ایران املاک | املاک ایران | املاک تهران | املاک کرج | املاک اصفهان | املاک منطقه 22
چند مطلب مهم
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 136 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

گرامیداشت کوروش بزرگ

روز جهانی کوروش بزرگ بر ایرانیان فرخنده باد

      بیست و نهم اکتبر برابر با هشت آبان امسال،  روز جهانی کوروش (سایرس دی) نام گذاری شده است.  از دیرباز ایرانیان، پارسیان سراسر جهان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان،  به صورت ملل مشترک المنافع تاریخی آن را گرامی داشته و رعایت می کنند.  این روز به مناسبت تکمیل تصرف بابل به دست ارتش ایران،  29 اکتبر 539 ق.م،  و آغاز گذر مهم تاریخی و پایان دوران شاه خدایی،  در دنیای باستان برقرار شده است.  2548 سال پیش در همین ماه،  اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافت،  که نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و هر سازمان بین المللی حقوق بشر بشمار می آید.  حقوق انسان از دیدگاه کوروش همان زمان مکتوب شد و موجود است،  و استوانه کوروش نامیده می شود.  یکبار دیگر این روز خجسته را به همه ایرانیان و دوستان شادباش عرض می کنم.

عکس استوانه کوروش بزرگ،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 1001 .

      تمام سعی دشمنان ایرانیان این است که بگویند،  این ملت ضعیف و بی فرهنگ بوده و از همه شکست خورده و ملتی است که سر راه تمام مهاجمان بوده،  و فاقد یک هویت ملی است.  آنها هزاران هزار ترفند بکار بسته اند،  از دروغ گفتن و دروغ نوشتن،  جعل و تحریف تاریخ و غیره،  تا بلکه بتوانند جوانان با هوش ایران را بگمراهی و سرخوردگی بکشانند.  البته تا قرن گذشته امکان این بود،  که اندکی موفق بشوند،  ولی در این قرن با وجود تکنولوژی های نوین آنها خود نیز تغییر ساختار داده اند،  و با تغییرات ناپیوسته چهره متفاوتی یافته اند،  دانستن و شناختن این دشمنان،  که کی و چه می باشد خیلی مهم است.

      در هر صورت ما ایرانیان یک ملت بزرگ و مهم در تاریخ بوده و می باشیم،  براحتی این موضوع را در اخبار امروزه جهان متوجه می شوید،  پس چنین ملتی خواه ناخواه دشمنانی داشته و خواهد داشت.  بهمین جهت باید هوشیار بود،  و از حیثیت جغرافیایی و تاریخی و فرهنگی تاریخی خود،  با دانایی نوین از ایران و ایرانی دفاع نماییم.  این دشمنان گاه ضد کورش،  مانند غیاث آبادی،  ضد تاریخ مانند پورپیرار،  ضد جغرافیا مانند این و آن،  ظاهر می شوند.  هر یک از ما ایرانیها باید بتوانیم،  در تخصص خودمان حرفه و حرفه ای تر شویم،  تا آنها سرخورده شوند و شکست یابند،  و از بین بروند.

عکس پرچم ها و درفش های دوران سلسله هخامنشیان،  عکس شماره 2765 .

کوروش  برای  جهان  بود

      بعضی از عزیزان می گویند،  کوروش بزرگ از ما نیست یا هست،  و حتی می گویند فقط برای پارسی ها می باشد.  کوروش برای یک ملت نبود،  کوروش با نجات قوم بنی اسرائیل از اسارت بابل،  در واقع به دوره 6 ـ 7 هزار ساله ای که پادشاهان چون خدا بودند،  پایان داد.  چند هزار سال بود،  شاه ها مردم را می کشتند و چشم در می آوردند،  و بت ها می ساختند.  ولی ذات تکامل اجتماعی بشر اجازه نمی داد،  که این مسیر قرنها ثابت باشد،  و تا ابد ادامه داشته باشد.  بنابر این تقاضای وجودی بشر و روشنفکر های آن زمان،  در کوروش گرد آمد و خواسته یا ناخواسته،  جهان را آماده پذیرش دین هایی خدایی جدید می کرد.  باید گیتی تکانی می شد،  به شرق و غرب می رفتند فرعونها را به زیر می کشیدند.  انسان داشت تحولی در سیر تمدن را تجربه می کرد،  معابد گذشته را آتش زدند و نابود کردند،  و یا نیمه کاره رها نمودند،  کار سازی این دوره جدید برای تمدن دینی،  یکصد سال بود،  و پیامد آن تا دو هزار سال بدرازا کشید.

      کوروش از آن همه جهان است،  کوروش دین های خدایی را از زندان  نابونائید یا بخت النصر،  حکومت بابل آزاد کرد،  و با اعلامیه کوروش،  گفته شد،  که فصل دیگری از تاریخ اجتماعی بشر آغاز گردیده است.  باید دید در این اقدامات کوروش چه نیرو هایی تاثیر داشتند،  قدرت های خدایی و غیبی،  یا دانایانی از میان بردگان بنی اسرائیل،  یا از اطرافیان،  یا دانایان از پارس یا ماد،  پارت یا تاز.  کلاً آنچه از سابقه زندگی کوروش میدانیم،  می توانسته برای این مهم تاثیر داشته باشد.  قبل از حرکت کوروش بزرگ،  جنگها و برخورد ها و آدم کشی ها برای سر یا خواسته پادشاهان بود،  ولی بعد از این حرکت تاریخ ساز،  تا ابتدای بورژوازی در ساختار های تاریخی اجتماع،  جمع شدن ها،  یکی شدن ها،  جنگها و برخوردها و آدم کشی ها برای دینها بود.  تا قبل از کوروش شاهان بی واسطه خدا بودند،  ولی بعد از آن،  و در دوره دو هزار ساله دین های تک خدایی،  حاکمان با آویختن صلیب و رنگ،  واسطه مردم با خدا شدند.  کوروش بزرگ باعث شد دین خدا از زندان دین شاهان در آید،  و سریع توانست طی یک قرن معابد پادشاهان،  که می پنداشتند ذاتاً خدا هستند از جا کنده شود.

  ولی این  هخاها  که پیش قراول نجات بشریت بودند،  و در واقع جغرافیای چهار سویی ایران این مهم را بعهده آنان گذاشته بود،  برنامه ای و راهی برای ادامه داشتند.  شاید چون امکانات نبود،  و بطور علمی درکی از رشد و تکامل نمی دانستند،  نمی توانستند کار و برنامه ای گرد آورند.  بدین جهت تا ظهور منجی هایی از دین های جدید،  این دوره تمدن نیازمند واسطه هایی بود، مانند،  میترا و زرتشت،  مانی و مزدک،  که پیش زمینه قانون ها دین های آسمانی و فکری،  برای طی مسیر دو هزار ساله آماده شود.  باید توجه داشت،  هیچ تمدنی و هیچ فرهنگی بدون وجود،  دلایل و فاکتور های جغرافیا ـ تاریخ شکل نمی گیرد.

   پرسش:  آیا از جامعه شناسی تاریخی در زمان کوروش بزرگ،  بدور از دروغ های تاریخی چیزی می دانید؟

تکرار سفارش انوش

      وبلاگ انوش راوید برای عزیزان علاقمند به تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران است،  که به آن اهمیت می دهند،  و در جهت برداشت دروغها از تاریخ ایران گام بر می دارند.  هم میهنان عزیزم در وبلاگ هایشان نشان دادند،  که شایستگی فراتر از هر تصوری را دارند،  در نوشته های آنها،  روز بروز سطحی نگری کمتر شده،  و با ادبیات علمی،  فراز و نشیب ها را خوب می شناسند،  که این می تواند جامعه شناسی نوین ایران را به تصویر بکشد.  روز بروز به تعداد جوانان با هوش دارای ذهن پویای تاریخی،  با توانایی سبک تاریخ نویسی ایرانی افزوده می شود.

     همانطور که در مقاله قرن سنت گریزی نوشتم،  هر شخص باید در جهت دانش و حرفه خود حرکت کند،  و کار فرهنگی خودش را در دنیای دمکراسی دیجیتال،  بخوبی و روشنی پیگیری نماید.  جوانان عزیز باید به توانایی خود برای کشف حقایق علمی تاریخ پی ببرند،  و ایمان فراوان داشته باشند که می توانند،  و از تکرار داستان های دروغی ساده لوحانه دشمنان خود داری کنند،  که کاری بسیار نا شایسته است.  تکرار کنم،  ساده نباشید،  و اغفال ترفند های دشمنان نگردید،  هر گونه کوتاهی مورد سوء استفاده استعمار نو و دشمنان برای تفرقه و جدایی و نیست در جهان شدن خواهد بود.  آنهایی که برای ما تاریخ دروغی نوشته اند،  خیلی بی سواد و مغرض بوده اند،  از   دروغ های آنها نهراسید،  با دست توانا و معرفت خاص ایرانی به دروغ های الکساندر و مغول و غیره بگوید:  نه، نه.  آنها می خواهند ما نتوانیم از حقوق تاریخی ایران دفاع کنیم،  و بگویند،  ایرانی ها ترسو و شکست خورده بودند!  بی تاریخ و اصل و نسب بودند!  دشمنان تاریخ ایران خیال و تصوری باطل و ساده لوحانه تر از دروغ های شان را دارند.

      تحولات در جهان قرن 21 به سرعت می گذرد،  و هر روز شاهد مسائل جدید علمی و اجتماعی و غیره هستیم،  بنابر این اندیشمندان در بخش تاریخ و جامعه شناسی تاریخی،  مسئولیت سنگین رساندن آگاهی صحیح را بعهده دارند.  نباید وابسته به دانش اندک گذشته،  و چند اثر بجای مانده باشیم،  که معلوم نیست واقعی و درست می باشند،  در اینجا توضیح داده ام.  گستردگی حرکت های مختلف جهانی،  در تمام بخشها را باید جدی گرفت،  و با نگرشی اصولی از باز نگری تاریخ باز نماند،  ندانستن واقعیتها باعث شکست و ناکامی غیر قابل جبران می شود.  در شرایطی که جهان و اطراف ما به ارتش های مختلف با سلاح های خطرناک نوین مجهز هستند،  و با دانش جعلیات و رجزخوانی و معرکه گیری تاریخی برنامه های شوم سرنوشت سازی دارند،  ما باید واقعیت های تاریخی و جغرافیایی را بدور از دروغها خوب بشناسیم،  و از آنها نهراسیم و نگران نباشیم.  حقیقت با دانستن واقعیتهاست،  و با درست دانستن دانش تاریخ،  می توان بهترین برنامه ریزیها را برای آینده نوین داشت.

       تعدادی از عزیزان هم میهن،  ندانسته در وبلاگ ها و نوشته ها و گفته های خودشان،  از قهرمانان  کاغذی داستان های دروغ های تاریخی دشمنان ایران،  به عنوان قهرمان و کبیر نام می برند،  مثلاً می گویند الکساندر کبیر!  امیدوارم هر چه زود تر با مطالعه وبلاگ انوش راوید بخود آیند،  و  خون شهیدان و فدا کاران ایران بزرگ در طول تاریخ را بیاد بیاورند.  بعضی از اساتید و گویندگان و مجریان،  در دروغ های تاریخی غرق شده اند،  و نمی خواهند واقعیتها را بپذیرید،  وظیفه جوانان با هوش ایرانی است که به آنها کمک کنند،  تا بسوی واقعیت های تاریخی بروند.  آنها می توانند با مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید،  حرکت نوینی را آغاز کنند،  و به میهن و ملت بزرگ و زیبای ایران باز گردند.  آن عده ای که همچنان داستان های دروغی دشمن و استعمار و امپریالیسم،  را باور دارند،  و عوامل آنها را قهرمان و کبیر می گویید،  باید از ملت عزیز ایران شرمنده باشند.

تاریخ و برنامه های کلی

     تاریخ و تاریخ اجتماعی زیر بنای فکری و تحلیلی،  تمام تئوریسین ها و برنامه نویس های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است،  اگر آنها از تاریخ بدرستی ندانند،  در برنامه ریزی هایشان اشتباه عمده می کنند.  مانند هیتلر که به دنبال آریایی ها جهانی را به کشتن و ویرانی داد،  صدام برای تکرار جنگ قادسیه،  کشتار و خرابی راه انداخت و خودش نابود شد.  آمریکا که می پنداشت اسکندر مقدونی و چنگیز مغول چه راحت به افغانستان و عراق پیروز شدند،  آمد و کشتن ها راه انداخت و اقتصاد خود و جهان را به نابودی کشاند،  و هزاران هزار مثال دیگر.  امروز همین اشتباه در داده های تاریخی،  که در ذهن خود آگاه و نا خود آگاه تیوریسین هاست،  دارند با پاکستان بازی می کنند،  شمال آنرا بمب باران کردند تا مسلمانان را تحریک کنند،  و به حرکت علیه دولت مرکزی آن کشور بر انگیزانند،  و دولت آن کشور را با ترفند ضعیف کرده تا شیعه و سنی بازی در منطقه راه بیاندازند.  برای تکرار هیاهو های تاریخی،  مانند امویه و عباسی و محمود غزنوی،  می پندارند که می توانند عربستان را وزنه ای حساب کنند،  و این طرف با ندانستن تاریخ واقعی بازی ساده تری را پیش گرفته است.

     تأثیر دروغ هایی مانند،  تاریخ یونان، تاریخ مغول، تاریخ عرب، تاریخ ترک، تاریخ اروپا،  در سرگذشت ایران را باید با دید واقعی نگاه کرد،  برای این منظور مطالعه و پیگیری این وبلاگ می تواند کمک بزرگی باشد.  هر گونه داده دروغ از تاریخ ایران بزرگ باعث اشتباه در برنامه ریزی های کلان شده،  و در نهایت صدمات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت.  وظیفه تاریخ دان تنها ذکر داستان های گذشته نیست،  کار سنگین او اتصال گذشته و آینده است،  این اتصال به تنهایی توسط یک یا چند نفر امکان ندارد،  بلکه باید در سازمان های قرن21 انجام شود.  تاریخ زیر بنای اصلی آینده نگری است،  و اگر تاریخ دانی قبل از مطالعه این وبلاگ در تاریخ و تاریخ اجتماعی اشتباه می کرده،  و در باره دروغ ها تحقیق و تحلیل نمی کرد،  او ندانسته بود.  مانند گفته بسیاری که در نظر های وبلاگ نوشته اند:  با اینکه ناسیونالیست هستم، چرا تاکنون به دروغ بودن ها فکر نکردم،  و لی با این وبلاگ بخود آمدم،  و تاریخ را با دید دیگری خواهم دید. 

       مهم ترین و سنگین ترین وظیفه در این قرن به عهده تاریخ گویان است،  که داستان های تاریخی را تجزیه و تحلیل نمایند،  و با دیدی نو و سبک تاریخ نگاری ایرانی نگارش کنند.  برای این منظور باید در فرصت های مناسب و با حوصله تمام این وبلاگ و لینک های مربوط به مقالات را مطالعه نمایند.  افرادی که نمی توانند دروغ ها را دور بریزند،  و می خواهند به هر قیمتی شده آنها را حفظ نمایند و باور داشته باشند،  بزودی از دانش گرایش های مختلف تاریخی کنار زده خواهند شد.  بارها در وبلاگ نوشته ام،  که اگر این قبیل افراد درک وبلاگ را ندارند،  فوراً خارج شوند،  و در جای دیگری گذران وقت کنند.  این وبلاگ برای هدر دادن زمان نیست،  برای اشخاصی می باشد،  که می خواهند جدید و جدید تر اندیشه و کار،  تحقیق و تحلیل کنند.

            انگشت شماری در باور دروغ های تاریخ اصرار دارند،  و پا فشاری می کنند،  که اسکندر مقدونی و چنگیز مغول و اعراب بیابانی،  به ایران حمله کرده و در ایران بزرگ کشتار کرده.  می خواهند بگویند و باور داشته باشند،  که مبارزان تاریخ ایران تروریست و حشیشی نامیده شده اند،  و یا قهرمانان ایران را در اندازه زیاد و بدی،  رو در روی یکدیگر قرار داده اند،  و آنها را کوچک شمرده و ملت را خیانت کار گفته اند،  مانند بابک خرم دین و افشین و بسیاری دیگر.  ما برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  نباید روی شانس و امداد غیبی حساب باز کنیم،  بلکه باید با تحقیق و تحلیل، دانستن واقعیتها و سبک کار، هوش و درایت،  دشمنان تاریخ و سرگذشت دروغی ایران عزیز را شکست دهیم،  و درخت تنومند ایران بزرگ را از چنگال دروغها رهایی بخشیم.  جهان خواران استعماری را نباید دست کم گرفت،  آنها همیشه دروغ گفته و دروغ می گویند،  می دزدند و غارت می کنند.  در ضمن باید توجه داشت،  اندک اشخاصی که بخواهند مقابل دمکراسی قرن 21 قرار گیرند،  دقیقاً مقابل انبوه جوانان با هوش ایران بزرگ و قاره کهن قرار گرفته،  و خود بخود بی معنی می شوند و بزودی پایان می یابند.

عکس مردم تهران در دوران انقلاب مشروطیت،  عکس شماره 459.

   کلیک کنید:  جنگ افزار های آینده

   کلیک کنید:  سخنرانی انوش راوید

   کلیک کنید:  اردوی مجازی ملی مردمی

 

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir 

تبریک عید قربان


   عکس یکی از اولین مساجد ایران حدود یکهزار سال پیش،  مشروح در بنا های تاریخی دینی ایران،  عکس شماره 4725.

معنی پسوند مکانی گان

     عزیزی گفته در داستان های تاریخی ایران چنین نوشته اید:   آفریگان = {(آف = آب) + (ری = طولانی) + (گان = خروشان)}،  و،  آفگان = {(آف = آب + گان = خروشان) = افغان (اوگانستان در کتاب میر غلام محمد غبار)}،  و این عزیز خواسته اند توضیح بیشتری بدهم.

      گان در پسوند های مکانی ایران خیلی زیاد است،  بیشتر آن را فقط بعنوان پسوند مکان گفته اند،  مانند گرگان، کنگان، آذرآبادگان، پادگان،  ولی گان تنها بعنوان پسوند مکان نیست.  در زبان هایی که ریشه دار هستند هر واژه و پسوند و پیشوند دارای معنی می باشد،  یا در واقع هر حرف آن معنی دار است.  آذرآبادگان بمعنی محل آتش خروشان،  پادگان محل دفاعی خروشان.  همانگونه که در تاریخ گوگرد و باروت نوشتم،  توپ چوبی اختراع ایرانی ها بود،  که با چوب توت می ساختند،  و به آن گان می گفتند،  یعنی خروشان،  که بعد ها به بیشتر زبانها رفت و به آن گان گفتند،  گان در زبان های بیگانه (در انگلیسی Gun)، هیچ تعریف واژه ای و ریشه ای برای توپ و تفنگ ندارد.  انگلیسها بمنظور تعریف واژه گان،  پرت و پلا های ناپیوسته گفته اند،  که با اندکی درایت متوجه می شوید،  قابل قبول نمی باشد.

      در ضمن توجه نمایید،  میر غلام محمد غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ،  چند جا از قول خوانین و مردم آن کشور اوغانستان نوشته است،  که او همان آف یا آب است،  در ابتدای سلسله هخامنشیان هنوز آن سرزمین بعنوان استان نبود،  و فقط یک مکان جغرافیایی بود،  به همین جهت از آن به نام آفگان نام برده می شد،  تا بعد از استان شدن آفگانستان یا اوگانستان گردید.  البته هنوز در حال جمع آوری سند و مدرک تاریخی واقعی درباره این موضوع هستم،  تا در نهایت با یک پست منتشر کنم.  تنها گان را واگذار نکرده ایم،  بسیاری از واژه ها و نامها را واگذار کردیم،  و از نام های غریبه و غربی استفاده می کنیم،  مانند اورنج که به آن پرتقال می گوییم،  پرتقال نام کشور پرتقال است،  زمانی که آنها در جنوب ایران بودند،  برای شاه وقت یک صندوق اورنج آوردند،  و او خوشش آمد و گفت به نام آنها پرتقال بگوییم،  مشروح را در چلاسر و جل نوشته ام.  علت این واگذار کردن ها در قرن های 19 و 20 بوده،  که بعلت استعمار و استثمار و دیکتاتوری،  تمام دست اندرکاران فرهنگی کشور،  از بی سواد ترین و بی وتن (وطن) ترین افراد انتخاب می شدند.

   جالب ــ  یک فرنگی گفته و به آن عمل می کنند:  اگر مسیر فریب چراغانی باشد،  باهوش ها راحت تر از احمقها فریب می خورند.  درست مانند کتاب های رنگین و زیبا و قطور دروغ حمله الکساندر و این و آن به ایران،  در واقع با زرین کردن کتابها،  مسیر فریب را چراغانی کرده اند.

آثار ایرانی در زنگبار

      دو سه پست قبلی از تاریخ ایرانی در زنگبار نوشته بودم،  عزیزانی کنجکاو شدند بدانند،  آیا آثار باستانی از ایرانی ها در زنگبار وجود دارد.  البته نظر و منظور من در آن پست،  آثار دوران هخامنشیان بود،  که من فقط در فرهنگ مردم آنجا شنیده ام،  و آثار باستانی از آن دوره ندیدم.  ولی آثار باستانی از هزار سال پیش ایرانی ها در زنگبار زیاد است.  در کتاب خطی آسیا، وقایع کیلوا نوشته دریانورد پرتقالی دوباروس،  که از اولین پرتقالی هاست  که به زنگبار رفته،  درباره ایرانیها و شیرازی های جزیره کیلوا کیسوانی،  و علی بن حسن پیشوای شیرازی ها نوشته است،  کیلوا نام عمومی در زنگبار است،  و کیسوان یعنی جزیره.

      در ساحل جزیره بر سطح مرتفع،  بقایای ویران شده قصر باشکوهی از دوران حکومت شیرازی ها از قرن 11 میلادی وجود دارد،  که به آن حسنی کوبوآ  یعنی باشکوه و بزرگ می گویند.  این قصر دارای بخش های مختلف سلطنتی است،  که با نشانه های کاملاً ایرانی و با معماری ایرانی ساخته شده است.  در این جزیره آثار تاریخی ایرانی زیاد دیده می شود،  منجمله مسجد جامع ایرانی ها،  که بگفته کتاب وقایع کیلوا و چند سفر نامه دیگر،  در دوران خودش با مساجد کوردوبا در اسپانیای امروزی برابری می کرد.  پرفسور نویل چتینگ انگلیسی در دهه 1960 کاوش های باستان شناسی در شرق آفریقا و جزیره را،  برای یافتن تاریخ ایرانی ها انجام داد.  مطابق معمول تاریخ دان های امروزه ما،  فقط به چند کتاب دروغ تاریخی چسبیده اند،  و دروغها را رها  نمی کنند،  و هیچکدام نتیجه تحقیقات آن باستان شناس را تحلیل و منتشر نکرده اند،  و من هم ندیدم،  امیدوارم شما دیده باشید و بمن بگویید.

   عکس قصر تاریخی ایرانی حسنی کوبوآ در جزیره کیلوا کیسوانی استان خود مختار زنگبار کشور تانزانیا،  عکس شماره 4123.

   عکس مسجد تاریخی ایرانی ها در جزیره کیلوا کیسوانی،  که در زمان خودش هم اندازه و اهمیت مساجد کوردوبا بود، عکس شماره 4124.

داستان تاریخ طبری

     عزیزی از یک سایت یک صفحه کپی شده از کتاب طبری را برای من فرستاده،  و می گوید چرا طبری چنین نوشته،  و دست مایه طنز یا حقارت شده است.  بدین جهت توضیحی می نویسم،  افرادی هستند که نوشته های کتاب تاریخ طبری را خود تاریخ می دانند،  در صورتیکه خود طبری کتابش را چنین نمی داند،  و در مقدمه کتابش نوشته است:

       بینندگان کتاب ما بداند که بنای من در آنچه آوردم و گفته ام بر راویان بوده است نه حجت عقول و استنباط نفوس، به جز اندکی، که علم اخبار گذشتگان به خبر و نقل به متأخران تواند رسید،  نه استدلال و نظر، و خبرهای گذشتگان که در کتاب ما هست و خوانند عجب داند یا شنونده نپذیرد و صحیحی نداند، از من نیست بلکه از ناقلان گفته ام و همچنان یاد کرده ام.

      توجه می فرمایید خودش قبول ندارد،  و فقط داستانها و نقل قولها را ذکر کرده است و گفته،  نه حجت عقول و استنباط نفوس ....  البته طبری را نباید دست کم گرفت،  طبری در ری متجاوز از صد هزار حدیث از ابن حمید فرا گرفت و آنرا نوشت.  ولی نقل قول بدون هیچ سند و مدرک تاریخی که تاریخ نمی شود،  اگر از شما یک واقعه قرن حاضر را بپرسند،  مطمئناً واقعیت را نمی دانید،  اگر بپرسند برج های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک چه شد و چرا فرو ریخت،  می دانم نه شما نه کسی بدرستی نمی داند چرا چنین شد،  اگر از شما بپرسند در جنگ ایران و عراق چند نفر کشته شدند،  می دانم که کسی نمی داند،  و ده ها پرسش دیگر،  آنوقت یک نفر نقل قول از چند صد سال پیش از خود گفته،  در زمانی که هیچ امکانات نبوده،  و اگر در این زمان بخواهیم آن نقل قول را بعنوان تاریخ بدانیم،  واقعاً که خیلی سادگی است و وضع خراب می شود.

      تاریخ طبری و امثال،  برای تاریخ نویسی نوین ایرانی مهم است،  ولی باید نوشته های آنها را با داده های علمی تاریخی و تاریخ اجتماعی و باستان شناسی هم آوا و هم آراء نمود.  بخش نخست زندگی نامه طبری از علی اکبر شهبازی نوشته:  او درباره تبرستان ابتدا گفته:  نمیدانم،  و سپس ادامه داده،  زمینی پر از درخت و جنگل بود،  از این رو مردم با تبر درختان را قطع می کردند،  و سرزمین را تبرستان خواندند.  براحتی متوجه می شویم که قبل از اینکه طبری یک محقق تاریخ باشد،  و درباره دیار خودش تحقیق کند،  فقط علاقه داشته نقل قول کند،  و بهمین جهت اصلاً و به هیچ وجه کتابش نمی تواند بعنوان منبع تاریخی باشد.

      سمعانی در کتاب الانساب در ذیل کلمه طبری،  کنیه و نام طبری و اجدادش را بدینگونه نوشته است:  "ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الطبری"،   طبری خود را "محمد بن جریر" می گوید.  طبری در آخر 224 یا ابتدای 225 هجری در طبرستان بدنیا آمد در شهر ری تاریخی درس خواند،  و در 310 هجری در بغداد وفات یافت.  برای آن عده که از موضوعات سیاسی و اجتماعی ایجاد شده،  توسط استعمار و امپریالیسم بی وقفه ناراحتی دارند،  و می گویند اعراب به ایران حمله کردند،  و گاه منبع حمله اعراب و شکست ایرانیها را کتاب طبری و امثال می دانند،  و می گویند ایرانیها با زور شمشیر و کشتار مسلمان شدند،  آنها بدانند،  پس این چگونه زور و شمشیر است،  که محمد ابن حمید رازی ها،  و احمد بن حماد دولابی ها،  و طبری های فوق مسلمان سر منشأ اسلامی جدید از آن پدید آمدند،  چرا در مدت 30 یا 50 سال گذشته در اینطرف و آنطرف دنیا هر چه شمشیر می زنند و یا هویج می دهند،  حتی یک حدیث هم فرا نمی شود.

   عکس تصویر کتاب طبری،  عکس شماره 7137،  در آن نوشته شده است:  عجمان بیامدند که همدیگر را به زنجیر ها لبسته بودند تا فرار نکنند ....  در ادامه آن و صفحه دیگر آمده:  پارسیان هر هفت نفر بیکدیگر بسته شده بودند و خارهای آهن پشت سر خویش افکنده بودند و می گفتند هرکس از ما بگریزد خار آهن لنگش کند.

      من چند صفحه پس و پیش این قضیه را خواندم،  و جز پرت و پلا هیچ مطلبی را که بتوان آن را تاریخ دانست نیافتم،  فقط پرت و پلا های آدم های بی سوادی بود،  که مطلبی را یا مغرضانه یا بابت رجز خوانی یا سادگی گفته اند،  و یک نفر آنها را نوشته است،  کسی که توانایی نوشتن بالایی داشته،  و توانسته بود یکصد هزار حدیث هم بنویسد. خوب کجای اینها تاریخ است،  آنقدر سادگی دارد که حتی یک ساده هم که از تاریخ نمی داند،  براحتی متوجه پرت و پلا های آن می شود.

      بسیاری از اساتید گفته اند:  طبری در ذکر حوادث و قضایای تاریخی سند خود را منتهی براویان و مورخان می کند،  مانند  داستان کمک خواستن مردم یمن از انوشیروان، که دو گونه روایت ذکر کرده است، که با هم اختلاف دارند.  همانگونه که بارها گفته و نوشته ام در ایران و تاریخ ایران کتاب های خطی قدیمی کم نبوده و کم نیست فقط آن تعداد کتاب هایی را که می خواستند ما بدانیم در اختیار مان گذارده اند،  باید با تلاش و کار عملیاتی و میدانی تاریخی و باستانشناسی،  بگردیم کتاب های دیگر را از کتاب خانه های خطی در ایران و افغانستان و پاکستان و عراق،  و کلاً جای جای قاره کهن بیابیم، و در جهت نشر آنها در اینترنت بکوشیم.

      کسانی که می خواهند از تاریخ طبری بدانند،  بهتر است مقدمه کتاب و در باب زمان و باب اولین مخلوق و غیره آن را بخوانند،  درباره پادشاهی منوچهر بخوانند،  ببینند چقدر سادگی دارد،  حتی اگر کسی می خواهد نقل قول به نام تاریخ کند،  اگر غرض و ریا و منظور و دشمنی نداشته باشد،  باید نقل قول را با دانش و درک بشری زمان خودش پالایش کند،  و اگر نکرد حفظ نقل قول تاریخی نیست،  بلکه پرت و پلا و جوک می شود،  البته خود طبری این را در مقدمه،  که در ابتدا نوشتم،  گفته است.

      من شخصاً از اصل کتاب تاریخ طبری خبر ندارم،  حتی از نسخه های دست نوشته قدیمی آنهم نمی دانم،  فقط در اینجا یاد آوری نمایم،  از بدو ورود استعمار به ایران در زمان حکومت صفویه،  یکی از ترفند های استعماری این بود که با نوشتن کتاب های خطی و قالب کردن آنها بنام کتاب های اصلی،  مردم را اغفال کنند،  زیرا آنها نمی توانستند ایرانیان را در جبهه های فرهنگی و جنگی شکست دهند،  ولی می توانستند با اقدامات موذیانه و زیرکانه بروی کاغذ و با کاغذ تا حدودی شکست دهند.   کتاب های تاریخ طبری چاپ شده،  که من می شناسم:

   1 ــ   زندگی نامه طبری از علی اکبر شهبازی،  من دارم.

   2 ــ  تاریخ طبری چاپ اروپا بوسیله مستشرق G.D.Goej .

   3 ــ  دو نوع تاریخ طبری چاپ مصر.

   4 ــ  تاریخ طبری از ابوالقاسم پاینده،   من دارم.

   جالب:  در قرن های 19 و 20 برای اینکه کشوری یک قدرت شود،  حدود 50 تا 100 سال زمان می برد،  و نیازمند داشتن بخش های وسیع از صنایع سنگین بود،  مانند انگلستان و آلمان و فرانسه.  از دهه آخر قرن گذشته و قرن 21 این وضع تغییر کرد،  و زمان قدرتمند شدن یک کشور،  به 15 تا 20 سال،  و تکنولوژی آن هم به الکترونیک و ابزار دقیق،  و تولید مربوط به آن تغییر یافت،  مانند ژاپن و چین.  در ادامه این قرن زمان قدرتمند شدن سیاسی و اقتصادی یک کشور بسیار کوتاه شده،  و فقط و فقط با داشتن اندیشمندان متخصص واقعی است،  که این امکان بوجود می آید،  به این ترتیب ایران نیز می تواند یک قدرت در گیتی شود.  البته باید توجه داشت نیاز نیست همه مردم اندیشمند باشند،  فقط چند هزار جوان باهوش می توانند این گذر مهم تاریخی و تاریخ اجتماعی ایران را در آینده ای نزدیک سازمان دهند.

   پرسش:  آیا شما می توانید یک اندیشمند واقعی بدور از مدارک ظاهری باشید؟

  توجه:  باز هم شبکه مستند تلویزیون ایران،  مطابق معمول فیلم های مستند خارجی را نشان داد،  که از یونان و اروپائیان باستان تعریف مفصل می کرد.  در این فیلم به نام کیهان،  از سیارات و ستارگان می گفت،  و در بین مطالب از یونانیان و اروپائیان باستان کلی تعریف می کرد.  در فیلم می گفت اگر دوران باستان یونان ادامه پیدا می کرد،  اینک تمدن و تکنولوژی بشر دو هزار سال جلوتر بود.  حتی شبکه مستند در ترجمه این فیلم اشاره نکرد،  که این گفته سازنده فیلم است،  و صرفاً نظر شبکه مستند نمی باشد،  سازندگان  این گونه فیلمها هرگز به فکر کوتاهشان خطور نمی کند،  که بگویند اگر سلسله هخامنشیان ادامه پیدا می کرد،  تمدن بشری دو هزار سال جلوتر بود.

      قبلاً در باره اینگونه فیلم های شبکه مستند،  یک نامه به این شبکه نوشتم،  که حداقل رعایت اصول حکومت ایران را بکنند،  که در چند پست قبلی می باشد.  شما عزیزان نیز می توانید در راستای اهداف ایرانی،  نسبت به اینگونه اشتباه های غیر عمدی در نشریات رسمی و غیر رسمی،  در سایت های مربوطه آنان ابراز نظر نمایید.

   پرسش:  آیا شما تاکنون به مسائل و موضوعات دروغ های تاریخی در نشریات مختلف هشدار داده اید؟

   عکس تاریخی کتابدار پارسی،  حدود 1300 خورشیدی،  مشروح در تاریخ کتاب و کتابداری در ایران،  عکس شماره 545.

   کلیک کنید:  استراتژی ملی ایران

   کلیک کنید:  پیدایش تحولات اجتماعی

   کلیک کنید:  تاریخ ورود نام های عربی به ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نسخه مدرن تاریخ
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 178 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

سند کم آوردن الکساندریها

      یک تصویر که قبلاً درباره آن نوشتم،  چند نفر بیشتر توضیح خواستند،  اندکی از آن می نویسم.  الکساندری های کم آورده،  چند دهه است یک موزائیک دیواری را می گویند،  قهرمان کاغذیشان در جنگ با ایران است،  یعنی جنگ الکساندر یونانی با داریوش هخامنشی.  برای این گفته فقط یک قسم بی پایه و اساس قرن اول قبل از میلاد را سند می دانند!  یعنی تاریخ را با قسم دو هزار ساله می نویسند!!  از آنجا که این گفته ها فاقد هر سند و مدرک است،  از ذکر آن خود داری می کنم،  هر کس می خواست بیشتر بداند،  به سایت موزه ملی باستان شناسی ناپل مراجعه کند،  و لینک های این موزائیک باستانی را پیگیری کند.

      این موزائیک در 24 اکتبر 1831 در شهر پمپی کشف گردید،  و در موزه ناپل نگهداری می شود.  بنا به گفته بعضی از باستان شناسان،  این موزائیک که متعلق به قرن 4 تا 5 ق.م، است،  در قرن اول ق.م،  توسط یک ثروتمند پمپی از دلالان منطقه شمال یونان خریداری،  و به پمپی آورده شده است.  موزائیک به ابعاد 582 در 313 سانتیمتر،  از حدود نیم ملیون کاشی ریز تشکیل شده است.

      همچنین در 1960 نزدیک معدن طلای روشا کشور رومانی،  یک آرامگاه سردابه ای کشف شد،  که جای خالی این موزائیک آنجا دیده شد.  طلای معدن تاریخی روشا،  به شوش و تخت جمشید می رسید،  در چند پست قبلی از این معدن تاریخی نوشته ام.  جهت اطلاعات بیشتر به سایت های تاریخی کشور رومانی مراجعه نمایید،  تعدادی از آنها بزبان انگلیسی می باشند.

   نسخه مدرن کپی ــ   در سال 2003 مرکز بین المللی مطالعات و آموزش موزاییک ( CISIM ) در شهر راونا، کشور ایتالیا،  برای ایجاد یک کپی از موزاییک اقدام نمود،  استاد موزاییک Bignami و تیم هشت نفره او،  مسئول کپی سازی شدند.  این پروژه 22 ماه به طول انجامید،  و 216.000 دلار هزینه برداشت،  و سپس کپی سال 2005 در محل موزائیک تاریخی،  در شهر پمپی نصب گردید.  ولی نقاط حذف شده در موزائیک،  بویژه سمت چپ را باب میل خودشان طرح ریختند،  نه واقعیت های تاریخی.

   عکس بالا موزائیک تاریخی اصلی بدون حاشیه های آن،  عکس پائین نسخه کپی شده امروزی،  عکس شماره 1400.  جهت اطلاع بیشتر به اینجا بروید.

   پرسش:  آیا این تصویر کوروش بزرگ در جنگ با کرزوس است؟

   توجه:  خواهشاً سریع پاسخ ندهید،  که این و آن چنین گفته اند،  درصورتیکه تخصص تان است،  به سایت های مختلف مربوطه این تصویر بروید،  که عموماً به زبان انگلیسی هستند،  و دقیق تحقیق و تحلیل زمان بر کنید.  همچنین درباره جنگ کوروش بزرگ با کروزس و معدن طلای روشا،  و محل واقعی این جنگ،  و جغرافیای سارد و لیدیه تحقیق کنید.  سعی کنید دروغها را از واقعیت تشخیص دهید،  سپس با حوصله و دقت مناسب علم تاریخ و باستان شناسی،  به این پاسخ برسید یا بگویید.

   عکس گلدان با نگاره حدود 500 ق.م،  که در ایتالیا کشف شد،  و در موزه لور نگهداری می شود،  در تعریف این نگاره بر گلدان می گویند،  کرزوس بر خرمن آتش است،  عکس شماره 4332.  ولی بسادگی پیداست شخصی که بر توده چوب قرار دارد،  بر تخت و صندلی کنده کاری شده نشسته،  و لباس فاخر و نیزه بلند و باد بزن نمادین دستی،  و برگ زیتون بسر دارد،  و به هیچ عنوان به مانند اسیری برای آتش گرفتن و سوختن نیست.  بویژه که باید آنرا سرخورده می کشیدند،  نه اینکه بر چنین جای بنشانند،  یا حتی اگر کار هنری از جانب خودی هایشان هم باشد،  نیازی نبوده او را در بالای توده هیزم بنشاند تا قومشان خوار شود.  واقعیت این اثر تاریخی چیست؟  برای پاسخ،  گفته ها و باز نویسی های قرن 20 را بی خیال شوید،  تحقیق و تحلیل های نوین کنید.

      آن تاریخ دان هایی که تعریف های بچگانه برای این تصویر داشته اند،  می خواستند بگویند کوروش بزرگ،  که دنیایی را از سند تا دانوب گرفته بود،  آدم ساده ای و اغفال شونده بوده است.  همانطور که درباره کوروش بزرگ نوشته ام،  او سردمدار یک گذر مهم تاریخی بود،  و بتنهایی شخص او مطرح نبوده است،  بلکه رشد و تکامل تاریخ تمدن،  در نام و با کوروش بزرگ طی مسیر می کرد.  تا وقتی از مراحل و گذر های تمدن ندانیم،  نخواهیم توانست مفسر و تحلیلگر تاریخ باشیم،  بدون این دانش مهم،  تاریخ به داستان تبدیل می شود،  درست مانند همان هایی که برای این نگاره داستان گفته اند.

داستان های مادی و پارسی

     از دوران رنسانس داستانها و نقاشیها و غیره را،  همچون حساب و کتاب و اعداد و بانکداری و پزشکی،  از قاره کهن بویژه ایران و عراق به اروپا بردند،  و سپس در دوره استعمار و امپریالیسم بنام خودشان زدند.  چون دوران باستان کشور های استعمار گر مانند انگلستان و فرانسه،  در اندک آثار سنگ بود،  مجبور شدند نوشته ها و گفته ها و هنرها را بنام کشور یونان در قاره اروپا بنامند،  کشوری که خودشان بسختی از ترکیه کنده،  و بزحمت سرهم کرده بودند.  آنها بوسیله مهمترین عواملشان چون ویل دورانت،  بنا به خواسته سیاست نه علم تاریخ،  دروغ های تاریخی را در جهان منتشر کردند،  فقط کسی نباید بگوید از ایران بوده اند.

      جوانان باهوش ایران،  اغفال ترفند های زرق و برق دار دروغ های آنها نشوید،  خود تحقیق و تحلیل مستقل نمایید.  بویژه پان ترک های عزیز دقت کنند،  بیشتر این داستانها از کشور ترکیه و آذربایجان است،  و مقابل چشم همه ما،  دارند بنام یونان اروپایی زده و می زنند،  نه یونان ترکیه و یونان قاره کهن.  آنها حتی نمی توانند نام های این داستانها را تفسیر و تحلیل کنند،  و به دروغ های بزرگ متوسل می شوند،  و یا تغییر در آوا ها داده و می دهند،  کوتاه نیایید و نگذارید بیشتر از این تاریخ شما را بدزدند.

   مدوسا ــ  به معنی فرمانروا،  البته غربی ها تحلیل و تفسیر درست برای نام مدوسا را ندارند،  مدوسا تنها فناپذیر در بین گورگون‌ها بود، هر کس که به چشمانش نگاه می‌کرد،  می توانست او را تبدیل به سنگ کند.  مدوسا در ابتدا دوشیزه‌ بسیار زیبا بود،  اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا می‌کند،  موجب خشم این الهه می‌شود،  و آتنه، او را به شکل کریه‌ترین موجود ممکن،  یعنی یک گورگن در می‌آورد،  آتنا مو های او را تبدیل به مار می کند.  مدوسا در اصل انسان و فناپذیر بود،  در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسئوس (Perseus) کشته می‌ شود.  در دوران باستان از طرح های صورت و مار های سر مدوسا،  برای ترساندن بچه های و طلسم دور کردن شیطان و اینقبیل استفاده می کردند.  (انوش:  مدوسا = ماد + اوسا به معنی رهبر ماد،  اوسا در زبان فارسی،  به استاد تغییر کرد).

   پرسئوس ــ  نام او پرسه بود،  و می گویند در اسطوره‌ های یونان پسر زئوس و دانائه است،  اولین قهرمان افسانه‌ های یونان باستان،  و نیز به همراه آشیل مشهور ترین آنها هم است.  در داستان آمده او هم درون صندوقی بزرگ همراه مادرش به امواج دریا سپردند،  زئوس آن‌ ها را به سلامت به جزیرهٔ سریفوس رساند،  و در آن ‌جا پولودکتس پادشاه جزیره نجاتشان داد. ... پرسئوس سر مدسا را برید و....  آنها می گویند پرسئوس یعنی پسر زئوس،  ولی دقیقاً پرسه برای همه معلوم است،  یعنی پارس،  نه پسر،  پارس بمعنی مقدس و پارسا است.  پسر زئوس بودن در داستان است نه در مفهوم نام،  بزودی درباره تحلیل نام های این داستانها می نویسم.  آنها بهمین سادگی با تغییر چند حروف الفبا،  از این و آن زبان باستانی یا امروزی،  و تغییر در تلفظ آوا ها،  هر چه دلشان بخواهد بخورد مردم داده و می دهند.

   عکس طرح هایی از پرسئوس و مدوسا،  بالا چپ،  مجسمه پرسئوس ساخت دوران رنسانس،  بالا راست طرح صورت فلکی مطابق با پرسئوس و سر مدوسا،  یاد آوری نمایم درک از ستارگان و صورت های فلکی و شناخت آنها با داستان،  نیازمند دانش از دوران کهن تر است،  که به تاریخ نجوم ایران باز می گرد،  نه یونان بدون سابقه در تاریخ و فرهنگ یاد گیری از نجوم.  پائین دو طرح از مدوسا در دوران باستان،  یک درب سطل و یک سپر جنگی،  همانگونه که می بینید،  مدوسا را وحشت آفرین ساخته اند.  عکس های شماره 6342 و 6329.

   عکس شماره 1400 ب،  عکس راست،  نیم تنه مدوسا با مویی از مار های سمی،  عکس چپ،  تصویر یکی از فرماندهان صحنه نبرد،  در موزائیک تاریخی تصویری شهر پمپی در عکس شماره 1400 است، همانگونه که می بینید در این تصویر طرح مدوسا در سینه زره فرمانده نقش بسته است،  و این را به عنوان یکی از اسنادی می دانند،  که بگویند این شخص الکساندر یونانی است،  درصورتیکه کاملاً اشتباه است،  این طرح دوشیزه ای زیبا را نشان می دهد.  در ضمن بخش سمت چپ این موزائیک، کاملاً تخریب شده است،  شاید به عمد بوده باشد تا افشاگری تاریخی نکند.

   عکس چهار معبد تاریخی،  A معبد آناهیتا در استان کرمانشاه ایران،   B معبد اتنا در شهر آتن،  C  یک اثر باستانی در یونان،  D  معبد دورا اورپوس در کشور سوریه کنار رود فرات نزدیک مرز کشور عراق،  عکس شماره 4545.  در کشور یونان آثار تاریخی و معابد بیش از 2500 سال وجود ندارد،  و آنها برای اینکه داستان های هومر و خدایان باستانی را بگویند که در کشور یونان اتفاق افتاده،  آثار تاریخی بعد از میلاد هستند را با تقلب و جعل،  می گویند که آثار بالای 2800 سال می باشد،  مانند شکل C که آنرا محل اولیه آتنا می نامند،  و می گویند که در آنجا مدوسا، مدوسا شد.  در ایران باستان و قاره کهن پر از آثار تاریخی است،  که فقط باید با دید علمی باستان شناسی و تاریخ،  آنها را بررسی نوین نمود،  و براحتی می توان محل وقوع داستانها و خدایان را در آنها یافت،  مانند شکل A و D . غیر از این غربیها می خواهند رابطه های تاریخی مانند موزائیک عکس 1400 را بگویند،  که تصویر دوشیزه روی زره فرمانده،  مدوسایی است که در آتنای قدیم یونان عکس A بوده،  نه آتنا در ایران باستان،  در اینجا نا هماهنگی دروغ های تاریخی دشمنان تاریخ ایران بوضوح دیده می شود.

دورا اورپوس Dura Europos   

      معبد و شهر باستانی دورا اورپوس در کنار رودخانه فرات در مرز عراق و سوریه قرار دارد،  در دوران سلسله هخامنشیان و حکومت اشکانیان در میان مسیر جاده شاهی قرار داشت  و به اوج رونق و شکوه خود رسید،  و آثار تاریخی فراوان از این دوره در آنجا یافت شده است.  این شهر در اواخر حکومت اشکانیان به دست رومیان افتاد،  و سپس شاپور اول ساسانی شهر را تصرف کرد،  پس از آن دورا اورپوس به تدریج که در مسیر مهم جاده شاهی و راه ابریشم  بود از اهمیت افتاد و متروک شد.

      در این محل حفاریها و کشف های زیادی انجام شده،  و هنوز هم ادامه دارد،  در نتیجه آثار بسیار مهم پارتی، یونانی و رومی و ساسانی بدست آمده است.  نقاشی‌ها و تصاویر باقی مانده از دوره اشکانیان،  و همچنین برخی بنا های متعلق به زمان حکمرانی آنها،  از جمله مهم‌ ترین آثار هنری و فرهنگی این دوره از تاریخ ایران،  در دورا اورپوس به شمار می‌آیند.  همچنین در این شهر در کنار نوشته‌ها و اسناد یونانی و رومی،  نوشته‌ های مهمی به خط پارتی، آرامی و فارسی میانه بدست آمده،  که مدارک بسیار ارزشمندی هستند.  منجمله درباره چگونگی پیشرفت شهر،  روابط تجاری و درآمد های خزانه و عایدات شهر و مراسم مذهبی.  در میان نقاشی‌ها و تصاویر موجود در این شهر،  باید به نقاشی دیواری اشاره کرد،  که قدیمی‌ ترین تصویر منسوب به زرتشت می‌باشد.  همچنین معبد و تصویر میترا،  که نشان دهنده رواج این آیین در کنار مذهب زرتشتی در دوره اشکانیان است.

      پس از لشکر کشی شاهپور اول در حدود ۲۵۵ ،  شهر و منطقه به تصرف شاهنشاهی ساسانیان درآمد،  و تبدیل به یک ولایت مرزی در کنار فرات شد.  گذشته از آثار دوره پارتی و رومی،  باستان‌ شناسان دانشگاه یل و آکادمی فرانسه توانستند آثاری از دوران ساسانی نیز در این شهر بیابند.  از جمله این آثار، سفالینه‌ هایی است،  که صورت متصرفات دولت ساسانی در آن مندرج است.  همچنین تصویری از شاپور و همراهانش وجود دارد،  که نام و عنوان شاهنشاه شاپور در بالای سر آن نوشته شده،  و بر بالای سر همراهانش نیز عبارت اوهرمزد پوس بهرام دیده می‌شود.

   عکس معبد شهر باستانی دورا اورپوس،  عکس شماره 5671،  مطابق معمول در این مکان تاریخی ایرانی،  جای باستان شناسان ایرانی خالی بوده و می باشد.  با این وضع موجود امروزه،  در این میدان و دانش،  گویا همچنان ایرانیها محتاج این هستند،  که دیگران و انیرانیها چه راست و چه دروغ بگویند،  و سپس با سادگی بپذیرند.  در این قرن جدید،  ضمن دفع دروغ های تاریخی،  باید موازی های تاریخی هم شناخته شود،  و در راه افشای آنها گام برداشت.

 

   عکس تخت جمشید در 29 مهر ماه 1355 خورشیدی بالا،  و عکس پائین تخت جمشید در حدود 1330 خورشیدی،  عکس شماره 460.  تخت ‌جمشید 2000 سال زیر شن‌ها پنهان بود،  در دهه 30 آنرا را از دل خاک بیرون کشیدند،  شکوهی که هیچ ‌کس انتظار دیدنش را نداشت پدیدار گشت.  باشکوه، رمزآلود و ستودنی،  مشروح در تخت جمشید.

    عکس یک نظامی آمریکایی که دو پای خود را در جنگ عراق از دست داده است،  عکس شماره6294.  وی که John Bartleet  نام دارد در ایالت ویرجینیا زندگی می کند.  26 اکتبر 2005 اعلام شد،  که شمار نظامیان آمریکایی که در جریان اشغال نظامی عراق (از مارس 2003 تا آن زمان) کشته شده بودند،  به رقم 2000 و مجروحان به 15000 رسیده است.  بسیاری از نظامیان مجروح،  بمانند «جان بارتلت» دست و یا پای خود را از دست داده اند.  شمار کشته شدگان آمریکایی در عراق تا پایان سال 2007 از چهار هزار تن تجاوز کرد.  رهبران آنها براحتی اغفال پیروزی الکساندر یونانی شده بودند،  و فکر می کردند،  پیروزی و اشغال بخشی از ایران تاریخی و قاره کهن،  به سادگی نوشته های تاریخ های دروغی است.

ایراسیا یا خاورمیانه جدید

      از ابتدای قرن 21 دو طرح به موازات هم در محافل امپریالیسم در دست طرح و تئوری بود،  یکی خاورمیانه جدید،  و دیگری ایراسیا.  عده ای از کارشناسان استعمار عقیده دارند،  که باید کشور های خاورمیانه را کوچک کنند تا براحتی بتوانند منابع و منافع ببرند،  و آنها را رو در روی یکدیگر اندازند،  تا مرتب از هم بکشند و سردر گم باشند.  ولی عده ای دیگر می گویند،  نه!  باید کشور ها را یکی کنیم،  و یا با یک اتحاد بنام ایراسیا آنها را چون یک کشور قابل کنترل نمایم،  زیرا اگر کوچک باشند،  براحتی زیر نفوذ کشور چین قرار می گیرند،  و آنچه که مد نظر است انجام نمی شود.  این داستان آنها مفصل است،  و در اینجا نمی خواهم بگویم،  فقط کمی خواستم گوشزد کنم،  آن عده از جوانان باهوش ایران،  که متوجه کارها و برنامه های استعماری نشده اند هوشیار گردند.

    نقشه های خیالی امپریالیسم،  راست خاورمیانه جدید،   چپ ایراسیا،  آنها در نقشه ایراسیا تمام کردستان و عراق را وارد نکرده اند،  و تمام کشور های غربی ایران تا مدیترانه را یک کشور دیگر در نظر گرفته اند،  عکس شماره 4126.  ایراسیا را بر وزن اوراسیا گرفته اند،  اوراسیا نامی است که از آمیزش دو واژه اروپا و آسیا ساخته اند.  برخی از گیتاشناسان می گویند،  دو قاره آسیا و اروپا مرز طبیعی ویژه‌ ای ندارند،  و مرز بندی کنونی میان این دو قاره بیشتر تاریخی ـ فرهنگی است،  و این دو قاره را یکپارچه می دانند،  و به این نام می‌ گویند.  درصورتیکه در این زمان با تفکیک بالای علوم،  قاره به دو تعریف است،  ابتدا قاره با نام هماهنگی تاریخ و جغرافیای مدنی،  مانند قاره کهن،  دوم قاره با تعریف جغرافیای طبیعی،  مانند قاره های کنونی.

     توجه نمایید برای این نقشه های باید تاریخ های جدید تعریف کنند،  البته آنها براحتی این کار را می کند،  چون سرمایه و امکانات و آدم های پولی یا مجانی،  به فراوانی بدست می آوردند.  آنها با ترفند های دوره استعمار و امپریالیسم،  سطح سواد و دانشگاه را پائین آورده،  و تبلیغات را بالا برده اند،  و می دانند براحتی می توانند دروغها را بخورد ملتها دهند.  در نقشه سمت راست دو کشور خیالی آینده،  یعنی جنوب عراق و شرق عربستان و استان های خوزستان و بوشهر ایران بمرکزیت بصره،  و کشور خیالی در غرب عربستان بمرکزیت مکه،  را خود امپریالیسم مستقیم در کنترل می گیرد،  زیرا آنها بخوبی می دانند،  که نفت و گاز حرف اول را در آینده نگری می زند.  در ضمن سرمایه گذاری های اعراب پولدار،  و لابی گری های آنها را نباید نادیده گرفت،  که همراه با تهاجم فرهنگی در جریان است.

