک نیز استفاده می شود. در کانکتوری که از مدارات متعدد موازی برای حفاظت
در برابر Surge بهره میبرد، هرگاه المانی در این کانکتور خراب شود، می توان با المان گسسته آن را جایگزین کرد. کانکتوری که از مدارات متعدد موازی برای حفاظت در
برابر Surge بهره م یبرد و فیلتر
EMI ساده ای نیز دارد.
فیلترینگ و پوشش ــ
استفاده از پوشش و فیلتر های ویژه، برای انتقال خطوط سیگنال و توان به داخل یک محفظه
پوشش، مهمترین اصل است. توجه نمایید، فیلتر باید روی
دیوار خارجی اتاق پوشش نصب شود، و بدنه حتماً باید اتصال زمین شود.
طراحی برد های مدار
چاپی ــ برای کاهش امواج مخرب در خطوط
نواری و مدار های چاپی روش های مختلفی وجود دارد، به عنوان مثال تعبیه شکاف های موازی در صفحه زمین
خط نواری و یا استفاده از خم های ربع دایره، بجای خم قائم، همچنین استفاده از مواد دی الکتریک، نیز برای حفاظت خطوط نواری موثر است، هدف کاهش امپدانس در مسیر دلخواه و برعکس است.
پیشنهاد بان 1
بمنظور دفاع مقابل بمب های الکترومغناطیسی:
1 ــ تهیه و
تدوین دستور العمل ها و استانداردها، برابر
با طرح بان 1.
2
ــ شناخت اثرات
تخریبی EMP و شناسایی
انواع تهدیدات و نوع عملکرد آنها.
3 ــ شناسایی
و بررسی سیستم های هشدار دهنده تهاجم الکترومغناطیسی، در مورد.
4 ــ مدل و شبیه
سازی میزان اثر گذاری EMP و بررسی میزان آسیب پذیری تجهیزات.
5 ــ بررسی و
ارزیابی همه جانبه نوع پوشش حفاظتی مورد نیاز با توجه به ملاحظات اقتصادی.
6 ــ شناسایی
مراکز و تعیین سطح حفاظتی مورد نیاز، منجمله
اهمیت آنها و حساسیت تجهیزات و قابلیت پوشش حفاظتی ضد الکترومغناطیسی و یا جا به جایی
سیستمها و تجهیزات آنها.
الیاف و منسوج ضد امواج
الکترومغناطیس
الیلف و منسوج رسانا، با استفاده از نانو ذرات برای دفع امواج الکترومغناطیسی
حاصل از تجهیزات الکترونیکی کاربرد دارد،
همچنین نوع لباس و پوشش های میرا کننده امواج، می توانند مانع از این صدمات شوند. این پارچه ها علاوه بر تهیه لباس های ایمنی برای
برخی صنایع، در بخش های نظامی و غیر نظامی
به عنوان پوشش های ضد راداری، و دفع پالس
های الکترومغناطیسی به کار گرفته می شوند.
بطور کلی الیاف و منسوج لایه های انعطاف پذیر نانو ذرات طرح بان 1، کاملاً
ضد پالس های الکترومغناطیسی، برای پدآفند
نظامی و غیر نظامی در مقابل حملات خارجی و تروریستی EMP، افزایش
ایمنی در کارگاه ها و ایستگاه های راداری، مراکز فعال در زمینه رادیوگرافی، و... مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین می تواند براحتی برای کاربرانی که بطور مداوم
از سیستم های کامپیوتری استفاده می کنند، ایمنی
لازم را ایجاد نماید.
مواد پارامغناطیس
مانند آهن و سرب، نقش بسیار مهمی در خنثی کردن
اثر امواج الکترومغناطیسی دارند، و این قابلیت
را دارند، که هم به عنوان پوشش، و هم به عنوان قطعه الکترونیکی عمل کنند. بنابر این شاید در آینده زمانی که رایانه خود را
ترفیع می دهید، هم زمان در حال بهبود کمد
لباس خود نیز باشید. در این ساختار الیاف اکسید
مس، به عنوان محیط ذخیره دادهها عمل می
کنند، زیرا می توانند با اعمال یک ولتاژ از
حالت عایق به رسانا تبدیل شوند. نوعی پارچه
می باشند، که از رشته های سیم مانند مس و
اکسید مس بافته شده، و دارای نوعی حافظه جدید
انعطاف پذیر هستند، سیم های مسی و لایه پلاتینیومی
نیز به ترتیب نقش الکترود پایینی و بالایی را ایفا می کنند. در هر نقطه اتصال یا کوک در سراسر این پارچه، یک قطعه پلاتینیومی نانو مقیاس میان الیاف قرار گرفته
است. در هر نقطه اتصال این ساختار ساندویچی، یک مدار حافظه ای مقاومتی ایجاد می شود، و بدلیل ساختار ساده ای که دارند، توجه زیادی را به خود جلب کرده اند.
قابل توجه: امواج الکترومغناطیس ناشی از تجهیزات
الکترونیکی، مانند: تلفن همراه، کامپیوتر، امواج ماهواره ای و تلویزیون، صدمات جبران ناپذیری را به بدن انسان وارد می کنند، به طوریکه امروزه به عنوان یکی از مهمترین دغدغه
های قرن مطرح است. بسیاری از افراد شاغل در
ایستگاه های رادار دچار عارضه آب مروارید،
زود هنگام می شوند. این عارضه به دلیل
عدم چرخش خون در قرنیه چشم، به علت کاهش دما
است، زیرا با جذب این امواج در بدن، اتلا به صورت حرارت است، که با چرخش خون در آن ناحیه، این حرارت از بین می رود، که این چرخش در بعضی از نقاط بدن مانند قرنیه وجود
ندارد. ادامه دارد.
توجه: اگر
وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا
از دسترس خارج شد، در جستجوها
بنویسید: وبلاگ انوش راوید،
یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس
صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی
ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی
برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
حمله اسکندر مقدونی
به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،
حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول،
تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های
تاریخی در وبلاگ:
جنبش
برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 176 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
معادن طلای بلخ بامیان باستانی
بسیاری با اشتباه می پندارند بلخ گفته شده
زمان سلسله هخامنشیان، بلخ امروزی کشور افغانستان است، در کتیبه داریوش که در شوش یافت شده، نوشته شده طلا را از بلخ آوردم. درصورتیکه تا فاصله 500 کیلومتری شهر بلخ کشور
افغانستان، معدن طلا تاریخی وجود ندارد. برای دانستن محل بلخ باستانی ایران، که در نزدیکی تخت سلیمان قرار داشت، مراجعه نمایید به مکان های جغرافیای تاریخی کتاب
در
اینجا. طلای تاریخ ایران از گذشته های دور تا کنون، در بلخ تاریخی و از دو معدن طلای شهرستان تکاب در
استان آذربایجان غربی تولید می شد. آثار
تاریخی فراوان از دوره های مختلف تاریخی،
در این دو معدن یافت شده است.