دروغ حمله مغول به ایران بخش 2

      حتی بمنظور شستشوی مغزی در کتاب های درسی ایران نوشته بودند،  که سواران مغول برای فتح ایران از اسب پائین نمی آمدند،  و در بالای اسب می خوردند و می خوابیدند و می تاختند.  از قدیم گفته اند دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش ساده است،  و هیچ کس نگفت با کدام اسب!  همین اسب های کوتاه مناطق سردسیر استپ،  که اگر به مناطق گرمتر یا کوهستانی می آمدند،  نمی توانستند دوام بیاورند،  یا اسب های پارتی که به ترکمنی معروف شده،  شاید در بیابان پائین دست بفراوانی اسب پارتی ریخته بود،  و آنها هم آنقدر دانش داشتند،  که بدون در نظر گرفتن فرمول های تاریخ یادگیری،  از آنها استفاده کنند،  دروغ پشت دروغ!!  مشروح در دروغ حمله مغول به ایران.

 

   عکس یک سوار مغول و اسب مغولستانی،  عکس شماره 4244 ،  همانگونه که می بینید،  اسب های تاریخی مغولستانی کوتاه قد هستند،  و به هیچ عنوان توانایی رقابت در سرعت،  با اسب های ایرانی را نداشته و ندارند.  سوارکار آنها از سرعت و ارتفاع بسیار کمتری از ایرانی برخوردار بود،  و در ضمن اسبها از نظر تغذیه و گرما نمی توانستند خارج از استپ های مغولستان،  (یا در واقع سگ استان جنوبی یا تمام سخا استان) بمانند یا زاد و ولد کنند،  و متقابلاً اسب های معمولی نمی توانند در آنجا بمانند.  سوارانی که با اینگونه اسبها،  از نظر سواری و تربیت عادت داشتند،  نمی توانستند اسب های بلند قامت و تیز روی پارتی و پارسی سوار شوند،  و نیازمند زمان یادگیری نسلی برای هماهنگی داشتند.  این یکی از مهمترین موضوعات دروغ حمله مغول کشور مغولستان است،  زیرا اسلحه و فرابری حرف اول را در لشکر کشی می زند.  می گویند فرماندهان مغول سواد نداشتند،  اسب و اسلحه آنها هم ضعیف تر بوده است،  قبایل با یکدیگر دشمن بودند،  از رعد و برق می ترسیدند،  مشروبخور هم بودند،  پس آنها با باد هوا در روی کاغذ پیروز شدند،  و ایران را گرفتند.

   نقشه طبیعی کشور مغولستان تا ایران،  عکس شماره 4311 ،  این مسیر مستقیم حدود 4000 هزار کیلومتر است،  که با خط قرمز مشخص شده است.  در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود،  خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود.  من انواع  نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم،  هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم،  متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند،  با اسب های سردسیری کوتاه قدشان،  از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره،  با وجود قبیله های مختلف دشمن،  در این مسیر عبور کنند.  شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  دروغ گفته و بخورد ملتها داده اند.

   عکس بالا یک قلعه باستانی،  و پائین سنگ های گرد سخت 30 تا 50 کیلوگرمی،  که از طرف مدافعان قلعه بروی مهاجمان ریخته شده است و چند صد سال بیادگار مانده است،  عکس 4492،  مشروح در تاریخ قلعه های ایران.

درست کاری سهام عدالت

      یکی از مهمترین کار هایی،  که عموم مردم را به دنیای سرمایه داری غرب نزدیک می کند،  دادن سهام عدالت است،  که باعث می شود همگان با بورس و شریان بازار پول و سرمایه آشنا شوند.  از چند سال پیش که سهام عدالت به مردم دادند،  تقریباً همگان متوجه این ابزار اساسی دنیای متمدن متفاوت دیگر شدند،  و درباره آن با یکدیگر گپ می زنند.  خود بخود وارد شدن عموم به این دیدگاه،  تغییرات ناپیوسته در رشد و تکامل تمدن ایران را ایجاد می کند،  و باید توسط اندیشمندان نسبت به این تغییرات،  تعریف و تحلیل های جامع ارائه شود.  در غیر اینصورت این ابزار تبدیل به شمشیر دو طرفه غیر قابل کنترل می شود،  و کلاً مخالف جهت فرهنگ تاریخی ایران می گردد.

   عکس برگه سهام عدالت،  عکس شماره 7509 .  چند سال است این برگه بنام سهام عدالت را بمردم داده اند،  حدود 10 درصد مردم هم نفری 80 هزار تومان سود سهام را گرفتند.  ولی از ماه مهر 91 اعلام کردند،  که هر کس این برگه ها را دارد،  بیاورد تا آنرا عوض نماییم.  در یک وضع شلوغ پلوغ در اداره سهام عدالت،  برگه را بدون دادن هیچ رسید گرفتند،  و گفتند یکماه دیگر بیایید و جدید بگیرید.  یکماه دیگر مردم مراجعه می کنند،  باز هم بعد از چند ساعت معطلی و درهم و برهمی و شلوغ پلوغی زیاد،  مردم این برگه ها را که تقریباً با همان شکل قبلی ولی جدید بود،  دریافت می کنند.  اما از هر نفر هزار تومان می گیرند،  و یک رسید ساده برای آن می دهند،  معلوم نیست چرا این هزار تومان را گرفتند،  در صورتی که قبلاً هم برای دادن آن برگه قدیمی،  این هزار تومان را گرفته بودند،  یعنی اداره سهام عدالت،  دوباره چند ده میلیون هزار تومان پول جمع کرد.  کلاً دادن سهام عدالت طرح خوبی است،  اما 90 درصد مردم تاکنون نفری دو هزار تومان داده اند،  و هیچ نگرفته اند،  البته تا بعد.

شوراها در جهت ملی مردمی

      این روزها مسایل و موضوعات زیادی پیرامون ناسیونالیسم یا ملی گرا مطرح است،  و همچنین درباره سیاسی و تحلیلی بودن،  گفته و نوشته های زیادی می شود.  ولی هیچ برنامه ای برای آنها نیست،  و طرح های و تدوین شده ملی و مردمی در اینباره وجود ندارد.  شاید یک نمونه جالب کوچک و مهم آن،  انتخابات شورا های روستایی و شهری در ایران است،  که هیچ تحلیل علمی برای انتخابات آن وجود ندارد.  کسی که انتخاب می شود کیست،  و تا چه اندازه توانایی دارد،  کسی که انتخاب می کند،  چه دانشی و بهره ای دارد،  و یا حوزه انتخابیه باید چگونه و چه شرایطی داشته باشد.  در واقع بشکل ساده و ابتدایی،  گفته شده هر روستا و شهری باید شورا داشته باشد،  یک انتخابات و عکس در و دیوار،  و سپس با رای گیری همه چیز تمام می شود،  و عده ای به عنوان شورا انتخاب می گردند.

      در نهایت هیچ رشد و تکاملی در این روند دیده نمی شود،  درباره حوزه انتخابیه هیچ تعریف و تحلیل وجود ندارد،  فقط گفته می شود شورای روستایی و شهری،  باید چند نفر اعضا شورا داشته باشند.  در تمام مدت پیدایش شورا های شهر و روستا،  هیچ یک از اندیشمندان تعریف و تحلیل جامع،  در جهت رشد و تکامل ملی مردمی ننوشته،  و ارائه نداده است.  و نیز تعریف درباره انتخابات کنندگان و انتخاب شوندگان،  که برابر با دانایی قرن نو باشد وجود ندارد.  لازم است چند مورد را در نظر داشت:

   پرسش:  چرا یک روستای بسیار کم جمعیت باید دارای شورا باشد؟

   پرسش:  سطح تحصیلات انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان چقدر باید باشد؟

   پرسش:  تحلیل و شاخص هر نفر و هر شورا برای رسیدن به اهدافش چگونه است؟

   پرسش:  چرا شوراها مجبور نیستند عملکرد های خود را با وبی در اینترنت منتشر نمایند؟

   پرسش:  آیا انتخاب شوندگان تست و پرسش های نامه پر کرده اند،  که چه برنامه هایی دارند؟

   پرسش:  چرا نباید مجمع یک دهستان،  یک شورای کار آمد،  و با علم و سواد بیشتر داشته باشد؟

   پرسش:  چرا شورا ها برای دریافت و مخارج پولی،  که از بابت امضای اسناد،  و کمک های مختلف می گیرند،  قانوناً مجبور به گزارش دادن به مردم نیستند؟

   .... و ده ها پرسش دیگر  پاسخ داده شود،  تا بیشتر از پیش شوراها در جهت ملی مردمی ایران و آینده بینی باشند....

الکی که تاریخ نمیشه

      بسیاری آثار تاریخی وجود دارد،  که درباره آنها تحقیق و تحلیل های درست و علمی انجام نشده است،  ولی برای آنها داستان سرایی کرده اند،  مانند اشیای کشف شده در آمریکای جنوبی.  چون درباره آنها کار علمی باستان شناسی انجام نگرفته،  به داستان سرایی روی آورده اند.  تعدادی افراد  با مدرک واقعی یا تقلبی از یک دانشگاه،  که خود را تاریخ دان و باستان شناس می نامند،  پرت و پلایی هم درباره این آثار تاریخی بجا مانده می گوید.  آنها فقط نمی خواهند بگویند،  که این اشیای تاریخی از خلیج فارس و ایران است،  بهمین جهت در اشتباه یا دروغگویی با یکدیگر رقابت می کنند.

   عکس سمت چپ کتیبه روی ورقه مس کشف شده،  در کشور اکوادور آمریکای جنوبی،  نزد پدر گرسپی که در چند پست قبلی از آن نوشتم،  سمت راست کتیبه سنگی کشف شده در شهر باستانی جیرفت استان کرمان.  دقیقاً شباهت بین دو خطوط مشخص است،  با حساب داده های تاریخی،  که می گوید اولین بار حدود پنج هزار سال پیش مس توسط مردمان استان کرمان کشف شد،  و کتیبه مسی که در اکوادور کشف گردیده،  که درست مانند خطوط کتیبه سنگی استان کرمان ایران است.  این ورقه های مسی اتفاقی در آمریکای جنوبی نبوده اند،  آنها توسط دانش خاص دریانوردی و غیره به آنجا رفته اند،  بایید در این باره توسط جوانان باهوش ایران تحقیق شود،  مخصوصاً در موزه های کشور های پرو و اکوادور.  عکس شماره 4436.

نمایش انتخابات جهانی

      چند ماه است مردم جهان درگیر انتخابات آمریکا هستند،  با کمی دقت متوجه می شویم،  که این ماجرا اصلاً انتخابات نیست،  بلکه سرمایه داری غربی،  دو نفر را در یک بازی و نمایش چند ماهه بین المللی،  رو در روی یکدیگر قرار می دهد،  و با تبلیغات وسیع با کمک تکنولوژی های نوین،  جهانی را سرگرم می کند.  با این برنامه به مردم آمریکا اجازه اندیشه و مطالعه به راه و روش دیگر نمی دهند،  که هیچ،  بلکه این موضوع را به تمام جهان منتقل می کنند،  و چنین وانمود می شود که مشکل جهان را این یا آن یکی درست می کند.  باید اندیشمندان و روشنفکران ایران،  در باره این ترفند مدرن سرمایه داری غربی،  آگاهی های لازم را به مردم برسانند،  تا اغفال انواع شگرد های آنها نشوند.  می گویند این انتخابات نتیجه دمکراسی آمریکا است،  و بسیار پر خرج انجام می شود،  ولی پولی است،  که از جیب مردم می آید،  و بجیب سرمایه داری می رود،  و در واقع خرج آن اصلاً حقیقت ندارد.  دمکراسی آن هم فقط دو جناح سرمایه داری هستند،  حتی صدای و حرف یکنفر از 99 درصدی ها هم در این انتخابات شنیده نشد،  چه برسد بتواند در این انتخابات شرکت کند.  گفتنی زیاد است،  در صورتی که تخصص شما یکی از گرایش های جغرافیا ـ تاریخ است،  بگویید و بنویسید و تحلیل کنید.

   عکس نتیجه انتخابات آمریکا،  عکس شماره 7506 .  در واقع هیئت حاکمه سرمایه داری آمریکا،  تعیین کننده ادامه روند امور است،  و اینگونه نمایش ها سرپوشی برای اقدامات آنها می باشد.  جوانان با هوش ایران،  به این گونه شگردها،  که در انواع و اقسام اجرا می شود،  از عروسی سلطنتی بریتانیا تا انتخابات آمریکا،  دقت نظر عمیق و تحلیلی داشته باشید.  با کمی اندیشه و تحقیق به تاریخ واقعی،  و سرگذشت در پیش رو،  می توانید دست آنها و دشمنان ایران را بخوانید،  و آینده نوین را برای کشور باستانی خود رقم بزنید.

   کلیک کنید:  شورش پوست کنی

   کلیک کنید:  تاریخ کمپانی هند شرقی

   کلیک کنید:  تاریخ نظام جمع در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چند مطلب جالب شماره 112
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 214 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

چند مطلب خواندنی و جالب 112

شمس ایرانی است

      بسیاری می پرسند آیا شمس (خورشید) واژه ای ایرانی یا عربی است،  البته لغت شناسی و ریشه یابی واژه ها،  کار بسیار مشکل و تخصص است.  اساتید در ایران یاد گرفته اند،  که برای راحتی،  هر چه را سریع بگویند عربی است،  و هیچ ریشه یابی تاریخی نمی کنند.  تا آنجا که من می دانم،  در تمدن سومری به وسیله ای موشک مانند،  که با آن بفضا می رفتند،  تا به خدای آنو برسند،  شم می گفتند،  و مس نیز فلزی درخشنده و با ارزش بود،  بویژه وقتی ذوب شود،  درست مانند درخشندگی خورشید می گردد.  شم + مس = شمس.

      یکی از این پرسند گان دوستی بود،  که بخاطر ارادت به شمس تبریزی،  می خواست نام پسرش را شمس بگذارد،  و از این موضوع ناراحت بود،  که شمس عربی است،  و فارسی نیست.  ابتدا به او گفتم شمس نام بین المللی است،  همانگونه که شمس نام بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان ایران و عرب،  هند و غیره بوده و می باشد.  ما نباید نسبت به اینکه نامی عربی یا غیر است،  حساسیت داشته باشیم،  ما در قرن 21 هستیم،  حساسیت ما باید در دانایی نوین باشد،  نه خواسته های قرن های 18 و 19 اروپا.  سپس به او گفتم شمس نام ایرانی برای خورشید است،  نام پارسی خورشید در زبان های محلی غربی و شمالی و شمال شرق ایران بزرگ گفته می شود.  شمس نیز نام ایرانی است،  که در هند استان  و چین استان ایران می گفتند،  در ادبیات ایران مرکزی بوضوح دیده و شنیده می شود. 

  عکس دو گونه شم A  و B  ،  شم سفینه ای که با آن به آنو می رسند،  C  شم درست مانند کپسول حمل فضانوردان می باشد،  D مقیاس شم با موشک فضا پیما،  عکس شماره 2959.

      در یکی از تحقیقات مشکوک جدید قرن 21 ،  درباره فرا زمینی ها می گویند،  که در زمان سومریها عده ای فرا زمینی از فضا به زمین آمده بودند.  اینها ادامه می دهند،  نور و آتش سفینه ها و بشقاب پرند ها باعث شده بود،  که در بسیاری از افسانه ها و آثار تاریخی بنوعی از این موضوع یاد شود.

      زبان های ایرانی آنگونه که در شاهنامه فردوسی آمده است،  سی گونه خط داشت،  امروزه ما فارسی می دانیم،  که پارسی نیست و درست و صحیح آن دری است.  حداکثر چند پیر مرد و پیرزن مدرسه نرفته،  در روستا های دور دست ایران بزرگ آخرین کسانی هستند،  که یکی از زبان های باستانی ایران را می دانند،  آنها نیز به لطف کارگزاران و چهره های استعمار در قرن گذشته،  بفراموشی سپرده شده اند،  و آخرین ارتباط با زبان های تاریخی ایرانی با قرن حاضر کاملاً دارد از بین می رود.

   عکس کتیبه سومری که از شم و سفر به فضا در آن نوشته شده است،  و عکس گیلگمش سومری که در آسمان گشت زد،  عکس شماره 4574.

سه مطلب جالب تاریخی

      در قرن اول میلادی هرو اندیشمند یوآنی،  اولین موتور بخار را بنام ایلوپایل ساخت،  این دستگاه،  بخار متراکم را می گرفت،  توربینی و گردونه ای را بگردش در می آورد،  این اولین موتور موشکی در جهان بود.  ایلوپایل یعنی گلوله ایالوس یا خدای بادها بود،  آیا ممکن است این را از داستان اودیسه و هومر یا امثال آن گرفته باشد؟  مطمئن او از دانش های قبل از خود الهام گرفته است.

      در 214 ق.م،  یوآن های مقیم یک جزیره (گویند: شهر ساراکیوز  در جزیره سیسیل)،  مورد حمله کشتی های رومی قرار گرفتند،  آنها از نظر نظامی توانایی مقابله با رومیها را نداشتند.  ارشمیدس (ارش + مادی) دانشمند یوآنی،  برای مقابله با ناوگان جنگی رومی،  یک اسلحه جدید اسرار آمیز قدرتمند ساخت،  که از خود دفاع کنند.  آن یک آینه عظیم قوسی شکل بود،  که با تمرکز نور خورشید بروی کشتی های رومی،  آنها را نابود می کرد.  مطمئن ارشمیدس از داستان های 600 سال پیش از خود الهام گرفته بود.


   عکس توربین ایلوپایل اولین بخار جهان A،  و آینه ارشمیدس B،  براحتی متوجه می شویم،  امروزه دانشمندان بسیاری معتقد هستند،  که پایه های علوم از ایران به اروپا رفته است،  زیرا هیچ علمی بدون پایه شکل نمی گیرد.  اما عده ای انیرانی می گویند،  که موجودات فرا زمینی پایه های علوم را گذاشته اند،  تا بدینوسیله بتوانند ایران تاریخی را حذف نمایند،  عکس شماره 4040.

   عکس پیکره سنگی پوکوتیا،  و دیگری کاسه مگافوئنته،  متعلق به حدود پنج و نیم هزار سال پیش، که دو در تیاهواناکو کشور بولیوی نزدیک مرز کشور پرو پیدا شده اند،  و در 2002 میلادی شناسایی علمی شده اند.  روی هر دو مصنوع حروف الفبای سومری حکاکی شده،  و در موزه فلزات گران بها (موزه طلا) این کشور نگهداری می شوند.  هر دو این آثار زیر خاکی دینی هستند،  و براحتی می توان رابطه دین و اهرام آسیای جنوب شرقی ایران و قاره آمریکا را با ایران و نیایشگاه چغازنبیل متوجه شد.  مطمئن این اشیا مستقیم از خلیج فارس به آمریکا نرفته اند،  و در این میان واسطه های تجاری و فرهنگی دریایی در شرق دور داشته اند.  این ها دلیل وجود تجارت ماقبل از تاریخی ایران می باشند،  عکس شماره 4428.

   جالب:  مانفرد مایر هوفر،  در مقاله ریشه شناسی و کهن ترین شواهد نام میترا،  پس از بحثی فاضلانه درباره معانی خورشید و پیمان برای میترا،  حتی واژه متررا نیز مشتق از نام میترا می داند و «mi-tra» را ابزار اندازه گیری معنا می کند،  که «ma» به معنای جدید پیمان از آن ریشه گرفته است،  ("متروس" یونانی به معنای اندازه و اندازه درست هم از این ریشه است).  اما در غرب نام مهرگاه برابر ایزد خورشید دانسته شده،  و گاه کنار خورشید،  و در تصاویر و نقش برجسته ها در حال برگزاری بزم مقدس دیده می شود،  و سپس با گردونه خورشید و همراه با آن به عرش اعلی صعود می کند.

      در مقاله بالوتا بنام،  مهرپرستی در کتیبه های داشی،  نوشته شده که در داشی کشور رومانی،  میترا پیوسته دارای القاب «خورشید شکست ناپذیر»، «خدای خورشید شکست ناپذیر»، «خدای قادر مطلق شکست ناپذیر»، «ایزد آفریدگار»، «چشمه جاوید» و همانند آن بوده است،  و حتی دوبار برای صفت قادر مطلق از واژه «نبرزه» که همان «نبرده» به معنای دلیر پارسی استفاده کرده اند.  پس نویسنده ناچار به ریشه ایرانی این ایزد اقرار می کند،  ضمن اینکه برای ما روشن می شود،  که در برخی جا های غرب،  میترا برابر با خورشید،  ولی در همه جا آفریدگار است،  حال آنکه در اوستای ایرانی،  مهر آفریده یا هورامزدا است.  یک بار در مهریشت 1 اهورامزدا به زرتشت می گوید:  مهر را در شایستگی نیایش برابر با خودم آفریدم،  و در جایی دیگر مهر آشکارا «آفریده  اهورامزدا» (همان،61) خوانده می شود،  در پایان یشت (همان 145)،  خورشید و مهر از همه جدا نام برده می شوند  ...ادامه بزودی...

خدایان و فرشتگان میان رودان

       دوران باستان هر شهر بین النهرین،  یک رب النوع یا خدایی داشت،  که در قالب یک بت یا مجسمه شناخته می شد،  و اهالی هر شهر رب النوع سایر شهر های دیگر را،  در رتبه پایین تر از رب النوع شهر خود می دانستند.  چنانچه شهری به تسخیر دیگری در می آمد،‌  رب النوع آن شهر به اسارت رفته،  و استقلال آن شهر از بین می رفت.  سه رب النوع بزرگ را همه می پرستیدند:

  1 -  آنو،  خدای آسمان،   2 -  هه آ،  صاحب آب های در های عمیق،  3 =  بل یا بعل،  خدای زمین.

      قبل از دوران خدایان و رب النوع های مختلف، در دوره های ماقبل تاریخ،  مردم با پاکی تمام،  زندگی سالم و طبیعی و مظاهر طبیعت را ستایش می کردند،  که در ایران مهر پرستی اولیه از آن است.  کم کم در ادامه شهر نشینی،  و نیاز حکام برای استثمار کردن مردم،  خدایان مختلف ساخته شدند.  سپس با ترفند های مخصوص دوران تمدن خودشان،  خدایان را جنبه آسمانی دادند،  و برای هر یک از عوامل طبیعی منشاُ ربانی قائل شدند،  و برای آنها معابد ساختند،  و مراسم خاصی برایشان اجرا کردند،  و همواره برای آنها قربانی و هدیه می دادند.  حتی برایشان فرزند و همسر هم قائل می شدند،  در بخش هایی از بین النهرین به معابدی بر میخوریم،  که جفت در کنار هم ساخته شده بودند،  که دلیل بر وجود اعتقاد به زن و شوهری می باشد.

      خدای بزرگ شهر اوروک در بین النهرین،  ایزد بانو «اینانا» یا «اینین» بود،  که در سومری به معنای «بانوی آسمانها» است،  همسر او «دُموزی» خدای برکت و بخشندگی و بارور کنندگی است.  در بین النهرین مانند ایران و آسیای میانه،  ستایش بسیار گسترده الهه مادر از  5000 ق.م به بعد،  رواج داشت،  وجود پیکرک های سفالین الهه مادر با زیور الات فلزی،  وجود مهره های گردان (سیلندری)، که صحنه های آئینی، مذهبی و اساطیری بر آنها نقش شده،  و اطلاع مکتوب از وجود آئین های  پیروان الهه مادر،  و شرکت مردم در آئین ها نشان میدهد،  بخشی را در تاریخ دین و آئین ایران نوشته ام.

      مهمترین خدایان که ابتدا در سومر مورد پرستش قرار گرفتند،  آنهایی بودند که سرنوشت را رقم میزدند،  سومری ها تقسیم بندی هایی درباره خدایان  داشتند،  مثلاَّ،  خدایان خلاق و غیر خلاق،  خدایان اصلی عبارتند:

   آنو (anu)  ــ   خدای آسمان،  که در اصل خدای بزرگ سومری بود،  و خدای حامی شهر اوروک(uruk)  بود،  و در آن شهر معبد داشت،  او پدر خدایان بود،  و با الهه زمین ازدواج می کند،  ثمره آن «انلیل» خدای هوا است.

   انلیل (enlil) ــ  فرزند آنو و خدای هوا و حامی بزرگ نوع بشر است، او بعدا بعنوان پادشاه جانشین پدرش شد،  بنابر اساطیر سومری،  او زمین و آسمان را از هم جدا کرد.  از تخمها،  گیاهان را رویانید و سرنوشت را رقم زد ، سلاحش رعد بود و صدایش برق و بوسیله رعد و برق نظم را برقرار می سازد،  طوفان و باد از نیرو های او هستند.

   اِنکی (Enki) ــ  خدای خردمند و مظهر خرد است،  آفرینش جهان در دست اوست،  و نظام بخش امور جهان است،  خدای باران آوری که رفاه جوامع انسانی را در دست دارد.  او وضع کننده قانون و حافظ آن است،  بهترین دوست انسان و تعیین کننده سرنوشت آدمیان است.  او با کشتن غول نرنیه نخستین اپسو (Apsu) به قدرت می رسد. مردوک خدای بزرگ بابلی پسر او اینانا دختر اوست،  انکی همتای اِ آ (Ea) ایزد زمین است،  او خدای آبها و سازمان دهنده  حیات بر روی زمین است.

   مردوک  (mardduk) ــ  فرزند و اِنکی و اِآ ،  و خدای بزرگ بابل است،  پس از جایگزین شدن نظام پدر سالاری به جای مادرسالاری حدود نیمه دوم هزاره دوم ق.م،  جانشین انکی خدای خردمند شد،  که در دوره سومری ها خدای زراعت بود،  ولی در زمان به قدرت رسیدن شهر بابل،  مردوک به مقام خدای آسمانها ارتقا پیدا کرد.  او حامی شهر بابل و قهرمان منظومه آفرینش بابلی بود.

   آشور (Ashur) ــ  خدای بزرگ آشور بود،  زمانیکه آشوریان قدرت را بدست گرفتند،  خدای آشور که با همین نام خوانده می شود،  نسبت به مردوک و بقیه خدایان برتری یافت،  و حتی در راستای آفرینش جانشین مردوک شد.

   سین (Sin) ــ  خدای ماه است،  و در اساطیر سومری به آن نانا گفته می شود،  او نگهبان گله و خدای سرنوشت و خدای حامی شهر اور (Ur) که نماد او هلال ماه است.

   شمش (SHamash) ــ  یا شم،  او را آتو هم میخوانند،  خدای خورشید است و فرزند ماه هم گفته می شد،  در نقوش میان رودان شم را در حالی نشان می دهند،  که اشعه هایی از شانه هایش بیرون زده،  و دو خدا در حال باز کردن در های آسمان بر روی او هستند.  ابزاری شبیه اره در دست دارد،  که نشانه قضاوت و اجرای عدالت می باشد، حمورابی از او اطاعت می کرد،  و نماد شمش قرص خورشید است.  شم نشان های ویژه قدرت خدایی یعنی باتوم است،  حلقه در دست دارد،  و قانون را به حمورابی می دهد،  که حالتی از دقت و احترام دارد.

   اینانا (Inanna) ــ  فرزند انکی و خواهر مردوک است،  در سومر به معنای خدای آسمان و در بابل و آشور ایشتار خوانده می شود،  که معادل آناهیتا در ایرانی،  و ونوس رومی و آفرودیت یونان است.  اینانا ایزد بانوی عشق و باروری،  و بسیاری صفات آسمانی دیگر است،  همچنین ایزد بانوی بزرگ اوروک می باشد.

   دُموزی(Dumuzi)  ــ  خدای شبانی و گله ها بود،  و در بابل تموز گفته می شد،  بمعنی فرزند راستین و مومن است.  او خدای بخشندگی و بارور کنندگی بوده،  و هر سال آئین خاصی که محتوای آن برکت بخشی و شهادت  بود،  برگزار می شد.  گویا ریشه آن از عید نوروز بوده،  که به نمروز و دموز تغییر کرده است.

   نابو (Nabu) ــ  خدای قلم و کتابت و فرزند مردوک بوده،  که در هزاره اول ق.م به محبوبیت رسید.

   نینورته (Ninurta) ــ  ایزد باران است او سلاح بی نظیری به حمورابی می داد که پیروز می شد.

     با وجود این خدایان،  سومری ها برای هر پدیده رب النوع یا خدایی داشتند،  به ارواح بد،‌ عفریت ها و جن ها نیز معتقد بودند،  هر یک از حکام برای خود رب النوع داشت،  که در جنگها، امراض و برای کسب ثروت از آن بهره می بردند.  عکسها و مطالب بیشتر درباره تاریخ خدایان،  و پیدایش آنها و رب النوع را بزودی پست می کنم.

 کلیسای باستانی جالب

   عکس یک کلیسای تاریخی در دل کوه در کشور اتیوپی جنوب اریتره،  و تصویر دیواری عیسی مسیح که بیش از هزار سال قدمت دارد،  مربوط به زمانی است که اروپائیان نمی دانستند آفریقای تاریخی غیر از حاشیه مدیترانه وجود دارد،  چه برسد به شاخ آفریقا.  این تصویر دیواری که در تلویزیون دولتی اتیوپی نشان داده شد،  دقیقاً می گوید که اشخاص تصویر،  سفید پوست و با نوع پوشاک از ایران هستند.  کسانی که چین و هند ایران را چند هزار کیلومتر جابجا کردند،  اریتره و... ایران را هم براحتی واگذار کردند،  عکس های شماره 4167 و 4168.

تعریف دیگر از کشف آمریکا

      در مطلب دو عکس از پیکره سنگی پوکوتیا،  و کاسه مگافوئنته،  که در یکی دو پست قبلی نوشتم،  عزیزانی کنجکاو شدند بیشتر بدانند.  مقدار زیادی از این دست آثار باستانی،  در اختیار کشیش پدر پائلو کارلو گرسلی که از مبلغین کاتولیک ایتالیایی مقیم شهر .. اکوادور بود قرار داشت،  که اندکی بعد از مرگ این کشیش در 1982 آنها دزدیده و ناپدید شدند.  در آن زمان کسی بفکر این نبود،  که این اشیا باستانی مربوط به حدود 1500 ق.م است،  و از هندو چین و خلیج فارس به آمریکای جنوبی رفته،  و بعنوان اشیای مقدس در اختیار بومیان کوهستان های اکوادر و پرو قرار داشته است.  امروزه اهل فن گمان می کنند،  هنوز از این دست اشیای باستانی و ماقبل از تاریخ در غار های مخفی،  میان کوهستان اندیس قاره آمریکای جنوبی وجود داشته باشد،  جویندگان گنج برای بدست آوردن آنها در تلاش هستند.  جوانان باهوش ایران باید نسبت به این موضوع دقت نظر داشته باشند،  زیرا بخشی از آنها تاریخ ایران هستند،  و براحتی می توانند ثابت کننده اولین کشف قاره آمریکا باشند.

   عکس آثار باستانی و زیر خاکی،  که در اختیار پدر گرسلی بود،  عکس شماره 4429 ،  شامل ورقه های متعدد مسی با نوشته هایی،  که کاملاً متفاوت از کار های تاریخی بومی است.  مجسمه های متعدد که نشان های از کار های بین النهرین باستان دارد،  کار های طلایی کنده کاری شده،  بنا به گفته اشخاصی که این گنجینه را دیده بودند، این آثار خیلی زیاد بودند.

   عکس سمت چپ کتیبه روی ورقه مس کشف شده،  در کشور اکوادور آمریکای جنوبی،  نزد پدر گرسپی که در چند پست قبلی از آن نوشتم،  سمت راست کتیبه سنگی کشف شده در شهر باستانی جیرفت استان کرمان.  دقیقاً شباهت بین دو خطوط مشخص است،  با حساب داده های تاریخی،  که می گوید اولین بار حدود پنج هزار سال پیش مس توسط مردمان استان کرمان کشف شد،  و کتیبه مسی که در اکوادور کشف گردیده،  که درست مانند خطوط کتیبه سنگی استان کرمان ایران است.  این ورقه های مسی اتفاقی در آمریکای جنوبی نبوده اند،  آنها توسط دانش خاص دریانوردی و غیره به آنجا رفته اند،  بایید در این باره توسط جوانان باهوش ایران تحقیق شود،  مخصوصاً در موزه های کشور های پرو و اکوادور.  عکس شماره 4436.

سخا استان تاریخی

      در تاریخ از سیبری کنونی،  بنام سکستان یا ساخا استان نام برده شده است،  سیبری نام من در آوری جدید برای این سرزمین وسیع ده میلیون کیلومتر مربعی است.  در طول ما قبل از تاریخ،  که هموساپین در کوهستان زاگرس  و مناطق خوش آب و هوای اطراف آن،  به دوره های سنگ میانه می رسید،  به مرور مطابق ذات بشر به اطراف هم کوچ می کردند،  منجمله در طول ده هزار سال،  طایفه هایی از آنها به شمال رفتند،  و در سیبری از حدود 5 هزار ق.م،  با نام سکا از آنها نام برده شده است.  سپس در دوره سلسله هخامنشیان بنام سکا استان و با تلفظ دیگر سخا استان گفته شد،  تا اینکه در قرن 20 دولت شوروی برای ذوب نمودن فرهنگی  و ملی مردم (آسمیلاسیون)،  دست بکار شد.  سکستان را به چند استان  تقسیم بندی نمود،  و نام های طایفه ای و جغرافیایی سرزمین های ساخا استان را تغییر داد... مشروح بزودی

   عکس گنجینه و فرش پازیریک،  یادگار سکا های سده چهار و پنج ق.م،  عکس شماره 4221،  از اینترنت،  عکس های بیشتر از این فرش در اینترنت.

      پازیریک دره ای در جنوب سیبری شمال مرز کشور مغولستان است،  در این دره یخ زده چند گور سکایی به صورت اتاقک کشف شده است.  به دلیل وجود یخ در اطراف اشیای متعلق به گورها،  فرسایش این اجناس بسیار کند بوده و باستان شناسان توانسته اند موارد بسیار نادری را از این گورها به دست آورند.  در 1328 رودنکو قدیمی ترین فرش گره دار و پرز داری،  که تا کنون کشف شده را از یکی از این گورها بیرون آورد.  طرح های این فرش بسیار مشابه طرح های موجود در تخت جمشید است.

   این فرش تقریباً چهارگوش، حدود دو متر مربع وسعت دارد،  و تصویر سوارکاران، آهوان در حال چرا، جانوران افسانه ای با سر عقاب و بدن شیر بر آن نقش بسته،  و حاشیه ای گلدار آن را زینت بخشیده است.  رودنکو در اثبات ایرانی بودن این فرش در کتاب خود به نام مقابر یخزده سیبری سوارکاران عصر آهن مدفون در پازیریک می نویسد:  در طرح پازیریک صف های منظم مردان و چارپایان که همگی به فاصله ای معین از پی یکدیگر می آیند،  بروشنی یادآور رسم های تزیینی هخامنشی و آشوری است.  همچنین شیوه گره زدن دم اسبها و کاکل آنها به رسم ایرانیان است.  هم در پیکر کنده های تخت جمشید و هم در فرش پازیریک ستوربانان در سمت چپ اسب گام برمی دارند،  و دست راست خود را بر پشت گردن اسب نهاده اند.  آنچه آشکار و غیر قابل انکار است،  تصویر گروهی است شبیه نقش برجسته های تخت جمشید،  در صف های منظم که همگی به یک فاصله معین از پی یکدیگر می آیند.  نقش گوزن فرش پازیریک از دیگر موارد مهم است.  رودنکو یادآور شده است،  که این گوزنها از تیره گوزن زرد خالدار شاخ پهن و ایرانی است.  بعدها هم رومن گیرشمن،  می نویسد:  در قسمت مرکزی این فرش یک ردیف ستاره های چهار پر نقش شده،  که روی اشیای مکشوف در لرستان نیز دیده می شود.  فرش پازیریک هم اکنون در موزه ارمیتاژ روسیه نگهداری می شود.

سبک کار متفاوت برای قرن متفاوت

   آموزش و پروش سنتی و کلاسیک قرن 20 و ادامه آن تاکنون،  باعث شده به علم همچون تعریف و داستان،  و با احساس و نظر نگاه و برداشت شود،  داشتن نظریه و تز که در پست های قبلی نوشتم متفاوت است.  توجه نمایید،  ما در دوره ای جدید از تمدن بسر می بریم،  در قرن سنت گریزی و سازمان آینده بینی کاملاً توضیح نوشته ام.  بهمین جهت برای بررسی های علمی،  به چند داستان و تعریف و احساس نمی خواهم تکیه داشته باشم،  آنچه که امروزه ما در این وبلاگ می گوییم،  در واقع مقدمه ای بر یک گرایش دانش تاریخ است،  که بزودی با بدست آوردن توانایی در تاریخ نویسی نوین ایرانی،  به بررسی و تحقیق و تحلیل خواهیم پرداخت.  با وجود دروغ های بیشمار در تاریخ،  که دوست و دشمن کم و بیش آن را می پذیرند،  نمی توانم نتیجه برای این پرسش بگویم،  اما در مقاله کوروش برای همه دنیا بود،  که در چند پست قبل و به مناسبت روز جهانی کوروش بزرگ نوشتم،  این موضوع را بوضوح توضیح دام.   یک وبلاگ برای گفتگوی ما باز مانده،  خواهشاً آنرا بسوی فیل ایرانی با تر نکشانید.  چند بار در پاسخ پرسشها گفته ام،  در مورد تاریخ باستان از سلسله هخامنشیان تا آخر حکومت اشکانیان،  من تا نتیجه نهایی،  که باید از فرهنگستان تاریخ آینده بیرون آید،  گفته ها و نوشته های بانو پرنیان حامد را می پذیرم.

      خاطر نشان نمایم بحث و جدل در علم و تخصص،  یکی از ارکان انکشاف علم و دانش است،  بدین منظور نباید کم آورد و رنجیده خاطر شد،  بلکه باید برای تحقیق و پیشرفت علمی مصمم تر گردید،  این وبلاگ با سبک کار متفاوت برای همین است.  البته یکی از شگرد های اساتید حرفه ای دانشگاه،  توپیدن و رفتن در دل دانشجو است،  که او را بسنجند آیا واقعاً محقق است،  یا از روی احساس موقت چیزی گفته است.  من و با تجربه ای که از مطالعه هزاران کتاب تاریخی،  و دیدن صدها سایت و موزه تاریخی،  و گفتگو با ده ها استاد تاریخ دارم،  بنظرم بانو پرنیان حامد بهترین و کامل ترین گفته را در ایران باستان دارند.  البته من در پاسخ این نظر مطلبی باعنوان تمدن جدید در راه است نوشتم، و از پدید آمدن جوانان باهوش دارای نظریه و تز و.... ابراز خوشحالی و موفقیت کردم.  در کل مانند همیشه،  برای پاسخ دادن به چنین موضوعات تاریخی،  حتماً پستی و مطلبی و عکس هایی در چند هفته آینده می نویسم. همانگونه که می دانید به نوشته های دیگران،  بویژه خارجی ها اعتماد ندارم،  و باید خودم هر موضوع را تحقیق کنم.  ما در ایران امروز و آینده،  به انبوه جوانان باهوش نظریه پرداز علمی و اندیشمند مستقل نیاز داریم،  بنابر این بیشتر و بیشتر بکوشید،  ما همه یکی هستیم.  ما ایرانیان مخترع بازی شطرنج بودیم،  و بیشترین قهرمانان شطرنج را داشته ایم،  پس می توانیم دنیای جدید را بدست آوریم،  قطعه شعر زیر دیدگاه مرا برای جوانان ایران می رساند.

* کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو <><> گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو * دیوان شمس

   عکس تاریخی بارکشی نظامی فیل،  عکس شماره 4321.  مهمترین موضوع در جنگ فرابری است،  در داستان های تاریخی که بجای تاریخ بخورد ملتها داده اند،  خبری از علم تاریخ فرابری نظامی نیست.

نسخه های گنج و DVD گنج

      در یکی دو هفته گذشته،  درباره گنج و گنج یابی و نسخه و DVD های گنج یابی،  که در شهر وجود دارد و خرید و فروش می شود،  چند پرسش داشتم،  در این متن کوتاه پاسخ می دهم.   یادم می آید حدود 50 سال پیش یکی از دایی های من،  یک نسخه قدیمی گنج گیر آورد بود،  آن نسخه او را به ارتفاعات قلعه الموت رهنود می کرد،  که گنجی در آنجا نهفته است.  او در آنزمان با چند تن از دوستانش به آدرس نسخه رفتند،  چند روز در محل که بصورت معما در نسخه نوشته شده بود،  کندند و کندند و سنگ شکستند،  و خسته و کوفته دست از پا دراز تر بازگشتند.  احتمالاً چه کسانی که بعد از آنها،  با دیدن آن محل کنده شده،  داستان در آورده اند،  که در اینجا گنج های فراوان بوده،  و بردند و خوردند نوش جانشان،  و باز هم هست ما باید بکنیم!!!

      در دوره پادشاهی قاجاریه،  با باز شدن پای فرنگ و فرنگی به ایران،  گنج و زیر خاکی اهمیت یافت،  و مردمان زیادی به کند و کاو مشغول شدند.  در این میان خرید و فروش عتیقه و زیر خاکی هم رونق داشت،  و عده ای هم مشغول تهیه اجناس تقلبی و بدل های تاریخی شدند،  و یا نسخه های جعلی درست می کردند،  و خرید و فروش آنها رونق داشت،  بویژه در محله سید اسمال تهران.  امروزه بسیاری از همین نسخه های تقلبی همچنان در جریان هستند،  نسخه سازان تقلبی،  نسخه ها را با کلمات و الفاز پیچیده می نوشتند،  تا بیشتر قدیمیتر و مهم تر جلو دهند.

      در این مواقع آدم یاد،  مگر تو مملکت شما خر نیست،  عزیز نسین میافتد،  که نوشته خارجی ها در بازار استانبول پالون های قدیمی می دیدند،  و فروشنده می گفت این گرونه خیلی گرون،  بروید به ده ما،  همه خر ها از این پالان دارند،  ولی به دهاتی ها نگوئید که پالان را می خواهم،  بگویید از خر شما خوشمان آمد،  و می خواهیم آنرا بخریم.  توریست ساده هم به دهات می رفت،  و به روستایی می گفت،  خرت را می خواهم،  و دهاتی هم خود را به کوچه علی چپ می زد،  و می گفت مگر تو مملکت شما خر نیست،  و آن بیچار سرش کلاه می رفت،  و یک پالان تقلبی را با خرش بقیمت گران می خرید.

      همیشه تاریخ بازار تقلب سازی آثار تاریخی گرم بوده،  در دوره های قبل از تمدن صنعتی،  برای اعاده های دینی بدنبال آثار تاریخی بودند،  و در دوران جدید،  برای بدست آوردن پول،  بهمین جهت همزمان بازار تقلب کاری هم گرم بود.  باید نسبت به شناخت آثار دقت نظر داشت،  حتی اگر این اثر یک نسخه گنج باشد،  در یک تحقیق آمده،  که در میان اشیا داخل ویترین حفاظت شده موزه ها هم تقلبی وجود دارد،  گاه افراد موزه های خارجی می دانند،  و از بابت اجناس جعلی،  کلی از بودجه های دولتی را بالا کشیده اند.  امروزه روش دیگری هم یافت شده،  عده ای دارند با فروش DVD به قیمت بسیار زیاد،  سبک امروزی نسخه قدیمی را پیاده می کنند،  آنها در آگهی هایشان می گویند،  اینها حاوی اطلاعات گنج یابی است.

      جوانان باهوش ایران،  این مسائل را در تحقیقات و کار هایشان در نظر بگیرند،  گنج و آثار تاریخی از دست این و آن بدست نمی آید.  در یکی از گردش های تاریخی که به اتفاق یک دوست رفته بودم،  دیدم دارد چیز های کوچکی اینطرف و آنطرف قلعه متروکه پرت می کند.  گفتم چکار می کنی،  گفت سکه های بی قیمت تقلبی تاریخی اسپانیایی و پرتقالی را که از بدلیجات تاریخی فروشی شهر بارسلون کشور اسپانیا خریدم،  گوشه و کنار پرتاب می کنم،  که باعث گمراهی جویندگان گنج و باستان شناسان شود.  او ادامه داد،  یکی از کار های جلب گردشگر در اسپانیا و پرتقال همین کار است.  چه بسا کسانیکه بعد از مدتی آن سکه های را پیدا کنند،  و بگویند استعمار گران پرتقالی به قلعه گرد کوه هم آمده بودند!

      گنجی و زیر خاکی با دو صورت بدست می آید،  اول شانسی،  مانند هنگام جاده سازی که نمونه های واضح زیاد دارد،  همچون مومیایی و گنج های سنندج در اینجا.  دوم که مهم و واقعی است،  بر اساس تحقیقات و تحلیل های علمی از تاریخ و باستان شناسی بدست می آید،  این روش اصلی است،  و نیازمند کسب دانش های مربوطه می باشد،  البته با حساب زیر ساخت های ملی مردمی و حکومتی.

   عکس دو گور تاریخی،  عکس شماره 4418،  تمام گورها و آثار تاریخی متفاوت هستند،  شناختن آنها دانش و تخصص می خواهد،  هر گونه اقدام برای بدست آوردن گنج،  غیر از سختی و دردسر،  باعث صدمه به آثار تاریخی می شود. 

اسب مغولستانی و جاده ابریشم

      عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند،  اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا،  با چند گونه متفاوت،  در کشور مغولستان،  سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان،  و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند.  در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی،  که حتی شبها تا منهای 30 درجه سانتیگراد می رسد،  امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد.  تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی،  به اروپای شمالی رفتند.  از قرن 15 میلادی،  در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند،  و آنها را کشتند،  زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت،  ارزش باربری و نظامی نداشتند.  درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است،  البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند.

      تا نیمه اول قرن 20 برای مسافرت در مسیر ایران چین،  که به جاده ابریشم معروف شده است،  مجبور بودند در خجند،  بارکش های خود را عوض نمایند،  و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه،  که خود مصیبتی بود،  به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند.  سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری،  به تورفان بروند،  و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند،  تا به صحرای گبی برسند،  دوباره تعویض بارکش،  تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش،  تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده،  به پکن برسند.  همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است،  تا جاده سمرقند به پکن طی شود،  هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند.  در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری،  حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم،  مقرون به صرفه نبود،  بلکه ابریشم چین استان ایران بود،  که در اروپا ابریشم چینی می گفتند،  و در قرون جدید تصور کردند کشور چین است.

      اسب و شتر و کلیه حیوانات بیابان های گرمسیری،  متفاوت از حیوانات سردسیر و متفاوت از کوهستانی ها هستند.  بود و باش،  خورد و خواب آنها متفاوت است،  کسانی که دروغ حمله مغول و این و آن را به ایران نوشته اند،  هیچ کدام این مراحل را در نظر نگرفته،  مراحلی که در هر سمت جغرافیایی داستان و تعریف خودش را دارد،  و همین جوری الکی تاریخ نوشته اند،  چون سوادش را نداشتند.  در باره این مسیرها و اسبها و شترها،  فیلم های مستند زیادی ساخته شده است،  چند روز پیش شبکه مستند ایران،  در این باره فیلمی نشان داد،  علاقمندان از شبکه مستند پیگیر تهیه این فیلمها شوید،  زیرا دانستن تمام این مسائل برای یک تاریخ دان مهم است.

      حتی در مورد دروغ حمله اعراب به ایران،  بدون تجربه و دانش ابزار های جنگ و تاریخ سفر،  گفته و نوشته اند،  که با اسب عربی در زاگرس تاخت و تاز کرده اند.  از یک کارشناس و مربی اسب بپرسید،  آیا چنین کاری امکان دارد،  ممکن است یکنفر با مراقبت ویژه و زمان مناسب،  بتواند برای مسابقه،  اسبش را از صحرای عربستان به زاگرس ببرد،  که آنهم تغییر ارتفاع برای اسب مسابقه ای دردسر می شود،  اما برای یک لشکر در حال جنگ اصلاً امکان ندارد.  می توان اسب عربی را در ایران مرکزی یا ایلات کالیفرنیا و تگزاس آمریکا،  بدلیل نزدیکی آب و هوا پرورش داد،  ولی اسب مغولی را هرگز نمی توان.  حتی دروغ نویسها غیر از حساب نکردن کلیه موضوعات و مسائل تاریخ لشکر و جنگ،  تا توانسته اند برای آدم های ساده پرت و پلا پس داده اند.  جوانان باهوش ایران،  از تاریخ و اجداد خود دفاع نمائید و دروغها را افشا کنید،  تا می توانید بگویید و بنویسید.

      در اینجا لازم به گفتن است،  برای آموزش یک سرباز سواره نظام،  نیازمند شش ماه هماهنگی سرباز با اسبش بود،  و نیز در این مدت،  اسب های یک گردان با یکدیگر هماهنگ می شدند.  غیر اینصورت در میدان جنگ نا فرمان و ناهمگرد می شدند،  به منظور اطلاع بیشتر کتاب های سواره نظام قرن 19 را مطالعه نمایید.  یکی از علت های شکست ناپلئون بناپارت در نبرد واترلو،  همین شتاب  در جمع آوری سواره نظام و اسب بود،  که این نیروی اصلی در جنگ نتوانست هماهنگ عمل کند.  الکی که نمی شود یک نفر یا چند نفر کشاورز یا عشایر،  بپرند روی اسب و بتازند و بجنگند و پیروز شوند،  الکی که نیست،  ده ها بیماری مانند پا پرانتزی و بواسیر و غیره هم با سواری مدام پیش می آید.  دشمنان تاریخ و افراد ضد تاریخ می خواهند ساده انگاری را شایع کنند،  تا جوانان نتوانند به عمق تاریخ و سرنوشت و آینده،  فکر تحقیقی و تحلیلی کنند.

نقاشی نبرد واترلو،  عکس شماره 6277،  اهمیت اسب در این نبرد کاملاً پیداست.

* کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو <>  گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو دیوان شمس.

شتاب می کند جا نماند

      این روزها کشور عربستان هم دنبال تاریخ باستان می گردد،  بدین منظور با شتاب نمایشگاهی از آثار باستانی،  که در همین یکی دو سال توسط باستان شناسان آن کشور،  و چند کشور عربی همسایه کشف شده است،  در آمریکا و این طرف و آنطرف دنیا برپا کرده است.  حتی در این مورد یکی از شاهزادگان این کشور گفت:  اگر چنین تصور کنیم که اسلام بر مردمی نازل شد،  که تهی بودند و هیچ تمدنی و هیچ پیشینه ای نداشتند،  در واقع به اسلام ناسپاسی کرده ایم،  مطالعه این تمدن های بزرگ در واقع نگاهی جدید به اسلام است.

      باید جوانان باهوش ایران،  این اقدام کشور عربستان سعودی را در نظر داشته باشند،  و نسبت به نام گذاری و تعریف های تاریخی آنها،  برای آثار باستانی دقت نمایند،  و درصورتیکه دروغ می گویند افشا کنند.

   عکس دو مجسمه باستانی کشور عربستان،  عکس شماره 4636 .  چه خوب است که جوانان باهوش ایرانی متخصص مقیم هر کشوری،  که این اشیا به نمایش گذارده می شوند،  نسبت به آنها تحقیق و بررسی کنند،  نمونه در این دو مجسمه ببینند،  که آیا سر آنها عمداً صدمه دیده، و از بین رفته،  مثلاً بمنظور از بین بردن مدرک تاریخی،  یا اینکه واقعاً بهمین شکل کشف شده اند.

عکس آرامگاه های باستانی در عربستان سعودی،  و یک کتیبه در آنجا،  عکس شماره 4637.

ابراز تأسف و نگرانی

      بار دیگر دست های امپریالیسم نو،  آتش دیگری در قاره کهن ما،  یا خاورمیانه اصطلاحی بپا کرد،  بعد از شورش و کشتار در سوریه تاریخی،  و صدمه های جبران ناپذیر به مردم و آثار تاریخی آن کشور،  اینک نوبت نوار غزه فلسطین شده است.  یکی از صدمه دیده ترین انسانها در تمام تاریخ پیدایش،  مردم قاره کهن بعد از ورود استعمار گران هستند.  دشمنان قاره کهن،  تاریخ و هویت این مردم را غارت کردند و بدروغ بستند،  و سرنوشت آنها را رو در روی یکدیگر قرار دادند.  امپریالیسم های غربی تا توانستند منابع و منافع بردند،  و می برند،  ولی در هر صورت امید است،  روزی مردم این قاره،  با پدیده جدید دانش نوین جوانان باهوش ایرانی،  به اتحادی محکم و قوی برسند.

نقشه تاریخی فلسطین،  عکس شماره 5717 .

      جوانان باهوش ایران باید در اینگونه موارد،  متوجه ترفند های سیاسی و اقتصادی امپریالیسم نو باشند،  و مسائل را مانند دروغ های تاریخ،  که تا کنون سطحی برداشت می کردند،  نبینند و با عمق و دقت نظر به تحلیل و تحقیق بگیرند،  زیرا غفلت و کوتاهی و عدم هوشیاری،  صدمات غیر قابل جبران به ایران و ایرانی وارد می کند.

      یکی از عزیزان پرسید:  چرا این کشتارها از انسان های بی گناه را محکوم نمی کنید،  و فقط ابراز تأسف می گویید؟  در پاسخ گفتم:  بنظر و تحلیل و تحقیق من،  اینها همه از برنامه های امپریالیسم نو می باشد،  و این برنامه ویژگی هایی دارد،  که مشخصاً نمی تواند نقش کشور یا فردی را در آن دید،  به همین جهت نمی توان آنرا محکوم کرد،  و محکوم کردن این و آن شخص یا کشور،  از برای چنین حوادث سیاسی و اقتصادی،  سطحی نگری و به اشتباه رفتن است.  باید در نظر داشت،  شیوه هژمونی امپریالیسم نو،  کاملاً متفاوت از امپریالیسم قرن 20 است،  و دارای نوسانات و تغییرات ناپیوسته است،  بهمین جهت شناسایی و متعاقب آن درک و بینش آن مشکل است.

نئاندرتال سفید پوست

      در شهر لندن کشور انگلستان،  نمایشگاهی بنام،  کالبد شکافی پیش از تاریخ، انسان های دوره های مختلف را بنمایش گذاشته است.  هدف آنها آموزش بچه ها و جوانان این کشور،  با اجداد انسان ها است،  اما با اندکی تحلیل براحتی می توان متوجه شد،  هدف اصلی چیز دیگری است،  که مثلاً بگویند انسان در ابتدا سفید پوست بوده است.  آنها در روز روشن در این قرن و زمانه براحتی دروغ پردازی می کنند،  و آنرا با انواع ترفند ها در جهت آموزش بکار می برند.  آنها هیچ سند و مدرکی ارایه نمی دهند،  که این انسانها سفید پوست بوده اند،  یا به احتمال چه رنگی داشته اند،  حداقل جای علامت پرسش را هم نگذاشته،  و قاطع می گویند سفید پوست بودند.  چیزی نمانده که بگویند،  میمونها هم در اصل سفید پوست اروپایی بودند،  حال خود شما قضاوت کنید،  چگونه می توان به علم و دانشی،  که از طرف آنها در می شود اعتماد کرد؟،  بهمین جهت خود ایرانیها باید علوم را بررسی مجدد نمایند.  آنها بجای اینگونه مسخره بازیها با علم،  بهتر است بروند به انبوه انسان های قربانی شده سرمایه داری غربی،  در غرب و اینطرف و آنطرف جهان اندیشه کنند،  تا اینکه از 350 هزار سال پیش دروغ پردازی کنند.

   عکس انسان نئاندرتال در  نمایشگاه کالبد شکافی پیش از تاریخ انسان های در لندن،  عکس شماره 5826.  انسان نئاندرتال در 350 هزار سال پیش در اوراسیا می زیسته،  این انسان را از روی اسکلت 70 هزار ساله،  که یک قرن پیش در جنوب فرانسه یافت شده است،  نما سازی ظاهری تقلبی کرده اند.  زیرا آنها مردم مسطح با مغز های گرد می خواهند،  و خود بخود و در نهایت با این دانشها خودشان دچار سندرم اسکندر مقدونی می شوند.

کلیک کنید:  پدیده حکومت چایمریکا

کلیک کنید:  واقعیت پیدایش هخامنشیان

کلیک کنید:  تاریخ مواد مخدر و معتاد در ایران

 

الکی که تاریخ نمیشه

      بسیاری آثار تاریخی وجود دارد،  که درباره آنها تحقیق و تحلیل های درست و علمی انجام نشده است،  ولی برای آنها داستان سرایی کرده اند،  مانند اشیای کشف شده در آمریکای جنوبی.  چون درباره آنها کار علمی باستان شناسی انجام نگرفته،  به داستان سرایی روی آورده اند.  تعدادی افراد  با مدرک واقعی یا تقلبی از یک دانشگاه،  که خود را تاریخ دان و باستان شناس می نامند،  پرت و پلایی هم درباره این آثار تاریخی بجا مانده می گوید.  آنها فقط نمی خواهند بگویند،  که این اشیای تاریخی از خلیج فارس و ایران است،  بهمین جهت در اشتباه یا دروغگویی با یکدیگر رقابت می کنند.

   عکس سمت چپ کتیبه روی ورقه مس کشف شده،  در کشور اکوادور آمریکای جنوبی،  نزد پدر گرسپی که در چند پست قبلی از آن نوشتم،  سمت راست کتیبه سنگی کشف شده در شهر باستانی جیرفت استان کرمان.  دقیقاً شباهت بین دو خطوط مشخص است،  با حساب داده های تاریخی،  که می گوید اولین بار حدود پنج هزار سال پیش مس توسط مردمان استان کرمان کشف شد،  و کتیبه مسی که در اکوادور کشف گردیده،  که درست مانند خطوط کتیبه سنگی استان کرمان ایران است.  این ورقه های مسی اتفاقی در آمریکای جنوبی نبوده اند،  آنها توسط دانش خاص دریانوردی و غیره به آنجا رفته اند،  بایید در این باره توسط جوانان باهوش ایران تحقیق شود،  مخصوصاً در موزه های کشور های پرو و اکوادور.  عکس شماره 4436.

نمایش انتخابات جهانی

      چند ماه است مردم جهان درگیر انتخابات آمریکا هستند،  با کمی دقت متوجه می شویم،  که این ماجرا اصلاً انتخابات نیست،  بلکه سرمایه داری غربی،  دو نفر را در یک بازی و نمایش چند ماهه بین المللی،  رو در روی یکدیگر قرار می دهد،  و با تبلیغات وسیع با کمک تکنولوژی های نوین،  جهانی را سرگرم می کند.  با این برنامه به مردم آمریکا اجازه اندیشه و مطالعه به راه و روش دیگر نمی دهند،  که هیچ،  بلکه این موضوع را به تمام جهان منتقل می کنند،  و چنین وانمود می شود که مشکل جهان را این یا آن یکی درست می کند.  بنظر من بهتر است اندیشمندان و روشنفکران ایران،  در باره این ترفند مدرن سرمایه داری غربی،  آگاهی های لازم را به مردم برسانند،  تا اغفال انواع شگرد های آنها نشوند.  می گویند این انتخابات نتیجه دمکراسی آمریکا است،  و بسیار پر خرج انجام می شود،  ولی پولی است،  که از جیب مردم می آید،  و بجیب سرمایه داری می رود،  و در واقع خرج آن اصلاً حقیقت ندارد.  دمکراسی آن هم فقط دو جناح سرمایه داری هستند،  حتی صدا و حرف یکنفر از 99 درصدی ها هم در این انتخابات شنیده نشد،  چه برسد بتواند در این انتخابات شرکت کند.  گفتنی زیاد است،  در صورتی که تخصص شما یکی از گرایش های جغرافیا ـ تاریخ است،  بگویید و بنویسید و تحلیل کنید.

      شاید گفته شود این انتخابات چه ربطی به دروغ های تاریخ و این وبلاگ دارد،  ولی خیلی مربوط می شود،  شخصی که تخصص او یکی از گرایشات علم جغرافیا ـ تاریخ است،  لازم است که این مسئله مهم را پیگیری نماید،  و آنرا به تحلیل بگیرد.  اگر آنچه که مقابل چشمانش از تاریخ و تاریخ تمدن اتفاق می افتد،  نتواند متوجه شود و بررسی تاریخی نماید،  هرگز نخواهد توانست دروغ های تاریخ را تشخیص دهد،  و بدرستی تعلیل و تحلیل نماید.  زیرا همه در یک راستا می باشند،  چه از نظر حکومتی و رهبری،  چه از دید استعمار و امپریالیسم،  پس هوشیار باشید و اغفال نشوید.

   عکس نتیجه انتخابات آمریکا،  عکس شماره 7506 .  در واقع هیئت حاکمه سرمایه داری آمریکا،  تعیین کننده ادامه روند امور است،  و اینگونه نمایش ها سرپوشی برای اقدامات آنها می باشد.  جوانان با هوش ایران،  به این گونه شگردها،  که در انواع و اقسام اجرا می شود،  از عروسی سلطنتی بریتانیا تا انتخابات آمریکا،  دقت نظر عمیق و تحلیلی داشته باشید.  با کمی اندیشه و تحقیق به تاریخ واقعی،  و سرگذشت در پیش رو،  می توانید دست آنها و دشمنان ایران را بخوانید،  و آینده نوین را برای کشور باستانی خود رقم بزنید.

عکس های تاریخی سخن می گویند

   عکس بالا یک قلعه باستانی،  و پائین سنگ های گرد سخت 30 تا 50 کیلوگرمی،  که از طرف مدافعان قلعه بروی مهاجمان ریخته شده است،  و چند صد سال بیادگار مانده است،  عکس 4492،  مشروح در تاریخ قلعه های ایران.

 

  عکس بخشی از شهر و گور های تاریخی پراوادیا Provadaia در کشور بلغارستان،  که بتازگی کشف شده است،  این شهر مرکز تولید نمک های جوشان از دل زمین در شرق اروپا،  حدود 6000 تا 6500 سال پیش بوده است.  نمک های صادراتی این معدن به همه شرق اروپا می رفته،  در آن تاریخ از بسته های نمک بعنوان پول استفاده می شده است.  در گور های این شهر زیر باستانی،  سنجاق های مسی موی سر کشف شده است،  چون آن زمان در غرب و شرق اروپا،  تولید مس وجود نداشت،  احتمال آن داده می شود،  که از ایران به آنجا تجارت شده باشد.  امید است جوانان باهوش ایران در اروپا،  نسبت به شناسایی آثار باستانی ایرانی در آن قاره بی تفاوت نباشند،  و از آنها گزارش تهیه نمایند،  و در اینترنت منتشر کنند.  عکس شماره 4093.

      در شمال بلغارستان هم گور های باستانی کشف شده،  که در آنها قطعات تزئینی طلا بفراوانی یافت شده است،  در نقش و نگار های این طلاها،  آثار ایرانی بخوبی و وضوح دیده می شود.  من نتوانستم فیلم و عکس های مربوط به این کشف را ذخیره کنم و از دست دادم،  عزیزانی که می دانند در کدام سایت است،  و یا می توانند بیابند،  در این مهم کوتاهی نکنند.  همچنین مجدد امیدوارم جوانان باهوش ایرانی مقیم اروپا،  نسبت به این موضوع پیگیر باشند،  بپرسند و ببینند در کدام موزه و چگونه نگهداری می شود،  و در اینترنت گزارش کنند.  

   عکس قلعه ایرج بزرگترین قلعه تاریخ ایران،  در شهر ری تاریخی، این قلعه مستطیل شکل 1440 در 1280 متر می باشد.  امروزه  تمام قلعه زیر زمین های کشاورزی قرار دارد،  و در حال نابودی کامل است،  مشروح در قلعه های ایران،  عکس شماره 4487.

   عکس تاریخی آب آوردن از آب انبار،  در ضلع غربی میدان گنجعلیخان شهر کرمان استان تاریخی کرمان،  و در میانه راسته مسگرها،  آب انبار علی مردان خان قرار دارد،  او پسر گنج علی خان بوده است،  عکس شماره 5734.

      بعلت فقدان لوله کشی آب تا سال 1320 خورشیدی در ایران،  زنان و دختران جوان مشتریان پرو پا قرص آب انبارها بودند،  مشغله پدران و گرفتاری های مادران،  موجب می شد وظیفه آب آوردن بعهده دختران جوان باشد.  آنها به دختران کوزه بدوش معروف بودند،  فرزندان تاریخی ایران،  از نوجوانی در فعالیت های خانوادگی شرکت مفید داشتند،  و هیچ کدام صرفاً مصرف کننده نبودند

   عکس تاریخی تاختن سواره نظام ملی مردمی ایران،  حدود 1300 خورشیدی،  اواخر پادشاهی قاجار،  کیفیت اسب خالص ایرانی کاملاً پیداست،  مشروح در تاریخ ابزار جنگ در ایران،  عکس شماره 2932.

      در دروغ های تاریخی دشمنان تاریخ ایران،  برای اینکه ایرانیان را ضعیف و شکست پذیر نشان دهند،  انواع ترفندها بکار می برند،  مثلاً می گویند در زمان قاجاریه،  نظامیان و میلشیا یا بسیج ملی مردمی ایران ناچیز و ناتوان بودند.  آنها از ترفند ها و حقه بازی های سیاسی،  که باعث ضعف حکومت های ایران می شد،  چیزی نمی گویند،  و فقط تقصیر را از آن ایرانیان می نامند.  درصورتیکه تاریخ تمدن ایران به آرامی و با آهنگ تاریخی،  مسیر خودش را طی می کرد،  هرچند این حرکت از زمان پیدایش استعمار و امپریالیسم تغییرات ناپیوسته سطحی کرده بود،  ولی زیر ساخت تمدنی ایران همچنان محکم بود.

اوس و ئوس و استناد

      در چند پست قبلی از مدوسا و پرسه ئوس نوشتم،  و عزیزانی توضیح بیشتر خواستند،  اوس، اوس یا استاد،  واژه ای ایرانی برای خدا، رئیس، پیشوا و.. است،  که همچنان امروزه هم گفته می شود،  و در ادبیات زیاد داریم،  مانند اوس کریم = خدا،  ئوس حیدر = حضرت علی (ع)،  استاد اعظم و غیره.  این واژه با اندکی تغییر آوا از استان جدید چین تا مدیترانه بکار می رود،  و سابقه طولانی تاریخی در ادبیات زبان های ایرانی منجمله پارسی و فارسی دارد.  این واژه برای نام خدایان و قهرمانان داستان های تاریخی،  منجمله در اثر های هومر زیاد دیده می شود،  و تقریباً تمام آنها از قاره کهن بوده اند،  که به اشتباه یا دروغ،  به یونان امروزی مربوط می دانند.  در داستان اودیسه هومر اودیسئوس بمعنی رهبر اودیس می باشد،  غربیها اندکی آوا های اسامی را عوض می کنند،  تا بتوانند خودی کنند.  باید دید اودیس و این و آن مکان،  کجا بوده و هستند،  نباید به پرت و پلا های بی پایه و اساس خارجی اکتفا کرد.  وظیفه جوان با هوش ایرانی اکتشاف در تخصص خودش است،  نه تقلید کور کورانه.  قدرت هایی هستند که با شگرد های مختلف،  می خواهند دروغ های ضد تاریخ را بخورد ملتها بدهند،  بارها در این باره نوشته ام،  نمونه آن در متن زیر با عنوان تمدن جدید در راه است می باشد.

*

   عکس اودیسئوس از فیلم شبکه تلویزیونی منوتو1،  با انواع ترفند های می خواهد بگوید،  که هر چند انگلستان و آمریکا و فرانسه در گذشته ها نبودند، اما یونان اروپایی وجود داشت،  و جور و جای نبود آنها را می کشید،  و تاریخ و تمدن را ساخته است.

    اتاق های فکر شرکت های استعماری،  آدم هایی را جمع می کنند،  که مسائل مختلف را حلاجی کنند،  تا پس از اغفال مردمان،  میلیاردها پول بربایند.  جوانان باهوش ایران،  یاد بگیرید بتوانید درک کنید،  پشت این تبلیغات چیست،  نه اینکه فریب آنها را بخورید.

تمدن جدید در راه است

      در ادامه اقدام های استعمار و امپریالیسم،  امپریالیسم نو در این دوره  تکنولوژی های نوین،  سبک کار جدیدی پیشه کرده است.  آنها با ساخت و پخش انواع فیلم های ضد تاریخ و ضد تمدن،  در تلویزیون هایی مانند منوتو و فارسی وان و غیره،  می خواهند خواسته های خودشان را تلقین کنند.  یکی از این فیلمها ما و فرا زمینی هاست،  در این فیلم می خواهند وانمود کنند،  که تمدن از قاره کهن شروع نشده،  بلکه از کرات دیگر آمده است.  با انواع ترفندها منجمله جمع بندی از چند کتاب،  که در ادامه و راسته کار استعماری است،  و نیز یاری از شگرد های سینمایی،  قصد ضد تاریخ دارند.  آنها بدون هیچ سند و نشان خاص و تأیید شده،  تاریخ تمدن را از فضا آورده می گویند،  فقط می خواهند وانمود کنند تمدن از ایران نبوده است.  آنها با این سبک کار،  گاهی فرزندان ایران را اغفال می کنند،  و می گویند که این شماها مردم تیره های مختلف کشور ایران و قاره کهن نبودید،  که تمدن را آوردید،  بلکه فرا زمینی ها بودند.

      در گذشته های دور اگر کشوری و مردمی به قدرت تاریخی می رسیدند،  هزار سال زمان می برد،  در قرون جدید انگستان با 150 تا 200 سال،  با تکیه به صنایع سنگین به قدرت تبدیل شد،  در زمان حاضر چین با 15 تا 20 سال و تکیه بر تولید انبوه قدرت شد.  ولی در ادامه تمدن و بنا به فرمول های تاریخ یادگیری،  یک کشور مدت بسیار کمتری به یک قدرت تبدیل می شود.  اینبار نه با برتری صنایع و تولید های کارخانه ای،  بلکه با داشتن مردمان اندیشمند و صاحب نظر،  به قدرت جهانی تبدیل می شود.  در قرون وسطی اگر شخصی خارج از گفته کلیسا حرف می زد،  بیچاره و کشته می شد،  همه باید یک حرف را چشم و گوش بسته تکرار می کردند،  اما امروزه همان تکنولوژی های نوین،  که مورد سوء استفاده امپریالیسم نو می باشد،  موجب گردیده که جوانان ایران و جهان، هر کدام اندیشه پرداز شوند.

      در شرایط سیاسی و اجتماعی امروزی،  کشوری که بهترین موقعیت تاریخی را برای جوانان باهوش خود،  بمنظور پرورش فکر و اندیشه پردازی دارد،  ایران است.  زمانی از تاریخ مابین قرن های سه تا ده هجری،  آزادی گفتن و نوشتن فراوان در ایران،  باعث شکوفایی سرسام آور علم و دانش در جهان گردید.  چون آنزمان ساختار تاریخی اجتماع ایران،  در دوره سازمان قبیله ای دینی بود،  توانایی جمع بندی و نهایی کردن وجود نداشت.  اما ایران امروز در جدیدی ترین دوره تمدن قرار گرفته،  و آزادی اینترنتی باعث می شود،  جوانان باهوش نظریه پردازی کنند،  و هر کدام صاحب اندیشه ای متفاوت از گذشته گردند.  باهوش ترها می توانند تحقیق ها و تحلیل های خود را پایه های علمی دهند،  و همان آینده ای که مد نظر من است،  و در آینده بینی نوشته ام ایجاد شود.

   عکس صندلی ویژه انگیزاسیون،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 6326،  در قرن های سوم تا دهم هجری،  که ایران در اوج اندیشه پروری بود،  در اروپا با شکنجه و کشتن مردم اجازه هیچ تفکر و تحقیقی نمی دادند.

      ابتدا از دروغ های تاریخ استاد فضل اللهی اندکی نوشت،  سپس زنده یاد احمد حامی کمی گفت،  سپس آقای پورپیرار نوشت،  من نیز دیدم که گفته ها و پرت و پلا های زیادی از تاریخ توسط چند نفر در اینترنت و رادیو و تلویزیون های فارسی زبان خارجی گفته می شود،  تصمیم گرفتم وارد کار زار شوم،  همزمان هم بانو پرنیان حامد مشغول نگارش بود.  ولی اینک هزاران جوان،  به دروغ های تاریخ پی برده،  و همگی دارند بنا به سلیقه و دانش خود حرکت می کنند.  همانگونه که بارها نوشته ام،  آنچه که من یا دیگری می گوید،  صرفاً نمی توانند تمام علم باشد،  علم و دانش باید توسط جمعی در فرهنگستان آن علم تأیید موقت شود،  مشروح در سخن وبلاگ.

      همیشه مد نظر اصلی من،  ایجاد حرکت بر علیه انگیزاسیون تاریخی،  و برپایی تفکر های نوین توسط جوانان با ذهن های پویایی تاریخی،  و ساخت و پرداخت جوانان با فلسفه های جدید بوده است.  اینکه این و آن چه می گویند،  درست یا غلط مهم نیست،  بلکه این حرکت تولید اندیشه و تز و تئوری،  خود سلاح اصلی مبارزه با استعمار و امپریالیسم است.  در اصل آگاهی داشتن و بدست آوردن،  از اینکه می توان پندار خود را به تحریر و تحقیق و تحلیل گرفت،  و از کار کرد های تولید انبوه تک اندیشی قرن 20 عبور کرد،  خیلی مهم است.  در قرن سنت گریزی توضیح کامل در اینباره نوشتم،  آین مقاله را هم زمان با دروغ های تاریخی،  بمنظور آگاهی جانبی در راه رسیدن به تمدن جدید پست می کردم.

      دشمنان ملتها و استعمار گران توقع دارند،  جوانان ایران فله ای و چشم و گوش بسته،  بنا به خواسته آنها بخوانند و ببینند و پندار کنند،  و یا در شرایطی به خیابان بریزند و هر آنچه را دم دستشان می آید بسوزانند،  ولی دیگر کور خوانده اند،  جوان ایرانی دیگر فله نیست،  بلکه باهوش و متفکر و صاحب فلسفه و نقد است.  امروز ما می دانیم،  برای رسیدن به تمدن جدیدی یک گذر تاریخی لازم است،  و در قرن 21،  این گذر تاریخی خیلی کوتاه خواهد بود،  ولی بدون این مرحله نمی توان وارد تمدن جدید علمی شد.

   عکس بزرگان علم و ادب تاریخ ایران بر پول های کشور تاجیکستان،  ابن سینا، ابوالقاسم فردوسی، عمر خیام،  و... به خط روسی و زبان فارسی بر سامانی تاجیکستان،  عکس شماره 5705.

کلیک کنید:  تاریخ کاغذ در ایران

کلیک کنید:  سفر تاریخی به شمال

کلیک کنید:  تاریخ معدن در ایران

سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دانایی برترین سلاح تاریخ
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 150 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

تاریخ تیز ترین سلاح تاریخ

      همیشه تاریخ و بویژه در دوره استعمار،  برای اینکه کشوری و سرزمینی را اشغال فرهنگی یا نظامی کنند،  ابتدا با دست کاری در تاریخ و هویت،  آن ملت را ضعیف و سرخورده و شکست پذیر نشان داده،  و بعد از این ترفند،  مبادرت به اشغال می کردند.  قبل از ورود استعمار از ابتدای حکومت صفویه،  چون تمام قاره کهن در دوران سازمان قبیله ای دینی در ساختار های تاریخی اجتماع بسر می برد،  اشغال بیشتر جنبه فرهنگی و دینی داشت،  و گرفتن خاک و اقتصاد یکدیگر کمتر معنی می داد.  اما در دوران استعمار با استفاده از ترفند دروغ گویی و دروغ نویسی در تاریخ،  آتش تهیه می ریختند،  و سپس به اشغال مبادرت می کردند.  معمولاً در این کار دانشگاه های کشور های استعمار گر کار اصلی را داشتند،  و در هر سرزمین استعمار زده،  عده ای از باسوادها،  و درس خوانده های زیر دست خودشان را هم بکمک می گرفتند.

      در ایران دوره پادشاهی قاجار،  و آنچه که تا حدودی می دانیم،  هر یک از مقامات ایران وابسته به یکی از سیاست های استعماری بودند.  در این میان شخص باسواد و فرهیخته ای بنام حسن پیرنیا،  که از خانواده مهمی بود،  برای اولین بار در ایران مبادرت به ترجمه تاریخ های نوشته شده غربی نمود.  زنده یاد حسن پیرنیا، هم سن و هم دوره پدر بزرگ من حاج میرزا حسین بود،  و هر دو از نمایندگان مجلس شورای ملی بودند.  حسن زبان های انگلیسی و فرانسه را خوب می دانست،  خانه او پاتوق عوامل و چهره های استعمار بود،  که تاریخ دان و عتیقه چی هم در میان آنها بودند.  حسن پیرنیا مترجم تاریخی بود،  که امثال ویل دورانت و ویلسون و این و آن انگلیسی و فرانسه نوشته بودند.  حسن پیرنیا یکی از بزرگان تاریخ معاصر ایران است،  و باید از او به نیکی یاد کرد،  هر چند بارها نوشته و گفته اند،  که او فراماسیون ایرانی بود،  ولی این را نمی توان به سادگی با خوب و بد سنجید و قضاوت کرد.

      از ویکی پدیا با عنوان جستجو حسن پیرنیا:  ... پرداختن به معارف که مشیرالدوله آن را مایهٔ خوشبختی همهٔ «ملل و مقصود حرکت جامعه» می‌دانست، و اهمیت دادن به زبان فارسی وجههٔ دیگری از همت او بود و به همین سبب دوبار به وزارت معارف رسید و در زمان کناره جویی از سیاست نیز عضویت کمیسیون معارف را پذیرفت (۱۳۰۲) که اصلاح تشکیلات معارف و تدوین کتب درسی برعهدهٔ آن بود. در همین دوران پیرنیا نوشتن کتابهای ایران باستانی و داستانهای ایران قدیم به شیوهٔ تاریخنگاری جدید را آغاز کرد که به ترتیب در ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ منتشر شدند. از کتاب نخست گزیده‌ای نیز با عنوان ایران قدیم تهیه شد که در مدارس تدریس می‌شد. پس از آن به پیشنهاد کمیسیون معارف برای تدوین تاریخ کامل ایران، نوشتن بخش پیش از اسلام آن را برعهده گرفت و بخشهایی از آن را با نام ایران باستان منتشر کرد، اما با مرگ وی این طرح ناتمام ماند.

   نوشته‌های تاریخی مشیرالدوله بیش از هر چیز نشان دهندهٔ روحیات و اندیشه‌های مؤلف و زمانهٔ اوست؛ او با نگاهی جستجوگر، تمدن کهن ایرانی را دستمایهٔ بالندگی و تفاخر ملی قرار داد و همچون میرزا آقاخان کرمانی که تاریخ را «قبالهٔ نجابت و سند بزرگواری» هر ملتی می‌دانست. علاقهٔ پیرنیا به جزئیات اوضاع مدنی و اجتناب از تفصیل نام سلسله‌ها و پادشاهان، نشان دهندهٔ تاثیر روش میرزا آقاخان کرمانی بر شیوهٔ تاریخنگاری اوست. اهمیت آثار پیرنیا، گذشته از دقت نظر وی، در بهره گیری او از جدیدترین نوشته‌های آن زمان است که عده‌ای از فرهنگ دوستان مانند سعید نفیسی، عباس اقبال آشتیانی، سیدحسن تقی‌زاده وی را در این راه یاری رساندند.

   حسن پیرنیا در ده سال آخر عمر اغلب به کارهای فرهنگی و علمی اشتغال داشت و آثار با ارزشی همچون مجموعه سه جلدی تاریخ ایران باستان و داستان‌های ایران قدیم و حقوق بین‌الملل را نوشت. کتاب تاریخ ایران باستان (در سه جلد) نخستین کتابی است که به شیوه علمی و بر اساس مستندات و کشفیات باستان‌شناسی در باره گذشته تاریخی ایران نگاشته شد و هنوز هم مورد توجه‌ است....

عکس مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین و زنده یاد حسن پیرنیا،  عکس شماره 2930.

      همانگونه که در نوشته بالا می بینید،  ایشان تاریخ ایران باستان را نوشت یا در واقع ترجمه کرد،  و همان اولین کار تاریخ نویسی جدید در ایران بود.  تا اینجا خیلی خوب،  هر چه بوده درست یا غلط نوشته،  بدستور استعمار یا ارباب بوده یا نبوده،  دیگر به تاریخ پیوسته،  و امروز با وجود دانایی نوین قرن 21 دید و برداشت از علوم،  منجمله تاریخ تغییر کرده است  ما باید در ایران نیز این تغییرات جدید و حرکت زمین زیر پای خود را درک نماییم،  و با واژه های جدید،  فرمول های علمی،  تکنیک های فراگیر،  روز به روز متد تر و دانشمند تر گردیم.  حتی من نوشته ام هر آن ممکن است نظر و دانسته ام نسبت به موضوعی از تاریخ تغییر کند،  نمی خواهم در خطوط قرمز فسیل شده شوم. 

      بارها گفته و نوشته ام،  استعمار و امپریالیسم از تاریخ سلاحی ساخته اند،  و با آن روح و قلب و هویت ملتها را برای بازی های سیاسی هدف قرار داده اند،  آنها برای این کار انواع ترفند ها را بکار می برند.  عوامل و چهره های استعمار در جایی می گویند،  کوروش و هخامنشیان یا نبودند یا بد بودند،  یا در جای دیگر می نالند که اعراب ایران را اشتغال کردند،  و ظلم های زیادی کردند،  آنها با این ترفندها ملتها را خورد و کوچک می کنند،  و رو در روی یکدیگر قرار می دهند.  عزیزان جوانان باهوش ایران،  حتماً که نباید همگان در تمام گرایش های تاریخی استاد باشند،  ولی هر شخص می تواند،  روان کننده گردونه یاد گیری در محیط دمکرات باشد.  می توان از پس و از برای هر داده تاریخی یا حتی پرت و پلا های ضد تاریخی،  ده ها و صدها پرسش نمود،  زیرا هر کدام از نوشته ها و گفته ها،  هزاران پرسش بی پاسخ دارد،  هر شخص می تواند در تخصص خودش پرسش های فنی و تخصصی را مطرح نماید،  و محکم مچ دروغگویان و نوکران استعمار را بگیرید.

      تحولات در قرن 21 به سرعت می گذرد،  و هر روز شاهد مسائل جدید علمی و اجتماعی و غیره هستیم،  بنابر این اندیش مندان در بخش تاریخ و جامعه شناسی تاریخی،  مسئولیت سنگین رساندن آگاهی صحیح را بعهده دارند.  نباید وابسته به دانش اندک گذشته و چند اثر بجای مانده بود،  که معلوم نیست واقعی و درست هستند یا نیستند.  باید گستردگی حرکت های مختلف جهانی،  در تمام بخشها را جدی گرفت،  و از باز نگری در تاریخ باز نماند،  ندانستن واقعیتها باعث شکست و ناکامی غیر قابل جبران می شود.  در شرایطی که جهان و اطراف ما به ارتش های مختلف با سلاح های خطرناک مجهز هستند،  و با دانش جعلیات و رجزخوانی قصد شوم دارند،  ما باید واقعیت های تاریخی و جغرافیایی را بدور از دروغها،  خوب بشناسیم و از آنها نهراسیم،  و نگران نباشیم.  با دانستن واقعیتهاست که می توان بهترین برنامه ریزیها را داشت.

      امروز چیز هایی می شنویم،  از قبیل،  دمکراسی و فدرالیسم، ملت های ایران،  شونیسم فارس،  پان ترک و کرد و فارس و غیره،  توازن قوا در منطقه و ....  در مواردی از اینها که به دروغ های تاریخ مربوط می شود،  من کمی نوشته ام،  و باز هم خواهم نوشت.  بویژه در قرن 20 بصورت گسترده و کلاسیک، در موضوعات تاریخی و تاریخ اجتماعی و جغرافیایی،  استعمار و استثمار برای پیشبرد اهدافش هر آنچه که توانسته و لازم بود،  از حرکتها،  نوشته ها، فیلمها، اعترافات، و جعلیات،  دروغ پشت دروغ گفتند و بافتند،  و این وضع در ادامه نبرد نو پدید همچنان ادامه دارد.  آنها همیشه برای حفظ توازن قوا در هر منطقه و در هر سرزمین تلاش می کردند،  و معمولاً پادشاهان و یا رهبر را در مقابل نخست وزیر و یا مجلس و نیز آن را در مقابل ارتش و یا قومی، بصورت سه راًس یک مثلث حکومتی قرار می دادند.  دین های مختلف و ملتها با گرایش های گوناگون را با دروغها اغفال می کردند،  تا مقابل یکدیگر آرایش ددمنشانه بدهند.  امروزه هم چیز های جدیدی یاد گرفته اند،  مانند سلاح های کشتار جمعی صدام،  کشور های فدرال،  اتمی ایران و غیره.  بنابراین باید تاریخ را بدرستی بدانیم،  تا بتوانیم از چنگال دشمنان و دروغهایش رهایی یابیم.

       نفوذی های دشمن در ادامه نبرد نو پدید با دروغ هایشان می خواهند،  جوانان ایران را از تاریخ و سرگذشت شیرین خود سرخورده کنند.  آنها می دانند وقتی ملتی به تاریخ و سرگذشت خود بی اعتنا و یا سرخورده شد،  بدین ترتیب به راحتی می توانند به آن ملت القاء کنند،  که ریشه خوبی ندارند.  سپس در ادامه خواسته استعماری شان،  آن ملت بی تاریخ شده را چون درخت بی ریشه،  براحتی جا بجا و تکه کنند.  بدین ترتیب بر اسب مراد خود سوار خواهند شد،  و در تهاجم استعمار بیش از پیش خواهند تاخت.  ولی آنها کور خوانده اند،  در این دوره اینترنت به سادگی می توان به افشا گری تاریخی دست زد،  ولی دشمنان هم بی کار نمی نشینند و دروغ های بیشتر و مهم تری می گویند.  توجه کنید،  اما تنها نباید سادگی کرد و در دام ترفند های ضد تاریخی آنها افتاد،  و از بقیه موضوعات و مسائل مهم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی غافل شد و بازیچه گردید.

      ما برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  نباید روی شانس و امداد غیبی حساب باز کنیم،  بلکه باید با تحقیق و تحلیل و دانستن واقعیتها و دانایی قرن 21،  و هوش و زرنگی،  دشمنان تاریخ و سرگذشت دروغی ایران عزیز را شکست دهیم،  و درخت تنومند ایران بزرگ را از چنگال دروغ ها رهایی بخشیم.  جهان خواران استعماری را نباید دست کم گرفت،  آنها همیشه دروغ گفته و دروغ می گویند،  می دزدند و غارت می کنند.  همانگونه که بارها نوشته ام تاریخ یک علم است،  و با سرعت همه علوم در حال رشد و تکامل می باشد،  و ما نباید خط قرمزی از دانسته ها و داده های گذشته در تاریخ دور خودمان بکشیم،  و از آن عبور نکنیم،  ولی ابتدا باید خطرناک ترین و تیز ترین سلاح تاریخ را بشناسیم.

هویت ملی

     هویت در اصل لفظى آرامی بوده و از ضمیر هو بمعنى او می باشد،  در دوره هاى شکوفایى تمدن اسلامى حکومت های بعد از اسلام ایران که بالاترین ارزش علمی در منطق و فلسفه ظاهر شد، و در تاریخ علم و دانایی ایران گفته ام،  از کلمه هو، هویت،  ماهو، ماهیت را اشتقاق نمودند.  منظور از هویت، جهت شناسه هایی انسان و یا جامعه او می باشد.  پیشینه مسأله هویت Identity  به آغاز تاریخ انسان باز می گردد،  بشر همیشه به دنبال تعریف برای قوم و قبیله، ملیت و کشور، تمایز و شناسایی خود بوده است.  هویت ملی غیر از هویت شخصی و خانوادگی است،  و برای تمام ملت ‌های جهان اهمیت خاصی دارد،  منجمله در حوزه های اجتماعی و فرهنگی،  سیاست و اقتصاد.  دانشمندان مردم شناس، و جامعه شناس،  سیاسیون و اقتصادیها،  مطالعات گسترده ای درباره آن کرده اند،  و همراه نظر شخصی ام در میان مطالب وبلاگ انوش راوید از آنها استفاده کرده ام.

      آنچه ضمن در نظر گرفتن سابقه فرهنگی و تاریخی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته،  خواستگاه سیاسی هویت ملی و نقش نظام های سیاسی معاصر در هویت سازی است.  هویت ملی برای یک ملت به منزله‌ روح برای بدن و عامل همبستگی و شکل ‌گیری روح جمعی است،  که فقدان آن به منزله‌ مرگ خواهد بود،  و نیز وجه مشخصه و معرفه یک ملت در میان ملل دیگر است.  در واقع قوام و دوام زندگی توأم با عزت و آزادی یک ملت به هویت ملی در معنای عام و گسترده آن بستگی دارد.  هویت ملی مسأله‌ ای انفرادی، ‌شخصیتی و روانی نیست،  بلکه پدیده‌ ای جمعی است،  که به بنیاد های فرهنگی، تاریخی و اعتقادی یک ملت مربوط می‌ شود.  امروزه تفسیر هایی از هویت و یا بحران هویت می‌ شود،  که منظور از آن تعارضات ناشی از مدرنیته و شکاف میان نسل‌ جدید و قدیم و یا به طور کلی مشکلات نسل جوان است.  ولی بدرستی با بحث هویت ملی قابل انطباق نیست،  بلکه بیش تر مقوله ‌ای روان ‌شناسانه یا جامعه ‌شناسانه است.

      هویت ملی شخصیت واقعی یک قوم و یا یک ملت است،  و از ویژگیها و امتیازات مردم یک سرزمین می باشد،  و ریشه در اعماق تاریخ و فرهنگ یک ملت دارد،  و با سرشت تک ‌تک افراد یک جامعه درآمیخته است.  معمولاً بارزترین و عمیق ترین انگاره های هویتی یک کشور در فرهنگ آن قوم تجسم می یابد،  که در جشن های ملی ایرانی نوشته ام.  مفهوم هویت در حقیقت پاسخی به سؤال چه کسی بودن و چگونه شناسایی شدن است،  پاسخ به این سؤالات است که یک انسان را از هم نوع خود متمایز می کند.  ارزش های او را از ارزش های دیگری ممتاز مینماید،  تعلق فرد را به گروه خاصی نشان می دهد.  بالاخره هویت جمعی او را تعریف کرده،  نشان می دهد که او کیست و به چه جامعه ای و به چه ارزش هایی تعلق دارد.  همواره با تحولات سیاسی ساختار های تاریخی اجتماع انسان ها در کنار هویت فردی خویش،  دارای هویت جمعی نیز بوده اند،  که آنها را به جمع بزرگ تری پیوند می داده که با شکل جغرافیایی زندگی انسان همساز بوده است.  زمانی که انسانها در قالب قبیله ای زندگی می کردند،  هویت جمعی خویش را در پیوند با قبیله و ارزش های آن می دیدند.  تحول زندگی قبیله ای به واحد های اجتماعی و سیاسی جدید،  مفهوم هویت جمعی انسان را نیز متحول کرد.

      شکل گیری دوره های تاریخی تمدن،  مفهوم جدیدی از هویت جمعی را به میان آورد،  که هویت های فردی و قومی تا حد بسیاری در درون آن قرار گرفتند.  هویت به مثابه یک پدیده سیال چند وجهی حاصل فرایند مستمر تاریخی است،  که تحت تأثیر شرایط محیطی،  همواره در حال تغییر بوده و پدیده ای ثابت و منجمد و فسیل نمی باشد.  چون جوامع انسانی از یکسو در برخورد و تعامل دائم با شرایط و تغییرات جهانی و محیط طبیعی و از سوی دیگر در برخورد و ارتباط مستمر با جوامع دیگرند،  هر گونه تغییر هویت ممکن مینماید.  بوجود آمدن هویت ملی، فرایندی طولانی و پیچیده دارد،  عوامل جغرافیایی، قومی، زبانی، اعتقادی، معیشتی، تاریخی، اعیاد و رسوم و ... همه و همه طی اعصار و قرون دست به دست هم می ‌دهند و هویت یک ملت را می‌ سازند.  سپس در قالب تعلیم و تربیت و به طور کلی فرهنگ در معنای عام و گسترده‌ی آن، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌ شوند،  مثل شیر که از مادر به فرزند داده می شود.  از این رو است که،  کسانی ایرانی، کسانی آلمانی، فرانسوی، چینی، هندی، انگلیسی، عرب و ... دانسته می ‌شوند.  هر چند که همه‌ آنها در مفهوم انسانیت یکسان هستند،  اما به اتکای هویت خویش از دیگران باز شناخته می ‌شوند،  این عامل شناسایی و تشخیص معطوف به سجایای ملی آنها می باشد،  که همان هویت ملی است.

      در شکل ‌گیری هویت ملی، عوامل گوناگونی به صورت هماهنگ و ممزوج در یکدیگر مؤثرند،  حتی رنگ‌ها، نمادها و به طور کلی هنر و معماری نیز سهم بسیار مهمی دارند،  ثبات سیاسی و امنیت ملی کشورها نیز با مقوله‌ هویت ملی پیوند دارد.  به همین نحو برای ما ایرانیان نیز هویت ملی اهمیت خاصی دارد،  و ضمن در نظر گرفتن نگرش های نو به جهان، باید نسبت به تقویت و تحکیم آن تلاشی مضاعف داشته باشیم.  بخصوص در مواقعی که جهان پیرامونی ما با مشکلات و بحران‌ هایی مواجه می‌ شود،  و به دلایل جغرافیایی دامنه‌ این بحرانها به ایران نیز می ‌رسد‌.  از جمله وقتی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی جهانی چهره می ‌نماید،  باید ‌تلاش بیشتری برای حفظ هویت ملی و صیانت از آن به عنوان سرمایه ‌ای که بقای یک ملت است داشته باشیم.  هنر ایرانی، زبان فارسی، عرفان و اعتقادات اسلامی، آداب و رسوم و اعیاد همه و همه اجزای اساسی هویت ملی ما ایرانیان است.  که طی قرون و اعصار شکل گرفته و به ما رسیده و به صورت مشاهیر و مفاخر، اخلاق و ادبیات، معنویت و وحدت، همدلی و همزبانی و...  تجلی یافته است.  این سرمایه‌ پرارزش و میراث گران‌ ملی ایران و متعلق و مربوط به همه می باشد،  و همگان باید در نگهداری از آن کوشا باشند.

      هویت فرایند پاسخگویی آگاهانه هر فرد یا قوم یا ملت به پرسش هایی از خود است،  از گذشته خود و اینکه چه بوده و چه هست.  به عبارت دیگر متعلق به کدام قوم، ملت و نژاد است؟  خاستگاه اصلی و دائمی اش کجا است؟  دارای چه فرهنگ و تمدنی بوده و چه نقشی در توسعه تمدن جهانی داشته،  و امروزه صاحب چه جایگاه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در نظام جهانی است؟  و بالاخره، ارزش های گرفته شده از هویت تاریخی او تا چه حد در تحقق اهداف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه مورد بحث کار ساز خواهد بود.  بنابر این هویت ملی،  زمانی به عنوان یک مفهوم برجسته خود نمایی کرد،  که احساسات نهفته در جوامع ملی بر اساس یک اراده معطوف به قصد و آگاهی،  پایه ای برای یک طرح سیاسی،  فرهنگی و یا اقتصادی قرار گرفت.  اسباب این آگاهی و ظهور شعور ملی را تمدن جدید فراهم کرد،  که تاریخ ایران از پایه گذاران تمدن است،  در ایران و ایرانیان توضیح داده ام.  تاریخ نیز به صور خاص نقش حساسی در هویت ملی یک ملت دارد،  ریشه‌ های هویت یک ملت در تاریخ ‌آن قرار دارد،  و به مانند درختی است،  که همه اجزای فرهنگی یک ملت بر اساس آن وحدت می ‌یابند.  البته استعمار گران با نوشتن و گفتن دروغ در تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن سعی کردند صدمه به هویت ملی مردم بزنند،  که این ترفند آنها با افشا گری های انوش راوید در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران باطل شد.

      تاریخ نشان می ‌دهد،  که چگونه سرگذشت مشترکی برای همه ما ایرانی ها وجود داشته و چرا سرنوشتی واحد برای همه ما در آینده بینی دیده می شود.  اشتراک در منش و سرشت به ما متذکر می ‌شود،  که تنوع صوری و تعدد و مظاهر زندگی این مردم بر بنیاد یک وحدت قرار دارد،  و درک و فهم آن نیز منوط به شناخت آن مبانی مشترک و مبادی واحد است.  اگر میراث تاریخی مشترک، یعنی داستانها و افسانه ها، اساطیر و حماسه ها، آداب و سنن، خاطرات خوش و ناخوش، احساسات و علائق عاطفی مشترک و توجه مستمر نفس به آن میراث ها موضوعیت داشته باشد.  بدین ترتیب با تحلیلی ساده متوجه می شویم،  که هویت ملی برتر از هویت های قومی چند گانه خواهد بود،  و وحدت ملی به سبب وجود چند قومیت سست نخواهد شد.  البته به شرطی که فرهنگ و قوم، فرقه های مذهبی و سیاسی و قشر و طبقات سیاسی و اجتماعی خاصی منحصراً نتوانند قدرت را قبضه کنند. و با خود کامگی و برتری خواهی، و کمک استعمار و امپریالیسم آزادی و احساس همبستگی و همزیستی را از بین ببرند.  بی تردید پرداختن به مسأله هویت ملی با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومی، نژادی، مذهبی و فرهنگی جامعه ایرانی و در شرایط بین المللی و منطقه ای بحران زده کنونی، پراهمیت و بسیار حساس است.

      در عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات و ارتباطات،  و در شرایطی که تحولات جهانی و منطقه ‌ای در عرصه‌ های سیاست،  اقتصاد و فرهنگ پر شتاب است،  تأکید بر هویت ملی و توجه خاص به تاریخ در این زمینه اهمیت ویژه‌ای دارد.  در روند توسعه سیاسی که می بایست پیام آور جامعه ای قانونمند و اعتراف و احترام به حقوق افراد و گروه ها باشد،  ایجاد حس وفاداری و تعهد یکسان و هماهنگ میان تمام افراد و گروه ها نسبت به اصول و ارزش های مشترک جامعه به محوریت هویت ملی ضروری است.  منظور از اصول و ارزش های مشترک به طور خلاصه، جان، مال، حیثیت مردم، حفظ تمامیت ارضی، استقلال و حاکمیت کشور،  ضمن درک کامل از دمکراسی نهادی و فدرالیسم ملی است.  حال که اقتدار و توانایی کشوری در حفظ این اصول و ارزش ها در برابر تهدیدها، به عنوان پدافند ملی تعریف می شود،  این هویت ملی است که حس وفاداری را همواره جان تازه می بخشد،  و آن را یکسان در جهت منافع مشترک جامعه بسیج می کند.

      در جامعه ای پویا و شاد،  متنوع و گوناگون از نظر قومی، مذهبی و فرهنگی مثل ایران،  هویتی موفق و کار ساز است که صفت ملی آن در بر گیرنده تمام هویت های قومی، مذهبی و فرهنگی این سرزمین باشد،  و نه در گذرنده آنها.  بنابر این در اینجا تاریخ مشترک ایران بزرگ در قاره کهن نقش اصلی را دارد،  اگر فرایند هویت سازی در ایران بر پایه بنیاد گرایی های قومی و دینی صورت گیرد،  به بن بست خواهد رسید.  یعنی هیچگاه نباید تصور کرد،  که هویت های گوناگون نمی توانند هویت ملی واحدی را تشکیل دهند،  یا نباید تصور کرد وجود هویت های مختلف جامعه در تضاد با مفهوم هویت ملی و منافی با آن هستند.  تاریخ هویت ملی جامعه ایران بیانگر این واقعیت است،  که همه گروه های فرهنگی و دینی برای شکل دهی و سامان بخشیدن به هویت ملی مشارکت داشته اند.  به همین جهت از بایسته های تحکیم و همین طور پویایی هویت ملی، باز نگری و تعریف عناصر ثابت و متغیر آن و باز سازی آنها مطابق با نیازها،  واقعیت ها و شرایط جامعه است،  و این هویت ملی جامع و پویا است،  که می تواند ضامن وحدت ملی باشد.

      ایجاد و تحکیم وحدت ملی،  بدون استناد به هویت ملی و تعریف از آن میسر نیست،  این تعریف نیز مشتمل بر خصائص فرهنگی است،  که به اقتضای وقت از کلیت فرهنگی قوم دست چین می شود،  و اقتضای زمانه و چرخ فتنه انگیز را نیز سیاست رقم می زند.  هویت ملی حتی هنگامی که در قالب مذهبی تعریف می شود،  رنگ و بوی ملی به خود می گیرد،  مثلاً می گویند در نبرد دروغین چالدران که بر خورد مذاهب شیعه و ثنی بوده است،  شاهنامه خوانی می کردند.  برای تعریف هویت ملی لازم است،  بر عناصری تکیه و تأکید داشت که از جامعیت و شمول بیشتری نسبت به دیگر عناصر در جامعه برخوردار باشند،  تا بتوانند تمامی گروه ها را در خود بگنجانند.  اگر چه در تعریف هویت ملی ایرانی اجماع نظری وجود ندارد یا من ندیدم،  اما در حقیقت شناسایی و تعریف آن از عناصر و تاریخ ایران باستان در ترکیب با عناصر ایران امروزی کاملاً به روشنی دیده می شود.

      در نوشته های هویت ملی،  پژوهشها و بررسیها و مطالعات انجام گرفته می بینیم،  هویت ملی امر ثابتی نیست،  که بر شیوه ها یا پدیده ثابت تاریخ اجتماعی قرار داشته باشد،  هویت ملی همواره از نو ساخته و سامان دهی می شود،  بویژه با دانایی نوین.  چنانچه به دور از ایدئولوژی های مانع ساز به این مقوله بپردازیم،  شاهد فرایند تحول هویت ملی در طول تاریخ این مرز و بوم خواهیم بود.  ممکن است در این میان پرسشی مطرح شود،  که اگر هویت ملی امری متغیر و متحول است،  در جامعه ای مانند ایران با ویژگی ها و گوناگون های فراوان و نیز با در نظر داشتن شرایط جهانی و روند جهانی شدن،  و آثار و نتایج فرهنگی آن چه چیزی یا چه عناصری باعث شناسایی ما به عنوان یک ایرانی خواهند بود؟  می باید در هر دوره و مرحله تاریخی بررسی و ارزیابی کنیم،  که چه نوع باور های فرهنگی عناصر هویت ملی ما را تشکیل داده اند،  و تعریف علمی جدیدی داشته باشیم.  چنانچه بخواهیم به عنوان یک ایرانی که دارای هویتی واحد و نه ثابت باشیم، باید عناصر مختلف تشکیل دهنده هویت را بر اساس تاریخ، فرهنگ، واقعیت های جامعه و منافع و نیاز های روز،  بازسازی و باز ترکیب کنیم.  واقعیت جامعه ما رنگارنگ با نهادی مشترک است،  و اگر هدف ما انسجام و یکپارچگی و وحدت ملی است،  باید با توجه به این نوع ساختار اجتماعی و فرهنگی،  برنامه روشن و آگاهانه داشت.  روش هایی لازم است،  که در آن ضلع مردم نقش اصلی را داشته باشند،  تا هدف های تولید ملی و هویت ملی جدید حاصل شود.

عکس تاریخی آرایشگر یا سلمانی در تهران،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 588 .

آگاهانه در میدان

      این روزها وبها کتابها و نشریات زیادی منتشر می شوند،  گاه ما از نویسندگان آنها تاکنون نشنیده ایم،  و از خط و خوی آنها آگاهی نداریم،   و می بینیم در رسانها که آنها هم خود یکشبه هستند،  تبلیغات می کنند،  مردم و بویژه جوانان را تشویق به خواندن آنها می کنند.  در این قرن که تغییرات ناپیوسته در حرکت های امپریالیسم نو دیده می شود،  کار روشنفکر ایرانی برای آگاهی دادن و افشا نمودن بسیار مشکل شده است.  خوشبختانه جوانان ایران باهوش هستند،  و خیلی سریع متوجه ترفندها می شود و شروع به اطلاع رسانی می کنند.  جوان عزیزی در باره کتاب «آذربایجان در دوره سلجوقیان» تالیف امیر سمیعیان،  نوشت که در پرسش و پاسخ 55 در اینجا می باشد.

      ضمن سپاس از توجه آن عزیز،  با کمال میل متن کتاب را معرفی می کنم،  ولی بمنظور تحلیل آن،  ابتدا باید کتاب را بخوانم و از ذهنیت نویسنده بدانم،  که در میان آنها رگ های شونیسم، دگمیسم، فاشیسم، جدایی سری، نداشته باشد،  و یا تحت نفوذ بازی های سیاسی نباشد.  سپس بعد از اطمینان از گرایش تخصصی و علمی،  با اجازه نویسنده،  از او و از مطالب کتاب خواهم نوشت.  یاد آوری نمایم سایت های معرفی کتاب زیاد هستند،  و این کتاب را هم معرفی کرده اند،  آنچه که در این وبلاگ مد نظر و منظور ما می باشد،  ذکر تمام دروغ های تاریخ و باز گویی تاریخ ایران نیست،  بلکه در تاریخ چند مقطع مهم وجود دارد،  که بعنوان دروغ های ساخته و پرداخته غرب است،  و آنها کلید های افشای دروغها و ترفند های غرب و استعمار و صهیونیسم می باشند،  مانند دروغ الکساندر.

      کتاب «آذربایجان در دوره سلجوقیان» تالیف امیر سمیعیان  در زمان مسئولیت زنده ‌یاد ایرج افشار در بنیاد موقوفات مرحوم دکتر افشار مصوب شد.  امیر سمیعیان مدرس دانشگاه قم و مولف این کتاب،  در اثر پژوهشی خود به صورت جامع وضعیت آذربایجان را از حیث جغرافیایی، تنوع فرهنگی و قومی، فعالیت احزاب و گروه‌ها در دوره حکومت سلجوقیان بررسی کرده است.  همچنین در این کتاب به جایگاه زبان فارسی در آن مقطع به عنوان نماد وحدت ملی در آذربایجان پرداخته شده است.  کتاب «آذربایجان در دوره سلجوقیان» در 358 صفحه تدوین شده و 18 صفحه هم تعلیقات دارد.

      یکبار دیگر تکرار کنم اگر جوانان باهوش تأثیر گذار بر اجتماع،  نتوانند ترفند های سرنوشت سازی امپریالیسم نو را تشخیص دهند،  و پادگان های قوی مسلح به سلاح دانایی،  بر علیه تیز ترین سلاح تاریخ،  گرد نیاورند،  امیدی به آینده ای نوین نخواهد بود.  آنچه که از رسانه ها و سیاست بازیها،  در رسانه های بیگانه پیداست،  ما ملت ایران که فرزندان کوروش و داریوش و...،  تا نادر شاه و کریم خان و... هستیم،  خیلی آسیپ پذیریم،  و به گونه ای تسلیم شده بی قید و شرط در دستان دشمنان خواهیم بود،  و بردگان جدید می شویم.  

کار امروز روشنفکر

      بشر در تاریخ گذر های تمدنی متعددی داشت،  که آخر یک تمدن قدیمی به مرحله تمدن جدید دیگر بود،  مانند گذر از تمدن قبیله های اولیه به تمدن شاه خدایی که حدود دو هزار سال زمان برد،  و یا از فئودالی به نو بورژوازی که در ایران حدود 20 تا 30 سال بود،  و در اروپا که اصل تاریخ این مرحله است،  تمام دوره رنسانس دروغی را شامل می شود.  این موضوع را در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح دادم و از تکرار آن خود داری می کنم.  دقت کنید در گذشته های دور برای گذر از تمدنی به تمدن دیگر قرنها زمان می برد،  و هر چه نزدیک شویم این زمان کوتاه شده و امروزه گذر تمدنی از انتهای بورژوازی قرن 20 به تمدن کنترل انرژی قرن 21 زمان بسیار کوتاهی می برد.  ورود به تمدن کنترل انرژی متفاوت با تمام گذر های تاریخ تمدن خواهد بود،  چون قرن گذشته همه جهان در تمدن سرمایه داری قرار داشت،  ولی امروزه متفاوت است.

      در این زمان کار بزرگی بر عهده روشنفکر جوان ایرانی است،  بخشی از آن را می نویسم،  و بزودی ادامه می دهم.  اگر روشن فکران،  تمدن جدید قرن 21 را نشناسند،  و نتوانند آن را به مردم و حکومت بشناسانند،  و برای وارد شدن به تمدن نو تأثیر گذارند،  بدون اینکه متوجه شویم،  یکی دو دوره تاریخی یا حتی بیشتر،  در ساختار تاریخی اجتماع،  از جهان پیشرفته عقب می افتیم.  زیرا،  بنا به دانش تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  زمان و دوره گذر های تاریخ اجتماعی،  در این قرن خیلی سریع شده،  و بر این جا ماندگی اثر می گذارد.  در نهایت با دانستن فرمول های تاریخ اجتماعی و فاکتور های تاریخی،  کشور های بالا دست تمدنی،  براحتی هر آنچه که بخواهند،  به زیر دست تحمیل می کنند.  همچنین جبران این عقب ماندگی در شرایط تمدن قرن 21،  خیلی مشکل و در واقع غیر ممکن است،  زیرا با گذشت زمان در این دوره انفجار اطلاعات و ارتباطات،  اختلاف فهم و دانش تمدانها بسیار زیاد می شود.