* در شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی کشور ایران،
دو معدن بزرگ طلا وجود دارد، که هر دو قدمت باستانی برداشت دارند، این دو مهمترین و اصلی ترین معادن طلا در ایران
هستند. در حال حاضر میزان ذخایر طلای این
دو معدن بیش از 100 تن است، و از نظر ذخایر
طلا و تولید آن در کشور رتبه اول را دارا می باشند
1 ــ معدن طلای زره شوران، به عنوان بزرگترین معدن طلای ایران در ۳۵
کیلومتری شهرستان تکاب و ۱۵ کیلومتری مجموعه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری تخت
سلیمان واقع شده است. معدن طلای زره شوران بزرگترین معدن طلای خاورمیانه
می باشد، و مهمترین و اصلی ترین ذخیره معدنی
و غنی ترین نقطه طلا خیز کشور به شمار میرود.
2 ــ معدن طلای آق دره،
به عنوان دومین معدن طلای کشور در
۳۰ کیلومتری شهرستان تکاب و ده کیلومتری معدن طلای زره شوران قرار دارد. این معدن بیش از ده سال در چرخه تولید طلا در ایران فعال است، و سالانه ٢/٢ تن طلای ٢٤ عیار تولید و استحصال
می گردد.
طلای
سارد ایران باستان ــ معدن
طلای سارد ایران باستان، معدن طلای روشا، استان روشامونتانا در کشور رومانی بوده است. در این معدن بزرگ آثار تاریخی فراوان از زمان
هخامنشیان تا پایان رومیان یافت شده است.
یاد آوری نمایم در استان های غربی کشور ترکیه، معدن طلای باستانی وجود ندارد، بسیاری به اشتباه می پنداشتند که معدن طلای
سارد، در این استانها بوده است.
معدن طلای
روشا در دره اکونا و در هفتاد کیلومتری شهر تاریخی آلبالولیا و یکصد کیلومتری مکان
مقبره سردابه ای قرار دارد، که تصویر
دیواری آن مقبره را به اشتباه یا دروغ صحنه نیرد داریوش با الکساندر یونانی گفته
اند. پوشاک و تجهیزات دو طرف سربازان
درگیر در این نبرد همه ایرانی می باشد،
عکس شماره 1401 در اینجا و
یا عکس شماره 1400 در اینجا.
جالب: اهالی
روستای دارایا در جوار معدن طلای روشا،
کولی های تاریخی معروف رومانی هستند.

عکس معدن
طلای روشا در کشور رومانی، عکس شماره
4095. تخمین زده اند میزان طلای موجود در
این معدن 300 تن می باشد، عکس پائین یکی
از حفاری های باستانی است، که بیش از دو
هزار سال قدمت دارد. کارگران معدن می
گویند، از شکل کاملاً مهندسی و مرتب این
تونل ها، و محل قرار دادن چراغ های
روشنایی بخوبی مشخص است، که مربوط به
باستان است، زیرا در قرون وسطی چنین
مهندسی را رعایت نمی کردند. در آنجا ابزار
و ادوات حفاری، وسایل روشنایی، چوب بست های متعدد باستانی و.. یافت شده است. شرکت خریدار معدن می گوید، می خواهند این دالان ها و تونل های باستانی را
به موزه تبدیل کنند. البته سرمایه داری از
این قبیل حرفها می زند، تا کار خودش را
پیش ببرد. این وظیفه جوانان باهوش ایران
است، که پیگیر این موضوع باشند، یا حداقل از اشیای باستانی عکس و لیست تهیه
نمایند.
تعریف دیگر از کشف آمریکا
در مطلب دو عکس از پیکره سنگی پوکوتیا، و کاسه مگافوئنته، که در یکی دو پست قبلی نوشتم، عزیزانی کنجکاو شدند بیشتر بدانند. مقدار زیادی از این دست آثار باستانی، در اختیار کشیش پدر پائلو کارلو گرسلی که از
مبلغین کاتولیک ایتالیایی مقیم شهر .. اکوادور بود قرار داشت، که اندکی بعد از مرگ این کشیش در 1982 آنها
دزدیده و ناپدید شدند. در آن زمان کسی
بفکر این نبود، که این اشیا باستانی مربوط
به حدود 1500 ق.م است، و از هندو چین و خلیج فارس به
آمریکای جنوبی رفته، و بعنوان اشیای مقدس
در اختیار بومیان کوهستان های اکوادر و پرو قرار داشته است. امروزه اهل فن گمان می کنند، هنوز از این دست اشیای باستانی و ماقبل از تاریخ
در غار های مخفی، میان کوهستان اندیس قاره
آمریکای جنوبی وجود داشته باشد، جویندگان
گنج برای بدست آوردن آنها در تلاش هستند.
جوانان باهوش ایران باید نسبت به این موضوع دقت نظر داشته باشند، زیرا بخشی از آنها تاریخ ایران هستند، و براحتی می توانند ثابت کننده اولین کشف قاره
آمریکا باشند.

عکس آثار
باستانی و زیر خاکی، که در اختیار پدر گرسلی بود، عکس
شماره 4429 ، شامل ورقه های متعدد مسی با
نوشته هایی، که کاملاً متفاوت از کار های
تاریخی بومی است. مجسمه های متعدد که نشان
های از کار های بین النهرین باستان دارد،
کار های طلایی کنده کاری شده، بنا
به گفته اشخاصی که این گنجینه را دیده بودند، این آثار خیلی زیاد بودند.
پترس فداکار یا پترس دروغین
در قرن گذشته ایران، داستان های دروغی را به عنوان داستان واقعی، به دانش آموزان قالب می کردند، که اگرچه هدف آن ارتقای ارزشهای انسانی بود اما
متاسفانه چون شاخ و برگهای ماجرا غیر واقعی و غیر عقلانی بودند لذا اکثر افراد را غیر
منطقی به بار می آورد ، داستانهایی که حتی بچه های ابتدایی هم گاهاً ایرادات آن را
به معلم می گفتند! مثلاً وقتی ما به داستان پترس رسیدیم من به معلم گفتم مگر سدها نگهبان
نداشتند؟! آن یکی می گفت مگر چوب یا پارچه یا چیز دیگری نبود که پترس به جای انگشت
خود ، آن را در سوراخ فرو می کرد؟! و ...
حالا
که بزرگ شدیم می بینیم این داستان های ظاهراً واقعی ده ها اشکال دیگر نیز دارند! مثل
عدم به وجود آمدن یک سوراخ چراکه در سد سوراخ به وجود نمی آید بلکه ترک برداشتن و بعد
فروریختن! یا نامحتملی اندازه سوراخ دقیقاً به اندازه یک انگشت! یا عدم نزدیکی حتی
یک نفر به پترس! یا غیر موجه بودن حضور پترس در کنار سدها! و ... متاسفانه وفور این
داستان های مضحک با برچسب واقعی بودن ( که خود هلندی ها هم چنین داستانی از پترس ندارند!)
باعث شده است مردم ما ذهنی نقادی به مسائل و روایات مشکوک نداشته باشند و همین می شود
که در دنیای امروز می توان مسائلی وحشتناک مضحک را به مردم قالب کرد!