      بنظر من در * ابتدا،  روشنفکر ایرانی،  باید با شناخت دوره های تمدنی در تاریخ،  تمدن جدید را بخوبی بشناسد و تحلیل نماید،  تا بتواند با دست پر و دانش خوب آنرا به جامعه بشناساند.  آنچه که بیشتر از همه برای این کار مورد نیاز است،  کشف رمز ترفندها و حقه های تاریخی است،  که بیشتر در دروغ های تاریخ نمایان شده،  و باعث گردده  پیش زمینه ذهن تحلیل گران تاریخی و اجتماعی را تخریب کند،  و بدین ترتیب آنها نمی نتوانند،  خوب نقشه بکشند و برنامه ریزی نمایند.  * دوم،  روشن فکر همیشه باید،  پا و ذهن را جلو بکشد،  و خود را از گذشته بکند،  و فقط در تخصص خود،  گذشته و تاریخ را به تحلیل و تفسیر بگیرد.  البته می دانم درک این موضوع یعنی کندن از گذشته،  برای تعدادی مشکل است،  اما یک روشن فکر نمی تواند،  در یکی از دوره های قبلی در ساختار های تاریخی اجتماع،  و با آن اندیشه ها باشد،  و بخواهد تمدن جدید را بشناسد و وارد آن شود.

      * سپس،  روشنفکر باید ذات بشری در هر دوره تاریخی را در نظر بگیرد،  باید توجه داشت،  کل ذات بشری از ابتدای تاریخ تقریباً ثابت بوده،  ولی در هر دوره از تاریخ بشر،  ساختار تاریخی اجتماع بر آن تأثیر گذاشته،  و اندکی دچار تغییرات شده.  من به رشد و تکامل عقیده دارم،  و چیزی بعنوان بحران های اجتماعی قبول ندارم،  تمام آن دوره هایی که بنام بحران نامیده شده،  با تحلیلها و تفسیر های درست،  متوجه می شویم رشد و تکامل بوده است.  * چهارم،  روشن فکران باید خود را سازمان دهند،  و چون بدلایل اختلاف سلیقه و فکر،  مادی و کشوری،  نمی تواند تحت پوشش یک حزب یا تشکیلات قرار بگیرند،  باید ورود به تمدن جدید را بصورت یک مکتب عقلی، فلسفی، دینی، مرامی،  و غیره قرار داده،  و همگی آنرا بعنوان دین و دیون جدید بدانند.  با نگرش های تاریخی و بررسی دگر،  این موضوع می تواند به توده های مردم اثر گذارده،  و آنها نیز کشور را وادار به اطاعت خواهند کرد .

   تصویر یک روشنفکر در گذشته ها،  او می بایست عده محدودی را جمع نماید،  و برایشان حرف بزند،  اما امروزه با وجود تکنولوژی های پیشرفته،  روشنفکر باید بتواند بدور از نفوذ استعمار و امپریالیسم،  کار خودش را با گستردگی انجام دهد،  عکس شماره 2517 کاوه آهنگر از شاهنامه فردوسی.

روزی تاریخ سخن می گوید

      پاتریس لومومبا قهرمان افریقا گفته است:  روزی تاریخ سخن خواهد گفت،  اما نه تاریخ که در بروکسل، لندن و پاریس یا واشنگتن می نویسند و تعلیم می دهند،  بلکه تاریخی که در کشور های رها شده از بند استعمار و دست نشاندگان آن می آموزند.  باری افریقا تاریخ خود را خواهد نوشت و این تاریخ هم در شمال و هم جنوب تاریخ افتخار و شرف خواهد بود.

      قوام نکرومه در کتاب معروف خود بنام افریقا باید متحد شود (ترجمه دکتر محمد توکل) نوشت:  تا زمانی که برده داری در دنیای جدید ریشه ندوانده بود،  کسی افریقایی ها را تحقیر نمی نمود.  جهانگردانی که از این قاره دیدن نموده بوده اند در خاطرات خود فقط با کنجکاوی و دقتی که برای غریبه ها امری طبیعی است سکنه افریقا را توصیف نموده اند.  طرز تفکر جدیدی در مورد افریقا تنها هنگامی به میان آمد که تجارت بردگان و برده داری به مقیاسی وسیع و سرسام آور افزایش یافت.

      این قطعه بنیان اجتماعی ـ اقتصادی همه جعلیات بورژوازی باختر را درباره کهتری نژاد افریقایی ها بدرستی منعکس می کند.  انسان شناسان بورژوازی برای توجیه بردگی افریقایی ها و وحشیگری فوق العاده سوداگران باختری در زمینه خرید و فروش اسیران آفریقایی بعنوان برده،  نظریه نقص ارزش انسانی افریقایی ها را بمیان آورده اند.  آنها ساکنان افریقا را مردمی از نژاد پست می شمردند،  و هر گونه تأثیر آنها را در پیشرفت تمدن انسانی انکار می کردند.  اما یافته های انسان شناسی علمی و دیرین شناسی همه بیهوده گویی های انسان شناسی امپریالیستی را به زباله دان تاریخ ریخت.  مورخان و جامعه شناسان بورژوازی نیز برای تخطئه تاریخ و فرهنگ آفریقایی ها بیکار ننشستند،  آنها برای توجیه تجاوز وحشیانه استعمار گران به سرزمین افریقا چنین موعظه می کردند،  که گویا افریقا در قرون جدیدی در خواب جهل و غفلت فرو رفته بود،  هیچگونه آمادگی برای پیشرفت و توسعه نداشته،  و فقط دخالت تمدن غربی می توانست آنها را از این خواب خرگوشی بیدار و پذیرای فرهنگ و تمدن جدیدی کند.

      این جامعه شناسان به اختلاف سطح رشد اجتماعی ـ اقتصادی میان کشور های اروپایی و افریقایی در قرون جدید استناد می کردند،  و آنرا دلیل امتیاز تمدن غربی می شمردند.  طبیعی است که آهنگ رشد و تکامل تاریخ اجتماعی مردم و سرزمین ها ب علت های گوناگون بستگی دارد بعضی از کشورها در موقعیت جغرافی ـ تاریخ سریع تر وارد مراحل جدید در ساختار های تاریخی اجتماع شدند،  و بعضی قاره ها دیرتر و این ب هیچ وجه دلیل امتیاز کشورها و ملت های بر گزیده نیست و نمی تواند باشد،  چه بسا بسیار در فرهنگ و دانش دست آورد های سازنده و کلیدی در تاریخ تمدن بشر داشته اند.

      در میان کشور های اروپایی نیز نا برابری در آهنگ رشد وجود داشته است،  مثلاً اولین دولت سرمایه داری شهری در ونیز بوجود آمد و سپس شهر های دیگر ایتالیا مانند فلورانس و جنوا و امفالی در راه اسقرار سرمایه داری گام بر داشتند.  وقتی در انگلیس انقلاب بورژوازی به پیروزی رسید،  در بیشتر کشور های اروپایی نظام فئودالی استبدادی سلطه داشت،  قبلاً در این باره توضیح داده ام.

      اختلاف سطح رشد اجتماعی ـ اقتصادی در میان کشور های افریقایی از این هم بیشتر بود،  و قاره آفریقا مملو از جوامعی با سطح توسعه متفاوت بود،  بین امپراتوری حبشه و گروه های پیگمی در جنگل های کنگو،  یا بین امپراتوری سودان غربی و شکار چیان خویسان در صحرای کالاهاری تفاوت نمایانی بود.  دوره ای که در مصر نظام فئودالی پیشرفته برقرار بود،  در بسیاری از کشور های قاره نظام قبیله ای سلطه داشت،  و بسیاری از مردم افریقای گرمسیری و جنوب در مراحل مختلف نظام اشتراکی قبیله ای اولیه بودند.  اما این دلیلی بر عقب ماندگی فرهنگی نبود،  گیسلی هی فورد،  ناسیونالیست افریقایی نوشت:  حتی قبل از ارتباط بریتانیا ما مردمی توسعه یافته بودیم،  نهادها و تأسیسات خود را داشتیم،  و درباره حکومت صاحب نظر بودیم.

      پیروزی کاپیتالیسم در کشور های پیشرفته اروپا،  شرایط لازم را برای رشد شتابان تولید سرمایه داری و پیشرفت فنی فراهم آورد،  ارتش و ناوگان کشور های سرمایه داری که با سلاح های تازه مجهز شده بودند، برتری بلامنازع بر دولت های افریقایی پیدا کردند،  ب کمک گلوله های چنین ارتش و ناوگانی بود،  که دولت های سرمایه داری غرب به سرزمین های افریقایی تجاوز کردند،  و مردم آنرا به اسارت کشیدند.  بنابر این علت اصلی عقب ماندگی افریقایی ها همین تجاوز استعمار گران است،  که جهت بهره برداری بیشتر تاریخ هایی هم مطابق خواسته خود برای افریقایی ها نوشتند،  که در آن تاریخ آنها را ضعیف و بی فرهنگ و شکست خورده نوشتند،  درست مانند تاریخ هایی که برای قاره کهن ساخته و پرداخته اند.

      پرتقال اولین کشوری بود،  که به افریقا دست اندازی کرد،  پس از استعمار پرتقال، انگلیس، فرانسه، هلند، بلژیک، آلمان و غیره به این قاره تاختند،  تاخت و تاز و وحشیگری اروپائیان تأثیر هولناکی در روند پیشرفت افریقا گذاشت،  استعمار گران تاریخ و مردم افریقا را زمین خود و شکار گاه سیاهان کردند،  آنها بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت مناطق تصرف شده را نابود کردند،  و ده ها میلیون نفر را به عنوان برده به اروپا و آمریکا بردند.  تجارت بردگان موجب کاهش عظیم جمعیت و انحطاط افریقا شد،  و مدتی دراز از رشد نیرو های مولده آن جلو گیری کرد.  دانشمندان بورژوازی نیز به کمک نیروی نظامی استیلاگر خود آمدند،  و تاریخ های دروغی ساختند و نوشتند،  و انواع گوناگون نژاد شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی از چنته جعلیات خود بیرون ریختند،  تا بر سبعیت و درندگی استعمار آب تطهیر تمدن پیرو هلنیسم دروغی خودشان بریزند،  و برای تداوم غارت ملت های افریقا بهانه های علمی بتراشند.

عکس غل و زنجیر، نشان بردگی که در موزه ها یافت می شود،  مشروح در تاریخ آفریقا، عکس شماره 1214.

استعمار و نفوذ زبان فارسی

      پرتغالی ها و شرکای آنها،  اوایل قرن شانزدهم میلادی اولین تهاجم به خلیج فارس را آغاز کردند،  و منجر به تسلط آنها بر منطقه هرمز شد،  و بیش از یک قرن دوام آورد،  یعنی تا اوایل قرن هفدهم.  حوزه سلطه پرتغالی ها فقط جزیره ای در نزدیکی بندرعباس کنونی نبود،  جزیره هرمز مرکز حکومت پرتغالی ها در کل منطقه شمال و جنوب خلیج فارس گردید.  در منطقه هرمز دولت محلی وجود داشت،  و بر بخش وسیعی از جنوب ایران حکومت می کرد،  که ملو ک هرمز نام داشت،  و قبل از حکومت صفویه شیعه بودند.  ملوک هرمز از سال 1514 دست نشانده،  و تابع حکومت پرتغال شدند،  یعنی پرتغالی ها بیش از یک قرن بر منطقه ای حکومت کردند،  که بخش مهمی از استان هرمزگان فعلی و حتی لارستان را دربر می گرفت،  و به داراب و کرمان و بلوچستان محدود می شد.  پیش از اشغال هرمز بوسیله پرتغالی ها،  خراج این منطقه ضمیمه کرمان بود،  و سالیانه 60 هزار دینار از منطقه هرمز روانه خزانه دولت مرکزی ایران می شد،  که بعداً به دربار پرتغال پرداخت شد.

      این میراث پرتغالی ها بعداً به هلندی ها و سپس به انگلیسی ها منتقل شد،  در واقع هلند استعماری قرن هفدهم میلادی،  تداوم مستقیم میراث پرتقال استعماری است.  در این قرن مرکز تکاپو های استعماری غرب به هلند منتقل می شود،  و هلند در دنیای غرب همان جایگاهی را پیدا می کند،  که ایالات متحده آمر یکا در قرن بیستم و امروزه دارد.  بندر آمستردام در قرن هفدهم همان جایگاهی را داشت،  که بندر نیویورک امروز دارد.  به این ترتیب، در هلند یک مکتب بسیار جدّی اسلام شناسی و شرق شناسی شکل گرفت،  که ادامه آن در قرن نوزدهم در کار های اسنوک هورخرونه ادامه پیدا کرد.  تداوم این میراث در دائرة المعارف اسلام چاپ لندن مشاهده می شود،  که تاکنون دو ویرایش از آن چاپ شده،  و بخشی مهمی از آن به ایران اختصاص دارد.  همین موج در قرن هیجدهم به انگلستان انتقال پیدا می کند،  یعنی تحت تأثیر هلند پروتستان، از قرن هیجدهم بریتانیا یعنی جمع انگلستان و اسکاتلند،  به کانون اصلی فعالیت های استعماری غرب تبدیل شد.

      البته انگلیس از دوره الیزابت اوّل،  یعنی از اواخر قرن شانزدهم میلادی،  و از زمان فعالیت کمپانی ماجراجویان تجاری در لندن در این فعالیت ها به طور جدّی شر کت داشت.  ولی از قرن هیجدهم انگلیس به قدرت اصلی و برتر در عملیات استعماری تبدیل شد،  و لندن به تدریج جای آمستردام را گرفت.  این تداوم میراث خیلی بارز است،  مثلاً، خانواده هایی را می شناسیم،  که قرن شانزدهم در پرتغال و قرن هفدهم در هلند ساکن بودند،  و قرن هیجدهم به انگلستان و اسکاتلند مهاجرت کردند،  و مقیم هر یک از این کشورها که بودند،  در فعالیت های استعماری نقش مهمی داشتند.  بخشی از اعضای همین خانواده ها در اواخر قرن نوزدهم،  یا قرن بیستم به آمریکا مهاجرت کردند،  بنابر این می توان خط مستقیم انتقال دانش و تجربه استعماری را،  دقیقاً شناسایی کرد.  فرانسه نیز از دوران لوئی چهاردهم،  در فعالیت های استعماری در شمال قاره آمریکا و هند نقش داشت،  و با انگلیس در رقابت بود.  ولی از قرن هیجدهم نقش اصلی در استعمار شرق،  دست انگلیس قرار داشت،  و در این میان شبه قاره هند مهم ترین هدف انگلیسی ها بود.

      در قرن هیجدهم زبان فارسی زبان رسمی شبه قاره هند بود،  طی چند قرن،  حتی پیش از تأسیس حکومت بابری یا گورکانیان در دهلی،  که به اشتباه مغولی می گویند،  زبان پارسی همان نقشی را در فرهنگ و سیاست هند داشت،  که در قرن نوزدهم و قرن بیستم،  زبان انگلیسی پیدا کرد.  بنابر این آشنایی با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی از لوازم اصلی فعالیت کارگزاران استعماری در هند بود.  این امر در بسیاری از نقاط دیگر نیز صادق بود،  و حتی در عثمانی زبان فارسی مدت ها زبان رسمی بود،  و مکاتبات سلاطین نامدار عثمانی،  مثل سلطان محمد فاتح،  عموماً به زبان فارسی بود،  عبدالرحمن جامی،  اشعاری به نام بایزید دوّم بزبان فارسی سروده است.   دو دهه پیش وقتی هیئت دولت زنگبار به ایران آمد،  به شیراز رفت،  و از آرامگاه سعدی و حافظ دیدن کرد.  علت این امر سوابق عمیق ایرانی ها و فرهنگ ایرانی در زنگبار و سواحل شرقی آفریقا می باشد،  که از زمان سلسله هخامنشیان باقی است،  بخش مهمی از مردم این کشور ریشه ایرانی و شیرازی دارند،  و سالها حزب حاکم تانزانیا حزب آفریقایی ـ شیرازی نام داشت.  به دلیل گرایشات ایرانی مردم سواحل شرق آفریقا،  کمپانی هند شرقی کالج هیلی بوری را تأسیس کرد،  که زبان فارسی و تاریخ و فرهنگ ایران را آموزش می داد.  اواخر قرن هیجدهم در شرق هند،  انجمن آسیایی بنگال تأسیس شد،  که بنیانگذار آن،  سِر ویلیام جونز، از اولین ایران شناسان انگلیس است.

      مطالعات باستان شناختی و پژوهش های تاریخی،  هنوز دوران ابتدایی خود را طی می کنند،  و تا رشد و بالندگی آن،  سالها فاصله دارد،  مخصوصاً در میان انبوه دروغها.  به همین دلیل هر گونه تاریخ نگاری دوره ها بسیار شکننده است.  منجمله،  غیر قطعی و ابطال پذیر،  موقتی و در غالب موارد صرفاً بر پایه حدس و گمان است.  هر کاوش یا حفاری تازه باستان شناختی در حال یا آینده،  ممکن است کل یا دست کم بخشی از داده های امروزی را باطل کند،  و مورخی را که خطر کرده و دست به تاریخ نگاری زده،  مجبور به ایجاد تغییرات در دانش خود کند.  از این رو قبل از پرداختن به مقالات انوش راوید،  باید به خوانند،  این هشدار و هوشیاری را داد،  که این راه پُر فراز و نشیب لغزنده ای که طی می کند،  ضمن تردید در اغلب داده های مورخان پیشین،  در مورد داده های من نیز با شک و تردید برخورد نماید،  و متوجه این نکته باشند،  که با هر کشف سکه، سفال منقوش، آجر نوشته، کتیبه، لوح، مجسمه یا بنایی، بخشی یا حتا همه داده های این وب فرو ریزد.

      اما باکی نیست!   اگر کسی می خواهد حرف علمی و آکادمیک بزند،  لازم است حدس ها و ابطال ها،  از علم و تحقیق،  تحلیل و تعلیل خود نیز بدهد.  تنها با این روش است که دانش،  و در این جا،  علم ابطال پذیری،  ناچار است تن به تاریخ رشد و تکامل دهد.  امیدوارم باستان شناسان و مورخان آینده،  دست کم با بخش کوچکی از داده ها و گمانه های تاریخی انوش راوید موافق باشند،  و با حفاری ها و کاوش های نوین خود،  صحت آن ها را تائید کنند.  در ضمن همانگونه که بارها نوشته ام،  این وبلاگ تاریخ نیست،  تاریخ باید بوسیله فرهنگستان تاریخ،  که از دانشوران تاریخ انتخاب گردیده،  نوشته و تأیید موقت شود.

   عکس آتش زدن کتاب های فارسی توسط عوامل استعمار،  حدود 30 سال پیش،  و طرح اهانت استعماری به ایرانیان حدود 20 سال پیش.  دشمنان تاریخ ایران از همه ترفندها برای اغفال کردن،  و دشمنی با ایران و تاریخ ایران استفاده می کنند،  عکس شماره 5729.

   کلیک کنید:  جنگ افزار های آینده

   کلیک کنید:  اردوی مجازی ملی مردمی

   کلیک کنید:  سفرنامه تاریخی به شمال ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اندیشمندان و شاعران ایران
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 166 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

اندیشمندان و شاعران ایران

   پیش گفتار

      ایران عزیز ما از ابتدای تاریخ با داشتن اندیشمندان بزرگ،  در گیتی بی نظیر است،  ما باید در همه جا با دانایی نوین و سنت گریزی از آنها بگوییم و بنویسیم،  و راه هایی نو را برویم.  همانطور که در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران نوشته ام،  باید دشمنان دروغگو را بشناسیم،  و از تاریخ خود بدرستی دفاع نماییم.  وبلاگ انوش راوید راه کار هایی تازه برای معرفی ایرانی نو به شما نشان میدهد.

   رودکی
    زندگینامه رودکی،  ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم. از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.  برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر  واژگان پارسی  چندان است،  که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد. رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود.  وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند. از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند.  رودکی، شعرش را با ساز می خواند.

     رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند.  برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند. بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.  دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند.  بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند.  دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند. بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است.  تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است.

      رودکی فرزند چنین روزگاری است،  وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت.  نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است. هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است. درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند. گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند (چگونه فهمید!!) به کارگزاران و چهره های استعمار بروید در اینجا، برخی استخوان هایش شکسته بود،  و در بیش از 80 سالگی درگذشت.

      رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است. از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد. با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند. آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر پارسی سایه گسترده است. رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.
  
سیری در آثار ــ  کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند. جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است. تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند. وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد.  از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.
   معرفی آثار ــ  تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.) این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.  عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید. زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.

      رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند. به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است. علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.
   ویژگی سخن ــ  سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.  از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.  گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.  با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.
  
نمونه اشعار:
 * زمانه پندی آزاد وار داد مرا <><> زمانه را چو نکو بنگری همه پند است *
 * به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری <><> بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است *
 * زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه <><> کرا زبان نه به بند است پای دربند است *
   اندر بلای سخت
 * ای آنکه غمگنی و سزاواری <><> وندر نهان سرشک همی‌ باری *
 * رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد<><> بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟ *
 * هموار کرد خواهی گیتی را ؟ <><> گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟ *
 * مستی نکن که او نشنود مستی <><> رازی مکن که نشنود او زاری *
 * شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! <><> کی رفته را به زاری باز آری؟ *
 * آزار بیـش بیـنی زیـن گردون <><> گر تو به هر بهانه بیـازاری *
 * گوئی گماشته است بلائی او <><> بر هر که تو بر او دل بگماری *
 * ابری پدیدنی و کسوفی نی <><> بگرفت ماه و گشت جهان تاری *
 * فرمان کنی و یا نکنی ترسم <><> بر خویشتن ظفر ندهی باری *
 * اندر بلای سخت پدیـد آید <><> فضل و بزرگمردی و سالاری *
   کلیله و دمنه رودکی ــ  مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است،  متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنوی های رودکی گم شده است،  و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.

   ابولقاسم  فردوسی به شاهنامه فردوسی مراجعه شود.

   حکیم عمر خیام

   زندگینامه ــ  امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است. سال ولادت او دقیقاً مشخص نیست. او در شهر نیشابور به دنیا آمد.  به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است. او از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت. در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در فلسفه، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری که گفته شده او سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد.
 * در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش <><> دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش *
 * ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش <><> کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش *
     
او به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتابهای با ارزشی نوشته است. خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وی را به لقبهای بزرگی مانند امام، فیلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان، ری، آذربایجان و کشورهای روم، عراق و یمن و فارس را شامل می شد. خیام معاصر با حکومت آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی بود. در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگهای صلیبی، سقوط دولت آل بویه، قیام دولت آل سلجوقی (؟) و... . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند ودر طی دوران حیات خود فقط دو بار از نیشابور خارج شد سفر اول برای انجام دادن مراسم حج و سفر دوم به شهر ری و بخارا بوده است. خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری که گروهی از منجمین که با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملکشاه سلجوقی همکاری کردند و همچنین به درخواست سلطان ملکشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت که به تقویم جلالی معروف است.

عکس آرامگاه عمر خیام در نیشابور سال 1355 ،  عکس شماره 616.

        خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود. شهرت او گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سیناپرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست.  نوشته اند:که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست.

      خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. وی علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان،زبانشناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان، او را به خود نزدیک می یافته اند.  بنا به روایتی خیام سفرهایی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت و معتقدات دینی را مورد تردید قرار می داد. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست. از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده. او در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.
ویژگی های شعر خیام ــ  شعر خیام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمایی های فضل فروشانه و در عین حال حاوی معانی عمیق فلسفی و حاصل اندیشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظیم آفرینش است. تعداد واقعی رباعیات خیام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بیش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنیای ادب و هنر بیرون از مرزها، خاصه در جهان انگلیسی زبان، خیام معروف ترین شاعر ایرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسیار فراتر رفته است. این شهرت مرهون ترجمه رباعیات او به وسیله ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی است. اوست، که در قرن نوزدهم میلادی، افکار بزرگ فیلسوف و شاعر را به جهانیان شناساند و موجب توجه همگان به این اعجوبه علم و هنر گردید.  در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها" کتاب جبر" اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم، رساله الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج الملکشاهی که به رومی نیز ترجمه شده ، اشاره کرد.

      اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است. سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ . ق در شهر نیشابور دارفانی را وداع گفت. او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بینی کرده بود که نظامی عروضی در ملاقاتی که با وی داشته این پیش بینی را اینطور بیان کرده : "گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان می کند." نظامی عروضی بعد از چهار سال که از وفات خیام می گذشت به شهر نیشابور رفته و به زیارت مرقد این شاعر بزرگ رفته و با کمال تعجب دید که قبر او درست در همان جایی است که او گفته بود.
   ویژگی سخن ــ  خیام در زمینه ادبیات و شعر، بیشترین معروفیت را در رباعیات به دست آورده چون رباعیات او بسیار ساده و بی آلایش و دور از تکلف و تصنع نوع زبان شعری است در عین اینکه شامل فصاحت و بلاغت است دارای معانی عالی و استوار است. خیام در این رباعیها افکار فلسفی خود را به زیباترین شکل بیان می کند و این رباعیها را غالباً در دنبال تفکرات فلسفی خود سروده و به همین علت است که خیام در زمان خود شهرتی در شاعری نداشته و بیشتر به عنوان حکیم و فیلسوف معروف بوده اما بعدها که رباعیهای لطیف و فیلسوفانه او مشهود شد نام او در شمار شاعرانی قرار گرفت که شهرت جهانی پیدا کردند. خصوصیات دیگری که در اشعار خیام نمودار است این است که سخنش در کمال متانت و سنگینی است. اهل شوخی و مزاح نیست، با کسی کار ندارد چون او حکیمی است متفکر، دنبال سخنوری نیست و هنگامی که در اشعارش دقت می کنیم متوجه می شویم که افکار شعری او بر دو یا سه موضوع بیشتر نیست: یادآوری مرگ، تأسف بر ناپایدار بودن زندگی و بی اعتباری روزگار. از میان شعرای بزرگ ایران کمتر کسی به اندازه خیام است که شهرت جهانی داشته باشد چون اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است.
   گزیده ای از اشعار:
 * ابر آمد و باز بر سر سبزه گزیست <><>  بی باده گلرنگ نمی باید زیست *
 * این سبزه که امروز تماشاگه ماست <><>  تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست *
 * بر چهره گل نسیم نوروز خوش است <><> در صحن چمن روی دل افروز خوش است *
 * از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست <><> خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است *
 * می نوش که عمر جاودانی این است <><> خود حاصل از ایام جوانی این است *
 * هنگام گل و باده و یاران سر مست <><>  خوش باش دمی که زندگانی این است *
 * بر شاخ امید اگر بری یافتمی <><> هم رشته خویش را سری یافتمی *
 * تا چند ز تنگنای زندان وجود <><> ای کاش سوی عدم دری یافتمی *
 * از جمله رفتگان این راه دراز <><> باز آمده ای کو که به ما گوید راز *
 * هان بر سر این دو راهه آز و نیاز <><> چیزی نگذاری که نمی آیی باز *
 * ای دل! غم این جهان فرسوده مخور <><> بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور *
 * چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید <><> خوش باش غم بوده و نابوده مخور *
 * در دایره ای که آمدن ،رفتن ماست <><> آن را نه بدایت نه نهایت پیداست *
 * کس می نزند دمی در این عالم راست <><>  کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست *
 * این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت <><> چون آب به جویبار و چون باد به دشت *
 * هرگز غم ایام مرا یاد نگشت <><> روزی که نیامدست و روزی که گذشت *
   معرفی آثار ــ  آنچه که از آثار خیام وجود دارد یا تاریخ نویسان وجود آنها را ذکر کرده اند رساله ها و مقالاتی است که او در علوم مختلف نوشته است که عبارتند از:
  * 1 ــ  رساله ای در جبر و مقابله،  2 ــ  رساله ای در شرح اصول اقلیدس،  3 ــ  زیج ملکشاهی یا زیج جلالی،  4 ــ  رساله ای در طبیعیات،  5 ــ  رساله در وجود،  6 ــ  رساله فلسفی که در آن از حکمت الهی در آفرینش عالم و تکالیف مردم و عبادات بحث می کند،  7 ــ  رساله ای در اختلاف فصول و اقالیم،  8 ــ  نوروز نامه که درباره رسوم و اعیاد ایرانیان به ویژه تاریخ و آداب ایرانیان در روز عید نوروز است،  9 ــ  دیوان رباعیات،  10 ــ  رساله فی براهین الجبر و المقابله،  11 ــ  رساله تکلیف،  12 ــ  رساله ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس،  13 ــ  رساله روضه القلوب،  14 ــ  رساله ضیاء العلی،  15 ــ   رساله میزان الحکمه، ــ  رساله ای در صورت و تضاد،  ــ  ترجمه خطبه ابن سینا،  ــ  رساله مشکلات ایجاب،  ــ   رساله ای در بیان زیگ ملک شاهی،  ــ   رساله نضام الملک در بیان حکومت،  ــ   رساله لوازم الا کمنه،  ــ   اشعار عربی خیام،  ــ   عیون الحکمه،  ــ   رساله معراجیه،  ــ  رساله در علم کلیات،  ــ  رساله در تحقیق معنی وجود،  ــ          رساله ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب.

   عــطار

   زندگی نامه ــ  عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است.  نام اصلی او "فرید الدین ابوحامد" بوده است و اطلاع دقیقی از سال تولد او در دست نیست و تاریخ ولادتش را از سال 513 هجری قمری تا 537 هجری قمری دانسته اند.  عطار در روستای "کدکن" که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست.  پدر عطار به شغل عطاری (دارو فروشی) مشغول بوده و "فریدالدین" هم پس از مرگ پدرش به همین شغل روی آورد.  عطار علاوه بر دارو فروشی به کار طبابت هم مشغول بود و خود در این مورد می گوید:  به داروخانه پانصد شخص بودند ----- که در هر روز نبضم می نمودند.
       آنچه مسلم است عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است.  در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .  درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟  عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.  عطار چون این را دید شدیدا" منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد.  او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت عارف رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود.  عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد. در مورد مرگ عطار نیز روایت های مختلفی وجود دارد،  زمان مرگ او احتمالاً بین سالهای 627 یا 632 هجری قمری بوده است.  آرامگاه عطار در نزدیکی شهر نیشابور واقع شده است.
  
ویژگی های آثار ــ  عطار شاعری است که شیفته عرفان و تصوف است. کلام عطار ساده گیر است. او با سوز و گداز سخن می گوید و اگر چه در فن شاعری به پای استادانی چون سنایی نمی رسد ولی سادگی گفتار او وقتی با دل سوختگی همراه می شود بسیار تأثیرگذار است.  عطار در مثنوی "منطق الطیر" با بیان رموز عرفان، سالک این راه را قدم به قدم تا مقصود می برد. عطار در سرودن غزل های عرفانی نیز بسیار توانا است و اندیشه ژرف او به بهترین شکل در این اشعار نمود یافته است. عطار برای بیان مقصود خود از همه چیز از جمله تمثیلات و حکایت هایی که حیوانات قهرمان آن هستند بهره جسته است و امروزه می توان مثنوی "منطق الطیر" را یکی از مهمترین فابل ها در ادب  
پارسی  دانست.  بدون شک عطار سرمایه های عرفانی شعر پارسی را - که سنایی آغازگر آن است- به کمال رساند و به راستی می توان گفت که عطار راه را برای کسانی چون مولوی باز کرده است.  عطار از معدود شاعرانی است که در طول زندگی خود هرگز زبان به مدح کسی نگشود و هیچ شعری از او که در آن امیر پادشاهی را ستوده باشد یافت نمی شود.
  
آثار و دیوان اشعار ــ   مجموعه قصاید و غزلیات عطار، که بیشتر آنها عرفانی و دارای مضمون های بلند صوفیانه است،  به نام  دیوان عطار  چند بار چاپ شده است.  از میان مثنوی هایی که بی گمان از اوست می توان به این آثار اشاره کرد:
     
منطق الطیر ــ   این مثنوی، که حدود 4600 بیت دارد مهم ترین و برجسته ترین مثنوی عطار و یکی از مشهورترین مثنویهای تمثیلی فارسی است.  این کتاب که در واقع می توان آن را "حماسه ای عرفانی" نامید، عبارت است از داستان گروهی از مرغان که برای جستن و یافتن سیمرغ – که پادشاه آنهاست- به راهنمایی هدهد به راه می افتند و در راه از هفت مرحله سهمگین می گذرند.  در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز می مانند و به بهانه هایی یا پس می کشند تا این که، پس از عبور از این مراحل هفتگانه که بی شباهت به هفت خان در داستان "رستم" نیست، سرانجام از این گروه انبوه مرغان که در جستجوی "سیمرغ" بودند تنها "سی مرغ" باقی می مانند و چون به خود می نگرند در می یابند که آنچه بیرون از خود می جسته اند- سیمرغ- اینک در وجود خود آنهاست.  منظور عطار از مرغان، سالکان راه و از "سی مرغ" مردان خدا جویی است که پس از عبور از مراحل هفت گانه سلوک – یعنی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا- سرانجام حقیقت را در وجود خویش کشف می کنند.

      الهی نامه ــ   این منظورمه در واقع مجموعه ای است از قصه های گوناگون کوتاه و مبتنی بر گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهود در جستجوی چیزهایی برآمده اند که حقیقت آن با آنچه عامه مردم از آن می فهمند تفاوت دارد.

      مصیبت نامه ــ   از دیگر منظومه های مهم عطار مصیبت نامه است که در بیان مصیبت ها و گرفتاری های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایت های فرعی بسیار که هر کدام از آنها جذاب و خواندنی است.  در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را توجه می دهد که فریفته ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر، به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد.

      مختار نامه ــ  عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعیات استوار و عمیق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است.  رباعیات وی گاهی با رباعیات خیام، او بسیار نزدیک شده و همین امر سبب گردیده است که بسیاری از آنها را بعدها به خیام نسبت دهند و در مجموعه ترانه های وی به ثبت برسانند.  همین آمیزش و نزدیکی فکر و اندیشه، کار تمیز و تفکیک ترانه های این دو شاعر بزرگ نیشابوری را دشوار کرده است.

      تذکرة الاولیا ــ   عطار از آغاز جوانی به سرگذشت عارفان و مقامات اولیای تصوف دلبستگی زیادی داشته است.  همین علاقه سبب شده است که او سرگذشت و حکایات مربوط به نودو هفت تن از اولیا و مشایخ تصوف را در کتابی به نام تذکرة الاولیا گردآوری کند.  بیش از او در کتاب کشف المحجوب هجویری و طبقات الصوفیه عبدالرحمان سُلَمی نیز چنین کاری صورت گرفته است. اگر چه این دو کتاب به علت قدیمی تر بودن همیت دارند ولی تذکرة الاولیای عطار، نزد فارسی زبانان شهرت بیشتری پیدا کرده است. این کتاب در سالهای آخر سده ششم یا سالهای آغاز سده هفتم هجری تألیف شده است.
  
نمونه آثار از شعر عطار،  دریغا،
 * ندارد درد ما درمان دریغا <><> بماندم بی سرو سامان دریغا *
 * در این حیرت فلک ها نیز دیری است <><> که میگردند سرگردان دریغا *
 * رهی بس دور میبینم در این ره <><> نه سر پیدا و نه پایان دریغا *
 * چو نه جانان بخواهد ماند و نه جان<><> ز جان دردا و از جانان دریغا *
 * پس از وصلی که همچون یاد بگذشت <><> در آمد این غم هجران دریغا *
      نمونه ای از نثر عطار از "تذکرة الاولیاء"  ، ، حکایتی از ذوالنون مصری نقل است که جوانی بود و پیوسته بر صوفیان انکار کردی.   یک روز شیخ انگشتری خود به وی داد و گفت: "پیش فلان نانوا رو و به یک دینار گرو کن".  انگشتری از شیخ بستد و ببرد. به گرو نستدند. باز خدمت شیخ آمد و گفت: "به یک درم بیش نمی گیرند".  شیخ گفت: "پیش فلان جوهری بر تا قیمت کند." ببرد. دو هزار دینار قیمت کردند. باز آورد و با شیخ گفت. شیخ گفت: "علم تو با حال صوفیان، چون علم نانواست بدین انگشتری". جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.  حکایتی از بایزید بسطامی  ،  ، نقل است که شیخ را همسایه ای گبر بود و کودکی شیرخواره داشت و همه شب از تاریکی می گریست، که چراغ نداشت.  شیخ هر شب چراغ برداشتی و به خانه ایشان بردی، تا کودک خاموش گشتی.  چون گبر از سفر باز آمد، مادر طفل حکایت شیخ باز گفت. گبر گفت: "چون روشنایی شیخ آمد، دریغ بُوَد که به سر تاریکی خود باز رویم".  حالی بیامد و مسلمان شد.

   سعدی

   زندگی نامه ــ  سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.  درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.  سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.  سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.  آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.  سعدی خود در این مورد می گوید:
 * همه قبیله ی من، عالمان دین بودند <><> مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت *
      سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.  او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.  سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.  او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود. سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.  برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.  پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.  در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.  سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.  سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.

آرامگاه سعدی در شیراز سال 1355 ، عکس شماره 615 .

      سفر های سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگ های مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.  سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.  وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.  ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.  شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.  از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.  آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.
  
ویژگی های آثار سعدی ــ  آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است.  این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد.  در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند. اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع" در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس.  وقتی گفته می شود شعر سعدی "سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است.

    بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:
     
نکات دستوری ــ  نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است.  عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.
 * ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست <><> گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست *
 * نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد <><> قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست *
 * در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم <><> بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم *
 * به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم <><> به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم *
 * حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم <><> جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم *
      ایجاز ــ  ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی.  دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد. از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند.  در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.
 * گفتم آهن دلی کنم چندی <><> ندهم دل به هیچ دلبندی *
 * به دلت کز دلم به در نکنم <><> سخت تر زین مخواه سوگندی *
 * ریش فرهاد بهترک می بود <><> گر نه شیرین نمک پراکندی *
 * کاشکی خاک بودمی در راه <><> تا مگر سایه بر من افکندی *
      ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است.  در دو حکایت زیر از "گلستان" به خوبی مشاهده می شود،  که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:  حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»  حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»

      موسیقی ــ  سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید.  وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند.  علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ...  استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود.  در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد.  تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:
 *بگذار تا مقابل روی تو بگذریم <><> دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم *
 * شوق است در جدایی و جور است در نظر <><> هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم *
 * روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست <><> باز آ که روی در قدمانت بگستریم *
 * ما را سری است با تو که گر خلق روزگار <><> دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم *
 * گفتی زخاک بیشتر نه که از خاک کمتریم <><> ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب *
 * در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم <><> از دشمنان برند شکایت به دوستان *
     
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
      
طنز و ظرافت ــ  طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد.  البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد.  طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است.  سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند.  با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند.  طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:
 
* با محتسب شهر بگویید که زنهار <><> در مجلس ما سنگ مینداز که جام است * یا :
 
* کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی <><> به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد *

      آثار سعدی ــ  از سعدی آثار گوناگونی به نظم و نثر موجود است که عبارتند از:
  * 1 ــ    بوستان یا سعدی نامه، که در واقع اولین اثر اوست و در سال 655 تمام شده است.  گویا سعدی آن را در ایام سفر خود سروده و هم چون ارمغانی در سال ورود خود به وطن بر دوستانش عرضه کرده است.  موضوع این کتاب که از عالی ترین آثار قلم توانای سعدی و یکی از شاهکارهای شعر فارسی است، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است.  این کتاب ده بخش دارد به نام های: عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب.  سعدی این کتاب را که حدود چهارهزار بیت دارد به نام اتابک ابوبکر بن سعد کرده است.
  2 ــ  گلستان، شاهکار نویسندگی و بلاغت فارسی است که سعدی آن را در سال 656 تألیف کرده است.
  3 ــ  قصاید عربی، که حدود هفتصد بیت می شود و شامل موضوعات غنایی و مدح و اندرز و مرثیه است.
  4 ــ  قصاید فارسی، در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان معاصر سعدی است.
  5 ــ  مراثی، شامل چند قصیده بلند در رثای مستعصم بالله -آخرین خلیفه عباسی که به فرمان هلاکو کشته شد- و نیز مرثیه هایی برای چند تن از اتابکان فارس و وزرای آن زمان است.
  6 ــ  ملمعات و مثلثات و ترجیعات: که شمال اشعاری در قالب های خاص مانند ترجیع بند و ... است.
  7 ــ  غزلیات، که خود شامل چهار بخش است؛ طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم.
  8 ــ  مجالس پنجگانه، این کتاب به نثر است و در بردارنده ی خطابه ها و سخنرانی های سعدی است.  هر چند موضوع آن ارشاد و نصیحت است اما از لحاظ جوهر نویسندگی به پای گلستان نمی رسد.
  9 ــ  نصیحة الملوک، در پند و اخلاق و چندین رساله ی دیگر به نثر در موضوعات گوناگون.
  10 ــ  صاحبیه، که مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است و بیشتر آنها در ستایش شمس الدین صاحب دیوان جوینی وزیر دانشمند دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را "صاحبیه" نامیده است.
  11 ــ  خبیثات، مجموعه ای است از اشعار هزل آمیز، که هر چند اغلب آنها خوشایند نیست ولی چند غزل و رباعی دارد،  که نمونه ای از لطیفه های آن دوران هستند و از این جهت قابل بررسی اند.
   مجموعه این آثار "کلیات سعدی" نامیده می شود. که تحت همین عنوان بارها بارها چاپ شده است.

      نمونه آثار ــ  نمونه ی شعر از بوستان:
 * سگی پای صحرانشینی گزید <><> به خشمی که زهرش ز دندان چکید *
 * شب از درد بیچاره خوابش نبرد <><> به خیل اندرش دختری بود خورد *
 * پدر را جفا کرد و تندی نمود <><> که آخر تو را نیز دندان نبود؟ *
 * پس از گریه مرد پراگنده روز <><> بخندید کای مامک دلفروز *
 * مرا گر چه هم سلطنت بود بیش <><> دریغ آمدم کام و دندان خویش *
 * محالست اگر تیغ بر سر خورم <><> که دندان به پای سگ اندربرم *
 * توان کرد با ناکسان بدرگی <><>  ولیکن نباید ز مردم سگی *
   نمونه ای از غزل سعدی:
 * شب عاشقان بی
دل چه شبی دراز باشد <><> تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد *
 * عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت <><> به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد *
 * ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت <><> که محب صادق آنست که پاکباز باشد *
 * به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن <><> که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد *

   حافظ

   زندگی نامه  ــ   حافظ شیرازی، شمس الدین محمد  (سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز) شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود. با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی  در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.  اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره  سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه  روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از  این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.  خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.  او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت

و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد

عکس شماره 126 ،   انوش راوید در آرامگاه حافظ سال 1342 .

      دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به  دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت. دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید. حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.  پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.  امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

 * راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی <><> خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود *
 * دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ <><> که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود *
    لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است. اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست. سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار  خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.  اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و  خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.  مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ  علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.  نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و  مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.  در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و  داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:
 * قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ <><> که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت *
     حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.  وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون  هند نیز راه یافت.  نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و  پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن  سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و  طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.  شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.
  
ویژگی های شعر حافظ  ــ  برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:
    1 ــ  رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی  رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.  چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد،  شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل  کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها.
  2 ــ  رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات  این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.  به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:
 * ز شوق نرگس مست بلند بالایی      چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
 * شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست        کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم
 3 ــ  لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها  ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.
 * بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم        فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
 * من و انکار شراب این چه حکابت باشد       غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
 * ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش       باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

  4 ــ  طنز گونه ای،  زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.  پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:
 * فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد         که می حرام، ولی به ز مال او قافست
 * باده با محتسب شهر ننوشی زنهار        بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

  5 ــ   ایهام و ابهام،  شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.  نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
     اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.  دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.  سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
 * دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر        گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست
   ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"،  
 * دل دادمش به مژده و خجلت همی برم        زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
   ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"،
 * عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم          گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
   ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر" تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.
  
جهان بینی حافظ،  از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:
   1 ــ  نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.  حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج  فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟
 * من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست      که از آن دست که او می کشدم می رویم
   2 ــ  عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.
 * در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد       عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
 * عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد        دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
  3 ــ  تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.
 * آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم        اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست
 * تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست         راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش
  4 ــ  فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی
 * به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر       که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
 * فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل       چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن
  5 ــ  انتظار و طلب موعود،  انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد،  حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است.  اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیاز های متعالی بشر کرده است:
 * مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید       که از انفاس خوشش بوی کسی می آید
 * ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی       دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
 * یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور       کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 * رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند       چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

  امیر خسرو دهلوی:

 * احسنت زهی سخنور چست           کاز نکته دهان عالمی شست
 * می داد چو نظم نامه را پیچ        باقی نگذاشت بهر ما هیچ
   نظامی

   زندگی نامه ــ  حکیم جمال الدین ابو محمد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی از داستانسرایان بزرگ و استادان مسلم در سرودن شعر تمثیلی و بزمی است. او در سال 525 در شهر گنجه متولد شد و همه عمر را به جز سفر کوتاهی که به دعوت قزل ارسلان (581-587) به یکی از نواحی نزدیک گنجه کرد، در وطن خود باقی ماند تا در سال 614 یا 619 در همین شهر وفات کرد و به خاک سپرده شد. چنانچه از اشعار او معلوم می شود «فضیلت نظامی منحصر به شعر و شاعری نبوده و از جوانی به فنون ادب و تاریخ و قصص علاقه داشته و درتحصیل علم همت کرده و مخصوصاً درنجوم صاحب اطلاع بوده است چنانکه خود گوید:
 * هر چه هست از دقیقه های نجوم <><>  با یکایک نهفته های علوم *
 * خواندم و هر ورق  که می جستم <><>  چون ترا یافتم  ورق شستم *
     
دوران زندگی نظامی با دوره حکومت اتابکان آذربایجان و موصل و شروانشاهان هم زمان بوده است. تعلق خاطر نظامی به تصوف زندگانی وی را بیشتر با زهد و عزلت همراه کرده و این امر او را از وابستگی به دربارهای سلاطین دور کرده است. .
  
پنج گنج ــ  مهمترین اثر او «پنج گنج» یا «خمسه» است که تعداد ابیات آن را تا حدود 20 هزار بیت نوشته اند. وعبارتست از: مخزن الاسرار، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر، اسکندرنامه، که تمامی مثنویها به سبک عراقی است. قدیمی ترین مثنوی نظامی مخزن الاسرار است و بهترین آنها خسرو و شیرین است.
  1 ــ  قدیم ترین مثنوی نظامی مخزن الاسرار است. مخزن الاسرار شامل 2260 بیت است. این مثنوی در حدود سال 570 به نام فخرالدین بهر شاه بن داود (متوفی 622) به نظم درآمد و مشتمل بر 20 مقاله در مواعظ و حکم است 2260 بیت دارد و حاوی اندیشه های زاهدانه و عارفانه است. در هر مقاله پس از شرح عنوان مقاله، برای تأثیرگذاری بیشتر داستانی کوتاه اما پر محتوا و دلنشین روایت شده است.
  2 ــ  مثنوی خسرو و شیرین شامل 6500 بیت است. این مثنوی داستان عشق خسرو پرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهدخت ارمنی می باشد و در سال 576 به پایان رسیده و از طرف شاعر به اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان بن ایلد گز (567-581) تقدیم شده است.
  3 ــ   مثنوی لیلی و مجنون شامل 4500 بیت است که به سال 584 به نام شروانشاه ابوالمظفر اخستان سروده شده است در این مثنوی داستان پر سوز و گداز عشق مجنون (قیس عامری) از قبیله بنی عامر و لیلی دختر سعد که از داستانهای مشهور تازی در دوره جاهلیت می باشد به رشته نظم درآمده است.
  4 ــ  مثنوی هفت پیکر یا هفت گنبد یا بهرامنامه است که در 5136 بیت به سال 593 به نام علاء الدین کرپ ارسلان پادشاه مراغه سروده شده است. این داستان از جمله قصه های ایرانی مربوط به دوره ساسانی است و شرح روابط بهرام گور (420-348 میلادی) با هفت دختر از پادشاهان هفت اقلیم است که بهرام برای هر کدام گنبدی به رنگی خاص بر پا میکند و هر روز از هفته را میهمان یکی از آنان میشود و داستانی از هر کدام می شود.
  5 ــ  مثنوی اسکندرنامه است که شامل 10500 بیت و در دو بخش به نامهای شرفنامه و اقبالنامه به نظم درآمده است. در بخش اول نظامی اسکندر را به صورت فاتحی بزرگ و در بخش دوم در لباس حکیم و پیامبری خردمند معرفی می کند. نظم این مثنوی در سال 599 به اتمام رسیده و به نام نصرت الدین ابوبکر محمد جهان پهلوان نامگذاری شده است.
  
سبک نظامی ــ  نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم ابن زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است. وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است.  با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با لفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات ،قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.   از مخزن الاسرار،   در توحید:
 * ای همه هستی زتو پیدا شده----- خاک ضعیف از تو توانا شده
 * زیر نشین علمت کائنات ----- ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
 * هستی تو صورت و پیوند نه ----- تو به کس و کس به تو مانند نه
 * آنچه تغیر نپذیرد توئی ----- آنچه نمرده است و نمیرد توئی
 * ما همه فانی و بقابس تر است----- ملک تعالی و تقدس تر است
 * ساقی شب دستکش جام تست ----- مرغ سحر دستخوش نام تست
 * پرده بر اندازد و برون آی فرد ----- گر منم آن پرده به هم در نورد
 * عجز فلک را به فلک وانمای ----- عقد جهان راز جهان واگشای
 * ای به ازل بوده و نابوده ما ----- وی به ابد مانده و فرسوده ما
 * دور جنبیت کش فرمان تست ----- سفت فلک غاشیه گردان تست
  
نظامی در بزم سرایی، بزرگترین شاعر ادبیات پارسی است. به جرأت می توان گفت که او در سرایش لحظه های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده است. شاعر بزرگ سده ششم، خود را به اخلاق پایبند می داند و برخلاف بسیاری از شاعران و سرایندگان، هرگز در سروده هایش بی پرده سخن نگفته است.  نظامی گنجوی استاد مسلم شعر غنایی و داستانهای عاشقانه در ادب فارسی است.

   برجستگیها و ویژگیهای شعر نظامی:
  1 ــ  تشبیهات و توضیحات او، زیبا و هنرمندانه و بسیار خیال انگیزند.
  2 ــ  در تصویر جزئیات طبیعت و حالات، بسیار تواناست.
  3 ــ  انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتیجه آشکار آن، موسیقی شعر اوست.
  4 ــ  ایجاد ترکیبات خاص و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند.
  5 ــ  تازگی معانی و ابداع ترکیبات تازه که در شعر نظامی به وفور یافت می شود، کلام وی را گاهی دچار ابهام می کند، علاوه بر اینها کثرت «لغات عربی» و «اصطلاحات علوم» و «اصول و مبانی فلسفه و معارف اسلامی» سخن این شاعر را دشوار و پیچیده کرده است.

   وحشی بافقی
   زندگی نامه ــ  تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند. دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.  وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت.  خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت.  وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است.  وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد.  او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی.  دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده می شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود.
  
سیری در اشعار ــ  کلیات وحشی بافقی بیشتر از نه هزار بیت است که شامل قصیده، ترکیب بند ، ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی می شود. ترکیب بند ها و ترجیع بندهایش به خصوص مربع و مسدس آنها، همگی از جمله نظمهای دل انگیز دوره صفوی است.  ساقی نامه ی طولانی او که به شکل ترجیع بند سروده، در نوع خود کم نظیر است که بعد از وحشی توسط شاعران دیگر با همان وزن و همان مضمون بارها مورد تقلید و جوابگویی قرار گرفت. به همین اندازه مسدس ترکیبها و مربع ترکیبهای او در شعر غنایی ارزشمند است و در نهایت زیبایی چنان ساخته شده که کمتر کسی است که تمام یا قسمتی از آن را به خاطر نسپرده باشند. اگر چه وحشی مبتکر این نوع ترکیب بند نیست، اما در این شیوه بر تمام شعرای شعرهای غنایی برتری دارد، به طوری که کسی در مقام استقبال و جوابگویی به آنها برنیامده است. غزلهای او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام، جزو رتبه های اول شعر غنایی فارسی است. در اکثر آنها، احساسات و عواطف شدید و درد و تألم درونی شاعر با زبانی ساده و روان و دلپذیر با نیرومندی هر چه تمامتر بیان شده است.

      مثنوی های وحشی بیشتر به استقبال و در مقام جوابگویی به نظامی سروده شده است. دو مثنوی او به نامهای ناظر و منظور و فرهاد و شیرین به استقبال خسرو و شیرین نظامی است. مثنوی اول او در 1569 بیت و در سال 996 هجری به پایان رسید.  مثنوی دوم او بی شک یکی از شاهکارهای ادبیات در دراماتیک فارسی است که در همان زمان حیات شاعر شهرت بسیار یافت؛ اما وحشی نتوانست بیش از 1070 بیت از آن را بسراید و کار ناتمام او را شاعر معروف قرن سیزدهم هجری، وصال شیرازی با افزودن 1251 بیت به پایان رساند و بعد از وصال، شاعر دیگری به نام صابر، 304 بیت دیگر بر این منظومه افزوده دیگر است.  وحشی همچنین مثنوی معروف دیگری به نام خلد برین دارد که باز هم به پیروی از نظامی و بر وزن مخزن الاسرار است. همچنین از وحشی، مثنویهای کوتاه دیگری در مدح و هجو و مانند آنها باقی مانده که ارزش مثنویهای دیگر او را ندارد.
   
ویژگی سخن ــ  وحشی بافقی بی شک یکی از شاعران بارز و نام آور عهد صفوی است که اهمیت او در سبک خاص بیان اوست.  مضمونها و ظرایف شاعرانه و بیان احساسات و عواطف و نازک خیالهای او آنچنان با زبانی ساده و روان بیان شده که گاه آنها را با زبان محاوره بیان می کند و گاهی چنان است که گویی حرفهای روزمره اش را می زند و همین به شاعری او ارزش و اعتبار فراوان می دهد. او سعی می کند از استفاده بیش از حد اختیارات شاعری دوری کند و در عوض کوشش خود را برای بیان اندیشه ها و تفکرات عالی خود که بیشتر به همراه احساسات و عواطف گرم است به کار می گیرد. او زبانی ساده و پر از صداقت را بر می گزیند و همین دلیلی است که در عهد خود به عنوان تواناترین شاعر مکتب وقوع محسوب می شود. در اشعار وحشی، واژه های مشکل و ترکیب های عربی بسیار کم دیده می شود؛ اما به جای آن از واژه ها و ترکیب های رایج زمان خود بسیار استفاده کرده است.
      وحشی همچنین به صنایع و آرایه های لفظی نیز توجه نمی کرد؛ جز آنکه برای استواری کلامش ضروری بوده باشد. گر چه وحشی در مثنویهایش بیشتر از نظامی و در غزل از غزلسرایان نام آور گذشته استقبال می گرد اما خود نیز طبعی مبتکر داشت چنانکه اکثر غزلهای او بعدها توسط شاعران دیگر مورد استقبال واقع شد.
نمونه اشعار
 * سپهر قصد من زار ناتوان دارد           که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد
 * جفاى چرخ نه امروز می رود بر من          به ما عداوت دیرینه در میان دارد
 * به کنج بی کسى و غربتم من آن مرغى          که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد
 * منم خرابه نشینى که گلخن تابان              به پیش کلبه ى من حکم بوستان دارد
 * منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت          به قصد سوختنم آتشى نهان دارد
 * کسى که کرد نظر بر رخ خزانى من              سرشک دمبدم از دیده ها روان دارد
 * چه سازم آه که از بخت واژگونه من            بعکس گشت خواصى که زعفران دارد
 * دلا اگر طلبى سایه ى هماى شرف            مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد
 * ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که هماى         ز هر چه هست توجه به استخوان دارد
 * گرت دهد به مثل زال چرخ گرده ى مهر           چو سگ بر آن ندوى کان ترا زیان دارد
 * بدوز دیده ز مکرش که ریزه ى سوزن             پى هلاک تو اندر میان نان دارد
 * کسى ز معرکه ها سرخ رو برون آید                که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد
 * چو کلک تیره نهادى که می شود دو زبان            همیشه روسیهى پیش مردمان دارد
 * ز دستبرد اراذل مدام دربند است               چو زر کسى که دل خلق شادمان دارد
 * کسى که مار صفت در طریق آزار است           مدام بر سر گنج طرب مکان دارد
 * خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما           رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد
 * شه سریر ولایت محمد بن حسن              که حکم بر سر ابناى انس و جان دارد
 * کفش که طعنه به لطف و سخاى بحر زند            دلش که خنده به جود و عطاى کان دارد
 * به یک گداى فرومایه صرف می سازد             به یک فقیر تهى کیسه در میان دارد

منبع اینترنت و اطلاعات شخصی. . . ادامه در اینجا.

   کلیک کنید:  فلاسفه ایران

   کلیک کنید:  تاریخ آثار ادبی ایران

   کلیک کنید:  سایت های تاریخی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب متنوع و خواندنی
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 138 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

چند پرسش و پاسخ

      عزیزان خواهش می کنم،  ضمن حفظ آزادی اندیشه و قلم،  تحقیق و تعلیل عمومی و میدانی داشته باشید،  تحلیل و بررسی های عمیق نماید،  با سادگی چیزی و مطلبی را بعنوان علم نپذیرید.

   پرسش:  اگر حمله اعراب دروغ است،  پس چه بر سر امپراتوری ایران ساسانی آمده است؟

   پاسخ انوش راوید:  این پرسش را بارها در پرسش و پاسخ ها جواب داده ام،  اساس تاریخ های دروغی نوشته شده،  توسط آکادمسین های استعماری،  بر پایه این است که هر چه آنها گفته و نوشته اند،  و با اسناد و مدارک تقلبی جا زده اند واقعیت است،  و در ادامه همان سبک کار استعماری،  آموزش های سنتی قرن 20 نیز اجازه تحقیق و تحلیل های مستقل نداده،  و گفته هر چه در کتابها می باشد،  باید همان را پاسخ دهید و نمره بگیرید.  اساس این پرسش از همین موضوع است،  باز گردم به پاسخ اصلی،  بر سر ساسانیان همان آمده است،  که بر سر 50 رژیم و سلسله و پادشاهی ایران تا کنون آمده،  و علت آنها ادامه رشد و تکامل تاریخ تمدن بوده است.

       در تاریخ تمدن چندین گذر مهم تاریخی داریم،  که تمدن قبلی به تمدن جدید می رود،  و پس از طی زمان لازم در تاریخ و فرهنگ یادگیری،  مرحله گذر و تمدن جدید شروع می شود.  شاهنشاهی ساسانیان بر بخشی از حکومت اشکانیان بنا شد،  و مردم سرزمین وسیع ایران دیگر نمی خواستند،  به دوره قبل از اشکانیان یعنی شاه خدایی بازگردند،  و آنها بیشتر تمایل به تمدن جمهوری قبیله ای اشکانی داشتند،  که مرحله ای پیشرفته از شاه خدایی بود،  عزیزان بارها در این باره توضیح داده ام،  به لینکها مراجعه نمایید.  بهمین جهت در دوران شاهنشاهی ساسانیان،  برخورد دائم با قبایل کاملاً مشهود است،  و در تاریخ بسیار نوشته شده است.  معمولاً و آنچه که تاکنون می دانیم،  حکومت های پادشاهی و شاهنشاهی بدون یاری عوامل دینی خودشان،  نمی توانستند به مردم حکومت کنند،  در دوران پادشاهی قاجاریه و شاهنشاهی پهلوی بوضوح مشخص است.  در اینگونه حکومتها کشور سه بخش عمده را شامل می شود،  یک ضلع توده مردم،  یک ضلع حاکمان و نظامیان آنها،  یک ضلع روحانیون وابسته به حکومت.

      این یک اصل است،  و در تمام تاریخ دیده می شود،  شاهنشاهی ساسانیان برای ادامه حکومتشان ضلع سوم کشور یعنی روحانیون را قدرت بخشیدند،  و آنها باعث شدند مردم از دین و ملکشان زده شوند،  و حتی مهاجرت های عمده پیش آمد،  که از پس آنها سیستان و خراسان به جای کنونی آنها رفت،  در جغرافیای تاریخی و جاهای دیگر وبلاگ مشروح نوشته ام،  به جغرافیای تاریخی و یا نام های جغرافیایی مراجعه شود.  همین عامل فشار دینی به مردم باعث شد،  توده های مردم دنبال دین و موضوع جدید بگردند،  و ده ها دین و فرقه مذهبی ساخته یا احیا شد،  منجمله صابرین و مزدکی و مانوی،  و سپس اسلام توسط بخشی از مردم برگزیده شد،  و در نبرد هایی،  که در ایران دو قرن زمان برد،  مردم مسلمان شدند،  ولی در کوهستان های آنها تاکنون عده ای ایزدی باقی مانده اند (یزدیان کردستان عراق)،  در چین استان تا آخر صفویه مردم مسلمان شدند،  در نورستان اوگان استان،  تا همین 150 سال پیش مسلمان شدند،  تمام این ماجراها هیچ ربطی به دروغ حمله اعراب ندارد.

   سفارش:  عزیزان بگردید جزئیات را بیابید،  از بانو پرنیان حامد یاد بگیرید،  که فقط از میان حدود 10 کتاب تاریخی ایرانی،  جزئیات تاریخ اسکندر ایرانی را یافت.  من نیز بمرور هر آنچه را که حاصل از تحقیق و تحلیل های شخصیم می باشد،  منتشر کرده و می کنم.

   پرسش:  در اواخر ساسانیان ایران و روم و چین کجا بودند؟

   پاسخ انوش راوید:  ایران از خط میانه زاگرس تا کناره شرقی فرات بمرکزیت تیسفون و حومه بزرگ بغداد بود،  چین همان چین استان،  که شرق زاگرس تا خراسان کنونی را شامل می شد،  و بمرکزیت شهر کاشان بود،  روم کشور ترکیه کنونی به مرکزیت شهر استانبول بود.  در واقع داستان سه فرستاده یا پیک مسلمانان،  به این سرزمینها رفتند،  و در دروغ های تاریخی چین را به کشور چین،  و روم را به کشور ایتالیا برده اند.

   پرسش:  بنظر من شما بخوبی نتوانستید ساختگی بودن داستانهای دروغ حمله اعراب ر ا نشان دهید،  آیا درست می گویم؟

   پاسخ انوش راوید:  بارها نوشته ام تاریخ یک علم است مانند همه علوم،  و پایانی برای آن نیست،  و هر آن دچار تغییرات می شود،  و نوشته ام آنچه که من می گویم نظرات شخصی من است،  نه خود تاریخ.  این نوشته ها برای این است،  که جوانان باهوش ایران دقت کنند و هوشیار تر باشند،  که ممکن است واقعیت های چیز دیگری باشد،  و براحتی و سادگی اغفال دروغ های قدیم و جدید نشوند.  بارها نوشته ام تاریخ را باید فرهنگستان تاریخ ایران بنویسد، و تأیید موقت نماید،  فرهنگستان که از میان اندیشمندان تاریخ (نه حافظه محوران دانشگاهی) تشکیل شده باشد،  مشروح در سخن وبلاگ.  در مورد مسائل تاریخ مطرح شده در وبلاگ،  هزاران صفحه و پست نوشته و صدها پرسش را پاسخ گفته ایم،  گویا نظر شما دو علت عمده دارد،  یا اینکه نخوانده اید،  یا توجه نداشته اید.

    در واقع ظلم و ستم و خودکامگی حاکمان،  شاه و دین درباری،  در اواخر دوران شاهنشاهی ساسانیان،  باعث قیام های مردم ایران گردید.  نباید با سادگی اغفال ترفند های تاریخ نویسی های شاه های وابسته به استعمار و امپریالیسم شد،  و در ادامه خواسته آنها،  حمله بیگانگان را،  براحتی و بدون هیچ سند و مدرک تاریخی،  بجای تاریخ واقعی و حرکت های مردمی جا زد.  با دروغ اینگونه حملات،  کلاه بزرگی سر روشنفکران گذاشته اند،  در واقع این دروغها باعث شده،  اصل تاریخ یعنی قدرت مردم حذف گردد.  دشمنان ملت و تاریخ ایران،  هیچ سند و مدرک،  غیر از یک مشت کاغذ جعلی برای این دروغ های حمله به ایران ارائه نمی دهند،  یک سنگ نوشته،  یک قلعه،  حتا یک مهر و شمشیر بجا مانده از این دروغ های بزرگ،  در ایران و یا سرزمین حمله کنندگان،  بعنوان سند و دلیل حمله،  و توانایی نظامی و تدارکاتی و پشتیبانی و غارت وجود ندارد.  می گویند عرب و مغول انبوه انبوه اجناس قیمتی به کشور های خودشان بردند،  ولی حتی یکی از آنها در موزه هایشان وجود ندارد،  درصورتیکه از اسکندر ایرانی که بیش از هزار سال پیش از آنها بوده،  هزاران سند و مدرک واقعی در ایران و اروپا وجود دارد.  دشمنان تاریخ ایران،  مبارزات منفی و مثبت توده های مردم را،  در اندازه اقدام های تروریستی،  شورش های کور و درهم،  و یا در پناه لشکر شاه دیگر،  پائین آورده و داستان سرایی کرده اند.

   پرسش:  درباره نفوذ فرا زمینی ها در تاریخ هخامنشیان توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  این داستان فرا زمینی ها در ادامه فیلم کردن مردم است،  که توسط عواملی برای پول و اسم و رسم و یا خواسته استعماری ساخته و پرداخته شده است.  کتاب و فیلم های فرا زمینی هیچ نشان و سند و مدرکی ارائه نمی دهند،  جز اینکه با ترفند های خاص افراد ساده را تحت تأثیر قرار می دهند.  یکی از مهمترین کار های آنها این است که دست آورد های تاریخی اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران،  و قاره کهن و شمال آفریقا را از فرا زمین بگویند، زیرا غربی ها به این دست آورد های تاریخی بشدت حسادت می کنند.

   توجه: عزیزان جوانان باهوش ایران،  خود شما هم بنویسید و فیلم بسازید،  و از تاریخ و فرهنگ خودتان دفاع کنید، و سادگان اغفال شده را آگاه نمایید.  همچنین اجازه ندهید توده های مردم ایران،  و ساده ها بازیچه تلویزیون های استعماری شوند،  زیرا این بازیچه شدن،  آخر عاقبت خوبی نخواهد داشت.   

   پرسش:  آیا عربها قوی تر و سازمان یافته تر از ایرانیان بودند که توانستند به ایران پیروز شوند؟

   پاسخ انوش راوید:  هیچ نشان تاریخی از اینکه اعراب در 1500 سال پیش،  تا دوره اول اسلام سازمان یافته باشند،  وجود ندارد.  هم اکنون اعراب کشور عربستان و یمن اردن و حتی عراق،  در سازمان قبیله ای دینی هستند،  و قبل از اسلام آنها فقط در قبایل اولیه بودند،  به داستان لورنس عربستان مراجعه نمایید.

عکس تعدادی از اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران،  عکس شماره 2977.

   مهم:  بعد از ساسانیان،  ایرانیان حتی یک مرحله تاریخ اجتماعی از دوران سازمان قبیله ای اشکانیان پیشرفته شدند،  و وارد سازمان قبیله ای دینی در ساختار های تاریخی اجتماع شدند،  و در حدود پنج قرن با وجود آزادی اندیشه و قلم بوجود آمده،  توانستند بیشترین تعداد اندیشمند و دانشمند را به جهان عرضه کنند،  که آنها پایه گذار علوم امروزی شدند.  هر یک از آنها افتخار ما ایرانیان می باشند،  اگر اسلام بزور و قدرت شمشیر وارد ایران شده بود،  هرگز چنین اتفاقی مهمی در تاریخ ایران نمی افتاد.

      هر یک از آنها در قرون اولیه اسلام بشدت ملی گرایی ایرانی داشتند،  اگر ایرانیان بزور و با حمله و کشتار اعراب مسلمان شده بودند،  با اسلام و دست آورد های بیگانه مبارزه می کردند،  و آنرا نفی می نمودند،  نه اینکه در انکشاف اسلام بکوشند.  اگر شخصی در این زمانه خود را تاریخ دان ملی می نامد،  و بگوید ایرانیان با حمله و کشتار اعراب مسلمان شدند،  درست برعکس ناسیونالیسم این انبوه اندیشمند و دانشمند تاریخ ایران گفته،  بنابر این بوضوح تضاد در حس ملی گرایی و درک تاریخی او آشکار می شود.

   پرسش:  پیامد های حمله اعراب به ایران تا به امروز باقی است آنرا چه می گوید؟

   پاسخ انوش راوید:  این دیدگاه شماست،  ایرانیان از بدو اسلام بیشترین تلاش را برای گسترش اسلام نموده اند،  بارها در این باره توضیح نوشته ام،  از دستور و اصول زبان عربی قبل از اسلام،  تا تفسیرها و حدیث های دینی،  از مسجد و دانشگاه الازهر تا مساجد کنونی در افریقا و آمریکای جنوبی،  این چه کار به یورش دروغ دارد.  عزیزان فقط ببینید چه کسی با گفتن و نوشتن داستان دروغ و کشتار اعراب در ایران،  و دروغ حمله و کشتار ساسانیان از اعراب،  سود می برد،  فقط و فقط استعمار و امپریالیسم،  همان نیرویی که کنترل سیستم آموزشی جهان را در قرن گذشته،  و حتی امروزه در اختیار دارد.

   پرسش:  پس جنگ های متعدد بین ایرانیان و اعراب را چه می گویید؟

   پاسخ انوش راوید:  همیشه و در تمام دوران تاریخ،  جنگ های داخلی بین مردم یک کشور یا یک سرزمین وجود داشته،   جنگ های داخلی قرون اولیه اسلام در ایران،  بین مسلمانان ایران و ایرانیان غیر مسلمان بوده است. همانگونه که این جنگها بصورت گسترده تا 150 سال پیش ادامه داشت،  آخرین آنها در نورستان بوده است.  هم اکنون بین طالبان،  و حکومت بخش شرقی ایران قدیم،  کم و بیش جنگ ادامه دارد.  بسیاری از این جنگها بدیل سیاسی توسط استعمار گران بزرگتر و مهمتر جلوه داده شده است،  تا بتوانند از تاریخ گل آلود شده،  نفت و معادن و منابع و منافع سید کنند.

   جالب:  جنگ نرم و سخت بین بازماندگان ایرانی دوران ساسانی،  با ایرانیان بعد از آن،  تاکنون ادامه دارد،  و در جریان است.  این جنگ می تواند باعث رشد و انکشاف علم،  منجمله تاریخ شود،  فقط جوانان باهوش ایرانی باید دقت کنند،  بازیچه دست عوامل استعماری نشوند.

   پرسش:  اگر حمله مغول دروغ است چرا بخشی از مردم افغانستان قیافه چینی دارند؟

   پاسخ انوش راوید:  ده ها بار به این پرسش در پرسش و پاسخ ها و شبهات دروغ حمله مغول جواب داده ام،  بهترین راه برای مشروح دانستن این است،  که به سایت های مردم هزاره جات و بامیان و... بروید.  در این مورد کوتاهی بنویسم،  قبل از مهاجرت های دولتی زمان سلسله هخامنشیان که بصورت محدود و کم جمعیت انجام می شد،  و مهاجرت های مردمی دوران شاهنشاهی ساسانیان به شرق،  و بویژه به کشور های افغانستان و تاجیکستان،  مردمان این سرزمین ها از اقوام ساخا بودند،  که در تاریخ به سک یا سگ مشهور شده است.  در اینجا بگویم قبلاً درباره ساخا استان توضیح نوشته ام،  که دست استعماری روسیه،  نام ساخا استان را به سیبری تغییر داد.  بهمین جهت بخشی از مردم افغانستان از نظر قیافه شباهت به مردم ساخا استان تاریخی،  یعنی اقوام شمن، آینو، زینا و... دارند.  البته تأثیر تاریخی و ژنتیکی تعدادی،  بر اثر ازدواج با زوار بودایی کشور چین کنونی،  و یا دختران خریداری شده از آنجا می باشد.

  قبلاً عکس های زیادی از مردم هزاره جات و بامیان در وبلاگ گذاشتم،  دقیقاً دو گونه چهره در این ولایت فارسی زبان وجود دارد،  یکی چهره های ساخایی،  و دیگر چهره های روشن ایرانی.  علت زبان فارسی آنها نیز از مهاجرت های تاریخی ایرانیان است،  بویژه در زمان بوداسپ ایرانی،  که بعد های به دین بودایی تغییر کرد.  وظیفه جوانان باهوش تاریخ دان ایرانی این است،  که از تاریخ و حقوق تاریخی ایران دفاع کنند،  نه اینکه چشم و گوش بسته کتابها و فیلم های استعماری را بپذیرند.

   پرسش انوش:  آیا شما تاکنون اعتراضی به دولت روسیه،  برای نام جعلی سیبری، که بر ساخا استان گذاشته اند،  کرده اید؟

   پرسش:  نظر شما در باره پورپیرار و نوشته های ایشان چیست؟  آیا پورپیرایسم یا غیاث آبادیسم وجود دارد؟

   پاسخ انوش راوید:  آقای پورپیرار خدمت بزرگی به تاریخ ایران و جوانان باهوش اهل تاریخ ایران کرد،  آنها را با دروغ و دروغگویی در تمام جوانب تاریخ آشنا کرد،  و با نوع نگارش و دانش خود،  محوری برای بحث و گفتگو باز نمود.  از اینکه او درست یا غلط می گوید یا نمی گوید مهم نیست،  همانگونه که بارها نوشته ام،  تاکنون هر آنچه از تاریخ نوشته و گفته شده است،  از جانب هر کس،  چه فرنگی،  چه ایرانی،  نظرات شخصی آنهاست،  و هیچ کدام توسط هیچ فرهنگستان تاریخ تأیید نشده است.

      مشکل ما با آقای پورپیرار در نوع درک و اندازه و دانش ایشان نیست،  یکی از خواسته های ما آزادی اندیشه و قلم است،  حداقل در محیط مجازی و اینترنت.  بانو پرنیان حامد گرامی،  چند پرسش از ایشان داشت،  و بجای پاسخ گویی،  یک فرد با نام نشان الکی مقداری پرت و پلا نوشت.  در هر صورت افرادی مانند او یا آقای غیاث آبادی،  باعث تحریک و تحرک جوانان باهوش علاقمند به تاریخ می شوند،  که به آنها پاسخ دهند،  و این خیلی مهم است.  قبلاً توضیح داده ام،  در این قرن استعمار نو،  علاقه ای به تاریخ و تاریخ نویسی ندارد،  دیدگاه و تحلیل این روش،  کاملاً متفاوت با دوران استعمار است،  یعنی دیگر حنای این افراد رنگی ندارد.

      هر ایسمی می تواند وجود داشته باشد،  ولی با چه تعلیل و تحلیلی،  وقتی یک ایسم اهمیت دارد،  که اشاعه کننده علم و دانش باشد،  و قدرت رشد و تکامل داشته باشد.  من بارها ابراز امیدواری کردم،  که روزی برسد هر جوان باهوش ایرانی،  در تخصص خودش تز و دکترین،  و حتا مکتبی برابر با اصول قوانین بین المللی و کشور ایران داشته باشد،  و این موضوع در نهایت کمک به آزادی اندیشه و قلم،  و رشد و تکامل فکری و علمی در هر تخصص می کند.  در این باره می توان صفحات زیادی نوشت،  و تفسیر و بررسی کرد،  که خود آن تخصص ویژه ای می طلبد.

    سازمانها و افرادی که با مردم ایران و تاریخ و جغرافیای ایران دشمنی کنند،  ما به آنها ابراز انزجار و تنفر می کنیم،  تشخیص درست یا غلط این موضوع،  فقط در توان توده جوانان باهوش ایران است،  آنها نیز چون ما برداشت و انتشار داشتند،  که در اینترنت براحتی قابل دیدن است.

   پرسش:  چرا شما بجای ذکر تولید آسیایی از سازمان قبیله ای نام می برید؟

   پاسخ انوش راوید:  تولید آسیایی خیلی کلی است،  چه از نظر زمان و مکان و چه از نظر درک در تاریخ تمدن،  مارکس و انگلس و کلیه نویسندگان آن دست،  نتوانستند تعلیل و تحلیل درست از موقعیت های آسیا و قاره کهن ارایه دهند،  و علت عدم موفقیت آنها هم در نگرش این دو قاره همین بود.  یک مثال بزنم،  در زمان پادشاهی قاجاریه و درست زمانی که مارکس و انگلس تحقیق و تحلیل می کردند،  ایران در دو دوران تمدنی از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می برد،  یکی سازمان قبیله ای دینی،  و دیگری فئودالی پیشرفته.  قرار دادن یک واژه بنام تولید آسیایی در ایران کاملاً بی معنی،  و متفاوت از واقعیت های کشور بود.  همین زمان بخش هایی از آسیا در ابتدای بورژوازی،  و بخشی هایی نیز در قبیله های اولیه بودند،  و همه بطور کلی متفاوت با هم.  در کل درهم کردن قاره کهن با قاره آسیا،  برای تحقیق و تحلیل های اجتماعی و اقتصادی خود غیر علمی است.  آنها در دروغ های تاریخ غرق بودند،  و چیزی از واقعیت های تاریخی نمی دانستند،  حتی نمی توانستند تصور کنند که چقدر زیاد در تاریخ دروغ است،  بنابر این در تحقیق و تحلیل های خود،  کم و بیش اشتباه می کردند.

   پرسش:  چر من به سختی می توانم این حمله ها به ایران را دروغ بدانم؟

   پاسخ انوش راوید:  از ابتدای چشم باز کردن،  و از ابتدای دیدن تلویزیون و کتاب و مدرسه،  با ترفند گفتن این دروغها،  ملتها را سرکار گذاشتند،  تا سود خودشان را ببرند.  برای همین دروغها ملکه ذهنی شما شده اند،  که من از آن بنام سندرم اسکندر مقدونی نام برده ام.  پدر و مادر بزرگهایم با اینکه اشخاص تحصیل کرده ای در مکتب خانه و آزاد بودند،  به هیچ وجه دروغ های حملات به ایران را نمی پذیرفتند،  حتی من وقتی در مدرسه این دروغ ها را می آموختم،  با آنها بحث داشتم،  و معصومه خانم بزرگ می گفت:  بشما دروغ یاد داده اند.   بویژه در حکومت گذشته ایران سعی می کردند،  مردم را از تاریخ بیرون بکشند،  و تاریخ را در اندازه کرنولوژی پائین بیاورند.  این دروغ گویی ها همچنان ادامه دارد،  با وجود وبلاگ انوش راوید،  جوانان باهوش تر زودتر و باهوشها کمی دیرتر متوجه خواهند شد،  و طولانی نخواهد کشید که حکومتها هم مجبور می شوند،  دروغها را از سیستم آموزشی بردارند.  اگر آگاهی درباره دروغ های تاریخ دیر درک و مفهوم شود،  با وجود تکنولوژی های نوین،  دشمنان خواهند توانست دروغ های جدید تری بسازند و بگویند،  و متعاقب آن سرنوشت جدیدی را برای ایران و ایرانی و قاره کهن رقم خواهند زد،  که هم اکنون مشغول هستند.

   پرسش:  در جایی خواندم شما پوپیرار هستید،  درست است؟

   پاسخ انوش راوید:  خیر،  من در یک روستای زیبا در شمال سبز ایران زندگی می کنم،  و ایشان گویا در لندن هستند،  و دیدگاه های کاملاً متفاوت داریم،  هر چند ما هر دو حمله مغول به ایران را دروغ می دانیم،  اما با تحقیق و تحلیل های متفاوت.  یک پرسش از شما دارم اگر به آن پاسخ گفتید،  متوجه این اختلاف دیدگاهی من با آقای پورپیرار خواهید شد،  البته بروید خوب مطالعه و تحقیق کنید،  سپس جواب دهید.

   پرسش از همگان:  آیا شما می دانید چرا به حکومت چهارصد ساله بابری فارسی زبان در کشور هندوستان،  می گفتند حکومت مغولی؟ 

بابری های ایرانی بودند

      بابری ها که حاکمان نیمه شمالی کشور های،  هندوستان و پاکستان و بخشی از افغانستان بودند،  چهره های کاملاً ایرانی داشتند.  آنها زبان فارسی،  و آثار معماری و هنری،  لشکری و کشوری تاریخی ایران را در هند پیاده کردند.  در زمان بابری کشور هندوستان در اوج شکوفایی اجتماعی و اقتصادی قرار گرفت،  و کشتی های بازرگانی آنها به خلیج فارس رفت و آمد گسترده داشتند،  و کاروان های آنها جاده ادویه و شهر های مسیر را رونق بیش از بیش دادند.  در بسیاری از داستانها و نوشته های تاریخی بابری،  آنها از خودشان بعنوان پارسی نام برده اند،  مانند،  شاهزاده پارسی، دلاور پارسی و غیره پارسی،  و کلاً پارسی ها هندوستان قدرتی شدند،  اما در تاریخ نویسی آکادمیک غربی از آنها بعنوان مغول و مغولستانی Mongolia نام برده شده است،  نه مغ + لی.  آنها در گسترش اسلام با معماری ایرانی تا بنگال غربی و شرقی و آسیای جنوب غربی،  کار های مهمی کردند.

   عکس تاج محل در هندوستان،  عکس شماره 4100،  در دوران حکومت بابری کار های عمرانی زیادی در کشور هندوستان و پاکستان انجام شد،  ولی بدلایل سیاسی و استعماری،  همه را بنام مغول Mongolia جا زدند،  و حتی یک شجره نامه کاملاً جعلی و ساختگی برای بابری ها نوشتند،  خود این یکی داستان دشمنی با تاریخ ایران و ایرانی هم سر دراز دارد.  جوانان باهوش ایران،  در این قرن با وجود امکانات فراوان،  اجازه ندهید که دشمنان تاریخی ایران،  ایرانی را شکست خورده از هر کور و بی سواد گویند،  و هر سرزمین و مکان تاریخی را غیر ایرانی بنامند.  کوتاهی شما در این موارد،  باعث پررو شدن آنها می شود،  و می گویند حال که جوان ایرانی چنین است،  و توانایی دفاع از تاریخ خود را ندارد،  پس بگویم سه جزیره خلیج فارس از آن ماست،  و به اینجا و آنجا دست اندازی کنند،  از حق تاریخی خود کوتاه نیایید.

      عزیزان تحقیق و تحلیل های مستقل ایرانی با منابع اصیل ایرانی بکنید،  بدون تکیه بر کتاب های آکادمیک گرفته غربی یا دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ.  از بانوی گرامی پرنیان حامد یاد بگیرید که از معدودی کتاب اصیل ایرانی،  تاریخ اسکندر ایرانی را بیرون کشید،  و یک افشا گری بزرگ درباره دروغ های تاریخ نمود.

   کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله عرب به ایران

   کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول به ایران

   کلیک کنید:  پاسخ به شبهات دروغ حمله الکساندر به ایران

 یادی از دکتر گنجی پدر جغرافیای ایران

      از زمانی که پنج شش ساله بودم،  با کمک مادرم تمام نقشه های جغرافیایی،  کشورها،  پایتختها و جمعیتها و غیره را حفظ نمودم بودم،  و همیشه در مهمانی ها و دور هم جمع شدن بزرگترها،  مسابقه ترتیب می دادند و از من نام پایتختها و موقعیت دیگر کشورها را می پرسیدند،  و مقدار زیادی سرگرمی و تعجب در پی داشت،  مشروح در اینجا.  جغرافیای ابتدای تاریخ است،  اگر ما می خواهیم از تاریخ بدرستی بدانیم،  حتماً باید از جغرافیا و به تمام معنی آن خوب بدانیم،  بهمین جهت در کنار یادی از بزرگان تاریخ نویسی نوین ایران،  باید نام و یاد بزرگان جغرافیای معاصر ایران هم داشته باشم.

      دکتر محمد حسن گنجی،  ۲۱ خرداد ۱۲۹۱ خورشیدی در بیرجند به دنیا آمد،  پس از پایانتحصیلات مقدماتی در ‏مدرسه شوکتیه بیرجند،  وارد دارالمعلمین عالی تهران شد،  و در‎ ‎رشته تاریخ و جغرافیا به دریافت درجه کارشناسی ‏نائل گردید.  سپس به‎ ‎عنوان دانشجوی برگزیده به اروپا اعزام شده،  و در دانشگاه ویکتوریا منچستر انگلستان به تحصیل ادامه داده،  و در ۱۳۱۷ خورشیدی،  لیسانس تخصصی خود را در جغرافیا اخذ نمود.  وی بار دیگر در ۱۳۳۱،  با استفاده از بورس تحصیلی عازم آمریکا شد،  و دکتری خود را در رشته جغرافیا،  از دانشگاه کلارک دریافت داشت.

      دکتر ‏گنجی پس از بازکشت به ایران،  در دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد،  و با درجه استادی در سال ۱۳۵۸ بازنشسته گردید.  با این حال وی هیچ گاه دست از کار نکشید،  و از ۱۳۶۴ با مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی همکاری نمود،  از ۱۳۷۰ به عنوان مشاور رئیس دانشکده علوم زمین با دانشگاه شهید بهشتی همکاری‏‎ ‎داشت.  وی علاوه بر مدیریت گروه جغرافیا،  ‏ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی و معاونت‎ ‎دانشگاه تهران،  ریاست اداره کل هواشناسی ایران و ریاست هواشناسی‎ ‎منطقه آسیا را نیز بر عهده داشت،  و نیز عضو کمیته ‏اجرایی سازمان هواشناسی جهان بود.

      دکتر گنجی در کنار فعالیت‎ ‎خود در دانشگاه تهران،  از مهر ۱۳۳۵ تا ‏مهر ۱۳۴۷ ریاست اداره کل هواشناسی‎ ‎ایران را نیز عهده دار بود.  در این مدت وی نماینده ثابت دولت ‏ایران در سازمان‎ ‎هواشناسی جهانی،  به مدت ۵ سال ریاست هواشناسی منطقه آسیا به مدت ۵ سال،  و ‏عضویت‎ ‎کمیته اجرایی سازمان مزبور را برعهده داشت.  از اردیبهشت ۱۳۴۲ تا‏‎ ‎مهر ‏‏۱۳۴۷ معاونت پارلمانی وزارت راه،  و در زمان ریاست دانشگاهیِ پروفسور رضا،  از ۱۳۴۷ به مدت ‏یک سال پست معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران را عهده دار شد.  آنگاه پس از چندی مشاور دانشگاه گردید،  ‏و سپس از خرداد ۱۳۵۳ عهده دار ریاست‏‎ ‎دانشکده ادبیات و علوم انسانی گردید،  و تا پایان خدمت ۳۷ ساله دانشگاهی خود در این‎ ‎سمت باقی بود.

      وی در بهمن ۱۳۵۴ بازنشسته گردید،  و از ‏مهر۱۳۵۴تا پایان سال ۱۳۵۷ ریاست مؤسسه آموزش عالی امیر شوکت الملک علم بیرجند را‏‎ ‎برعهده ‏داشت.  از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ مشاور رئیس سازمان جغرافیایی نیرو های مسلحبود.  از ۱۳۷۳ نیز با سمت مشاور دانشکده علوم زمین‏‎ ‎دانشگاه شهید بهشتی در طراحی و ‏اجرای برنامه ‌ها مشارکت داشته ‌است.  همچنین از سال۱۳۶۵عضویت بخش جغرافیایی سازمان مطالعه و ‏تدوین کتب دانشگاهی را دارا بوده،  و با بیشتر دانشگاه ‌های تهران،  بویژه دانشگاه تربیت مدرس ‏در دوره ‌های دکترای‎ ‎جغرافیا،  تدریس و همکاری داشته ‌است.  همچنین عضویت کمیته رهبری اطلس اقلیمی ‏ایران را‎ ‎در سازمان هواشناسی برعهده داشته ‌است.  از دیگر مشاغل وی می‌توان به موارد زیر اشاره‎ ‎کرد:

     عضو مادام العمر انجمن جغرافیائی انگلستان،  عضو سابق انجمن سلطنتی مردم‎ ‎شناسی انگلستان و ایرلند،  عضو شورای عالی آمار،  عضو هیأت تحریریه دائره المعارف‎ ‎بریتانیا،  عضو افتخاری انجمن ‏آمریکایی پیشرفت علوم،  عضو شورای عالی مردم شناسی،  عضو انجمن جغرافیائی کشورهای آسیا و ‏آفریقا،  عضو کمیته ملی آبشناسی یونسکو،  عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران،  عضو کمیسیون ‏بورس های دانشگاهی،  عضو کمیسیون‎ ‎همکاری فرهنگی ایران و فرانسه دانشگاهی،  عضو کمیته ‏جغرافیائی فرهنگستان ایران،  عضو شورای عالی جغرافیائی وابسته به سازمان جغرافیائی کشور،  عضو کمیته‎ ‎برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش،  عضو هیأت امنای مدرسه عالی بازرگانی رشت،  عضو هیأت امنای مدرسه عالی علوم اراک،  عضو هیأت امنای مدرسه عالی فنی تهران،  عضو ‏اتحادیه انجمن‌ های علمی،  رئیس اولین کنگره جغرافیدانان ایران ۱۳۵۲، عضو‎ ‎شورای دانشگاه ‏تهران،  اولین رئیس انجمن جغرافیدانان ایران ۱۳۵۳ تا‏۱۳۵۷.

      ایشان‎ ‎همچنین نشان درجه سه در خدمات دولتی را دریافت کرده ‌است،  و از اوایل‎ ‎انقلاب ‏تا هم اکنون بالغ بر ۶۳ لوح تقدیر از مراکز آثار و مفاخر علمی،  چهره های‏‎ ‎ماندگار،  انجمن‌ های علمی ‏جغرافیایی و دانشگاه‌ ها دریافت کرده ‌است.  در ۱۳۵۴ به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب شد.  وی در بیست و نهمین کنگرهٔ ‏اتحادیهٔ بین المللی جغرافیایی در کره‎ ‎جنوبی در سال ۲۰۰۰ میلادی به عنوان یکی از ۱۵ جغرافی دان ‏برجستهٔ جهان شناخته شد،  ‎ ‎سازمان هواشناسی جهانی،  جایزه علمی سال ۲۰۰۱ خود را به وی اعطا ‏کرد.

      عکس زنده یاد دکتر گنجی،  عکس شماره 812 ،  ایشان در 28 تیر 1391 خورشیدی در سن یکصد سالگی،  بر اثر زمین خوردن در منزل شخصی خود،  دچار خونریزی مغزی شد.  ایشان به بیمارستان پیامبران منتقل،  و تحت عمل جراحی قرار گرفت،  ولی متأسفانه فوت گردیدند.

نادر ترین زبان های دنیا

      زبان های بسیار زیادی در نقاط مختلف دنیا وجود دارند،  ولی برخی از آنها بسیار عجیب هستند،  به طوری که شاید هیچ کس در دنیا اسم آنها را نیز نشنیده باشد.  در کشور ایران نیز زبان های محلی بسیاری وجود دارد،  که ناشناخته مانده،  گاهی از بین رفته اند،  یا در حال پاک شده از صفحه جغرافیای ایران می باشند.  باید جوانان باهوش هر روستا و هر شهر و دیار،  نسبت به حفظ و نگهداری یا ضبط زبان بومی و محلی خود اقدام کنند،  و نسبت به شناساندن آن در اینترنت و نشریات فعال باشند.

      به تازگی سازمان یونسکو زبان «هرتوین» را به عنوان نادر ترین زبان دنیا انتخاب کرده است،  که مردمان «سیرانی» به آن سخن می گویند.  این در حالی است که این افراد تنها 4 نفر هستند.  این افراد در روستای «اکین دوزو» ترکیه زندگی می کنند،  و به گفته خودشان بر اثر مهاجرت به اروپا،  زبانشان در معرض انقراض قرار گرفته است.  البته این افراد بسیار نگران زبانشان هستند،  چرا که جوانان تمایلی به یادگیری آن را ندارند،  و هر لحظه این زبان رو به نابودی می رود.  سازمان یونسکو با توجه به خطراتی که این زبان را تهدید می کند،  آن را به ثبت جهانی رساند،  تا شاید بتواند یاد آن را پس از انقراض نیز حفظ کند.  می گویند در 70 سال گذشته نزدیک به 200 زبان نادر دیگر از بین رفته اند،  و زبان های باستانی کاملا در حال انقراض هستند.

   پرسش:  عزیزان ایرانی،  جوانان باهوش ایرانی!  چرا ساکت و آرام هستید؟  بسیاری از زبان های محلی و روستایی ایران دچار همین مشکل هستند،  چرا هیچ یک برای معرفی آنها به سازمان یونسکو اقدام نکرده اید؟  آیا می دانید با از بین رفتن زبان های کم جمعیت،  در آینده برای بررسی واقعیت های تاریخی دچار مشکل خواهیم شد؟

   عکس انوش راوید هنگام گفتگو با یک مرد زرتشتی،  درباره زبان های محلی کم جمعیت زرتشتی ایران،  شیراز تابستان 1387 خورشیدی،  عکس شماره 4454.  متأسفانه نوار این گفتگو از گوشیم پاک شد،  امیدوارم فرصت دوباره برای دیدار مردمان قدیمی بیابم.

کمانچه ایرانی است

    در ادامه بگیر بگیر دو قرن گذشته،  یک و نیم قرن پیش ایران کوچک را گرفتند،  امروزه در آخرین بگیر بگیر می خواهند کمانچه را هم بگیرند،  جمهوری آذربایجان دارد کمانچه را بنام خودش در جهان معرفی و ثبت می کند.  البته در کل چندان تفاوتی ندارد،  زیرا در طول تاریخ خود آن کشور کوچک،  از نظر جغرافیایی سیاسی و اجتماعی،  با ایران کنونی یکی بوده است،  و گاهی بنام ایران کوچک یا اران،  یا بخشی از آذربایجان ایران گفته می شده است.  ولی باید توجه داشت،  تاریخ گذشته متفاوت از بازی های سیاسی این دوره است،  و باید جوانان ایران هوشیار باشند،  و ترفند های امپریالیسم نو را افشا کنند و با آنها مقابله کنند.

      کَمانچه یکی از ساز های زهی یا آرشه ای ایران قدیم و موسیقی قاره کهن است،  جنس قسمت‌ های مختلف آن چوپ (بویژه توت و افرا)، پوست، استخوان و فلز می باشد.  این ساز علاوه بر شکم، دسته و سر، در انتهای تحتانی ساز پایه نیز دارد،  که روی زمین یا زانوی نوازنده قرار می‌گیرد.  اولین نشانه ‌های تاریخی در مورد کمانچه در کتاب موسیقی الکبیر اثر ابونصر فارابی در قرن چهارم هجری دیده شده ‌است.  او در این کتاب از کمانچه با نام عربی آن، رباب یاد می‌کند.  کمانچه در دوران صفویه و قاجاریه جزو ساز های اصلی موسیقی ایران بوده‌ است.  نخستین صدای ضبط‌ شده کمانچه به اوایل قرن بیستم میلادی بر می‌گردد.

      شکم ساز کروی و توخالی است،  که مقطع نسبتا کوچکی از آن در جلو به دهانه ‌ای اختصاص یافته،  و روی دهانه پوست کشیده شده،  و بر روی پوست،  خرکی تقریبا شبیه به خرک تار،  و نه کاملا عمود بر سیم‌ها قرار گرفته‌ است.  دستهٔ ساز لوله ‌ای تو پر است،  و به طور نامحسوس به شکل مخروط وارونه خراطی شده ‌است،  انتهای بالایی این لوله توخالی،  و در طرف جلو شکاف دارد،  که نقش جعبهٔ گوشی‌ها را می ‌یابد،  و فاقد پرده می ‌باشد.  سر ساز از جعبهٔ گوشی‌ها تشکیل شده،  که در دو طرف آن هر یک دو گوشی کار گذاشته شده،  و یک قبه که در بالای جعبه قرار گرفته ‌است.  طول ساز تا سر قبه حدود ۸۰ سانتی متر است.

      کمانچه جز دسته ساز های زهی است،  در زمان قدیم فقط سه سیم داشته،  ولی امروزه ۴ سیم دارد،  احتمالاً از زمان ورود ویولن،  به تقلید سیم چهارم به آن افزوده شده‌ است.  این سیم‌ها به موازات درازای ساز گستردگی دارد،  و آوای آن خیلی خوش و دلکش می‌باشد،  و می‌تواند آوا های گوناگون را برآرد.  آوا دهی گسترده کمانچه این ساز را پادشاه سازها ساخته،  و در همنوازی بزرگترین پایه خنیاگری در خاور زمین،  و بویژه زادگاهش ایران است.  وسعت معمول صدای کمانچه نزدیک به 3 اکتاو است،  و به علت وجود کوک‌ های مختلف،  و عدم وجود دستان بندی،  تمامی فواصل موسیقی ملی (پرده، نیم پرده و ربع پرده)،  در این ساز قابل اجرا هستند.

      تعدادی از شاخص ‌ترین کمانچه ‌نوازان ایران:  علی‌اصغر بهاری، رحمت الله بدیعی، مجتبی میرزاده.   برخی از نوازندگان شاخص معاصر:  اردشیر کامکار، سعید فرجپوری، داوود گنجه‌ای، کیهان کلهر، علی اکبر شکارچی، درویش‌رضا منظمی، سهراب پورناظری، مهدی باقری، مهدی آذرسینا. سازندگان شاخص کمانچه:  ابراهیم قنبری مهر، قدرت الله کردی، محمد حسن کاکاوند، سعید ملکی، بیاض امیر عطایی.

 ساز های موسیقی ایرانی

   ساز های زهی و کمانی:  غژک، کمانچه، رباب، زخمه‌ای، بربط، چنگ، تار، دو تار، سه تار، قانون، سلانه، عود، شورانگیز، تال، زهی کوبه‌ای، سنتور.  ساز های بادی:  باز، درای، سورنا، کرنا، شهنای، نرمه‌نای، دوزله، نی‌انبان. سازهای مجرایی:  هفت‌بند، نی، شمشال، شیپور.  ساز های کوبه‌ای و ضربی:  دف، دهل، دایره زنگی، نقاره، تنبک، کوس، سنج، دمام، طبل، دوطبله، طاس، کوزه.

عکس تعدادی کمانچه از اینترنت،  عکس شماره 4728.

تاریخ پاشنه کفش

      پاشنه کفش از مهمترین اختراع های نظامی بود،  اولین بار در کفش پای سربازان گارد جاویدان تخت جمشید دیده می شود،  که این موضوع بوضوح می گوید،  اختراع ایرانیها بوده است.  قبل از هخامنشیان در آثار مصری و میان رودانی برای بعضی مراسم از کفش کف بلند استفاده می کردند،  ولی بصورت پاشنه نبود.

   عکس پاشنه در رکاب اسب و عکس سنگ نگاره تخت جمشید،  عکس شماره 4647 .  شاید برای جوان امروزی اختراع پاشنه چندان مهم بنظر نیاید،  ولی در آن زمان یکی از مهمترین ابزار سوار کاری حرفه بود،  و باعث پیشرفت های نظامی برای سلسله هخامنشیان گردید.

تقاضای مناظره حضوری

      در ادامه کار تاریخ نویسی و بررسی های تاریخی در وبلاگ،  بهتر است بیش از پیش،  پا و ذهن را جلوتر کشید،  و از درجا زدن و یک شیبی رفتن خود داری کرد.  همانطور که قبلاً درباره میدانی کردن تاریخ نویسی نوشتم،  باید برای عملیاتی نمودن بخش های مختلف کار کرد،  منجمله مناظره های حضوری.  برای نمونه در  یکی از وب های تبادل نظر و گفتگو،  دیدم فردی با نام و نشان الکی،  خواسته چیزی بگوید.  آن فرد لینک های تعدادی از پست های وبلاگ مرا،  همراه مقداری پرت و پلا نوشته،  ولی بطور کلی هیچ تحلیل و بررسی و نقد ننوشته است،  هرچند که نوشته های بی نام نشان ارزش فنی ندارد،  در هر صورت چند تن از جوانان باهوش عزیز علاقمند به تاریخ،  پاسخ او را دادند. 

      عزیزان یاد آوری نمایم،  وب های من روزانه چند هزار بازدید دارند،  و نیاز به تبلیغات منفی و مثبت ندارند،  گاهی تبلیغات منفی مانند لاستیک دنا نخرید،  نگرش دیگری از  تبلیغات است.  ابتدا بنظرم نوشته آن فرد چنین تبلیغاتی آمد،  ولی از آنجا که بازدید آن پست پرت و پلا نوشته شده،  و وبلاگ آن شخص،  بسیار اندک و تک رقمی است،  پس حاصلی از نظر تبلیغات نخواهد داشت.  چند هزار جوان باهوش علاقمند و پیگیری کننده تاریخ،  کتابها و وبلاگ های تاریخی را با دقت زیر نظر دارند و مطالعه می کنند،  که در آن میان وبلاگ من هم می باشد،  پس دیگر وبلاگم نیازی به تبلیغات منفی و مثبت ندارد.

      در هر صورت از اشخاص فرهیخته ایرانی،  و افراد انیرانی،  که تمایل به بحث و مناظره،  با من انوش راوید را دارند،  می خواهم درخواست خود را اعلام دارند،  تا ترتیب این مناظره داده شود.  البته من این مناظره را فقط در محدوده شهرستان تنکابن انجام می دهم،  ابتدا ضمن هماهنگی با مسئولین اداری و انتظامی شهر،  و پخش آگهی در وبلاگها،  محل آنرا تعیین می کنیم،  که می تواند یکی از این جاها باشد:  سالن دانشگاه شهر تنکابن،  باشگاه رشد شهر تنکابن،  مسجد امام سجاد چلاسر و جل،  فضای باز پارک جنگلی دوهزار  یا ساحل آزاد دریای این شهرستان.  با این دعوت به مناظره،  آن فرد یا دو سه عدد،  که با نام های الکی،  ضد تاریخ ایران هستند،  مجبور می شوند بجای نوشتن پرت و پلای مجازی،  بلکه چیزی شوند.

      یکی از نشریات معروف پرتیراژ آمریکایی،  از قول یک مسئول عالی رتبه آمریکایی نوشته بود:  ایرانیها مخترع و قهرمان تاریخی بازی شطرنج هستند،  با آنها نمی شود شطرنج سیاسی و اجتماعی بازی کرد.  ای بی نام نشان های پرت پلا گوی ضد تاریخ ایران،  می بینید که پنج جای مختلف را برای مناظره حضوری،  در یک شهر توریستی و گردشگری زیبا گفته ام.  همچنین محدودیت شرکت و پرسش و پاسخ در این مناظره،  برای جوانان باهوش ایران وجود ندارد،  و این می تواند اولین مناظره عمومی درباره تاریخ ایران،  در کشور ایران باشد.  از عزیزان و جوانان باهوش پیگیری کننده وبلاگ،  خواهش می کنم این تقاضا را در وب های گفتمان و تالار های بحث مجازی مطرح نمایند.

   عکس دو تن از بزرگان روستای پیرازمیان منطقه باستانی شهر یری بالا،  و پائین عکس دو تن از بزرگان روستای زادگاه میرزا کوچک خان، هنگام صحبت با انوش راوید،  عکس شماره 5644.

   کلیک کنید:  حکومت چایمریکا

   کلیک کنید:  فلاسفه نامدار ایران

   کلیک کنید:  شهرهای تاریخی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چند مطلب جالب و خواندنی 20
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 146 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

پرسش و پاسخ های متفاوت

   پرسش:  استاد می تونید در مورد اون حرفایی که در مورد سمیرم وسمیرمی زدید سند ومدرکی ارایه بدید؟ چون ما تو پیشینه سمیرم و دیرینه آن و همینطور معنای نام سمیرم و چه بوده وبه چه تبدیل شده مانده ایم!! به لینک بالای وبلاگ من نگاه کنید ""شهرستان سمیرم"" خیلی کمبودها داریم و بسیاری سوالها در ذهن ماست که نمی دانیم چه جوابی برایشان بگذاریم!!  اگر اطلاعاتی داشتید ما رو بی خبر نگذارید و در مورد شان سند و مدرک و منابعی هم معرفی بفرمایید بد نیست.

    پاسخ انوش راوید:  هیچ سند و مدرک معتبر از آنچه،  که نزد شما مردم هر شهر دیار ایران است وجود ندارد،  بهترین و واقعی ترین سند ها،  در سنگها و سفالها،  در کلام و زبان، در دل و وجود مردم هر دیار است،  فقط باید بتوانید آنها را خارج کنید.  شما مردم سمیرم اولین مهاجران متمدن به اروپا بودید،  ولی غربیها تا توانسته اند در تاریخ دروغ گفته و نوشته اند،  که همه را گیج کرده اند،  حتی بهترین پژوهشگران را.  شما باید اطرافتان را خوب ببینید،  هر چه آثار تاریخی در شهرستان است را بررسی کنید،  از پیرمردان و پیر زنان مدرسه نرفته روستاها کمک بگیرید،  گفته و نوشته ها و زبان آنها را ضبط کنید،  بدین منظور مطالعه این وبلاگ کمک بزرگی است،  نگذارید دست آورد های تاریخی اجدادتان از بین برود.

   پرسش:  کلمه و فامیل تازنگی یعنی چه؟  گویا از کلمه ی تازنگ که نام قومی بوده گرفته شده و الان ما ساکن شهرستان سروستان وسط استان فارس هستیم که حدود 7000- 8000 نفری میشیم ضمنا در شمال خوزستان نیز منطقه ای به نام تازنگ هست که گویا حدود 300 سال پیش به خوزستان مهاجرت کرده اند.

   انوش راوید:  در دوره قاجاریه حدود 300 سال پیش،  نام ایل های ایرانی را تغییر دادند،  آنها می خواستند سازمان قبیله ای را درهم بریزند،  و وارد تمدن تشکیلات فئودالی از ساختارهای تاریخی اجتماع کنند،  و در ضمن با این تغییر نامها،  کنترل های اجتماعی و مالی خود را سامان و افزایش دادند.  این تغییر دادن ها از فئودالی و قبیله ای به بورژوازی در دوران پهلوی ادامه داشت،  پدر من یکی از مسئولین و طراحان آن بود،  در تولد در تاریخ،  بخشی از این موضوع را نوشته ام.  زنگ یکی از بخش های ایران بود،  که من نیز دنبال مکان آن می کردم،  مانند شورش زنگیان در بصره تاریخ طبری،  که این بصره کنونی نمی تواند باشد،  بلکه نزدیک خورآسان (استان کرمانشاه) بوده است.  تزنگ یا تهزنگ،  یعنی زنگ پائین، مانند تران یا تهران.  زنگستان نیز یک استان بوده،  و اقوام مختلف داشته است،  و نمی تواند شامل یک قوم بوده باشد.

   بسیاری از نام های تاریخی ایرانی هستند،  برای نوشتن مقاله ای درباره هرمنوتیک در اینجا،  دیدم همگان از روی یک نوشته غربی،  از هرمس فرزند زئوس نام برده اند،  و آنها را یونانی نامیده اند،  درصورتیکه تمام این نامها ایرانی است،  و نام افراد و مکانها در ایران است.  هرمس همان هیرمس است،  بمعنی قهرمان روشن و پاک،  و زئوس یعنی رهبر زی ها،  که بعدآ به ری تغییر آوا داده است،  به تاریخ ری مراجعه شود.  بزودی در باره نام ها و آوا های تاریخ مقاله ای پست می کنم.  از جوانان باهوش متخصص ایرانی می خواهم،  خیلی راحت و بدون تحقیق و تحلیل،  همه دست آورد های تاریخی ایران را به بیگانگان واگذار نکنند.

    نظر و پرسش:  بنظر من قیافه شما به عربها رفته.  همه دروغ میگن شما راست میگوئید? مغولها که مرده ها شونو خاک نمیکردن میسوزوندن . حمله عربها به ایران دروغ بود?عربها تا جنوب اسپانیا و فرانسه پیش رفتند تازه ما دین اونها رو هم پذیرفتیم زبان فارسی ماهم از تاجیکستان بوسیله رودکی وارد شده حالا اینقدر وسعتش میدین. در دوران بعد از اسلام همه افتخارات نظامی و علمی از اسیای میانه وهم ترکهای ایران بوده.

انوش راوید:  نظر فوق از یک عدد بی نام نشان است،  پدر بزرگ پدری من کرد کرمانجی اهل کرمانشاه بود،  و مادر بزرگ مادری من ترک گز از شاخه های کاسپین اهل زنجان بود،  داستان زندگی آنها را در راه راستی ایرانی نوشته ام،  آنهایی که مرا از نزدیک می شناسند بعضی می گویند شبیه کردها هستی،  بعضی می گویند ترک های مرکزی ایران،  خوشبختانه مردم ایران منجمله کردها و ترک های ایران بسیار زیبا و خوش هیکل هستند.  من که با عرب و هیچ ملتی دشمنی ندارم،  تقریباً 90 درصد ملت های کشور های عربی،  عرب زبان هستند و عرب نیستند،  عرب بودن یا نبود که عیب نیست،  دروغ گویی و جهالت و بی ادبی عیب است.