خوشبختانه
اقدامات مثبتی در حال انجام است مثل حذف این داستان از کتب درسی اما باید توجه کرد
هنوز راه زیادی تا پاکسازی کامل کتب از این داستانهای خیالی و غیر عقلانی در پیش است
چراکه باید نسلی عقل محور پرورش یابد اما متاسفانه گاهاً حتی از روایات دینی مجهول
و بی اعتبار این ضد عقلانیت گرایی ترویج می شود که نمونه ی بارز آن در کتب درسی ، داستان
ابوذر است که در صحرا با وجود آنکه آب می یابد ، از آن نمی نوشد و خود را تا پای مرگ
می کشاند تا اول پیامبر از آن آب بخورد! یعنی ابوذر یک فعل بسیار حرام ( آسیب به خود
تا سر حد نزدیکی به مرگ و اگر مرده بود حکم خودکشی می داشت و جهنمی می شد!) را انجام
می دهد تا پیامبر که نه تشنه است و نه گمشده از آن آب بخورد ، آبی که معمولی هم بود!
آنگاه وقتی دانش آموز ما به این داستان برخورد می کند با خود می گوید:« اسلام چه دین
ضد عقلی است من که الگوی خود را ابوذر قرار نمی دهم!» اما نمی داند که در واقع اولین
مخالف این نوع از رفتارها خود اسلام است! یا مضحک ترین اسرائیلیات و احادیث را به کتب
معارف راه می دهند مثل حدیثی جعلی که امام صادق (ع) در آن می فرمایند یک لیوان آب دادن
به دست شوهر ثواب بیشتری دارد از یک سال نماز و روزه خواندن!
به
امید روزی که مسئولین آموزش و پرورش دقت مضاعفی بر روی محتوای دروس بخصوص دروس ابتدایی
و راهنمایی داشته باشند چراکه دانش آموزان در سنی هستند که ذهنیت آنها شکل می گیرد
و اگر بد شکل بگیرد ، به سختی می توان آن را به صراط مستقیم بازگرداند.

عکس سد دریابند کشور هلند، عکس شماره 4767 .
انوش راوید: 1 ــ مطلب جالب پترس فداکار یا پترس دروغین، را از اینترنت گرفتم، و بدون تغییر دادن در نوشته آنرا پست
کردم. لطفاً نویسنده اصلی متن، در نظرات بنویسد، تا لینک وبلاگ آن عزیز را در زیر مقاله بنویسم.
2 ــ
توضیح اینکه، در
زمانی که داستان دروغی پتروس را، همانند
بسیار دیگر از دروغها برای گمراه کردن مردم ایران، و کشور های جنوب آنزمان می نوشتند، سد های دریا بند هلند که برای مقابله با بالا
آمدن آب دریا و آب گرفتگی کشور هلند ساخته بودند،
بتونی نبود بلکه خاکی بودند. در
همان زمان یکی از این سدها ریزش کرد، و آب
دریا یک سوم خاک هلند را گرفت، و باعث
ریزش همه سدها شد، و میلیاردها گولدن
خسارات وارد کرد، سپس بعد از سالها خرج و
تلاش بی وقفه مردم هلند، سد های مدرن
ساخته شد. امروزه این سدها کاملاً مهندسی
و با ابزار دقیق هستند، و نمونه کار و
تلاش، درست کاری و فداکاری، مهندسی و افتخار یک ملت می باشند، که باید سر مشق ما ایرانیان هم باشد، آنها داستان دروغین پتروس را هیچ می دانند.
تاریخ ماجرا جویی در ایران
البته
درباره تاریخ
ماجراجویی در ایران بزودی می نویسم، ولی در اینجا کمی توضیح می دهم، که بنا به شرایط تاریخی و اجتماعی، ماجراجویی در ایران رفته یا کشته شده است. ماجراجویی تنها به کار های خطرناک مربوط نمی
شود، ماجراجویی های ورزشی، علمی، تاریخی و
غیره زیاد است، مانند ماجرا جویی پرش فلیکس.
علتی که این متن را شروع به نوشتن
کردم، همین ماجراجویی علمی پرش فیلیکس
بود. آنچه امروز از ماجراجویی ایرانیان می
بینم، حداکثر نشستن پشت کامپیوتر، و با ترس و لرز از درست و غلط وبلاگ نویسی است، دیگر کسی بدنبال تحقیق های میدانی گسترده و
نوین نمی رود. یاد دوستم که استاد تاریخ
است افتادم، بجای اینکه ابتدا قدرت ذات
طبیعی بشر را به فرزندان خود بگوید و منتقل کند،
یا خود در فکر تحقیق و تحلیل های جدید در تخصصش باشد، حداکثر فرزند خیلی تیز هوشش را بنزد بانوی
مومنی می برد، که برای او دعا کند، تا در کنکور تیز هوشان قبول شود. یا در این وبلاگ می بینم، جوانانی که تخصص آنها تاریخ و باستان شناسی
است، هیچگونه فعالیت ماجراجویانه ندارند، حداکثر بدون هیچ کار واقعی جهت دار، چند پرسش در نظرات وبلاگ مطرح می کنند. ...ادامه دارد...

عکس پرش فیلیکس از 39000 متری
زمین، البته این پرش مخارج سنگینی
داشت، ولی یک ماجراجوی متخصص لازم
بود، تا به انجام و سرانجام برسد، عکس شماره 5818.
ماجراجویی در ایران
باستان
اولین ماجراجوی تاریخ ایران جمشید است، داستان ماجراجویی جمشید، از اهمیت ماجراجویی در ایران می گوید. در شاهنامه فردوسی
آمده: .... اوست که کشتی بر آب راند و از کشوری بکشور دیگر رفت، پنجاه سال هم در انجام این کار بود. چون
این کارها را بپرداخت، پای فراتر نهاد، بفر کیانی تختی ساخت، بگوهر اندر نشانده و بهر جای که خواستی رفتن. دیوها آنرا برداشته از هامون به آسمان بر افراشتی، خورشید سان در آن تخت نشسته در هوا همی گشت... مشروح در اینجا.

عکس فرکیانی
جمشید، و پرواز آن برای سفر، عکس شماره 2505، البته در شاهنامه فردوسی منظور دیو باسوادها و
متخصص های آن دوران می باشد، که توانسته
بودند با دانش خود تختی بسازند، که توانایی
پرواز داشته باشد. ولی در تصویر های یکی
دو قرن اخیر دیو و دیوان را با اشکال ترسناک شبیه انسان کشیده اند، درصورتیکه دیو از دیواندار و دیوان می آید، (دی = روز + و = دارنده جایگاه) که قبلاً "و" را در واژه وتن (وطن) تشریح کرده ام، (دیو = دی + و = روزدار، روزنویس).
مجسمه ها سخن می گویند
سه مجسمه ایلامی در سایت رسمی میراث فرهنگی
ایران، که درباره آنها نوشته اند گیلگمش، C , B (در این عکس)، درصورتیکه گیل گمش نیستند. وقتی می گویم ماجراجویی در ایران کم شده یا
نیست، به همین راحتی متوجه می شویم، که واقعاً چه شده، و چرا هیچ تحرکات عینی و میدانی آزاد وجود
ندارد. هیچ یک از اینهمه مدعی تاریخ ایران
باستان، هیچ کدام حاضر نشده اند تحقیق و
تحلیل کنند، و یا حداقل نظریه بدهند، که این مجسمه ها چه می باشند. مجسمه A
براحتی نشان می دهد، بزرگی مثلاً برای
تبلیغ انتخاباتی یا دعا و امثال، در حال
نماز خواندن است، نوع نمازی که امروز در
کشور های همسایه ایران رایج است، و سرنخ
خوبی از پیدایش نماز و دعا و تبلیغات است.