      شاید هم به پدر بزرگ مادریم رفته باشم،  او اهل همدان بود از مادری عرب و پدر طباطبایی (سید آیت الله حاج آقا امامی)،  این پدر بزرگم می گفت:  ما از ایر ها هستیم،  ایر به معنی روان و جاویدان یا ایل است،  ایرها به دو شاخه،  سین (مسین) در میان رودان تا زاگرس جنوبی و اطراف،  و گزین (کاسپین) در زاگرس شمالی تا قفقاز و اطراف،  تشکیل می شدند،  که ترکیب ملت ایران از این دو قوم همراه شاخه ای از ساخا های جنوبی (سک یا سگ) در شرق و شمال شرقی ایران است.  اینها در نوشته ها بزبان های گوناگون،  آوا های مختلف گرفته اند،  ولی هیچ کدام از کره دیگر نبودند،  و در یک محیط محدود،  طی چند هزار سال ترکیب شده اند.  البته مهاجران آواره و شکست خورده ای از:  بلغار های ولگا،  لهستانی های شرقی،  تاتارها و قزاقها و غیره..،  در قرن 18 و 19 و 20 با مردم ایران ترکیب شده اند،  مثلاً امروزه کسی نمی داند بلغار های ولگا که بودند؟  و در کجای ایران هستند.  مادر بزرگ مادریم از مردم فارسی زبان مرکز حکومتی شبرین در شهر همدان بود،  مادر او کرد،  و پدرش از اهالی شهر شیراز بود،  با این شجره نامه کوتاه ترکیب جمعیتی ایران مشخص است،  البته تعدادی نیز می گویند به این مادر بزرگم رفته ام.  بمنظور درک بهتر ایر و سین و غیره،  به جغرافیای مکانهای تاریخی کتاب بانو پرنیان حامد مراجعه نمایید. 

      شما چگونه فهمیدید که در استپ های بسیار خشک و یخبندان مغولستان،  آنها اجساد خود را می سوزاندند،  پس آنها واردات چوب و نفت داشتند.  مردم مغولستان تاریخی،  تا قبل از اشغال توسط کمونیستها،  در قبایل بدوی بسر می بردند،  و بشدت دشمن یکدیگر بودند.  آنها در سه تیره از ساخا های جنوبی در غرب و شمال و مرکز،  و دو تیره از منچو ها در شرق و جنوب بودند،  که هر کدام از ده های ایل و عشیره 50 تا 5000 نفری تشکیل می شدند.  قبلاً اندکی از منچو ها نوشته ام،  که اینها از نظر سواد و دانش،  بسیار برتر از مردم سرزمین های جنوبی و شمالی خودشان بودند،  و بدلیل داشتن تمدن و فرهنگ بالاتر،  مدت 700 سال حاکمان بدون منازعه کشور سین یا چین بودند،  و قصر های ممنوعه را در تا قرن 20 در اختیار داشتند.  آنها با داشتن برتری فنی،  توانستند تمام سرزمین های شمالی کشور چپین را مدتها در اشغال داشته باشند،  در این باره مشغول تحقیق بیشتر هستم.

      پس حداقل 5 تیره از مردم سرزمین مغولستان برایتان نوشتم،  مردم دو طایفه که از منچو ها بودند مردگان خود را مانند مردم ایران مرکزی یا چین استان ایران،  ابتدا در دخمه قرار می دادند،  سپس برای بزرگان آرامگاه و گاهی استودان می ساختند.  ولی مردم ساخا های جنوبی بدلایل آب و هوایی،  مردگان خود را در حدود یک کیلومتری محل زندگی رها می کردند،  و در زمستان آنها یخ زدگی پیدا کرده،  و هنگام بهار خوراک گرگها و حیوانات می شدند،  آنها عقیده داشتند به این ترتیب به طبیعت باز می گردند،  و در ادامه گردش خوراک و پوشاک آدمها پدید می آید،  سران آنها برای مردگانشان،  با سنگ آرامگاه و یادبودگاه می ساختند،  اسناد این گفته ها در مستندها می باشد،  و می توان آنرا تهیه نمود.  منظور من از قبر یا آرامگاه در مقاله دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  اینگونه مکانها می باشد،  و نیز قبر های مغول های مسلمان شده در ایران.  مسلمان شدن مغول های مغولستان خود داستانی و تاریخی دارد،  بزودی درباره آن می نویسم،  در دروغ های تاریخی نوشته شده،  که چون فرهنگ پائینی داشتند،  توسط مغلوب شده های فرهنگ دار و با سواد مسلمان شدند.  به شبهات دروغ حمله مغلول مراجعه شود.

      تا همین چند سال پیش این قبایل،  با هم جنگ و دشمنی داشتند،  حتی گروه هایی که برای یافتن جاده ابریشم به آن کشور رفته بودند،  توسط افراد مسلح حمایت می شدند.  در مرز های غربی مغولستان نیز وضع قبایل و رنگارنگی آنها بسیار بیشتر بوده و می باشد.  دولت امروز کشور چین با آنها مبارزه می کند،  و گاه و بیگاه در اخبار از شورش های پراکنده در سین کیانگ (استان جدید) چین می شنویم،  برای حمایت از مردم کاشغرستان از آنها بیشتر بدانید.  بمنظور آگاهی بیشتر از شبکه مستند،  فیلم های جاده ابریشم و مغولستان و این قبیل را بخواهید.  لازم به یادآوری مجدد است،  اینگونه قبایل که در چند مرحله تمدنی پائین تر از ایران و دشت های سمرقند و بخارا بودند،  و با وجود مسیر ها و راه های مشکل و سخت،  امکان نداشت به ایران حمله کنند و پیروز هم شوند.  یک پرسش دارم:

   پرسش از عموم:  ای کسانیکه از حمله مغول کشور مغولستان به ایران می گویید،  آیا هرگز از تاریخ و جغرافیای آن سرزمین چیزی خوانده و دیده و می دانید؟

      عربها اسپانیا را اشغال نکردند،  بلکه مسلمانان عرب زبان بودند،  معماری های باقی مانده در اسپانیا،  که من ده ها کتاب از آن دارم،  همه آثار معماری ایرانی است،  عکسی از آن معماری با مشابه های تاریخی آن در ایران را در بناهای تاریخی دینی ایران منتشر کردم،  درصورت تقاضای علاقمندان بیشتر خواهم نوشت.  درباره زبان فارسی بارها نوشته ام زبان فارسی یا دری،  که همان درباری داریوشی است،  در زمان سلسله هخامنشیان بمنظور هماهنگی زبانی و اداری در ایران ایجاد شد،  و مربوط و منحصر به هیچ تیره و کیان ایرانی نیست،  و سپس از شوش به همه جهان گسترش یافت،  و در زمان فتعلیشاه قاجار زبان فارسی کنونی رسمی گردید.

      البته ترکها و همه باشندگان ایران نقش مهمی در تاریخ و تمدن و علوم ایران و جهان داشته اند،  که علت اصلی آن در ابتدا بنا به اصول سازمان قبیله ای دینی بوده است،  که در قرون میانه آزادی قلم و اندیشه را به همراه داشت،  و سپس سابقه تاریخ ایران،  مانند جشنها و نوروز،  که باعث می شد یگانگی و اتحاد در اقوام ایرانی ایجاد کند.  ولی از وقتی که پای استعمار و امپریالیسم در ایران باز شد،  آنها با انواع ترفندها سعی در ایجاد جهالت و تفرقه و دشمنی در بین مردم داشتند،  ولی جوانان باهوش ایران براحتی توانسته و می توانند ترفند های روز بروز جدیدتر آنها را خنثی کنند،  و با شیوه های علمی به مقابله با این دشمنان و افراد ساده اغفال شده بپردازند.  یاد آوری نمایم استعمار گران قدیم و جدید،  هزاران خیانت و جنایت از برای دروغ های تاریخ،  که خودشان ساخته و نوشته اند،  انجام دادند و می دهند.

      اگر حافظه و دانش و درک این موضوع مهم را ندارید،  پس بی خیال وبلاگ انوش راوید شوید.  دروغ های تاریخی سیستماتک با ترفند آکادمیک،  بخورد ملتها داده اند،  و همه این دروغها با هم در رابطه هستند،  و باید دید را نسبت به تاریخ دگرگون نمود،  تا بتوان آنها را بخوبی تشخیص داد.  کوتاهی از این مهم،  و عدم دقت در مقابله با این دروغها،  باعث می شود،  آنها با صدها و هزاران تلویزیون و رادیو و سایت و غیره،  دروغ های متفاوت دیگری بسازند.  آنها می خواهند هر ده کوره و شهرکی،  یک ساز تاریخی و جغرافیای داشته باشد،   در این صورت دیگر فرقی نخواهد داشت،  که اسکندر ایرانی بوده یا روس یا یونانی.

   توجه:  بزودی درباره گورستان های ایستاده ایران در استان های کرمانشاه و گرگان و غیره می نویسم،  فعلاً مقالات و عکس های متفرق در این باره از اینترنت بیابید،  جستجوی با عنوان:  گورستان های ایستاده ایران.  همچنین بزودی درباره تاریخ بلغار های ولگا در ایران می نویسم.

   جالب:  عده ای غریبه با دیدن س اول سیستان و س اول سکستان،  گفته اند:  پس سیستان همان سکستان است،  درصورتیکه مردم سیستان از تیره های سین،  و مردک سکستان از تیره های سک بودند،  نمی دانم از اشتیاه یا دروغ یا بی سوادی بوده،  یا ترفند های استعماری.

 

   عکس یک پدر از اهالی بامیان کشور افغانستان،  با چهره سکستانی (ساخای جنوبی) و دو دختر او با چهره های کاسپین،  عکس شماره 6351 ،  این عکس بوضوح ترکیب ژنتیکی را در ایران نشان می دهد.

   توجه نمایند،  برای تاریخ نویسی نوین،  تند روی و با اغراق نوشتن،  بدون سند و تحلیل گفتن،  باعث بل دادن به دشمنان تاریخ ایران است،  دقت کنید و هوشیار باشید،  کارگزاران و چهره های استعمار در کمین نشسته اند.

   پرسش:  درباره آتن و معبد خورشید توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  * آت به معنی آتش بود،  آتن محل آتش بود،  خورشید بمعنی بیرون آمده شید است،  شید هم به معنی حرارت و شعله،  که بعداً شیدا از آن بیرون آمد.  خور بمعنی بیرون رونده یا بیرون ریزنده،  مانند خور های خلیج فارس،  یا خورجین،  یا آبشخور که آب + ش + خور (ش یعنی وجود آب است).  آت یعنی آتش شفاهی و نظری،  آتش یعنی آتش مفهومی،  آب یعنی آب شفاهی و تئوری، آبش یعنی آب واقعی و فیزیکی،  مانند آت + ش یا آبشخور.  آتن = آت + ن،  ن محل مشخص،  مانند آتروپاتن،  که درست آن می شود:  آت + رو +  پا + ن،  یعنی خاندان یا روحانیون دارنده و نگهبان آتش،  البته در محل مخصوص،  که شاید همان آذرگشسب باشد،  و از آن خاندان طایفه ای چند عشیره ای بنام ماد،  که درست آن مد است،  مانند مد دریا و به همان معـنی مد یعنی بالا آمدن و گسترش یافتن،  که بعد ها به مگ و مغ تغییر آوا داد.  زیرا این دارندگان آتش از چند کشور (شهر) بودند،  و در شهر محل اقامتشان طی چند هزار سال زبان مشترک ترکیبی بدست آوردند،  که امروزه در بخش بزرگی از قاره کهن با آن حرف می زنند*.  امروزه این شهر در زیر خاک روستای نصرت آباد تکاب قرار گرفته است،  و این روستائیان تحت فشار برای تخلیه این محوطه باستانی هستند،  مشروح زندگی آنها در اینجا.

      هم اکنون مردم قبایل بین کشور اتیوپی تا کشور اوگاندا به آتش و خورشید آت می گویند.  در 15 هزار سال پیش دید مردم نسبت به خورشید بعنوان ستاره ای در آسمان یا مرکز منظومه ای نبود،  دید آنها آتش بزرگی بود،  که از آن حرارت بیرون می آمد،  10 هزار سال پیش دید و زبان مردم گسترش بیشتری یافت و لغات از دو یا سه حرفی فرا تر رفت،  8 هزار سال پیش باز هم تغییر کرد،  و بنا به فرمول های تاریخ و فرهنگ یاد گیری این زمان کوتاه می شد.  در قرن گذشته امکانات محقق ها بسیار محدود بود،  و تقریباً همه مجبور بودند فقط به چند کتاب محدود تاریخی یا چند کتاب از روی هم نوشته شده اکادمیک استفاده کنند.  اما امروزه ما با وجود تکنولوژی های نوین براحتی به وبها و سایت های خارجی می رویم،  و مثلاً می بینیم در روستا های کشور کنیا به آتش و خورشید چه می گویند،  یا در روستای دور دست هندوستان درباره تاریخشان چه می نویسند،  یا از تاریخ و جغرافیای کشور مغولستان بخوانیم،  که آنها تخم دو زده نمی کردند و نداشتند.

      مطلب جالبی بگویم،  مادر بزرگ پدری من،  اهل زنجان و فرزند آیت آلله زنجانی بود،  او برایم تعریف می کرد،  که در گذشته و زمان مادر و مادربزرگش،  به آنها اجاق می گفتند،  زیرا در تنور آشپزخانه آنها همیشه آتش یا ذغال گداخته وجود داشت،  و مردم بویژه بانوان جوان هر روز صبح اگر آتش و ذغالشان خاموش بود،  به خانه در باز آنها می آمدند،  و از گوشه حیاط در تنور خانه،  اندکی  آتش یا ذغال گداخته می بردند.  البته آدمهای ساده می پنداشتند معجزه است،  ولی کلاً همه متقابلاً دستی به آتش می زدند،  تا خاموش نشود،  و حتی نذر و نیاز سالیانه تقدیم می کردند،  که توسط بزرگ این خاندان یه جوری خرج بینوایان یا غیره می شد.  در شهر اقامتشان و به زبان ایرانی جدید می گفتند اجاق یا چراغ،  که در گذشته و زبان ایرانی باستان آتن بود.  هم اکنون نام های شهر های بسیاری در قاره کهن و شمال آفریقا،  با پسوند و پیشوند آتن وجود دارد،  قبلاً درباره تاریخ مصراته (مصر آتن) در کشور لیبی نوشته ام.  شاه چراغ شیراز،  براحتی می تواند یک چراغ یا آتن بوده باشد،  بسیاری از این آتن ها،  بزرگ و معروف و زیارتگاه و شهر شدند،  و بسیاری مانند تنور مادر بزرگ مادر بزرگم،  در وسط یک خیابان کشی جدید در شهر زنجان از بین رفتند.

      در یکی از گردش های تاریخیم در استان تاریخی کرمان،  مقداری کشک و پنیر خیلی خیلی عالی محلی از یک روستایی پیر خریدم،  او بمن گفت:  کیش رو بزو جازم.  یعنی کیسه تو بازکن تا جابدم.  کی یعنی جایگاه اما شفاهی،  کیس یا کیش جایگاه قابل لمس و دید،  که بعداً کیسه شد،  رو یعنی آن چیزی که نگهداری می کنی،  از این دست گفتار هنوز در روستاها باقی مانده است،  من تا چند سال پیش که گردش تاریخی زیاد می رفتم،  در کوه های البرز از زبان محلی گالشی همان چیزی را می شنیدم،  که از زبان مندی در جنوب کویر می شنیدم،  تا چند سال پیش اینترنت نبود،  و من هم چندان اهمیت نمی دادم،  و کلاً کم و بیش اغفال دروغ های آکادمیک بودم،  که سیستماتیک بخوردمان می دادند.

    جالب:  تاریخ واقعی ایران،  هم اکنون در میان سنگها و سفالها،  در روستا و دل و زبان پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته نهفته است،  اینها دارند روز بروز کم می شوند.  ولی دانشگاه ها پرشده از سواد آکادمیک،  که همه رو نویسی شده از دروغ های استعمار و امپریالیسم است.  آخرین فرصت برای جوانان باهوش علاقمند است،  تا دیر نشده فکری و کاری برای بهترین روش یافتن و بیرون کشیدن تاریخ و فرهنگ و زبان را از فضای ایران بکنند.

* این مطالب جمع بندی گفته های پیرمردان در استان های همدان و آذربایجان غربی،  همراه نظرات خودم می باشد. در مسافرت هایم،  ابتدا بدیدار قبرستانها می روم،  سپس بدنبال افراد مسن علاقمند به تاریخ می گردم،  زیرا می دان آنها انبار اطلاعات مفید هستند،  که دور انداخته شده،  ولی تراوش دانشگاهی غربی پیروز میدان تاریخ ایران هستند.

تاریخ زلزله در تخت جمشید

      نیمه دوم آذر 91 فرونشست‌ هایی در زمین جنگل کاج نزدیکی تخت جمشید مشاهده شد.  این فرونشست‌ها با گمانه‌ها و حدس‌ های علمی مختلفی همراه بود،  که بر اساس یکی از این فرضیه‌ها این فرونشست زمین،  پیش نشانگری برای وقوع زمین لرزه در این محدوده است.  ده ها متخصص داخلی و خارجی در این مورد نظر دادند،  مثلاً گفتند:  از نظر زمین و زلزله شناسی تمام نقاط استان فارس از جمله تخت جمشید،  در معرض خطر هستند،  و هیچ تفاوتی بین شیراز،  تخت جمشید و شهر های دیگر وجود ندارد.  در 50 الی 60 سال اخیر تخت جمشید لرزشی نداشته،  و مردم فکر می ‌کنند این منطقه استیبل است،  اما تخت جمشید نیز مانند مابقی نقاط دچار لرزش می ‌شود.  یکی از دلایل عمده افتادن برخی از ستون های تخت جمشید،  در اثر زلزله بوده،  تا در اثر عوامل دیگر مانند آتش سوزی،  به همین دلیل ممکن است،  در این محدوده زلزله های مجدد رخ دهد.  فرونشست های اخیر و همچنین افت شدید آب‌ های زیر زمینی طی یکی دو روز نزدیک تخت جمشید،  می ‌تواند یکی از پیش نشانگر های زلزله و جابجایی گسل باشد.  با وجود گسل در نزدیک تخت جمشید،  باید ستون ها را مهار بندی کرد،  تا در صورت زلزله جلوی ریزش آنها گرفته شود.

   پرسش:  آیا تمدن از ایران آغاز شد؟

   پاسخ انوش راوید:  گفتن درباره این موضوع چندان به این وبلاگ مربوط نمی باشد،  زیرا در این وب می خواهیم دروغ اصلی تاریخ را افشا کنیم،  ولی در هر صورت هنگام مطالعه،  و نیز پیوستگی تاریخ،  موضوعات مختلف هم دیده می شود.  از 60 هزار سال پیش،  که هموساپین در دنیا پخش شد،  جغرافیای طبیعی هر سرزمین تمدن باشندگان آنرا تعیین کرد.  ایران بدلایل جغرافیای طبیعی و داشتن چهار فصل،  باعث شد انسانها بیشتر از مناطق تک آب و هوایی و یا پر از شکار،  برای بقا تلاش کند،  و همین موضوع تمدن او را رقم زد.  آنچه که من می دانم در تپه سیلک کاشان دو هزار سال از تپه های تاریخی کشف شده در کشور هندوستان و شمال آفریقا جلوتر است،  در جیرفت و شهر سوخته هم همین گونه البته موهنجدارو نیز در راستای تمدن جیرفت قرار دارد،  و این تمدن جیرفت در تاریخ خودش نمونه ندارد،  و حدود یکهزار سال جلوتر از دره های مصر و تپه های اوگاندا و اتیوپی و غیره می باشد.  همین گونه در گذر های تاریخی از قبایل اولیه به تمدن شاه خدایی،  و از شاه خدایی به سازمان قبیله و غیره ایران جلوتر از همه تمدن های جهان تا ابتدای حکومت اشکانیان قرار داشت،  توضیحات را در بخش های مختلف وبلاگ نوشته ام.  از 2000 سال پیش در قاره های آسیا و قاره کهن و شمال آفریقا،  برتری تمدنی در ساختار های تاریخی اجتماع،  همچنان برای ایران محفوظ است،  و امید دارم با وجود انبوه جوانان باهوش تحصیل کرده همچنان پیشرو باشیم،  و علم تاریخ را تحلیل آینده بینی کنیم.

 

   عکس چشم مصنوعی کشف شده در اسکلت زن شهر سوخته سال 13895 خورشیدی،  عکس شماره 5850 ،  این کشف و کشف تخته بازی فکری،  و ظروف بسیار ظریف و غیره،  نشان از پیشرفت فوق العاده تمدن جیرفت و شهر سوخته و تل یحیی و غیره می دهد،  به سایت های تاریخی ایران مراجعه شود.  در ایران هنوز لایه های باستان شناسی کشف نشده فراوان وجود دارد،  که چشم براه جوانان باهوش متخصص ایران هستند.  اشیای تمدن های ماقبل از تاریخ ایران،  مانند سیالک و جیرفت و تقریباً همه آنها،  فاقد وسایل جنگ و نظامی گری هستند،  که این می رساند مردم ایران در 4 تا 7 هزار سال پیش در آرامش و هنر و تمدن،  و کاملاً متفاوت از بین النهرین و مصر می زیستند.  این را باید خاطر نشان نمایم درست بعد از اینکه تمدن جیرفت و شهر سوخته به ناگه از تاریخ محو می شود،  تمدن مصر باستان آغاز می گردد،  که بخشی از آنرا در راز مصر باستان نوشته ام.

   عکس اشیای کشف شده از زمان سلسله هخامنشیان،  شوش تا روم و یونیآن و غیره،  عکس شماره 5681.  اشیای آن دوران،  نشان دهنده جمع بندی تمام شاه خدایی تا آن زمان بود،  و مدتها حتی تا دوران انقلاب صنعتی غیر قابل تصور بودند.  سلسله هخامنشیان گذر تاریخی از آت و آتش و خرافی پرستی بود،  و اندازه، محاسبه، دقت، دانش، نگرش،  جای سادگی را گرفت.  سرعت رشد و تکامل این دوران،  بیش از آن چیزی بود،  که طبیعت برای بشر تعیین کرده بود.  با دید معنوی و متافیزیک و غیر ظاهری،  موضوع اصلی پایان دوران هخامنشیان همین می شود.  در آن زمان ساده و سطحی انگاری،  جای خود را به تحقیق و تحلیل های عمیق داده بود،  دیگر براحتی و از روی کاغذ و شفاهی هیچ پرت و پلا و دروغی را نمی پذیرفتند.  اگر در آن زمان،  طبیعت کمی به ذهنیت و مغز بشر یاری می رساند،  شاید اینک جهان ما چند هزار سال جلوتر بود،  شاید هم رشد و تکامل تمدن همین است.  با دید دیگر،  تخت جمشید را مقابل آتن (لایه های زیرین اطراف شاهچراغ) در شیراز،  ساختند و گسترش دادند،  تا تمدن جدید را انکشاف دهند،  ولی رشد و تکامل این جوری،  آتن ها و معابد امثال آنرا آباد کرد،  و تخت جمشید را ویران نمود.

کلیک کنید:  استوانه کوروش بزرگ

کلیک کنید:  زیارتگاه های تاریخی ایران

کلیک کنید:  اندیشمندان و شاعران ایران

    شوش مرکز جهان باستان

      بعد از کتاب اسکندر تاریخ ایرانی الکساندر یونانی نیست،  بانو پرنیان حامد،  و وبلاگ انوش راوید،  برای بسیاری پرسش پیش آمده،  که چگونه برابر با داده های جغرافیای تاریخی،  و یا نام مکان های تاریخی،  هند و چین آتن و یمن و غیره در جهان پراکنده شده است،  درصورتیکه اینها نام های استانها و شهرها و مکان های ایران دوران سلسله هخامنشیان بوده است.  در تاریخ نجوم در ایران،  توضیح دادم در آن دوران،  نصف النهار و مدار های کره زمین،  از شوش پایتخت ایران می گذشت،  چون در جای دیگر جهان دانش آنرا نداشتند،  همانگونه که در قرن 19 از پاریس،  و در قرن 20 از لندن گذشته و می گذرد.  این مدارها فرضی،  و برای محاسبه نجوم و جغرافیا و علوم مربوطه می باشد،  و بوسیله آن فاصله ها و غیره را اندازه گرفته و می گیرند.

      با برسی نقشه جغرافیایی،  موضوع جالبی را متوجه می شویم،  در هر راستای جغرافیایی،  استانها و شهرها و مکانها،  به اندازه مورد نیاز از مکان اصلی نام گذاری شده اند.  هر نام در جغرافیایی اصلی دوران هخامنشی را در نقشه بیابید،  و سپس آنرا امتداد دهید تا نام سرزمین جدید با همان نام را بیابید،  این کار را در نقشه یا کره با تمام نام ها انجام دادم،  و همه نتیجه ها درست درآمد،  حتا می توان مکان های نا مشخص در ایران بزرگ را تا حدود زیادی حدس زد،  البته این موضوع اول بررسی من می باشد،  بزودی درباره آن توضیحات بیشتری خواهم داد.  به این ترتیب متوجه خواهیم شد،  که در آن زمان می دانستند زمین کروی است،  و کاملاً به مدارات و فرمول های تعیین فاصله ها آشنا بودند،  و ایرانیان با کمک این علوم به کشف در دنیا می پرداختند،  و بی هدف و شانسی بمانند فرنگی ها قرن 15 و 16 دل به دریا نمی زدند.

   نقشه ایران و اطراف،  عکس شماره 4135،  همانگونه که می بینید در هر بخش از چهار سمت شوش،  مناطق به راستای خودشان منتقل و نام گذاری شده اند.  هر چه به مرکز نزدیک تر بودند،  نام مکان نزدیک تر به شوش را گرفتند،  و هر چه دور تر بودند نام مکان دور تر را گذاشتند.  در اینجا چون نقشه کوچک است،  فقط چند جا را مشخص کردم،  شما می توانید در نقشه بزرگ،  هر مکان ایرانی زمان هخامنشیان را که می دانید،  و مکان نام مشابه امروزی را بیابید.  در این نقشه،  1 = هند،  2 =  سین (چین)، 3 = یمن، 4 = آتن،  خاطر نشان نمایم،  این کار و تحقیق،  فقط در توانایی افرادی با ذهن های پویای تاریخی می باشد،  که دانش و درک درست از تاریخ ایران باستان دارند.

      بعد از تعیین مکان جدید و بازدید های میدانی کاوشگران و پیش گامان،  مهاجر نشین دری زبان (زبان درباری داریوشی) در آن سرزمین ها دایر می شد.  مانند شهر های:  کابل در کابلستان،  کاشغر در کاشغرستان،  مرو در خوراسان،  رم در روم (استانبول)،  و بسیاری دیگر،  که بعضی از آنها را می دانیم،  و تعداد زیادی هم در ابهام هستند،  بزودی با تحقیق های بیشتر و به مرور از آنها می نویسم.  البته یاد آوری نمایم،  هزاران لوح دزدیده شده از ایران،  حاوی این نکات هم می باشند،  بهمین علت آنها را نمی خوانند،  و از آنها نمی گویند،  که واقعیت های تاریخ بر ملا نشود.  ولی هنوز ما ایرانیها خیلی امکانات داریم،  که دشمنان تاریخ ایران ندارند،  مهمترین آنها جوانان باهوش متخصص در ایران است،  که دشمنان تاریخ ایران چنین موهبتی ندارند.

یونان (یونی آن) مسنی و تراوا

      در ایلیاد هومر،  از تراوا و یونان مسینی گفته شده است،  البته ایلیاد نمی تواند یک نوشته علمی باشد،  زیر پنج قرن قبل از میلاد نوشته شده،  و از وقایع صدها سال پیش از آن می باشد،  و قرنها دهان بدهان روایت گردیده،  تا به هومر رسیده بود.  در دوران باستان می دانستند هر کس شهر تروا را در اختیار داشته باشد،  گلوگاه تجارت دریایی و زمینی را در اختیار خواهد داشت،  قرنها جنگ بین مسینی ها و تراوایی ها برای گرفتن و یا نگهداری تروا در جریان بود.  تعداد زیادی باستان شناسان غربی در بدر شده،  و دنبال تروا گشته اند،  ولی آنها نتوانستند در میان ده ها مکان باستانی مورد کاوش تراوا را بیابند.  زیرا آنها نمی خواستند یا نمی توانستند درک درستی از جغرافیایی تاریخی داشته باشند،  گاهی تراوا را در ساحل غربی ترکیه گفته اند،  و گاهی در سواحل غربی سوریه و لبنان،  آنها هرگز نخواستند کمی بیاندیشند،  که یک بندر در یکی از این سواحل،  نمی توانسته موقعیت حساس و استراتژیک تجاری داشته باشد،  زیرا می توانستند در آن سواحل بنادر متعدد بسازند.

      بندر بصره در کشور عراق،  مهمترین بندر استراتژیکی تاریخی بوده است،  چه از نظر نظامی چه از نظر تجاری،  حتی در جنگ غرب با صدام حسین تکریتی،  انگلیسیها بندر بصره را محل استقرار خودشان کردند،  زیرا قرنها نیز دومین مرکز مهم  بازرگانی آنها،  یعنی شعبه دوم شرکت هند شرقی بود.  بندر بصره دروازه ورود و خروج به بین النهرین است،  و نیز در این محدوده جغرافیایی نمونه دیگری ندارد.  بنا به تحلیل کتاب اسکندر تاریخ ایرانی الکساندر یونانی نیست،  مسین یا سین در جنوب بین النهرین و در محدوده و راستای شهر های ایذه در استان خوزستان کشور ایران،  تا العماره در استان میسان کشور عراق بوده است.  اگر برابر با مقاله بالا بعنوان شوش مرکز جهان باستان،  یک خط مستقیم از شوش به استان میسان بکشید،  امتداد آن تا کشور یونان است.

   نقشه مسین های یونانی و شهر تراوا،  عکس شماره 4138،  شهر بصره کنونی از نظر تاریخی و جغرافیایی،  و موقعیت تاریخی دریایی و رودخانه ها،  کاملاً مطابق تعریف تراوا در داستان هومر می باشد. همین مسین های یونانی سلاح مهم و معروف آتش یونانی را با خود به یونان و سپس به ایتالیای کنونی بردند،  و در ادامه تاریخ باعث پیروزی های نظامی برای یونان و روم در اروپا شدند.  نفت شمال خوزستان و استان میسان عراق،  از گذشته ها در سطح زمین قرار داشت،  من از تجارت آن قبل از میلاد مطالبی نیافتم،  ولی آنرا پیگیری می کنم،  مشروح در تاریخ نفت ایران.  نفتی که سلاح آتش یونانی را مشتعل می کرد،  سندی است که بوضوح می گوید،  یونانیان از استان میسان عراق،  به کشور یونان کنونی مهاجرت کرده یا مهاجرت داده شده اند.

      عزیزان حالا با دانستن جغرافیای تروا،  بروید ایلیاد را بخوانید،  و سناریوی واقعی بنویسید،  به امید روزی که آنرا یک فیلم خوب و علمی کنید.

   نقشه ای از زمین گوگل،  عکس شماره 4139،  در آن بخوبی موقعیت شهر بصره دیده می شود،  امروزه می توان با کمک گوگل ارت،  براحتی مناطق باستانی را بررسی کرد،  باید از امکانات امروزی استفاده نمود.

      تاریخ دان های غربی،  یا واقعاً ژنتیکی ساده هستند،  یا خودشان را بسادگی زده اند،  زیرا بمنظور تراوا،  که می گویند از نظر ژئوپلتیک شهر استراتژیکی و سوق الجیشی مهمی بوده است،  به نقاط کم اهمیت و آثار تاریخی باقیمانده از یک دهکده کوچک می روند،  یا دو سه خانه و کاخ باستانی را می گردند،  و می گویند شاید این تراوا باشد،  و یکی دیگر از آنها در جای دیگر می گوید،  اینجا است و آن جا نیست،  و تکرار و تکرار.  مگر اینکه ما ایرانیان ساده تر باشیم،  تا اغفال پرت و پلا های تاریخ نویسان غربی شویم.

عکس تمبر تاریخی کوروش بزرگ در کشور هندوستان،  عکس شماره 5750 .

دانشگاه الازهر

      دانشگاه الازهر،  اولین مؤسسه و از مراکز دینی، علمی و اسلامی در قاهره پایتخت کشور مصر است،  که با قدمتی حدود هزار سال،  یادگاری از دوران فاطمیان است.  این دانشگاه به منظور تبادل دانشجو، استاد و برقراری ارتباط با دانشگاه های دیگر جهان،  در راستای اشاعه فرهنگ تسامح و معنای اعتدال و میانه‌روی،  و نیز همکاری و فعالیت های مختلف است.  دانشگاه از زمان تأسیس تغییرات و تحولات بسیاری داشته است،  امروزه مساحت آن 12 هزار متر مربع،  یعنی بیشتر از دو برابر دوره فاطمیان می باشد،  و پنج مناره دارد.  هر ساله با فراهم شدن شرایط خاص و ویژه،  چون اجازه از سوی دانشگاه و شورای عالی امور اسلامی و سفارت کشور های خارجی دانشجو می پذیرد،  حدود 10 درصد از دانشجویان غیر مصری هستند.

      ضمن پذیرش دانشجو و استاد از همه جهان،  60 دانشکده دارد،  که 43 دانشکده برای پسران،  و 17 دانشکده برای دختران است.  برخی از دانشکده های این دانشگاه عبارت است از:  دندانپزشکی، پزشکی، مهندسی، زبان عربی، مطالعات اسلامی، حقوق، اصول دین، اقتصاد، آموزش و پرورش،  که برخی از آنها در قاهره،  و تعدادی در شعبه های دانشگاه در شهر های دیگر،  منجمله فلسطین و لبنان و عربستان هستند. از فعالیت های دیگر الازهر،  برگزاری همایش، نشست و دیدار های مختلف است،  که باعث می شود عموم اندیشمندان و توده های جهان با چهره واقعی اسلام و مسلمانان آشنا شوند.  پدر بزرگ پدری من آیت الله حاج میرزا حسین،  تحصیل کرده شهر مذهبی نجف کشور عراق،  از اساتید این دانشگاه بود،  که بمنظور نمایندگی مجلس دوره دوم شورای ملی این دانشگاه را برای همیشه ترک نمود.  در طول تاریخ ایرانیان در نشر و گسترش دین اسلام خیلی فعال بودند،  منجمله فاطمیون سازنده این دانشگاه،  در آینده از آنها می نویسم.

   عکس مسجد و دانشگاه الازهر در شهر قاهره کشور مصر عکس شماره 4718،  جامع الأزهر،  از مهمترین مساجد مصر است،  محمد العربی فرمانده خلیفه فاطمی عبدالحمید بن محمد علی فاطمی آن را تأسیس نمود،  تا مسجد و مدرسه‌ ای باشد،  که مبلغین فاطمیان را تربیت نماید،  و مذهب اسماعیلی شیعه که مذهب فاطمیون مصر بود،  را ترویج نمایند.  بنای آن بعد از فتح مصر در ۱۴ رمضان سال ۳۵۹ قمری برابر با  ۹۷۰ میلادی آغاز گردید،  و اولین مسجد شهر قاهره بود.  به همین علت مسجد جامع قاهره محسوب می‌گردید،  ساختمان آن از یک صحن با سه رواق در اطراف آن است،  که بزرگترین آنها رواق قبله بوده،  بعدها مجموعه‌ ای از رواق و شبستان و مدرسه و محراب و مناره و مأذنه به آن اضافه گردید.

      بنای مسجد و دانشگاه الازهر کاملاً سبک ایرانی دارد،  با طاق های حلالی ایرانی،  در قرن 20 بنام معماری عربی معرفی شده بود،  ولی امروزه در چند فیلم مستند و وب خارجی دیدم،  که گفته و نوشته اند:  "قبلاً می گفتند عربی و امروزه مشخص شده سبک معماری ساسانی است".  درصورتیکه این سبک بنا بسیار قدیمی تر است،  و به دوران میترایی ایران باز می گردد،  و در معابد و گور های زیر زمینی بخوبی نمایان است.  این وظیفه جوانان باهوش متخصص ایران است،  که بنا های تاریخی و باستانی جهان،  بویژه در محدوده آسیا و قاره کهن و اروپا و شمال آفریقا را با دقت بررسی نمایند،  آنها را شناسایی و معرفی کنند،  و نگذارند حقوق تاریخی ایران پایمال شود.

   آثار تاریخی مسجد عبدالهی در روستای کیش خاله،  عکس شماره 4572،  این مسجد بسیار دیدنی است،  مشروح در اینجا.

خلع سلاح توده های مردم

      تا آخر پادشاهی قاجاریه،  توده های مردم ایران،  و تمام قبایل ایران،  مسلح به سلاح های گرم و سرد بودند،  و داشتن و حمل اسلحه آزاد بود.  با روی کار آمدن خاندان پهلوی،  و نفوذ امپریالیسم در ایران،  خلع سلاح کردن مردم هم آغاز شد.  البته تا قبل از آن با وجود اسلحه فراوان در دست مردم،  کشتن و کشته شدن های بی جهت و کور در میان مردم وجود داشت،  اما مسلح بودن مردم دردسر هم برای استعمار و امپریالیسم فراهم می کرد.  در دوران قبل از جنگ اول جهانی،  رقبای متخاصم اروپایی،  مقدار زیادی اسلحه گرم به طرفداران خود در کشور های مختلف می دادند.  بعد از این جنگ برای اینکه مردم کشورها را خلع سلاح کنند،  انواع ترفند ها را بکار می بستند،  حتی در جاده ها راه زنی و آدم کشی بر پا می کردند،  تا علت آنرا وجود اسلحه در دست مردم بگویند.  زیرا می خواستند برای ادامه راه امپریالیسم،  توده مردم کشورها مسلح نباشند،  تا نتوانند در مقابل آنها و حکومت های دست نشانده قیام کنند.

      تقریباً تا آخر قرن 20 مردم همه کشورها خلع سلاح شده بودند،  بغییر از چند کشور،  مهمترین آنها ایالات متحده آمریکا می باشد،  البته کشور های افغانستان و لبنان،  و امروزه سوریه و لیبی هم تقریباً به جمع کشور هایی که مردم آن اسلحه دارند پیوسته اند،  البته زیر نظر نیروها و سازمان های مشکوک.  از ابتدای قرن جدید برای خلع سلاح کردن مردم آمریکا،  انواع ترفند ها را بکار برده اند،  درست مانند همان شگردها که در ابتدای پادشاهی رضا شاه در ایران پیاده می کردند.  از قبیل ایجاد نوعی ناامنی بخاطر این سلاحها،  آخرین این ترفند ها کشتار درمدرسه ابتدایی شهرنیوتان، ایالت کانتیکت کشور آمریکا می باشد.  در این ماجرا هرگز در هیچ یک از تحقیقات گفته نشد،  که اصل ماجرا چه بوده،  فقط می گویند پسر 20 ساله ای با اسلحه های مادرش،  اقدام به قتل عام کرده است.  نیرو های حاکم ده ها پرسش را بی پاسخ گذاشته اند،  مانند:  آیا این پسر توسط فرد یا افراد مشکوک شستشوی مغزی و آماده سازی شده بود،  که این کار را انجام دهد؟  بعد از این تیراندازی محافل حاکم،  جو و شرایط ترس و وحشت از وجود اسلحه در دست مردم را ایجاد کرده اند.

 

   عکس انواع سلاح های قدیمی ایران،  از موزه و نمایشگاه فروشگاه عتیقه و آنتیک Tajan در پاریس،  عکس شماره 2903 ،  مشروح در تاریخ اسلحه در ایران.  امید است جوانان باهوش و تحصیل کرده ایران،  که در سراسر جهان هستند،  نسبت به آثار تاریخی ایران،  در کشور های محل اقامتشان بی تفاوت نباشند،  و از آنها عکس و گزارش تهیه نمایند و در اینترنت منتشر نمایند.

   کلیک کنید:  تاریخ شهر مذهبی قم

   کلیک کنید:  زیارتگاه های تاریخی ایران

   کلیک کنید:  تاریخ گوگرد و باروت در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چند مطلب و پرسش و پاسخ
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 166 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

چند پرسش و پاسخ

   پرسش:  در ارتباط با پیشینه شهر سمیرم در وبلاگتان پرسشی شده بود،  که به نظر این حقیر به احتمال زیاد میتواند به معنی نصف رم معنی شود،  semi+rom ،  در ارتباط با شهر اصفهان امروزی که فاصله کمی از سمیرم دارد هنوز آن را نصف جهان می نامند، در شاهنامه در زمان گشتاسب پس از آنکه گشتاسب نزد قیصر روم جایگاه می یابد  قیصر روم قصد باج خواهی از ایران را که در دست لهراسب بوده می کند و از ایان به عنوان نیمه دیگر جهان یاد می کند،   مطلب دیگر که این فرضیه را که سمیرم می توانسته شهر رم باستانی و یا نیمی از آن بوده باشد (یعنی نیمه دیگر اصفهان بوده که سمیرمی دیگر بوده) از آن روی قوت می گیرد که تمامی راه های ایران در گذشته و حتی امروز از مسیر سمیرم و اصفهان می گذرند و می دانیم که رم باستانی به این معروف است که تمامی راه ها به رم ختم می گردد.

   پاسخ انوش راوید:  امروز در ایران برای تمام علوم،  نیاز به نظریه پردازی های علمی داریم،  همیشه در وبلاگ از این موضوع مهم گفته و نوشته ام.  نباید بخاطر کمی داده ها و دانشها،  نظریه پردازی علمی فراموش شود،  در ضمن همیشه خواسته ام،  که اشخاص متخصص و علاقمند،  نسبت به نظریه های ارائه شده تحقیق و تحلیل کنند،  تا در نهایت دو نتیجه گرفته شود:  اول دانش مربوطه ایرانی گردد،  دوم اندیشه پروری ایرانی رشد کند.

      آنچه که از سمیرم می دانم:  ابتدا بگویم،  بعضی آنرا کمیری ها می دانند،  که اروپا را در نوردید،  به تاریخ نیک مراجعه شود.  دوم سم همان شم است،  یعنی بالا مانند شمال، شمس، شمیران،  که سمیرم می شود روم بالا یا روم بالایی.

      حال رومیان چه کسانی بودند،  که تمدن برتر داشتند،  و توانستند براحتی به قبایل اروپایی مسلط شوند،  من حتی اتروسک ها را رومی اولیه می دانم.

   یک پیش نظریه:  می دانیم حدود 4500  سال قبل تمدن جیرفت،  طی یک دوره 200 ساله از بین رفت،  هنوز تحقیق و تحلیل درستی انجام نشده،  که این تمدن چرا از بین رفت.  درست بعد از پایان این تمدن،  تمدن های بین النهرین و مصر دور جدید را آغاز کردند،  و در جاهایی از تاریخ داریم،  که ساکنان غرب خلیج فارس همان جیرفتیها بودند.  بسیاری از داستان های دینی مانند آوارگی 40  ساله در صحرای سینا،  فقط می تواند از افسانه های تمدن جیرفت باشد،  زیرا صحرای سینا که در مصر است،  آنقدر کم وسعت است،  که  40 سال آوارگی امکان ندارد،  ولی صحرای سینای ایران (صحرای چین استان یعنی تمام دو بیابان و کویر ایران وسیع است،  که براحتی می شود ملتی در آن 40 سال سرگردان باشد.  اما در اینجا فقط یک مسئله است،  در تمدن جیرفت اسلحه و لشکر و جنگ جایی ندارد و پیدا نشده است،  اما در تمدن های بین النهرین و مصر برعکس است،  ولی در تمدن جیرفت فکر و اندیشه و بازی های فکری پیدا شده است.  این را برای این نوشتم که بدانیم یک تمدن برتر 4500 سال پیش حرکت کرده،  و از آنجا پخش شده است.  آیا رومیها از اینها بودند؟،  یا آیا بنا بگفته هایی روم به معنی شهر است؟  این چند جمله کوتاه بالا یک پیش نظریه است،  برای اینکه یک نظریه علمی شود،  باید روی آن کار علمی زمان بر،  برابر فاکتور های نظریه شود،  سپس بلکه بتوان آنرا بعنوان علم مطرح کرد.

   یادآوری،  تمدن جیرفت شامل شهر سوخته، جیرفت، تل یحیی و شهداد و... می باشد.

   عکس آخرین نمد مال شهر سمیرم در 1387 خورشیدی،  عکس شماره 5712 .  او برایم تعریف کرد که بیست سی سال پیش،  در این شهر بیش از یکصد کارگاه نمد مالی وجود داشت،  و امروز او آخرین نفر است!!!  

   پرسش:  در مورد دروغ بودن حمله مغول چند نظرم دارم:

  1- در نواحی تفرش و بلاخص خمین نوادگان مغول با نام خانوادگی دالایی میزییند که سینه به سینه یاد دارند که از نژاد مغول هستند با نامی مغولی.  و چهره های کاملا نزدیک به مغول با گذشت این همه سال.

  2- سعدی اشاره به حمله مغول و محفوظ ماندن فارس دارد،

انوشیروان و سکندر به جنگ بکردند ره کفر یاجوج تنگ،  تو را سد یاجوج کفر از زر است،  نه.  

  3- اگر به زنجان و آذرباییجان تشریف ببرید قیافه های مغولی بسیار میبینید.

  4- در منابع غیر ایرانی نیز از این حمله سهمگین یاد شده است: منابع چینی اروپایی و...... اگر خبری را جند منبع مستقل دادند نباید اینقدر در صحت آن شک داشت. مغول ها تا مجارستان و مسکو تازاندند. و در همه تواریخ ملل ثبت شده.

   پاسخ انوش راوید:  بارها به این پرسش پاسخ داده ام می توانید به شبهات دروغ حمله مغول مراجعه نمایید،  در هر صورت یکبار دیگر پاسخ می دهم.

  1 و 3 ــ    این اقوام بازماندگان مهاجران سکایی از سکستان می باشند،  با ترفند های استعماری نام سکستان یا ساخا استان ایران را،  به نام الکی سیبری تغییر داده اند،  تا پیوستگی تاریخی مردم ساخا را با ایران قطع نمایید.  برای این منظور در نیمه اول قرن 20 بسیاری از مردم محلی و اقوام مختلف سکستان را بقتل رساندند،  این قتل عام و آواره کردن های سکاها همچنان ادامه دارد.  امروزه چهره های سکستانی در افغانستان بیشتر دیده می شود،  و بتازگی جوانان باهوش ولایت بامیان متوجه شده اند،  چه کلاهی سرشان رفته،  و طی یکی دو قرن گذشته به آنها گفته اند،  که شما بازماندگان مغول هستید،  و به این بهانه چه جنگ های داخلی و کشتار راه انداخته اند.  از ابتدای این قرن،  براحتی متوجه شده اند،  مردم با چهره خالص یا ترکیبی سکستانی (یا ساخایی)،  حدود 5 تا 8 هزار سال پیش به ایران آمدند،  و در دروغ های تاریخی غربیها آنها را مهاجرت آریاییها نامیده اند.

  2 ــ  آنچه که زمان سعدی و حافظ از مغول و تاتار گفته شده است،  منظور همین مردم و مهاجران و مهاجمان سکستانی به داخل ایران بوده است،  که در زمان آنها هم ادامه داشته،  و امروزه بخش هایی از آنها در کشور عراق بنام ترکمن های عراق زمین گیر شده،  و دیگر کوچ نشین نیستند.  در قرون اولیه و میانه اسلامی به استان های مرکزی ایران،  چین یا چین استان می گفتند،  و منظور از مغولها نیز مردم مغ استان ایران بودند،  نه مهاجمان از کشور مغولستان،  زیرا در آن زمان اصلاً کشور مغولستان وجود خارجی نداشت،  و هیچ کس کشوری را که امروز مغولستان می نامند،  مغولستان نمی گفت،  بلکه بخش های شرقی فرغانه تا کوه های آلتایی را سکستان و یا سکستان جنوبی می نامیدند،  جهت اطلاع بیشتر به مطالب وبلاگ و لینکها مراجعه نمایید.

  4 ــ  اصل این منابع تاریخی را بگویید در کجا یا کدام موزه است تا ما هم بدانیم!،  نیرو های نظامی کشور مغولستان تا میانه اروپا پیشروی نظامی نکردند،  بلکه خانات ایرانی بودند،  در آن زمان سرزمین وسیع ایران،  در دوران تمدن سازمان قبیله ای دینی از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می برد،  بدین ترتیب توانستند راحت به اروپائیان پیروز شوند،  بویژه با کمک باروت و گوگرد و فشفشه ساختن چین استان ایران.

   شگفتا یا تعجب،  عزیزان بجای اینکه بمنظور تغییر نام سک استان و قتل عام مردم آنجا،  کیفر خواست صادر کنید یا تقاضای صدور آنرا داشته باشید،  براحتی اغفال ترفند های استعماری شده،  و دروغ حمله مغول را می پذیرید و مطرح می کنید،  جای تعجب است!!

   پرسش خواننده وبلاگ:  سپاس از تلاش و کوشایی شما بازسازی درست تاریخ.خواهشمندم  تار و پود ها را بیشتر شکافته و ادامه دهید. در مورد نژاد ایران پس از یورش تازیان (به گفته های تاریخ های دژم و دروگ) دست خوش دگرگونی و تازی شدن گردید و اینکه اگر جنگ ها نبودند چطور برای افراد توضیح دهیم که پس چگونه شکوه ساسانی و آن روند ایرانیت از بین رفت.

   پاسخ انوش راوید:  درود و سپاس،  بارها به این پرسش پاسخ گفته ام،  به پاسخ به شبهات دروغ حمله اعراب به ایران،  و پرسش و پاسخ های همین وبلاگ مراجعه شود،  در هر صورت یکبار دیگر به نوعی دیگر پاسخ می دهم.  اگر از تاریخ شاهنشاهی ساسانیان بدانید متوجه می شود،  که این شاهنشاهی بر بخشی از ایران،  که ساختار سازمان قبیله ای داشت،  شاه خدایی دینی،  یعنی یک دوره قبل تاریخ تمدن ایران را پیاده نمود.  این موضوع دقیقاً بر خلاف رشد و تکامل بود،  و در همین دوره سازمان قبیله ای در بخش های مختلف ایران رشد و تکامل پیدا،  و بسوی سازمان قبیله ای دینی می رفت،  و خود بخود و مطابق قوانین ساختارهای تاریخی اجتماع،  شاهنشاهی ساسانیان یک دوره از تاریخ تمدن از توده مردم عقب افتاد،  و مردم با یک هیجان و شورش،  بخش باقی مانده ایران در شاه خدایی را از سر راه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی برداشتند.  اگر تخصص شما تاریخ و تاریخ اجتماعی باشد،  متوجه این چند سطر خواهید شد،  در غیر اینصورت بی خیال این وبلاگ شوید.

      بسیاری می گویند شکوه عظمت ساسانیان،  بدست عده ای اعراب بیابانی سرنگون و نابود شد،  ولی آنها ندانسته برخلاف فرمول های تاریخ تمدن می گویند،  زیرا امکان ندارد کشوری که چند دوره تمدنی پیشرفته تر باشد،  از مردم کم جمعیت تری شکست بخورد.  آنها که پایان یک دوره تاریخ ایران را،  با تفسیر های بدون تحقیق و تحلیل و سند،  با سادگی بیان می کنند،  در قرن 21 با وجود تکنولوژی های نوین،  باید تخصصی و تخصصی تر با تاریخ و تاریخ اجتماعی برخورد کنند،  ایران ما به جوانان متخصص آینده نگر خیلی نیاز دارد.

تفاوت اندیشه و زور

      آثار باستانی تمدن جیرفت فاقد اسلحه و نظامی گری و ارتش است،  ولی دارای بازی های فکری و انیمیشن است،  در صورتی که در تمدن های بین النهرین و مصر باستان،  اسلحه و ارتش بفراوانی وجود دارد،  ولی بازی های فکری و انیمیشن و اینقبیل اندک دارد،  و هر چه دارد تقلیدی از تمدن جیرفت است.  با یک پرسش آغاز کنید،  که انشای بچه های دبستانی است،  آیا اندیشه برتر است یا زور؟،  در نگرش و تحقیق و تحلیل براحتی متوجه خواهید شد اندیشه برتر است،  با اندیشه می توان از شگرد و ترفند و علوم مختلف منجمله اسلحه های برتر استفاده نمود،  با اندیشه بهتر می توان سازماندهی و پشتیبانی و تدارکات و غیره را بخوبی به انجام رساند.  در دروغ های تاریخی آمده هر قبیله ای عقب افتاده که به ایران پیروز شد،  از وزرای ایرانی برای اداره امور استفاده می کردند،  حتی گاهی پا را فراتر نهاده اند،  و می گویند خلفا را غلامان ترک جابجا می کردند،  ولی هیچ کس نگفته آنهایی که حداقل توانایی را نداشتند،  چگونه به کشور با اندیشه و دانش برتر پیروز شدند.

   عکس شماره 5678 ،  عکس های تخته بازی شهر سوخته و مهره های آن بازی A،  مجسمه ابولهول در کشور مصر B،  تخته بازی کشف شده در شهر اور C،  که درست مانند تخته بازی شهر سوخته طراحی شده است،  ولی بدون مهره های بازی کشف شده است.

      ابوالهول و تخته بازی شهر سوخته هر دو در یک زمان ساخته شده اند،  ولی یکی علاقه به زور بازو داشت و با بزرگ سازی و تراش پرزحمت سنگها،  زور بازویش را برخ می کشید،  و دیگر با ساخت تخته بازی که هنوز نوع بازی آن هم کشف نشده،  قدرت اندیشه خودش را بیادگار گذاشته.  البته در شهر اور بین النهرین تخته بازی مشابه شهر سوخته ولی با قدمت بعد از مهاجرت بزرگ تمدن جیرفت کشف شده است.  حال چه رابطه بین اور و ارومیه و اورامان و اور های دیگر،  و روم و رومیه و روم های دیگر،  با تمدن جیرفت است،  خود تحقیق و تحلیل های زمان بر نیاز دارد.

   یاد آوری:  در شهر های باستانی کشور پرو،  نیز اسلحه و نظامی گری جایی نداشت،  و در آنجا کاسه ای سومری و لوح هایی با نزدیکی به خطوط تمدن جیرفت کشف شده است،  قبلاً درباره آنها نوشته ام.

   پرسش از عموم:  اگر رشد و تکامل تمدن اندیشه ای بی اسلحه و کشتار جیرفت ادامه پیدا می کرد،  امروز جهان ما چگونه بود؟

آثار گوبکلی تپه

     سال ۱۹۹۴ در ۱۵ کیلومتری شمال شرقی شانلی اورفا،  در نزدیکی روستای اورنجک،  واقع در جنوب شرقی کشور ترکیه 800 کیلومتری شهر استانبول،  بر روی تپه گوبکلی، Tepe Gobekli،  سنگ های مکعب مستطیل شکل کنده کاری شده تا 6 متر بلندی و 15 تن وزن کشف شد.  پس از انتشار خبر کلاوس اشمیت،  عضو انجمن باستان شناسی آلمان،  با حضور در منطقه،  پژوهش هایش را آغاز نمود،  و در آن محل به بقایای آثاری بر خورد،  که می توانستند تمامیت تاریخ شناخته شده را دگرگون سازد.  اولین دستاورد پژوهش در تپه گوبکلی فرضیه احتمال ساخته شدن اولین پرستشگاه،  توسط انسان هایی بود،  که بعد از عصر یخبندان،  در آنجا زندگی می کردند.  این امر با تست کربن ثابت شده است.  از دانشگاه هایی چون هاروارد، استانفورد، جان هاپکینز،  دانشمندان و متخصصان به پژوهش پرداختند.  بر اساس نظر متخصصان، انسان هایی که در اطراف معبد گوبکلی زندگی می کردند،  کشاورزی و دامداری را کشف نمودند،  و بعداً در چاتال هویوک وارد مرحله زندگی یکجا نشینی شدند.

      از حفریات تا کنون ۴۵ عدد سنگ T شکل،  که بصورت دایره ای چیده شده،  و بر روی آنها اشکال خوک وحشی، اردک، مار، شیر، ماهی و انسان هایی شکارگر، وجود دارد،  یافت شده است،  هنوز صد ها سنگ زیر خاک هستند.  بر اساس نظر متخصصان منطقه تپه گوبکلی ۱2۰۰۰سال قدمت دارد،  یعنی ۷0۰۰ سال از اهرام مصر کهن تر می باشد.  آنچه تا کنون به دست آمده،  فقط ۵٪ مجموع این گنجینه ارزشمند است،  و باز هم باید منتظر کشفیات شگفت انگیز دیگر بود.  باستان شناسان می گویند ساختن چنین نیایشگاه بزرگی،  که در زمان خود بدون تردید یک انقلاب در معماری محسوب می شده،  نیاز به گرد آوردن تعداد زیادی از انسانها در یک مکان واحد داشته است،  اتفاقی که تا پیش از آن با توجه به شواهد باستان شناسی فعلی رخ نداده بود.  سازندگان این نیایشگاه پیش از تاریخ به طرز شگفت آوری توانسته اند،  سنگ های بسیار بزرگ به وزن تا  ۱5 تن را از دل زمین استخراج نمایند،  برش داده و شکل دهند،  و سپس صدها متر جا به جا کنند،  بدون آن که از چرخ کمک بگیرند.

      بررسی های ژئومغناطیسی در این منطقه از ترکیه،  از وجود بیست نیایشگاه خبر میدهد،  که کهنترین آنها مربوط به یازده هزار و ششصد سال پیش و آخرین آنها ده هزار و دویست سال قدمت دارد.  لازم به یاد آوری است،  هیچ گونه ابزار برش سنگ تاکنون کشف نشده است،  و در آخر و پایان این دوره تمدن،  تمام سنگها را بصورت دستی با شن و خاک دفن کردند،  تا اینکه کشف شدند.

عکس گوبکلی تپه،  عکس شماره 5677.

 پرسش و پاسخ های جدید متفاوت

عکس تعدادی درب قدیمی ایرانی،  عکس شماره 4415.

   نظر خواننده وبلاگ:  خیلی یکطرفه قضاوت کردید. درسته فرانسوی ها آثار زیادی از ایران خارج کردند ولی همین باستان شناسای خارجی بودند که بخش عمده تاریخ و فرهنگ ایران رو از زیر خروارها خاک خارج کردند و به جهانیان نشون دادند با همه مشکلات و گرما و سروکله زدن با قبایل بدوی و ... از طرف دیگه تا به حال فکر کردید با اونچیزی که واسه ما باقی گذاشتند چیکار کردیم؟! سال1958 اگه اشتباه نکنم در چوبی با تزئینات شیشه ای مربوط به دوران ایلام از چغازنبیل کشف می شه این در چوبی کاملا پوسیده بوده و با زحمت فراوان تانیا گیرشمن اونو با یه پوشش گچی حفاظت میکنه و میفرسته موزه ملی! بهش اجازه نمیدن اون درو برای تحقیقات بیشتر به اروپا ببره! جالبه بدونید که از اون موقع تا حالا کسی سراغ اون در نرفته و 100 درصد تا الان از اون درچوبی فقط غلاف گچی باقی مونده! چه بسا اگه اونو با خودش برده بود و تحقیقات زیادی روی اون در انجام میدادن و ما الان اطلاعات بیشتری در مورد مصنوعات چوبی و شیشه ای دوران ایلام داشتیم. یکم با خودمون روراست باشیم و فقط خارجی ها رو استعمارگر و غارتگر ندونیم!!!

   پاسخ انوش راوید:  آنها مطالبی را بجهان نشان دادند،  که خودشان می خواستند،  واقعیت های تاریخ ایران را نگفتند،  همانگونه که امروزه متوجه شده ایم،  کلی دروغ در تاریخ ایران وجود دارد.   مردم ایران بدوی نبودند،  بلکه فرهنگ بالایی داشتند،  و آنها سر و کله نزدند،  آنها دزد و چپاولگر و استعمار گر بودند،  که خود شما هم به این موضوع اعتراف کرده اید،  با وجود افراد مثلاً دلسوزی چون شما،  دیگر نیاز بدشمن نداریم.  آنها کدام یک از اشیای غارت شده ایران را تحقیق و تحلیل کردند،  آیا هزاران لوح بسرقت برده را باز خوانی کردند،  یا می گذارند خود ایرانیان آنها را بخوانند،  فقط اندک چیز هایی گفتند،  که خودشان می خواستند.

      اگر این درب را هم می بردند،  مانند انبوه اشیای برده شده در گوشه ای می نهادند،  حتی بسیار بدتر از همتایان ایرانی شان.  شما از تاریخ استعمار و امپریالیسم نمی دانید یا نمی خواهید بدانید،  استعمارگران نه تنها در ایران،  بلکه در تمام دنیا کشتند و غارت کردند،  اگر چند دانشمند غیر متعهد هم در میان آنها بود،  ولی با بازی های سیاسی استعماری،  کم اهمیتشان می کردند،  با نگاهی به تاریخ متوجه می شوید،  در طول تاریخ،  ایرانیان چه در جنگ های داخلی و چه جنگ های خارجی،  هرگز به آثار تاریخی و مردمی صدمه نمی زدند،  ولی غربیها هر چه که می توانستند بمب و خرابی به آثار تاریخی کشور های یکدیگر وارد کردند،  در اینباره فیلم های مستند زیادی ساخته شده است.

نظر و پرسش خوانند وبلاگ:  با سلام و آرزوی موفقیت برای شما،  در مورد کلمه فرازمینی باید به چند نکته اشاره کنم.  فرازمینی لزوما به معنای کسی نیست که از آسمان آمده باشد و قیافه ای عجیب و غریب داشته باشد!  فرازمینی در اصل یعنی کسی یا کسانی که قدرت و علم بیشتری از مردم فعلی و شناخته شده زمین دارند افرادی مثل مولانا - حافظ و شمس تبریز هم از نظر من فرازمینی بودند،  چون توانایی هایی داشتند که حالا هم در حد افسانه است!  بنابر این اگر برخی از شاهان ایران باستان را فرازمینی بنامیم به این معنا نیست که هویت آنها تحریف کرده ایم.  در برخی از مقالات, شما در مورد امپریالیسم و غرب مطالبی را نوشته اید اما حالا چند سوال از شما دارم:

  1 ــ  تمدن غرب را مگر همان کسانی که زمانی اجداشان در قاره کهن بودند اداره نمی کنند؟

  2 ــ  آن آریایی ها(مردمانی بور) مگر حالا در شمال اروپا و آمریکای شمالی نیستند؟

  3 ــ  آنها اکنون در غرب هستند و غرب قدرتمند ولی در گذشته آنها در شرق بودند و شرق قدرتمند بود آیا آن زمان که اجداد آنها در شرق بودند به نوعی امپریالیست نبودند؟

   پاسخ انوش راوید:  استعمار از نتیجه تهاجم تجاری و نظامی بورژوازی بوجود آمد،  زمانی که استعمارگران در اروپا پدید آمدند،  بیش از 15 قرن از ورود ایرانیها به اروپا گذشته بود،  و این ربطی به ایرانی های قدیم و امروزه ندارد.  امپریالیسم بر اثر انباشت سرمایه در کشور های استعمار گر می باشد،  بدین منظور مطالعه کتاب های مربوط به استعمار و امپریالیسم را بشما پیشنهاد می کنم.   مردمان آریایی که در اروپا هستند،  از نتیجه مهاجرت های قبیله در 5 تا 10 هزار سال پیش به اروپا،  و سپس مهاجر نشین های دولتی ایرانی در زمان سلسله هخامنشیان بوده است.  با گذشت زمان بیش از 20 قرن،  آنها تغییرات زبانی و اخلاقی یافته اند،  در زمان جنگ دوم جهانی دولت آلمان با برپایی نژاد خالص آریایی سعی می کرد،  کشور های ترکیه و ایران را با خودش همراه کند،  تا بتواند هم از نیرو های جوان آنها بمنظور نظامی بهره ببرد،  و هم از نفت ایران استفاده کند،  درباره این موضوعات کتاب های زیادی نوشته شده است.

      در هر صورت استعمار و امپریالیسم ملت کشور های خود را هم دچار استعمار زدگی می کنند،  و امروزه همین موضوع باعث پیدایش 99 درصدی ها،  و مشکلات اقتصادی و اجتماعی در غرب شده است،  در اخبار بفراوانی می بینیم.  در گذشته و ایران باستان،  استعمار و امپریالیسم معنی نداشت،  زیرا سرمایه و بازار سرمایه وجود نداشت،  در آن زمان مصر را دولت برداری می نامیدند،  و ایران هخامنشیان را دولت شاه خدایی می گفتند،  به ساختارهای تاریخی اجتماع مراجعه نمایید،  و با هوش و دقت خودتان ضمن مطالعه کتاب های مربوطه،  سطح آگاهی خودتان را بالاتر ببرید،  ما در ایران به جوانان باهوش اهل فن خیلی نیاز داریم.

   پرسش خواننده وبلاگ:  درباره حمله افغانها به ایران بگویید؟

   پاسخ انوش راوید:  در اواخر حکومت صفویه بخاطر ظلم و ستم،  که به مردم شهر قتندهار و حومه می شد،  و بیشتر جنبه مذهبی داشت،  مردم شهر علیه حکومت مرکزی قیام کردند،  و طی یک سلسله اقدامات،  توانستند اصفهان مرکز کشور را بگیرند. هنگام اشغال پایتخت بدست شورشیان شرق کشور و مردم سنی و ناراضیان شیعه،  شهر دچار صدمات شد،  که در این باره دروغ زیاد نوشته شده است.  اصل مطلب شورش بخشی از مردم ایران است،   نه حمله یک کشور دیگر به ایران،  با دروغ نویسی از تاریخ و گفتن حمله افغان به ایران،  انگلیس از مسئولیت توطئه برای جدایی بخشی از ایران تبرئه می گردد،  و بنیاد و تاریخ برای کشور افغانستان گذاشته می شود.

      جالب اینکه توسط سیستم آموزشی و دانشگاهی ایران،  این کار را هم می کنند.  در پس این ترفند،  غیر از اینکه می گویند افغان یک کشور جدا می باشد،  چند منظور نهفته است،  مانند،  ایجاد دشمنی و تفرقه ملی و دینی بین ایران و افغانستان،  ترفند های مختلف دیگر را می شناسیم،  و گاهی را  نمی دانیم.  تقریباً تمام دروغ های تاریخ چنین ترفندی را در خود دارند،  وظیفه جوانان باهوش متخصص است،  که این شگرد ها را بشناسند و با آنها مقابله نمایند.  به داستان مأمور اصفهان در قندهار مراجعه شود،  که بخشی از این ماجرا را از کتاب افغانستان در مسیر تاریخ،  میرغلام محمد غبار نوشته ام.

      مثال دیگر بزنم،  دروغ حمله تاتار به ایران،  در آن زمان ایران بعنوان یک کشور نبود،  بلکه سرزمین قبیله ای،  مسیر رشد و تکامل تاریخی را طی می کرد،  و خانات سمرقند و بخارا هم در این جغرافیا قرار داشتند.  وقتی می گوییم حمله تیمور به ایران،  دقیقاً سمرقند و بخارا دو شهر تاریخی فارسی زبان را،  به خال هندو حقه های استعماری،  با کمک سیستم آموزشی و دانشگاهی ایران بخشیده ایم.  با همین گونه ترفند ها بخش های زیادی از یک جغرافیای بزرگ را جدا کرده اند،  و همه ملت هم با خوشحالی می گویند،  تاتارها هم به ایران حمله کرده اند،   یعنی ناخود آگاه با تبلیغات دروغ در تاریخ،  ملی ترین ایرانی ها را هم اغفال می کنند.  وقتی دشمنان تاریخ ایران متوجه می شوند،  سیستم علمی ایران اینقدر ساده است،  آنها نقشه های مهمتری خواهند کشید،  پس باید بزودی منتظر ترفند های جدید  باشیم.

      یک بار دیگر تکرار کنم،  بهمین سادگی ملی ترین و ایران دوست ترین تاریخ نویسان اغفال ترفند های استعماری شده،  و می گویند حمله این و آن به ایران.  بارها نوشته ام که اعراب بدوی در سرزمین ها پراکنده و دوران قبیله ای بدوی بسر می بردند،  و بخشی از محدوده جغرافیای ایران بودند،  ایران یک کشور متمدن متشکل از پارس و عرب و ترک و... بود،  با ترفند دروغ حمله اعراب به ایران،  براحتی زمین عراق و کویت و جنوب خلیج فارس را بعنوان یک کشور برسمیت تاریخی شناخته،  و حق تاریخی ایران را پایمال کرده اند،  البته ایرانی ها ید طولانی برای این کارها دارند،  و تقریباً بسیاری دست آورد های تاریخی خود را واگذار کرده،  و افتخار هم می کنند.

      یکی از ترفند های این است،  که جنگ های درون یک کشور را بزرگ نمایی می کنند،  و آن شورش ها و جنگ های داخلی را،  حمله از یک کشور به کشور دیگر می نامند.  یعنی شورشیان و ناراضیان ایران را،  مردم یک کشور دیگر می گویند،  که به ایران حمله کرده اند،  و به سادگی همه کارشناسان عادی و ارشد دانشگاهی ایران را اغفال کرده و می کنند.  وقتی ایرانیان حق تاریخی خودشان را واگذار می کنند،  در واقع از نظر حقوقی،  براحتی سند به دشمن می دهند.  بدین ترتیب اجازه اقدامات دادخواست حقوقی تاریخی،  از ایران،  یا حداقل جوانان باهوش حقوقی تاریخی ایران،  حتی بصورت مجازی گرفته می شود. 

   پرسش خوانند وبلاگ:  1 - اگر خور به تنهایی معنی خورشید ندهد،  پس خورآزما یا خورآسان چه می شود؟ 2 – کاسپین و سین از کجا پیدا شده؟

   پاسخ انوش راوید:  خور بمعنی درون ریختن (خوردن) یا بیرون ریزی (خوروج یا خروج) است،  مدتها من هم بنا به داده های غلط،  فکر می کردم خور یعنی خورشید،  تا اینکه،  در یکی از سفر هایم مهمان یک پیرمرد روستایی دور دست بودم.  سفره ای پهن کرد،  با کره محلی خیلی عالی پذیرایی مهربانانه کرد،  بمن گفت:  کره با پلو خور.  بعد از خوردن گفتم ته سفره را کجا بریزم،  گفت:  دم سرا خور.  من مدتها با این خور مشکل داشتم،  تا متوجه شدم قبل از نوشتن و کتابت،  زبان انسانها ساده بود.  وقتی ما چیزی می خوریم،  یعنی داخل می کنیم،  همان چیز را از جایی خارج کرده ایم،  و داخل معده می کنیم،  از سفره و فضا خارج کرده،  و داخل معده می کنیم.  برای آنها فعل ها کوتاه و فاقد معنی امروزی بوده است،   توده آتشی که شید بیرون می ریزد،  می شود خورشید،  خور های خلیج فارس که بیرون ریزی و درون ریزی آب و خشکی در همدیگر است،  به چند پرسش و پاسخ قبلی مراجعه شود.

      خور آزما،  که درست آن خور آز مین،  یعنی زمین خروج یا ورود قوم آز است،  یا زمین مهاجرت یا کوچ نشینی مردم آز،  خور = خروج یا ورود + آز = نام قوم + مین که همان زمین است.  قوم آز همان ابتدای آزربایجان است،  که آذر شده است.  قوم آز با تغییر آوا:  گز، غز، گزین، گزوین یا قزوین، کاسپن، کاسی، کاشی، کاشو، شده است.  آز یا گز بمعنی انرژی، خورشید، حرارت، گرما و آتش هم گفته اند،  درست مانند گز که یک خوردنی انرژی زاست،  و داستان های درخت گز.  در جای دیگر از ادبیات تاریخی،  مسین، سین، چین داریم،  که در نزدیکی با گز،  گزسین یا کاسپین شده است،  یعنی ترکیبی از گز و سین.  اینها را جهت اطلاع گفتم،  باید درباره آنها تحقیق و تحلیل های جدید انجام شود،  و تا دیر نشده از زبان های محلی پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته کمک گرفت.  یاد آوری نمایم،  در آوا های مختلف روستا های دور و نزدیک،  خور یا گور یا کور یا با آوای همانند دیگری،  که در زبان فارسی نمی توانم بنویسم و بگویم،  تلفظ می کنند.

   پرسش:  در جایی از وبلاگ درباره کنعان خواندم، لطفاً توضیح دهید، همچنین درباره مین و ان توضیح بیشتر دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  ان پسوند نام مکان است،  کنعان = کن + آن است،  درست مانند یونان = یون + آن است،  مانند بسیاری از شهرها که پسوند آن دارند،  (کنی آن) بمعنی فرد اهل کن آن،  یا (یونی آن) که فرد اهل یون آن است.  مین یعنی زمین،  مانند ورامین یعنی زمین ور یا ور + مین،  کاظمین = کاز یا کاس + مین،  اورمین = اور + مین زمین اور ها.  مین که بعد ها زمین شد،  بمعنی زمین و خاک مشخص است،  ولی ان بمعنی مکان تعریفی و نظری است،  مانند سامرا که درست آن سومران است،  یعنی سومر + آن یعنی محل و جای نظری سومر،  ولی کاظمین یا کاس مین (کازمین)،  یعنی زمین و خاک واقعی کاس ها.  برای همین اسامی که مین ختم می شود،  بسیار کمتر از آنهایی است،  که به ان ختم می شوند.  جهت اطلاع بیشتر به تاریخ کاظمین  و  تاریخ سامرا مراجعه شود..

      دورانی از تاریخ را که ما سلسله هخامنشیان می دانیم،  نباید دست کم گرفت،  این دوره مهمترین گذر تاریخ تمدن بوده است،  یعنی تاریخ تمدن از شاه خدایی برده داری،  وارد تمدن جدید در ساختار های تاریخی اجتماع شد.  بسیاری از پایه های علوم و نامها، نظری و عینی،  در آن زمان گذاشته شده است.  در چند هزار سال پیش،  بزرگ خاندان،  امتیاز و سند مین یا زمین را بسیار کمتر می داد،  ولی ان را که فاقد سند ملکیت بود،  بفراوانی میداد،  که هر آن بتواند جابجایی صورت پذیرد.  مثلاً  ما هم اور مین (ارومیه) داریم،  و هم اوران (اورمان)،  هر دو نام مکان های تاریخی قوم معروف پنج هزار ساله عور یا اور می باشد،  ولی اورمین زمین مشخص شده برای اور است،  ولی اوران مکان عمومی و یا کوچ اور است،  بخشی از این قوم بعد ها  با تغییر آوا روم گفته شد.

      ما در ایران نیاز به بررسی ها عمیق و تحقیق و تحلیل های گسترده،  درباره نام های مکانها داریم،  امیدوارم هر شخص و هر جوان باهوش متخصص،  در شهر و دیار خود در این باره کار کند.  من تاریخ نامها و مکان های اطراف خودم را،  در وبلاگ چلاسر و جل نوشته ام و ادامه می دهم.

 

عکس سوار ایل های ایران،  عکس شماره 4412.

ماهات مانند شهر یری

      سنگ های ایستاده ماهات کشور اندونزی،  درست مانند سنگ های ایستاده سایت باستانی شهر یری ایران هستند،  باستان شناسان اندونزی نمی دانند،  که این حدود 300 سنگ ایستاده را چه کسانی و در چه زمانی ایجاد کرده اند.  فقط با پیدا کردن چند استخوان انسان در زیر آنها،  و آزمایش با کربن 14 می گویند،  مربوط به حدود سه هزار سال پیش می باشد،  و هم چنین اظهار می دارند،  که اینها قدیمی ترین آثار انسان متمدن در اندونزی می باشد.  امید است جوانان باهوش متخصص ایرانی که در اندونزی هستند،  درباره این سنگ های ایستاده تحقیق کنند،  و در اینترنت منتشر نمایند.

 

      عکس سنگ های ایستاده ماهات اندونزی،  شماره های یک و 2 و 3 ، و عکس 4 انوش راوید در شهر یری،  عکس شماره 5645.  عکس های بیشتر شهر یری را در مقاله آن در اینجا ببینید.

   کلیک کنید:  تاریخ اندیشه در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ دمکراسی در ایران

   کلیک کنید:  تاریخ استراتژی ملی در ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.


   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چند مطلب خواندنی شماره 132
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 171 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

  چند پرسش و پاسخ آزی و آتی

   نظر و پرسش:  نکته ی جالب برای من این است که وقتی با اندیشه و نظریات عجیب و ساختار شکن شما آشنا شدم انتظارم این بود که شما قاطعانه سر حرف های خود می ایستید و نهایاتا یا ثابت می کنید و یا توجیه اما حرف شما مانند سقراط بر پایه ی ندانستن بود؛ یعنی یک چیزی به طور مسلم مشکل دارد و همین ما را ترغیب می کند که به سوی کشف حقیقت گام برداریم و بقیه اش که چیست،  نیازمند تحقیق است مثلا در صورت عدم حمله ی مغول، پس تیمور چه کسی بوده و غیره، نیاز به تحقیق دارد.

   پاسخ انوش راوید:  تاریخ یک علم است مانند تمام علوم و پایانی ندارد،  و با ایجاد پرسش در متن و در سئوال،  گردونه یادگیری می چرخد.  نمی خواهم مطالب را تمام شده بدانم،  زیرا بر خلاف تعریف از علم است،  بیشتر می خواهم روان کننده گردونه یادگیری باشم نه خود یادگیری.  من بارها نوشته ام وبلاگ من برای این است که جوانان باهوش علاقمند این گرایش اندیشه و تحقیق کنند،  که تاریخ می تواند متفاوت از داده های دروغی یا اشتباه باشد،  که عده ای از سر سادگی یا استعمار زدگی آنها را تاریخ واقعی دانسته اند.  قبل از پیدایش اینترنت و وب،  بخشی از مردمان بامیان و شمال افغانستان و ازبک و تاتار و غیره،  در خطه آسیای میانه اصطلاحی،  بنا به تعریف های استعماری،  می پنداشتند که با مغول آمده اند،  ولی با گشتی در وب های این مردمان،  براحتی متوجه می شویم،  که آنها فهمیده اند در یکی دو قرن گذشته چه کلاهی سرشان رفته،  و آنها مردمان سکستان بوده اند،  و زادگاه آنها از عشق آباد یا اشک آباد تا آلاسکا کشیده شده بود و می باشد.

      استعمار گران سعی در کوچک شمردن و متفرقه و دشمن کردن ملتها با یکدیگر داشته و دارند،  آنها از همه ترفندها استفاده می کنند،  دولت روسیه در سالها 1890 تا 1910 بارها به سکستان یا ساخا استان حمله کرد،  و متعاقب آن در 1921 تا 1950 دولت شوروی این کار را ادامه داد،  آنها بشدت مردم ساخا استان را که جعلی سیبری نامیده بودند،  همراه تمام مردم آسیای میانه سرکوب می کردند.  در یک وب ساخایی خواندم،  که در سال 1890 جمعیت آنها حدود 20 میلیون نفر بود،  که اگر سرکوب و کشته نمی شدند،  الان فقط سیبری یا سکستان با جمع اقوام،  ساخا، شمن، یاکوت و غیره،  یک کشور 100 میلیونی بود،  ولی اکنون کمتر از 10 میلیون نفر هستند.  عزیزان تاریخ را با این دید ببینید،  نه اینکه با اینهمه پیگیر این وبلاگ و پذیرفتن آن،  دوباره باز می گردید به دروغ حمله مغول،  واقعاً جای تعجب است.  خانات ازبک با در واقع آزبک یا درست تر آز بغ،  کاملاً ایرانی بودند،  شاید هم خود مادها یا هخامنشیان بودند.  آیا باید ما خودمان را کوچک بشماریم؟

      تا حدودی می دانم و قبول دارم،  که در تاریخ جغرافیای سیاسی،  تعریف برای مرز جغرافیای سیاسی،  قبل از تمدن بورژوازی در قرون جدید نداریم، در طول تاریخ مرزها بنا به ساختار های تاریخی اجتماع تعیین می شد.  قبل از صفویه مرز های جغرافیای سیاسی تعریف نداشت،  بلکه مرزها بر اساس جغرافیای قبیله ای بود.  در زمان صفویه ایران بزرگ به سه بخش عمده تقسیم شده بود،  حکومت صفویه، حکومت ازبک، حکومت بابری،  بزودی مشروح می نویسم.

   عکس آرامگاه تیمور گورکانی در سمرقند،  عکس شماره 5703 .  از ابتدای قرن 20 تلاش بسیاری برای اسمیله کردن مردم ایرانی و ترک در آسیای میانه و سیبری انجام شد،  بدین منظور تا توانستند در تاریخ دروغ گفتند و نوشتند.

   پرسش خواننده وبلاگ:  آیا نوشته های کتب قدیمی را می توان بعنوان سند و مدرک پذیرفت؟

   پاسخ انوش راوید:  قلبلاً در این باره زیاد نوشته ام،  ابتدا باید هر داده ای را به پرسش گرفت،  و آنرا در گردونه یادگیری انداخت،  مثلاً بپرسید:  آیا این کتاب تاریخی دقیقاً از روی کتاب خطی اصلی نوشته شده است؟  چند بار رو نویسی خطی شده؟  آیا چاپ آن برابر با کتاب اصلی است؟  آیا نویسنده آن کتاب تاریخی وابستگی دینی، فرقه ای، قبیله ای، میهنی و... خاص داشته؟   آیا درست و واقعی نوشته؟  آیا داده های آن کتاب با فرمولها و قوانین تاریخ اجتماعی و یا اصول جغرافیایی هم خوانی دارد؟  آیا موضوع مورد نظر آثار تاریخی و باستان شناسی دارد؟  آیا در جاه های دیگر از آن موضوع یاد شده و یا رو نویسی شده است؟  و صدها پرسش دیگر.  همانگونه که بارها نوشته ام،  داده های تاریخی خام هستند،  و باید با نسخه ها و فاکتور های امروزی پیچیده شوند،  حرفه ایها نباید هیچ موضوعی را ساده و چشم و گوش بسته بپذیرند.

    پرسش: 1 - این که فرمودید گز و غز یکی است زمانی امکان دارد که غز را به فتح غین بگیریم در حالی نام قوم غز به ضم غین است و از لحاظ تشابه اسمی قاعدتا تشابهی نمی توان پیدا کرد تا بر اساس آن تشابه اقوام را ثابت کنیم.

   پاسخ انوش راوید:  تشابه اقوام با تغییر آوا نام آنها ثابت نمی شود،  بلکه کار علمی قرن جدید می خواهد،   امروزه هم به روستاها بروید و از پیرمردان و پیرزنان مدرسه نرفته چند پرسش بکنید،  متوجه تغییر آوا در گفته های دو روستای نزدیک هم می شوید،  قبلاً در این باره توضیح داده ام.  ما در بین دو روستای چلاسر و جل زندگی می کنیم،  آخرین پیرمردان این دو روستا که یادشان بخیر،  کشاورزان زحمت کشان فوق العاده بی مانندی بودند،  جل و چلاسر را دو گونه تلفظ می کردند، Chelasar  و   Chalasar یا  Jal  و  Jalei یعنی هر یک نام روستای خودشان و دیگری را با آوای متفاوت می گفت،  درصورتیکه فاصله دو روستا فقط 1500 متر است.  حدود سی سال پیش در تهران یک مستأجر از یکی از شهرستان های آذربایجان داشتیم،  او بمن گفت غازم را چکار کنم،  منظورش این بود گاز من شهری نیست او را چه کسی برایم وصل کند،  براحتی گاز را غاز تلفظ کرد،  مثال زیاد است.  این موضوع بخوبی یادم است،  چون در پاسخ او گفتم در آپارتمان نمی شود غاز نگهداشت،  گفت غاز را می گم نه غاز.

   ادامه پرسش:  2- قوم گز، غز یا آز را فرموده اید هم ریشه با آذر است. در حالی که همه اتفاق دارند که آذر از آتور گرفته شده و اشاره به حاکم آذربایجان در دوره ی هخامنشی دارد.

   پاسخ انوش راوید:  آز = شعله و حرارت است و کاملاً متفاوت با آت و آتش است.  آذ یا آز حروف الفبا قرار دادی است به آوا توجه کنید،  حرف ر وقتی به آخر کلام اضافه می شود،  که مسیر و جهت دار شود،  در مطلب پست قبلی درباره اورسی نوشتم سی یعنی دیدن،  و وقتی سیر می شود،  یعنی اینجا را ببین.  در ضمن بعضی آتور را صرفاً بمعنی آتش گفته اند،  که از نظر من واژه ای دو سیلابی است،  و نمی تواند در چند هزار سال پیش به یک معنی بوده باشد،  بلکه ترکیبی است،  به مقاله کوتاه آت اور یا توران در زیر مراجعه شود. ،  آذرخش بمعنی شعله ای آسمانی است نه آتش آسمانی،  اضافه شدن ر برای جهت دار کردن آن بمنظور خش است،  و خش به معنی رعد،  که در جمع شده رعد و برق.  درست مانند سیر دیدن،  که می گویند سیر کن، آنجا رو سیر،  درصورتیکه سی یا آز بتنهایی نظری هستند نه واقعی،  مثال زیاد است.  آتور یا درست آن آثور رب النوع دریا نزد مصریان است،  آت اور، بمعنی آتش + اور =؟ است. 

   ادامه پرسش:  3- این که نام غزنوی و غزنین، فارسی و ایرانی است شکی نیست؛ البته ریشه یابی معنای آن که شما انجام دادید جای تقدیر دارد، اما این نام نمی تواند برای غزنویان ریشه ی غیر ترکی یا اصالت ایرانی فراهم کند چه همه می دانیم که این نام از شهر غزنین گرفته شده و غزنین هم شهری ایرانی بوده است و ارتباطی با تبار غزنویان ندارد.

   پاسخ انوش راوید:  لطفاً تبار غزنویان را تعریف کنید،  بنظر تحقیقات من و تا آنجا که می دانم،  آنها ایرانی بودند و از کشور چین و فرنگ نیامده بودند،  در تاریخ آمده است نسل آنها از خادمان خلفای بغداد،  و از نواحی مرکز ایران بودند.  شما تعریف کنید؟

      .... نباید یک واقعیت مهم در مرحله غزنویان را فراموش کرد،  و آن نحوه تفکر دستگاه خلافت عباسی در غزنویان است،  که دربار پرتجمل و بظاهر فرهنگی غزنوی را نیز تحت تاثیر شدید قرار می داد،  و از آن الگوی می گرفت.  در حدود یک قرن پیش از اعتلای غزنویان در خراسان،  بغداد مرکز بحث و انتقاد درباب اندیشه‌ های فلسفی و آئینی بود،  و این آزادی می توانست راه گشای جدید در تاریخ نیز باشد،  ‌اما با روی کار آمدن متوکل و جانشینان وی و بروز اختناق افکار،  وضع بکلی دگرگون شد،  و آن دوران طلائی آزادی فکر بکلی به نقطه پایان رسید،  و همه آن گروه که در بغداد عصر هارون و مامون گرد آمده بودند،  پراکنده شدند،   دسته ‌ای از ایشان به سوی ایران مرکزی و خراسان روی آور شدند،  و خیلی زود اصفهان و ری و بخارا جای بغداد را گرفت،  ‌تا اینکه محمود غزنوی ظهور کرد،  و به پیروی از روش حکومتی خاص خود،  بکلی تابع نظامات عباسیان شد،  که در آن دوران ترس و وحشت فوق العاده‌ای از شیعیان فاطمی داشتند،  و می خواستند هر طور که هست خود را از خطر دائمی این گروهها برهانند ....،  این داستان سر دراز دارد.

      در مورد تعریف نام غزنویان در تاریخ،  از یکدیگر رو نویسی بدون تحلیل شده،  و می گویند از محل حکومت آنها بوده است،  در صورتی که این اشتباه است،  هرگز نام یک شهر نمی تواند نام نوی یا نبی افراد را بخود بگیرد،  مانند این است که ما بگویم قمنوی یا قمنبی،  که نمی شود،  و با عقل و دانش نام و فامیل جور در نمی آید.  در ضمن اگر حکومتی بدون ریشه در یک محل و دیار تشکیل شود،  براحتی سرنوشت دولت گرگین در قندهار را پیدا خواهد کرد،  تعریف آنرا در مأمور اصفهان در قندهار نوشته ام،  نمونه در تاریخ زیاد است.

   پرسش از عموم:  آیا می دانید نام شهر غزنین کشور افغانستان در دوران باستان چه بوده؟  آیا از تاریخ غزنین می دانید؟

   توجه:  عزیزان پرسش و پاسخ راهگشای فنی خوبی برای یادگیری است،  آنچه که هر شخص،  من یا دیگری به هر پاسخ می دهیم،  صرفآً نمی تواند تمام علم و پاسخ درست باشد،  بلکه باید با طرح پرسش از پاسخ،  بیشتر و بیشتر گردونه یادگیری را چرخاند.  فرا دادن پرسش کردن به نوجوانان،  درهم کوبیدن آموزش و پرورش سنتی است،  و این موضوع می تواند روند تولید علم در ایران را دگرگون کند،  و بشدت رشد دهد،  مشروح در قرن سنت گریزی.

   پرسش:  اگر قوم خیونی همان یونی ها هستند, ایا اتیلا شاه معروف خیونی ها,  یونی است؟

   پاسخ انوش راوید:  در این باره پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد در پرسش و پاسخ 55 پاسخ گفته اند،  من نیز کوتاهی از نظر تحقیقات خودم می نویسم،  خیون، هیون، یونی آن، ایر آن،  و این قبیل ن یا ان که به طوایف و قبیله های ختم می شوند،  ریشه در تیره یا زیر نژاد ندارند،  بلکه نام مردم در سرزمینی هستند،  که قابل تغییر است،  هر کجا نام قوم به ان یا آن یا ن ختم می شود،  نام مردمی و قومی است،  که در یک سرزمین هستند،  و به نام آنها پسوند می شود،  ولی این سرزمین در مالکیت قومی آنها نیست.  ولی اگر نام تیره ای از هموساپین با وین یا مین ختم شد،  این سرزمین دارای مالکیت قومی نیست،  بلکه مالکیت سرزمینی برای تیره و زیر نژاد است،  مانند گزوین (گز+ وین = مین = زمین).  برای همین در تاریخ می بینیم خیون و هون یونی آن و غیره همه کوچ کرده و جابجا شده اند،  ولی زیر نژادها که شامل اقوام گوناگون هستند،  همیشه از ابتدا تا ابد تاریخ زمین خود را داشته و دارند،  مانند قزوین و کاشان،  بزودی توضیح بیشتر می نویسم.

   پرسش:  آیا نژاد ژرمن و نوردیک،  با آریایی یکی است؟

   پاسخ انوش راوید:  نژاد نوردیک یا نژاد ژرمنی،  واژه ایست که مردم‌ شناسان در نیمهٔ اول قرن 20 به تیره ‌ای از نژاد سفید دادند،  و بیشتر ایدئولوژیکی بود تا علمی،  امروزه علوم جدید در این باره تعریف دیگری را می گویند.  نوردیسیسم یا نوردیک ‌گرایی در دوران سیاست بازی های امپریالیسم ابتدای قرن 20 پایه ‌ریزی شد،  که بر اساس آن مردم ژرمن نژاد برتر شمرده‌ می ‌شدند.  این نظریه در پایان سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم،  در اروپای غربی و آمریکای شمالی تعدادی طرفدار داشت،  و نیز مورد پشتیبانی و سوء استفاده آلمان نازی قرار گرفت.

   عکس تقسیم‌ بندی نژاد های اروپایی بر حسب رخسار:  ۱ - نوردیک،  ۲- دیناری،  ۳- مدیترانه‌ای،  ۴- آلپی،  ۵- بالتیکی غربی، ۶ - ترک،  ۷- بدوی،  ۸- افغان،  عکس شماره 5749،  عکس از ویکی پدیا.  توجه نمایید ایران و ایرانی در این لیست نیست،  درصورتیکه امروزه متوجه شده اند،  یکی از مهمترین اقوام مهاجر متمدن دوران اولیه به اروپا،  ایرانی ها بودند.  این موضوع باعث سوء استفاده آلمان نازی شده بود،  و با ایجاد ترفند سیاسی آریایی،  می خواست ملتها و ارتش های ایران و ترکیه را بنفع آلمان وارد جنگ بکند،  ولی غافل که انگستان زرنگتر است.

      آنچه که ما از تاریخ می دانیم،  و در کتاب اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  هم به آن اشاره شده، ایرانیان به رهبری اسکندر فاتح اروپا بودند،  و خود بخود متعاقب آن ایرانیان چندین مهاجر نشین در اروپا ایجاد کردند.  البته قبل از تاریخ،  مهاجران زیادی از ایران به اروپا رفته بودند،  که اندکی در تاریخ نیک نوشته ام،  ولی این موضوع تاریخی،  نیاز به تحقیق و تحلیل های نوین ایرانی دارد،  تا چگونگی آن بیشتر آشکار شود.  استعمار و امپریالیسم در ادامه دروغ پردازی های تاریخی و نژادی،  چه بازیها و بلا هایی سر مردم ساده و اغفال شده آورده و می آورند.  جوانان باهوش هوشیار باشید،  و در دام این ترفند های نیافتید،  ولی از حق و حقوق تاریخی خود دفاع نمایید.

معروف ترین نام های ایرانی

      پایتخت های عراق و آذربایجان نام های ایرانی است،  برگردان بغ (bagh )، بگ ( bag) و بک (bak ) در زبان پهلوی خدا، سرور و شاه می باشد.  روستاها و شهر هایی که ریشه در این واژگان دارند،  از این قرارند:  روستای بغبغو در خراسان رضوی، روستای بغداد آباد در نزدیکی مهریز یزد،  بغداد پایتخت عراق و باکو پایتخت جمهوری آذربایجان،  اینها واژگانی از زبان پهلوی است،  که از ریشه بغ و بک به معنای خدا می باشد.  روستای بغداده در خراسان جنوبی، بغرایی در خراسان جنوبی، بق در استان سمنان، روستای بق بقاب در خوزستان، بق مج در خراسان رضوی، روستا های بکان و باکان (بکان) در استان فارس، روستای بکتاش در آذربایجان غربی.  تاش در زبان پهلوی از ریشه تاشیت به معنای آفریده است،  بنابر این بکتاش می شود آفریده خدا،  همان گونه که مهرتاش می شود آفریده مهر،  بکران در استان سمنان، بکیان در استان فارس، بگه جان در استان کردستان، بگدانه در استان فارس و بگ وبگان در استان سیستان و بلوچستان.  

آت اور یا توران

     سال 1355 یک دوست اهل یکی از روستا های شهرستان بیجار استان کردستان داشتم،  او برایم از آثار تاریخی شهرستانش و گنبد سلطانیه و تپه های باستانی می گفت،  و تعریف می کرد خیلی ها از آنجاها وسایل باستانی و بعضاً مهم و قیمتی پیدا کرده اند.  یک روز وسط تابستان این دوست را پشت موتورسیکلت سوار کردم،  و از تهران راهی شهر بیجار و روستا شدیم،  بعد از آسفالت حدود 40 کیلومتر جاده خاکی،  و سپس حدود 10 کیلومتر راه مالرو را با موتور طی کردیم،  و عصر به آنجا رسیدیم.  نه برقی بود و نه لوله کشی آب و غیره،  فقط و فقط طبیعت بود و عمق تاریخ ایران،  از ابتدای شب تعدادی از اهالی مهربان و فامیل های دوستم بدیدن ما آمدند،  و کلی درباره محصولات و زندگی روستا،  و نیز آثار تاریخی و گنج حرف زدیم.

      بالاخره صبح بعد از خوردن صبحانه کاملاً طبیعی،  که احساس کردم در زمان ناصر خسرو قبادیانی هستم،  و البته خودم را چون او فرض کردم،  راهی دیدن جا های جالب روستا شدیم.  در یکی از تپه های باستانی که مردم بدنبال گنج آنرا سوراخ سوراخ کرده بودند،  پیرمردی حدود 65 ساله از یک تونل دو متری گنج جویی بیرون آمد،  با او  سر صحبت را باز کردم،  البته با کمک ترجمه دوستم.  پیرمرد که چهره ای زحمت کش داشت،  و او هم گویا از عمق تاریخ آمده،  گفت اینجا چیز های بدرد بخوری نیست،  ما می خواهیم آتور (آت اور)  را پیدا کنیم،  آنجا کلی گنج داره،  سرتاسر شهر طلاست،  پدران ما گفته اند هر کس آتور را بیابد، همه چیز شده و...  تا اینجا بگذریم،  و ادامه را در سفر های انوش راوید می نویسم.

      برای اولین بار بود که آت اور را می شنید،  آیا این همان توران است،  آت بمعنی آتش است،  و آیا اور بمعنی یک قوم است،  یا اور فقط بمعنی شهر است.  اگر اور بمعنی یک قوم باشد،  دو نام یعنی آتش با اور در کنار هم بی معنی می شود،  ولی اگر اور بمعنی شهر باشد،  معنی شهر آتش را پیدا می کند.  آیا رابطه ای بین اور و روم است،  آیا آنها یکی هستند؟  اگر اور تاریخی در بین النهرین است،  پس اینجا چه می کند،  چرا تخته بازی و تعدادی از سفال های اور بین النهرین،  با تمدن جیرفت یکی هستند؟  و ده ها پرسش دیگر،  که پاسخ آنها را در هیچ کجا پیدا نمی شوند،  فقط و فقط بمنظور پاسخ،  باید تحقیق و تحلیل های جدید و نوین از تاریخ داشت.

      در ضمن یک پرسش مهم دیگر هم بی پاسخ ماند،  چرا پدران و اجداد آن پیرمرد می دانستند،  که در آت اور گنج است،  ولی جایش را نمی دانستند.  آیا تغییر و تحول و جابجای و کوچ و مهاجرت قومی در برهه ای از تاریخ،  باعث جدا شدن دانش تاریخی منطقه از باشندگان شده است؟  اگر چنین است این مهاجرت ها چگونه و برای چه بوده است؟ آیا حاکمان در زمانی آنهایی را که از محل شهر آت اور خبر داشتند کشتند،  تا خود بتنهایی به گنج برسند و خود نیز باختند؟  آنچه که من می دانم،  در هر گوشه ای از اطرافمان،  تاریخ پر است،  باید پرسش کرد تا بتوان به پاسخ رسید،  نه اینکه با سادگی از کنار مطالب و موضوعات گذر کرد،  و هر پرت و پلایی را بنام تاریخ پذیرفت.

عکس اثر جویندگان گنج،  مشروح در تاریخ گنج و گنج جویی ،  عکس شماره 5788.

کلیک کنید:  تمدن جیرفت

کلیک کنید:  تاریخ زبان پارسی

کلیک کنید:  تاریخ اسباب بازی در ایران

  

داس و انقلاب کشاورزی

      بدون داس انقلاب کشاورزی شکل نمیگرفت،  ولی داس چه بود و چگونه تولید شد،  هنوز کسی بدرستی به آن پاسخ نداده است.  کتابها درباره عصر آهن،  از اولین تولید آهن در اینجا و آنجای دنیا نوشته اند،  ولی هیچکدام سند و مدرک برای آن ندارند.

      داس که با آن محصول کشاورزی را آماده سازی و درو می کنند،  در روستا های ایران دآز هم گفته می شود،  که در واقع تلفظ تاریخی و درست آن است.  با تعیین ژنوم گندم های وحشی جنوب کشور ترکیه در نزدیکی منطقه تاریخی گوبکلی تپه متوجه شده اند،  که گندم امروزی آن منطقه 14000  سال تاریخ کاشت دارد.  ولی هیچ ابزار آهنی در آن منطقه بدست نیامده است،  در واقع بدون ابزار آهنی،  کشت و برداشت گندم بی معنی و اندک بوده است.  با وجود داس های آهنی بود،  که انقلاب کشاورزی آغاز شد،  ولی چه موقع و در کجا و با چه شرایطی.  گذشته ها در استان های مرکز ایران کنونی،  جنگل های گز وجود داشت،  از درخت گز خیلی استفاده می کردند،  از پوست آن کاه گز درست می کردند،  که بعداً کاغذ گفته شد،  (مشروح در تاریخ کاغذ از چوب تنه آن برای خانه سازی و بان،  و از سرشاخه های آن تیر و کمان،  و ضایعات چوب گز را بعنوان سوخت و زغال استفاده می کردند.

      عکس یک کشاورز سنتی،  حدود 50 سال پیش،  عکس 1234 ،   افراد نشسته روی تخته خرمن کوب،  نوجوان سمت چپ انوش راوید،  که همراه یکی از دایی هایش می باشند.  کشاورزی و دامداری قرنها به آرامی با شیوه ای سنتی باستانی ادامه داشت،  تا اینکه به ناگه از حدود 50 سال پیش دگرگون شد،  مشروح در تاریخ کشاورزی در ایران.

      در دوران عصر آهن،  برای اینکه کوره ای آتشین بمنظور ذوب آهن و چکش خوری آن داشته باشند،  نیاز به ایجاد حرارت بالا بود.  در 8 یا 7 هزار سال پیش هنوز ذغال سنگ و طرز استفاده از آن را نمی دانستند،  (مشروح در تاریخ معدن در ایران ولی چوب بفراوانی در دسترس بود،  و اینکه چه چوبی بدرد کوره های ذوب آهن بخورد خیلی مهم بود،  و فقط چوب درخت گز بود،  که می توانست در بیش از 50 دقیقه با حرارت بیش 1000 درجه سانتیگراد بسوزد،  و آهن گداخته را آماده کند.  متعاقب یک تجربه چندین قرنه،  مردم ایران مرکزی توانستند آهن را ذوب کنند،  و شکل دهند و برای اولین بار در تاریخ داس و تبر آهنی تولید کنند.

      بمنظور اینکه آیا چوب های دیگر توانایی رسیدن به چنین حرارتی در زمان لازم را داشته باشند،  در سال های دهه 1360 یک کارگاه چوب بری داشتم،  و یک بخاری هیزمی ساختم،  چوب و هیزم انواع درختها را که برای چوب بری و جعبه سازی می آوردند،  یا خودم می خریدم،  در آن بخاری آزمایش کردم،  براحتی متوجه شدم چوب گز مقام اول در تولید گرما و گداختگی و طول زمان گداختگی دارد.  البته یاد آوری نمایم در آن بخاری کلی هم کباب گوشت و ماهی،  مرغ و بوقلمو محلی فر هیزمی خوردیم،  و کیف کردیم،  یادش بخیر.  البته در زمان های گذشته بخاری هیزمی فلزی نبود،  بلکه کوره ها گلی بود،  که حرارت و دوام آتش و گداختگی خیلی بیشتر دارند.  امیدوارم دانشگاه های ایران بجای تکرار پرت و پلا های نوشته شده سیستم آکادمیک استعماری غربی،  خود آزمایش های مربوطه به موضوعات تاریخ را انجام دهند،  و جهت تبادل نظر و دانش در اینترنت منتشر کنند.

      وقتی ما بدانیم که علت پیدایش داس چه بود،  و از کجا بوده،  براحتی می توانیم بدانیم انقلاب کشاورزی از کجا آغاز شده است.  هنوز بعد از قرنها و هزاره ها زنجان و پشت سر آن قزوین و کاشان،  که همگی در راستای نام گز و آز هستند،  بهترین تولید کننده های چاقو و داس منوفاکتوری غیر صنعتی در جهان هستند.  حال پی گیر نام داس شوم،  که ریشه آن از کجاست،  و چرا به آن داس یا بگفته درست تاریخی دآز می گویند.  آز تغییر آوا یافته گز است،  البته به تعبیر دیگر بمعنی شعله و حرارتی است،  که از چوب گز ایجاد می شود،  دآز (د + آز)  یعنی ثمره آز.  گز و آز بدلیل اهمیت در تولید غذا و زندگی برای آدمها،  اهمیت پرستش و مقدس پیدا کرده بود،  و مردمی حوزه جغرافیای طبیعی گز یا آز را با پسوند و پیشوند گز یا آز می گفتند،  و سپس با وجود گفته ها و نوشته ها و آوا های دیگر،  که گاه از همسایگان این جغرافیا بود،  گز، غز، کاس، کاسپی، کاشی، آزی، آذری و غیره گفته شد.  سیستم کم سواد آکادمی قرون جدید اروپا،  در این موضوعات کلی پرت و پلا و گفته و نوشته اند،  و وارد تاریخ دانشگاهی و درسی کردند،  و عده ای هم در ایران در رقابت با یکدیگر،  همان پرت و پلاها را با نشر کتاب های کلفت و گاه قیمتی تکرار کردند،  ولی امروزه با وجود تکنولوژی های نوین،  جوانان با هوش ایران دارند به آگاهی می رسند.   

تعریف دیگر از گز و آز

      گز، غز،  بمعنی انرژی و شعله بوده است،  مانند خوردنی گز انرژی زا و گزا که بعداً غذا نوشته شد،  سپس گز یا غز با تغییر آوا در یک جغرافیای وسیع،  آز هم گفته شد،  و سپس آزر از آن آمد و در نوشته فارسی آذر شد.  حدود جغرافیایی گز مناطق جغرافیای طبیعی درخت گز را شامل می شد،  بنابر این در مناطق وسیع از کشور های ایران و افغانستان و عراق گسترده شده بود.  گز یا غز یا آز به یک قوم و طایفه گفته نمی شد،  و مردم بسیاری که ایر بودند را شامل می گردید.  در بعضی از نوشته های تاریخی،  سرزمین ایر ها را ایران (ایر + ان) نوشته اند.  شهر های مانند قزوین (غز + وین = مین = زمین)،  طایفه های مانند غزنوی (غز + نوی = نبی) و بسیاری دیگر در این جغرافیا وجود داشته و دارند.  در ادامه نوشته های تاریخی گز را گزسپی، کاسپی و کاسو و کاشی نوشته اند،  که آنهم بدلیل جغرافیای تاریخی و آوایی و محلی و زمانی بوده است.  قبلاً در این باره نوشته ام،  بزودی آنها را در یک پست جمع می کنم.

   عکس شماره 220،  عکس مادر بزرگ پدری من حدود 1340 خورشیدی،  او از ترکان غز شهر زنجان ایران بود،  همانگونه که از قیافه آن مرحومه بزرگ و انسان دوست پیداست،  کاملاً ایرانی است،  و هیچ شباحتی به اقوام مختلف سکایی ندارد،  در هر صورت سکایی ها هم از اقوام باشنده در محدود جغرافیای طبیعی گز بودند.  ما در ایران هیچ باستان شناسی علمی قرن 21 نداریم،  و هیچ اسکلت با علوم جدید ژن و پرتو و غیره شناسایی نشده است،  که چه اقوامی در کجا بودند،  و به کجا رفتند و در کجا هستند.

   عکس شماره 201 ،  عکس پدر بزرگ پدری من،  حدود 1310 خورشیدی،  او از اهالی شهر کرمانشاه استان کرمانشاه ایران و کرد بود،  زندگی نامه او در اینجا،  بنا به تحقیقات عادی من از اقوام سین بود.  در نوشته هایی از تاریخ باستان سین با کاسپی دو تیره مختلف بودند،  و باهم اختلاف داشتند،  و در نوشته هایی یکی بودند،  یا جدایی قومی ذکر نشده است.  همانگونه که نوشتم،  چون در ایران تحقیقات علمی نوین اسکلت شناسی و ژن و پرتو و غیره نداریم،  پرسش های  زیادی درباره اقوام ایرانی وجود دارد،  که بی پاسخ و در ابهام مانده است.  در کل نباید با دانش خودمان،  یا نوشته کتاب های تاریخی،  درباره تاریخ قضاوت نمود،  و دانش خودمان را علم قلمداد کنیم.

      کتاب های تاریخی که درباره تاریخ نوشته شده است،  از نظر علمی خام هستند،  باید از میان آنها پرسش تهیه نمود،  و با طرح نظریه روی آن کار علمی کرد.  سپس با جمع بندی داده های علمی امروزی در آن موضوع،  نوشته یا بخش از کتاب تاریخی را بعنوان تکمیل کننده علم بدست آمده گفت.  کتاب های قدیمی و خطی،  با شرایط دانش های امروزی نوشته نشده،  و همیشه کم و کاست های زیادی دارند.  صرفاً تکیه بر نوشته آنها برای یک موضوع،  جمع بندی از داده های آن کتابها می شود،  و براحتی پرسش های زیادی را ایجاد می کنند،  که برای گردونه یاد گیری مفید است.

   عکس درخت گز،  عکس شماره 4185 ،   این درخت در تاریخ ایران اهمیت زیادی داشت،  و بصورت مقدس درآمده بود.  از پوست درخت گز،  کاه گز که بعداً کاغذ گفته شد درست می کردند،  در اینجا،  از چوب آن منزل و بان،  و از سر درخت نیزه و تیر و کمان،  و از ضایعات چوب برای آت و آز استفاده می کردند،  تقریباً تمام درخت قابل استفاده بود.  در گذشته جنگل های وسیع گز در ایران وجود داشت،  و آبادی های زیادی در اطراف آنها بود،  به مرور در قرون اسلامی با استفاده بی رویه،  آنها از بین رفتند،  و سپس آبادی های وابسته به گز مهاجرت کردند.

   رد پای چاقو

      در زبان پهلوی وسایل کوچک فلزی مانند چاقو، زنجیر و رکاب را چیلان می گویند،  و کسی که اشیای کوچک فلزی را می سازد،  چلنگر (chilankar) است،  از اینرو چاقو ساز را چلنگر گویند. هم اکنون نیز در شهرستان ابهر در استان زنجان از این واژه بهره می برند.  روستا هایی هم بنام چلان در آذربایجان شرقی،  و چلندر در مازندران داریم، .  احتمالاً روستای کلنگرز در نزدیکی شهرستان ابهر نیز از این ریشه باشد.