عکس سه مجسمه باستانی از یک سایت رسمی دولتی کشور
ایران، عکس شماره 1446.
شمس ایرانی است
بسیاری می پرسند آیا شمس (خورشید) واژه ای
ایرانی یا عربی است، البته لغت شناسی و
ریشه یابی واژه ها، کار بسیار مشکل و تخصص
است. اساتید در ایران یاد گرفته اند، که برای راحتی، هر چه را سریع بگویند عربی است، و هیچ ریشه یابی تاریخی نمی کنند. تا آنجا که من می دانم، در تمدن سومری به وسیله ای موشک مانند، که با آن بفضا می رفتند، تا به خدای آنو
برسند، شم
می گفتند، و مس نیز فلزی درخشنده و با
ارزش بود، بویژه وقتی ذوب شود، درست مانند درخشندگی خورشید می گردد. شم + مس = شمس.
یکی از این پرسند گان دوستی بود، که بخاطر ارادت به شمس تبریزی، می خواست نام پسرش را شمس بگذارد، و از این موضوع ناراحت بود، که شمس عربی است، و فارسی نیست.
ابتدا به او گفتم شمس نام بین المللی است،
همانگونه که شمس نام بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان ایران و عرب، هند و غیره بوده و می باشد. ما نباید نسبت به اینکه نامی عربی یا غیر
است، حساسیت داشته باشیم، ما در قرن 21 هستیم، حساسیت ما باید در دانایی نوین باشد،
نه خواسته های قرن های 18 و 19 اروپا.
سپس به او گفتم شمس نام ایرانی برای خورشید است، نام پارسی خورشید در زبان های محلی غربی و
شمالی و شمال شرق ایران
بزرگ گفته می
شود. شمس نیز نام ایرانی است، که در هند استان و چین استان ایران می گفتند، در ادبیات ایران مرکزی بوضوح دیده و شنیده می
شود.
عکس دو گونه شم A و B ، شم
سفینه ای که با آن به آنو می رسند، C شم
درست مانند کپسول حمل فضانوردان می باشد، D مقیاس شم با موشک فضا پیما، عکس
شماره 2959.
در یکی از تحقیقات مشکوک جدید قرن 21 ، درباره فرا زمینی ها می گویند، که در زمان سومریها عده ای فرا زمینی از فضا به
زمین آمده بودند. اینها ادامه می
دهند، نور و آتش سفینه ها و بشقاب پرند ها
باعث شده بود، که در بسیاری از افسانه ها
و آثار تاریخی بنوعی از این موضوع یاد شود.
زبان
های ایرانی آنگونه که در شاهنامه فردوسی آمده است، سی گونه خط داشت، امروزه ما فارسی می دانیم، که پارسی نیست و درست و صحیح آن دری است. حداکثر چند پیر مرد و پیرزن مدرسه نرفته، در روستا های دور دست ایران بزرگ آخرین کسانی هستند، که یکی از زبان های باستانی ایران را می دانند، آنها نیز به لطف کارگزاران و چهره های استعمار در قرن گذشته،
بفراموشی سپرده شده اند، و آخرین
ارتباط با زبان های تاریخی ایرانی با قرن حاضر کاملاً دارد از بین می رود.

عکس کتیبه سومری که از شم و سفر به فضا در آن
نوشته شده است، و عکس گیلگمش سومری که در
آسمان گشت زد، عکس شماره 4574.
سه مطلب جالب تاریخی
در قرن اول میلادی هرو اندیشمند یوآنی، اولین موتور بخار را بنام ایلوپایل ساخت، این دستگاه،
بخار متراکم را می گرفت، توربینی و
گردونه ای را بگردش در می آورد، این اولین
موتور موشکی در جهان بود. ایلوپایل یعنی
گلوله ایالوس یا خدای بادها بود، آیا ممکن
است این را از داستان اودیسه و هومر یا امثال آن گرفته باشد؟ مطمئن او از دانش های قبل از خود الهام گرفته
است.
در 214
ق.م، یوآن های مقیم یک جزیره (گویند: شهر ساراکیوز در جزیره سیسیل)، مورد حمله کشتی های رومی قرار گرفتند، آنها از نظر نظامی توانایی مقابله با رومیها را
نداشتند. ارشمیدس (ارش + مادی) دانشمند یوآنی، برای مقابله با ناوگان جنگی رومی، یک اسلحه جدید اسرار آمیز قدرتمند ساخت، که از خود دفاع کنند. آن یک آینه عظیم قوسی شکل بود، که با تمرکز نور خورشید بروی کشتی های
رومی، آنها را نابود می کرد. مطمئن ارشمیدس از داستان های 600 سال پیش از
خود الهام گرفته بود.

عکس توربین ایلوپایل اولین بخار جهان A، و آینه ارشمیدس B، براحتی متوجه می شویم، امروزه دانشمندان بسیاری معتقد هستند، که پایه های علوم از ایران به اروپا رفته
است، زیرا هیچ علمی بدون پایه شکل نمی
گیرد. اما عده ای انیرانی می گویند، که موجودات فرا زمینی پایه های علوم را گذاشته
اند، تا بدینوسیله بتوانند ایران تاریخی
را حذف نمایند، عکس شماره 4040.
عکس پیکره
سنگی پوکوتیا، و دیگری کاسه
مگافوئنته، متعلق به حدود پنج و نیم هزار
سال پیش، که دو در تیاهواناکو کشور بولیوی نزدیک مرز کشور پرو پیدا شده اند، و در 2002 میلادی شناسایی علمی شده اند. روی هر دو مصنوع حروف الفبای سومری حکاکی
شده، و در موزه فلزات گران بها (موزه طلا)
این کشور نگهداری می شوند. هر دو این آثار
زیر خاکی دینی هستند، و براحتی می توان
رابطه دین و اهرام آسیای جنوب شرقی و قاره آمریکا را با ایران و نیایشگاه
چغازنبیل متوجه شد.
مطمئن این اشیا مستقیم از خلیج فارس به
آمریکا نرفته اند، و در این میان واسطه
های تجاری و فرهنگی دریایی در شرق دور داشته اند.
این ها دلیل وجود تجارت ماقبل از تاریخی ایران می باشند، عکس شماره 4428.
جالب: مانفرد
مایر هوفر، در مقاله ریشه شناسی و کهن ترین شواهد نام میترا، پس از بحثی فاضلانه درباره معانی خورشید و پیمان
برای میترا، حتی واژه متررا نیز مشتق از نام میترا می داند
و «mi-tra» را ابزار اندازه
گیری معنا می کند، که «ma» به معنای جدید پیمان از آن ریشه گرفته است، ("متروس" یونانی به معنای اندازه و اندازه
درست هم از این ریشه است). اما در غرب نام
مهرگاه برابر ایزد خورشید دانسته شده، و گاه کنار خورشید، و در تصاویر و نقش برجسته ها در حال برگزاری بزم
مقدس دیده می شود، و سپس با گردونه خورشید
و همراه با آن به عرش اعلی صعود می کند.
در مقاله بالوتا بنام، مهرپرستی در کتیبه های
داشی، نوشته شده که در داشی کشور رومانی،
میترا پیوسته دارای القاب «خورشید شکست ناپذیر»،
«خدای خورشید
شکست ناپذیر»، «خدای قادر مطلق شکست ناپذیر»، «ایزد آفریدگار»،
«چشمه جاوید»
و همانند آن بوده است، و حتی دوبار برای صفت
قادر مطلق از واژه «نبرزه» که همان «نبرده» به معنای دلیر پارسی استفاده
کرده اند. پس نویسنده ناچار به ریشه ایرانی
این ایزد اقرار می کند، ضمن اینکه برای ما
روشن می شود، که در برخی جا های غرب، میترا برابر با خورشید، ولی در همه جا آفریدگار
است، حال آنکه در اوستای ایرانی، مهر آفریده یا هورامزدا است. یک بار در مهریشت
1 اهورامزدا به زرتشت می گوید: مهر را در شایستگی نیایش برابر با خودم آفریدم، و در جایی دیگر مهر آشکارا «آفریده اهورامزدا» (همان،61) خوانده می شود، در پایان یشت (همان 145)، خورشید و مهر از همه جدا نام برده می شوند ...ادامه بزودی...
خدایان و فرشتگان میان رودان
دوران باستان هر شهر بین النهرین، یک رب النوع یا خدایی داشت، که در قالب یک بت یا مجسمه شناخته می شد، و اهالی هر شهر رب النوع سایر شهر های دیگر را، در رتبه پایین تر از رب النوع شهر خود می دانستند.
چنانچه شهری به تسخیر دیگری در می آمد، رب النوع آن شهر به اسارت رفته، و استقلال آن شهر از بین می رفت. سه رب النوع بزرگ را همه می پرستیدند:
1 - آنو، خدای آسمان، 2 - هه آ، صاحب آب های در های عمیق، 3 = بل یا بعل، خدای زمین.
قبل از دوران خدایان و رب النوع های مختلف،
در دوره های ماقبل تاریخ، مردم با پاکی تمام، زندگی سالم و طبیعی و مظاهر طبیعت را ستایش می کردند،
که در ایران مهر پرستی اولیه از آن است. کم کم در ادامه شهر نشینی، و نیاز حکام برای استثمار کردن مردم، خدایان مختلف ساخته شدند. سپس با ترفند های مخصوص دوران تمدن خودشان، خدایان را جنبه آسمانی دادند، و برای هر یک از عوامل طبیعی منشاُ ربانی قائل شدند،
و برای آنها معابد ساختند، و مراسم خاصی برایشان اجرا کردند، و همواره برای آنها قربانی و هدیه می دادند. حتی برایشان فرزند و همسر هم قائل می شدند، در بخش هایی از بین النهرین به معابدی بر میخوریم،
که جفت در کنار هم ساخته شده بودند، که دلیل بر وجود اعتقاد به زن و شوهری می باشد.
خدای
بزرگ شهر اوروک در بین النهرین، ایزد بانو
«اینانا» یا «اینین» بود، که در سومری به معنای
«بانوی آسمانها» است، همسر او «دُموزی» خدای
برکت و بخشندگی و بارور کنندگی است. در بین
النهرین مانند ایران و آسیای میانه، ستایش
بسیار گسترده الهه مادر از 5000 ق.م به بعد،
رواج داشت، وجود پیکرک های سفالین الهه مادر با زیور الات فلزی،
وجود مهره های گردان (سیلندری)، که صحنه های
آئینی، مذهبی و اساطیری بر آنها نقش شده، و
اطلاع مکتوب از وجود آئین های پیروان الهه
مادر، و شرکت مردم در آئین ها نشان میدهد، بخشی را در تاریخ دین و آئین ایران نوشته ام.
مهمترین خدایان که ابتدا در سومر مورد پرستش
قرار گرفتند، آنهایی بودند که سرنوشت را رقم
میزدند، سومری ها تقسیم بندی هایی درباره خدایان داشتند، مثلاَّ، خدایان خلاق و غیر خلاق، خدایان اصلی عبارتند:
آنو
(anu) ــ خدای
آسمان، که در اصل خدای بزرگ سومری بود، و خدای حامی شهر اوروک(uruk) بود،
و در آن شهر معبد داشت، او پدر خدایان بود، و با الهه زمین ازدواج می کند، ثمره آن «انلیل» خدای هوا است.
انلیل
(enlil) ــ فرزند آنو و خدای هوا و حامی بزرگ نوع بشر است،
او بعدا بعنوان پادشاه جانشین پدرش شد، بنابر
اساطیر سومری، او زمین و آسمان را از هم جدا
کرد. از تخمها، گیاهان را رویانید و سرنوشت را رقم زد ، سلاحش رعد
بود و صدایش برق و بوسیله رعد و برق نظم را برقرار می سازد، طوفان و باد از نیرو های او هستند.
اِنکی
(Enki) ــ خدای خردمند و مظهر خرد است، آفرینش جهان در دست اوست، و نظام بخش امور جهان است، خدای باران آوری که رفاه جوامع انسانی را در دست
دارد. او وضع کننده قانون و حافظ آن است، بهترین دوست انسان و تعیین کننده سرنوشت آدمیان
است. او با کشتن غول نرنیه نخستین اپسو (Apsu) به قدرت می رسد. مردوک خدای بزرگ
بابلی پسر او اینانا دختر اوست، انکی همتای
اِ آ
(Ea) ایزد
زمین است، او خدای آبها و سازمان دهنده حیات بر روی زمین است.
مردوک (mardduk) ــ فرزند و اِنکی و اِآ ، و خدای بزرگ بابل است، پس از جایگزین شدن نظام پدر سالاری به جای مادرسالاری
حدود نیمه دوم هزاره دوم ق.م، جانشین انکی
خدای خردمند شد، که در دوره سومری ها خدای
زراعت بود، ولی در زمان به قدرت رسیدن شهر
بابل، مردوک به مقام خدای آسمانها ارتقا پیدا
کرد. او حامی شهر بابل و قهرمان منظومه آفرینش
بابلی بود.
آشور
(Ashur) ــ خدای بزرگ آشور بود، زمانیکه آشوریان قدرت را بدست گرفتند، خدای آشور که با همین نام خوانده می شود، نسبت به مردوک و بقیه خدایان برتری یافت، و حتی در راستای آفرینش جانشین مردوک شد.
سین
(Sin) ــ خدای ماه است، و در اساطیر سومری به آن نانا گفته می شود، او نگهبان گله و خدای سرنوشت و خدای حامی شهر اور (Ur) که نماد او هلال ماه است.
شمش
(SHamash)
ــ یا شم،
او را آتو هم میخوانند، خدای خورشید
است و فرزند ماه هم گفته می شد، در نقوش میان
رودان شم را در حالی نشان می دهند، که اشعه
هایی از شانه هایش بیرون زده، و دو خدا در
حال باز کردن در های آسمان بر روی او هستند.
ابزاری شبیه اره در دست دارد، که نشانه
قضاوت و اجرای عدالت می باشد، حمورابی از او اطاعت می کرد، و نماد شمش قرص خورشید است. شم نشان های ویژه قدرت خدایی یعنی باتوم است، حلقه در دست دارد، و قانون را به حمورابی می دهد، که حالتی از دقت و احترام دارد.
اینانا
(Inanna) ــ فرزند انکی و خواهر مردوک است، در سومر به معنای خدای آسمان و در بابل و آشور ایشتار
خوانده می شود، که معادل آناهیتا در ایرانی،
و ونوس رومی و آفرودیت یونان است. اینانا ایزد بانوی عشق و باروری، و بسیاری صفات آسمانی دیگر است، همچنین ایزد بانوی بزرگ اوروک می باشد.
دُموزی(Dumuzi)
ــ خدای شبانی و
گله ها بود، و در بابل تموز گفته می شد، بمعنی فرزند راستین و مومن است. او خدای بخشندگی و بارور کنندگی بوده، و هر سال آئین خاصی که محتوای آن برکت بخشی و شهادت بود، برگزار
می شد. گویا ریشه آن از عید نوروز
بوده، که به نمروز و دموز تغییر کرده است.
نابو
(Nabu) ــ خدای قلم و کتابت و فرزند مردوک
بوده، که در هزاره اول ق.م به محبوبیت رسید.
نینورته
(Ninurta) ــ ایزد باران است او سلاح
بی نظیری به حمورابی می داد که پیروز می شد.
با وجود این خدایان، سومری ها برای هر پدیده رب النوع یا خدایی داشتند، به ارواح بد، عفریت ها و جن ها نیز معتقد بودند، هر یک از حکام برای خود رب النوع داشت، که در جنگها، امراض و برای کسب ثروت از آن بهره
می بردند. عکسها و مطالب بیشتر درباره
تاریخ خدایان، و پیدایش آنها و رب النوع
را بزودی پست می کنم.
تاریخ برسم در ایران
برسم
و زور و هوم، از ویژگی های مزدیسنا می باشد، و در مراسم عمده دینی اسباب ستایش است، چنانچه در وقت تهیه نمودن آب زور و فشردن گیاه هوم، و بستن
و گشودن شاخه های برسم، اوستا خوانی و ستایش
خداوند در نظر است. مانند این رسوم و آداب،
با ابراز و آلات ویژه در مندرجات برهمنان، و کنشت یهودیان و کلیسای عیسویان هم دیده می شود. برسم گرفتن و مدتی دعا بر آن خواندن، همان از برای نعمت نباتاب سپاس به جای آوردن است،
که مایه تغذیه انسان، ستوران و زینت طبیعت می باشد. برسم را بعنوان نشانی از کلیه رستنیها در مراسم
قرار داده، و به آن درود فرستاده می شود،
واژه برز
(که برسم از این واژه مشتق است) به معنی بالیدن و نمو کردن می باشد.
* پرستنده آتــش زردهشـت <><><> همی رفت با باژو وبرسم به مشت * فردوسی
این کلمه در اوستا برسمن است، و از کلمه برز به معنی بالیدن و نمو کردن آمده، در سانسکریت بره Barh
یعنی
شاخه های بریده درخت، و در فارسی تای و در
پهلوی تاک گویند. در اوستا مشخص نیست که این
شاخهها از چه درختی باید باشد، همین قدر در
یسنا 25
هات 3 آمده، اورورم
برسمنیم، یعنی برسم (شاخه بریده) درخت یا گیاه. از بخش های دیگر اوستا معلوم می شود، که برسم باید از جنس اورورا (urvara) یعنی نباتات باشد. در کتاب شایست نه شایست،
فقط به ذکر آنکه برسم باید از درخت پاکیزه
باشد، بسنده کرده است، ولی در نوشته های متأخرین گفته شده، که برسم باید از درخت انار چیده شود.
این شاخهها با آداب مخصوصی همراه سرودن سرود
های مذهبی و به کمک کارد ویژه ای به نام برسم چین بریده می شود. مدتهاست که به جای برسم های نباتی، برسم های فلزی از جنس برنج یا نقره ساخته شده، و ابعاد آنها عبارتست از بلندی نه بند انگشت، قطر
یک هشتم بند انگشت. محل قرار دادن برسمها
در هنگام مراسم روی شئی بنام برسمدان یا ماهروی است، و علت نامیدن آن شباهت دو سر این شی به شکل تیغه
ماه است. در فرگرد 19 وندیداد
فقره 19
نیز همین ابعاد برای برسم در نظر گرفته شده است.
گذشته از اوستا، به واسطه خبری از استرابون رسم گرفتن نزد ایرانیان
بسیار کهن است، جغرافیدان مذکور راجع به یک
آتشکده در کاپتا توکا (آسیای صغیر) می نویسد:
مغها درآنجا آتشی که هرگز خاموش نمیشود را نگهداری می کنند، و هر روز در آتشکده حدود یک ساعت در برابر آتش سرود
می خوانند، و یک بسته چوب در دست می گیرند،
و پرده ای تا به چانه آویخته، که لب های آنان را می پوشاند. مقصود از بسته چوب و پرده همان برسم و پنام است. برسم گرفتن پیش از غذا، در عهد ساسانیان مرسوم بوده
است مکررا در شاهنامه
فردوسی به این رسم برمیخوریم مانند: در ضیافت
نیا طوس، سفیر روم در نزد شاهنشاه خسروپرویز، وقتی که بندوی یکی از گماشتگان پادشاه پیش از غذا
با برسم داخل شد، شاه از باج (باژ) گفت، سفیر روم بر آشفته و از سر خوان برخاست.
* بیامد نیاطوس با رومیان <><><> نشستند با فیلسوفان به خوان *
* چوخسرو فروآمد ازتخت بار <><><> ابا جامه روم گوهرنگار *
* خرامید خندان برخوان نشست
<><><> بشرتیزبندوی وبرسم
به دست*
* جهانداربگرفت باژمهان <><><> به زمزم همی رای زد درنهان *
* نیا طوس کان دید انداخت نان <><><> زآشفتگی باز پس شد زخوان *
* همی گفت باژ وچلیپا به هم <><><> زقیصر بود برمسیحا ستم *
ــ بازنویسی از اینترنت،
منبع اصلی: ابراهیم پورداوود، ادبیات مزدیسنا، جلد اول، انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، و انجمن ایران لیگ بمبئی.

عکس انوش در چکچک همراه خادم زیارتگاه چکچک، در
تابستان 1387 خورشیدی، مشروح در اینجا، عکس شماره 4542.
عملیاتی و میدانی کردن تاریخ
بعد از پخش
عکس آدم های بزرگ پیکر، که در دو سه پست
قبلی از آن نوشتم، این بار از آدم کوتله
ها عکس انداختم، ولی چه فایده، ما در ایران هیچ تحقیقات عملیاتی و میدانی برای
تاریخ
نویسی ایرانی نداریم. بدون
فعالیت های عینی ، تاریخ نویسی کامل نمی
شود، و مطابق عادت یکی دو دهه گذشته، تاریخ ما، داستان می شود و داستان. شاید عزیزانی بگویند امکانات نداریم، و در حال حاضر با انواع مشکلات و محدودیت های اقتصادی
و اجتماعی و سیاسی، امکان کار و تحقیق در
میدان ها و سایت های باستانی وجود ندارد. هم می توان گفت این بهانه است، و هم واقعیت، با یک حساب انگاری، حدود ده هزار نفر جوان باهوش ایرانی، کم و بیش در حال تاریخ نویسی هستند. آنها می توانند علاقمندان یا سرمایه گذارانی
برای همراهی پیدا کنند، یا با نامه نگاری
دستگاه های دولتی را تحت تأثیر قرار دهند.
سپس به سایت های تاریخی بروند، با هوش
و تدبیر در تخصص و گرایش خود، فیلم و
مستند بسازند، و یا هر گونه فعالیت
باستانی و تاریخی که می دانند و می توانند انجام دهند. البته ابتدا باید ذهن آموزش های سنتی قرن 20
ایرانی را دور بریزند، تا بتوانند دید
جدید کاربردی پیدا کنند.
تقسیم کار
برای تاریخ نویسی خیلی مهم است، در هر
صورت اشخاصی فقط می توانند مطالعات شفاهی و نظری داشته باشند، افرادی میدانی و باستان شناسی هستند، و عده ای نیز هر دو مورد را طرح تحقیقات خود می
کنند. در شرایط تعلیل و تحلیل های آزاد
منفرد بدون سازمان، یافتن نتیجه کار
دیگران برای بهره برداری خیلی مشکل است،
بهمین جهت عزیزان باید کوشش کنند، تا
نتیجه تحقیق حرفه ای خود را بهتر در اختیار متخصصین دیگر قرار دهند. همچنین چه خوب می شود، که عزیزان تجربه های چگونگی آغاز بررسی های
تاریخی مقطعی خود را، در اختیار دیگران بگذارند. بنظر من،
درک خواندن یک کتاب تاریخی، در یک محوطه
تاریخی، خیلی بهتر خواهد بود، تا در اتاق و پشت میز. هنگام مطالعه در تختخواب، داستان لشکر چند ده هزار نفری را، که مدت کوتاهی چند هزار کیلومتر می پیمایند، و سپس دشمنان شان را یکی پس از دیگری شکست می
دهند، پذیرفته می شود، درصورتیکه در محوطه عملیاتی غیر قابل باور می
شود.
مشکل تاریخ
ما با کسانی است، که تاریخ را فقط و فقط
در کتاب های چاپ شده می دانند، و با
خواندن مدام کتاب در خانه، داستان های تاریخی
چون فیلم های هالیودی، بعنوان تاریخ در
ذهنشان رفته است. این قبیل به راحتی می
پذیرند، که الکساندر یونانی و این و آن به
ایران حمله کرده، گرفتند و کشتند و خراب
کردند. کتابها هر چند که در گذشته دور هم
نوشته شده باشند، خالی از انگیزه و ترفند
نیستند، چه برسد چاپ شده های قرن انبوه
سازی آنها.
در واقع یک تاریخ دان تاریخ نویس، حداقل باید در دوره ای که تحقیق می کند، از ساختار تاریخی آن
زمان، و شرایط اقتصادی و اجتماعی و نظامی
و غیره آن دوره، بمیزان درک از نزدیک
داشته باشد، تا براحتی اغفال نوشته های
کتابها نشود. شاید برای عده ای این موضوع
عجیب و غیر قابل تصور باشد، ولی با چند
بار رفتن به سایت های باستانی، بیابان های
ایران، جنگل های
ایران و غیره، و پیگیری
تاریخ در محل وقوع، تجربه عملیاتی و میدانی کردن تاریخ را پیدا می کنند.

عکس جسد یک
آدم کوتله شهر کوتله های شهداد، و عکس شهر
باستانی آنها که محل بازی بچه ها شده است، مشروح در استان
تاریخی کرمان، عکس شماره
4164.
پرسش: یادمه یه مدت مد شده بود که میگفتن موشک در زمان ساسانیان
اختراع شده، آیا درسته؟
پاسخ انوش: برای
پاسخ رجوع کنید به: تاریخ گوگرد
و باروت در ایران.
پرسش: ممکن دلایل و چگونگی ورود افسانه اسکندر به تاریخ و ادبیات
ایران را بیان نمائید؟
پاسخ انوش:
سه دوره کلی تاریخ ادبیات داریم، قبل از کشف کاغذ، بعد از کشف کاغذ، دوران استعمار، که هر کدام تعریف خاصی دارند. در ادبیات قبل از کشف کاغذ، از اسکندر مقدونی خبری نیست، بعد از کشف کاغذ تا دوران استعمار در
ایران، از اسکندر بگونه ای نام برده
شده، که بوضوح ایرانی بودن آن
پیداست. در دوران استعمار وضع بطور کلی
تغییر می کند، و اسکندر مقدونی، آلکساندر یونانی می شود، تا زمان این وبلاگ و کتاب موضوع وبلاگ، که دانایان تاریخ ایران باستان متوجه می شوند
جریان واقعی چه بوده است.
در قرن 20
کتب دانشگاهی ایران و تقریباً تمام جهان را از اروپا گرفته بودند، و نگارش و تدریس آنها زیر نظر ترفند های استعمار و
فرماسون، و فلسفه
آرماگدونی و اینقبیل قرار داشت، کوتاهی از
درک این موضوع، گمراهی در دانش و فلسفه
ایرانی را دارد. باید توجه اگر داده های استعمار و
امپریالیسم در علوم اکادمی را از ذهن خود پاک کنید، بعد از خواندن ادبیات تاریخی ایران، براحتی می توانید بدانید که اسکندر ایرانی بوده
است. یاد آوری نمایم، آنها قبل از اینکه از دانش تاریخ و تاریخ
بگویند، مقداری داستان و پرت و پلا را
بجای تاریخ قالب می کردند، و عدم دانش تاریخ و
داستان گونه نویسی از تاریخ، همچنان در
ایران و جهان ادامه دارد.
پرسش:
آیا می توان به کتابها
و نوشته های بازنویسی شده اعتماد کرد و آنها را بعنوان سند تاریخی حساب نمود؟
پاسخ انوش: من که می خواهم یک تاریخ نویس بنیادی باشم، حتماً باید اصل کتاب یا سند را ببینم، و به نوعی نسبت به صحت باز نویسی شده آن
اعتمادم جلب شود، تا آن مطالب بازنویسی یا
چاپ شده را بپذیرم. آنچه که می دانم، بسیاری از کتابها و اسناد هنگام بازنویسی، دستخوش تغییرات می شوند.
پرسش:
در مطلب گذشته از ورقه
های مسی در آمریکای جنوبی نوشتید، ولی هیچ
توضیح ندادید که چه بودند یا از کجا بودند؟
پاسخ انوش: بطور کلی پاسخ و توضیح علمی به این موضوع، زمان تخصصی و حرفه ای می برد، آنها متعلق به حدود
3500 سال پیش بودند، در آن زمان تنها معدن فعال مس شناخته شده
جهان، در استان تاریخی کرمان بود، برای اطلاع بیشتر به لینک مراجعه نمایید. فقط دو سه صحنه از نوشته های مذکور در یک فیلم
وجود دارد، که حداقل باید با اندک نوشته
های علائمی یافته شده در جیرفت و شهداد مقیاس کنم.
پرسش: در مورد اثار تاریخی پدر گرسلی, منو تو 1 در برنامه "ما و فرا زمینی
ها" کلی چاخان سر هم کرد در مورد اینکه این گنجینه متعلق به فرازمینی ها است و
یا شهر زیر زمینی ترکیه هم برای امنیت در مقابل حمله ی فضایی ها درست شده. در حالی که این سبک معماری در غار میمند و روستای
کله قندی و... دیده می شود. ایا هخامنشیان به امریکا نرفته اند؟ داریوش در اقیانوس
هند ترتیب یک سفر جغرافی را داد. شاید ان کشتی ها به امریکا رسیده باشند؟
پاسخ انوش: در
مورد شهر زیر زمینی قبلاً پستی گذاشتم، علتی
که درباره پدر گراسلی نوشتم، تکذیب همین
دروغها بود، زیرا غربیها به هیچ عنوان نمی
خواهند بیان کنند، که اولین بار ایرانیها
یا رد پایی از ایرانی در قاره آمریکا است، حتی آثار تاریخی بدست آمده را نابود یا پنهان
کرده اند. سال گذشته بهزاد بی بی سی به
زنگبار رفت، تا رد پای ایرانیها را در
آنجا بیابد، کمی از آثار تاریخی و جشن و
نوروز و آتش ایران باستان را در جزیره زنگبار یافت، البته بهزاد دید تحقیقات تاریخی نداشت. در هر صورت من سالها پیش بطور شفاهی شنیده بودم،
که زنگبار را ایرانیها کشف کردند، و داستانش را بعنوان کشف آفریقا توسط ایرانیها نوشتم. درباره رفتن گروه های اکتشافی ایرانی به قاره
آمریکا، هم می تواند بله باشد هم نه، وجود تعدادی آثار تاریخی دلیل بر رسیدن
ایرانیها نیست، دید خوب برای این حرکتها
مرحله ای می باشد، یعنی ایرانیها تا مالزی
و کامبوج و ویتنام رفته اند، آنها به
شانگهای یا هنگ گنگ یا فیلیپین، و آنها با
مقداری کالای ایرانی به قاره جدید رفته اند.
تحقیق در این باره خود یک تخصص است، و کار میدانی و عینی مفصل و پر خرج می خواهد، و بطور کلی از تواناییم خارج است، من فقط جهت رد ادعای فیلم فوق اندکی نوشتم. آنها دست آورد های ایرانی و قاره کهن را
فرازمینی می گویند، و با اینگونه ترفند ها
اقدامات استعماری خود را پیش می برند.
عزیزان نسبت به رد و تکذیب اینقبیل ساخته های دشمنان ایران و ایرانی خواهشاً
کوتاهی نکنید، پرسه زدن در گورستان تاریخ،
بدون هدف برای برنامه های آینده ساز، هیچ فایده ای ندارد، بزودی مطلبی با عنوان "شطرنج حساب شده" در اینباره می نویسم.

عکس از فیلم آرگو،
دشمنی با ایران و ایرانی تنها در فیلم های
مستند و تاریخی نیست، در همه فیلمها دیده
می شود، و متاسفانه هیچ یک از ایرانیها
نسبت به این فیلمها اعتراض نمی کنند. فیلم
آرگو بشدت ایران و ایرانی ها را می کوبد،
پس خواهشاً جوانان باهوش ایرانی اندکی بجنبند، عکس شماره 7056.

عکس انوش پای
کوه دنا در تابستان 1388 ، بدنبال انسان
های سی هزار سال پیش زاگرس، بزودی درباره
تمدن سنگ اولیه زاگرس می نویسم، عکس شماره
4459.
ستون تراژان
در قلب شهر
روم یک اثر تاریخی جاه طلبانه، سترگ
ایستاده است، و از داستان پردازی تصویری
بروی سنگ از قرن یکم میلادی می گوید. ستون
تراژان بفرمان تراژان (98 ـ 117 م) امپراطور روم ساخته شد، و یاد بودی از پیروزی او در نبرد با داکیا
(داسی دانوب) در سرزمینی که امروزه رومانی خوانده می شود بود. این ستون 35 متر بلندا دارد، و بلند ترین سازه در شهر روم باستان بود. غنائم این جنگ نه تنها در ساخت این ستون، بلکه در ساخت بازارچه، کتابخانه و میادین و بنا های
عمومی دوران تراژان خرج شد، که امروز اکثر
آنها بصورت ویرانه رها شده اند. در این
ستون تمام دست آورد های دوران باستان، بصورت داستان پردازی یکجا گرد آمده است.

عکس ستون تراژان
در شهر رم، عکس شماره 6429 . در طول 200 متر کتیبه ای که بدور این ستون حلقه
زده، افسانه پیچیده ای بازگو شده است. کتیبه 23 دور پیچ و تاب خورده و حلقه زده است، و داستان نبرد تراژان با داکیا را بتفصیل بازگو
می کند. در واقع آنرا یک فیلم حماسی ایستا
و تراشیده از سنگ نامیده اند. در تمام
صحنه ها امپراتور تراژان بعنوان یک حکمران شکیل و مقتدر ظاهر می شود، و در کل ستون 59 بار دیده می شود. ضد قهرمان داستان دکابلوس، پیشوای داکیها است، حیله گر و موذی و شریر بتصویر کشیده شده است. 2500 سیاهی لشکر نیز دیده می شوند، که هر کدام بنا به موقعیت اجتماعی و احساسی
بتصویر کشیده شده اند.
پرسش: آیا ایرانی های تاریخ
دان و تاریخ نویس درباره ستون تراژان تحقیق و تحلیل کرده اند؟
کلیسای باستانی جالب


عکس
یک کلیسای تاریخی در دل کوه در کشور اتیوپی جنوب اریتره، و تصویر دیواری عیسی مسیح که بیش از هزار سال قدمت
دارد، مربوط به زمانی است که اروپائیان نمی
دانستند آفریقای تاریخی غیر از حاشیه مدیترانه وجود دارد، چه برسد به شاخ آفریقا. این تصویر دیواری که در تلویزیون دولتی اتیوپی نشان
داده شد، دقیقاً می گوید که اشخاص تصویر، سفید پوست و با نوع پوشاک از ایران هستند. کسانی که چین و هند ایران را چند هزار کیلومتر جابجا
کردند، اریتره و... ایران را هم براحتی واگذار
کردند، عکس های شماره 4167 و 4168.
کلیک کنید:
تاریخ نجوم در ایران
کلیک کنید:
تاریخ سکه های آق قوینلو
کلیک کنید:
تاریخ مواد مخدر و اعتیاد در ایران
توجه: اگر
وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا
از دسترس خارج شد، در جستجوها
بنویسید: وبلاگ انوش راوید،
یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس
صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی
ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی
برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
حمله اسکندر مقدونی
به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،
حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ عرب، تاریخ مغول،
تاریخ تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های
تاریخی در وبلاگ:
جنبش
برداشت دروغها از تاریخ ایران http://ravid.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0