فهرست ایرانی است

      در ستون کناری،  لینک فهرست وبلاگ را قرار داده ام،  بسیاری می پندارند فهرست واژه ای عربی است،  در صورتیکه در زبان عربی ریشه یابی ندارد،  زیرا فهرست واژه ای ایرانی است.  فه اول فهمیدن به معنی آگاهی و رست به معنی رستن و روییدن است،  که در جمع می شود محل آگاه شدن رستن نوشته ها.  خود تاریخ زبان عربی ریشه در زبان کهن ایرانی دارد،  حتی آثار تاریخی مرکز کشور عربستان این موضوع را بوضوح می گوید.

   عکس بخشی از کتیبه ای که به مکعب الحمرا شهرت یافته است،  این اثر مهم تاریخی سه سال پیش در استان حائل کشور عربستان کشف شده است.  این اثر با جمع دیگری از آثار باستانی تازه کشف شده آن کشور،  در نیمه دوم 2012 و نیمه اول 2013 در اروپا و آمریکا،  با نام جاده های عربستان بنمایش گذاشته شده،  می توانید از اینترنت اطلاعات بیشتر بدست آورید.  بنا به گفته کارشناسان و مسئولان عربستانی و غربی،  در این کتیبه آثار باستانی ایران و مد (ماد) بخوبی دیده می شود.  عکس شماره 4638.

تفاوت آذر با آتش

      در بسیاری از نوشته ها آذر را همان آتش گفته اند،  درصورتیکه آذر از آز آمده است،  و آز بمعنی انرژی و شعله و حرارت است،  که از آن گاز (گ + آز) بیرون می آید،  و برای ساخت دآز در کوره،  دودکش خروج گاز قرار می دهند،  و گاز از زبان ایرانی به همه زبانها رفته است.  آتش از آت آمده،  آت آتش نظری است،  که آمروزه برای ما نامفهوم است،  در زبان های باستانی با افزون ش مالکیت خودش،  آتش شده،  و آتش نتیجه فرایند سوختن است.  اشتباه دانستن آتش با آذر باعث شده بگوینده،  ایرانی های باستان آتش پرست بودند،  درصورتیکه آنها بمنظور نیایش و شکر گزاری به آز،  دور آتش جمع می شدند،  زیرا اگر آز نبود،  دآز یا داس هم نبود، و متعاقب آن گزا یا غذا هم نبود.

      باید توجه کنید،  محل تنور هایی که روزانه از آنها آتش و زغال گداخته می گرفتند،  آتن بود (آت + ن)،  ولی محلی که آز در آن قرار داشت،  آزر (آز + ر) بود،  پسوند ر جهت دار و مشخص بودن آز را تعیین می کند.  بزودی درباره حروف پسوند و پیشوند در زبان باستانی ایران می نویسم،  البته تمام این اطلاعات از پیرمردان و پیر زنان مدرسه نرفته روستا های دور دست ایران است،  که در مدت 40 سال گذشته شنیده ام،  و باید روی آنها کار علمی بیشتر صورت گیرد.  باید توجه داشت،  کار علمی نشستن یک نفر در کنج خانه و چند کتاب را زیر و رو کردن نیست،  تحقیق علمی،  کار شفاهی و کتبی و میدانی و تکنولوژی و سازمان نوین و فدرالیسم علمی می خواهد.

ارسی های زیبای ایران

      هنرهای تاریخی ایرانیان آنقدر زیاد است،  که هرگز نمی توان آنها را در یک کتاب یا وب جمع کرد و خواند،  یکی از این هنرها ارسی است،  ارسی یا اورسی  پنجره های زیبایی است،  که دیدگاه بیرون را از درون خانه نشان می دهد،  اور بمعنی محل و جایگاه و شهر است،  که در تاریخ به نام و یا پسوند و پیشوند شهر های مختلف گفته شده است.  سی بمعنی دیدن است،  و امروزه در روستا های قدیمی ایران و افغانستان،  هنوز به دیدن سی می گویند،  سی توسط اقوام مهاجر از ایران به زبان های اروپایی رفته است  See،  سی دیدن آزاد است،  و سیر (سی + ر) یعنی دیدن جهت دار و مشخص.  شاید اورسی بمعنی دیدن اور شهر تاریخی باشد،  ارسی پنجره بزرگ کاخها بوده،  که در بلندای ارگ قرار داشته،  و از آنجا براحتی اور دیده می شده است.  قبلاً در رابطه با نام اور و یا روم با تمدن جیرفت نوشته ام.  با تحقیق و تحلیل در باره ارسی،  بخوبی متوجه خیلی از موضوعات پنهان تاریخ می شویم،  مانند اینکه پنجره نیز از اختراع های ایرانی ها بوده است.

   عکس یک ارسی،  ارسی های زیادی در خانه های تاریخی ایران بویژه در شهر یزد وجود دارد،  عکس شماره 4414.

   پرسش خواننده وبلاگ:  در جایی خانم پرنیان حامد نوشته تاریخ معتبری طبری ولی شما از تاریخ طبری بنام دروغ نامه نام برده اید توضیح دهید؟

   پاسخ انوش راوید:  کتاب های تاریخی که در باره موضوعات تاریخ نوشته اند،  خام هستند،  باید آنها را با قوانین و فاکتور های تاریخ نویسی نوین به تحلیل گرفت،  و سپس از نوشته های آنها استفاده کرد.  پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد،  به هیچ وجه از یک منبع بمنظور تاریخ نویسی استفاده نمی کند،  بلکه چندین منبع را همزمان با اسناد و مدارک و عکس های مربوطه بکار می برد،  یا به تعریف دیگر،  ابتدا از نوشته های کتاب های قدیمی مطلبی را بر می گزیند،  و با داده های نوین باستان شناسی آن موضوع تاریخی را بررسی می کند،  سپس از آن بعنوان منبع نام می برد.  حتی اگر مطلبی یا موضوع تاریخی در کتاب تاریخی،  اشتباه یا دروغ نوشته شده باشد،  باز هم برای یک تاریخ نویس دارای اهمیت است،  زیرا همان نوشته سر نخ است،  و ابتدای تحقیق و تحلیل را نشان می دهد،  در واقع باعث می شود،  گردونه یادگیری بچرخد.

      در نتیجه هم بانو پرنیان حامد و هم من هر دو در این موارد دارای یک برخورد تاریخ نویسی هستیم،  حتی اگر بیشتر مطالب یک کتاب دروغ و پرت و پلا باشد،  ولی سرنخ تحقیق و بدست آورد واقعیت می شود،  و منبع معتبری برای تاریخ نویس است.  مانند اینکه در تاریخ تبری نوشته شده است،  که آخر شاهنشاهی ساسانیان برای جلوگیری از فرار سربازان در جنگ،  آنها را بیکدیگر زنجیر می کردند.  این موضوع در یک نگاه پرت و پلا می آید،  مگر می شود سربازان را در نبرد بیکدیگر زنجیر کرد.  یک فرد ساده آنرا دلیل بر ضعف و شکست ایرانی ها می داند،  ولی یک تاریخ نویس این موضوع را که بمانند پرت و پلا است،  بعنوان یک سند معتبر برای تحقیق می داند.  پس وقتی من می نویسم پرت و پلا،  خام اینقبیل نوشته ها را می گویم،  نه پیوستگی آنها با تاریخ نویسی نوین را.

یک دوست از عمق تاریخ

      او از دوستان من در ییلاق چلاسر و جل است،  و حدود 77 سال دارد،  او خیلی از زبان های باستانی ایران را بمن گفته است.  درس نخوانده و یک کلمه زبان فارسی نمی داند،  شهر ندیده و بکر است،  و گویا از عمق تاریخ با ماشین زمان آمده است.  او دانشمند بدون نوشتاری و کتاب و دفتر در دامداری و کشاورزی کوهستنی است.  اگر امثال او نباشند،  که در حال تمام شدن هستند،  بزودی برای دام و طیور و کشاورزی،  نیازمند دائم به داده های امروزی و دارو ها و سم های خارجی خواهیم بود،  و دامداری و کشاورزی سالم و ارزان ایرانی،  تبدیل به مونتاژ صنعتی بیگانگان و پر خرج و گران و مشکل می شود،  مهمی که نادیده گرفته شده است.  بزرگترین استادان زبان های باستانی و دام و جنگل،  در مقابل او و امثال او کم می آورند،  من در مسافرت هایم ابتدا بدنبال این اشخاص تاریخی می گردم،  و ابتدا از آنها اطلاعات می گیرم،  نه از کتاب هایی که از هم رونویسی شده اند.

   عکس گالش البرز مرکزی که دوست من است،  مشروح در سفر به اعماق کوهستان البرز،  عکس شماره 1822.

کلیک کنید:  نمونه تمدن آریایی

کلیک کنید:  تاریخ شطرنج و نرد

کلیک کنید:  داستان های تاریخی ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران    http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سرزمین رم در استان اصفهان
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 | بازدید : 234 | نویسنده : ایران املاک | ( نظرات 0 )

سرزمین رم در استان اصفهان

     آنقدر دروغ بارمان کرده اند،  که دروغها شده واقعیت،  و سندرم اسکندر مقدونی یا الکساندر یونانی یک اپیدمی واقعی شده است.  امیدوارم جوانان باهوش متخصص ایران،  بتوانند این بیماری دروغ نویسی حافظه محوری در تاریخ را از بین ببرند.  در ادامه نظر و پرسش و پاسخ درباره شهر سمیرم و روم ایران،  نظر و پرسش زیر هم جالب دیدم،  و همراه پاسخ آن در اینجا می نویسم.

عکس تاریخی میدان نقش جهان اصفهان در 1356 خورشیدی،  عکس شماره 4022.

    نظر و پرسش:  با وجود شباهت بسیار کیمر یا سیمر و سمیر نمی توانم این دو را یکی فرض کنم و این نظریه که پیشگامان کشف قاره اروپا از ناحیه کنار دریای سیاه امروزی بوده باشند دور از ذهن نمی باشد. اما در ارتباط با قسمت دوم گفته شما که شم یا سم را با شمال و بالا یکی دانستید کاملا نظری دیگر دارم.

    کلمه شمال فقط به ناحیه ای که امروزه استان های گیلان و مازندران در آن قرار دارند گفته می شود و پس از عدم استفاده از کلماتی چون آپا و آپاختر و نوس که کلمه ای بختیاری می باشد برای نشان دادن چهار جهت اصلی از آن استفاده شد.   با توجه به این مهم که کلمه شمال به معنی آپا یا آپاختر در زبان فارسی جایگاهی ندارد و واژه ای عربی برای نشان دادن یکی از چهار جهت اصلی می باشد و در زبان عربی هم ریشه ای برای آن نمی توان یافت و این مهم که بالا به معنی شمال نمی تواند باشد و خورشید یا شم یا سم در بالا قرار دارد و نه در شمال (ستاره نورس یا نوس در شمال است) تبدیل سمی به شمی را در این محل نمی توان صحیح دانست.  حال آنکه سمی به معنی نیم یا نصف، همانند بسیاری از لغات دیگر از زبانهای محلی و بومی ایران باستان به اروپا منتقل شده و امروزه با همین معنی کاربرد دارد.  شُمال (شِمال هم تلفظ شده) یا آپا یا اَپاختَر، یکی از چهار جهت اصلی است.

و اما در ارتباط با ریشه کلمه شُمال یا شِمال،  اگر این را قبول کنیم که کلمه ش و س به یکدیگر قابل تبدل می باشند آنرا می توان سِمال هم تلفظ کرد.

   پاسخ انوش راوید:  بارها نوشته ام،  مطالب گفته و نوشته شده من،  خود علم و دانش نیست،  بلکه تحلیل متفاوت از گفته و نوشته های دیگران،  بمنظور ایجاد ذهنیت جدید،  و خروج از آموزش های سنتی قرن گذشته،  و رهایی از حافظه محوری قالب کنونی است.

      در 6 - 5 هزار سال پیش،  شمال و جنوب به مختصات جغرافیایی گفته نمی شد،  و این مختصات وجود نداشت،  بلکه بالا و بلندی را می گفتند،  که فرشته ای زیبا (شمال) در آن رفت و آمد می کرد،  و از شمس (شم + مس) = بالای درخشنده،  و شم =  فرشته یا فضا پیمای سومری،  شمایل = بالا پوش سران (یا صورتک)،  ....،  و نیز ستاره شمال سوی شمال (بالا) را نشان می داد.  با حساب اینکه سمیرم نزدیک هزار متر از اصفهان مرتفع تر می باشد،  روم بالایی برازنده تر است.

      با تغییرات هزار ساله،   س جای ش را گرفت،  مانند:  سلم، سلام، سلمان، سلطان، سماء، سموات،  و غیره،  و یا صمد و صمدیت و صمصام (سم + سام)،  که همه از بالا و بلندی آمده است.  اگر ذهنیت حمله اعراب که دروغی بیش نیست،  و تأثیر زبان عربی به پارسی دور ریخته و پاک شود،  متوجه می شویم زبان پارسی پایه و بنیان بیشتر زبان های دنیا،  منجمله عربی و انگلیسی است.  یکبار دیگر تکرار کنم،  ص و س و حروف الفبا قرار دادی است،  باید به آواها و تغییرات آوایی توجه نمود.  واژه هایی که امروزه بما گفته اند عربی است،  در واقع اربی است،  در اینباره توضیح کوتاهی در دشمنی و تحریف شاهنامه نوشته ام،  ولی بدلیل حساسیت امروزی،  آرام به آن می پردازم و ادامه می دهم.

   جالب:  سلمان = سلم + آن،  سلم بمعنی بلند و بزرگ،  و آن دارند و نگهدارنده است،  مانند آنتن = آن + تن،  بلندای چوبی بود،  که خانات ایرانی (اردو طلایی) در جنگ با لهستانیها می ساختند،  که از پس جنگل های آنجا دیدبانی نمایند،  و سپس به زبان های اروپایی رفت و آنتن امروزی شد.  آن در جملات نگهدارنده کلمه یا جمله می شود.

      سمیرم محل ییلاقی ده ها قوم و قبیله عشایری بوده،  و روزی نه چندان دور حدود 50 سال پیش،  بیش از یکصد کارگاه نمد مالی،  با بیش از 500 نفر کارگر در این شهر وجود داشته است.  وقتی از آخرین نمد مال شهر سمیرم پرسیدم،  که اینهمه نمد را چکار می کردند،  گفت بقدری عشایر کوچنده به این شهر زیاد بوده،  که نمد برای خرید و فروش کم می آمد.  این تعداد فراوان عشایر،  نشان دهند حرکت های کوچی به اروپا هم بوده،  و بنظر من اینها رومی های اولیه بودند،  که به دروغ اتروسک معرفی شده اند.  موقعیت جغرافیای طبیعی شهر سمیرم،  بدلیل کوهستانی بودن،  نمی توانسته بعنوان یک شهر بزرگ باشد،  و هیچ وقت در تاریخ شهر بزرگی نبوده است،  و بدلیل فصلی بودن شهر،  که در بهار و تابستان جمعیت ده برابر زمستان بوده،  نمی توانسته نصف جهان یا نصف روم باشد.  اکثر جمعیت در زمستان به جنوب فارس و دیگر نقاط گرمسیری می رفتند.  جمعیت امروزه شهر سمیرم،  حدود 35 هزار نفر است،  با خوش بینانه ترین حساب،  باشندگان زمستانی سمیرم تا یکصد سال پیش کمتر از 5 هزار نفر می شدند.

      در ضمن در هیچ اثر تاریخی ندیدم که گفته باشند اصفهان نصف جهان یا روم نصف جهان است،  حتی بدین منظور چند کتاب منجمله کتاب حمزه اصفهانی را دیدم،  و چنین موضوعی نبود،  گویا اصفهان نصف جهان در قرن گذشته گفته شده است،  اگر شخصی مطلب تاریخی در این باره دارد بگوید تا در وب منتشر کنم.

      درباره دریای سیاه امروزی هنوز بدرستی نمی دانیم نام ها تاریخی ایرانی آن چه بود،  ولی دریای سیاه تاریخی در ضمیمه مکان های جغرافیایی کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست مطلب زیر نوشته شده است:

   سیاه بن (siyaw-bun):  به روم است از دریاهای کوچک آن آبگیر و دریای کیانسه است که به سیستان است در آغاز مار و سوسمار و وزغ در آن نبود و آب آن شیرین بود (بندهش)،  در دوره ساسانی با دریای سیاه تطبیق داده شده است.

      با این نوشته متوجه می شویم این دریا در مرکز ایران قرار داشته است،  جمله آخر شامل تغییرات مهاجرت اقوام می باشد،  و دریای دیگری است.  دریای سیاه کنونی،  نام های مختلفی داشته است،  در تاریخ مردم شمال دریای سیاه به آن،  دریای کریمه،  و مردم شرق آنرا دریای چرکس و .... نامیدند.  در اواخر قرن 19 دولت تزار برای جدا کردن نام دریا از نام قوم ایرانی کریمه (شاید بخشی از کمیریها)،  بمنظور آسمیله کردن باشندگان،  آنرا بدلیل شن های سیاه رنگ سواحل شمال دریا،  دریا را سیاه نامید.  یاد آوری نمایم گور های 7 هزار ساله با سنگ های ایستاده  در جنوب کشور اوکراین،  درست مانند سنگ های ایستاده شهر یری،  و سنگ های ایستاده استان کرمانشاه هستند،  مشروح در اینجا.

  جالب:  اگر کریمه را کمیری حساب کنیم،  می توانیم سابقه تاریخی برای نام دریای سیاه داشته باشیم،  که کمیریها این نام را با خود برده اند. 

      در همان بخش از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نوشته شده:   سیریم = هروم = روم،  نام اقوام و سرزمینی باستانی که بعدها نام سلم = سرم یکی از سه پسر فریدون از آن گرفته شده،  در ادبیات پهلوی هروم = روم جانشین آن شده است،  و در نوشته های ساسانی و اسلامی آسیای کوچک و سوریه را به این نام نوشته اند،  در شاهنامه فردوسی سلم شهریار روم است.

     رومی های بخش میانه ایران،  در شرق و شمال شرق زاگروس بسر می بردند،  و از مناطق گرمسیری شرق و جنوب به ییلاق های زاگرس کوچ می کردند.  در سمت دیگر بلندای زاگرس،  الیمیایی ها بودند،  که زمستانها در شمال و جنوب خوزستان،  و ییلاق ها در غرب کوهستان زاگرس بودند.  خط بلند غیر قابل عبور و اقامت زاگروس،  در میانه این رشته کوه،  مرز میان آنها بود،  نقوش سنگ نگار الیمیایی ها بیشتر به اشکانی می ماند.  بدلیل داشتن محقق زیاد برای رقابت دروغ نویس در تاریخ،  پژوهشگر در مورد الیمیایی ها و رومیایی ها و ارومیایی ها و غیره را بسیار کم داشته و داریم.  امیدوارم جوانان باهوش متخصص منطقه های مختلف ایران،  به تاریخ خود اهمیت بدهند،  و دروغ های تاریخ را از ذهن خود پاک نمایند،  تا بتوانند واقعیت ها را بیابند.

   عکس آخرین نمد مال شهر سمیرم،  او می گفت روزگاری نه چندان دور مردم زندگی طبیعی و خوبی داشتند،  ولی امروز خیلی ماشینی شدن،  و با تعجب می گفت بجای نمد از فرش ماشینی استفاده می کنند!  عکس شماره 5712.

کلیک کنید:  نظر و پرسش و پاسخ های جالب و خواندنی

   جالب:  خاله توران قصه گو،  در داستان های خود که از زبان های گذشتگان تعریف می کرد،  گنبد سلطانیه را گنبد رومی می گفت،  و در  آنها جنگجویان از دریای سیاه به گنبد رومی می آمدند.  در آن زمان حدود 40 سال پیش،  آموزش تاریخی مدرسه ای ما فقط بر پایه حافظه محوری و دروغ بود،  می پنداشتم دریای سیاه کنونی را می گوید،  در صورتی که دریای سیاه دیگری در مرکز ایران را می گفت،  شاید زاینده رود و باتلاق گاوخونی بود،  حیف که دیگه نیست از او بیشتر بپرسم.

عکس انوش راوید در سلطانیه (گنبد رومی)،  عکس شماره 4562 .

پرسش و پاسخ درباره سرزمین رم در اصفهان

   نظر و پرسش:  در ارتباط با پاسختان همانطور که عرض کردم به هیچ عنوان با مواردی که ذکر کردید در ارتباط با کلمه شم یا سم مخالفتی ندارم تنها اختلاف نظر در این قسمت می باشد که اول از همه پیشینه نام اصفهان امروزی چیست؟  چرا مردم و نه حکومت ها آنرا نصف جهان می نامند؟
   چرا در شاه نامه در بخش پادشاهی لهراسب فردوسی از زبان قیصر روم این بیت را می آورد (بلهراسب گویم که نیم جهان ---  تو داری به آرام و گنج مهان)؟  1000 سال قبل فردوسی از کلمه نصف جهان اسم می برد این سند برای به گفته من نصف جهان بودن اصفهان (روم) در باور مردمان امروزی.  پس نمی تواند این اصطلاح به قرن گذشته مربوط باشد و در زمان پیش از فردوسی مردمان بر این باور بوده اند که نیم جهان در اختیار شاه ایران یعنی لهراسب می باشد و نیم دیگر در اختیار قیصر روم.  و پاسخ شما در ارتباط با نظر(بنده) زیر چیست؟

   انوش راوید:  تفاوت نظر من با شما در اصفهان نصف جهان است،  که من تاکنون در هیچ کتاب قدیمی و تاریخی ندیدم نوشته باشند اصفهان نصف جهان است.  اما درباره نیمه جهان گفتن فردوسی بزرگ مطمئن نیستم که منظورش اصفهان باشد،  شاید همانگونه که خودتان گفتید نیمی از جهان در اختیار شاه ایران و نیمی دراختیار قیصر بوده است،  نه شهر اصفهان،  تحقیق می کنم.
   ادامه نظر:  شباهت بیش از اندازه کلمه سمله با سمال که در صورت ریشه یابی به صورت سم + اله یا بهتر بگویم سم + ایله به معنی ایل یا قوم سمی یا شمی که مردمانی بودند سمی نژاد یا سامی نژاد که به دلیل کوچ نشین بودند 2 ناحیه گرمسیر و سردسیر داشتند یعنی 2 مکان در ابتدا و دیگر آنکه پس از آغاز در گیری ها بین قبایل مختلف بر سر چراگاه ها و شروع به مهاجرت و کشف مناطق جدید همانند یونانیان که مکان اولیه آنها در ناحیه ای بین شهر باستانی بابل و شوش و احتمالا اطراف آنها بوده و بعد از مهاجرت آنها به ناحیت امروزی نام یونان امروزی نامیده ایم این ایل سمی نیز به سمال یا شمال امروزی رفتند و ما این ناحیه از ایران را شمال یا بهتر بگویم شم + ال نامیدیم و اراب نیز به همین دلیل این ناحیه را شمال گویند.
    از نظر جغرافیایی شمال امروزی با آپاختر به عنوان چهار جهت اصلی یکی نمیشود زیرا آپاختر در قسمت غربی دریای خزر امروزی قرار می گیرد و شمال دقیقا روی دریای خزر می باشد.
   انوش راوید:  تمام کوچ نشین های ییلاق و قشلاقی،  از تیره های مدی یا ایرانی هستند،  قبایل اعراب چنین کوچ نشینی هایی ندارند.  سامی ها نیز مدی هستند نه عرب،  و هیچ تحقیق علمی مبنی بر اینکه عرب باشند وجود ندارد.  ارب باستانی متفاوت از عرب قرون میانه تا به امروز است.  درباره تیره های شناسی عرب هیچ اثری از یک تیره انسانی هموساپین دیده نشده،  و عرب یک زبان است نه تیره قومی،  ارب های باستان مقیم بابل مدی یا کیانی بودند.  نام های اقوام باستانی ایرانی بقدری زیاد است،  که نمی توان آنها را طبقه بندی علمی نمود،  زیرا داده های علمی و عادی بسیار کمی در اختیار داریم.  یکی از مشکلات ما این است که در زمان پادشاهی قاجار نام قبایل و ایل ها را تغییر دادند،  و نوشته ها درباره تاریخ آنها هم خیلی کم است،  درباره نظر شما منهم تحقیق می کنم.

عکس هوایی از شهر اصفهان و زاینده رود،  در 1365 خورشیدی،  عکس شماره 4023.

گور دختر

      برگرفته از اینترنت>> در کشور های همسایه و برخی از کشور های در حال توسعه،  که بدنبال نمایش قدمت و تمدن خود هستند،  اگر کلبه خرابه ای با 200 سال قدمت پیدا کنند،  آن را تبدیل به یک مکان گردشگری و شناسنامه قدمت آن سرزمین می کنند.  در جنوب ایران در مرز استان های فارس و بوشهر و اطراف شهرستان تنگ ارم،  مقبره ای وجود دارد به اسم گور دختر منتسب به خواهر بزرگ یا مادر کورش بزرگ!

      مسلما قدمت این بنا حدود 2500 سال می باشد،  و شباهت بسیار زیادی به مقبره پاسارگاد دارد،  اما پیدا کردن این مقبره باستانی بسیار سخت است!  زیرا این مقبره در یک روستای کوچک،  میان خانه های روستایی و بدون هیچ گونه حفاظتی رها شده،  هیچ گونه حصار، دورچین، جدول یا حتی سیم خاردار ندارد.  می توانید با خودرو تا کنار آن رفت،  حتا اگر دقت نکرد،  ممکن است به آن برخورد نمود،  چون چراغی هم برای روشنایی آن وجود ندارد. تیر برق روستا در سه متری آن فرو رفته،  ولی انگار که اصلاً این بنا وجود ندارد.

      شاید بهتر بود اداره میراث فرهنگی استان بوشهر و سازمان میراث فرهنگی،  گوشه چشمی هم به این مقبره 2500 ساله منسوب به خانواده بزرگ تاریخ کشور ایران می کرد،  تا هم رسالت اصلی خود حفظ میراث فرهنگی را انجام داده باشد،  هم به توسعه گردشگری و درآمد زایی آن محل کمک کرده باشد.  البته اگر قرار باشد،  با بد سلیقگی دور آن دیوار زشتی بکشند،  و منظره آن را هم خراب کنند،  و با جذب مردم زباله اطراف آن بریزند،  بهتر است اصلا کاری نکنند.

      ولی این شرایط برای من به عنوان یک عکاس،  اصلا بد نشد،  زیرا بر طبق قانونی عجیب،  مامورین میراث فرهنگی با دیدن دوربین مقداری بزرگتر از کف دست،  مزاحم عکاس شده و عکاسی را از بنا های تحت پوشش میراث ممنوع اعلام می کنند!  اما در این محل هیچ کس نبود،  و من براحتی از مقبره عکاسی کردم،  شاید خدای نکرده فردا در تاریکی شب،  کامیونی به این مقبره برخورد کند،  و عکس های من آخرین عکس های ثبت شده از این بنا باشند.  گور دختر در ۱۳۷۶ با شماره ۱۸۹۷ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است،  عزیزان این مطلب را در وب هایتان بنویسید،  تا شاید کسی دلش سوخت و فکری و اقدامی کرد.  منبع اینترنت.

   انوش راوید:  نیاز به تحقیق دارد.

عکس گور دختر،  عکس شماره 4588 .

پن و پن سل

   پن Pen ابزاری بود که با روی گل علامت می گذاشتند،  و پن سل Pencil ابزار چوبی بود،  که با آن روی پوست حیوانات و گیاهان می نوشتند.  پن از زبان های ایرانی و توسط ایرانیان فاتح و مهاجر به اروپا رفت،  و در بسیاری از زبان های اروپایی مورد استفاده قرار گرفت.

      من تا مدتها نمی دانستم پن زبان ایرانی است،  می پنداشتم انگلیسی است،  در این باره با پدر بزرگم خیلی بحث می کردم،  او می گفت بعضی از قدیمها و عشایر  جنوب و غرب ایران،  به میخ هایی که با آن الاغ را نگه می دارند،  و گاه در میان ابزار چوبی بکار می برند،  با آوا های مختلف،  پن یا پین می گویند،  و چوبی این وسیله را پن سل می گفتند، در زبان ایرانی سل به معنی قطعه چوب است.  این گفته های پدر بزرگم را بخاطر داشتم،  تا اینکه در سفر های تاریخی،  از بعضی پیرمردان روستایی شنیدم،  که کاملاً درست است.  حتی ایرانیان به پنگوئن بخاطر شباحت منقار آن جانوار با پن،  آن را چنین نامیده اند،  پن + گو + ان یعنی دارند پن بزرگ،  (گو در زبان ایرانی یعنی بزرگ).  درصورتیکه مردم انگلستان تا 300 سال پیش پنگوئن ندیده بودند،  تا نام آنرا بگذارند،  بلکه در حافظه فلکوریک و تاریخی زبانی آنها،  که از ایران با خود برده بودند،  پنگوئن وجود داشت.  البته آوای درست پنگوئن Penguin است،  که امروزه در ایران به اشتباه تغییر آوا داده شده و Panguin می گویند.  مشروح در اینجا.

   عکس سنگ نگاره الیمایی بالا،  و استودان های الیمایی پائین،  در شهرستان ایذه،  عکس شماره 4493.

دشمنی و تحریف شاهنامه

      یکی از هم میهنان نظری در وبلاگم نوشته است،  با اینکه بارها تقاضا کرده ام،  ابتدا وبلاگ را با حوصله بخوانید،  سپس نظر و پرسش های تخصصی مطرح کنید.  گویا این هم میهن از این پست تالار هم میهن وارد وبلاگ من شده بود،  در هر صورت،  و در پاسخ،  او را به این پست رهنمود کردم،  و گفتم در این تالار بحث خوبی درباره تاریخ و شاهنامه فردوسی در جریان است.

      اصل نظر نوشته شده توسط این عزیز:

   آنکس که حقیقت را نمیداند تنها نا آگاه است. ولی آنکس که حقیقت را میداند و آنرا تکذیب کرده و یا دروغ می انگارد یک تبهکار است. (برتولت برشت) درود بر شما. به شما و خوانندگانتان پیشنهاد میکنم حقایق جنگ قادسیه را در وبلاگ (قلم و صحنه) از زبان فردوسی بزرگ بشنوید. در آن زمان از استعمار و امپریالیسم هم خبری نبود.

      در پاسخ به این عزیز و در راستای پست کاربردی تاریخ و شاهنامه،  این مطلب را می نویسم،  قبلاً توضیحات زیادی درباره نظر ایشان در وبلاگ نوشته ام،  ولی گویا این فرد به آنها توجه نکرده است.  ابتدا چند خط از شاهنامه را که ایشان در وبلاگشان قرار داده بود می نویسم:

تاختن سعد وقاس به ایران و فرستادن یزدگرد رستم را به جنگ او

      در شانزدهمین سال پادشاهی یزدگرد،  عمر،  خلیفه اعراب،  سعد  وقاص را با سپاه زیادی برای جنگ با یزدگرد به ایران فرستاد.  سعد وقاص یکی از ژنرال های جنگ آزموده اعراب است،  که در جنگ های زیادی شرکت داشته است.  یزدگرد چون از این سخن آگاه می شود، سپاه زیادی برای مقابله با اعراب فراهم می آورد.

 * عمر، سعد وقاص را با سپاه <><> فرستادتا جنگ جوید شاه  *

 * چو آگاه شد زان سخن یزدگرد <><> زهر سو سپاه اندر آورد گرد *

    . . . چند تفسیر و سروده دیگر . . .

      یزدگرد ادامه می دهد:  ژنرال اینان آدمی به نام سعد وقاص است،  که جویای گاه و کام است.  من پرچم سپاه ایران را بدست تو می سپارم،  بدون درنگ لشکر ایران را برای جنگ با اعراب آماده کن.

 * سپهدار شان سعد وقاص نام <><> که جویای گاه ست و جویای کام  *

 * درفش بزرگی و گنج و سپاه <><> ترا داده ام ای پهلو نیکخواه  *

 * سپه را بیارای و بر ساز جنگ <><> نباید که گیری زمانی درنگ  *

    . . . چند تفسیر و سروده دیگر . . .

      رستم این را می گوید و زمین را می بوسد و از دربار یزدگرد بیرون می آید.  او سراسر شب را در اندیشه این کار بزرگ به سر می آورد،  صبح روز بعد رستم پهلوان و سردار سپاه را گرد می آورد و برای جنگ با سپاه اعراب آماده می شود.

 * زمین را ببوسید و آمد به در <><> همه شب همی بود پر اندیشه سر  *

 * چو خورشید تابنده بنمود روی <><> بیامد دمان رستم کینه جوی  *

 * برفت و گرانمایگان را ببرد <><> هر آنکس که بودند بیدار و گرد *

      در تفسیر های فوق تحریف وجود دارد،  در سه نمونه ذکر شده،  از اعراب در ابیات شاهنامه گفته نشده و نشده،  ولی در تفسیر چنین وانمود می کند،  که شاهنامه درباره اعراب عربستانی گفته است،  و این از ترفند های چهره های استعماری است،  که برای خوشایند استعمار و امپریالیسم،  و اغفال جوانان اینکار را می کنند.  البته مهم نیست اینگونه کارها باعث می شود،  ما نیز کار متقابل و دفاع تاریخی کنیم.  در ضمن یاد آوری نمایم،  هر نوشته و گفته ای چه از من باشد یا نباشد،  کم و کاست دارد،  و باید با دید علمی بررسی و اصلاح شود.

      سعد وقاص = ساد + وگاس = شاد و خجسته سرزمین گاس یا گز.  حال پیگیری می کنم اعراب که بودند،  از زمانی که یونیان تراوا در بصره کنونی،  توسط مسین ها در هم ریخته شدند،  یونانیها پراکنده شده،  و بخشی به یونان کنونی و بخشی به بابل رفتند،  در بابل با ترکیب جدید جمعیتی،  تمدن جدید را بنا نهادند.  یاد آوری نمایم هم یونانیان تراوا،  و هم مسین های استان میسان امروز عراق،  هر دو از یک تیره انسانی و سین یا ایرانی بودند.  یک بررسی کوتاه کنم،  مردم نیمه جنوب ایران به تمام مردم ایران سین و سینان و چین می گفتند،  و مردم نیمه شمالی به تمام مردم ایران گز و کاس و غز می گفتند،  و در کل مردم ایران را فرزندان جمشید می دانستند،  جم یعنی از آسمان آمده و شید هم یعنی اشعه و نور خورشید،  جمشید = نور از آسمان آمده.  جم توسط اندیشمندی در دوران پهلوی شناخته و تعریف شد،  و جام جم رادیو و تلویزیون از آن ساخته شد،  یعنی جامی که توسط ایر یا هوا می آید.

      درست اعراب،  ارب یا اربی است،  اربی ها از مردمان ماد بودند،  درست آوای ماد،  مد است،  مد همان مد دریاست،  یعنی بالا رونده و گسترش شونده.  امروز نیز نام مکان های زیادی ارب دارد،  مانند:  اربیل، اربید، اربیان،  و بسیاری دیگر هم بجای الف با ع نوشته شده است.  با رونق گرفتن بابل که بمعنی پر آب است،  اربی ها و مسین های یونانی،  که همگی از یک تیره انسانی بودند،  حکومت ضحاک را ایجاد کردند،  ضحاک نام ایرانی است،  بمعنی حاشیه یا سایه خدا،  زه = حاشیه،  هاک = خدا،  به حروف الفبا کاری نداشته باشید،  آنها قرار دادی انسانها هستند،  به آوا دقت کنید.  زه مانند:  زهوار = زوار،  زهکشی = جوب کشی حاشیه ای،  یا زمین = زهمین،  زه + مین = خاک،  مانند:  گزوین = خاک گز که بعد ها قزوین شد،  یا کازمین = خاک کاز = کاس،  که بعدها کاظمین شد.  یاد آوری نمایم به تمدن جیرفت نیز ارب ته گفته شده است.

      وقتی به جندق رفته بودم،  یک کشاورز جندقی،  که عکس او در وبلاگ است،  من و همراهم را به باغ انارش برد،  و انار های درشت خوشمزه ای به ما داد،  از او پرسیدم باغت چند متر است،  گفت زه مین من 400 متر است.  بعد از انقلاب کشاورزی در 7 یا 8 هزار سال پیش،  مردم چیزی از مساحت و متر مربع نمی دانستند،  مین یا خاک خود را با جوب کوچکی حاشیه گذار می کردند،  این حاشیه زه نام داشت،  و می گفتند این زه مین من است،  بعد ها تغییر آوا داده و شد زمین.  درباره ضحاک یا حاشیه خدا،  در تاریخ زیاد دیده ایم پادشاهان و رهبرانی که خود را سایه و نماینده خدا می دانستند.

       بابل را نیز به این جهت پر آب نام نهاده بودند،  که اروند رود = فرات در میان آن قرار داشت،  ار = نام تیره انسانی مدی + وند = دارند + رود.  حکومت 1000 ساله ضحاک یا همان زه هاک  یا با آوای دیگر زه آک،  از یک طایفه تشکیل نشده بود،  بلکه این حاشیه های خداوند مانند پاپ ها،  از خانواده های مختلف بودند،  بهمین جهت از آنها ضحاکیان و اینقبیل نام برده نشده است.  در حکومت دینی بابل مانند تمام دوران بشر رشد و تکامل ادامه داشت،  و مطابق همیشه تاریخ بشر،  کاهنان این دین هم می خواستند زبان دیگری برای دین داشته باشند،  که مردم متوجه آن نشوند.  با ترکیب مردمی و جمعیتی زبان عربی شکل گرفت،  و توسط کاهنان پرداخته شد،  با عمومیت و همه گیر شدن این زبان،  اهمیت دین من در آوری ضحاک ها هم به پایان رسید،  زیرا راز آنها افشا شد.  یکی از این راز ها ورد هایی بود،  که کاهنان ضحاک برای زوارعباتگاه ایشتار می خواندند.  از جالب ترین این عبادتها درمان نازایی زنها بو،  مردانی که زنانشان نازا بودند،  آنها را بدرگاه ایشتار می آوردند،  تا در آنجا توسط مرد دیگری هم خوابه شوند،  بعد از مراجعت به شهر و دیار خودشان،  زن حامله می شد،  و سال بعد هم این عمل تکرار می شد،  مرد بیچاره نمی دانست مشکل نازایی زن،  از اوست،  نه زن بیچاره،  و فکر می کرد اینگونه عبادت او،  باعث بچه دار شدن بوده است.  این پدید بد دین های اولیه،  تا اواخر قرن 20 در بعضی نقاط کشور هندوستان وجود داشت،  تا اینکه در دهه 80 و 90 میلادی دولت آن کشور با این موضوع برخورد جدی نمود.

 

  عکس منظره ای از بابل و رود فرات،  و دروازه ایشتار،  عکس شماره 6431،  بیشتر قصرها و باغ های بابل را نبوکدنصر بعنوان هدیه برای ملکه آرمدیا بنا نهاد تا او دلتنگ باغ های وطنش نشود،  و آنها باغ های سمیرامیس نامیده شده اند.  در کتیبه ای نوشته شده است:  ای بازدید کنندگان آرامتر به بابل وارد شوید،  زیرا بر اجساد سومریها قدم می گذارید.  تمام آثار تاریخی نامها و تاریخها،  حکایت از ایرانی بودن می کند،  چون عربی در کار نبوده است،  فقط زبان عربی بعنوان زبان دینی وجود داشته است.  ابوریحان بیرونی حکومت و مردم بابل را کیانی نوشته است،  و حتی کلدانیان را همان کیانیان گفته اند.

     در بایل با شکل گرفتن زبان عربی و گسترش آن لهجه های مختلف هم پیدا شد،  و اسامی ایرانی در آنجا با آوای جدید گفته شد،  مانند محمود = مه + مود = ماد،  محمد = ماه + مد، عباس = اب آس،  سعد وقاص = ساد + وگاس، عمر = او + مر = جایگاه و همه.  بسیاری از نام هایی که می گویند عربی است،  در زبان رسمی عربی فاقد ریشه یابی تاریخی می باشند.  یاد آوری نمایم،  من در هیچ تاریخ علمی و ژن شناسی و استخوان شناسی،  نژاد یا تیره انسانی،  از عرب ندیدم،  با دقت و مطالع متوجه می شوید،  که مردم سوریه و لبنان و مصر از ده ها گونه تیره هستند،  مردم میانه کشور عربستان در ریاض و حومه،  قیافه های مادی یا مدی دارند،  مردم حاشیه دریای سرخ آن کشور رگه هایی از حبشی و شمال آفریقا دارند،  مردم جنوب خلیج فارس از تیره های ایرانی و تمدن جیرفت هستند،  به هیچ عنوان و هیچ تعریف علمی نژاد یا تیره عربی نداریم.

     یکی از مهم ترین بدعت های پایه گذاری شده بعد از سردمداری و درویشی دوران صفویه،  این است که ایرانیها می خواهند از سریعترین و ساده ترین راه به نتیجه برسند،  مثلاً تاریخ نویسان ایرانی حتی اگر بهترین پژوهشگر باشد،  هر کجا کم می آورند،  می گویند این و آن حمله کردند،  و اسناد را آتش زدند و خراب کردند و بردند.  در صورتی که ما هزاران جلد کتاب خطی خوانده نشده در کتابخانه ها داریم،  که البته می دانم امروزه کسی نمی تواند آنها را بخواند،  زیرا با ادبیات دوران میانه ایران نوشته شده است.  مانند هزاران جلد کتاب خطی فاسد شده کشف شده در ترکیه،  که کسی به آنها اهمیت نداد،  و نمی توانستند چیزی بخوانند،  یا از آنها مطلبی بفمهند،  قبلاً عکس آنها را در وبلاگ گذاشتم.

    در این باره ها خیلی گفتن و نوشتن دارم،  آنها را در وبلاگ پیگیری می کنم،  وقتی ما بدانیم،  که شهر بابل نامی ایرانی است،  ضحاک نام ایرانی است،  اربی و اروند و این و آن نام های ایرانی و بویژه مدی هستند،  پس تاریخ دگرگون می شود.  مانند قربانی کردن دو نو جوان برای هاک یا مردوک،  این نوع قربانی کردند تا کارتاژ شمال آفریقا گسترده شده بود،  و همین موضوع باعث انهدام کارتاژ گردید،  قبلاً در وبلاگ نوشته ام.  البته نمونه آن نیز در اینکا های مکزیک وجود داشت،  که با کشف اشیای ایرانی در پرو،  چه بسا این فرهنگ از بازماندگان جادو گران اوگاندایی است،  که هم چنان دولت کشور اوگاندا با آن مبارزه می کند.  او گاندا = او= آب + گان = خروشان + دا = بلندی.  وقتی از هر دو نو جوان انتخاب شده برای قربانی،  یکی را فراری می دادند،  نژاد کرد پدید آمد،  دلیل بر وجود مد ایرانی در بابل می باشد.  در شاهنامه آمده است:

* یکی مرد بود اندر آن روزگار <><> زدشت سواران نیزه گذار *

* که مرداس  نام  گرانمایه بود <><> بداد و دهش بر ترین پایه بود *

       من در این مقاله ابیات شاهنامه را کم می کنم و نمی نویسم،  زیرا می دانم عزیزان استادان شاهنامه هستند،  فقط سعی می کنم گوشه های ناشناخته را بیان کنم،  دشت نیزه گذاران یا دشت تازیان.  بابل و اطراف آن در حاشیه فرات یکی از مراکز مهم تولید غذا در کشور عراق بوده و می باشد،  همچنین یکی از مراکز بهترین اسب های عربی (درست آن اربی یا مدی) است.  از قدیم و حتی از زمان هومر درباره سوار کاری آنها بسیار گفته اند،  و آنها را تازی نامیده اند،  یعنی سواران تازنده،  البته در جایی تازی هم به معنی زنگ بالا معنی کرده اند،  تازی = (تا = بالا + زی یا زنگ = طایفه ای بختیاری)،  که در سوار کاری معروف بودند،  و در دوران قجر تغییر نام داده شدند،  در وبلاگ عکسی از یک سوار زنگ بالا گذاشته ام.  مرداس = مرد = بخشی از ماد + آس = تک خال،  در کل یعنی انتخاب شده یا آس ماد.

      وقتی با پیگیری شاهنامه متوجه شویم بابل نام ایرانی است،  و عرب وجود تیره ای در ساختار و الگوی ژنتیکی ندارد،  و زبان عربی ساخته و پرداخته ایرانی است،  تازیها نیز یک طایفه چند قوم ایرانی بودند،  پس حمله اعراب عربستان به ایران بی معنی می شود،  و در شاهنامه وجود ندارد.  در شاهنامه از حمله تیره های بنام عرب نامی برده نشده است،  البته در جا هایی از شاهنامه از عرب گفته شده است،  که این منظور ارب های مادی است،  که در بالا توضیح دادم،  و در بازنویسی های کاتبان از دوره حکومت صفویه به بعد،  در نگارشها،  ارب به عرب تغییر داده شده است.

      فردوسی بمنظور اینکه توده های مردم بتوانند شاهنامه را بخوانند،  و از آن سر درآورند،  مجبور بوده نام های دوران خودش را بنویسد،  در ضمن اگر می خواسته از نام های باستانی هم استفاده کنند،  بدلیل تغییر خط منابع در دسترس او،  با خط دوران زندگی او،  و با تغییر آوا ها  که در هر زمان پیش می آمد،  نوشته تاریخی او غیر حقیقی می نمود.  در هر صورت اینجا یاد آوری نمایم،  کلیه کتاب های تاریخی،  که از تاریخ برای ما گفته اند،  خام هستند،  و صرفاً نمی توان آنها را بعنوان تاریخ دانست،  بلکه باید بخشی را بعنوان نظریه یا تحلیل انتخاب کرد،  و برابر با قوانین علمی هم آهنگ نمود،  و سپس از آن بخش بمنظور تکمیل کننده علم بهره برد.

    همه جا بگویید و بنویسید:  ای بیگانگان،  سیمرغ طلایی را که از حسنلو برده اید پس دهید،   هزاران کتیبه ای که از تخت جمشید برده اید پس دهید،  انبوه آثار تاریخی و باستانی را که از ایران برده اید پس دهید.

      دشمنان ملت و تاریخ ایران با دروغ گویی و دروغ نویسی در تاریخ می خواستند ایرانیان را کوچک ضعیف و شکست پذیر نشان دهند،  تا منابع ببرند و غارت کنند،  آنها یا می دانستند یا نمی دانستند،  ولی در هر صورت یک هدف داشتند.  تعدادی از آنها نیز اگر از شاهنامه سر در می آوردند،  ولی از آنجا که نوکر استعمار و امپریالیسم بودند،  آنرا مانند نوشته بالا تحریف می کردند،  و دروغ می گفتند.  الان که دارم این را می نویسم،  یکی از این لجن پراکنها،  دارد در یکی از تلویزیون های بیگانه،  می گوید که اعراب به ایران حمله کردند و کشتند و غارت کردند و به اسارت بردند،  دارد می گوید فقط در یک مورد 300 هزار زن ایرانی بردند،  و به آنها تجاوز کردند،  آنقدر پرت و پلا بدون سند و مدرک می گوید،  که فقط فوق سادگان باید باور کنند و باور هم می کنند.

      قبلاً در وبلاگ بارها توضیح داده ام،  که ایرانیان بدلایل شرایط اجتماعی حاکم در زمان شاهنشاهی ساسانیان بدینها و مذاهب مختلف گرویدند،  منجمله ایزدیان که امروزه به یزدیان معروف است،  به صابرین،  که امروزه به مندایی معروف است،  به قبطی مسیحی در نیمه جنوب و کلیسای شرقی در نیمه شمالی ایران،  مغتسله که مانوی و مزدکی از آن آمد،  و غیره،  بیشتر این ادیان از همان بیت المقدس که بعدها به بابل معروف شد،  و تاریخ نویسان جدید به اشتباه یا عمد،  آنرا به فلسطین کنونی برده اند،  سرچشمه می گرفت،  و زبان رسمی این دین همان زبان ساخته شده مردم ارب مادی است،  که بعدها عربی گفته شد.  سپس و در  نهایت مردم ایران دین اسلام را پذیرفتند،  که چند علت داشت،  اولی رشد و تکامل فکری و اجتماعی،  دوم تأیید اندیشمندان زمان،  و سوم حفظ یکپارچگی مردمی،  تا از کشت و کشتار ادیان از یکدیگر جلوگیری شود.

     در اینجا در رابطه با بیت المقدس توضیح کوتاهی بدهم،  در دروغ جنگ صلیبی،  فرنگی های صلیبی می خواستند بین النهرین را بگیرند،  ولی آنها در فلسیطین و اسرائیل و لبنان زمین گیر و نابود شدند.  در آن زمان آنجاها کمتر از 500 هزار نفر جمعیت داشت،  زیرا خاک و آب اجازه جمعیت بیشتر را نمی داد.  صلیبیها مجبور شدند بیت المقدس  را 1000 کیلومتر به غرب ببرند،  و بگویند که آنرا فتح کردند،  و از آن تاریخ بیت المقدس در کتاب های تاریخی اروپایی،  و متعاقباً بقیه جهان جابجا شد.

 

   عکس کتیبه ای که به مکعب الحمرا شهرت یافته است،  این اثر مهم تاریخی سه سال پیش در استان حائل کشور عربستان کشف شده است.  این اثر با جمع دیگری از آثار باستانی تازه کشف شده آن کشور،  در نیمه دوم 2012 و نیمه اول 2013 در اروپا و آمریکا بنمایش گذاشته شده،  می توانید از اینترنت اطلاعات بیشتر بدست آورید.  بنا به گفته کارشناسان و مسئولان عربستانی و غربی،  در این کتیبه آثار باستانی ایران و مد (ماد) بخوبی دیده می شود.  عکس شماره 4638.

   توجه:  همانگونه که همگان می دانید،  امروزه ایران ما  مورد تهاجم انواع دشمنان سیطره ای استعمار و امپریالیسم است،  دشمنانی که نمی خواهند ایران و ایرانی تاریخ و آینده داشته باشند.  در این شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی حاکم بر ایران،  تنها گفتن و نوشتن از اینکه در گذشته چه اتفاق افتاده،  و چه کسی آمده و رفته،  دردی از ایران و ایرانی کم نمی کند،  و درمانی برای مردم این سرزمین تاریخی نخواهد بود.  بنظر من وظیفه روشنفکر متخصص جغرافیا ـ تاریخ این است،  که از تاریخ و تاریخ اجتماعی بدرستی بگوید،  و دائم گوشزد کند که در تاریخ ایران دروغ زیاد گفته و نوشته اند،  و باید واقع بینانه و با دید نوین و با حساب تمام فرمولها و قوانین علمی به آن نگریست و آگاه بود.  در غیر اینصورت و عدم توجه به آنها،  همان دشمنان دروغگو،  در ادامه مسیر تاریخ،  دروغ های بیشتری خواهند گفت،  و متعاقب آن گمراهی تحلیل گران و برنامه نویسان ایرانی را در پی خواهد داشت.

گاهشمار تمام سنگی سه هزار ساله

   باز نویسی شده از اینترنت>>  بنایی با معماری‌ خاصی در نقش رستم وجود دارد،  که به اشتباه، نام کعبه زرتشت به آن دادند،  چون کاربرد واقعی آن را نمی ‌دانستند.  گاهی می پنداشتند که هر دینی باید برای خود بُتکده یا عبادت گاهی داشته باشد،  برای همین فکر کردند این بنا مرکزیت یا کعبه زرتشتیان است.  در دیوار داخل این ساختمان لغت کعبه حکاکی شده است.  در کتاب ‌های زرتشتی آمده است،  که حضرت زرتشت،  یا زاراتشترا،  در این محل نیایش می کرده است.  لغت کعبه زبان ایرانی است،  همان ‌طور که در زمان داریوش بزرگ به بخشی از شبه جزیره عربستان مکه می‌ گفتند؛  کلمه مکه (مک + کی) نیز ایرانی است.

      در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتی نوشته شده است،  که زرتشت در این رصد خانه،  محل شروع نوروز را محاسبه کرد.  نوروز در روز اول فروردین از محلی شروع می ‌شود،  که اولین اشعه آفتاب در آنجا بتابد.  بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال یک‌بار نوروز از ایران شروع می ‌شود.  آخرین‌ باری که نوروز از ایران شروع شد،  300 سال پیش بود.  در 1387 نوروز از پاریس و بروکسل،  و در 1388 از تورنتو و نیویورک شروع شد.  سال آینده هم نوروز از محلی بین آلاسکا و هاوایی شروع خواهد شد.

      تا امروز حدث می‌زدند کاربرد این بنا، محل نگهداری کتاب اوستا و اسناد حکومتی یا محل گنجینه دربار و یا آتشکده معبد بوده است.  در واقع این بنا پیشرفته ‌ترین، دقیق ‌ترین، و بهترین بنای گاهشماری آفتابی جهان است.  تمامی بنا های گاهشماری آفتابی جهان،  مانند چهار طاقیها،  فقط می ‌توانند روز های خاصی از سال،  مانند روز های سر فصل را مشخص کنند،  و حتی بسیاری با سال خورشیدی هم تنظیم نیستند.  اما این بنا با دقت و علمی که در ساخت آن اجرا شده،  قادر است بسیاری از جزئیات روز های مختلف سال و ماه‌ها را مشخص کند.  باستانیان با استفاده از این بنا می‌ توانستند،  بسیاری از مناسبت‌ها و جشن‌ های سال را روز به روز دنبال کنند،  و از زمان دقیق آنها آگاه شوند.

      این بنا گاهشمار تمام سنگی ثابت نمونه در جهان است،  که باید سازندگان آن بسیاری از نکات علمیِ در دوران سلسله هخامنشیان آگاهی می بودند،  مانند:  جغرافیایی، نجومی، سال کبیسه، انحراف کره زمین نسبت به مدار خورشید،  تفاوت قطب مغناطیسی با قطب جغرافیایی،  مسیر گردش زمین به دور خورشید،  و غیره...   در حالی که کروی بودن و گردش زمین به دور خورشید را  چهار صد سال پیش اروپا فهمیدند،  و به نام خودشان ثبت کردند!

      بنای کعبه زرتشت با آن که تقریباً سالم باقی مانده است،  به ثبت میراث جهانی سازمان ملل نرسیده است!  حتی سازمان میراث فرهنگی هم این بنا را همراه بنا های عجایب هفتگانه جدید،  که برج ایفل هم یکی از کاندیداها بود،  پیشنهاد نداد!  حتی با کشف راز این بنا هم هیچ‌ گونه انعکاس و جنجالی به پا نشد! عزیزان این موضوع را در وب هایتان بنویسید،  تا نسبت به ثبت این اثر بزرگ تاریخی کشور مان در سازمان ملل اقدام شود.  منبع اینترنت.

عکس گاهشمار تمام سنگی 2500-3000 ساله،  عکس شماره 4587.

کلیک کنید:  شبهات دروغ حمله مقدونی به ایران

کلیک کنید:  شبهات دروغ حمله اعراب به ایران

کلیک کنید:  شبهات دروغ حمله مغول به ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ عرب،  تاریخ مغول،  تاریخ تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://www.ravid.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 1943
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 3

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 0
:: بازدید هفته : 952
:: بازدید ماه : 965
:: بازدید سال : 965
:: بازدید کلی : 965
Code Center
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران