استراتژی های متفاوت تغییر
تغییرات فلسفه تاریخی و تاریخ اجتماعی
جامعه، زمان بر است، بنابر این بمنظور سمت و سو و هدایت
تغییرات، باید روشنفکران واقعی استراتژی
هایی تدوین و پیگیری کنند، که صرفاً دلیل
ندارد یکی و یک مدل باشند. در این قرن
تمام برنامه ها تخصصی و فوق تخصصی است، در
نتیجه هر استراتژی نیازمند طرح های حرفه ای و تخصصی است. برای عدم دخالت و تداخل دانشها، لازم است از تاکتیک سازمان های قرن نو، همراه با استفاده از جدید ترین تحلیل های فدرالیسم علمی رعایت شود.
تغییرات
برای توده های مردم، تعلیل و تحلیل
ندارد، آنها هر آنچه را که در زندگی
روزمره خود می بینند، تغییرات می
پندارند، و اگر این تغییرات به آرامی
باشد، آنرا هم حس نمی کنند. ولی حرفه ای ها و یک درصد باهوش، حرکت زمین زیر پای خود را درک می کنند، و می خواهند نقشی در این تغییرات داشته باشند. بدلایل انسانی و تاریخی و جغرافیایی، اینها نمی توانند در برابر این تغییرات بی
تفاوت باشند، و می خواهند تغییرات را جهت
دهند و به نوعی به سود خواسته خود پیش ببرند.
اگر جامعه ای نتواند تغییرات را درک
کند، و خود نخواهد تغییر یابد، آن جامعه فسیل شده و بیمار و عقب افتاده
است، و ناگزیر نابود می شود. در هر صورت تغییرات در تاریخ و تاریخ اجتماعی
وجود دارد، بخشی از آنرا در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام، پس باید یک درصد باهوش آنرا درک کنند، و به آن جهت دهند، البته مهم تر از همه، آگاهی رساندن از تغییرات، و لزوم تغییر است. بدین منظور مثالی می گویم، که بوضوح نشان دهند نیاز به تغییرات اصولی و
اساسی در جامعه و تاریخ و تاریخ اجتماعی است.
عکس یخچال نو ولی خراب ایرانی، در تعمیر گاه آقای علی قاسمپور که مشغول تعمیر یخچال است،
عکس شماره 7116.
در
روستای ما پنج نفر این مارک یخچال را از شرکت تعاونی روستای سلیمان آباد خریدند، این یخچال ها از ابتدا دچار مشکل بودند، و هر پنج نفر در مدت یک سال چند بار آنرا به
تعمیر گاه یخچال در روستا برده اند، زیرا
هر دو سه ماه یک جای یخچال فرو می ریزد.
مسئولین شرکت تعاونی یا می دانستند که این یخچال ها دچار مشکل است، یا نمی دانستند، اگر می دانستند باید به خریداران می گفتند، زیرا
همگی از روستائیان کم در آمد دهستان سلیمان آباد هستند. وجود چند یخچال خراب ایرانی، که سازنده آن گارانتی هم نمی پذیرفت، ممکن است در ظاهر قضیه مطلب عادی باشد، اما چند مشکل مهم اجتماعی را در خود دارد، منجمله:
*
عدم دقت کارخانه سازنده ایرانی، که ممکن است زحمت مهندس و کارگر ایرانی زیر
پرسش قرار گیرد.
* عدم رعایت رفتار
انسانی، آگاهی ندادن از خوب یا بد
جنس توسط چند نفر، رفتار خوب ایرانی زیر
پرسش می رود.
* عدم احترام به حقوق خریدار، تا مدتی گارانتی حق عادی خریدار هر
کالاست، مثلاً اجناس کره ای و چینی این
نوع یخچالها تا 7 سال گارانتی دارند.
* عدم توجه به کل تولید ایران، زیرا چند مورد این دست، باعث می شود مردم از خرید جنس ایرانی خود داری
کنند.
* عدم توجه به شعار
سازندگی، یا شعار های سال تولید
ملی و یا ایرانی جنس ایرانی بخر، که از
طرف مقامات کشور و رادیو و تلویزیون و غیره مرتب گفته می شود.
با
مثال ساده فوق، براحتی متوجه می شویم، که جامعه دچار مشکل و بیماری است، و باید تغییر یابد، اگر در یک کشور پیشرفته و یا در حال توسعه، اتفاق فوق افتاده بود، کارخانه سازنده تمام کالا های معیوب و خراب را
از بازار جمع آوری می کرد، و اگر اینکار
را نمی کرد، از طرف مسئولین و یا قانون
چنین می کردند، تا بتوانند به مرحله
اعتماد و اعتبار برسند. همانگونه که در قرن سنت گریزی نوشته ام، باید از سنت های قرن گذشته عبور کرد، دروغ های تاریخی و تاریخ اجتماعی را شناخت و دور
ریخت، تا بتوان دید نو پیدا کرد، و مسیر جدید و تغییرات را برنامه ریزی کرد.
تا وقتی نتوانیم بیماری و مشکلات جامعه خود
را درک نماییم، نخواهیم توانست با شعار
ها، ملت تولید و سازندگی داشته باشیم. یکی از مهمترین کار هایی که لازم است بمنظور
تغییرات انجام دهیم، دشمنی آشکار و آشتی
ناپذیر با بیماریها و مشکلات، و دفع کامل
آنها است. این را باید دانست، که یک انسان رو به رشد و تکامل است، و هیچ وقت یک انسان کامل وجود ندارد، بعضی از انسانها در دوره های قدیمی تر بسر می
برند، که ممکن است مشکل خاص خودشان را
داشته باشند، و نتوانند با اصول امروزی
تغییر هماهنگ شوند یا بهبود یابند. در هر
صورت و در ابتدا، باید از دروغ گفتن خود
داری کرد، با دروغ و دروگویی مبارزه
نمود، با هرگونه رفتار هایی، که به رشد و شکوفایی ایران صدمه وارد می
کند، بشدت مبارزه و مخالفت کرد.
جالب: آقای علی قاسم پور، تعمیر کار یخچال و مخترع سلیمان آباد، که از او و اختراعاتش در اینجا نوشته ام، می گوید:
کارخانه های تولیدی یخچال ایران، باید دیدگاه خودشان را نسبت به کیفیت تولید، و رفتار با مشتری عوض نمایند. بسیاری از یخچال ها و یخچال فریزر های ایرانی
خیلی زود و حتی کاملاً نو خراب می شوند،
که بیشتر آنها بدلیل، بکار بردن
اجناس ارزان قیمت و بی کیفیت در تولید، عدم
دقت در تولید، صرفه جویی بیش از حد در
تولید، عدم سرویس دهی مناسب گارانتی و
خدمات بعد از فروش، و... می باشد. این موارد باعث ناراحتی و مشکل برای خریداران
شده است، و متعاقب آن زیر سئوال رفتن
تولید ایرانی است. در اینباره چه خوب می
شد مسئولین محترم صنایع و بازرگانی، بمنظور تولید و گارانتی، به این وضع نسبتاً خراب رسیدگی کنند.
او با نشان دادن معایب چندین یخچال ایرانی
در مغازه اش، همچنین با اشاره به رفتارهای
عمومی و اجتماعی مردم گفت: تعدادی از مردم که به آنها در چند سال اخیر بطور
تصاعدی اضافه شده است، درکی از تولید و معرفت
کسب و کار ندارند، و این خود بر مشکلات
مختلف کشور افزوده است. او می گوید:
امید است
روزی برسد که مسئولین روحانی محلی و محیطی،
برای رفع این وضع هم تدبیری کار ساز نمایند. همچنین ایشان در راستای عدم تولید استراتژیک در
مجموعه دهستان سلیمان آباد که نمونه ای روستایی است، می گوید: در اینجا حدود 50 میلیارد تومان اتوموبیل وجود
دارد، ولی هیچ یک از مردم در فکر این نبوده
و نیستند، که بخشی از این مبلغ، یا اندکی از ثروت باد آورده نفتی را که نصیب
دهستان شده است، در تولید های استراتژیک ملی
و مردمی سرمایه گذاری نمایند، همه شیک
شده، با اتوموبیل هایشان، ظاهراً در هم می لولند، ولی همه در انزوا هستند، و با
برنامه های بی خود تلویزیون های خودی و غریبه الکی سرگرم و خوشند. کار و تولید ملی و واقعی فراموش شده، و همگی دنبال درآمد و راحت هستند، که در آخر یک خواسته برگشت نشدنی شده است. در شرایط ایجاد شده، همه احساس دانایی می کنند، ولی هیچ یک در هیچ کار و علمی حرفه نیست. او همچنین در ادامه روند جدید شدن قرن نو، و نیز درآمد های نفتی، که باعث گردیده رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایران،
دچار تغییرات ناپیوسته شود ادامه داد، در 30 سال پیش در
دست مردم اینجا داس کشاورزی بود و اسب داشتند،
ولی امروزه چنین شیک شمال شهری شده اند، اگر
روزی پول نفت نباشد، و یا مصیبت طبیعی یا
غیر طبیعی بزرگی وارد شود، کشور درمانده
می شود. گفتنی زیاد است .....
گفتنی زیاد داشت، مجبور شدم حرف او را قطع کنم، زیرا خود من هم 30 سال پیش بخاطر اینکه این
دهستان محیط آرام و ساده روستایی بود، از
تهران به اینجا
آمدم، ولی امروزه خیلی سریع دگرگون شده
است، و دیگر از سبزیجات و لبنیات ارگانیک
طبیعی، و کردار و گفتار و پندار سنتی
ایران خبری نیست، و مانند تهران و شهر های
بزرگ، بجای دار و درخت، آهن و ترافیک است، منهم در اینباره گفتنی زیاد دارم، که به مرور در وبلاگ نوشته و ادامه می دهم.

عکس تصویر
دعای داریوش بزرگ، امید است که در ایران
دیگر کسی دروغ نگوید، عکس شماره 11494.
یک درصد با هوش
در میان مطالب وبلاگ همیشه از یک درصد
باهوش متخصص راهبرد نوشته ام، طبق بعضی
داده های مردم شناسی و اجتماع شناسی، در
تمام جوامع، کم و بیش حدود یک درصد
مردم، از بقیه مردم آن جامعه باهوش تر
هستند. در این دوران تکنولوژی های نوین وظیفه این یک درصد خیلی زیاد است، البته آنها از کار زیاد باکی ندارند، و با استفاده از هوش خودشان، می توانند سبک کاری پیاده کنند، که توانایی هایشان را بالا می برد. بالا بردن ساعات کار مهم نیست بلکه کیفیت علمی
دادن به کار، از تمام جوانب مهم است، که یکی از آنها تکیه بر سازمان های نوین است.
امروزه
ما در اخبار و اطلاعات اجتماعی می شنویم،
که یک درصد ها و 99 درصدی ها رو در روی هم قرار گرفته اند، منظور این یک درصدیها جمعی هستند، که در تمام کشور های سرمایه داری بویژه
غربی، قدرت سیاسی و اقتصادی را در اختیار دارند، و 99 درصد مردم را در کنترل های مختلف تحت پوشش
قانون خود ساخته دارند. ولی یک درصد باهوش
منظور من، یک درصد از کل مردمی است، که می خواهند تغییرات اصولی و علمی صورت گیرد، تغییراتی که اجتناب ناپذیر است. بنا به تعریف های علمی، اگر این وضع سرمایه داری لجام گسیخته
جهان، که بر دروغ و دونگ و حقه بازی و آدم
کشی قرار گرفته است، باعث می شود روز بروز
بر تخریب و انقراض افزوده شود،
و با این وضع زمین دوام نخواهد آورد.
یک
درصد باهوش می توانند از همه قشر های جامعه باشند، سن و سال مطرح نیست، فقط آنها با درک حرکت زمین زیر پا، متوجه شده اند که باید از سنت قرن گذشته عبور کنند،
و طرح دیگری پیاده نمایند، هر چند
که ظاهراً شرایط سختی است، ولی برای آنها
هیچ باکی نیست، و براحتی می توانند از آن
عبور کنند. در زیر مجموعه یک درصد، حدود 9 تا 10 درصد افراد با هوش معمولی
هستند، که آنها نیز بخوبی می توانند خود
را با یک درصدی باهوش هماهنگ کنند، و درس
بگیرند و با پرسش و پاسخ های مختلف، کم و
بیش مسیر حرکت های نوین، بهتر شناسایی
شود، و با تدبیر هایی مشکلات رفع، و حرکت روان گردد. در ادامه،
90 درصد مردم عادی هستند، که خود
بخود با درایت و تدبیر های مختلف با هوش ها،
و یا روش های بدست آمده در طی مسیر،
آنها نیز می توانند در جهت حرکت های نوین کار هایی انجام دهند.
مهم: این را
باید دانست، خود ایرانی ها به رهبری
جوانان باهوش، تنها نجات دهند ملت و
کشور، از دروغ و ترفند های بیگانه ساخته و
استعمار و امپریالیسم هستند،
که با اتکا به توانایی های انسانی و متخصص ها و مردم، می توانند از حقوق تاریخی و فرهنگی و ملی ایران دفاع نمایند.

عکس کتیبه معبد لائودسه، کشف شده در شهر نهاوند، بشماره 3992 B.K ،
در موزه ایران باستان، عکس شماره
4579. در کتیبه بخت یونی آنی
(یونانی) نوشته شده: در اینجا شهری است
به نام لائودسه، و آنتیوخوس سوم به ساتراپ
شهر لائودسه دستور داده گه نیایش ملکه او را در شهر همگانی کند و دستور داده این
کتیبه را در بزرگترین معبد شهر نصب کنند....
بنا به تعریف آقای مهدی رهبر، باستان شناس معروف، از اوایل 1300 خورشیدی آثار باستانی و سنگی
معابد شهر نهاوند توسط سنگ تراشان شکسته و خرد می شد، و بمصرف ساختمان سازی می رسید، او ادامه می دهد: ولی این یکی بنا
به تعریف آقای اصغر کارمند، از اهالی شهر
نهاوند، از دست سنگ تراش نجات پیدا کرده
است.
انوش راوید: فقط یک کتیبه نجات یافته را در موزه ایران باستان قرار داده اند، که بگویند شما ایرانیان از یونان اروپایی شکست
خورده بودید، و آنها فاتح سرزمین تان
بودند. ولی کور خوانده اند، دوران این دروغها تمام شده است، یونان بخشی از خوزستان بود، و مردم آن سین یا مسین ایرانی بودند، که همان چین است، به استان های تاریخی ایران مراجعه شود.
یونان که درست آن یونی آن است، بخشی از ایران بود، نه یک سرزمین بیگانه، برای اطلاع بیشتر به اینجا مراجعه شود.
اثرات ضریب هوشی در اینترنت
در جوامع مختلف نسبت هوشی و IQ افراد مختلف است،
جوامعی که نسل در نسل مردم آن مشروبات الکلی می خوردند، یا به نوعی مواد
مخدر استفاده می کنند، IQ
افراد آن جامعه در جمع بندی پائین است. جوامعی که مردم آن غرق در اوهام و
خرافات هستند، و فسیل شده یک دین و مذهب عجیب می باشند، آنها نیز IQ پائینی دارند. وضع آب و هوا و یکنواختی
فصلها، و نداشتن خورد و خوراک متنوع و خوب هم در بعضی کشورها باعث می
شود، در کل مردم آن سرزمین IQ پائینی داشته
باشند. ضریب هوشی و IQ
در خانواده ها مختلف است، که در هر صورت تابع شرایط فوق و تربیتی و آموزشی
می باشد، البته بعضی اثرات وراثتی و ژنتیکی هم دلایلی هستند. توضیحات
بیشتر برای این موضوع در کارگاه فکر سازی.
ولی ایران یکی از بهترین شرایط را برای
داشتن ضریب هوشی و IQ
دارد، بنا بر این افراد سالم و با هوش و با استعداد در ایران زیاد
است. به همین جهت ایرانی های مقیم خارج از کشور، در ممالک و سرزمین
های دیگر بخوبی می درخشند. اما مسائل تاریخ اجتماعی و ساختار تاریخی اجتماع تا قبل از قرن 21 و آغاز دهکده
جهانی یعنی از قرن 16 میلادی تا اواخر قرن 20 به دلیل نفوذ استعمار و امپریالیسم ایرانی ها یک دوره تاریخ اجتماعی
عقب افتادند. ایران در چند دهه گذشته با داشتن مردم زرنگ با IQ بالا، توانست
سریع خود را به سطح جهانی رسانیده، و در حال جلو رفتن باشد، تا جایی
که ممکن است، ایران اولین کشوری شود که وارد تمدن جدید کنترل انرژی گردد.
در هر صورت در میان جوانان پر شور و
شاد و پویای ایرانی، عده خیلی کمی هم با IQ پائین هستند. از
نظرات وبلاگ خودم متوجه شده ام، که اینها
کمتر از یک درصد را شامل می شوند، و نشان دهنده این است، که جوان
ایرانی در سطح IQ
جهانی فوق العاده خوبی قرار دارد. آنها که IQ خیلی خوب دارند،
در هر صورت و هر نوع با نظرات خود به وبلاگ من و دانش اینترنتی کمک و آنرا پر بار
می کنند. ولی اندکی که IQ
پائینی دارند گفته های آنها را به تحلیل می گیرم، تا حداقل از این دیدگاه مفید واقع شوند.
در چند پست مثالها نوشته ام و این بار یکی دیگر را بررسی می کنم، اگر شخصی
تحقیقات روانشناسی اجتماعی داشته باشد، نام و ایمیل این فرد را در اختیارشان
می گذارم.
نظر و پرسش: دوست عزیز یه لطفی به من بکن و بگو که تاریخ ایران از نظر شما توی 3000 سال پیش چگونه رقم خورده. بالاخره هخامنشیان یه جوری از بین رفته اند
اسلام یه جوری به ایران اومده. اگه اینا همش دروغه، پس شما واسه ما راستشو بگو.
تو وبلاگم بنویس. از جواب دادن هم طفره نرو. یه جواب قانع کننده.
گویا این فرد توانایی خواندن
ندارد، وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران بیش از 5 سال است ادامه دارد،
و هزاران صفحه مطلب نوشته شده دارد. با ساده ترین دید هر شخص IQ دار می داند،
تاریخ یک علم واقعی برای اشخاص متخصص است، با تحلیل و تحقیق های طولانی و
زمان بر. در تمام موارد تاریخ و تاریخ اجتماعی در وبلاگ کاملاً توضیح داده
شده، و حتی برای کمک به کم هوش ها هم مطالب دارد. ولی IQ این قبیل اندک آنقدر
پائین است، که این یکی نیامده زود می خواهد برود، انگار علم جغرافیا ـ تاریخ را می توان با یک آمپول تزریق
کرد، و آقا واقعیت های تاریخی را سریع بفهمد. آنقدر IQ پائین است که نمی داند
که استعمار و امپریالیسم 500 سال به اندازه 5000 سال در
تاریخ دروغ گفته اند، و برای دانستن و جمع کردن و باز نویس تاریخ زمان و
تخصص و حرفه ای های جدید می خواهد.
در هر صورت یک اشاره بکنم،
هرگز در فکر IQ
پائین نمی گنجد، که در همیشه تاریخ مردم نقش اصلی را داشتند، IQ پائین نمی تواند چیزی
غیر از آنچه که در ذهنش فرو کرده اند بداند. او نمی تواند تصور کند خیلی از
نویسندگان کتاب های تاریخی قرن های 19 و 20 فراماسون و از کارگزاران و چهره های استعمار بودند، و یا عده ای با سادگی
و بدون تحقیق و تحلیل مطالب آنها را تکرار می کردند. IQ پائین نمی تواند تصور
کند که مردم ایران همین اجداد کهن ما اولین انقلاب انسانی ایرانی را در جهان بر پا داشتند، و
پا و ذهن را جلو کشیدند و وارد تمدن دیگر در ساختار تاریخی اجتماع شدند. بدین منظور و دانستن از
تمام موضوعات تاریخی، مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید پیشنهاد می شود.
تاریخ را واقعی درک کنید
بعد از پایان سلسله هخامنشیان سرزمین وسیع ایران، قوانین
هخامنشی و مکتب اهورایی شاه خدایی خود را از دست داد، البته گذر تاریخ اجتماعی ایران به مرحله تکاملی جدید،
از زمان داریوش بزرگ آغاز شده بود. با دقت در کتیبه بیستون کاملاً پیدا می شود، مانند
ذکر شورش هایی که علیه شاه انجام می شد، و نیز مسئله مهم شورش یک مغ،
که در سنگ نبشه بی ستون اولین اسیر نوشته شده (B در متن بخش کتیبه های کوتاه) و در آخر اسرا
(K
در متن کوتاه) را با کلاه عروجی (شیپوری) معروف دراویش قونیه حکاکی کرده
اند، و با کمی اختلاف نسبت به بقیه قرار دارد، که گویا کمی ترس پنهان
حکاک از مغ بوده است. این فرقه دینی اساس تشکیل مجلس مغستان در حکومت اشکانیان بوده است، در ادامه تکامل
دینها که از زمان پیدایش بشر وجود داشته و ادامه دارد، و زمان شاهنشاهی ساسانیان با نفوذ مانوی در تمام ایران اشکال مختلف مسلکی هم
پدید آمد. با کاغذ و نویسایی از قرن 8 م، این
مسلکها گسترش یافت، و با دروغ نویسی و رجز خوانی ها و انواع دعاها و جادوها
و غیب گویی و خالی بندی های الکی در کتابها، سران آنها توانستند،
خواسته خود را به تمام ایران گسترش دهند. در ادامه تکامل دینها و آمدن اسلام
این وضع همچنان باقی بود فقط در اواخر ساسانیان چون شاهنشاهی در خطر بود، در
بخش ایران غربی با آنها مبارزه شد، توجه نمایید جنگ پنهان با دین یکی از
دلایل اصلی سرنگونی ساسانیان بود. اینجا بگویم کسانی که در این زمان ها
تاریخ می نوشتند، از بنگاه های فکری این فرقه ها بودند.
مانی گری، باطنی گری، صوفی گری،
خراباتی گری، و غیره، قرن های 7 تا 12 م، در ایران بزرگ در اوج خود قرار داشت، اما
مغستان همچنان با دیدگاه جدید دینی قدرت بیشتر داشت. به پیروان
مغستان، مغول یا مغولی می گفتند، مانند افغانستان، که فرد را،
افغان و افغانی می گویند. داشتن قدرت بیشتر مغستان یا مغول در ایران
از میان کتاب های همان فرقه های دینی ذکر شده دیده می شود، که کلی از مغول
تعریف و تمجید کرده، و حتی چنگیز را اولوالامر شناخته اند. ولی هیچ کدام
اشاره ای نکردند، که مغول از بیابان های شمال چین آمده است. حرکت مغول
ها که از جمیع طوایف ایرانی بویژه ایران شرقی بودند، آغاز پایان سازمان
قبیله ای ایران بود، و تحول جدید اجتماعی نو فئودالی را بدنبال داشت،
که با حکومت صفویه شکل گرفت. در طول تاریخ وسعت
جغرافیایی ایران بزرگ امکان هماهنگی در اداره کشور را توسط یک شاه مشکل می
کرد، چون مردم او را نمی توانستند از نزدیک بشناسند، ولی مسلک و دین
بود که به راحتی حاکم می شد. برای اینکه مطالب فوق را بهتر متوجه شوید
مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید پیشنهاد می شود.
عزیزان هم میهن ایرانی و قاره کهن
هوشیار باشید و دروغها را بشناسید، و به سوی کشف واقعیت ها بروید،
آینده و سرنوشت را بر اساس واقعیت های تاریخی گذشته خود بنویسید. پا و ذهن
را جلو بکشید و بسوی آینده نوین و تمدن جدید کنترل انرژی
بروید، ما مردم ایران بزرگ می توانیم. فقط باید اول ترفند های دشمنان
را بشناسید، که اشکال مختلف دارد، یکی از آنها امروزه اندک وبلاگ هایی
هستند، که ظاهری ایرانی و ملی و دینی و باستانی دارند، و با چند تعریف
آبکی از تاریخ ایران و دین و یا ملت های ایرانی، دروغ های تاریخی را تکرار و
رو نویسی می کنند، و می خواهند گمراهی و خمودی و سر شکستگی بسازند.
آنها فقط چند بی نام نشان هستند، که معلوم نیست کی و کجایی اند، آنها
درکی از واقعیت ها و توانایی ملت ایران ندارند. بدین منظور بخش هایی از تاریخ افریقا را بررسی می کنم، که شیوه کار استعمار گران و نوکران آنها را
بشناسید، از دید استعمار قاره کهن و آفریقا تفاوتی ندارد.
پاتریس لومومبا قهرمان افریقا گفته است: روزی
تاریخ سخن خواهد گفت، اما نه تاریخ که در بروکسل، لندن و پاریس یا واشنگتن
می نویسند و تعلیم می دهند، بلکه تاریخی که در کشور های رها شده از بند
استعمار و دست نشاندگان آن می آموزند. باری افریقا تاریخ خود را خواهد نوشت
و این تاریخ هم در شمال و هم جنوب تاریخ افتخار و شرف خواهد بود.
قوام نکرومه در کتاب معروف خود بنام افریقا باید
متحد شود (ترجمه دکتر محمد توکل) نوشت: تا زمانی که برده داری در دنیای جدید
ریشه ندوانده بود کسی افریقایی ها را تحقیر نمی نمود. جهانگردانی که از این
قاره دیدن نموده بوده اند در خاطرات خود فقط با کنجکاوی و دقتی که برای غریبه ها
امری طبیعی است سکنه افریقا را توصیف نموده اند. طرز تفکر جدیدی در مورد
افریقا تنها هنگامی به میان آمد که تجارت بردگان و برده داری به مقیاسی وسیع و
سرسام آور افزایش یافت.
این قطعه بنیان اجتماعی ـ اقتصادی
همه جعلیات بورژوازی باختر را درباره کهتری نژاد افریقایی ها بدرستی منعکس می
کند. انسان شناسان بورژوازی برای توجیه بردگی افریقایی ها و وحشیگری فوق
العاده سوداگران باختری در زمینه خرید و فروش اسیران افریقایی بعنوان برده،
نظریه نقص ارزش انسانی افریقایی ها را بمیان آورده اند. آنها ساکنان افریقا
را مردمی از نژاد پست می شمردند، و هر گونه تأثیر آنها را در پیشرفت تمدن
انسانی انکار می کردند. اما یافته های انسان شناسی علمی و دیرین شناسی همه
بیهوده گویی های انسان شناسی امپریالیستی را ب زباله دان تاریخ ریخت. مورخان
و جامعه شناسان بورژوازی نیز برای تخطئه تاریخ و فرهنگ افریقایی ها بیکار
ننشستند، آنها برای توجیه تجاوز وحشیانه استعمار گران به سرزمین افریقا چنین
موعظه می کردند، که گویا افریقا در قرون جدیدی در خواب جهل و غفلت فرو رفته
بود، هیچگونه آمادگی برای پیشرفت و توسعه نداشته، و فقط دخالت تمدن
غربی می توانست آنها را از این خواب خرگوشی بیدار و پذیرای فرهنگ و تمدن جدیدی
کند.
این جامعه شناسان به اختلاف سطح رشد
اجتماعی ـ اقتصادی میان کشور های اروپایی و افریقایی در قرون جدید استناد می
کردند، و آنرا دلیل امتیاز تمدن غربی می شمردند. طبیعی است که آهنگ
رشد و تکامل تاریخ اجتماعی مردم و سرزمین ها ب علت های گوناگون بستگی دارد بعضی از
کشورها در موقعیت جغرافیا ـ تاریخ سریع تر وارد مراحل جدید در ساختار های تاریخی اجتماع شده اند، و
بعضی قاره ها دیرتر و این ب هیچ وجه دلیل امتیاز کشورها و ملت های بر گزیده نیست و
نمی تواند باشد، چه بسا بسیار در فرهنگ و دانش دست آورد های سازنده و کلیدی
در تاریخ تمدن بشر داشته اند.
در میان کشور های اروپایی نیز نا
برابری در آهنگ رشد وجود داشته است، مثلاً اولین دولت سرمایه داری شهری در
ونیز ب وجود آمد، و سپس شهر های دیگر
ایتالیا مانند فلورانس و جنوا و امفالی در راه اسقرار سرمایه داری گام بر
داشتند. وقتی در انگلیس انقلاب بورژوازی بپیروزی رسید، در بیشتر کشور
های اروپایی نظام فئودالی استبدادی سلطه داشت، قبلاً در این باره توضیح داده
ام.
اختلاف سطح رشد اجتماعی ـ اقتصادی در
میان کشور های افریقایی از این هم بیشتر بود، و قاره افریقا مملو از جوامعی
با سطح توسعه متفاوت بود، بین امپراتوری حبشه و گروه های پیگمی در جنگل های
کنگو، یا بین امپراتوری سودان غربی و شکار چیان خویسان در صحرای کالاهاری
تفاوت نمایانی بود. دوره ای که در مصر نظام فئودالی پیشرفته برقرار بود،
در بسیاری از کشور های قاره نظام قبیله ای سلطه داشت، و بسیاری از مردم
افریقای گرمسیری و جنوب در مراحل مختلف نظام اشتراکی قبیله ای اولیه بودند.
اما این دلیلی بر عقب ماندگی فرهنگی نبود، گیسلی هی فورد، ناسیونالیست افریقایی
نوشت: حتی قبل از ارتباط بریتانیا ما مردمی توسعه یافته بودیم، نهادها
و تأسیسات خود را داشتیم، و درباره حکومت صاحب نظر بودیم.
پیروزی کاپیتالیسم در کشور های
پیشرفته اروپا، شرایط لازم را برای رشد شتابان تولید سرمایه داری و پیشرفت
فنی فراهم آورد، ارتش و ناوگان کشور های سرمایه داری که با سلاح های تازه
مجهز شده بودند، برتری بلامنازع بر دولت
های افریقایی پیدا کردند، بکمک گلوله های چنین ارتش و ناوگانی بود، که
دولت های سرمایه داری غرب به سرزمین های افریقایی تجاوز کردند، و مردم آنرا
به اسارت کشیدند. بنابر این علت اصلی عقب ماندگی افریقایی ها همین تجاوز
استعمار گران است، که جهت بهره برداری بیشتر تاریخ هایی هم مطابق خواسته خود
برای افریقایی ها نوشتند، که در آن تاریخ آنها را ضعیف و بی فرهنگ و شکست
خورده نوشتند، درست مانند تاریخ هایی که برای قاره کهن ساخته و پرداخته اند.
پرتقال اولین کشوری بود، که به
افریقا دست اندازی کرد، پس از استعمار پرتقال، انگلیس، فرانسه، هلند، بلژیک،
آلمان و غیره به این قاره تاختند، تاخت و تاز و وحشیگری اروپائیان تأثیر
هولناکی در روند پیشرفت افریقا گذاشت، استعمار گران تاریخ و مردم افریقا را
زمین خود و شکار گاه سیاهان کردند، آنها بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت مناطق
تصرف شده را نابود کردند، و ده ها میلیون نفر را به عنوان برده به اروپا و
آمریکا بردند. تجارت بردگان موجب کاهش عظیم جمعیت و انحطاط افریقا شد،
و مدتی دراز از رشد نیرو های مولده آن جلو گیری کرد. دانشمندان بورژوازی نیز
به کمک نیروی نظامی استیلاگر خود آمدند، و تاریخ های دروغی ساختند و نوشتند،
و انواع گوناگون نژاد شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی از چنته جعلیات خود بیرون
ریختند، تا بر سبعیت و درندگی استعمار آب تطهیر تمدن پیرو هلنیسم دروغی خودشان بریزند، و برای تداوم
غارت ملت های افریقا بهانه های علمی بتراشند.
جایگاه زبان پارسی
من ریشه زبان پارسی را از ایر یا ار که
همان ایران (ایر + ان) است می دانم، در
این باره توضیح در وبلاگ زیاد نوشته شده است. همیشه باید به این مسئله مهم توجه داشت، که در دو سه قرن گذشته، اروپائیان با سیستم آکادمیک، تا توانسته اند تاریخ را تحریف کرده اند. آنها هر آنچه را که خواسته اند گفته و نوشته
اند، زیرا هم آوردی نداشتند، آنها مطالبی برای رونق گرفتن تاریخی اروپا، و کوچک کردن ملت های دیگر، منجمله ایران
نوشته اند، و از هیچ ترفندی کوتاهی
نکرده اند، منجمله زبان ایرانی را هند و
اروپایی معرفی کردند.
یک
کتاب الکترونیک PDF توسط نویسنده محترم کتاب، برای من ارسال گردید، کتاب خیلی خوبی است، ولی امیدوارم نویسنده و پژوهشگر عزیز، با مطالعه مقالات وبلاگ، بعضی از موضوعات مطرح شده در کتاب را باز نگری
نمایند. مانند نوشته: نام گذاری روز های هفته انگلیسی اقتباس از ایران
باستان است. درصورتیکه اقتباس نیست،
و از نظر زمان و مکان تاریخی، اقتباس امکان پذیر نبوده است، بلکه مهاجران ایرانی که استون هنج را بنا کرده اند، زبان و تقویم ایرانی را با خود به جزایر
انگلستان و ایرلند برده اند.

عکس استون
هنج، عکس شماره 5822 .
بطور کلی زبان های ایرانی، که در تاریخ ایران وجود داشته اند، بنابه نوشته شاهنامه فردوسی و تحقیقات، سی گونه بوده اند: هندی، چینی، رومی، تازی، پارسی، سغدی، پهلوی
و... بنابر این زبان پارسی یکی از آنها می
باشد، نه همه آنها، باید توجه داشت روم، هند، چین، تاز، سغد و
غیره، همه از استان های ایران بودند، به استان های تاریخی ایران مراجعه شود. زبان فارسی که امروزه ما با آن حرف می زنیم، ترکیب تمام زبان های ایران است، که در طول 3000 سال هم نشینی ها ایجاد شده است، زبان فارسی کنونی تأثیر گرفته از دروغ حمله
اعراب به ایران نیست، بلکه یک زبان کاملاً
ایرانی و داریوشی یا درباری است. ...ادامه دارد...
جهت دانلود کتاب:
جایگاه زبان پارسی در گروه زبان های آریایی
(هند و اروپایی)، نویسنده: پژوهشگر گرامی آقای سعید کریمی، اینجا کلیک کنید.

عکس تنور نان در روستای جل چلاسر،
عکس شماره 7612، همیشه بخشی از
تاریخ در کنار و نزدیک ما قرار دارد، باید
حرفه ایها آنرا ببیند، و دست دراز کنند و
تاریخ را از دل آن بیرون آورند. مانند همین تنور روستایی، این ها فقط تنور نیستند، کلی داستان و خاطره چند هزار ساله در خود
دارند. نوع تهیه آرد، خمیر گرفتن و پخت
نان و غیره، و حرف های پیرمردان و پیرزنان
کنار تنور، و خیلی موضوعات دیگر، که می توانند برای تاریخ جالب باشند.
کلیک کنید: تاریخ زبان پارسی
کلیک کنید: تاریخ ورود نام های عربی به ایران
کلیک کنید: حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ
گذر از سنت قدیم
ما در جهانی زندگی می کنیم که بسرعت متحول
می شود، و تغییرات ناپیوسته را تجربه می
کند، و پشت سر می گذارد، در قرن سنت گریزی توضیح نوشته ام، بنابر این باید پا و ذهن را جلو کشید، و حرکت زمین زیر پا را حس کرد، و سنت های قرن 20 را کنار گذاشت، و بسرعت قرن نو را وارد عرصه زندگی نمود. درباره درک نکردن این موضوع مهم، خیلی تعریف ها وجود دارد، که در نهایت عدم توجه به آن باعث عقب افتادگی در
بخش هایی از کشور و مردم می شود.
یکی از مهمترین موضوعات این قرن، ایجاد و سپردن خدمات دولتی و شبه دولتی به خود
مردم است، که در بسیاری از کارها امکان
دارد، مانند ثبت نام های مختلف، و پرسش و پاسخ های اینترنتی. البته در بعضی از این موارد کار هایی انجام شده،
ولی خیلی کم است، و هنوز بیشتر کارها باید حضوری انجام شود، که منجر به از دست رفتن وقت و توانایی های نوین برای مردم، و مخارج زیاد برای دولت است، که در نهایت همه آنها ضرر های مردم می باشد. امید است روزی برسد که تمام کارمندان ارشد و
جزء ایران و تمام مردم خود بخواهند که امور برابر با قوانین قرن نو اداره شود، و سریعتر راه کار های جدید ساخته و پرداخته شود.
باید
دانست جامعه و مردم زنده و رشد یابنده هستند، و خود بخود برابر با قوانین تاریخ اجتماعی و ساختار های تاریخی اجتماع، جلو می روند و به عقب باز نمی گردند. ممکن است بر اثر اصطکاک گذر های زمانی، احساس شود مدتی حرکت مردم کند شده، و یا عقب رفته اند، ولی تحلیل آن اینگونه نیست، و بوضوح حرکت زمین زیر پای مردم، حتی در دور ترین روستاها دیده می شود. همین 30 ــ 40
سال پیش بود، که بیشتر روستا های
ایران در عمق تاریخ بودند، ولی امروزه با
تکافوی توده ها، به رشد و شکوفایی خوبی رسیده
اند، با نگاهی به چلاسر و جل، این موضوع بروشنی دیده می شود.
با این
مقدمه به چند موضوع می پردازم، یکی از
آنها ثبت نام و آپدیت کردن سالانه مدارک در خانه بهداشت است. بدین منظور افراد زحمت کش و خدمتگزار خانه
بهداشت روستاها، مجبورند خانه بخانه بدرب
منازل مردم مراجعه نمایند، و از مردم
درباره بهداشت پرس و جو نمایند، و مسائل
جدید و روز را به شخصی دم درب منزل گوشزد نمایند.
اینکار براحتی و بهتر می تواند توسط اینترنت انجام شود، امروزه تقریباً بیش از نیمی از خانه های
روستایی رایانه دارند، و جوان خوب
دانشگاهی هم وجود دارد، و اینترنت هم در
دسترس است. مراجعه های حضوری و عدم
استفاده از اینترنت، باعث کم آوردن اطلاعات و
دانش، در این قرن پر
از داده های علمی و خبری می شود. همچنین
مسئولان خانه بهداشت روستایی، نمی توانند
خود را آبدیت و علمی تر نمایند، و جمع
بندی های سریعتری داشته باشند.
معمولاً در روستاها بمنظور کار های اینترنتی، همسایه ها بیکدیگر کمک می کنند، و اگر خانه ای نتواند، دیگری یاری می رساند و کار او را هم انجام می
دهد، و این می تواند یک وسیله خوب برای
ایجاد یاری رساندن بی دردسر شود. امروزه
در ایران رشد خوبی در استفاده از کامپیوتر
و اینترنت داشته و داریم، و دولت هم
علاقمند است، که بیشتر مورد نظر مردم قرار
گیرد. امید است روزی برسد بجای اینکه
مسئولین و مأمورین مختلف بجای اینکه با انبوهی کاغذ خانه بخانه بگردند، و حتی گاهی مورد اهانت قرار گیرند، خود بخواهند که با تکنولوژی های نوین، طبق فاکتور های موج های نو
کار نمایند، و مرتب تقاضای آنرا به مقامات
بالاتر گوشزد کنند.

عکس بدون شرح، عکس شماره 7160.
نگهداری و استفاده از نمک ید دار
بسیار دیدم
مردم نمی دانند، چطور نمک ید دار
بخرند، و چگونه آنرا نگهدارند و استفاده
نمایند، بارها بطور حضوری برای مردم توضیح
دادم، که ید یک مواد غذایی نیست، ید سمی و خطرناک است، و استفاده از آن باید شرایطی داشته باشد. گاهی با تبلیغ های کم دانش، ید را مانند ویتامین ها معرفی کرده اند، و در ذهن مردم چنین جا افتاده که خوردن آن فقط
مفید است. چند روز پیش موضوعی برایم پیش
آمد، دو بانوی محترم چلاسری، با تعجب بمن گفتند: "فقط در خانه شما نمک ید دار نیست!". در پاسخ به آنها توضیح شفاهی کوتاهی دادم، در این مقاله که از جمع بندی مجلات و وب های پزشکی
است، توضیح می نویسم، امیدوارم مورد توجه، بویژه بانوان خانه دار قرار گیرد.
*
نمک های صنعتی به اصطلاح تصفیه شده یا نمک های ید دار موجود در بازار به هیچ وجه
مورد تایید نمی باشند و برای بدن مضر می باشند.
این نمک ها برای افراد دارای فشار خون بالا یا بیماران بیش از افراد معمول
ضرر دارد. ید شیمیایی داخل بعضی از نمک
های صنعتی موجود در بازار، بیش از بیست
برابر نیاز بدن هست که باعث ایجاد مشکل در افراد می گردد. حتی نمکی به اسم نمک دریا که نوعی نمک صنعتی می باشد، در بازار توزیع شده است که مورد تایید نمی باشد.
در
بعضی از داده های پزشکی و بهداشتی می گویند: ما از نظر جغرافیایی در منطقه ای زندگی می کنیم، که به دلیل فقیر بودن خاک از یُد، بیشتر مواد غذایی کشت شده یا حتی دام ها یُد
کافی نداشته، و میزان مورد نیاز روزانه به
این ماده معدنی از طریق غذا تأمین نمی شود. به همین دلیل، مدت ها ایران جزو کشور هایی بود که بیماری های
مربوط به کمبود یُد در آن شیوع داشت.
انوش راوید: تاریخ
ما چیز دیگری می گوید، همیشه در تاریخ
ایران قهرمانان و پهلوانان بزرگی و معروفی وجود داشته است، ورزش های سنتی ایران بخوبی دلیل آن است. در قرون میانه بیشترین اندیشمندان
و دانشمندان تاریخ جهان را داشته ایم، که بنیان گذاران علوم امروزی بودند، در سفرنامه های خارجی نوشته اند، که ایرانیان سلامت ترین مردم جهان هستند، مثال درباره عدم درستی متن پزشکی و بهداشتی فوق
زیاد است.

عکس تصویر
خیالی تعدادی از انبوه دانشمندان و اندیشمندان و شاعران
تاریخی ایران، که بنیان
گذاران علم و ادب بودند، بسیاری از کتاب های
آنها تا اواخر قرن 19 میلادی، در دانشگاه
های اروپا تدریس می شد، عکس شماره 2977.
همچنین در
ادامه می گویند: مهم ترین علامتی که میان مردم به عنوان کمبود یُد شهرت دارد، بزرگ شدن تدریجی غده تیروئید، و بروز بیماری غم باد یا گواتر است. علاوه بر آن باید گفت اگر خانم های باردار در
دوران بارداری به کمبود این ماده معدنی مبتلا باشند، خطر این که کودک شان دچار بیماری هایی مانند
عقب افتادگی ذهنی شود، وجود دارد.
انوش راوید: این
بیماریها می تواند ده ها علت داشته باشند، و صرفاً بنا به تحلیل های هیچ جا منتشر نشده
نمی تواند پایه گذار علم ید باری و باوری باشد.
و در ادامه
می گویند: به هر حال، به دلیل این کمبود در کشور ما پس از بررسی های
مختلف، تصمیم بر این گرفته شد، که یُد به
یک ماده غذایی پُرمصرف و راحت یعنی نمک اضافه شود، و در حال حاضر چند سال است که نمک های کشور یِد
دار شده اند. این برنامه، کمک بسیاری کرده است که یُد موجود در بدن وضعیت
بهتری پیدا کند، و البته بررسی هایی که روی میزان یُد موجود در ادرار دانشآموزان
کشور هر چند وقت یک بار انجام می شود، این
موضوع را ثابت کرده است.
انوش راوید: من متخصص
مربوطه نیستم، فقط یک تحلیل گر جامعه
روستایی خو.دمان هستم، فقط دیده ام در این
موارد ذکر شده، نظریه های متفاوتی ارائه
شده، که نیاز به جمع بندی های جدید و جدید
تر دارند.
جالب: چند نکته در
مورد نحوه خرید و استفاده و نگهداری نمک یُددار:
1 - بمنظور مصرف خوراکی، نمک هایی معمولی و ید داری خریداری کنید، که از بهداشتی بودن آنها مطمئن باشید، و مهر استاندارد و شماره بهداشت داشته باشند.
2- باید نمک یُد دار را در شیشه های تیره رنگ، که درب آن ها باز نباشد و نور نبیند، نگهداری کرد، تا یُد آن از بین نرود.
3 - در
آخرین مرحله پخت نمک ید اضافه شود، تا یُد
بیشتر حفظ شود، و بر اثر حرارت از میان
نرود.
4- فراموش نکنید مصرف زیاد نمک خطر ابتلا به فشار
خون را افزایش می دهد، با این فکر که نمک
یُد دارد، دلیل بر این نیست، که مصرف آن را بالا ببریم، بلکه رعایت تعادل قدم اول است، زیرا همچنان یکی از توصیه های سلامت مصرف کم
نمک است. بهتر است سر سفره نمکدان نگذارید،
و به همان نمکی که در حین پخت به غذا
اضافه شده، بسنده و عادت کنید.
5 - مصرف کننده نمک ید دار درصورتیکه دارو مصرف می
کند، با پزشک خود در باره این مصرف مشورت
نماید.
مهم:
چون می
گویند خاک کشور ما فقیر از یُد است، و
مواد غذایی که غنی از یُد باشند وجود ندارد،
بهتر است ماهی های خلیج فارس و
دریای های آزاد، که یُد بیشتری دارند مصرف
شود.
توجه: به هیچ عنوان نباید از ابتدای
پُخت غذا، به آن نمک ید دار اضافه کرد، یُد ماده ای فرار است، و ید موجود در آن از بین می رود، و نیز بخار ید ایجاد شده بر اثر پخت غذا، در آشپزخانه بسته، ممکن است در نهایت ضرر وارد کند. بهترین راه مصرف نمک ید دار هنگام
آخرین مرحله پخت و سرو غذا می باشد، تبلیغ
نمک ید دار به این معنی نیست که ما مصرف آن را بالا ببریم ...
پس ما باید ببینیم نمک مفید، که این همه تاکید بر مصرف آن شده چه نمکی است، و چگونه باید آن را پیدا کرد؟ نمک طبیعی که توسط بشر دستکاری نشده، و در طبیعت وجود دارد، مثل نمک دریا، که حاوی سدیم، کلر، پتاسیم، ید، منیزیم، روی و
کلسیم، به میزان لازم برای سلامت سلول های
بدن است، و با تعادل خود نه تنها مضر نیست،
بلکه مفید نیز هست، ولی نمک صنعتی ناقص تصفیه شده، که فقط حاوی سدیم، کلر و گاهی ید صنعتی است، گاهی می تواند برای سلول ها سمی باشند.
اینکه
چگونه در طول دهه های اخیر نمک مفید طبیعی ما مثل خیلی مواد غذایی دیگر توسط نوع
صنعتی و مضر آن جایگزین شده است، جزء
اسرار می باشد، و شاید بتوان رد پای استعمار و
امپریالیسم را در این فرآیندها جستجو کرد. حکیم باشی های سبک قدیم عقیده دارند: به طور قطع مصرف
نمک صنعتی موجب اختلال عملکرد سلولی و بروز بیماری های مختلف از جمله فشار خون می
گردد. وجود یون هایی بجز سدیم و کلر در
نمک طبیعی، یک ترکیب متعادل و هماهنگ با
نیاز طبیعی سلول های بدن ما را فراهم می آورد، در حالی که در نمک صنعتی این تعادل وجود نداشته،
و ترکیب زیان آوری به سلول ها تحمیل می
گردد، در واقع این طور نیست که الزاما
صنعتی سازی مواد غذایی به نفع بشر باشد، و
در اکثر اوقات این کار به ضرر بشریت تمام شده است. یکی از موادی که در نمک صنعتی با تصفیه از نمک
طبیعی جدا می شود، و برای سلول ها بسیار
ضروری است، و نبودن آن موجب بیماری هایی
مثل تشنج می گردد، یون منیزیم است، و ماده دیگر که برای رشد سلول ها بخصوص در بچه
ها لازم است، عنصر روی می باشد، که باز در روند تصفیه نمک به وسیله مواد شیمیایی از آن گرفته می شود. طب سنتی
ایرانی مصرف نمک طبیعی بخصوص نمک دریا را توصیه و از مصرف نمک های صنعتی و تصفیه
شده نهی می نماید.
انوش راوید: من در منزل برای پخت غذا از نمک های تصفیه شده بدون ید، تأیید شده بهداشتی استفاده می کنم، و ده ها سال است، که از نمک طبیعی دریای پارس بمنظور تأمین مواد مورد نیاز
بدن، هنگام سرو غذا های سرد بمقدار کم بهره
می برم.
جالب: اختلاف کل قیمت نمک معمولی با نمک ید دار جایگزین و
خریداری شده توسط مردم، با حساب برآورد
های تقریبی سازمان های بهداشتی و مالی،
بیش از 30 هزار میلیون تومان در سال است!
پیدا کنید پرتقال فروش را؟
توضیح اینکه، در طول تاریخ
جهان، ترفندها و نیز جنگ های بیشماری بر
سر معادن و در آمد نمک بوقوع پیوسته است.

عکس
سنگ نمک و حذف نمکدان از سرو غذای پخته،
مشروح در غذا
های چلاسری، عکس شماره 7127.
حیات وحش در چلاسر و جل
نزدیکی کوه و جنگل و جلگه در چلاسر و جل، با چشم انداز خیره کننده و تازگی آب و
هوا، بهترین موقعیت گردشگری را فراهم
آورده است. شکوه طبیعت همراه با فرهنگ خوب
مردم این دیار، می تواند پیش درآمد یک
کانون گردشگری شود، که در تمام فصول سال
توریست های داخلی و خارجی به این منطقه بیایند.
یکی از این موقعیت های گردشگری،
اکو توریسم و دیدن جانوران در طبیعت است،
که در ادامه جلگه های گیلان و مازندران و ارتفاع البرز مرکزی و غربی می
باشد.

نقشه شهرستان تنکاین و بخش مرکزی تنکابن، تقریباً چلاسر و جل در مرکز آن قرار دارد، عکس شماره 7510.
در زمینه حیات وحش، بخش وسیعی از جانوران این منطقه مهاجر
هستند، که به صورت فصلی به اینجا می
آیند، و بخشی از آنها نیز کوچ عمودی
دارند، و در واقع تمام فصول، اطراق گاه دائمی برای آنها کمتر قابل تصور است. برخی از آنها ویژه جنگل هستند، و گروهی از آنها کمتر در جنگل دیده می
شوند، و برخی دیگر فقط در مناطق کوهستانی
زندگی می کنند، و یا در طول و عرض کل ارتفاعات در تردد
هستند. حیات وحش چلاسر و جل در، جلگه ها و جنگل و ارتفاعات اطراف عبارتند از:
پرندگان: قرقاول، گنجشک ها، کبک، قمری، کبوتر جنگلی، فاخته،
یاکریم، دارکوب، کلاغ سیاه، کلاغ، زاغ، سار، آبچیلک، بلدرچین، توکا، سار، جغد،
باقرقره، دلیجه، سبزقبا، زنبور خوار، عقاب طلایی، حواصیل، خوتکا، سلیم خرچنگ خوار،
چکاوک، شاهین، قوش، کوکو، خروس وحشی، گیلان شاه، کاکایی، پرستو، سبزقبا، توکای
باغی، چرخ ریسک، کورکوری، هدهد، دری، دراج، بلدرچین، .
خزندگان: انواع مار، مار آتشی، مار درفشی، یله مار،
افعی، مار کرمی، غوک، سمندر، مارمولک، چلیپا.
حشرات: دودم، مگس، تله گز، خرمگس، گاومگس، سگ مگس، پشه، شپش،
جیرجیرک، کفش دوزک، رکنا، و...
حیوانات وحشی: پلنگ، یوزپلنگ، خرس، گرگ، شغال، روباه، کفتار، گراز،
گربه وحشی، خوک، موش صحرایی، اشگلا، سنجاب، سمور، راسو، خرگوش، جوجه تیغی، مرال،
شوکا، رودک، قوچ، میش، بز، پاژن، و...
بسیاری از این حیوانات مانند، کل، بز، مرال، شوکا، کبک، خرس، قرقاول در تیرس
شکارچی ها بوده، و چه بسا نسل بسیاری از
آنها در حال نابودی می باشد. حدود 30 سال
پیش در این منطقه طبیعت همراه با حیات وحش براحتی و فراوانی در اطراف آدم وجود
داشت، ولی امروزه طبیعت کاملاً دست خورده
است، و کمترین حیات وحش وجود دارد.
مهم: چه بهتر است،
مردم منطقه به این طبیعت در حال از بین رفتن اهمیت بدهند، و هر کار و برنامه ای که لازم است انجام دهند، تا نسبت به احیای آن اقدام فوری صورت گیرد.
صنعت سبز و روستاها
در سال های اخیر برای دستیابی به محیط زیست سالم تر، فرهنگ و
آموزش کار هایی که با محیط زیست سازگار باشند ترویج گردیده است.
همچنین واحد های آلوده کننده به کاهش آلاینده ها و نیز توجه جدی به مقررات زیست
محیطی تشویق گردیده اند. نام صنایع سبز جهت ایجاد فرصت مناسبی برای تطبیق
وضعیت صنایع با ضوابط و استاندارد های زیست محیط کشور انتخاب شده است. هدف
از آن برپایی فضایی برای تبادل تجربیات و دست آورد های زیست محیطی صنایع با
یکدیگر، ایجاد انگیزه توجه دست اندر کاران صنایع به مسائل زیست محیطی،
گسترش و نوع آوری زیست محیطی صنایع، قدر دانی از افرادی که این مهم را مورد
توجه و دقت نظر قرار داده اند.
صنعت سبز به کار گاه هایی گفته می شود، که موارد زیست محیطی را با دقت و
علمی رعایت می کنند. گروه های صنعتی صنایع سبز شامل صنایع زیر می باشند:
غذایی و دارویی، شیمیایی و سلولوزی، کانی و غیر فلزی،
فلزی، خودرو و نیرو محرکه، برق و الکترونیک، نساجی و پوشاک، ماشین
سازی و ساخت تجهیزات، نفت و بعضی مشتقات، معادن و فلزات، نیروگاه و صنایع
کشاورزی.
ضوابطی که صنایع سبز باید داشته باشند، به قرار زیر است:
نصب و راه اندازی و یا اصلاح سیستم پالایش و کنترل آلودگی، راه اندازی سیستم
باز یافت مواد زاید، جایگزینی انرژی پاک، اخذ ISO 14000، سازگار کردن تولیدات با محیط زیست،
کاستن از اثرات و ضایعات صنعت بر محیط زیست، کاستن از ضایعات در تولید،
کاستن از آلودگیها، کاستن از مصرف انرژی یا افزایش بازده مصرف انرژی،
انجام هزینه قابل توجه در راستای حفظ محیط زیست، آموزش و جلب مشارکت مردمی
در زمینه محیط زیست، و غیره در رابطه با حفظ محیط زیست.
پند وبلاگ: جوانان با هوش روستا های ایران بزرگ باید برای نوع آوری و ابداع در صنایع سبز با دانایی نوین برخورد نمایند، و هر
آنچه که خوبتر است، بخواهند و ترویج نمایند. در این زمان نباید منتظر
کمک هایی از دولتها و زمین و آسمان بود، بلکه باید با نگرش های نو به جهان و
شناخت توانایی های خود راه کار های جدید یافت، و بسوی تمدن دیگر رفت.
روستا های ایران بیشترین جوانان تحصیل کرده و زرنگ را دارند، ولی عده ای خود
را همچنان دربند اندیشه های قرن گذشته نگه داشته اند، و قرن سنت گریزی را مطالعه نکرده اند.
با مشکلات اقتصادی که این قرن در جهان بوجود آمده، فقط و فقط مردم ایران
هستند، که باید با شناسایی بهترین موقعیتها حرکتی نو در قاره کهن را سازمان دهند.
سبز در زبان پارسی باستان
در مطلب بالا از صنایع سبز گفتم، به همین دلیل تعریفی از نام تاریخی
این رنگ به زبان پهلوی می نویسم، سبز در زبان پهلوی با واژه های سپز sapz ، زرگونzargoon و زریون zaryoon آمده
است، زرگون و زریون به معنی زرد و طلایی هم می باشد، از اینرو سرزمین
هایی سبز و خرم با این واژگان نامیده می شوند، زرگان خوزستان، زرقان
آذربایجان شرقی و فارس، قاف جایگزین گاف گردیده، زرق آباد خراسان
شمالی، زری آذربایجان غربی و خراسان جنوبی، زرین در یزد، زردر از تهران، روستا
هایی زاگون و زرگون، زرین آباد و زرینه، زرین گل و زردار، زرین شهر و زرینه ور و
بسیاری دیگر از این ریشه می باشد، عزیزان ریشه نام های محل های خود را
بنویسید و معرفی نمایید.
صنایع روستایی را دریابید
امروزه تقریباً در بسیاری از روستاهای
ایران کارخانه های مدرن تبدیل تولیدات کشاورزی و دامی محلی به محصولات غذایی و
مصرفی وجود دارد، منجمله کارخانه شرکت
ترنج مابین دو روستای زیبای چلاسر
و جل، که تولید آن کنسانتره مرکبات است، این کارخانه با داشتن بهترین تجهیزات و مدیریت
خوب، کمترین تولید را دارد. به نظر من علت اصلی آن در واردات بی رویه
محصولات مشابه خارجی است، که اکثراً تأیید
بهداشتی ندارند، در صورتیکه تولیدات
کارخانه ترنج از مرغوبترین مرکبات شهرستان تنکابن، و با بهترین کیفبت تولید می شود، و از آنجا که همیشه در دسترس ادارات و سازمان
های دولتی و خصوصی محیط زیست و بهداشت ایرانی است، به راحتی قابل کنترل و بازدید می باشد.
یکی از وظایف عمده جوانان عزیز باهوش ایران
این است، که از تمام نکته ها و مشکلات
اطراف خود گزارش تهیه نماییند، و در
اینترنت منتشر کنند، تا مسئولین و مردم
متخصص از آنها آگاهی یابند، که بتوان در
یک جمع بندی ملی مردمی، روش های مناسب بر
داشت مشکل را یافت. بعد از اینکه دیدم که
این کارخانه مهم و قیمتی فعالیت چندانی ندارد،
تصمیم گرفتم کمی از آن بنویسم،
امیدوارم مسئولین اصلی کارخانه، با
نیت خوب و خیر به این مهم بپردازند، و اگر
خودشان بنا به مصلحتی نمی توانند چیزی بگویند،
من می توانم گوشه های مشکل را در این وب مطرح نمایم. باید توجه داشت، سرمایه داری لجام گسیخته جهانی، که گرد آن هم در ایران نشسته، اکثر این دردسرها را برای ایران و ایرانی درست
کرده است. در واقع یک کارخانه که در زمین
ایران و با سرمایه های ایرانی است، متعلق
به مردم است و نباید بی کار خوابیده باشد،
لازم است هر چه زودتر بگردش آید،
تا همگان از آن سود و بهره برند.

عکس آقای احمد خلعتبری در کنار تابلوی کارخانه
ترنج بالا، و عکس کارخانه شرکت ترنج
تنکابن پائین، عکس شماره 4606.
با آقای احمد
خلعتبری دوست خوب قدیمی ام، معروف
به آقا کامی، که پر سابقه ترین پرسنل
این کارخانه می باشد، و حدود 20 سال با شغل نگهبانی در آن مشغول کار
است، گفتگوی کوتاهی کردم:
احمد خلعتبری: چند سال پیش این کارخانه بهترین کنسانتره را تولید می
کرد، حدود 700 تن در سال، اما به مرور تولید کارخانه کم شد. با اینکه بهترین وسایل و مدیریت خوب دارد، اما امروزه کمترین تولید، در حد هیچ دارد. می بایست دولت به این موضوع رسیدگی کند، بیشترین کارگران متخصص رفته اند، چند ماه چند ماه حقوق نمی دهند، چون کار و تولید نیست، خوب متعاقب آن پول هم نیست. من با بیست سال کار در اینجا و نزدیک به 45 سال
سن، دیگر توانایی و استعداد کار در جای
دیگر را ندارم، و نمی توانم تصور کنم شغل
دیگری داشته باشم، اینجا خانه من شده
است. در ضمن این کارخانه می تواند تولیدات
مختلف، شربتی و نوشابه ای هم داشته باشد.
انوش راوید: آیا از بین رفتن و کم شدن باغات مرکبات، بعد از سرمای چند سال پیش، و ادامه ویلا سازی ها، و تحصیل کرده شدن بچه های کشاورزان، که دیگر نمی توانند به باغ های سنتی
برسند، و موضوعات دیگر باعث شده تولید
مرکبات کم و به کارخانه آسیب برساند؟
احمد خلعتبری: بله کم شدن باغات هم مهم است، و باعث شده تولید مواد اولیه یعنی مرکبات هم کم
و گران شود، گرانی سوخت و برق هم علت دیگر
است. اما می توان با جایگزین های دیگر
کارخانه را فعال کرد، مدیریت هم بدنبال
جایگزین می گردد، اما هنوز مورد خوب و
حمایت شده یافت نشده است.
کارخانه ای که در بهترین و خوش آب و هوا
ترین جای ایران قرار دارد، وسیع و مدرن
است، نباید چنین سرنوشتی داشته باشد. با رشد روز افزون علمی و صنعتی، و بهترین تکنیک های تولید در جهان، احتمالاً این کارخانه، قبل از اینکه حداقل سرمایه ملی مصرف شده را پس
دهد، باطل خواهد شد. تا دیر تر نشده باید آنرا بخوبی بگردش کار و
تولید در آورد، یک کشور و مردم فقط با
برنامه های درست، و با کار و تولید سربلند
خواهد ماند، نه با افسانه ها و دروغ های تاریخ.

عکس کلبه ای روستایی در چلاسر و جل، عکس شماره 3544 .
کلیک
کنید: خواندنی هایی از ایران و ایرانیان
کلیک
کنید: مکتب عرفان و شعر از چلاسر و جل
کلیک کنید: بهترین غذا
های شمالی در چلاسر و جل
توجه: اگر
وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا
از دسترس خارج شد، در جستجوها
بنویسید: وبلاگ انوش راوید،
یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس
صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی
ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی
برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ، حمله
چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،
و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ
های تاریخ عرب، تاریخ مغول، تاریخ تاتار،
و گفتمان تاریخ، و جدید
ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://www.ravid.ir
معنی نام شهر و روستا های ایران
پیش گفتار
بخشی از تاریخ ما در نام روستاها و مکانها،
و نام افراد وجود دارد، باید دید عمیق داشت تا بتوان آنها را به تحقیق
و تحلیل گرفت. البته بخشی نیز در زبان
انگلیسی قرار دارد، شاید برایتان
ناباورانه باشد، برای اطلاع به حروف الفبای تمدن جیرفت بروید. مطالب
این پست گردآوری شده از اینترنت و گفته های پیرمردان و پیرزنان روستاها و اطلاعات
شخصی می باشد، و به مرور ادامه می دهم و
باز نویسی می کنم، زیرا می دانم کم و بیش
دارند. هم چنینی اشخاصی که در این مورد
تحقیقات دارند، بنویسند که از مطالب آنها
با ذکر نام استفاده کنم.
توجه:
در شاهنامه فردوسی آمده است،
در زمان تهمورث سی گونه خط و زبان، چون:
رومی، تازی، پارسی، سغدی، چینی، هندی، پهلوی
و... در ایران وجود داشته است. این زبانها
بیکدیگر خیلی نزدیک بودند، بسیاری از نام
ها و واژه ها در
یکی از این زبان شکل گرفته است، چون جدا
کردن و تحلیل آنها کار مشکل و فوق العاده تخصصی است، من بطور کلی از پارسی یا پهلوی نام برده ام. بمنظور جدا کردن و طبقه بندی این زبانها، که از هزاره اول آریایی میترایی شکل گرفته
اند، کار تخصصی و زمان بر لازم است.
پرسر یا پارسا
پرسر ها یا پارسا ها روحانیون معبد زیویه بودند،
اثر باستانی این نیایشگاه هم اکنون در روستای
زیویه استان کردستان ایران وجود دارد. این
پرستشگاه دارای سه تختگاه پائینی و میانی و بالایی است، با تالار ها و پایه ستون های سنگی و راه پله ها متعدد
و...، همانند تخت
جمشید
ولی با مقیاس کوچکتر است. در این معبد قربانگاه
حیوانات وجود داشته، و استخوان های حیوانات
نیز در آن قربانگاه کشف شده است. هنگام حفاری
اثری از ریزش سقف و خرابی پیدا نشده، و معلوم
است معبد تعطیل شده است، و آنها دربها و سقف
را باز کرده، گویا آنها امید به دایر کردن
دوباره را نیز داشته اند. بنا به تحقیق های
باستان شناسان، که حدود 200 سال تخمین های
آنها با یکدیگر اختلاف دارد، معبد در زمان
ماناها دایر بوده، و گاهی مورد حمله اورارتورها
و سکاها قرارگرفته است. اثر این درگیری و سرنیزه
های و تکه زره از آنها یافت شده، ولی هیچ یک
از این درگیریها منجر به خراب و تعطیل شدن معبد نشده است. تا اینکه به ناگه در 4332 تا 4337 خ.ا، برابر با 650 تا 655 ق.م، معبد تخلیه شده است. این پارسا یان پرس ParSa
بودند، یعنی امامه ای به سر داشتند، که نام آن پر
بود، عکس و مشروح در اینجا، یونی آنی ها به آنها پرس یا پارسا یا با تغییر
آوا پرشا گفتند. بعد از مهاجرت یونانیها و
رومیها به اروپا، نام پرشیا را با خود
بردند.
تمام آثار کشف شده در معبد، که کم هم نیستند درست مانند آثار دوره های بعد تخت
جمشید است، آنچه که به تحلیل می توان گفت:
بنا به فرمول های رشد و تمدن بشر، مذهبی جدید دست به یک مهاجرت زد، و گروه پر سر های زیویه، به جنوب مهاجرت کردند، و بخش دور افتاده ای از جنوب را از باشندگان آنجا
برای ساخت معبد جدید گرفتند، و بزودی توانستند
مذهب خود را گسترش دهند، و هخامنشیان را بوجود
آورند، آثار موجود در زیویه بخوبی نشان می
دهد، که هنر های تخت جمشید تکامل یافته هنر
های زیویه می باشد، و در عین حال نشان می
دهد تمام ساخت و ساز تخت جمشید، کار ایرانی
بوده است، و از اینکه گفته و نوشته اند از
این طرف و آنطرف جهان هنرمندان آمده و تخت جمشید را ساخته اند، دروغ بی پایه و اساس است. بمنظور آشنایی با زیویه از شبکه مستند تلویزیون
کشور ایران بخواهید فیلم زیویه کار پژمان مظاهر پور را نشان دهد.

عکس آثار
تاریخی معبد زیویه، تمام آثار تاریخی این
معبد که کم هم نیستند، نشان می دهد این
معبد پیش در آمد تخت جمشید بوده است، عکس
شماره 4026. ده ها سال این معبد و مقبره
ها و تابوتها و آثار آنها، توسط جویندگان
گنج غارت شده است، پس کجایید جوان هایی که
می گویید عاشق ایران و تاریخ ایران هستید،
دریابید.
توضیح: سی استان از تمام سی استان ایران، در یک استان شکل گرفته بود، و مرکز نجوم و علوم دینی تمام ایران
گردید، زابل مرکز علوم و تاریخ نجوم
ایران هم در سی استان بود.
سی استان یا سیستان باستانی تا پایان قرن 55 آریایی میترایی، مطابق با آذربایجان غربی کنونی کشور ایران
بود، روحانیون اصلی ایران مغ ها در سیستان
و معبد بزرگ آنجا بودند، که به تحقیق من تخت سلیمان
کنونی بوده است. مطابق معمول تاریخ تمدن
بشر، هر دین و فرقه، ریتمی در حال انشعاب می باشند. در هزاره چهارم آریایی میترایی بخشی از مغ های
سیستان جدا شده، و به جنوب در جوار کوه
رحمت رفتند.
اسلام، ایلام، سلام، و ایران، تهران، پارس: کلیک کنید: در اینجا
رودبار و منجیل
بین راه زیبای تهران به رشت در استان
گیلان، دو شهر زیبا و دلپذیر در کنار آب
به نام های رودبار و منجیل قرار دارند. بار در زبان پهلوی به معنی کنار و ساحل است، بنابراین رودبار می شود، شهر کنار رود (سپید رود). شهرها و روستا هایی همچون بار در غرب خراسان، شهرستان آب بر در استان زنجان، آب بر همان آب بار است، و امروزه از واژه بر بجای بار بهره می
بریم، مثلا فلان زمین دوبر است، یا بر فلان جا. پارودبار در نزدیکی لوشان، شهر رودبار در نزدیکی کهنوج، و روستای بارده در شمال آن، و در شمال شهرکرد، شهر رابر در نزدیکی بافت، کلمه را می
تواند هم کوچک شده راه باشد، و هم کوچک
شده رگ ، رگ rag ، در زبان پهلوی به معنای جوی آب است،
راور کرمان نیز شاید رابر بوده باشد. اما، من، مان، ما، پسوندها و پیشوند های مکانی هستند. در زبان پهلوی مانیشن (manishn) یعنی خانه، مسکن و من (man) یعنی خانه، و مانیشنیه (manishnih) یعنی زندگی. منجیل یامنگیل یعنی محل سکونت
گیل ها، شهر کسما در استان گیلان، کسما همان کاسما است، همانگونه که قبلاً نوشته ام، کاسها از قبایل ایرانی بوده اند. شهرها و روستا هایی در ایران داریم، به نام های شال، شالما و ماسال، که ماسال
نیز میتوان ماشال بوده باشد، شال
در زبان پهلوی به معنای شغال است، و در
قسمت هایی از شمال به درخت های صنوبر نیز شال می گویند، در جنگل های شمال ایران این گونه درختها و جانور شغال زیاد است.
تجریش و تاجیک
روستاها و شهر هایی وجود دارند، که نامشان از ریشه تچن (tachan) و تچک (tachak) به معنای روان، جاری، تندرو و تازنده گرفته
شده است. باید در این شهر ها و روستاها
رود هایی پر آب و خروشنده در گذشته بوده، و
یا هم اکنون جاری باشد. رود تجن (تچن) در
شمال ایران، از همین ریشه است. روستای تجره در نزدیکی خوانسار، شهرستان تجرک در غرب ساوه، و روستایی بدین نام در نزدیکی طبس، روستای تجرود در شمال کاشمر و در جنوب تربت
حیدریه، روستای تجر در شمال شاهرود، تجره سراب در نزدیکی خرم آباد، روستای تجن در غرب قاین.
شاید
تجریش در شمال تهران نیز از همین ریشه باشد، زیرا در زبان پهلوی تچیشن (tachishn) یعنی جاری شدن آب، و مردم تهران سیل و یرانگر رودخانه تجریش را در
حدود ۲۰سال پیش فراموش نکرده اند. روستای تاجیک در خراسان شمالی،
که در بخش خروشان رود اترک قرار دارد. باید
بدانیم پس از ورود نام
های عربی به ایران، و نبود حرف چ در زبان عربی،
چ به ج دگرگون شده است. بد نیست بدانیم
واژه تازیانه در ریشه، تاچانک بوده است، که نخست به تازانک و سپس به تازیانه تبدیل گشته
است. در واقع، تاجیک یا تغییر آوا تاژیک
همان تازیک، و تاجی همان تازی، است، تاجیکها
تازیانه داشته و با اسب می تاختند، به تاریخ زبان عربی مراجعه شود.
دز و دژ
در نام بسیاری از روستاها و شهر های قاره کهن، واژه دژ بکار رفته است. در زبان پهلوی نام های: دژ، دیژ، دز، دیز، دیزک، دیزگ به معنای دژ و
قلعه می باشد، و از ریشه دزیتن (dezitan) به معنای ساختن و برپا کردن یک تپه یا
خاکریز گرفته شده است، مانند سد دز در استان
خوزستان. روستای دیزک در نزدیکی میرجاوه
در مرز پاکستان، دیز در ارتفاعات نزدیک
ماسوله، دیزآباد در استان مرکزی، دیزج در استان زنجان (دیزج معرب دیزگ می باشد)، دیزآوند در نزدیکی قوچان، دیزباد نزدیک نیشابور، دیزج در نزدیکی مرند، و در نواحی مرزی آذربایجان غربی، و روستاها و شهر هایی همچون: دیزادیز، دیزاوند، دیزباد، دیزج الند، دیزلو،
دیزه جین، دیزیجان و نام گردنه دیزین در شمال تهران، که در روز های برفی مسدود اعلان می شود. حال که سخن از دز و دیز و دیزین شد، بد نیست بدانیم دیزی (ظرف مخصوص آبگوشت) شاید
از ریش (dazitan) که به معنای داغ کردن و سوزاندن است گرفته
شده باشد.
ونک و بانه
ون (van) در زبان پهلوی به معنای درخت و جنگل است، و در نام شهر ها و روستاهای زیر از این واژه
بهره برده شده است: روستای ون در شمال
باختری کاشان، روستای ونایی در جنوب اسلام
آباد غرب، روستای وناجم در جنوب ساری، شهرستان
وزوان در شمال اصفهان، شهرستان ونک در
جنوب اصفهان، روستای ونک در باختر چابهار، روستای ونونان در باختر زنجان، روستای ونیار در نزدیکی تبریز، روستای ونی سر در شمال باختری زنجان، ونداده در
نزدیکی وزوان اصفهان. ده ونک در شهر بزرگ
تهران، که بجای دار و درخت و جنگل، برجها و آسمان خراشها دیده می شود.
یکی از شهرهای زیبای ایران بانه در استان
کردستان است، که در زبان پهلوی به معنی
منطقه ای جنگلی می باشد. بانه در اصل وانک
(vanak) به معنی جنگل و درخت زار
می باشد، که در فارسی دری میم به ب دگرگون
شده است، و کاف به هـ (مانند دره که در
اصل درک بوده است). روستاهای وندرنی علیا
و وندرنی سفلی در شهرستان کامیاران از استان کردستان به معنی چنگل ون است، ون نام کردی درخت زبان گنجشک است، که محلی ها به آن قسقوان هم می گویند.
رنگ سبز ایرانی
رنگ سبز در زبان پهلوی باواژه های سپز (sapz)، زرگون (zargoon) و زریون (zaryoon) آمده است، اگر چه زرگون و زریون به معنی زرد رنگ و طلایی
رنگ هم می باشد. از اینرو سرزمین هایی سبز
و خرم با این واژگان نام گرفتند: زرگان در
خوزستان، زرقان در آذربایجان شرقی و فارس. در اینجا قاف جایگزین گاف شده است، زرق آباد در خراسان شمالی، زری در آذربایجان غربی و خراسان جنوبی، زرین در یزد،
زردر در تهران، روستای زاگون در استان تهران نیز ممکن است در اصل
همان زرگون باشد، روستا های زرین آباد در استان
های کردستان، مازندران، زنجان، سمنان، تهران، کرمان، ایلام، زرینه در کردستان، زرین گل در گرگان، زرین شهر در اصفهان، و روستای زرینه ور در آذربایجان غربی.
چنار و چینار
چنار نام درختی است، که در زبان پهلوی با نمای چینار (chinar) بکار برده شده است. فراوانی این درخت در ایران آنچنان است، که بسیاری از روستا های ایران به نام این درخت
می باشد، و جهانگردانی در سفرنامه شان این
درخت را نام برده اند. خوب است بدانیم نام
این درخت در ارمنستان نیز چینار می باشد، و
اشاره به پیوستگی این سرزمین زیبا در زمانی نه چندان دور به ایران دارد.
روستاهای چنار که به تعداد، در استان های لرستان، کرمان، اردبیل، خراسان
رضوی، کرمانشاه، قزوین، اصفهان، خوزستان، فارس، مرکزی و گرگان. روستا های چناران در استان های گلستان، خراسان
رضوی، خراسان شمالی، کرمان، و شهرستان
چناران در خراسان رضوی. روستا های
چنارباشی در استان ایلام، چنارباغله در
لرستان، چناربن در مازندران، چناربو در خراسان رضوی، چنارپیچاب در خوزستان، چنارخشکه
لرستان، چناردم چهر در لرستان، چنارستان در لرستان و خوزستان، چنارشاهیجان در فارس،
چنارعلیا در همدان، چنارفاریاب در فارس، چنارک در خراسان رضوی، چنارک در اصفهان، چنارمحمودی
در چهارمحال و بختیاری، چشمه چنار در کهکیلویه و بویراحمد، چنارمیشوان در فارس، چنارناز در یزد، چنارو در کرمان، چنارویه
در فارس، چناره در لرستان و کردستان.
بور و سرخ
در زبان پهلوی بور (boor) به معنای سرخی مایل به قهوه ای وبوران (booran) به معنای گلگون و سرخ فام می باشد، و از این روست که به افراد سرخ و سفید هم بور
می گوییم. در نام سرزمین های بسیاری این
واژه بکار رفته است، که شاید یک برهانش
رنگ خاک و کوه های سرخ رنگ آن سرزمین ها باشد: روستای بورآلان در آذربایجان غربی، روستای بوران در نزدیکی آمل در استان مازندران، روستاه ای بوران علیا و بوران سفلی در استان
اردبیل، روستای بوربور در استان همدان، روستای بورسر در جنوب ایران در نزدیکی چابهار، بورک در نزدیکی لردگان در استان چهارمحال و بختیاری، بورنجان در استان فارس، بورنگ در استان خراسان جنوبی، بوروی در سیستان و بلوچستان، بوری آباد در استان خراسان رضوی و روستای
بوریان در استان خراسان شمالی.
چاقو و بازار
در زبان پهلوی وسایل کوچک فلزی مانند چاقو، زنجیر و رکاب را چیلان می گویند، کسی که اشیای کوچک فلزی را می سازد، چلنگر (chilankar) نامند،
از این رو چاقو ساز را چلنگر می گویند.
هم اکنون نیز در شهرستان ابهر در استان زنجان از این واژه بهره می برند. روستا هایی هم بنام چلان در آذربایجان شرقی، و چلندر در مازندران داریم، شاید روستای کلنگرز در نزدیکی شهرستان ابهر نیز
ازین ریشه باشد.
بازار
در زبان پهلوی به گونه های زیر آمده است: 1 ــ وازار، لازم
به یادآوری است، که واو در زبان پهلوی به مرور زمان در فارسی امروزی
بیشتر جاها به ب دگرگون شده است، مانند: وازار
= بازار، وارش = بارش، ورف = برف.
2
ــ واچار، مانند: و اجارگاه در استان گیلان، حرف چ بعد از اسلام در بیشتر جاها به ج تبدیل
شده است. 3 ــ رستک
(rastak)، مانند: شهرستان راستقان در خراسان شمالی، در اصل راستگان بوده است، شهرستان رستاق، رستاک یا رستک بوده، در استان فارس، و روستا های رستاق در استان های هرمزگان و کرمان، همینطور حرف ک و گ بعد از اسلام به ق تبدیل شده
است. هنوز در بازار از واژه راسته استفاده
می شود، مانند راسته بزاز ها یا راسته پارچه
فروش ها و...
کوشک و چمیشن (قمیش)
کوشک در زبان پهلوی به معنی قصر یا کاخ است،
و مناطق بسیاری در ایران بدین نام می
باشند: کوشک آباد، کوشکا، کوشکان، کوشک
باغ، کوشک بهرام، کوشک بی بی چه، کوشک زر، کوشکسار، کوشک علیا، کوشکک، کوشک مور، کوشک
هزار، کوشکی، و اما اسم هایی از شهرها و روستاها
وجود دارند، که واژگون شده کوشک می باشند،
مانند:
کشک سرا (کوشک سرا)، کشک آباد، کشکک، کشکمیر، کشکرک، کشکوییه، کشکان.
چمیشن (chamishn) در زبان پهلوی به معنی تفرج کردن و باناز و کرشمه
راه رفتن می باشد، که با گذشت زمان تحت
تاثیر لهجه های ترکی و عربی به شکل قمش یا قمیش درآمده است. روستا های سرسبز و خرمی به این واژه نام گرفته
اند، مانند: قمشلو در استان زنجان، قمش در استان لرستان، قمشلو
در شمال بیجار در استان کردستان، روستای قمیشلو در استان اصفهان.
ویس و ویک
ویس (vis) در زبان پهلوی به معنای شاهزاده است، همچنین برگردان دیگرش ناحیه می باشد. شهرها و روستا هایی که در نام آنها از واژه ویس
استفاده شده است: شهرستان ویس در نزدیکی
اهواز، روستای ویس آباد در نزدیکی قزوین، روستای ویست در جنوب گلپایگان، روستای ویسکه
در خاور ایلام، روستای ویسمه در شمال اراک و روستای ویسیان در باختر خرم آباد.
روستا های ویستان و ویک دراستان زنجان و روستای
ویسر در استان کردستان از ریشه وه (veh) و
وهیک (vehik) به معنای خوبی و بهی
هستند (وه=به). با آرزوی خوبی و بهی برای
همه انسانها بویژه ایرانیان در سال جدید خورشیدی (۱۳۸۸) .روزگار بر همه ویستان (بهستان)
باد.
بغ و بک و تاش
پایتخت
های عراق و آذربایجان، واژگانی ایرانی
برگردان
بغ (bagh )، بگ (bag) و بک (bak ) در زبان پهلوی خدا، سرور و شاه می باشد. روستاها و شهر هایی که ریشه در این واژگان
دارند، از این قرارند: روستای بغبغو در خراسان رضوی، روستای بغداد آباد
در نزدیکی مهریز یزد. بغداد پایتخت کشور
عراق و باکو پایتخت کشور آذربایجان واژگانی ایرانی، از ریشه بغ و بک هستند. روستای بغداده در خراسان جنوبی، بغرایی در خراسان جنوبی، بق در استان سمنان، روستای بق بقاب در خوزستان، بق مج در خراسان رضوی، روستا های بکان و باکان (بکان) در استان فارس، روستای بکتاش در آذربایجان غربی.
تاش در
زبان پهلوی از ریشه تاشیت به معنای آفریده است، بنابر این بکتاش می شود آفریده خدا، همان گونه که مهرتاش می شود آفریده مهر، بکران در استان سمنان، بکیان در استان فارس، بگه جان در استان کردستان، بگدانه در استان فارس، بگوبگان در استان سیستان و بلوچستان. همچنین مذهب یا فرقه بکتاشی در کشور آلبانی که
دین قالب آن کشور است.
قنات و کدکن و کهن
قنات مجرای آب زیر زمینی، که در زبان پهلوی به شکل های زیر آمده است: کانک (kanak)، کتس
(katas) یا کت (kat )، کهس
(kahas) و شهرها و روستا هایی که
در نام آنها از این ریشه ها استفاده شده است، به این گونه اند: کت در خوزستان، کتو کان در سیستان و بلوچستان، گلو کان در تهران، کته در کهکیلویه و بویر احمد، کته تلخ در خراسان
رضوی، کته سر در گیلان. به تاریخ قنات در ایران مراجعه شود.
کدکن =
کسی که قنات را می کند، روستای کدکن در خراسان
رضوی، کن در تهران، کنه در فارس،
کنه هر در کرمانشاه، کنگ دو روستا
در خراسان رضوی. یا: کهن در کرمان، کهن آباد در سمنان، کهنک در زنجان و ،سیستان و بلوچستان، کهنگ در تهران، اصفهان، خوزستان، کهنگان در کهکیلویه و بویراحمد، کهنه در خراسان شمالی و فارس، کهنه جلگه در خراسان شمالی.
قلعه و کلات و پروند
قلعه در زبان ایران به گونه های بسیاری
آمده است، که از همه بیشتر کلات (kalaat) و کلا می
باشد، مانند: شهرها و روستا های زیر، که به دلیل فزونی آنها از یاد استان شان می
گذرم: کلا
مانند، امیرکلا، دیوکلا، کلاچای، کلاتک، کلات
مالک، کلات مسجد، کلاتو. کلاته مانند: کلاته، کلاته ابریشم، کلاته اسد، کلاته اومار، کلاته
چنار، کلاته خان، کلاته ری، کلاته رودبار، کلاته کبود، کلاته گاوج، کلاته نو، کلاته
شور، کلاته خوش، کلاته رشم، کلاته سنجر، کلاته سهراب و....
واژه دیگر آوهان
(aavahan) است، که ممکن است روستا های آوه در استان قزوین و
استان مرکزی و شهرستان آوج در مسیر تاکستان به همدان دارای همین ریشه باشند. دیگر واژه ور
(var) است: ورپشت در استان اصفهان، ورجان در جنوب شهرستان
قم، ورجوی در آذربایجان شرقی، ورچند در استان مرکزی، ورچه در استان مرکزی، ورده در استان مرکزی، ورزن در استان تهران، ورزنه
در استان اصفهان، ورسک در استان مازندران، ورکان در استان اصفهان، و.... واژه
های پروند (parvand)، پروار (parvar)، کریت
(karita)، نیز به معنای قلعه می باشند: پروند در استان خراسان رضوی، پرور در استان سمنان، کریت در استان های یزد و خوزستان.
رام و رامینه
رامیشن (ramishn)، رامی
نیشن (raminishn)، رامیه (ramih)، در
زبان پهلوی به معنای شادی، خوشی و آرامش است، و جا هایی که در نام آنها از واژه رام استفاده شده است، گویای سرسبزی و دلپذیری آن سرزمین می باشد: رامسر در استان مازندران، رامه در استان سمنان، رامجردی در شمال مرودشت استان فارس، رامجین در استان تهران، رامک در جنوب ایران، رامشه در استان اصفهان، رامشیر و رامهرمز در استان خوزستان، رامیان در خاور گرگان، رامین در استان زنجان.
آبشار زیبای رامینه در جنگل های دیدنی
شهرستان ماسال، در استان گیلان.
قرقاول و علف
قرقاول پرنده ای رنگین است، که پادشاهان ایران پر آنرا بر تاج خویش نصب می
کردند، و به آن خروس صحرایی و یا کوهی نیز
گفته اند. در زبان پهلوی، چور گفته می شود، و روستا هایی که از واژه چور در آنها استفاده
شده است از این قرارند: روستای چورت در
استان مازندران، روستاهای چورزق در شمال و
جنوب استان زنجان، روستای چورس در شمال شهرستان خوی، روستای چوره در استان قزوین و روستای چوران در
نزدیکی پاریز در استان کرمان.
علف یا الف کلمه ای باستانی است، که در زبان های ایرانی به شکل های گیاه، مرو، واش، آمده است، و در اسامی تعدادی روستا و شهر این واژه ها وجود
دارد، که بر سر سبزی آن سرزمین ها گواه می
باشند: روستای گیاهان در جنوب دریاچه
هامون، روستای گیان در نزدیکی نهاوند، روستای مرو در نزدیکی اراک، شهرستان مرودشت در استان فارس، مروست در جنوب استان یزد، روستای واشه در جنوب اراک، روستای واشیان نصیرتپه در نزدیکی پل دختر در
استان لرستان، روستای واشقان (واشگان) در استان
مرکزی، منطقه تنگه واشی در نزدیکی شهرستان
فیروزکوه استان تهران.
مار و آز و گز
مار در زبان پهلوی به چند شکل آمده است:
1 ــ مار: مارگان در شمال شرقی زابل، مارگز در شمال شرقی بندر عباس، مارگون در شمال غربی یاسوج، مارنج در جنوب شرقی سنندج.
2 ــ گرچک: شهرستان قرچک در استان تهران، روستای قرچه در شرق دشت کویر.
3 ــ آز:
روستای آزان در نزدیکی میمه اصفهان, آزانبار
در جنوب قیدار در استان زنجان.
4 ــ گز: روستای گز در نزدیکی سواحل دریای عمان، و نزدیک بیرجند، شهرستان گز در نزدیکی اصفهان، روستای گزدان در استان فارس و سیستان و بلوچستان، روستای گزدز در نزدیکی مسیر سربیشه به نهبندان، روستا های گزستان در نزدیکی بافق یزد و در
نزدیکی فارسان، همچنین در شمال شرقی یزد، شهرستان درگز در خراسان شمالی، روستای درگز در نزدیکی مرز پاکستان، روستای دره گز در نزدیکی روستای سرگز در شمال
بندر عباس. روستاها و شهر هایی که در نام
آنها از این واژه ها استفاده شده باشد بسیارند.
سین و عقاب و هما
سین در
زبان کهن ایرانی به معنای عقاب بوده است، و در برخی از نام روستا ها و شهر ها از کلمه سین
بهره برده شده مانند: روستای سین در استان
اصفهان، روستا های سینی و سینان در استان
خراسان شمالی، روستای سینک در شمال شهر قم،
و روستای سینکان در استان سیستان و
بلوچستان، جالب است که بدانیم سنندج مرکز
استان کردستان در اصل سین دژ بوده است. هما یکی دیگر از اسامی عقاب در ایران است، روستای هما در استان لرستان، هما آباد در نزدیکی
نایین یزد، روستای همایی در خراسان جنوبی،
روستای هماگ در مسیر حاجی آباد به بندر
عباس.
دال هم
در زبان ایرانی به معنای عقاب است: دال
آباد در سیستان و بلوچستان، روستای دالان
در نزدیکی رامهرمز و دالین در مسیر اردکان به شیراز. آلو نیز
عقاب است، و شاید روستا های آل در خراسان
شمالی، آلقو (آلو کوه) در آذربایجان شرقی، آلان در نزدیکی سراب در آذربایجان شرقی، آلیکوه در نزدیکی فارسان، آلا جوجه در مرز ایران و ارمنستان، روستای آلون در رشته کوه های زاگرس در جنوب
اشترانکوه، روستای آلوارس در دامنه کوه
سبلان، شهرستان آلاشت در استان مازندران، مکان های مناسبی برای پرواز عقابها بوده اند، راستی قلعه معروف الموت در قزوین نیز به معنی
جایگاه عقاب می باشد.
درکه و ایوانکی
دره
در زبان پهلوی، درک (darrak)
است، که به تدریج به آن درگ و درق هم گفته
اند. مناطقی که در نام آنها از این واژه
ها بکار رفته: درک در نزدیکی چابهار و نزدیکی دشت آزادگان، درکه در نزدیکی لردگان و اسلام آباد غرب، همچنین در نزدیکی صحنه در استان کرمانشاه، درکه در شمال تهران، درکی در استان کردستان، درگ در حوالی میناب بندرعباس، درق در گرگان و روستای بیله درق (ویلا دره) در
نزدیکی سرعین اردبیل.
کی در زبان پهلوی عنوانی جهت پادشاهان کیانی است، مانند کیخسرو و کیکواد (کیقباد) و نام ایوانکی (جایگاه
پادشاهان کیانی) در بعضی نقاط ایران به چشم می خورد، مانند ایوانکی در استان سمنان و روستای ایوانکی
در استان زنجان.
تهران و تیران و دار
نظرات
گوناگونی در مورد ریشه نام تهران گفته شده است:
مرحوم کسروی تهران را از دو کلمه"ته" و"ران" میداند، که "ته" در زبان های بسیار کهن به
معنی گرم بوده است، در مقابل سمی یا شمی
به معنی سرد یا خنک، و ران پسوند مکان
است. تهران در مقابل شمیران. گروهی هم ته را به معنی پایین و ران را به معنی
بالا و تهران را به معنی دامنه کوه می دانند.
بعضی هم تهران را منسوب به ستاره تیر، که در نظر ایرانیان مقدس بوده می دانند (تیران). من در هیچ کجا ندیدم اشاره ای به دار یا تیر
شده باشد. از نظر من بنا به تحلیل های حروف الفبای تمدن جیرفت، ته به
معنی پائین است و ران هم به معنی مکان پربرکت.
دار در زبان
پهلوی به معنی درخت است، که به مرور زمان
به آن تیر هم گفته اند، (تیر چراغ برق). روستاها و شهر هایی که در نام آنها از این دو
کلمه استفاده شده است بسیارند: دارآباد در
تهران، دارآباد در فارس و آذربایجان، داران در اصفهان، تیرآباد در سیستان و بلوچستان، تیران در اصفهان و لرستان، تیران در کنار جاده هراز و در حوالی زرند
کرمان. از اینرو با تشابه بسیار تهران با
تیران و اینکه در گذشته همیشه تهران در نظر جهانگردان با درختان و باغات فراوانش، مخصوصا درختان چنارش معرفی شده است، می توان حدس زد که تهران به معنی سرزمین درختان
و باغها بوده است.
خور و شید
خور به
معنی خروج، یا خوروج، خروج نور و خوبی در میتراییسم است: خوراسان که استان کرمانشاه باستانی بود، خوراسگان در اصفهان، شهر خور در استان فارس، روستای خور در نزدیکی نظرآباد تهران، خورآب و خورموج در جنوب ایران، خوران در استان ایلام، خورجان در استان فارس، خورتاب در استان مازندران، خور خور در اطراف تبریز، خور خوره در استان های زنجان و کردستان، خوریان در نزدیکی سمنان، خورونده در همدان، خور هشت در استان قزوین، خور نام گذشته گرمسار.
شید به
معنی شعله و اشعه و گرما است، که شیدا از
آن می باشد، و در نام روستاها و شهر های
ایران دیده می شود، مانند شید اصفهان در
قزوین، شیدان در استان های یزد، اصفهان و
آذربایجان غربی.
ابهر و شناط و کاس
شناط محله ایست در شهرستان ابهر در استان
زنجان، ابهر در اصل اوهر می باشد: او در زبان ایرانی
به معنی آب است، و اوهر یعنی در همه جا
آب، اکنون هم همینطور می باشد، و در همه جا سر سبزی حاصل از آب فراوان است. شناط در اصل چینوت chinvat می باشد، که در زبان پهلوی به صورت چینوت پل به معنی پل صراط می باشد.
کاس ها یکی از اولین قبایل آریایی بودند، از این رو میتوان رد پای آنها را در بعضی از
اسامی یافت، مهمترین آنها دریای کاسپین
(دریاچه خزر) است، دیگری شهر قزوین یا
کسپین است، و کاشان امروزی نیز روزگاری
کاسان بوده است. کسما (مکان کاسها) در
نزدیکی فومن. هنوز هم در بعضی نقاط گیلان
به افراد قد بلند و بلوند با چشم های آبی را کاس می گویند، مثل کاس علی و... در زبان پهلوی هم کاسیک نام
رودی میباشد.
البته از نظر من قزوین گزمین است، گز یا غز + مین + زمین، یعنی زمین اقوام گز یا غز. کاس هم گز
است که با تغییر آوا کاس شده است.
جین، جن، جان
در بسیاری از اسامی شهرها و روستا های ایران،
پسوند جین، جن و جان را می بینیم، که همگی به معنای زن می باشند. هنوز هم در کردستان به زن، ژن (ghen) می گویند، که هم زن و هم ژن در زبان پهلوی بکار رفته است، و چون پس از اسلام حرف ژ به ج تبدیل شده، از اینرو کلماتی مانند ژن به جن دگرگون گردیده است، ناگفته نماند که در زبان لاتین هم gen به معنی مولد و زایش استGenetic . نامها
از این قرار هستند: اردجین، قوهجین (در اصل
همان کوهجین است)، رازمجین، درسجین، که روستا
هایی در استان زنجان هستند. فارسجین در استان
قزوین، لالجین در همدان، اردجن در کاشان، ارجان در استان فارس و شاید لاهیجان در آذربایجان
و گیلان، و مانند آن، که همگی بر آناهیتا دلالت دارند.
کینه ورس یکی از روستا های شهرستان ابهر در استان زنجان
کینه ورس نام دارد، در تنکابن هم روستایی
بنام کینه ورس وجود دارد، کینه به معنی دختر
است، و ور بمعنی معبد. معبد دختر یعنی معبد الهه آب و فراوانی، که همانا آناهیتا است. بدلیل آنکه ایران کشوری تقریبا کم آب بوده در گذشته
به این الهه توجه بسیاری می شده، و بنام های
گوناگون مانند دختر٬ زن و مادر ازو یاد میشده است. مانند این نام شما می توانید به کنگاور در استان
کرمانشاه توجه کنید، که آن هم همین معنی را
می دهد. جالب است بدانیم هنوز در تالش و کردستان
به دختر، کینه و در گیلان کیجا می گویند،
کی + جا = تاج سر یا جایگاه شاه.
منزل و اتاق و اجاق
در گذشته ها ایرانی ها به اتاق شخصی می گفتند:
منزل من + زل = گوشه و حاشیه و سایه، که بعد ها ظل نوشته شد، و ضلع نیز از آن پدید آمد. اتاق که درست آن اوتاک هست، او= آب + تاک = تاق، که آب انبار بوده است. هنوز در بعضی جاها به آب انبار اتاق می گویند، بعد از اسلام با آزاد سازی های انجام شده و ورود
بعضی عشایر به شهرها، آنها در آب انبار های
حاشیه ای سکونت می کردند، تا جایی برای خودشان
بسازند، از سد های 56 تا 58 آرایی میترایی،
اتاق جای خورد را به منزل داد. هم اینک اگر به روستا ها برویم از زبان پیران اتاق
را منزل می شنویم، که گاه باعث خنده می شود،
که آنها به اتاق منزل می گویند، درصورتیکه باید به حال خودمان بخندیم که بسیاری چیزها
را اشتباه می دانیم.
اجاق نیز اوژاک بوده، که او = آب و ژا = گرما ساز، که بعدها ژاکت از آن بیرون آمد، هم اکنون در روستا های دور دست، پیران که با واژه های باستانی محلی گپ می زنند، از ژاکت می گویند. بسیاری به اشتباه واژه هایی مانند: کت و کراوات و ژاکت را انگلیسی و اروپایی می دانند،
در صورتی که با هم صحبتی با پیران مدرسه نرفته
روستا های دور دست، براحتی متوجه می شوید،
که این لغات ایرانی هستند.
ژاکت = ژا + کت، کت مانند: کت و کول. ژا = جا، جان = دارنده انرژی، ژاندارم = نگهدارنده جان و مکان، ژاله = انرژی تخلیه شده یا انرژی له شده، جادنگوی = نگهدارنده آتش و انرژی. مثال زیاد است، با نگاهی به حروف الفبای
تمدن جیرفت متوجه می شویم، هر سیلاب از زبان فارسی یک حرف را تشکیل می دهد: اس، او، ژا، یا، و کلاً هرچه هست، که این با یک علامت هندسی و به همراه یک خط در میان
یا اطراف آن نمایان می شود. ژا = جا = انرژی و مکان هم می شود.
صحرا، بیابان، دشت، دمن
صحرا = (سه = سخت + را = راه). سه می
تواند یکی از علائم حروف الفبای تمدن جیرفت باشد، و در بسیاری از واژه ها بکار رفته است، مانند سهمگین = سه + م + گین = کین =
کیان، سه کین
می شود کنیه آن سخت است، با اضافه
کردن یک علامت با آوای م سخت شده است، ترس، که
در یک راستای مشکل برای انسان هستند، صحرا
را نیز مانند ظل و ضلع، که در بالا نوشتم،
و انبوهی از واژه های ایرانی تمدن کهن جیرفت، که در هزاره های اول و دوم آریایی میترایی پدید
آمده اند، براحتی آورده دروغ حمله عرب به
ایران گفته اند، اینگونه واژه ها در زبان
عربی فاقد ریشه یابی هستند.
بیابان
= بی + بان = بدون باشنده و نگهبان، اگر
به یک روستای دور دست بروید، و یک خانه
ویران را از یک پیر قدیمی بپرسید، او
خواهد گفت: این خانه بیابان است. دشت به
معنی جای وسیع بی درخت و یا کم درخت است، دمن به معنی گسترده ولی محدود است، دشت و دمن می توانند سرسبز و با آب و باشنده
باشند، و از نظر معنی و لغتی با بیابان و
صحرا کاملاً متفاوت هستند، من بسیار دیده
ام که عزیزان ایرانی، حتی ادیبان، این چهار واژه متفاوت ایرانی را مترادف و هم نام
و یا درهم استفاده می کنند.

عکس منظره یک بیابان ایران، در روستای فهالنج بنام کویر مرغوم، عکس شماره 4195.
جالب: من مطمئن هستم،
که در هزاره اول تا شش آریایی میترایی، ایرانی ها بسیار دقیق و هوشیار بودند، آنها از زبان های ایرانی دوره های خودشان، دو زبان فارسی و زبان عربی را پدید آوردند و تدوین
کردند.
کی Cae
نام مرورگر
ویلاگ http://cae.blogfa.com
کی caeاست، کی را به معنی تاج گفته اند، ولی کی اولین انسان است، کیجا و کیژا و کینه به معنی دختر، کی + ژا = انرژِی یا جان که از کی بوجود آمده و
ملکه ملت است، او یکی نیست نیمی از ملت
است. کیانیان اولین انسان هایی
هستند، که از کی بوجود آمده اند، که کیسر = کی + سر، (قیصر اروپایی) سر آنها شده است. ایرانیان کهن واقع گرا بودند، افسانه و داستان و فرشتگان و الهه های آب و خاک
و جهان و... نداشتند، آن داستانها در
هزاره پنجم آریایی میترایی به بعد توسط دین های باستانی آفریده شدند.
از کی ژن
(زن) بوجود آمد، ژن به معنی انرژی
است، هزاره ها بعد ژنراتور و ژنتیک را از
آن واژه اصلی ساختند، از ژن، ژان پدید می آید، ژان همان جان است، جان تن نیست،
تن جسم است. ژاندارک = علم دار جان، به احتمال قوی از داستان های ایران کهن
است، شاید از تمدن
جیرفت، که بعدها کپی
برداری شده، اما کپی کنندگان هیچ توانایی
ریشه یابی آنرا ندارند، فقط داستانی را
بدون هیچ اثر تاریخی سرهم کرده اند. ژن از
کی، و ملت از ژن بوجود آمده است، ملت = (مل = مردم + لت = تکه).
مردم ایران
کهن تاج بسر حکمران نداشتند، و بالاسر
مطلق نمی پذیرفتند، آنها اوسا
داشتند، اوسا های نگهدارند آب و خاک و
جنگل و کوه و دشت و غیره، مانند: داراوس (داریوش = اوسای جنگل)، کوراوس (کوروش =
اوسای کوه)، اواوس (اودئوس = اوسای آب)
و...، برای تمام و هر آنچه که هست اوسای
نگهدارنده داشتند، تا بخشی از طبیعت را
نگهداری کنند، و طریقه استفاده درست را به
مردم یاد دهند. از هزاره پنجم آریایی
میترایی به بعد بوده، که از نام اوسا ها سوء
استفاده شد، و از آسمان آمده ها و ملائک شده
ها و سرورها و... از نام آنها ساخته شدند،
و حتا غریبه ها هم بخشی را برای خود دزدیدند.
عزیزان،
جوانان باهوش اقوام و ملت های ایرانی در قاره کهن، خودتان را با داده های این وبلاگ هماهنگ
کنید، از فولکلوریک و زبان های محلی خود
بگویید، آنها را ریشه یابی کنید، در تاریخ و زبان شهر و دیار خود بگردید، تحقیق و تحلیل کنید، ببینید قهرمانان تاریخ ایران کدامشان در آنجا
ردپا و اثر تاریخی و ریشه یابی فرهنگی دارند.
توضیح های بیشتر
در زبان
های محلی مل = خاک یا خاک سفید نرم، که از
آن آدم بوجود می آید، جوهر آدم، بطور کلی به معنی مردم شده است. ملاٌ
که تلفظ درست آن به زبان های محلی مل لا
Mel Laa است،
نه Mola مل = مردم،
لا = میان، که در جمع می شود میان
مردم. البته لا + م = لام = بالا و مقدس، مانند لام در سلام، اسلام، ایلام، که در نهایت ملا = مردم مقدس، یک واژه ایرانی است.
خلاف مل Mel، بل
Bel است،
که ضد جوهر آدم می شود، که با واژه
تن در هم شده و تنبل از آن درآمده است، که تلفظ درست آن Tanbel
است. بعد از زلزله بم چند ماهی
بمنظور بازسازی به آن شهرستان رفته بودم،
تلفظ و معنی چندین واژه را از پیران روستائی مدرسه نرفته آن دیار شنیدم، که در این نوشته از آنها استفاده کرده ام. همچنین با زندگی چند ساله در روستای چلاسر
و جل از پیران مدرسه نرفته گیلک و گالش پرسیدم و شنیدم، که فوق العاده با گفته های روستائیان شهرستان
بم نزدیکی دارد.
تلفظ عرب
با عین در زبان های ایرانی غلط است، ولی
با الف درست است، یعنی ارب، با عین می شود عیرب، حال چرا و چگونه و از چه وقت ارب، که واژه ای از تمدن های کهن ایران است، و شهر های بسیاری با ار و ارب در ایران باستان
و کنونی وجود داشته و دارد تبدیل به عرب شده است،
اگر شخصی ریشه یابی ارب با عین یعنی عرب را می داند بگوید.
ای کاربرد
زیادی دارد، در ایران و ایلام و
ایسا، درست نام عیسی به ایرانی می شود
= ای سا (ای = همه + سا = آسمان)، سا هم آسمان است، هم ساده، سا مانند ساحت، ساباط (سا + بات = پوشیده)، ساعت (سا + ات = آلت) = آسمان سنج، سالک = پیرو آسمان، ساقط = از آسمان افتاده، سامر = اهل آسمان، سامی = منسوب به آسمان، سال = سا آل = دوره آسمان، صاعقه = سا + اغه = اغتشاش، در مورد ساده و پاک: صابون = سا + بون، صادق = سا + دنگ = گفتن به معنی ساده گو، صاف = سا = ف،
در هر صورت سا به معنی آسمان پاک می شود.
اقیانوس =
او + گیا + نوس، او = آب + گیا = بی انتها
مانند قیامت، نوس = گرد رنگین، قوس قزح و ونوس از آن گرفته شده است. قیامت = غیا = بی انتها + مت = مطابق. غیا هما گیا است، که گیتی از آن است، به معنی بی کران. کی = بالاس،
گی = زیر پا، کیا = بالاسری، گیا = زیر پایی.
در بالا نوشتم بل = ضد جوهر آدم، پس یک پرسش مطرح می شود:
پرسش از عموم: وقتی در بالا نوشتم بل = ضد جوهر آدم، پس بابل در کنار رود فرات به چه معنی می شود؟
پاسخ: در بعضی از
کتیبه ها و نوشته های قدیمی، از بابل به
نام بابلو نام برده اند، بابلو = با =
درونده یا جایگاه + بلو = بلو با آوای بلو در بلوچ است، بلو = زمین دشت و آرام را می گفتند، مثال زیاد دارد، بلوچستان = بلو + چ = استان = سرزمین بلوچ یا
سرزمین دشت و آرام. بلند = بل + لند =
سرزمین کشیده یا دشت، بلوری = بل + وری =
جنس صاف و براق.
کرد =
کورد، کوردستان = کور + د + استان = کور =
کوه + د = حرف رابط + استان.
ترک =
تورک، تورکستان = تور + ک + استان = تور = زمین سخت + حرف رابط + استان.
ترکمن = تورکمن = تورک + من = واحد اندازه گیری
که شهرهای چارک و سیرجان هم بکار رفته است.
بعضی را
عقیده بر این است که اً در آخر لطفاً و خواهشاً و غیره عربی
است، درصورتیکه درست آن لطفن و خواهشن
و... است و به هیچ وجه عربی نیست، ن به معنی پایان و خوراک و انرژی دادن و یا
فعال کردن واژه می باشد، دادن، کردن، بردن
و..، که نان هم از آن جمله است، نان مظهر
خوراک و انرژی است. زبان ایرانی از 7000
هزار سال پیش شروع به شکل گیری کرده، و
راز آن در حروف
الفبای تمدن جیرفت است، دستکم نگیرید.
عزیزان
جوانان با هوش ایران در مورد ریشه یابی زبان های باستانی ایران و یافتن حروف
الفبای باستانی ایران خود تان تحقیق و تحلیل های عمیق و بنیادی داشته باشید، و فقط به چند کتاب و داده تاریخی بسنده
نکنید. به نزد آخرین بازماندگان و پیران
مدرسه نرفته روستاهای دور دست بروید، و از
زبان آنها تاریخ ادبیات را بیرون بکشید.
مثلن نیایید بگویید: چرا در بالا گفتی لند واژه ای ایرانی است؟، بروید تحقیق کنید، لن = گوشت و زمین و یا گوشت اضافه، که با پسوند و پیشوند: لنگر، لنبر، لنبه، لندهور،
لند و غیره ساخته شده است. برای هر کدام
از واژه های این نوشته نمونه زیاد است، و
نشان می دهد همه آنها چگونه با یکدیگر در ارتباط آوایی و معنایی هستند.
ادامه دارد و باز نویسی می شود. جهت مشروح مراجعه شود به: معنی نام شهر ها و روستا
های ایران.
توجه: عزیزان
علاقمند، در میان زبان های محلی خود
بگردید، آنها را ریشه یابی کنید، و این موضوع را بصورت یک علم مستقل در آورید. همچنین یکی از مهمترین دانشها برای ثابت
کردن، اینکه ایرانیها به اروپا و عربستان
مهاجرت کرده، و زبان خود را به آنجا ها
برده اند، ریشه یابی زبانها می باشد. آنچه که من متوجه شده ام، پایه اصلی زبان های اروپایی و عربی، ریشه در زبان های محلی ایران دارند. هر کدام از سیلاب های زبان های ایرانی، در زبان های آنها دارای معنای مستقل، یا با پسوند و پیشوند هستند. ما اول راه یافتن حروف
الفبای تمدن جیرفت،
و زبان های کهن ایرانی هستیم،
البته کم و کاست وجود دارد، با
پیگیری مستمر علاقمندان این دانش، بزودی
آواها و علامت های زبان های کهن ایران شناسایی خواهند شد.

عکس یک ساباط تاریخی از مخروبه شهر باستانی بیاضه در کویر ایران،
عکس شماره 667.
کلیک کنید: تمدن کهن جیرفت
کلیک کنید: حروف الفبای تمدن جیرفت
کلیک کنید: تاریخ تقویم و روز و شب ایرانی
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://ravid.ir و http://arq.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 196 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
فرهنگستان
تاریخ ایران
پیش گفتار
در قرن 21 جهان بسوی تخصصی و تخصصی تر شدن
می رود، جوانان با هوش ایران هم باید در
راه حرفه ای تر شدن امور حرکت کنند، و فقط
به مدارک دانشگاهی اکتفا نکنند. لازم به
یاد آوریست، روش و سبک کار وبلاگ انوش
راوید، در ادامه همین نیاز آینده
بینی، تخصصی و حرفه ای و بهتر شدن در
تاریخ و تاریخ اجتماعی است، توضیح آنرا در
سخن وبلاگ نوشته ام. یک نفر و دو نفر نمی توانند، هر آنچه را که می
دانند و دانش آنهاست، تمام علم بدانند، بلکه اندکی از علم است، و چه بسا در رشد و تکامل علم و دانش، این مقداری هم که می دانند، ممکن است اشتباه باشد. برای پیشبرد اهداف در همه گرایشها، نیازمند داشتن فرهنگستان های یا باشگاه های
مختلف علمی، برای تحقیق و تحلیل و گفتگو و
تبادل نظرها هستیم، این فرهنگستانها و باشگاه
ها در ابتدا خود بخود توسط علاقمندان بصورت مجازی و اینترنتی ایجاد خواهند شد، و سپس بعد از مدتی که ممکن است چند سال زمان
ببرد، می توانند خود را در شرایط اجتماعی
و اقتصادی و سیاسی، سازمان دهی های مناسب
کنند.
ایجاد فرهنگستان یا باشگاه حرفه ای
وبلاگ انوش
راوید یا هر وب و کتاب تاریخی خود
تاریخ نیست، بلکه نظرات نویسنده آنها می
باشد، که می تواند با وجود داشتن منابع و
مستندات، باز هم خود تاریخ نباشند. تاریخ را باید فرهنگستان تاریخ بنویسد و تأیید
موقت نماید، فرهنگستانی که باید اعضای آن
انتخابی باشند، و از میان دانشوران داوطلب
زیر مجموعه علم جغرافیا
ـ تاریخ برگزیده گردند. برای رسیدن به چنین
فرهنگستانی، کار و زمان، آمادگی ذهنی و
پویایی لازم است، البته افراد اهل علم و
دانش واقعی، خود می دانند و می توانند راه
ناهموار و مشکل این کار را چگونه بپیمایند.
وجود فرهنگستان های علمی در تمام زمینه ها و گرایشات، در جهت استراتژی ملی و مردمی ایران است، که برای آینده نوین ایران بسیار مهم می باشد.
ایجاد چنین فرهنگستان هایی از توانایی
افرادی که مزد بگیر دولتی هستند، تقریباً
خارج می باشد، بمنظور رسیدن به آن بهتر
است، اشخاص دانشور تاریخ و تاریخ اجتماعی
یکدیگر را در اینترنت بیابند، و با کمک تکنولوژی های نوین برای رسیدن به فرهنگستان
تاریخ ملی ایران گام بردارند. بدین منظور
آماده تبادل نظر و اندیشه هستم، عزیزان
علاقمند می توانند در صفحه ویژه پرسش و پاسخ ها در اینجا پیگیری نمایند. کوتاهی از این مورد سپردن گذشته و آینده ایران
بدست کسانی است، که چه بسا صلاحیت ملی و
مرمی نداشته باشند، و یا از چهره ها و کارگزاران خاص باشند.
برای ایجاد فرهنگستان یا
باشگاه یکی از گرایش های علم جغرافیا ـ تاریخ،
که تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران هم جزئی از آن علم است، علاقمندان پژوهشگر و تاریخ نویس، می توانند در وب های خودشان دیگر متخصص ها را
دعوت کنند، که در جهت برپایی این مهم نظر
دهند و گام بردارند. این موضوع هیچ مشکلی
نمی تواند داشته باشد، فقط جوانان باهوش
ایرانی متخصص باید بدانند، که می توانند
در راه سازماندهی برای پیشبرد اصولی علم حرکت کنند. در ابتدا حتماً نباید این باشگاه ها در زمین
باز باشد، می توان آنرا در محیط مجازی و
اینترنتی ایجاد کرد، فقط باید کمی از روش
ایجاد آن دانست. اطلاعات لازم را هم باید
از تبادل نظر و اینترنت و اینطرف و آنطرف بدست آورد، فقط مهمترین مسئله داشتن سازش برای همکاری در
جهت پیشبرد علم است.
همیشه شنیده ایم که توانایی کار جمعی ایرانیان
خیلی کم است، و کلاً حالت دگم و خودسری و
دیکتاتوری را در ایرانیها بسیار دیده ایم،
و بطور عموم هر ایرانی حرف و گفته و نوشته خودش را، تمام علم و دانش و درست می داند. بدین منظور و برای رفع این مشکل، و دور کردن آن از خودم، در بالای وبلاگم نوشته ام مجموعه نظرات و
مقالات شخصی انوش راوید، و بارها ذکر کرده
ام که این وبلاگ خود علم نیست، بلکه
دیدگاه ها و دانش من است، که هر آن با علوم
جدید بدست آمده، قابل تغییر است، زیرا تغییر در علم یک واقعیت علمی است، و همیشه وجود داشته و خواهد داشت. جوان باهوش ایرانی می تواند ثابت کند، که توانایی کار های مهم و اساسی را دارد، و مثال ها و داستان های عدم توانایی ایرانی در
بعضی موارد، برای آنها نیست.
پیش بسوی ایجاد فرهنگستان ها و باشگاه های علمی
مردمی و خود جوش غیر انتفاعی و آزاد.
عکس انوش در ارگ کریم خان شیراز، تابستان 1387 ، عکس شماره 4453. چند هزار سال تاریخ سازی از بالا، با وجود ایجاد طرح های جدید تمام می شود.
کلیک
کنید: تاریخ تقویم ایران
کلیک
کنید: دانشگاه های تاریخی ایران
کلیک
کنید: نقشه های شوم سرنوشت سازی
تاریخ خورشیدی ایرانی
ابتدای امسال در اول فروردین 1392 هجری
خورشیدی، تبریک سال نو را مطابق سال گذشته
با تاریخ آریایی میترایی گفتیم،
و سپس با یک تغییر تاریخ آریایی میترایی روبروی شدیم، که درباره آن توضیح نوشتیم. بدنبال آن بنا به تقاضا های متعدد عزیزان، که می خواستند تاریخ کشور خودمان را با تقویم و
تاریخ آرایی میترایی بنویسم، تعدادی از
پست ها را با این تاریخ نوشتم. اما در یک
جلسه با حضور عده ای علاقمند به ایران و تاریخ ایران، مطرح شد،
که نمی شود تاریخ آرایی میترایی را بدرستی تعیین کرد، و بکار برد،
مثلاً ما با تحقیقاتی 70 قرن را تعیین کرده ایم، و علاقمندانی می گویند که ممکن است در آینده
نزدیک تحقیقات و کشف هایی صورت پذیرد، و
این تاریخ را 80 یا 90 قرن یا بیشتر نشان دهد،
بنابر این نمی توان 70 قرن را بنای تاریخ آریایی میترایی دانست.
این نیز موضوع قابل بحث و تأمل است، و واقعاً نمی توان آغاز تاریخ آریایی میترایی
را در یک مبدأ تاریخ و زمان نوشت، و اگر
چنین باشد، هرگز نخواهیم توانست این تاریخ
را بدست آوریم، و همیشه چون آن آقایانی که
چند بار این تاریخ را تغییر دادند، لازم
می شود آنرا تغییر داد، و بدین ترتیب اصول
کلی و علمی تاریخ نویسی زیر سئوال می رود،
و مشکوک می شود، و چه بسا باعث
نارضایتی شود.
بهمین جهت من تاریخ 7000 سال خورشیدی
ایرانی را، که در مقالاتم استفاده کرده و
می کنم، بر مبنای تاریخ خورشیدی در قدیمی
ترین نشانه مهر ظروف ایرانی موجود در موزه های ایران در 1392 هـ.خ، می نامم، و آنرا با نام خورشیدی
ایران یا به اختصار "خ،ا"،
نمایش می دهم. در ضمن تحقیقات ما برای سال
و تقویم آریایی میترایی که نوشته ام،
هیچ تضاد و مشکلی با این نام گذاری جدید از تاریخ را نمی کند، بلکه تکمیل کننده یکدیگر هستند. امیدوارم روزی برسد، که ایرانیان بتوانند هماهنگی لازم را برای یافتن
و نوشتن یک تاریخ ایرانی، در شأن تاریخ
ایران بدست آورند.
حال بررسی می کنم که چرا تاریخ چند هزار
ساله ایران بمنظور تاریخ نویسی برای ایران لازم می شود، ما ایرانیان با کشف های تمدن کهن جیرفت، براحتی
متوجه شده ایم چند هزار سال تاریخ تمدن بسیار عالی داشته ایم، و لازم است از تاریخی استفاده کنیم، که تمام این سالها را پوشش دهد، و مثلاً مجبور نباشیم بگوییم 1500 ق.م، تا 1750
ق.م، که بدست آوردن درست آن در ذهن ایرانی
بسیار مشکل می شود، در صورتیکه نوشته شود
از 2500 تا 2750 خ.ا، براحتی تاریخ را
متوجه می شویم، و حتی می توانیم در ذهن
شکل بندی کاملی از تاریخ ایجاد نماییم.
تقاضا: با این متن
کوتاه، از عزیزان علاقمند می خواهم، که درباره تاریخ خورشیدی ایرانی نظر خودشان را
بنویسند.
تعریف تاریخ تقویم ها در
ایران
در یک قرن
گذشته، اهل تاریخ بنا به ذوق و سلیقه خود
و بطور کلی، تاریخ ایران را قبل از کشف
تمدن جیرفت به: ایران ماقبل باستان، ایران باستان،
دوران اسلامی، دوران معاصر، تقسیم کرده
بودند. هنوز بعد از کشف های بزرگ تاریخی،
هیچ تغییری در این تقسیم بندی ارائه نشده است، زیرا در ایران هیچ مرکز تعیین تعریف تقویم تاریخ
نداریم، مانند ابزاری که من به عنوان فرهنگستان تاریخ ایران یا باشگاه تاریخ ایران، نام برده ام،
مشروح در اینجا. البته این وبلاگ با جمع افراد باهوش علاقمند
مطالعه و پیگیری کننده آن، فعلاً می تواند
این نقش را داشته باشد. حتی در همان تقسیم
بندی قدیمی، تاریخ شمار یکسانی ارائه نشده
است، هر شخصی باب دل و دانش از یک نوع
تاریخ استفاده می کند، یکی از قمری دیگری
از هجری شمسی، و یکی دیگر از میلادی، و یک وضع درهم و برهم ایجاد شده، که هر شخص برای مطالعه آنها نیازمند داشتن یک
برنامه کوچک تبدیل سالها است.
به منظور
رفع این مشکل من پیشنهاد می کنم، تاریخ ها
را با تاریخ خورشیدی ایرانی که خ.ا، نامیده ام،
شمارش کنیم، و دوران تاریخ را به
موارد زیر تقسیم نماییم:
ــ تاریخ قبل از تمدن کهن ایران، که به قبل از خورشیدی ایرانی یا به اختصار
ق.خ.ا، می نامم.
ــ تاریخ دوران
تمدن کهن ایران، که از ابتدای خ.ا، تا
دوران ماد می باشد.
ــ تاریخ دوران باستان ایران از ابتدای ماد تا آخر
شاهنشاهی ساسانیان می باشد.
ــ تاریخ دوران اسلامی.
ــ تاریخ دوران معاصر.
در این
موارد نظر های سازنده و مفید بدهید، تا
بلکه به روزی برسیم که بتوانیم ذهنی و ذاتی و رسمی فرهنگستان
تاریخ ایران را تأسیس نماییم.
توجه: یکبار دیگر
توضیح دهم، تاریخ خورشیدی ایرانی، که من در نظر گرفته ام، برابر با سابقه و مبدأ 7000 ساله ظروف ایرانی
موجود در موزه
های ایران و جهان با علامت گردونه مهر است، که نشان می دهد در 7000 سال پیش می
توانستند، از نجوم و تاریخ بهره
ببرند. و نیز پایان هزاره هفتم است، که قبلاً توضیح نوشته ام. اگر هر گونه تغییر و کشف جدیدی صورت
پذیرد، نقص کننده این تاریخ نیست، بلکه تکمیل کننده آن می باشد. بنظرم عدم بهره بردن از تاریخ خورشیدی
ایرانی، درهم برهمی استفاده از تاریخ ها
را نشان می دهد، همچنین نوشتن تاریخ
خورشیدی ایرانی، می توانند پویایی ذهن های
علاقمندان به تاریخ را در پی داشته باشد.
نظر و پرسش:
نوروز باستانی رو خدمت
انوش عزیز تبریک عرض میکنم چیزی در جوابتون نمیگم فقط امیدوارم اینو بخونید چرا در
تمام کوچه پس کوچه های گشور عزیزمان ایران جوانان به مواد فروشی و فحشا روی آوردند
آقای انوش گرامی تعدادی از جوانهای ایرانی افغانی قاچاق میکنند، شما که از تاریخ حرف میزنین کاش با خودتون فکر
میکردین چرا تو تقویم مان روزی به نام کوروش ثبت نشده چرا؟ راجب به اینگونه مسایل این روزگاز صحبت
میکردید، اگر کمی شهامت داشتید فقط بگویید چرا؟
فاجعه تن فروشی دختران ایرانی در دبی عمارات قطر و کشور های عربی، آیا تا کنون شنیدید تن فروشی دختران ایرانی در
دبی و دیگر شیخ نشین های خلیج پارس آیا تا کنون شنیدید: قاچاق و فروش دختران 14 تا
20 ساله به شیخ های عرب امارات آیا می دانستید : عرب های اماراتی در بازار فاحشه
گری و خرید و فروش دختران و زنان، بیشترین و بالاترین قیمت را برای دختران ایرانی
می پردازند، و عاشق دختران 14 تا 20 ساله
ایرانی هستند. روزانه با چند پرواز ایران به دبی شمار 10 تا 15 دختر ایرانی برای
تن فروشی و فاحشه گری به دبی می روند. بسیاری از این دختران از روی ناچاری و
تنگدستی (فقر) تن به این کار می دهند. این
روند قاچاق دختران به دست باند هایی انجام می گیرد که در تهران و شهر های جنوبی
ایران مشغول به کارند. بسیاری از این
دخترها به بهانه کار در دبی، منشی گری،ازدواج و گشت و گذار وارد این باند های کثیف
قاچاق زن می شوند، و پس از اینکه آلوده این کار شدند دیگر هیچ راه بازگشتی ندارند.
تاکنون جنازه بسیاری از این دختران و زنان به وسیله دولت امارات به جمهوری اسلامی
برگردانده شده است. به گفته شماری از این دختران، آنها می توانند تنها در چند ماه
تن فروشی پول میلیونی به دست بیاورند. از سویی بسیاری از آنان اعتراف کردند که پس
از اینکه درگیر تن فروشی شدند دیگر آسایش و زندگی برایشان نماند. در بسیاری از
جاها سخن از ربودن این دختران و زنان به وسیله باند های ایرانی و اماراتی ها به
میان آمده است. و چه دلخراش شنیدن این نکته که بسیاری از آدم های بانفوذ ایرانی در
این کار بی شرمانه و کثیف دست دارند و جالبتر اینکه دستگیری و بازداشت این آدم ها
کار آنچنان سختی نیست.
پاسخ انوش راوید: این
وبلاگ برای بررسی دروغ های تاریخ است، به
منظور مطرح کردن مسائل مورد نظرتان،
وبلاگی باز نمایید، و در آن موارد
مورد نظرتان را بنویسید. بهتر است با
تغییر در واژه ها و جمله ها، که اصل مطلب
را تغییر ندهد، در نشریات کشور ایران هم
مطرح نمایید. همچنین درباره مسائل و
مشکلات مورد نظرتان، بارها از طرف مقامات منجمله حسن عباسی، به فراوانی گفته شده است. البته رفع این مشکلات در درک درست از واقعیت
های تاریخی است، که باید تحلیل گران و
برنامه نویس های اجتماعی ایران بدانند.
درباره تن فروشی دختران یک کشور در کشور
دیگر، تا آنجا که من می دانم، باید بگویم در بسیاری از کشورها جریان
دارد، مثلاً دختران کشور های اتحاد جماهیر شوروی سابق، به فراوانی در اروپا و هر جای دیگر دنیا وجود
دارند و خرید و فروش می شوند، و این یک
برنامه دراز مدت تاریخی بوده و می باشد.
اولین وسیله کسب و درآمد در تاریخ تمدن،
هم همین گونه فروش دختران و تن فروشیها بوده است. یکی از معروف ترین اقوام که مبادرت به این
تجارت کثیف می کردند، یوئوچی ها
بودند، که دختران سرزمینی که امروزه کشور چین می دانیم،
به ایران و افغانستان می آورند، و
این دختران طالب های زیادی داشتند، که در
نهایت باعث بسیاری از تغییر چهره ها در بعضی از جاها های افغانستان شدند، که بعدها به اشتباه آنرا بر اثر حمله مغول دانسته
اند.
همچنین شما نوشته اید "به گفته شماری
از این دختران، آنها می توانند تنها در چند ماه تن فروشی پول میلیونی به دست
بیاورند" این موضوع خود دلیل
بروز چنین کار هایی می شود. البته امارت
دبی در کار صادرات مجدد است، یکی از این
صادرات فروش دختر و پسر بچه می باشد،
فیلمی در این باره دیدم که هزاران پسر بچه کشور های پاکستان و بنگلادش را
در کمپ بیابان های دبی نگه می دارند، و هر
سوراخ و چادر در آن بیابان انبار یک برده فروش عرب است. این گونه تجار عرب، در کار برده فروشی سابقه طولانی دارند، آنها در چند قرن گذشته تأمین کننده برده های
سیاه پوست بودند، و اغلب کلید دار زندان
های استعمار گران بودند.
بسیاری از بچه ها را بمنظور فروش اجزای بدنشان
منجمله کلیه، چشم، قلب، شش، کبد و غیره نگه می دارند، تا مشتری پیدا شود. خلاصه این داستان سر دراز دارد، بمنظور مقابله با این باندها، بهترین کار شناسایی و معرفی آنها به مقامات ارشد
امنیتی و افشای آنها است. مطمئن باشید
رسیدگی و پیگیری خواهد شد. بزودی مقاله ای
درباره "تاریخ برده و برداری در ایران"
می نویسم، که چگونه در زمان شاهنشاهی ساسانیان تا پایان پادشاهی قاجاریه برداری از انواع مذکر و مونث در ایران رواج
داشته است، و به منظور مقابله با آن مجلس
دوم شورای ملی که پدر بزرگ
من در آن
بود، قوانین برای برداشت برده داری وضع
شد، و چون آن مجلس توانایی اجرایی کم
داشت، در نهایت توسط رضا شاه پهلوی برده داری و خرید و فروش برده، بطور کلی از ایران پاک شد. تا اینکه در چند سال گذشته این کار کثیف بصورت
پنهانی، و توسط باند های این کاره در جهان
و منجمله ایران آغاز شده است.


عکس های قربانی کردن و کشتن دختران جوان، و فروش نظر گوشت بدن آنها در جنوب کشور چین و شمال تایلند و لائوس، این عکس ها واقعی است، و در یکی از تلویزیون های کشور چین نشان داده
شده است، این یک باند کثیف جنایتکار کشف و
نابود گردید، عکس های 6266 و 6267، عکس از اینترنت، جهت اطلاع بیشتر در اینترنت بنویسید، قربانی کردن دختران در چین و تایلند.
پرسش:
با سلام، 1-عده ای میگویند خیلی از اسمهای ایرانی ریشه
مغولی دارد که یکی از نشانهای تاثیر حمله مغول است. 2-
بعضیها میگویند دیوار چین برای جلوگیری از تاخت و تاز مغولها ساخته شده که
بعد حمله هم قسمتی از آن تخریب میشود. در
ضمن من در وبلاگ شما دیوار چین را جستجو کردم اما جواب مورد نظر را پیدا نکردم
ممنون میشم لینک مستقیمش را بدهید.
پاسخ انوش راوید: نام
های مغولی ایرانی هستند، نام کشور
مغولستان ایرانی است (مغ+ استان) نام پایتخت آن کشور هم ایرانی است، اولان باطور
(او+ لان= لن= لند+ با+ تور) به معنی جزیره آب در میان زمین سخت و خشن. هر نامی که فکر می کنید مغولی است، یا به دروغ به شما گفته اند مغولی است، بگویید تا آنرا برایتان ریشه یابی کنم.
در 6 تا 7 هزار سال پیش، ایرانیان طی یک برنامه منظم نجوم و جغرافیایی، به اطراف جهان مهاجرت کردند، سمت شرق نیمروز ایران را تورک ها و سمت غرب را
کورد ها در نوردیدند. تورک ها در ژاپن
کشور دریایی تورک را ایجاد کردند، توکیو
(تور+ کی+ او)، و در سواحل غربی آمریکا
پادشاهی آز تک را بنا کردند (آز= آذ= غز= گز= آذر+ تک= بک= بغ). در سمت غرب هم کورد ها پولند و ژرمن و روم و
غیره را ایجاد کردند، و تا سواحل شرقی
قاره آمریکا پیش رفتند، و سرخ پوستان
آپاچی (آ+ پا+ چی) و کلجی (کلجایی یا کلهر) و غیره را شامل شدند. این مردم متمدن شش و هفت هزار سال پیش با
بومیان 40 هزار ساله در مسیر های خود در آمیختند،
و هر کدام قیافه خاص خود را گرفتند،
که شرایط آب و هوایی هم در آن بی تأثیر نبود. مثلاً با یک دید کلی براحتی متوجه خواهید شد
قیافه سرخ پوستان آمریکایی غرب با شرق آمریکا کاملاً متفاوت است، یکی از آنها با ترکیب های تورک های ایرانی
آمیخته با بومیان شرق آسیاست، و دیگر کورد
های آمیخته با بومیان تاریخی غرب اروپا و شمال غرب آفریقا است. گروه سوم ایرانیها جنوب و سواحل بودند، که به ایرلند و انگلستان رفتند،
و چون دریانوردان خوبی بودند،
توانستند در بسیاری از نقاط جهان پخش شوند.
این داستانها هم سر دراز دارد، بزودی با عکس ها و سند ها و مدارک درباره آنها
خواهم نوشت، این را بدانید که غربی ها
هرگز نخواهند گفت و اعتراف کنند که این مردمان ایرانی و تورک و کورد و... بوده
اند، ما باید با تحقیق و تحلیل ثابت کنیم
خودمان تمدن را به جهان بردیم. در مورد
لینک مورد تقاضا، راستش آنقدر مطلب دارم
که خودم هم برای پیدا کردن تعدادی، در
گوگل جستجو می کنم، در جستجوی یکی از
وبلاگ ها مثلاً بزنید "دیوار چین انوش راوید" و مطلب مورد نظر را بیابید.
جالب 1:
هم اینک
که این پست را می نویسم، شبکه مستند دارد
فیلمی را با عنوان "اسرار تمدن های باستان، اینکاها"، نشان می دهد.
در این فیلم بوضوح و یا با دید کارشناسی ایرانی، کاملاً مشخص است، که اینکاها ادامه راه مهاجران تمدن جیرفت ایران هستند.
از رسد خانه خورشیدی، صور فلکی، سنگ نگارها، شتر لامای مقدس، که از تقدس لام در سلام و ایلام نوشته ام،
در این فیلم براحتی می توان با ریشه یابی اسامی به تمدن جیرفت رسید، علاقمندان از شبکه مستند بخواهند این فیلم را
نشان دهد، و آنرا ضبط نمایند، و سپس بصورت نوشته با عکس در وبلاگی منتشر
کنند.
جالب 2:
یک روز
در سن حدود 17 سالگی یعنی 40 سال پیش، در
آبادی بومهن تهران کنار خیابان منتظر اتوموبیل بودم که به تهران بروم، یک مینی بوس زیر پای من نگه داشت، سوار شدم.
در مینی بوس کلی آدم و گوسفند و مرغ و گونی های محصول کشاورزی بود، بزحمت خودم را کنار درب جا دادم. از مردم پرسیدم این اتوبوس از کجا می
آید؟، روستاییان گفتند: "از ژاپن"، در نقشه نام جابان
را گذاشته اند. ما در ایران آبادی های
زیادی به نام ژاپن داشتیم، که جابن هم
گفته می شد، و اصل می تواند ژنبن باشد، به معنی ریشه در تولید. تخمه ژاپنی از محصولات این روستا بود، که خام آنرا در گونی هایی بار مینی بوس کرده
بودند، و برای فروش به تهران حمل می
کردند. بنظرم در گذشته نام این ژاپن های
ایرانی، به کشور ژاپن داده شده است.
پرسش و تقاضا: پدر بزرگ من
اهل کاشان است و الان پیش ما زندگی میکند او در جوانی در آسیاب های کاشان کار
میکرد و برای ما تعریف میکند. اگر ممکن است در مورد تاریخچه اسیاب ها در وبلاگتون
قرار دهید. سپس در مورد لهجه کاشی بگویید،
آن ها به چه زبانی حرف می زنند. به عنوان مثال میگوید: این وسیله رو بز اون گُله.
پاسخ انوش راوید: چشم بزودی می نویسم، البته
مقداری درباره "تاریخ آسیاب های ایران"
نوشته ام، بزودی آن مطلب را پیدا می کنم، بیشتر می نویسم و لینک آنرا در وبلاگ قرار می
دهم. همچنین درباره لهجه ها و گویش های
محلی، این وظیفه جوانان باهوش هر شهر و
روستا است، که آنها را گردآوری و تنظیم و
علمی نمایند، و نسبت به حفظ و ضبط آنها
اقدام کنند، تا سابقه تاریخی دیارشان
یادگار بماند و از بین نرود. البته بخاطر
کوتاهی های انجام شده، تعدادی از گویش ها
و زبان های باستانی ایران، در همین چند
دهه گذشته از بین رفته است.
پرسش:
سلام بر انوش
راوید، ضمن مطالعه وب سایت شما متوجه شدم
در تهیه فهرست مکان ها و سایتهای باستانی ایران، وب سایت اطلس تاریخ ایران مرا نیز
مشاهده کرده اید. مایلم نظرتان را در مورد سایت خودم بدانم. هدف از آن اطلاع رسانی
بدون تفسیر به عموم در مورد تاریخ ایران است.
فکر میکنید چگونه میتوانم آنرا بهینه کنم؟
www.iranatlas.info
انوش راوید: سایت بسیار خوبی دارید، امیدوارم مطالب سایت خود را با وبلاگ ما هماهنگ
کنید، و سلوکی ها و غیره را اصلاح
نمایید، بزودی آنرا مطالعه می کنم و نظرم
را می دهم، پیروز باشید.
نظر: مشخصه که شما پان ایرانی هستید از اونجایی که عالم و آدم را به کشور خود
ایران منصوب میکنید و اقوام و نژادهای متفاوت با زبان های متفاوت رو از نژاد
ایرانی میدونید و از اسکندر در غرب گرفته تا تیمور در شرق رو و مدعی هستید که عالم
و آدم ایرانی هست ادعایی که سایر پان های دیگه هم برای خودشون دارن چقدر که شما
پان ها شبیه به هم صحبت میکنید.
پاسخ انوش راوید: بارها
در وبلاگ نوشته ام، این نظرات شخصی من است،
و خود تاریخ نمی باشد، و قصد ما بررسی موضوعات بخش هایی از تاریخ با
کمک دیکر عزیزان متخصص است. خیلی خوب است
که جوانان باهوش هر شهر و دیار موضوعات و مسائل تاریخی خودشان را به تحقیق و تحلیل
بگیرند، تا بلکه بتوانند از شر تاریخ های
نوشته شده استعمار
و امپریالیسم
راحت شوند. شما نیز تکلیف و تخصص و علاقه
خودتان را برای کار و مطالعه روشن نمایید، و نظر و منظور تان را بدرستی و روشنی در وبلاگی
بیان کنید، تا ما نیز استفاده نماییم.
پرسش:
آیا در نقشه حرکت
فریدون بطرف بابل، زمین شناسی و جغرافیای
طبیعی تاریخی را در نظر گرفته اید؟
پاسخ انوش راوید: بخاطر تحقیق و تحلیل های تاریخی،
تقریباً زمین شناسی و جغرافیای طبیعی تاریخی را مورد مطالعه قرار می دهم، و خیلی برایم جالب هستند، ولی علم است و برای علم هم پایانی نیست.
پرسش:
درباره تور نوشته بودید
زمین سخت و خشن درصورتیکه ما شنیده بودیم به معنی پهلوان است ممکن است توضیح بیشتر
دهید؟
پاسخ انوش راوید: در گذشته و تا 50 سال پیش زمین و کشاورزی و تولید غذا حرف اول را می
زد و مانند این نیم قرن گذشته نبود که پول مفت نفت حرف اول اقتصادی را می
زند. در گذشته با زمین و برکات آن، همه چیز سنجیده می شد، تو (Tou) اصطلاح زمین کشاورزی است، و یکی از علائم حروف الفبای تمدن جیرفت می باشد،
تو را با خط هایی تعیین می کردند،
که چه معنی می دهد، و در زبان دری
یا فارس به شکل: تور= زمین سفت و خشن، و به آدم های همین گونه هم می گفتند، تول= زمین شل و نرم و گل، به آدم های همین گونه هم می گفتند، توپ= زمین کلوخی و گرده، که به آدم های چاق و تپل می گفتند، تون، تول، توچال، توپال و غیره نیز وجود
داشتند، که همچنان در اصطلاح های کشاورزی
مناطق مختلف ایران بکار می روند.
پرسش:
آیا آشوری ها ایرانی
بودند؟
پاسخ انوش راوید: آشور
یا آسور که امروزه هم آسوریها دارای کلیسا در ارومیه و لوس آنجلس هستند، آس= آ= حرف اول الفبای تمدن جیرفت، که به بیشتر کشور های دنیا رفته است + س=
سر، که در سلام و پرسر و غیره توضیح
نوشتم. آسور= آس+ اور= شهر، درباره اور بارها توضیح نوشته شده است، آشور= آسور= شهر اول یا شهر نمونه یا شهر تک
خال، در ضمن آش= آس که اولین غذای بشر
بوده است. به این ترتیب آشور نمی تواند
نام یک قوم باشد، بلکه نام شهر است، که ترکیب جمعیتی داشته است.
جالب:
آس و تاس
در بازی های تمدن کهن
جیرفت وجود
داشته اند، تاس= تا+ س (تا= چند لا یا
مکعب+ س= سر)، که می شود مکعب یا تای سر
شده.
مهم:
غیر
قانونی و منع کردن آثار زیر خاکی، باعث
شده بسیاری از آثار تاریخی ایران بصورت غیر قانونی، و توسط جویندگان خرابکار گنج، کشف و
خرید و فروش و پنهان شود، یا از ایران
خارج گردد، که در کل صدمه جبران ناپذیر به
تاریخ و تاریخ تمدن ایران وارد می شود.
امید است برای این مهم، نمایندگان
محترم مجلس ایران، تدابیر و قانونی اتخاذ
کنند، البته بدین منظور باید علاقمندان به
تاریخ ایران، فشار های فرهنگی وارد
نمایند.
باید توجه داشت، با قیمت داشتن آثار زیر خاکی، و ضعف و مشکلات اقتصادی مردم و کشور، نمی توان با برنامه های خشن و سخت، با این موضوع مقابله کرد. اقدامات و قوانین برخورد های جزایی، باعث باند سازی های مخفی می شود، که مرور زمان آنها را حرفه ای تر و مافیایی می
کند. بدین منظور بهتر است از قوانین گنج
جویی دوران پادشاهی
قاجاریه، یا قوانین مشابه کشور های اروپایی کمک گرفت.
عکس های تخته بازی و تاس های کشف شده در سایت تاریخی تمدن جیرفت، عکس شماره 5679.
تکنیک هارپ
پیش گفتار
این مقاله در ادامه تاریخ و تاریخ اجتماعی
ایران است، و بمنظور آشنایی با تکنیک های
جدید، و آمادگی ذهنی و فیزیکی و دفاع غیر
عامل پست می شود. باید توجه داشت، کشور و ملت ایران از زمان های قدیم دشمنانی
داشتند، که همیشه سعی در نابود کردن و
بزیر کشیدن ایرانیان می کردند.
پروژه تحقیقاتی هارپ Haarp
پروژه
پژوهشی هارپ، از سال 1993 در ظاهر برای بررسی
و تحقیق درباره لایه آیونوسفیر (Ionosphere) و مطالعات معادن زیر زمینی، با استفاده از امواج مافوق کوتاه رادیویی ELF/ULF/VLF با
۳٫۶ مگاوات ERP
و ارسال به یونوسفر بوده است.
به انگلیسی: High Frequency Active Auroral
Research Program
می باشد. این تحقیقات مشترکاً
توسط نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، دانشگاه آلاسکا در فیربنکس، و نزدیک
به ۱۵ دانشگاه آمریکایی دیگر اداره می شود.
در واقع پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگان است، که به منظور کامل کردن یک سلاح جدید پایه گذاری
گردیده است. توضیح دهم، جنگ هایی که از امواج رادیویی، لیزر و پالس های الکترومغناطیس، برای صدمه به نیروی مقابل استفاده می کنند، به جنگ ستارگان معروف گردیده است، این اسم از فیلم Star War گرفته شده است.
لایه آیونوسفیر در بالاترین لایه اتمسفر (Atmosphere) قرار دارد، این لایه تشعشات خطرناک ماورای بنفش و اکس ری خورشید
را جذب کرده، و مانند سقفی از ورود آنها به
زمین جلوگیری می نماید، تا زندگی بر روی کره
زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دلیل محیط
الکتریکی موجود در آیونوسفیر از این لایه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین
استفاده می شود. اگر این لایه به هر دلیلی
دچار اختلال شود، تاثیرات بسیار زیادی بر روی
زمین گذاشته و زیستن را مختل می کند. آیونوسفیر
دور ترین و ناشناخته ترین بخش جو زمین است،
هارپ با امواج امواج مافوق کوتاه رادیویی،
که توسط رادار های خود منتشر می کند،
امکان مطالعه در مورد آیونوسفیر را ایجاد می نماید. بخشی از این امواج در ارتفاع ۱۰۰ تا ۳۵۰ کیلومتری
جذب شده، و باعث افزایش شتاب الکترونها در
آن منطقه و در نتیجه گرم شدن آیونوسفیر می شوند.
هارپ طوری طراحی شده، که بر روی آیونوسفیر تاثیر مستقیم داشته باشد، از نمونه های این تاثیرات قرمز و گداخته شدن و یا
ذره بینی نمودن لایه را می توان نام برد. در
حال حاظر بمنظور هارپ یک مجموعه آنتن های مخصوص شامل ١٨٠ برج آنتن آلومنیومی به ارتفاع
٥٠/٢٣متر، برروی زمینی به مساحت ٢5٠٠٠ متر
مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گردیده است، این آنتن
ها امواج مافوق کوتاه ELF/ULF/VLF
را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند. سازنده این تاسیسات شرکت BAE Advanced Technologies است. در دوران جنگ سرد برای کشف زیر دریایی های مجهز
به سلاح اتمی، هارپ مورد بررسی قرار گرفت، تکمیل هارپ حدود دو دهه طول کشید، و ۲۵۰ میلیون دلار هزینه های ساخت و عملیاتی آن
بود.
عکس آنتن های هارپ (HAARP) در گاکونا ایالت آلاسکا
کشور ایلات متحده آمریکا، عکس شماره 6560.
اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آیونوسفیر
و بازگشت به زمین، قادر اند نه تنها به عمق
دریا بروند، بلکه فراتر رفته و به اعماق زمین
نیز وارد شوند، و عملکرد آن بمانند رادیو ترموگرافی
(Radio
Thermography) است، که امروزه ژئولژیست
ها برای اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند. وقتی یک موج کوتاه رادیو ترموگرافی به داخل زمین
فرستاده می شود، به لایه های مختلف برخورد
کرده، و آن لایه ها را به لرزه می آورده، و از آن لرزش، صدایی با فرکانسی مخصوص تولید، و به سطح زمین باز می گرداند. ژئولژیست ها از صدای بازگشتی قادرند، مخازن زیر زمین را شناسایی کنند. با این تفاوت که رادیو ترموگرافی سیستمی است، که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات، لایه های زیر زمینی را به لرزه درمی آورد، حال آنکه هارپ سیستم فوق العاده پیشرفته تری است،
که می تواند همان لایه های زمین را، با استفاده از قدرتی برابر با یک تا ده میلیارد وات بلرزاند. بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود، تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر
می رود.
عکس
نمودار آیونوسفیر گداخته شده، که به رنگ قرمز
دیده می شود، عکس شماره 6561 از اینترنت. این گداخته مثل یک قلب شروع به تپش می کند، و از این تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه تولید می شود، که پس از اصابت به زمین داخل آن نفوذ می نماید.
همچنین شنیده می شود، از سیستم
"هارپ" در کشور های گرین لاند، نروژ، روسیه، روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سیستم رادیویی
هواپیما ها و نهایتا سقوط آنها استفاده می گردد.
جنگ جدید با هارپ
منتقدان درباره هارپ عقیده های مختلفی
دارند، منجمله آنرا یک برنامه نظامی
خطرناک و مرگبار می دانند، که تحت پوشش
سازمان هوا فضای ایالات متحده آمریکا، ولی
برای مقاصد نظامی است. آنها مواردی را می گویند که بدلیل تخصصی بودن، نیاز به تحقیق و تحلیل علمی دارد، و فعلاً مورد تأیید و یا رد آنها توسط من
نیست، منجمله می گویند:
از فرکانس
فوق کوتاه و نیرومند هارپ، زمین زلزله و خرابی
تولید می گردد. برای درک چگونگی ایجاد زمین
لرزه یک مثال بزنم، وقتی شخصی صحبت می کند، اول تار های صوتی او می لرزند، مثل لرزش های ایجاد شده در آیونوسفیر. از این لرزش
فرکانس صوتی تولید شده، و پس از اصابت به پرده
گوش شنونده، پرده گوش او را می لرزاند. مانند به لرزه در آوردن لایه های زیر زمین، به سبب اصابت فرکانس های تولید شده از آیونسفیر،
و سپس در گوش تولید صدا می شود.
با کمی فکر کردن می توان متوجه شد، که تکنولوژی هارپ با ویژگی معادن یابی برای پیدا
کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است، زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات
نیست، و یک ترموگراف برای این کار کافیست.
با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر
و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کرد. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی، که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جا هایی که به خشک بودن معروف
هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از
همه ایجاد زلزله را می توان برای هارپ به شمار آورد. همچنین امواج بازگشتی از آیونوسفیر، پس از اصابت به عمق دریا، می تواند صدمات جانی برای موجودات دریایی داشته باشد.
برخی کاربرد ها ــ همچنین منتقدان اشاره به بعضی از کابرد های خطرناک و
انهدامی هارپ می کنند، در زیر تعدادی را از
اینترنت بدون نظر و تأیید و تکذیب خودم کپی می کنم:
١- ایجاد
موج Extreme
Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا ٢٠ هرتس توسط آیونوسفیر، که با برخورد امواج هارپ تولید شده، و سپس به زمین باز می گردد، و تا اعماق ٣٥ کیلومتری زمین نفوذ می نماید. پس از برخورد به لایه های مختلف زیر زمینی تولید
صدا می نماید، و در پی آن زلزله ایجاد می کند. ٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چین در سال
٢٠٠٨، واکنش گداختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده
می شد، و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در
آنجا بوقوع پیوست. فیلم کوتاهی از این گداختگی
را تماشا کنید.
٢- با قابلیت
تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین
را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه
قرار دهد.
٣- ایجاد
دستکاری در آب و هوا، سونامی، خشکسالی، آتشفشان، سیل ها، طوفان هایی نظیر طوفان کاترینا
در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان.
٤- انتقال
نیروی برق از محل تاسیسات هارپ به نقطه دیگر از زمین و همچنین انتقال برق از زمین به
ماهواره ها.
٥- ایجاد
اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه
دور و ایجاد "غش" و تولید "وهم" در مغز انسانها.
٦- ایجاد
اختلال در جریان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپیوتر هواپیما های مسافربری
(مقاله ای از شرکت بوئینگ (Boeing) در این رابطه بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زیر دریایی ها و
غیره.
٧- ایجاد
انفجار های عظیم زیر زمینی با قدرت بمب های اتمی و بدون تولید اشعه های رادیو اکتیو
(Radioactive).
٨- اختلال
در عملکرد طبیعی آیونوسفیر که چرخش زمین را در کنترل دارد. احتمال بسیار می رود که در صورت دستکاری های متناوب
تاثیراتی در حرکت چرخشی زمین ایجاد گردد، بدین
صورت که یا چرخش را سرعت بخشیده و یا کند نماید.
٩- ایجاد
دیوار های رادیویی ضد هواپیما و ضد موشک. می
توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با این تکنولوژی
جدید کاملا متروکه به شمار می آیند، به گونه
ای که "هارپ" می تواند با یک عملکرد کلیه کامپیوتر های یک هواپیما را از
فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.
ادامه از اینترنت: با دقت متوجه می شوید هارپ استفاده های زیادی بعنوان
تهدید و یا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا
می خواهند به کشوری حمله کنند، در این صورت
برای جلوگیری از مزاحمت احتمالی کشور همسایه برای آنها زمین لرزه آورده، و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.
ــ در مقالات اینترنت درباره هارپ، از ایجاد زلزله های ایران در 20 سال اخیر نوشته
اند، که چندان مورد توجه من نبود، و از ذکر آن خود داری می کنم. آنها بطور کلی می گویند: همانطور که گفته شد ارتعاشات رادیویی هارپ باعث
سرخ شدن لایه آیونوسفیر شده، و این لایه را
به نوسان در می آورد. این نوسانات به نوبه
خود موجب صدا با فرکانس های کوتاه از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند، که فرکانس (Extremely Low Frequency/Ultra Low
Frequency ELF/ULF) نام دارند. این فرکانس ها
پس از نفوذ به زمین، زلزله ایجاد می کنند. با توجه به ازدیاد درصد زلزله در دهه اخیر
ایران نسبت به دهه پیشین، که متجاوز به
٤/٢٠٦ % بوده است، می توان به وجود تاثیرات
دیگری در ایجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا
آنکه این ازدیاد پس از آغاز فعالیت های هارپ واقع شده اند.
قابل توجه: تقریباً همه جوانان باهوش ایران، باید در مورد هارپ و ماهواره هایی که چنین تکنولوژی
دارند، آگاه باشند، بنابر این آنچه را که در این مقاله می خوانید به
دیگران انتقال دهید. منجمله بمنظور
پیشگیری و دریافت پیش اخطار از قبیل زلزله ها، می توان ایستگاه هایی در حوزه های وسیع تاسیس و بکار
گرفت، و با اندازه گیری فرکانس صدا هایی که
از آسمان می آید، به بروز این زلزله پی برد.
زمان دریافت پیش اخطار های ELF بین ١٥ دقیقه تا ٣ ساعت قبل از
وقوع زلزله متغیر است. زلزله چین 30 دقیقه
پس از مشاهده سرخی آیونوسفیر به وقوع پیوست.
اندازه گیری فرکانس ELF/ULF
در جا هایی که خالی از فرکانس های مزاحم دیگر از قبیل برق فشار قوی،
فرودگاه ها، ایستگاه های رادیویی و تلفنی است، انجام پذیر می باشد. بدین منظور بهتر است اطلاعات درباره هارپ
را، به سازمان های مربوطه دولتی و غیره
دولتی مانند: دفاع غیر عامل، هلال احمر،
سازمان زلزله شناسی، و... داد. یک روش ساده بمنظور آمادگی، دستگاه های دستی ELF/ULF سنج و Magnetometer است.
کلیک
کنید: فرهنگستان تاریخ ایران
کلیک
کنید: تاریخ جمعیت و مردم ایران
کلیک کنید: خانه های تاریخی شمال ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
ارگ http://arq.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 295 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
تاریخ بریگاد قزاق ایران
پیش گفتار
همیشه نوشته ام، استعمار از ترفند
های مختلف برای اشغال یا به تبعیت کشیدن یک کشور استفاده می کرده است، گاهی بعضی از کشورها را نمی توانستند اشغال
نظامی کنند، و با شگرد هایی بدست مردم همان سرزمین این کار را می
کردند. نیمه دوم قرن 19 در اوج قدرت
استعمارگران، رقابت بر سر بدست گرفتن کشور
ایران بین آنها بشدت ادامه داشت، روسها با
تکیه بر ایجاد قدرت نظامی، و انگلیسها بر
تکیه بر ایجاد جهل و خرافات، می خواستند
منطقه نفوذ خود را در ایران ایجاد کنند.
اینگونه رقابت های استعماری
و امپریالیسم در
قرن 20 هم ادامه داشت، و اینک هم در جهان
با شکل های کم و بیش همانند، ادامه دارد.
چگونه بریگاد قزاق شکل
گرفت
بریگاد قزاق نیروی نظامی ویژهای بود، که در سال ۱۲۵۸ خورشیدی (۱۲۹۶ هجری قمری) به
درخواست ظاهری ناصرالدین
شاه قاجار، در پی قراردادی بین ایران و روسیه تزاری تشکیل
شد. این سازمان نظامی ابتدا در حد آتریاد
(هنگ) و سپس بریگاد (تیپ) بود، که زیر
فرماندهی افسران روس (نظامیان قزاق) قرار داشت. بریگاد قزاق برای چندین دهه مهم ترین نیروی
نظامی ایران به شمار میرفت، و نقش مهمی
در تاریخ ایران ایفا کرد. در آغاز تشکیل، بریگاه قزاق مرکب از دو فوج سوار و یک دسته
موزیک بود، بعدها تشکیلات آن گسترش یافت، و واحدهای پیاده و آتشبار و فوج هایی در ولایت های
ایران به آن افزوده شد. در اواخر فعالیت
به حد دیویزیون (لشکر) ارتقا پیدا کرد. از
فرماندهان مشهور بریگاد قزاق کلنل لیاخوف
و رضاخان میرپنج بوده اند.

عکس بالا بریگاد قزاق در تبریز فروردین ۱۲۸۸، عکس پائین بریگاد قزاق در ساوجبلاغ فروردین
۱۲۹۲، عکس شماره 1250.
در آن سال گروهی از افسران قزاق با ریاست سرهنگ دومونتویچ به ایران آمدند، و دولت ایران عده ای از سواران قفقازی تبار
مهاجر را برای آموزش به آنان سپرد. بعد از
دومنتویچ، سرهنگ چورکوسکی فرمانده بریگاد قزاق شد، بعد از او ژنرال کاساگوفسکی و سرهنگ چرنوزوبوف
فرمانده شدند. در دوره محمدعلی شاه قاجار
فرمانده بریگاد قزاق کلنل لیاخوف بود، در
این دوره بود که واحدهای توپخانه و مسلسل سنگین به این بریگاد افزوده شد، و در جریان جنبش مشروطیت در حمله به مجلس شورای ملی به کار رفت.
در آستانه جنگ جهانی اول، دولت روسیه با استفاده از ضعف دولت ایران
واحدهای قزاق را در تبریز و استرآباد و بعد در رشت و اصفهان و کرمانشاه و همدان و
ارومیه و مشهد تشکیل داد. همچنین بدون
اجازه دولت، این بریگاد را به دیویزیون
ارتقا داد. پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه دولت
کرنسکی فرماندهی دیویزیون قزاق را به کلرژه محول کرد. فرماندهی او دیری نپائید چون نیرو های بریتانیا،
که در ایران مستقر شده بودند، کلنل استاروسلسکی را، که از هواداران حکومت تزاری بود، به جای او منصوب کردند. در همین زمان ژنرال آیرونساید طرح کودتای ۱۲۹۹
را برای به قدرت رسیدن رضاخان، که فرمانده
آتریاد تهران بود به اجرا درآورد، و قزاقها
تهران را تصرف کردند. رضاخان با نام
«سردار سپه» به فرماندهی دیویزیون قزاق رسید، و این دیویزیون پایهٔ تشکیل ارتش جدید ایران شد.
فرماندهان بریگاد قزاق ــ در
مجموع ۱۲ افسر روس و در سال های پایانی دو افسر ایرانی در رأس بریگاد قزاق گرفتند. از ۱۸۷۹ تا ۱۸۸۲: کلنل الکسی دومونتویچ، از ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۵: کلنل پیوتر چارکوفسکی، از ۱۸۸۵ تا ۱۸۹۱: کلنل دیمیتری کوزمین- کاراوایف، از ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۴: کلنل الکساندر اشنئور، از ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۳: کلنل ولادیمیر کاساگوفسکی، از
۱۹۰۳ تا ۱۹۰۶: کلنل فیودور
چرنوزوبوف، از ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹: کلنل ولادیمیر لیاخوف، از
۱۹۰۹ تا ۱۹۱۴: کلنل کنیاز
وادبالسکی، از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۵: کلنل پرازارکویچ، از
۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷: ژنرال بارون فون
مایدل، از ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۸: کلنل گئورگی یوسفویچ کلرژه، از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰: کلنل وسوالود استاروسلسکی، از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۱: سردار همایون والی، از ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۱: رضاخان میرپنج.
رؤسای ستاد قزاقخانه ــ فرماندهان
روسی قزاقخانه همیشه رؤسای ستاد خود را از میان افسران تحصیل کرده ایرانی انتخاب
میکردند. دوازده فرمانده روسی فقط پنج
نفر را به ریاست ستاد خود برگزیدند، و هر کدام
مدت مدیدی در این سمت بودند، که به ترتیب
عبارت بودند از: امیر تومان مارتیروس خان، امیر تومان اسکندر خان ارمنی، امیر تومان امانالله میرزا ضیاءالدوله، سرتیپ محمد حسین خان آیرم، سرتیپ محمد نخجوان.
سازمان قزاقخانه پیش از
ادغام در ژاندارمری
در سال ۱۳۰۰ خورشیدی، دیویزیون قزاق
مجموعاً یازده هزار نیرو داشت، که عبارت
بودند از صاحب منصبان (افسران)، درجهداران و نفرات، که در ۹ شهر ایران استقرار داشتند. نقاطی که آتریاد های قزاقخانه در آن مستقر
بودند، عبارتند از: تهران، تبریز، اصفهان،
مشهد، اردبیل، همدان، مازندران، ارومیه و گیلان.
هر کدام از آتریاد های نه گانه، یک فوج پیاده، یک فوج سوار و یک آتشبار کوهستانی
داشتند، که مجموع نفرات آن بیش از دو هزار
نفر بود، ولی هیچیک از واحدها تکمیل نبود.
بر اساس سازمان نامه آتریاد، هر آتریاد بایستی دارای دوازده قبضه شصت تیر
باشد، ولی غالباً دو تا چهار شصت تیر
داشتند. نفرات قزاق دو دسته بودند: دسته نخست نفراتی که به استخدام قزاقخانه در میآمدند،
و دسته دوم از طریق بنیچه انتخاب میشدند.
حقوق افراد ــ فرمانده و افسران روس ماهیانه شش هزار قران، معاون فرمانده ماهیان پنج هزار قران، رئیس ستاد چهار هزار قران، صاحب منصبان جزء دویست و پنجاه ریال. حقوق افسران ایرانی از این قرار پرداخت میشده است:
سرتیپ ماهیانه هزار و دویست و پنجاه قران،
یاور (سرگرد) یکهزار قران، سروان هفتصد و پنجاه قران، نایب (ستوان) اول پانصد قران، نایب دوم چهارصد قران، وکیلباشی (سرگروهبان) هشتاد قران و قزاق چهل
قران.
بودجه
قزاقخانه از بانک استقراضی روسیه پرداخت میشد، و بخشی از قروض دولت ایران محسوب میگردید. غیر از فرمانده، عده زیادی از افسران و درجه داران روسی (۵۶
افسر و ۶۶ درجهدار) در واحد های مختلف در مقامات کلیدی و حساس قرار داشتند، که در دی ماه ۱۲۹۹ همگی مرخص شده و تمام امور
قزاقخانه به ایرانیان سپرده شد.
بیشتر بدانیم
نخست وزیران ــ
محمدعلی فروغی، حسن مستوفی، مهدیقلی هدایت، محمود جم،
احمد متین دفتری، علی منصور.
چهره های مهم ــ احمد شاه، عبدالحسین میرزا فرمانفرما، مشیرالدوله پیرنیا، صمصامالسلطنه، محمدولی خان تنکابنی، سپهدار رشتی،
قوامالسلطنه، وثوقالدوله، سید محمد تدین، سید حسن مدرس،
ارشدالدوله، سالارالدوله، شعاعالسلطنه،
نصرت الدوله، حسن تقیزاده، احمد کسروی،
عضدالملک، مشیرالدوله، محمد خیابانی،
علیاکبر دهخدا، محمدتقی
بهار، ایرج میرزا، فرخی یزدی،
میرزاده عشقی، علیاکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش، تقی ارانی،
رکنالدین مختاری، حاج میرزا حسین کرمانشاهی، شیخ
خزعل، یپرمخان، یحیی دولتآبادی، اسماعیل امیرخیزی، جعفرقلی خان بختیاری، میرزا کوچک خان جنگلی، حیدرخان عمواوغلی، محمد ابراهیم خان علم، محمد تقی خان پسیان، سلیمان میرزا اسکندری، صادق خان مستشارالدوله، موتمنالملک،
محمد مصدق، عبدالحسین هژیر، فضلالله زاهدی، سید ضیاءالدین طباطبائی، امیر موید سوادکوهی، هادی آتابای.
احزاب و گروهها ــ
اجتماعیون عامیون، اعتدالیون، عامیون،
کمیته مجازات، حزب دموکرات، کمیته زرگنده،
دیویزیون قزاق، گروه ۵۳ نفر، حزب کمونیست ایران.
رویدادهای مهم ــ
قرارداد دارسی، جنبش مشروطیت، جنبش
جنگل، انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، قرارداد ۱۹۱۹،
ایران در جنگ جهانی اول، کودتای
۱۲۹۹، مجلس مؤسسان، انحلال پادشاهی قاجار، قانون
اساسی مشروطه، قرارداد ۱۹۳۳، صنعت نفت ایران، هزاره فردوسی،
نوسازی ارتش، ایران در جنگ جهانی
دوم.
در بدری دویست ساله
طی دویست سال دو قرن گذشته، رقابت شدیدی بین انگلیس و روسیه، برای نفوذ بیشتر در جغرافیای ایران بزرگ جریان داشت، با قرار داد 1921 ایران و
شوروی مدت طولانی این رقابت کم رنگ شده بود، ولی در سال 1978 با ضعیف شدن
روسیه، انگلیس با حساب استراتژی و تاکتیک نفوذی پانصد ساله خود در ایران، موفق شد آشکار و مخفی گستردگی بیشتری در ایران
بدست آورد. در این دهه گذشته قرن 21، روسیه توانسته بعد از حدود 25
سال فراز و نشیب، از برکت نفت و گاز، ثبات نسبی بدست آورد، و با زیرکی از
مشغولیات رقیبانش در عراق و افغانستان استفاده کند، و چنگ اندازی های جدیدی را در قاره کهن شکل دهد. دو سال پیش با پیدا شدن رد پای
پوتین در خاک ایران، مطالبی به عنوان، فکر شوم خوردن
دریای خزر، نوشتم.
در سی سال گذشته انگلیس هم مطابق دو سه قرن پیش، به کار های استعماری مشغول
است، ولی با ایجاد نیرو های مستقل ملی و مردمی، تاکتیک تاریخی پانصد ساله اش بی اثر گردیده است.
در واقع آن دو قدرت استعماری
و امپریالیستی به دنبال راه کار هایی دیگر و نوین برای نفوذ بیشتر در ایران و تمامی
منطقه می باشند، مردم ایران باید هوشیار و آگاه باشند، که در دام های این دو قلدر منش تاریخی خود
نیافتند. مسئله مهم این است، هرگز
در طول تاریخ دیده نشده، که تاریخ دوبار
همگون تکرار شود، مردمی که به سرعت انقلاب 57 ایران را سازمان دادند، و به سر انجام رساندند، در واقع باعث وحشت
و ترس و دست پاچگی دشمنان گردیدند، که از
غیرت و قدرت ایرانی های عزیز سادگانه غافل بودند.
در قرن های 19 و 20 دو رقیب روس و انگلیس، جنگ و گریز ها و عقب و جلو رفتن های مختلفی در
ایران داشته اند، و همیشه تکیه روسیه برای نفوذ به ایران بر دوش قزاق ها و
نیرو های امثال بوده است، و آن طرف بر
احساسات و خواسته های عاطفی مردم تکیه داشت. آنها در صحنه جهانی با یکدیگر
یکسان عمل می کنند، و جایگاه های خوبی
دارند، ولی با این وجود امکان سازش در
ایران را ندارند، هر چند در این مورد ممکن است مدت کوتاهی با هم کنار بیایند،
و چون آتش بس موقت به تجدید قوا مشغول
گردند، آتش بسی که نمی تواند پایدار باشد. چین و گاهاً ژاپن و اقمار
اقتصادی آن در جهت روسیه هستند، و آمریکا
و گاهاً اروپا در سمت انگلیس قرار دارند، این صف بندی، سیاست گذاری ها را بسیار مشکل کرده
است. آنها می ترسند که اگر طرف مقابل حتی بر نیمی از جغرافیای سیاسی و
یا اقتصادی ایران مسلط شود، ممکن است تمام برنامه ها و خواست هایش، از بین برود و فاجعه و شکستی جبران ناپذیر
برایشان روی دهد.
البته هر کدام از زیر مجموعه های سیاسی
مربوطه، خود دارای فلسفه و منطق خاص
سیاسی هستند، و بدون اطمینان به یک دیگر، با نگرشی متفاوت برنامه می ریزند، که
چندان در یک جهت نیست، و این نقطه ضعف
آنها قوت ایرانی هاست. در هر صورت با برخورد دوباره بالا دست های جهان، فرصت تاریخی در اختیار ایرانی ها قرار داده، امروزه
ایران عزیز با داشتن میلیونها جوان تحصیل کرده، و جغرافیایی مهم با منابع بسیار، می تواند معادلات تاریخی را در قرن 21 به نفع
خود بر هم بزند. هوشیاری و دقت، تحلیل و تعلیل، اصول مهمی هستند، که باید بر احساس و عاطفه تاریخی غلبه
کند، جوانانی که بر موج زمان سوار هستند، به راه خود خواهند رفت و
تاریخ را شکاف می دهند، و دیوارها را فرو
می ریزند. سطحی نگری و شتاب و هیجان، دور از انتظار تاریخ سازی برای ایرانی است، و باعث از بین رفتن انرژی های ملی می گردد، و سوء استفاده امپریالیسم نو را در پی
دارد.
انگلستان نیرو های وابسته خودش را در کشور های استعمار زده، در دو جناح نگه می داشت و می دارد، تا اگر جناحی از فرامین استعماری کوتاهی کند، جناح دیگر را به کار اصلی بگمارد، تا بتواند دیگری را ترمیم نماید. اما
روسیه فقط یک جناح نظامی و فاشیستی را در کشور های مورد نفوذ ترجیح می داد.
انگلیسها نفرات رده های اول سیاسی جناح ها را به ندرت و به دلایل خودشان به قتل می
رساندند، ولی روسها با فضل خاص نظامیشان، فرماندهان را بی دوام می کردند، و به راحتی می کشتند. مهره های رده های
دوم و سوم نیرو های محلی وابسته به استعمار انگلیس، چندان کاری به سیاست های بالا دستی نداشته و
ندارند، فقط به نوکری مفتخر بوده و هستند، ولی این قبیل نیرو های
وابسته به روسیه کمتر مخ و آزادی اندیشه داشته و دارند. مطابق طبیعی و ذات
بشری همیشه اختلاف میان رده های هر کدام از نیرو های فوق وجود داشت، و از این وضع توده های مردم در پائین برای اردوی ملی و مردمی استفاده موقت می بردند.
در قرن 21 و با گذشت زمان، آنها یعنی دشمنان تاریخی ایران تکامل یافته
اند، مردم هم باید احتیاط کنند، که
احتمالاً بازیچه این نیروها نگردند، آنها اسماً و مجازی از تمام سیاستها و
گروه ها، راست، چپ و میانه، وسط، بسیار استفاده می کنند، که جهت اغفال ملتها شکل داده و می دهند.
به بهانه های و کلک های مختلف و با ظاهر ملی و کشوری، خودشان را در همه جای جغرافیایی، سیاسی،
اقتصادی، اجتماعی، می چپانند، تا مقاصد
امپریالیستی را پیش ببرند. شناختن دوست از
دشمن و شعار های واقعی، امر مهمی است، و فقط با دانستن تاریخ و تاریخ اجتماعی
بدون دروغ های دشمنان امکان پذیر است.
در دویست سال دوره شاهنشاهی قاجار، ایران
در شرایط خوبی نبود، اما اینک ملت ایران در رأس حرکت های نو می باشد، و دقت نظر ایرانی ها از نفوذ دوباره استعمار
گران جدید جلوگیری می کند. باید توجه داشت ملت های امروز ایران آن مردم 30
یا 70 سال پیش نیستند، امروز از سطح آگاهی و دانش و بالندگی برخور دارند، و استفاده گسترده از وسایل تکنولوژیکی مدرن و
امروزی را در بالاترین اندازه برخور دارند،
و انقلاب
دانایی قرن 21 را خوب می شناسند. هر حرکت کوچک و یا بزرگ سازنده از جانب توده
مردم، و یا ویران کننده از طرف امپریالیست
نو، به همه و همه مردم و اقشار جامعه مربوط می شود، این و آن و من و
ما ندارد، در تمام موارد مردم عزیز ایران باید دقت و توجه داشته
باشند. پویایی این خط با جغرافیای مهم آن، می بایست مورد تحلیل دقیق با حفظ کامل دمکراسی خواهی قرار گیرد، و اگر کسی فقط خود را ببیند کاملاً گمراه است، و بزرگی و شادابی ملت ایران را نشناخته
است. داشتن فعالیت و تحرک های ویژه در مسیر سازندگی تاریخ ایران بسیار مهم
است، و هر اقدامی شکوفایی بیشتری برای رشد
اجتماعی ایران را به دنبال دارد، تاریخ نشان داده که حرکت های جدا سری و قهر
آمیز با ملت ایران محکوم به نابودی است. با شناخت تاریخی مطمئنن مردم ایران
به عقب باز نمی گردند، و تصور اینکه چهره ها و کارگزاران استعمار می توانند هم میهن های عزیز را بر گردانند، اشتباه ساده دشمنان می باشد.
سنگ گور های افراشته
پیش گفتار
در بسیاری از نقاط ایران قبرستان هایی دیده
می شوند، که مزارهایشان دارای سنگ افراشته
است، برخی از این قبرستانها را بررسی می
کنم، منبع اینجا.
قبرستان خالد نبی
در نزدیکی زیارتگاه خالد نبی، شهرستان کلاله استان گلستان، قبرستانی در یک محوطه وسیع دیده می شود، که برخی از مقبره های آن سنگ افراشته دارند. تاکنون تحقیق جامعی در رابطه با این قبرستان
انجام نشده، با این حال تفسیر های متفاوتی
از شکل این سنگ افراشته ها ارائه شده است. یکی از حدسها این است، که این سنگ افراشته ها به شکل آلت تناسلی مردانه
هستند، و به گونه ای بیانگر اعتقاداتی است،
که در میان مردم آسیای میانه دیده می شود.
بد نیست بدانیم که وجود برخی از باور های
شمنی در این منطقه قابل تشخیص است. به طور
مثال در نزدیکی مقبره خالد نبی، یک دیرک
چوبی وجود دارد، که ترکمنها از آن بالا می
روند، و باورهایی نسبت به آن دارند. تقدس این دیرک در این مکان، یادآور تقدس دیرکی
است، که در خیمه مغولها وجود دارد، و همچنین یادآور دیرکی است که شمنها از آن بالا
می روند. مثال دیگر این است که زیارتگاه
خالد نبی بر روی کوهی به نام “تانگری داغ” قرار گرفته، و “تانگری” در زبان مغولی به معنای خدا و آسمان
است. در واقع نام کوه، این حدس را قوت می بخشد، که روزگاری در این سرزمین آداب و باور های شمنی
و مغولی معمول بوده است.
توضیح انوش راوید: دیرک چوبی فوق همان دیرک درفش کاویانی است، که در مزار شریف هم وجود دارد، قبلاً درباره آن توضیح نوشته ام، درست تانگری،
تنگ ایری است، تانگ یا تنگ به معنی
بلندی و یا مخزن بلند است، و ایری به معنی
ایران است، که می شود بلندی ایران. دین سابق مغولها بوداسپ ایرانی یا بودایی بوده
است، که نام آنها نیز از واژه مغ+ لی=
دارند، است، جهت اطلاع بیشتر به معنی نام مکان های ایران مراجعه شود.
قبرستان های منطقه باخزر
در منطقه «باخزر» قبرستان های متعددی در
روستاها دیده می شوند، که دارای سنگ
افراشته هستند.
۱- روستای «جوذقان» در ۳۵ کیلومتری غرب تایباد، و در کنار رود مرغزار واقع شده، و سه قبرستان با مزار های سنگ افراشته دارد، که بر روی بسیاری از آنها کتیبه ای حک شده است.
۲- روستای
«سوران» در ۴۸ کیلومتری غرب تایباد و در کنارهی رود مرغزار است، که بیشترین و بلندترین سنگ افراشته های منطقه
باخزر را در خود جای داده است.
۳- روستای
«شیزن» در ۵۰ کیلومتری غرب تایباد، مزار هایی
با سنگ افراشته دارد.
۴- روستای
«فایندر» در حدود ۸ کیلومتری شمال غرب خواف است، و مزار هایش سنگ افراشته دارند.
۵- در
روستای «نشتیفان» که از توابع خواف، به
خاطر «آسباد»هایش معروف است، سنگا فراشته
را بر روی قبرها می بینیم.

عکس هایی از گورستان های سنگ افراشته ایران، عکس شماره 5724.
قبرستان های استان آذربایجان شرقی
حدود شش کیلومتری باغ «ایلگلی» روستای
«پینه شلوار» شهرستان تبریز، قبرستانی
وجود دارد، که چند قبر با سنگ افراشته
بدون کتیبه، شبیه به آنچه در خالد نبی می
باشد، دیده می شود. ظاهرا و بنابه آنچه آقای «رجبعلی لباف خانیکی»
گزارش کرده اند، در روستا های «سردرود» و
«کیجان» در «اسکو»، قبرستان «شادبا» در
«بستان آباد» و قبرستان اطراف «بقعه اسحاق» در «هریس» آذربایجان نیز مزار هایی با
سنگ های افراشته وجود دارد.
در روستای «اُنار» نزدیکی «لاهرود» و از
توابع شهرستان مشکین شهر، گورستانی با
چندین سنگ قبر دارد، که به شکل سنگ های
افراشته هستند، و بر راس این سنگها، بخشی همانند کلاه قزلباشها با ۱۲ ترک (شیار)
دارد، که احتمالا نماد شیعه ۱۲ امامی است.
کلیک
کنید: سنگ افراشته های شهر یری
قبرستان های استان لرستان
در روستا های استان لرستان، قبرستان های بسیاری با سنگ های افراشته دیده می
شوند، نام یکی از این روستاها، «ابوالوفا»
در نزدیکی «کوهدشت» است. سنگ افراشته های
این قبرستان چهار وجهی و هرمی شکل هستند، و در هر وجه آن نوشته ها و نقوش بسیار زیبا و
معناداری دیده می شوند.
قبرستان های استان کرمانشاه
۱- در
نزدیکی مرز میان استان های ایلام و کرمانشاه، شهری به نام
«شاهبداغ» (توحید) وجود دارد، که
جزو استان کرمانشاه محسوب می شود، و در آن
یک قبرستان با ویژگی قبرستان ابوالوفا و با سنگ های افراشته وجود دارد.
۲- در
استان کرمانشاه و در مسیر «ریجاب» به «بابا یادگار» یک قبرستان در سمت راست جاده
دیده می شود. در این قبرستان، سنگ های افراشته مقبره ها چهار وجهی، با حدود دو متر هستند، که آجر چینی و سنگ چینی شده اند. قبر های این قبرستان شبیه به میل «خسرو آباد»
هستند، که در بخش «کونانی» استان لرستان و
در روستای خسرو آباد وجود دارد. این میل
به نام های میل «خسروآ» و میل «سید صفربک» هم معروف است، و بلندی آن بیش از ۶ متر است.
سنگ افراشته مقبره عرفا
و بزرگان
مقبره عطار نیشابوری در نیشابور و شیخ احمد
جام در تربت جام، سنگ افراشته دارند، بر روی این سنگ افراشته ها، کتیبه هایی نیز حک شده است. به نظر می رسد وجود سنگ افراشته بر روی مقبره
بزرگان، یک رسم بوده است.

عکس مقبره های عطار نیشابوری و شیخ احمد جام، عکس شماره 5725.
توجه:
در مناطق
دیگر ایران هم سنگ افراشته مزارها وجود دارد، بزودی درباره آنها می نویسم.
جین، جن، جان = زن
این مطلب از اینجاست، در بسیاری از اسامی شهرها و روستا های ایران، پسوند جین، جن و جان را می بینیم، که همگی به معنای زن می باشند. هنوز هم در کردستان به زن، ژن (ghen) می گویند، که هم زن و هم ژن در زبان پهلوی بکار رفته است، و چون پس از اسلام حرف ژ به ج تبدیل شده، از اینرو کلماتی مانند ژن به جن دگرگون گردیده است، ناگفته نماند که در زبان لاتین هم gen به معنی مولد و زایش استGenetic . نامها
از این قرار هستند: اردجین، قوهجین (در اصل
همان کوهجین است)، رازمجین، درسجین، که روستا
هایی در استان زنجان هستند. فارسجین در استان
قزوین، لالجین در همدان، اردجن در کاشان، ارجان در استان فارس و شاید لاهیجان در آذربایجان
و گیلان، و مانند آن، که همگی بر آناهیتا دلالت دارند.
کینه ورس یکی از روستا های شهرستان ابهر در استان زنجان
کینه ورس نام دارد، کینه به معنی دختر است،
و ور بمعنی معبد. معبد دختر یعنی معبد الهه آب و فراوانی، که همانا آناهیتا است. بدلیل آنکه ایران کشوری تقریبا کم آب بوده در گذشته
به این الهه توجه بسیاری می شده، و بنام های
گوناگون مانند دختر٬ زن و مادر ازو یاد میشده است. مانند این نام شما می توانید به کنگاور در استان
کرمانشاه توجه کنید، که آن هم همین معنی را
می دهد. جالب است بدانیم هنوز در تالش و کردستان
به دختر، کینه و در گیلان کیجا می گویند.
داستان زایمان بانوان در دوران کهن
جلال
بهرنگی ــ ژولیده ای روی زمین، انسان غارنشین ....
. . . زن به خود می پیچد، فریاد میزند، الو می گیرد، چنگ میاندازد بر گیسوان ژولیده و ندیده در آیینه.
زن نعره میکشد. زن میپیچد به خود.
زمین، داغ است. زمین، زن است. زن بچه میزاید. زن، میمیرد، مثل هزاران قبل از خود.
زمین، میفهمد درد چیست. زمین درد میکشد تا او کودکی به دنیا آورد. زمین، الو میگیرد تا زن بزاید.
زن غار نشین است. مسئول آتش است و تقسیم شکار. او همسایه درد و مرگ است تا یکی بچه بزاید. تا یک نفر به غار نشینان اضافه شود.
زن، مثل زمین، مثل تاریخ، راز است. زایش زن، راز است خاصه در دوره غار نشینی.
زن تنها میزاید. ایستاده میزاید چون مادیهها.
مثل یک غزال، مثل یک آهو.
زایمان زن ایران باستان، یک راز است. این را از ردپای بیجان تاریخ میتوان فهمید؛ آن زمان که انسان غار نشین بود.
همه باستان شناسان میدانند که از زن غار نشین
کمتر یافته ای در کف دارند. ما از انسان این
دوره، از زندگی و عشق و زایمان زن غار نشین
هیچ نمیدانیم.
تنها وقتی کاوشگران به قدیمی ترین و نخستین شهر/
دهکده ایرانی در گنج تپه هرسین کرمانشاه رسیدند، نشانه هایی از گونه زایمان پیدا کردند.
9 هزار سال پیش، گنج تپه هرسین 30 خانوار داشت
و بهترین یافته های باستان شناسان، پیکرک
های گلی زنانی درشت اندام بود، زنانی از جنس
زمین. زنانی پیچیده به خود از درد زایمان.
پیکرک
های کشف شده نتیجه روایت هنرمندانه از زن و زایمان اهالی گنج تپه هرسین بود، و هنرمند پیکرک تراش، که نامی و نشانی از او در
تاریخ نیست، چه گمنام اعضای بدن زن را تراشیده
و زایمان آسان و بیخطر را تصویر کرده است.
پیکرک تراش که بود؟ نامش را کدام تان میدانید؟
ما از او مثل زندگی زن غار نشین، هیچ نمی دانیم. تنها یادگار تاریخ در این زمان نشان میدهد که یک
هزار سال بعد از ساخت پیکرک های گنج تپه هرسین، شواهدی از زایمان آسان وجود داشته است.
تپه سراب کرمانشاه، آغاز دوران نوسنگی، 8 هزار سال پیش.
اهالی تپه سراب کرمانشاه هرگز تصور نمیکردند،
بیش از هشت هزار سال بعد، نامی از آنها برده شود، و باستان شناسان و دیرینه شناسان چنین بنویسند،
که اینجا روزگاری نشانه ده نشینی یا دهکده
های کشاورزی در آغاز دوران نوسنگی بوده است، و حالا صحبت از زایمان زن است.
پیکره های یک زن از گل خام که از کاوش های تپه
سراب کرمانشاه به دست آمده، در دنیای باستان
شناسی به ونوس تپه سراب معروف است. این پیکره
هر چند زایمان زن را نشان نمی دهد، اما با
توجه به این که در ساخت و پرداخت اعضای باروری زن بسیار تاکید کرده و مبالغه شده، میتوان فهمید که فکر مردم گنج تپه و تپه سراب چه
اندازه همسان بوده است. این پیکره گلی چنان
حرکت دارد و چندان گویای ویژگی های زنانه است، که هر بیننده از هنر، ظرافت و راز و رمز آن شگفت زده می شود.
احسان یغمایی، باستانشناس اینها را میگوید و تاریخ را ورق میزند:
در هزاره های بعد پیکره هایی به دست آمد،
که اندیشه زایمان آسان و بی خطر را با گونه
های یافت شده در تپه سراب کرمانشاه، تطبیق
داد اما نه نقوش روی سفالینهها، نه مهرها
و یا اثر آنها و نه روی دیوار نگارهها و سنگ نگارهها نشانهای از زایمان زن ایرانی
ندارند.
شاید نشانه های بیشتر از زایمان زن ایرانی را
باید از روی پیکرک های گلین بَغ بالغ یا زن خدا (الهه) ایشتار، نانا، که در کاوش های باستان شناسی خاور نزدیک به ویژه
در ایران به دست آمد، جستجو کرد. این پیکرکها
برایمان از عاطفه، احساس و جسم زنان حرف می زنند.
یکی از این پیکرکها ایشتار بابلی یا کیریریشه
عیلامی، زن خدای باروری است که به نشانه فراوانی
شیر در پستان، دست روی سینه هایش گذاشته است.
این پیکرک از کاوش های هفت تپه دشت خوزستان،
به سرپرستی دکتر عزتالله نگهبان به دست آمده
است.
کاوش های بیشتر دکتر نگهبان در نیایشگاهها چون
معبد ایلامی هفت تپه شوش، که حدود 3500 سال
پیش آباد بوده و هر روز زائران بسیاری از قوم ایرانی ایلامی را برای پرستش خدایان فرا
می خوانده است، بیشترین پیکره های ایشتار
را کشف کرد که اگرچه بدون سر یا تنه بودهاند ولی گویای ویژگی نیاز مادران است. در این پیکرهها زنان و مادران چه نیاز هایی را فریاد
کشیده اند؟ عشق، ازدواج، زایمان یا که آرزوی
تولد نوزاد پسر؟
یغمایی، باستانشناس: نیت زنان ایلامی ایرانی میتوانسته شامل همه این
موارد باشد، آرزوی زناشویی، زایمان سبک و بیخطر، تولد نوزاد پسر و حتی کامیابی در عشق. به این ترتیب بوده که زنان بخشی از پیکره های بغ
بانوی خود را نذر نیایشگاه میکردند و اعتقاد داشتند پس از برآورده شدن نذر، دوباره به این معبد باز گردند، و به شکرانه برآورده شدن حاجت خود، بخش دیگری از پیکره را که نزد خود نگاه داشته اند،
پیشکش معبد کنند. رسمی که امروز هم در بسیاری از آبادیها و روستاها
اتفاق میافتد و زنان و دختران برای برآورده شدن نذر و نیاز خود به قدمگاهها و امامزادهها
میروند و تکهای پارچه یا قفل میبندند.
معبد سرخ دم، سال 1317 خورشیدی، کوه دشت، لرستان
زمین، هزاره اول پیش از میلاد را فهمیده است. باستان شناسان تاریخ میگذارند تا بماند در یادها
که زن، مثل زمین بچه میزاید و هنوز هم درد
میکشد. زن هنوز هم فریاد میزند تا یک نفر
به زمین اضافه شود.
همه چیز از یک سنجاق با نقش و نگار هایش شروع شد.
ورقه های فلزی پهن مدور به اندازه یک زیر
فنجانی، که نشان میداد زایمان زن ایرانی در
کوه دشت / لرستان چگونه بوده است.
اریک اشمیت، باستانشناس دانشگاه پنسیلوانیا: این سنجاقها را میان درز های سنگی نیایشگاه سرخ
دم که بدون ملات روی هم چیده شده بودند، پیدا کرد. آیا این سنجاق ها نشانه آرزوی باروری بوده؟
یغمایی میگوید: از نحوه ساخت و پرداخت این سنجاقها میتوان فهمید
که کاربرد آنها تزیین لباس یا سنجاقی برای گیسوان نبوده است. اما نقش و نگار های روی سنجاقها نشان می دهد که
زنان آن زمان این سنجاق ها را به معبد سرخ دم پیشکش کردهاند.
زن کوه دشتی چگونه زندگی کرده، چگونه عاشق شده؟ از شما کدامتان می دانید؟
زن کوهدشت، چگونه عاشق میشده، چگونه زندگی میکرده و بعد از ازدواج، در آرزوی فرزند پسر بوده یا دختر؟ او با خود چه میگفته؟
. . .
من هم بچه میزایم. پسری به دنیا میآورم.
از پستانم شیر میخورد. بزرگ میشود. قد میکشد. او هم پدر میشود... من پسر میزایم.
زن کوهدشت، لبخند میزند. آرزوی فرزند پسر دارد. آرزویش و لبخندش مینشیند روی سنجاق، روی ورقه های آهنی. آرزوی پسرزایی، گوشه ای از تاریخ سرخ دم را پر میکند. همه زنان چنین آرزو میکنند و سنجاقها با همه نقش
و نگار هایشان که زنی است با دستان فشرده برسینه، در آرزوی شیردهی به فرزند پسر و زایمانی بیخطر،
پیشکش نیایشگاه میشود.
حالا زن لبخند میزند. او میدانسته تولد فرزند با سر، چندان دردناک نیست. او می داند زنان بسیاری پیش از او هنگامه زایمان
در گور شده اند. او اما هزاره ای بعد از
زن غارنشین، آرزوی زایمان بیخطر دارد و خواهشی
از خدایش در معبدی که سنجاق باران است.
یغمایی تصویر سنجاق پیشکش معبد سرخ دم کوه دشت
را برایمان معنا میکند: زن، لبخند رضایت دردناکی دارد، چون لبخند بیشتر زنان
پس از زایمان دیده میشود. دستانش را نگاه
کنید که بر سینه میفشارد و آرزوی شیر در پستان دارد و نقش دو بز کوهی در دو سویش،
که نماد حامیان «اشی» بغ بانوی بارداری هستند،
که گاه فرشته بالدار را میمانند. به گمانم زایمان خوابیده یا نیمه خوابیده زن همان
گونه که نقش شده، از هزاره های پیش، رایج
بوده است. منبع
اینترنت.

عکس نمونه یک غار نشینی از یک
موزه، عکس شماره 4104.
کلیک
کنید: داستان های خوب ایرانی
کلیک
کنید: تمدن کهن جیرفت و کرمان
کلیک
کنید: کتیبه بیستون پایان شاه خدایی
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://www.ravid.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 211 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
توجه عکسها فیل ++ تر هستند، از فیل + تر + شکن، استفاده نمایید!!آرامگاه آریو برزن
پیش گفتار
متن "آرامگاه آریو برزن"
که با نام "دخمه سنگی باستانی" نوشته ام، ترکیبی از اطلاعات و بررسی های شخصی من است، با آنچه که در کتاب های تاریخی قرن 20 نوشته
شده است. البته موضوع آرامگاه آریو برزن، نیاز به تحقیق و تحلیل مستقل جدید دارد. چون جوانان باهوش علاقمند و متخصص، دوست دارند و می خواهند موضوعات بیشتری از
تاریخ ایران را بدانند، و همچنین بمنظور
ایجاد فن تاریخ
نویسی نوین ایرانی، این مقاله کوتاه دخمه سنگی باستانی را نوشتم، و بزودی باز نویسی می کنم و ادامه می دهم. عزیزان علاقمند، با پرسش و نظر خود، مرا یاری دهید.
دخمه سنگی باستانی
آرامگاه
آریو برزن یا دخمه سنگی داو و دختر، در منطقه حسین آباد و مراس خان رستم ممسنی، در دامنه کوه آنا استان فارس قرار گرفته است. در آخرین جنگ نیرو های نظامی و شبه نظامی سلسله هخامنشیان، با نیرو های اسکندر مقدونی، در زمان داریوش سوم، زبده ترین سربازان ایران را قبیله مردها تشکیل می
دادند، و هنگامی که داریوش سوم شکست خورد،
مردم شهرستان رستم و ممسنی که مذهب مزدیی
داشتند، به رهبری آریوبرزن در دربند پارس پشتکوه رستم به
مقاومت دست زدند، و تا همگی کشته نشدند، لشکر اسکندر ایرانی که مذهب میترایی* داشتند، نتوانست به درون پارس وارد شود. در دوره شاهنشاهی ساسانیان، رستم و ممسنی بازار مهم مناطق دیگر بوده است.
آرامگاه آریو برزن در اصطلاح محلی «دی دوور»
یا «دی و دوور» به معنی مادر و دختر گفته می شود، این دخمه در ارتفاع تقریبی ۳۰۰ متری قرار دارد، و شبیه به دخمه های دوران هخامنشیان است. از سطح پهن و بلندی تشکیل شده، ولی قسمت پایین آن را صاف در آورده اند، تاریخدانان آن را مربوط به 4335 خورشیدی ایرانی می
گویند. بر خلاف آرامگاه های هخامنشی در تخت جمشید و نقش رستم، که همه از یک طبقه ساخته شده اند، آرامگاه آریو برزن از دو طبقه عالی ساخته و پرداخته
شده است، که بسیاری از محققان اروپایی دربارهٔ
آن نظراتی ابراز نموده اند. برخى این دخمه را مربوط به
دوره ماد مى دانند، و برخى نیز آن را مربوط
به یکى از شهریاران هخامنشى پیش از کوروش بزرگ مى دانند. برخى نیز این دخمه را آرامگاه آریو برزن سردار هخامنشى
مى دانند، که در دربند پارس با اسکندر مقدونی مزدایی ایرانی جنگید، جنگ های دینی تاریخ دین و آئین در ایران.

عکس دخمه تاریخی شهرستان ممسنی، که گفته می شود دخمه آریوبرزن است، عکس شماره 5711.
این دخمه داراى سکویى به طول ۸۰/۵ متر و عرض
۵ متر است، که فاصله آن تا پایین دخمه ۱۰۰
متر است. مدخل دخمه در قسمت وسط قرار دارد، و هر جانب آن داراى دو ستون به ارتفاع ۳ متر و قطر
۷۵ سانتىمتر است. اتاقک درون دخمه ۵ متر طول و 3.45 متر عرض و 2.6 متر ارتفاع
دارد. بالاى ستونها نیز حاشیه صاف و مسطح
وجود دارد، و بر فراز آن کنگره هاى دندانه
دار هخامنشى، بر سنگ کوه تراشیده است. در ضلع جنوب شرقى این دخمه استودان یا محل دفن مردگان قبل از اسلام
قرار دارد. این دخمه در تاریخ ۲۹/۹/۱۳۱۶ با شماره ۲۹۹ در فهرست آثار ملى به رسیده است.
* ــ مذهب میترایی،
توسط اسکندر ایرانی به اروپا رفت، و تأثیر در پیدایش و شکل دین مسیحی گذاشت، جهت اطلاع بیشتر به اینجا مراجعه نمایید.
ارابه طلایی دوران سلسله هخامنشیان، که در گنجینه آمودریا، سیحون شمال شرق ایران کشف شد. ارابه چهار اسب متعلق به 4500 تا 4700 خورشیدی ایرانی است، و دو نفر با لباس هخامنشی بر آن سوار هستند. این اثر مانند بسیاری از گنجینه های تاریخی ایران بزرگ، در موزه بریتانیا نگهداری می شود، عکس شماره 5650 .
تندیس ها سخن می گویند
تندیس ها بازمانده از دوران باستان، براحتی هنوز هم دارند با ما سخن می گویند، فقط باید دانش و درک زبان آنها را داشت، بارها در این وبلاگ از این تندیس ها نوشته ایم.

عکس ﺗﻨﺪﯾﺲ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪٔ ﺑﺎﻧﻮﯾﯽ ﺑﺮﻫﻨﻪ، ﮐﻪ ﺑﯿﻦ 3185 تا 3235 خورشیدی ایرانی، ﺩﺭ ﺑﺎﺑﻞ ﻗﺪﯾﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ است، ﺍﯾﻦ ﺍﺛﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺯﻩٔ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ می شود، ﻭ می گویند ﺩﺭ ﻣﺎﻟﮑﯿﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ، عکس شماره 5670.
روز ملاله یوسف زی ــ ملاله یوسفزی یا گل مکئی (زاده ۱۲ ژوئیه ۱۹۹۷ مینگوره،
خیبر پختونخوا، پاکستان تبار پشتون) دختر نوجوانی مسلمانی است، که در دفاع از حق آموزش، توسط طالبان مورد هدف گلوله قرار گرفت. او فعال حقوق بشر و حقوق کودکان و عضو کمپین تحصیل
دختران اهل پاکستان است، که در 9 اکتبر
۲۰۱۲ در منطقه دره سوات در شمال غرب پاکستان، توسط گروه طالبان و در راه بازگشت از مدرسه ترور
بد ذات شد، و بشدت مجروح گردید. این ترور با واکنشها شدید جهان مواجه شده است، ملاله در مصاحبه ای با انتقاد از تندرو های خشن
دینی گفته بود: "دختران در زمان تسلط
طالبان میترسیدند، به صورتشان اسید پاشیده
شود، یا توسط این شبه نظامیان دزدیده شوند." در زمان تسلط طالبان پاکستانی بر منطقه سوات، برخی از دختران بدون پوشیدن یونیفورم، با لباس معمولی
و به صورت پنهانی به مدرسه میرفتند، در حالی
که کتاب هایشان را در زیر شال هایشان پنهان میکردند. این دختر نوجوان گفته بود که میخواهد زمانی که بزرگ
شد حقوق بخواند و وارد دنیای سیاست شود.

عکس ملاله یوسف زی هنگام سخنرانی در سازمان ملل متحد، عکس شماره 5858 .
سازمان ملل به پاس خدمات و تلاش های «ملاله یوسف
زی» که به دلیل فعالیت هایی در خصوص حق دسترسی آزاد دختران و زنان به آموزش مورد سو
قصد طالبان قرار گرفت، دوازدهم جولای را روز ملاله نامید. در این روز 12 جولای 2013 طی مراسمی با حضور نمایندگان
جوانان و نوجوانان از او تقدیر به عمل آورد. در این
مراسم ملاله یوسف زی، که به دلیل تلاش برای
گسترش آموزش دختران هدف حمله طالبان پاکستان قرار گرفت، سخنان خود را با نام و یاد خداوند مهربان آغاز کرد،
و از دولت های جهان خواست برای کودکان و دختران
و زنان جوان حق دسترسی به آموزش و پرورش را فراهم کنند. ملاله در سخنانی خطاب به صدها جوان حاضر در این
نشست گفت: "باید با ابزار علم و دانش به جنگ افراط
گرایی برویم."
در جریان سخنرانی ملاله، جمعیت حاضر بارها او را تشویق کردند، نشست این روز سازمان ملل که با حضور نمایندگان جوانان
از کشور های مختلف و با هدف تاکید بر ضرورت رشد و گسترش آموزش برای جوانان و نوجوانان
در جهان برگزار گردید.
نظر انوش راوید: در اینگونه مراسم مطابق همیشه تاریخ، عوامل و چهره های استعمار و امپریالیسم می
خواهند به نفع خود بهره برداری کنند، باید
جوانان باهوش ایران هوشیار باشند و نبرد نو پدید را بخاطر داشته باشند.

عکس جولیان آسانژ و ادوارد استودن، عکس شماره 5857 .
هنوز در غرب اشخاصی هستند، که بخاطر انسانیت و نجات بشریت از شر و دد
سرمایه داری لجام گسیخته غرب، حاضرند از
همه چیز خود بگذرند و فداکاری کنند، و
دندان های وحشی و تیز امپریالیسم بدنبال آنها غرچه کند. سرمایه داری غرب بشدت در راه تخریب و انقراض
زمین ما پیش می رود، و هیچ چیز نمی فهمد
جز پول و جنایت و خیانت، ترفند و دد منشی. جوانان باهوش ایران، این قبیل اشخاص مانند جولیان آسانژ و ادوارد استودن
را بشناسید، و پیگیر آنها باشید.
ایران قدیم ترین خاستگاه کشاورزی جهان (منبع اینترنت)
حفاری های باستان شناسی در ایلام واقعیت
های تازه ای را بر دانشمندان آشکار کرده است.
استخراج مجموعه ای غنی از اشیاء ساخته انسان و بازمانده های گیاهی از دل
خاک های جنوب غربی ایران نشان می دهد که گذار انسان از شکار و جمع آوری غذا به
کشاورزی در هلال حاصلخیز، به دورانی بسا
دیرین تر از روزگاری که دانشمندان تصور می کرده اند، باز می گردد.
براساس پژوهش هایی که نتیجه آن در مجله «ساینس» منتشر شده است، این حفاری ها واقعیت دیگری را نیز بر دانشمندان
آشکار می کند: که این تحول مهم که سبب شد
تا این بخش از خاورمیانه «مهد تمدن جهان» نامیده شود، بر خلاف تصور آنان نه در طی چند نسل و چند قرن، بلکه به تدریج و در طی هزاران سال انجام گرفته
است.
به نوشته «ساینس» نقش ایران به عنوان مرکز
پیدایش دانه های کشاورزی برای مدت های طولانی مورد بحث و تردید بود. اما لایه نگاری و گاه نگاری های دقیق از چینه ها
و بازمانده های باستان شناختی غنی در چغا گلان واقع در دشت مهران در استان کنونی
ایلام نشان دهنده آن است، که کشت گیاهان
وحشی و پیدایش تیره های اهلی شده گیاهی در مدتی
بیش از دو هزار و ۲۰۰ سال صورت گرفته است. تپه چغا گلان که قدمت آن به دوران نوسنگی بدون
سفال می رسد، اولین بار توسط محمد خلیلیان
باستان شناس ایلام در فهراست آثار ملی به ثبت رسید و عرصه و حدود آن مشخص شد.
سیمون ریهل، دیرین شناس گیاهان در دانشگاه
توبینگن آلمان و نویسنده این پژوهش می گوید: از ۱۱
هزار و ۷۰۰ تا ۹هزار و نهصد سال پیش طول کشید، تا اسکان یافتگان چغاگلان، در کوه پایه های زاگرس در ایران، از کشت اخلاف وحشی غلات امروزی به رویاندن و
پرورش نوعی گندم اهلی، که امر یا گندم دو
دانه ای نامیده می شود، دست یافتند. تاکنون بیشتر شواهد مربوط به خاستگاه کشاورزی از
محوطه ای بین ۷۰۰ تا ۱۵۰۰ کیلومتر در غرب
چغا گولان به دست آمده است.
به نوشته این پژوهش برخلاف روستا های
کشاورزی اولیه، که باستان شناسان از
ترکیه، اسرائیل، سوریه و عراق حفاری و استخراج کرده اند، چغا گلان روند توالی دوره های استقراری ساکنان
آن را نشان می دهد و از چگونگی توسعه کشاورزی در طی قرون پرده بر می دارد. ریهل می گوید:
«کل این روند از کشت تیره های وحشی تا رویاندن گیاهان پرورش یافته بین هزار
تا دو هزار سال در چغا گلان به طول انجامیده است».
کشف بازمانده های گیاهی در چغا گلان سندی
است بر این که چگونه ساکنان این منطقه جوی وحشی و دیگر تیره های محصولات کشاورزی
امروزین مانند عدس و نخود وحشی را زیر کشت برده اند. تیره های گندم وحشی در کمتر از ۱۰ درصد کل تیره
های گیاهی که تاکنون از این محل کشف شده وجود داشته است، اما در ۳۰۰ سال آخر این دوران به ۲۰ درصد
افزایش یافته است. حدود ۹۸۰۰ سال پیش گندم
دودانه ای یا گندم ریشک دار به صورت پرورش یافته آن دیده شده است. بازمانده های دیرین- گیاه شناختی چغا گلان نشان
می دهد، که ایران قدیم ترین محل کشت و
مدیریت گیاهان در جهان است.
به گفته کارشناسان این یافته های حفاری های
کوه پایه های زاگرس اکنون قالب فکری دانشمندان درمورد منشاء و پیدایش کشاورزی،
دهات، شهرها و تمدن ها را دستخوش تغییری بنیادین کرده است. در طی دهه های بسیار باستان شناسان بر آن بودند،
که آغاز کشاورزی در بخشی از منطقه هلال
حاصلخیز یا لوانت بوجود آمده است. بخشی که
اسرائیل، لبنان و اردن و بخش هایی از سوریه و عراق و عربستان سعودی امروز و چند
کشور دیگر را در بر می گیرد. تصور می رفت
که کشاورزی از این منطقه به سوی شرق و به ایران امروز رفته است.
ملینا زدر، دانشمند ارشد در برنامه باستان
شناسی و محیط زیست انسانی در موزه اسمیتسونین واشنگتن که در این پژوهش شرکت نداشته
به لس آنجلس تایمز گفته است: «شرق هلال
حاصلخیز همواره به عنوان منطقه ای پرت شناخته می شد». او روشن شدن این واقعیت را که قدمت کشت و آسیاب
کردن دانه های غلات توسط ساکنان زاگرس به قدمت
دیگر مردمان ساکن سرزمین های لوانت بوده است، «نشانه نوعی دمکراتیزه بودن اوضاع در منطقه» می داند که به گفته او «نشان می دهد که همه در
این امر سهیم بوده اند».
با این حال سیمون ریهل معتقد است که ساکنان
دست کم چند منطقه – از جمله غرب ایران- کشاورزی را خودشان آموخته اند. «هیچ مکان مرکزی وجود ندارد که همه چیز از آنجا
شروع شده باشد. برعکس مناطقی هستند که
پرورش تیره های گیاهی به صورت مستقل در آن ها آغاز شده است». تا پیش از این کشف، حفاری های بخش غربی هلال
حاصلخیز، از پیدایش کشاورزی و دام داری در
۱۱ هزار و پانصد سال پیش خبر داده بودند اما پیشینه این امر را در بخش شرقی
هلال به ۹هزار و پانصد سال پیش می
رساندند.
پس از انقلاب ایران در سال
۱۳۵۷، باستان شناسان دیگر
نتوانستند با شیوه ها و تکنیک های مدرن مورد استفاده در منطقه غربی هلال، به کاوش
های خود در بخش شرقی ادامه دهند. در پی
بهبود روابط ایران و غرب، باستان شناسان دانشگاه توبینگن آلمان در سال های ۲۰۰۹ و
۲۰۱۰ موفق شدند، از منطقه ۱۲ هزار ساله
چغا گلان بازدید کنند، و همراه با تیم
همکاران ایرانی شان در مرکز تحقیقات باستان شناسی ایران به حفاری بپردازند. علت اشتیاق آنان برای این امر آن بود که آخرین
پژوهش های ژنتیکی که بر جو و دام های
امروزی مانند گوسفند و خوک و بز انجام شده، نشان داده است که اهلی شدن آنها بیش از
۹هزار و پانصد سال سابقه دارد.
اشیایی که از این محوطه هشت کیلومتری به
دست آمده همه به طرز چشمگیری سالم بوده اند. باستان شناسان با استقرار بر دهانه حفره ای که
پیشتر توسط قاچاق چیان آثار باستانی کنده شده بود، توانستند با سطل های ده لیتری بازمانده های مواد
گیاهی و ابزار های سنگی را از آنجا بیرون بکشند. پس از شستن مواد رسوبی از این اشیا بود که با
مجسمه های انسانی و حیوانی، استخوان های
ماهیان و آب زیان، تکه های زغالی شده جو،
عدس، نخود، گندم دو دانه ای و دیگر اجداد غلات امروزی مواجه شدند. نیکلاس کنارد، باستان شناس در دانشگاه توبینگن و نویسنده همکار
این پژوهش می گوید: «هرگز در زندگی ام با
محوطه باستانی ای به این غنا و پرباری روبرو نشده بودم».
باستان شناسان همچنین به مقادیری کاه و
سبوس غلات دست یافته اند، که نشان می دهد
مردمان غلات را خرمن کوبی می کرده اند. در
این کاوش ها ابزارهایی چون هاون و آسیاب سنگی کشف شده که نشانه تبدیل غلات به آرد
و بلغور است و به برنج شباهت دارد. یافته
های چغا گلان همچنین نشان می دهد که گذار از دوران نوسنگی بدون سفال به کشاورزی روندی
طولانی و تدریجی را طی کرده است. در حینی
که مردمان باستانی گیاهان وحشی را به صورتی که می خواستند پرورش می دادند، رفته رفته و حدود ۱۱ هزار و پانصد سال پیش برخی
انواع علف ها بر گرد آنها جذب شد و به رویش پرداخت. اما باید یک هزار سال می گذشت تا گیاهان وحشی به
شکل اهلی و پرورش یافته آشنای امروزی درآیند.
این پژوهش با آن که نشانه ای بر آن است که
کشاورزی در بسیاری از بخش های هلال حاصلخیز تقریبا به صورت هم زمان ظهور یافته اما
نشان نمی دهد که چرا این منطقه برای توسعه کشاورزی چنین مناسب بوده است. خانم زدر معتقد است که به خاطر وجود منابع
فراوان در این منطقه مردم مجبور نبودند که برای یافتن غذا سفر کنند و می توانستند
در محل ساکن شوند. این امر سبب شد که راه
هایی برای حراست از این منابع و افزایش نعمت ها بیابند.
نویسندگان این پژوهش می نویسند که با این
حال، این که کشاورزی چگونه در این منطقه گسترش یافت– از راه ارتباط فکری، مهاجرت مردمان، یا توزیع و پخش
محصولات کشاورزی- هنوز رازی ناگشوده است.
نیکلاس کنارد و همکارانش هنوز صدها نمونه دارند، که مورد تحلیل و مطالعه قرار نداده اند. به نوشته سیمون ریهل، نویسنده اصلی این تحقیق و
دیرین شناس گیاهان در دانشگاه توبینگن، گروه در نظر دارد به حفاری در چغا گلان ادامه
دهد تا بتواند به آگاهی های بیشتری درباره ساکنان منطقه و بویژه ساختار اجتماعی آن
دست یابد.
تکامل نظریه کشاورز شدن انسان
بر اساس یافتههای جدید در ایران ــ بر خلاف نظریه های تاکنونی انقلاب
نوسنگی در ۱۲ هزار سال پیش نه تنها در یک منطقه بلکه همزمان در مناطق مختلفی انجام
شده است. این نظریه بر بقایای بسیار قدیمی
غلاتی استوار است که اخیرا در ایران یافت شده است. کشاورزی
تنها در یک منطقه شروع نشده، بلکه انسان همزمان
در چند نقطه به گونهای نسبتا سامانمند به این کار آغاز کرده است. این مضمون مقالهای تحقیقی است که یک گروه پژوهشی
در دانشگاه توبینگن آلمان به سرپرستی سیمون ریل (Simon Riehl) در شماره جدید نشریه علمی "ساینس"
منتشر کرده است.
تاکنون پیدایش اولیه کشاورزی در شرق منطقه موسوم
به هلال خصیب (به انگلیسی Fertile Crescent که به فارسی میتوان آن را هلال بارور نامید) امری ثابت
شده به شمار میرفت. ولی در شرق این منطقه
و از جمله ایران به دلیل برخی دشواریها برای دسترسی به آن، تحقیقی صورت نگرفته بود. با آغاز به تحصیل یک دانشجوی ایرانی (محسن زیدی)
در مقطع دکترای باستانشناسی دانشگاه توبینگن این امکان نیز فراهم شد و گروه تحقیقاتی
سیمون ریل کار خود را در بخشهایی از کوهپایههای زاگرس آغاز کرد.
در
روند این تحقیقات دانشمندان تحت سرپرستی ریل بقایای دیرینه غلات و حبوباتی را در ایران
یافتهاند که نشان میدهد بر خلاف نظریه رایج، کشاورزی تنها در غرب منطقه موسوم به
هلال خصیب رواج پیدا نکرده، بلکه همزمان شرق این منطقه را نیز شامل میشده است. هلال خصیب حوزه جغرافیایی داس گونهای است که از
راس خلیج فارس تا بخشی از قفقاز و کناره های دریای سیاه تا بخش غربی مدیترانه و دلتای
نیل را در برمیگیرد و امروز بخشی از مصر و کشور هایی همچون اسرائیل و لبنان و عراق
و سوریه و نیز جنوب غربی ترکیه و بخشی از غرب ایران را شامل میشود. این منطقه مهد تمدن انسانی به شمار میرود و جایی
است که انسان برای اولین بار در آن از زندگی عشایری به سوی اسکان یافتگی گذر کرد.
غلات و حبوبات یادشده در تپه باستانی چغاگلان
در کوهپایه های زاگرس و در منطقه مهران یافت شدهاند. محققان دانشگاه توبینگن در این منطقه نمونه هایی
از گیاهان، بقایای استخوانها و ابزارهای دستساز همچون وسایل خانه و هاون های کوچک
سنگی را جمعآوری کردهاند. ساکنان دوران نوسنگی
در این منطقه با هاون غلات را خرد کرده و از طریق مخلوط کردن آن با آب غذاهای حلیم
مانند تهیه می کرده اند. این گونه رد و نشانهها از
دوران پیشین زندگی بشر برای محققان واجد ارزش بسیار است، زیرا نه تنها بیانگر نوع استفاده انسان از برخی غلات
است، بلکه میتوان بر مبنای آنها تغییر و تحول
گونههای وحشی گیاهان را نیز شناسایی کرد.
این واقعیت که وسایل خانه و انواعی از غلات
همزمان در مناطقی دور از هم سر بر آورده اند پشتوانه ای برای این نظریه است که کشاورزی
ابتدا تنها در منطقهای محدود رواج پیدا نکرده است. با این
همه دانشمندان هنوز دلیلی برای اشاعه همزمان ایده کشاورزی و استفاده از وسایل خانگی
مشابه در مناطقی نسبتا دور از هم ندارند. فرضیات
آنها این است که یا همزمان انسان های مناطق مختلف هلال مستقلا به ایده مشترکی رسیده
اند یا مهاجرتها و جابه جایی آنها مناطق گسترده ای را شامل می شده و ایده کشاورزی
را هم با خود منتقل کردهاند یا صرفا بذر گیاهان میان انسانهای مناطق مختلف دست به
دست شده است.
برآوردها نشان میدهند که دورانی نزدیک به
۱۲ هزار سال پیش زمانی مناسب برای انقلابی تند در تاریخ بشریت بوده، که البته بعدا روندی کند و تدریجی به خود گرفته است.
در ابتدا انسانها صرفا غلات وحشی و برخی حبوبات را برای مصارف غذایی جمعآوری میکردند.
اما برخی از گونه های این غلات به تدریج از
بین رفته اند تا حدود ۹۸۰۰ سال پیش که انسان غلات، به ویژه نوعی از گندم با عنوان علمی Triticum dicoccum را اهلی کرد و به جمع کردن و انبار
بذر آنها روی آورد. این نوع گندم در ایران
به عنوان "گندم دودانه" شناخته میشود. نشانهها و علائمی وجود دارند که از کاشت سامان مند
غلات توسط انسان و تلاش او برای افزایش محصول حکایت میکنند و این آغاز دوره کشاورزی
مدیریت شده توسط بشر است.
به این ترتیب به تدریج پازلهای تصویری در حال
تکمیلشدن است که نشان میدهد چگونه از انسان شکارچی و جمع کننده دانهها و محصولات
وحشی طبیعت کشاورزانی اسکان یافته پدید آمد. به ویژه مناطق اسطوره ای همچون "گوبکلی تپه"
در جنوب غربی ترکیه، با دوائر سنگی اشان
در این کشف و دریافت دانشمندان نقش عمده ای داشته اند. در این مناطق گروه های پراکنده ای از انسانها
از صدها کیلومتر دورتر گرد آمده و به تدریج هویت مشترکی را شکل داده اند. شاید آنها ایده های جدید خود را در همین گردهماییها
ردوبدل کردهاند. کلاوس اشمیت، باستانشناسی
که در حفاری گوبکلی تپه شرکت داشته، بر این
نظر است که انسانها در ۱۱۵۰۰ سال پیش در جشن گوبکلی تپه و جشن های مشابه از غلات
وحشی جمع آوری شده آبجو نیز تهیه می کرده اند.
نظر انوش راوید: با حساب آخرین دوران یخبندان، و زمین شناسی آن دوران، از 15 هزار سال پیش در حوزه آبریز خلیج فارس، که آن موقع رودخانه ای بزرگ بوده است، شهر نشینی و کشاورزی و دامداری و ماهیگیری پدید
آمد، و از دل آن شهر آتلانتیس افسانه گونه
یادگار مانده است، که به احتمال زیاد در
زیر آبهای خلیج فارس است. ولی تمدن
کهن جیرفت از 7 هزار سال پیش بخوبی خود نمایی می کند. در مطالب فوق که از اینترنت گرفته ام، به موارد فوق اشاره نشده، برای همین سردرگمی در آنها مشاهده می شود: 1 ــ آخرین دوران یخبندان و زمین شناسی آن دوران، 2 ــ تمدن کهن جیرفت.
اغفال کننده و اغفال شونده
مدتی پیش خبر زیر در جهان پخش شد:
تصاویر ماهوارهای که به تازگی از عربستان سعودی
گرفته شده، بیانگر آن است که سکو های پرتاب
موشک در یک پایگاه موشکی تازه تأسیس کشور عربستان، به سوی ایران و نیز سرزمین های اشغالی جهت گیری
شده است. این امر بیش از هر چیز اثبات کننده
اخباری است، که از تلاشهای جدید و جدی عربستان
سعودی برای توسعه گستره فعالیت های نظامی در منطقه حکایت دارد.....
در بخش نظرات پائین این خبر چند نشریه، دیدم جوانان زیادی نظر نوشته اند، بنظرم همگی به نوعی اغفال خبر شده، و فقط احساسی نوشته اند: عربستان نمی تواند هیچ غلطی بکند، ما قوی هستیم،
نابودش می کنیم، و یا با اهانت به ملت همسایه نوشته بودند عرب اینطور و
آنطور. در آنجا نظر زیر را نوشتم، آن نشریات نظر مرا تأیید نکردند، یا ترسیدند یا صلاح ندیدند، در هر صورت بازدید وب خودم کم تر از آنها نیست، آن نظرم را در اینجا پست می کنم.
اصل این خبر که در جهان شایع شد، جو سازی است،
همینکه در خبر می گویند موشکها رو به ایران و اسرائیل تنظیم شده، دلیل آن است،
در صورتی که موشک را در چند دقیقه می توان به هر سمتی تنظیم و جهت گیری کرد، با خبر می خواهند جو سازی بکنند. در ضمن این را باید در نظر داشت، کشور عربستان هم پول دارد و هم جوانان تحصیل کرده
زیادی، برای همین آن کشور را نباید دست کم
گرفت، و احساسی به هر موضوع منطقه نگاه کرد. تا چند روز پیش طرح های استعماری منطقه ای خاورمیانه
اصطلاحی، یا به گفته من قاره کهن، ایجاد جنگ های فرقه ای دینی شیعه و سنی بود، اما با شکست این طرح در سوریه، و برکناری شیخ قطر، طرح های منطقه به جنگ ها و برخورد های داخلی در
هر کشور بین افراد دینی و غیر دینی تغییر کرده است، که اولین آنرا در مصر شاهد هستیم، حتی بشار اسد هم در این مورد چیز هایی گفت.
برگردم سر موشکها، در قرن گذشته بعضی از دولت مردان ایران بدون پشتوانه اقتصادی و
سیاسی و اجتماعی، مطالبی گفتند، که از نظر استراتژیک برای ایران خیلی ضرر داشت، این قبیل گفته ها باعث شد، در کشور های منطقه، گروه ها و سیاست هایی بر رقیبان داخلی خود پیروز
شوند، که بیشتر علاقه به برخوردهای نظامی و
تدافعی قهری داشته باشند، بهمین جهت جو سیاسی
و اقتصادی و اجتماعی منطقه تاحدودی بضرر ایران تغییر کرده است، سیاست های امپریالیستی حاکم در منطقه خود بخود به
نوعی از سیاست های کشور های منطقه انرژی می گیرند، و مسئولیت ایجاد جریان های کم و زیاد، بعهده کشور های بزرگ هر منطقه جغرافیایی سیاسی جهان
می باشد، در منطقه قاره کهن ایران مهمترین
است.
یکی دیگر از مسائل برای تحلیل هر موضع، مانند همین داستان موشک های عربستان، شناخت سیاست و اقتصاد جهان است، ما در همه جا می بینیم، که از کشور چین یا آمریکا یا قدرت های بعدی در جهان، برای هر دولت،
یک سیاست و یک اقتصاد در نظر می گیرند،
درصورتیکه اینگونه نیست، هر کدام از
این کشورها دارای یک دولت با یک سیاست، و یک
بازار با یک سیاست دیگر هستند، یکی از مهمترین
این بازارها، "حکومت چایمریکا" است. امثال چایمریکا خود نیازمند نفت و گاز، منابع دیگر،
و فروش کالا می باشند، آنها بطور طبیعی
رو در روی دولت های کشور هایشان هستند، و اینها
شرایطی ایجاد می کنند تا دولت های کشور هایشان ضعیف شوند، و یا در تصمیمی گیری ها ول معطل شوند.
در دو یا سه سال آینده، جمعیت مردم با دین و غیر دینی، آب، تولید، کار،
قوم و فرقه گرایی، و پولداری و بی پولی، بازار و قاچاق، باند بازی و... باعث عدم توانایی
دولت های منطقه در اداره کشور هایشان می شود.
افزایش تولید نفت در جهان، و نیاز کمتر
بدلایل مختلف، بهای نفت را پائین می آورد، و ضربه به اقتصاد منطقه وارد می کند. این اوضاع باعث تحرک های مضاعف در مورد عدم دیدگاه
استراتژیک که در بالا گفتم می شود، و متعاقب
آن سیاست و اقتصاد و شرایط اجتماعی بیشتر بدست گروه های هیتلریسم می افتد. در نهایت موشک های عربستان نه بسوی ایران، بلکه بسوی این چنین دیدگاه هایی نشانه رفته است، و چه بسا خوشحالی در مردم و سیاست هایی در پاکستان
و ترکیه و... را بدنبال داشته باشد. این نوشته
اندکی است، که عزیزان دقت کنند، و سطحی نگری نداشته باشند.
پدیده حفظ دروغ در تاریخ
یکی از مشکلات اساسی تحلیل گران تاریخی و
اجتماعی، وجود دروغ های تاریخی است، که باعث اغفال آنها می شود، و در نهایت تحلیل ها و گفته هایشلن دروغ از آب
در می آید. آنها بارها گفته اند و نوشته
اند، "که نمی دانند چرا کارهایشان ثمری
ندارد"، درصورتیکه پاسخ آن
ساده است، باید یکی پیدا شود، و به آنها بگوید شما بروی دروغ می گویید و می
نویسد، و تجزیه و تحلیل می کنید، برای همین بطور کلی به اشتباه می روید. دروغ های تاریخ را استعمار گران فرنگ
بویژه در قرن های 18 و 19 ساخته و بافته و پرداخته اند، تا بتوانند بر کشور های مختلف نفوذ و حکومت
کنند. امروزه این دروغها بعضاً آکادمیک
شده، و در کتاب های زیادی رفته، و سردرگمی برای برنامه نویسان و تحلیل گران
مختلف در غرب و شرق شده است، بدون اینکه
آنها بدانند و یا بخواهند بدانند موضوع چیست.
عکس چهار مجری ایرانی تلویزیون های خارج از ایران، عکس شماره 7017.
اینها و بسیاری از آن قبیل، آنقدر در دروغ های تاریخی پا فشاری می کنند، که خودشان را براحتی به اشتباه می اندازند، آنها بدون اینکه اصلاً بفهمند معنی حرفشان چیست،
با عصبانیت می گویند: اسکندر و اعراب و مغول و تیمور و این و آن به
ایران آمدند، آنقدر ایرانی کشتند و خراب
کردند که حساب ندارد، ولی در فرهنگ ایرانی
جذب شدند، و امروزه ملت ایران بر اثر آن
تهاجم های خانه خراب کن، عقب افتاده
اجتماعی و... شده است. آنها اصلاً
عقلشان نمی رسد کمی فکر کنند چه می گویند، و این پرت و پلاها یعنی چه، با کدام سند و مدرک تحقیق و تحلیل شده واقعی و
اصولی، آنها ایران را جالیز و ایرانی را
بادمجان می پندارند، و خود را نیز مخ می
دانند. یکی دیگر می گفت بدلیل این حملات و
در نهایت وجود استعمار و استبداد های تاریخی،
ملت ایران عقب افتاده شده، و
توانایی فکر کردن و برنامه ریزی های عمیق و اصولی ندارد!.
البته
سیستم آموزشی ایران هم، در کنار شرایط
اجتماعی کشور، کاری کرده، که دروغ های تاریخی واقعی جلوه کنند، و به هیچ دانشجو اجازه تحقیق و تحلیل مستقل
نداده، و گفته همین را که ما می گوییم
درست است، باید بخوانی و نمره بگیری ....
مشروح در مطالب وبلاگ.
بدسازی ترکیب دو واژه
در آخرین روز تیر 92 ، سایت من http://www.ravid.ir شامل ترکیب دو واژه بدسازی شده قرار
گرفت، در این سایت و تمام نوشته
هایم، با دقت کامل مسائل قانونی جمهوری
اسلامی را رعایت کرده و می کنم تا مشکلاتی از این قبیل پیش نیاید، و جوانان علاقمند به تاریخ ایران بتوانند بدون
تشویش و با راحتی، به مطالب جدید تاریخ
ایران دسترسی داشته باشند. البته قبل از
این چند وبلاگ من نیز شامل این برخورد شده بودند، و باعث دقت بیشتر من گردیده بود، در این سایت و وبلاگ های من، فقط از واقعیت های تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران
گفته و نوشته می شود. ولی در هر صورت
افراد باز سازی کنند دو واژه ترکیبی، ذکری
از دلایل نمی کنند، و گویا هیچ استان در
تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران وجود دارد،
همانگونه که هند
استان و چین استان بوده اند.
فیل = پیل = بزرگ، انرژی، قدرت،
نگهدارنده، مانند پیل اشکانی، که در وبلاگ از آن توضیح نوشته ام.
تر Ter = خارج شده، بیرون آمده.

عکس یک قلاده فیل آفریقایی+ تر، در اینجا از عکس تر عنبر، با نام مشک، بجای تر فیل استفاده کردم، عکس شماره 5837.
ترکیب دو واژه فوق، فیل + تر = قدرت نگهدارند + بیرون آمده، در کل فیلتر یا صافی شد. همانگونه که در حروف الفبای تمدن جیرفت نوشته ام، زبان های ایران توسط مهاجران از ایران، طی هزاره های اول تا چهارم خورشیدی ایرانی به
اروپا رفت، و سپس واژه فیلتر به ایران
بازگشت، و دوباره یکی از اساسی ترین واژه
ها در ایران گردید، که در تمام امور حتی
بعنوان بدافزار استفاده می شود. جهت اطلاع
از واژه های اصیل ایرانی به حروف
الفبای تمدن جیرفت و لینک های آن مراجعه نمایید.
پرسش از عموم: آیا شما مخالف بحث
و گفتن و نوشتن در باره دروغها و واقعیت های تاریخ ایران هستید؟
ادعایی سراسر اشتباه
ابتدا بگویم سلسله هخامنشیان از دو گروه شاهنشاهی تشکیل
شده بود، گروهی پرسرها با مذهب مزدایی
بودند، و گروهی از مردم عادی با مذهب
مزدایی ولی بدون پرسر بودند. داریوش بزرگ
پرسر بود، کوروش بزرگ پرسر نبود، عزیزان جهت درست دانستن از تاریخ ایران مطالعه
و پیگیری وبلاگ را پیشنهاد می کنم، از
وبلاگ گفتمان تاریخ و لینک های آن شروع نمایید
http://cae.blogfa.com

شخصی که عکس او را بشماره 7018 ، مشاهده می کنید، بدون پشتوانه برنامه های قبلیش در تلویزیون فارسی زبان لوس آنجلس، در پنج مرداد 92، یکباره ادعا می کند، که کوروش با جنگ و خونریزی بابل را گرفته است، و می گوید در این باره کتابی هم با اسناد و
مدارک نوشته است. از اینکه بررسی و تحقیق
تاریخ هرچه بیشتر باشد بهتر است، ولی این
شخص ادعایی بی مورد می کند، زیرا در همان
برنامه تلویزیونی لوس آنجلسی تمام اسامی باستانی مانند بابل و اکد و.. را کاملاً
اشتباه تلفط کرد، و در پرسش و نظرات
تهاجمی بینندگان اندکش، که از گفته های او
به خشم آمده بودند، هیچ چیز برای گفتن
نداشت، و بطور کلی دست و پای خود را گم
کرده بود و می لرزید (فیلمش موجود است)،
زیرا او هیچ چیز درباره تاریخ ایران باستان نمی دانست، که پاسخ دهد،
و فقط می گفت در کتاب نوشته ام.
ما ملت قبلاً اینگونه ترفندها استعمار و امپریالیسم را زیاد دیده ایم، آنها که از ایران و ایرانی می ترسند، و نمی خواهند ایرانی به واقعیت های تاریخی خود
پی ببرد، اینبار با این شگرد به میدان آمده
اند، و کتابی و نوشته ای را بدست فردی
کمونیست مانند داده اند، که تاریخ ایران
را بکوبد، ولی اشتباه بزرگی مرتکب شدند، و پشت فردی پنهان شدند، که هیچ دانشی از تاریخ ایران باستان ندارد. مسخره ها کارتان تمام است، ایران و ایرانی از هر فرقه مسلک و دین و آئین، به تاریخ کهن خود بسیار علاقمند شده است، و دستان پلید شما را می شناسد، که می خواهید بگویید ایرانی بی بته و شکست
خورده و ذلیل و بی رحم و... بوده، کور
خوانده اید، جوانان باهوش ایران دقیق و بیدارند، و آماده افشای کذبها و پرت و پلا های دشمنان می
باشند.
کلیک
کنید: آثار باستانی ایلام و ماد
کلیک
کنید: تاریخ شکل گیری زبان عربی
کلیک
کنید: سخنرانی انوش راوید در جمع علاقمندان
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://www.ravid.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 201 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|

چلاسر زیبا را ببینید
چلاسر در 11 کیلومتری جنوب غربی شهر تنکابن
استان مازندران و در دهستان سلیمان آباد قرار گرفته است، حدود 150 خانوار جمعیت دارد، در گذشته نه چندان دور همین 30 سال پیش روستایی
کشاورزی و خیلی با صفا بود. امروزه این
روستا مانند بسیاری از روستا های ایران تغییرات ناپیوسته زیادی کرده است.
باد های توفنده
پائیزه چلاسر یا چلاسر ها، اشخاص هنرمند
را به پرواز می آورد و این پرواز تجسمی از عشق است، احساسات و هنر در هم می آمیزند و گردشگری نوینی
را رقم می زنند که هشتمین هنر می شود.

عکس خوش آمد گویی به چلاسر، عکس شماره 1905 .
هنر گردشگری در چلاسر، روستایی که عطر چای کارخانه چای خشکنی آن تمام فضا را پر کرده، و تازه وارد ها را وادار
به مکث میکند، به به بهترین چای دنیا. روستایی که خوش طعم ترین برنج و شیرین ترین
پرتقال و کیوی ایران را تولید میکند، با
امام زاده و قدمگاه های تاریخی، که دلیل
بر ایمان قجری مردم پاک است. مردمی فعال و
زحمت کش، و با عزت و احترام، که تحصیل
کرده هایشان بسیار است. از کنار کارخانه
شالی خشک کنی، که بوی فرح بخشش به مشام میخورد، بسمت کوه می پیچیم و در یک مسیر بسیار نیکو به
روستای جل می رویم. نوشتن از چلاسر و جل
تنها گفتن تعریفها و مشکلات نیست، بلکه
نوعی دفاع از حقانیت از دست رفته تاریخی روستا های ایرانی است، که برای بازسازی آن هنر گردشگری باید به کمک
بیاید. پیام و شعار سازمان جهانی گردشگری
سال 1983 میلادی، سفر کردن یک حق و یک
مسئولیت شناخته شده است، در گذشته ها سفر
کردن یک نوع سبک زندگی به شمار می رفت، که
در جهان رواج داشته و دارد، بویژه در
ایران، که سرزمین ایل یا ای + ران بود، تعریف مشروح در اینجا. کوچ و ییلاق و قشلاق برای تمام مردم، از حکام تا توده مردم در تمام سال جریان داشت. ولی امروزه سفر کردن را می توان به عنوان هنر، بررسی و تحلیل کرد، و باید آنرا بعنوان هنر به مردم شناساند، تا بتوانند دیدگاه متفاوتی از گردش پیدا نمایند. هنر به هنر های دستی، هنر های ترسیمی، هنر های
نمایشی و... طبقه بندی می شود، و چون
امروز روابط عمومی به عنوان هنر هشتم قلمداد می گردد، می توان آن را جزو هنر های رفتاری دانست، و سفر کردن را هم به عنوان هنر، بهتر است از گروه همین هنر های رفتاری حساب
کرد.

از
جل زیبا دیدن کنید
روستای کوچک و کم جمعیت
( جل )، معروف به جل چلاسر در / ۱۲ کیلومتر جنوب غربی شهر تنکابن، و در دهستان
سلیمان آباد قرار دارد. با مناظر بسیار زیبای
طبیعی کوهپایه ای، و سبز و جنگلی همراه با
آواز دلنشین پرندگان رنگارنگ. جاده قدیم ابریشم از این روستا می گذشته و آثار تاریخی
حفاظت نشده ای، در کنار این روستا قرار دارد، که دیدنشان به انسان آرامش می دهد. جاده
آسفالته و برق و آب لوله کشی روستا، که
با خرج و دست توانای مردم انجام یافته
است، و نیز بخش خصوصی سرمایه گذاری های زیادی، در این روستا کرده است. کشاورزی عمده روستا ی جل باغ های مرکبات،
و چای و کیوی و گل و کشتزار های برنج است، که شغل و درآمد اصلی مردمی می باشد، که تمام سال در کار و تلاشند. بسیاری از اهالی تهران، و شهر های دیگر برای
اقامت دائم به این روستا آمده، تا از آّب و هوای مناسب، و چشم انداز کوه دریا استفاده کنند، و به کار
های کشاورزی و صنعتی به پردازند، که البته
باعث افزایش قیمت زمینها و باغات شده است.
به
سرزمین کوچک جل بیائید، و از دیدن این همه منظره طبیعی، که در هر فصل
زیبایی خاصی دارد لذت ببرید، و در این نمونه یک روستای ایرانی به این فکر خواهید
بود، که عظمت ایران بی همتاست.
35 سال پیش چلاسر و جل
و تقریباً تمامی روستاهای گیلان و مازندران خیلی با صفا تر از امروز بودند، نه دیواری بود و نه دری، آرامش خالص طبیعی حکم فرما بود، مردم شاد و سر زنده مشغول کار کشاورزی و
دامداری بودند. بهای زمین و باغ بسیار کم
بود، از قرار متری 5 تا 50 ریال، اما
امروزه ارزش آن بالای متری 300 هزار ریال و حتی تا چند میلیون تومان است، که با حساب ارزی بیش از هزار تا ده ها هزار
برابر می شود. جمعیت نسبی حدود پنج برابر
شده، و تعداد اتوموبیل ها تا یکصد برابر
افزایش یافته است، صدای گوش خراش موتور سیکلتها
و کامیون ها بی نهایت برابر شده است. خانه
های چوبی و گلی و سفالی خوشگل جمع و جور با هوای طبیعی مطبوع (عکس خونه گلی)، جای خود را به خانه های مدرن امروزی داده است، که برای گرم و سرد کردن آنها غیر از اینکه انرژی
زیادی مصرف می شود، مجبورند کولر و وسایل
دیگر را هم از کشور چین بیاورند، و تجارت
وارداتی و مصرفی رونق گرفته و تولیدات محلی و بومی خوب ایرانی برای همیشه رفته
اند. البته این مشکل اینجا نیست، در تمام جهان این وضع گسترش یافته، و زمین طبیعی و خوب ما، دارد بر انسان می شورد، و با گرم و سرد شدن های بیشتر از خود دفاع می
کند، و بشر را تهدید می نماید.
توجه کنید: نقاط بکر و نازی وجود دارد، که هنوز کسی به آنها توجه نکرده است، اینجا را ببینید.
دیگر چون هزاران سال
تاریخی، اقتصاد منطقه چندان بر پایه
تولیدات کشاورزی و دامی نمی گذرد، در
گذشته تولیدات محلی اینجا به تمام ایران و خارج صادر می شد، ولی امروز پایه اقتصاد بر اساس فروش زمین
کشاورزی برای ساخت ویلا به غیر بومیها می گردد،
مرحله بعد از حقوق هایی است که توسط بخش دولتی گسترده و بزرگ ایران عزیز به
کارمندان می دهند، سومین در آمد اقتصادی
از کشاورزی است، تولیدات دامی بسیار کم
شده است، چهارمین درآمد منطقه از گردشگران
نان و پنیری و آبگوشتی داخلی بدست می آید.
بیشتر جوانان تحصیلات خوبی دارند و علی ترین رفتار و نزاکت در جهان را
دارند، اما فاقد توانایی تولید فکر نو کار
و کار یدی هستند. اقتصاد ملی و تاریخی
کاملاً به اقتصاد نفتی تبدیل شده است، و
جوانان چشم به این اقتصاد دوخته اند که هر آن ممکن است با بحران های جهانی دگرگون
شود.
جالب: جوانان عزیز بیائید مطالب دیدنی و
جالب، پیشرفتها و کاستی های شهرها و روستا
هایتان را به اینترنت بکشید تا همه جهان زیبایی ها و خوبی ها، عظمت و بزرگی ایران را دریابند. غیر از دیدنی ها، از انبوه مراسم و جشن های
محلی که در حال فراموش شدن هستند، بنویسید
و عکس و فیلم بگیرید. خرافات های بعضی از
قدیمی ها را یاداشت کنید و ریشه یابی نمایید،
مثلاً من دیدم، که دامداران کوچک
محلی، شیر را غروب نمی فروشند، تخم مرغ را شرایطی می دهند، یا برای گلو درد به نزد خاش گیر می رفتند، و خیلی چیز های دیگر که باید یاد داشت شوند، و ریشه یابی تاریخی و فرهنگی شوند. یکی دیگر از مشکلات بیکار نشستن دورهم در کوچه
و بازار و گفتن مسائل بی اهمیت و سطحی و یا از این و آن گفتن است، پدیده دیدن سریال های بی محتوای تلویزیونی تا
آخر شب، و موضوعات دیگر را بگویید و
بنویسید، البته بسیاری از اینها مشکلات
جهانی است.
عزیزان چلاسر و جل، خبر، عکس، مقاله و آگهی، جهت این وبلاگ
ارسال نمایند.

عکس هایی از چلاسر و جل.
چلاسر نمونه رنسانس روستایی
معمولاً نام رنسانس یا
زنده کردن اروپا بر یک مدت از تاریخ اطلاق میشود که از فتح قسطنطنیه در سال 1453
به وسیله ترکان عثمانی آغاز می گردد و به مرگ الیزابت ملکه معروف انگلیس در سال
1603 خاتمه پیدا می کند. 20 سال گذشته در
ایران عزیز با حرکتی نو روبرو بودیم، که
آنرا می توان رنسانس روستایی یا زنده کردن روستاهای ایران نامید. در این مدت شاهد بودیم که جوانان روستایی بخاطر
سلامت محیط و هوش خوب به درجه های بالای علمی رسیده اند و از بینش ثابت گذشته گذر
کرده و تحولاتی فکری را در روستا بوجود آورده اند. تحولاتی که از بدو پیدایش روستا تا ابتدای قرن
21 تقریباً ثابت بوده است، و طی قرنهای گذشته هرگز تصور آن نمی رفت که
واژگون شود. این تغییرات بسیار قابل ملاحظه
می باشند، در این دوره که از نظر تاریخی
بسیار کوتاه می باشد، اصلاحات مدرن و
اجتماعی بوقوع پیوسته است. احیا یا زنده
کردن روستاها بدون اخطار قبلی و یا اقدامات مقدماتی شروع شد، و این مسئله از نظر تولیدات سنتی روستاها تاثیر
زیادی داشته و امروزه این نوع کارها در حال از بین رفتن است. همچنین باعث شده تولیدات کشاورزی و دامی نیز
تغییرات اساسی نماید. امروزه جوانان
روستایی دیگر نمی توانند چون کشاورزان گذشته در کارهای سنتی درگیر باشند، آنها می خواهند از جدیدترین روشهای علمی و
صنعتی برای کار و تولید استفاده کنند. این
مسئله تضاد و در هم آمیختگی در کار تولید محصولات روستایی بوجود آورده، که خود مشکلی است و نیازمند تدبیری نو می
باشد. برای اتخاذ روشهای نو و هماهنگ سازی
های مدرن دانایی قرن 21 لازم است، که در
مقاله قرن سنت گریزی توضیح داده
ام. بنابراین لازم سازمان جدید دولتی یا
غیر دولتی تشکیل شود تا برنامه هایی علمی جهت این مهم و زنده شدن روستاها را بعده
بگیرد. توجه نکردن به رنسانس روستایی
ایران خطراتی دارد، منجمله پاشیده شدن
شیرازه کار و تولید در روستاها. لازم به
یاد آوری است از گذشته ها ملت ایران دشمنانی داشته و آنها همیشه سعی می کردند
ایرانی ها را ضعیف نشان دهند، در اینباره
در جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران توضیح داده ام،
که مطالعه آن را به عزیزان توصیه می کنم.
پرسش از عموم:
آیا هر روستا بدون
هماهنگی با دیگر ارگان های دولتی و غیر دولتی، می تواند مسیر تحولات را در قرن 21 سپری کند؟

عکس منزل انوش در چلاسر و جل در برف، عکس شماره 1910 .
آخرین مرز گیلان
از زبان قدیمی های
چلاسر شنیده ام، که این روستا مرکز خان نشین شرق گیلان بوده، و شهری در شرق گیلان و یا این قسمت از غرب مازندران وجود نداشته، و تمام این منطقه پوشیده از جنگل و چرا گاه بوده، و مقدار کمی برنج تولید میشده. برنج و محصولات دامی و جنگلی، توسط
گاری به اسکله کوچک و چوبی واقع در
کریم آباد، تنکابن، حمل میگردید، و در آنجا با
قایق های هشت یا ده متری در جهت باد،
به انزلی یا محمود آباد می بردند،
و در شبکه توزیع و صادرات آنروز
ایران قرار می گرفت. البته این خان نشین
شرق گیلان، نزدیکی هایی هم با خان
نشین، در غرب مازندران داشته، و بهمین
جهت در زمان تعیین استانها در دوره رضا شاه، به مازندران پیوسته شد. همانطور که همه چیز جنبه مادی آن مطرح است، احتمالا دلایل مادی خوانین و نفوذ آنان، در این تقسیم بندی منظور گردیده. مصلحت منطقه و مردم، که به جهت دوری از مسیر های فرهنگی و علمی در
طول تاریخ و گذشته ها دست نخورده باقیمانده بودند، به حساب نیامده.
حتی گفته شده است، که
میرزا کوچک خان، خان نشین چلاسر
را، آخرین مرز شرقی گیلان بحساب می
آورده، و بدین منظور در ابتدای جاده دو
هزار و سه هزار، نزدیکی این روستا مبادرت
به انبار اسلحه، برای ایجاد پادگان مرزی
نمود، که امکان آن نشد، و این انبار تا کنون کشف نگردیده. در کتاب های تاریخی آمده، در گذشته های دور، زمان حکومت اشکانیان این منطقه مرکز زندگی
آماردها بوده، و آنها از گله های اسب و
گاو و خوک حکومتی، در اینجا حفاظت می کرده
اند، که مخصوصا در زمان جنگ، این گله ها
را همراه سپاه می کردند. روزی آماردها نا
فرمانی کرده، و سرکوب شدند و به مرکز
ایران، خوار و ورامین کوچ داده شدند. همانطور که در وبلاگ جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران گفته ام این نوشته ها و گفته های تاریخی
بیشتر جنبه داستانی دارد، تا تاریخ واقعی، تاریخ را باید علمی بررسی کرد.
در هر صورت، همانگونه که از جغرافی منطقه
پیداست، در گذشته های دور منطقه جنگلی و چرا گاهی بود، و زندگی مردم به جهت نزدیکی کوه به جنگل و جلگه
و سپس به دریا، و وجود مالاریا در
تابستان، و بارندگی زیاد در زمستان، ییلاق
و قشلاقی و دامداری بوده. البته جاده
ابریشم، از جنوب روستای چلاسر و از روستای
جل در دامنه کوه میگذشته است، اما این
مسیر شمالی جاده ابریشم، کم گذر تر از
مسیر جنوب البرز آن بوده.
اگر اگر اگر این منطقه با
امکانات طبیعی و عالی که دارد توریستی بین المللی شود، در آمدی خیلی بیشتر از
کشاورزی و کمک های نفتی دولت پیدا میکند، و
حتی میتواند، به دولت هم کمک مالی بدهد، و بیکاری از بین برود، و مشاغل جدید زیادی را برای جوانان بقیه جاها هم
باشد.
پرسش از عموم:
آیا شما پیشنهادی برای
توریستی شدن منطقه دارید؟
میانرود سرزمین عشاق
روستای زیبای میانرود در دوازده
کیلومتری تنکابن و میان دهستان سلیمان آباد قرار دارد، این روستا یکی از
بهترین
انواع مرکبات ایران را تولید میکند، محصولات دیگر این روستا برنج و گل و چای و کیوی
است، که به تمام ایران فرستاده
میشود. جوانان فعال تحصیل کرده زیادی از
این روستا، باعث افتخار ایران در تمام
جهان هستند. رودخانه ای زیبای کرشمه ای
دارد، که از کنار این روستا آرام میگذرد، در دو طرف آن جنگل و باغ های سر سبز خود نمایی
می کنند، و مناظر دلپذیری و باور نکردنی بوجود
آورده است. بسیاری از تهران و دیگر نقاط
ایران، برای دیدن و اقامت و حتا
اقامت، به این روستا می آیند. چشمه ای با پله های بلند، عطر آکنده پونه در هوا، رنگ گل های بفشه و پامچال، چشم بیننده را روشن میکند. آبی گورا از دل زمین، صفای روح را می آورد، گویند هر کس از این آب بنوشد عاشق میشود، و چه کسانی آمدند و جرعه ای به کام زدند و عاشق
رفتند.
دو روستای زیبای آخوند محله و جل آخوند محله
در
راستای شمال جاده ابریشم، و در دامنه کوه
های زیبایی که چون گوهر سبز میدرخشند، دو
روستای تاریخی قرار گرفته است. به گفته
یکی از اهالی قدیمی، در گذشته این دو
روستا از مراکز عمده تولید لبنیات و گوشت بودند.
ولی امروزه با داشتن جوانان با هوش و تحصیل کرده بسیار، و برپایی شهرک صنعتی، عمده ترین مرکز صنعتی غرب مازندران گردیده
است. که این مسئله باعث افزایش قیمت زمین
گردیده است. عمده ترین تولیدات کشاورزی
این دو روستا برنج مرغوب ایرانی، کیوی و
گل و مرکبات، لبنیات و گوشت می باشد. تولیدات شهرک صنعتی رو به رشد آن، به تمام نقاط ایران ارسال میشود.
از میان باغات سبز و خرم و در دامنه کوه
سیاهگل چال، که با مناظر زیبای خود هر
بیننده را به سپاس از طبیعت می گمارد، با
طی دو کیلومتر از روستای جل چلاسر، به جل
آخوند محله میرسیم. در این مسیر با خود
خواهیم گفت، که این منطقه با کلی دیدنی
طبیعی، و گبرستان و آثار تاریخی، می توانست نگینی در گردش گری جهانی باشد. البته این وظیفه جوانان با هوش و با استعداد
منطقه است، که سرزمین خود را به بهترین
وضعی در جهان بشناسانند. ما در قرن سنت گریزی، باید قدرت عمل خود را نشان دهیم، و حداقل در اینترنت معرف ملی گرایی محلی خود
باشیم.
پرسش از عموم: بنظر شما بهترین ایده برای شکوفایی بهتر منطقه چیست؟
جامعه ای نو در روستا بسازیم
روستاهای زیبای بخش
مرکزی تنکابن، با استعدادهای کمیاب خود و
با جوانان تحصیل کرده و با هوش هر روز بهتر می درخشد. از خوبترینها که بتوان تصور کرد برای این
سرزمین سبز و زیبا قابل دسترسی می باشد.
فقط لازم است اندکی از خود گذشتگی داشت و کمی هم اهمیت و همیت ملی خرج
کرد، تا بخش مرکزی تنکابن ستاره تابناک در
جغرافیای پهناور ایران گردد. سرزمینی که
افزایش قیمت زمین در آن طی 30 سال گذشته بیش از ده هزار برابر بوده که در تمام
ایران و جهان بی سابقه می باشد. برای بالا
بردن تواناییهای این سرزمین ابتدا باید مشکلات را شناخت، خطرات را بررسی کرد، راهکارهای سازنده ارایه داد، همکاریهای دولتی و غیر دولتی را جذب کرد، آگاهی لازم به جوانان تحصیل کرده برای این مسیر
داد. مردم خوب و غیرتمند ایران بالاترین
قدرت برای بدست آوردن خواسته های ملی و میهنی و سازندگی را دارند، و می توانند بهشتی افسانه ای بسازند. مسیر تکامل اجتماعی و فرهنگی ایران با چهره ای
نو که در گیتی و تاریخ نمونه ندارد،
قدرتمندانه پیش می رود و آنچنان شگرف خواهد شد که جهانی را دگرگون می کند. آرزومندم همه امیدوارانه در جهت بهتر و برتر از
گذشته بودن گام بردارند. آیا شما برای
سازندگی بهتر پیشنهادی دارید؟
سیندرلا در چلاسر و جل
شرایط اجتماعی این
سالها که تغییرات ناپیوسته سریع داشته است،
و در قرن سنت گریزی توضیح داده
ام، باعث شده اشخاص زیادی را چون سیندرلا
نماید. سیندرلا هایی که به جای دعوت به
قصر شاهی، روانه روستاها می شوند، تا شاهزاده افسانه ای را در رویا بیابند، و آسایش جدید در زندگی تجربه کنند. اما بر خورد های این تغییرات ناپیوسته، آنها را به بعد های چندم و ناشناخته می
رساند. این سیندرلایی که در عکس می
بینید، و خودش را با لوندی در میان دست
هایش پنهان کرده، خانم بسیار شاداب و خوبی
است، که از تهران آمده و در یکی از باغات باصفای رامسر مقیم شده، و تمام تلاش او بازگرداندن پوشاک و زندگی
سنتی، مربوط به تمام ایران در بین جوانان
با ذوق و ملی گراست. او در محل زندگیش
خانه ای گردشگری و اکو توریست خانوادگی دارد،
که خود موزه ای دیدنی است، اگر می
خواهید ببینید بروید به: گته گلی خانه.
مردی از دل طبیعت
بهمن مردی است، که تنها در دل طبیعت و با طبیعت و امکانات
طبیعی و اولیه زندگی می کند، و به همه می
گوید: که در آخر بشریت مجبور می شود، به زندگی اولیه و طبیعی باز گردد. بهمن یک مکتب و فلسفه آورده، بازگشت به زندگی ساده گذشته و احترام به طبیعت
و زمین ما. باید تا دیر نشده، بهمن و مکتب او را، حرفه ایها بررسی و تحلیل های نوین کنند، و سپس با برنامه های تدوین شده، مورد حمایت مردم و دولت قرار گیرد. البته من درباره فرهنگ بهمن کمی مشکل
دارم، عقیده دارم باید بسوی تمدن جدید با
بهترین شیوه های علمی رفت، و کلاً بازگشت
به عقب برای بشریت امکان ندارد، آن تمدن نوین که پیش روی ما قرار
دارد، مطمئنن متفاوت است.

عکس بهمن هنگام پختن نان با یکی از سبک های
خودش در خونه گلی چلاسر، 1388 خورشیدی،
همانگونه که در عکس می بینید تمام وسایل شخصی و لباس های بهمن سنتی و محلی
است. عکس شماره 4528 .
توجه: بمنظور آگاهی از فرهنگ و تز بهمن، مجموعه ای از مقالات و سفر نامه های نوشته او
را، در وبلاگ قرار داده ام، با مطالعه آنها نظر خود را بدهید.
کلیک کنید:
اینجا دانلود نوشته های بهمن
میوه پرتقال شهسوار
نام میوه پرتقال از نام کشور پرتقال گرفته
شده، در گذشته های ایران بزرگ نام آن اورنج بود، که هموزن نارنج و تورنج و غیره میباشد. اورنج در زبان انگلیسی و همچنین تمامی زبان های
اروپایی، هیچ هموزنی ندارد. در اوایل قرن شانزده میلادی، پرتقالیها که جنوب ایران و خلیج فارس را گرفتند، این میوه را برای شاه وقت در مرکز ایران بردند، و شاه وقت ایران گفت، به نام آنها پرتقال بگویید، دستش درد نکند چقدر وطن پرستی!!!.

اینجا کلیک کنید و به فهرست وبلاگ بروید
چلاسر و جل
چلاسر و جل در 11 کیلومتری جنوب غربی شهر
تنکابن استان مازندران و در دهستان سلیمان آباد قرار گرفته است، حدود 150 خانوار جمعیت دارد، در گذشته نه چندان . . . ادامه مطلب
شهرستان تنکابن
شهرستان
تنکابُن یا شهسوار دوران پهلوی، یکی از
شهرستان های استان مازندران در شمال ایران می باشد، که در غرب این استان و شرق شهرستان رامسر واقع
.
. . ادامه مطلب
آینده نگری
محیط زیست
از بالای پل رودخانه زیبای چشمه کیله خوش
چشم انداز تنکابن، هزاران یا ده ها هزار
پرنده سفید ناز دیده می شوند، که گاه دسته
ای پرواز می کنند، یا چون برف به . . . ادامه مطلب
آخرین خرس
اوایل پاییز امسال، دو جهانگرد هلندی ایران دوست، مهمان من بودند، تا از ایران زیبا برایشان بگویم، و دیدنی های بخش گردش گری خونه
گلی رو نشان آنها دهم . . . ادامه مطلب
گذر از سنت قدیم
ما در جهانی زندگی می کنیم که بسرعت متحول
می شود، و تغییرات ناپیوسته را تجربه می
کند، و پشت سر می گذارد، در قرن سنت گریزی توضیح نوشته ام . . . ادامه مطلب
صنعت سبز و روستاها
در سال های اخیر برای دستیابی به محیط زیست سالم تر، فرهنگ و
آموزش کار هایی که با محیط زیست سازگار باشند ترویج گردیده است.
همچنین واحد های . . . ادامه مطلب
حیات وحش در چلاسر و جل
نزدیکی کوه و جنگل و جلگه در چلاسر و جل، با چشم انداز خیره کننده و تازگی آب و
هوا، بهترین موقعیت گردشگری را فراهم
آورده است. شکوه طبیعت همراه با . . . ادامه مطلب
عاشورا در چلاسر و جل
تقریباً تمام مردم بخش مرکزی شهرستان
تنکابن، و روستا های چلاسر و جل این بخش
مسلمان شیعه هستند، و مراسم مذهبی را
بخوبی برگزار می کنند. . . . ادامه مطلب.
شوراها در جهت ملی مردمی
این روزها
مسایل و موضوعات زیادی پیرامون ناسیونالیسم یا ملی گرا مطرح است، و همچنین درباره سیاسی و تحلیلی بودن، گفته و نوشته های زیادی می شود. . . . ادامه مطلب
رنسانس در روستا های ایران
تابستان ایران چون تمام
فصلها زیبا و دلپذیر است، طبیعت همیشه
دوست داشتنی و قابل لمس است بشرطی که تاریخ و طبیعت را بدانیم. مخصوصاً روستا های قشنگ . . . ادامه مطلب
شکار بی رویه و نابودی
از اواسط
قرن گذشته با زیاد شدن تفنگ های کمر شکن ساچمه زن، شکار پرندگان در شمال ایران بویژه شهرستان
تنکابن، که جمعیت نسبی بالا دارد . . . ادامه مطلب
کریم باستانی یا ice cream
تا به حال به این اندیشیده اید، که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی، در مورد اینکه بستنی، این لیسیدنی پرطرفدار، در کجا و توسط چه کسی ساخته شد .
. . ادامه
مطلب
یادی از عسل وحشی
سی، چهل
سال پیش در جنگل های اطراف چلاسر و جل، که
امروزه دیگر وجود ندارد، عسل وحشی به
فراوانی یافت می شد، من با کمک زرشک سگ باهوشمان،
در آن جنگلها . . . ادامه مطلب
چند مطلب جالب از
اینجا
مطالب زیر را جالب دیدم و در اینجا هم پست
می کنم . . . ادامه
مطلب
جای شما خالی
جای شما خالی، دو روزه که توت ها رسیده، ولی گرفتار نوشتن چند مطلب بودم، امروز صبح جمعه 29 اردیبهشت، ساعت 11 رفتم و پارچه زیر درخت پهن کردم . . . ادامه مطلب
حباب کشکانزی
امروزه در تمام جهان نقش طبیعت در زندگی کم
شده که هیچ، بلکه مانند بسیاری از جنگلها و
حیوانات در حال از بین رفتن است. در متن جای
شما خالی که پیشتر نوشتم . . . ادامه مطلب
طرح نو کشتگری
غرب مازندران با 6500 کیلومتر مربع وسعت، در طول تاریخ یکی از مهمترین مراکز تولید گوشت و
لبنیات بود، اما امروزه با وجود "حباب کشکانزی" که بالا درباره آن . . . ادامه مطلب
هنر هشتم
نوشتن از چلاسر
و جل تنها گفتن تعریفها و مشکلات نیست، بلکه نوعی دفاع از حقانیت از دست رفته تاریخی روستا
های ایرانی است، که برای بازسازی آن باید
. . . ادامه مطلب
اسطوره و افسانه از سفر می گویند
گذشته های دور
و زمانی که قبایل بدوی گرد یک آتش جمع می شدند،
جادوگران و بزرگان آنها از سفر های گذشتگان می گفتند، که چگونه قهرمان گونه به . . . ادامه
مطلب
بی نام ها و فراموش شده ها
گبرستان
بی نام ــ در بلندای
کوهی جنگی، و سبز نزدیک . . . ادامه
مطلب
قلعه گنج فراموش شده ــ برفراز تپه ای جنگلی و سبز در
. . . ادامه
مطلب
طرح های عمرانی چلاسر و جل
لوله کشی
گاز که از چند ماه پیش در سلیمان آباد و چلاسر و حومه آغاز شده بود، با سرعت در حال انجام و اتمام است، و مردم از مشکل تهیه نفت و کپسول گاز . . . ادامه
مطلب
دیدنی های اشکورات
منطقه باستانی
اشکورات دارای قدمتی چند هزار ساله است، و
شامل دو بخش می باشد، بخش اشکورات پائین ــ یا بخش اشکورات گیلان، که مربوط به حوزه بخش . . . ادامه مطلب
گرفتن تعهد نامه از مردم
پیمان کاران گاز رسان که در روستا های بخش
مرکز تنکابن، مشغول گاز رسانی هستند، یک تعهد نامه از مردم می گیرند، که خوشایند و لازم نیست. این تعهد نامه . . . ادامه مطلب
نابودی جنگل های شمال
جنگل های جلگه ای شمال ایران، تقریباً نابود گردیده، اما جنگل های دامنه به سه منطقه در رشته کوه البرز هستند، و به البرز غربی، البرز شرقی، البرز . . . در ادامه مطلب
بهترین اکو توریسم در جنگل
امروزه اگر ترکیب اکوتوریسم را به مثابه
شاخصه مهم گردشگری بپذیریم، که نسبت به
جنبه های اکولوژیکی و فرهنگی آن مسئولانه برخورد شود، بوم شناخت . . . در ادامه مطلب
دهستان سلیمان آباد تنکابن
دهستان سبز و زیبا و
تاریخی سلیمان آباد، با پانصد کیلومتر
مربع وسعت، و یکصد و چهل روستا و هفتاد
هزار نفر جمعیت، به مرکزیت روستای بزرگ
چهار هزار .
. . در ادامه مطلب
تکش یا تیکش
تکش، نامی تاریخی بازمانده از گذشته های پر ابهت
ایران است، با شنیدن این نام به یاد حماسه
ها و دلاوریها می افتیم، به یاد
قهرمانیها، رشادتها، که همه تاریخ . . . در ادامه مطلب
کلیک کنید: دانلود PDF مطالب وبلاگ با عکسها، حجم 1800 مگا بایت
کلیک کنید: دانلود PDF غذا های شمالی در چلاسر و جل، حجم 400 مگا بایت
کلیک
کنید: صفحه دانلود های وبلاگ
. . . و صدها مطلب و مقاله دیگر، اینجا
کلیک کنید و به فهرست وبلاگ بروید . . .


کلیک
کنید: تمدن کهن آتلانتیس
کلیک
کنید: استوانه کوروش بزرگ
کلیک
کنید: معنی نام شهرها و روستا های ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست
مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا
جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.
از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می
برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده
از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،
آزاد و باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله
اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،
حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ، و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://ravid.ir و http://arq.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 205 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
حمله اعراب به ایران دومین دروغ بزرگ تاریخ
پیش گفتار
تاریخ یک علم است مانند همه علوم،
قوانین و فرمول های دقیق دارد، عدم توجه به آنها نوشته های تاریخی، تبدیل بداستان
های دروغی می شوند، و یک متخصص با تحلیل ساده متوجه می شود، نمیتواند از آنها به عنوان منابع و یا دانش
تاریخ استفاده نماید. بمنظور اطلاع بیشتر
به تاریخ
نویسی ایرانی و نیز به جغرافیا ـ تاریخ بروید. مقالات تاریخی نوشته شده من، از مشاهدات عینی آثار تاریخی و باستانی، و درک و تحلیل از جریان های واقعی تاریخ
اجتماعی است، از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نکرده ام، البته از کتاب های
تاریخی، که مطالب و نوشته های آنها بر
خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته ام.
باید توجه کنید، مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را، باید مطابق اندیشه و کردار و گفتار در زمان
خودشان بررسی کرد، در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح
نوشته ام. همچنین لازم است هر بخش تاریخ
را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود، و این مسئله مهم را هم در نظر
داشت، که اکثر دانش تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیسم است. تاریخ را درست در
تاریخ بنگرید و تحلیل کنید، نه آنچه هالیوود و یا دشمنان می خواهند، دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند، و هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و
زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند، و
کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند، که براحتی قابل رد کردن است.
وظیفه جوانان باهوش متخصص ایران است، که با تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد کنند، و آنها را مجازی یا حتی واقعی به محاکمه
بکشانند. برای اینکه این مطلب کاملاً
مفهوم باشد، لطفاً تمام مقالات وبلاگ را با دقت بخوانید، و حوصله و
تأمل نمایید، البته می دانم پاک کردن دروغ های دشمنان مشکل است، آنها در دوران 500 سال استعماری، به اندازه 5000 سال تاریخ دروغ گفته اند. افرادی احساسی برخورد می کنند، عرب و فارس و ترک و کرد و غیره را رو در روی
تاریخی می گویند و می دانند، که همه ثمره
تاریخ نویس دروغی است. تاریخ با دانش و
اطلاعات ما به پایان نمی رسد، و لزوماً همین نخواهد بود، پس واقع
بینانه با دانایی قرن 21 بدنبال واقعیت باشیم. نمی دانم چرا علمای تاریخ
نتوانسته اند این دروغها را بردارند، که پویایی نو در سرنوشت بکارند، و جامعه را هدایتی تازه دهند، شاید غرق در
این دروغ ها هستند.
توجه: افراد بیش
ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها، لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری
نمایند، ولی جوانان با هوش ایران، برای نگارش تاریخ نوین
و علمی ایران، به انوش راوید بپیوندند.

عکس تاریخی میرزا کوچک خان،
مشروح در نامداران
تاریخ ایران، عکس شماره 801.
دروغ حمله اعراب به ایران
دروغگو ها برای توجیه و سفسطه می
گویند: "اکنون در نزد علمای نژاد شناس این فرضیه به ثبوت
رسیده است، که مهد اصلی همه ملت های سامی
نژاد شبه جزیره عربستان است، که روزی نسبتاً آباد بوده و بتدریج رو به خشکی
نهاده است، بهمین علت اقوام سامی نا گزیر شده اند، که در طلب چراگاه و آب از آنجا به سرزمین های
آباد شمالی مهاجرت نمایند ....." این دروغ بسیار شبیه دروغ مهاجرت آریائیها
از شمال به ایران است، که در جای دیگر
وبلاگ توضیح داده ام، حالا برای عربها از جنوب می گویند، چون دروغ سرزمین
های سرد و خشک شمالی و مهاجرت آریائیها. دروغگو می
گویند: "قرنها بدینسان گذشت و اعراب روز به روز بر انیوهی
شمار و سختی معیشتشان می افزود، ناگزیر بودند جبنشی کرده موانع ایران و روم
و مصر را از پیش برداشته برای رسیدن به زندگی بهتر ......"
این دورغ
گو ها انکاری در دوران بورژوازی و استعمار هستند،
چون با همان دید می گویند، زندگی در دوران شاه خدایی برای
همه یک اندازه بود، و همه در قومها و
قبیله ها به یک شکل و تقریباً مساوی تولید مثل و مرگ داشتند.
دروغگو های استعماری در ادامه دروغها می گویند: "یکی از
وعده های اسلام برای عربها این بود که اگر پیروز شوند، ایران و عراق و سوریه
از آن ایشان خواهد بود، ...." در ادامه و توجیه سادگانه می نویسند، "اعراب
مسلمان که در تنگی معیشت می سوختند، به امید آنکه اگر فاتح شوند،
خوشبخت می شوند و اگر کشته گردند به بهشت می روند، ...." و ادامه
میدهند، "بدین جهت جنگ های اعراب با ایرانی ها جنبه
اقتصادی داشت، و همه قبایل حرکت کردند و چیزی از ایشان در عربستان نماند،
....."
با این نوشته ها اعراب را چون فلاکتی ها و حاشیه نشین شهر ها در آورده اند،
در آن زمان هر قبیله ای در جغرافیای خودش خودکفا بود، و ثروت معنی دوران بورژوازی و موج دومی را
نمی داد. همچنین مسلمانی را در ابتدای پیدایش در حد راهزن پایین آورده
اند. عجیب است هیچ یک از علمای تاریخی به این مهم های ذکر شده در صدر اسلام
اشاره نکرده اند، که آیا دروغ است و یا واقعی. اگر راهزنان متحد شوند
و غارت کنند در اولین چپاول، بر سر اموال
بین خود می جنگند، و در مورد اعراب، کینه عمیق تاریخی عربی و طایفه ای یکبار دیگر
ظاهر خواهد شد، و این قبیل افراد توانایی ادامه مسیر و جنگ های بعدی را
نخواهند داشت، و بطور کلی سازمان و برنامه
و عقیده ها بهم می خورد، اگر استراتژی برای غارت باشد، تاکتیک های
جنگی برای بدست آوردن اولین مال می باشد. معلوم می شود کسانی که اینچنین می
گویند، یعنی غارت در صدر اسلام، برداشت های فکری خود را القا می
نمایند، حتماً از دوران بورژوازی و استعمار بوده و هستند. در کتاب های
واقعی تاریخی، رجز خوانی و خالی بندی زیاد
وجود دارد، ولی چیزی را القاء نمی کردند.
همچنین برای ادامه توجیهات سادگانه خود، و از قول کتاب های خطی تاریخی، که کسی آن کتابها را در هیچ موزه ای و کتابخانه
ای ندیده، می نویسند، ".... که ایران بسیار بی ثبات، اوضاع
خراب، بحران اقتصادی، بیماری، فساد، و....." از نوشتن بقیه
پرت و پلا ها خود داری می کنم، چون براحتی
در تمام دروغ نامه ها در دست است. می بینید این مطالب گفته شده فقط می تواند
از افکار لندن یا پاریس در قرن 19 و 20 باشد. گاهی با خود اندیشه
کنید، زندگی و بود و نبود و کار و تولید در 15 قرن پیش چگونه بوده،
موج اولی یا سرمایه داری، و در 4 یا 5 قرن پیش چطور، و آیا در اروپا و
آسیا به یک شکل فکر می کردند، و در باره دروغ هایی که از زندگی مردم در
گذشته ها گفته اند چیزی فکر کرده اید؟
ــ موضوعات اقتصادی و زندگی در سنت
گریزی و دانایی
قرن 21.
نبرد های مشکوک یا الکی
این نبردها که در کتاب های تاریخی مربوطه
است، از روی یکدیگر با کمی تغییر برداشت و
رونویسی شده اند، و در همه کتابها تاریخی
مربوطه براحتی در دسترس می باشند.
نبرد حیره، (....
برای دفاع جز حصار کهنه چیزی نداشت، ناچار تسلیم شد،.....)، در صورتیکه واقعیت و
موقعیت جغرافیایی چیز دیگری است.
فتح ابله و نبرد زنجیر، (......
پای سربازان ایرانی را زنجیر کرده بودند که نگریزند،....)، می خواهند با این
دروغ چه بگویند، زنجیر ها در کجا تولید شده بود، و قفل آنها چگونه بود و آیا امکان دارد، دروغ و دونگ تا چه اندازه، در این باره در پست های دیگر توضیح نوشته ام.
نبرد الیس، (...... بفرمود
چند شبانه روز اسیران ایرانی را گردن زدند تا نهری از خون ایشان جاری شد،
خالد سردار اسلام می خواست نقص سوگند نکرده باشد،......)، با یک تیر دروغ سه
نشان، هم ایرانی ها را چنان ترسو و نابود شده و هم مسلمین اولیه را خونخوار،
و در نهایت ایران و اعراب را برای مقاصد
استعماری رو در روی یکدیگر قرار میدهند. در صورتیکه هرگز هیچ سپاه فاتح در
اولین نبردها با دشمن چنین نمی کند، که
باعث شود حریف سخت کوش شود تا اسیر نگردد.
نبرد امغلیشیا،
(.......)، این نبرد در سطح یک
دهقان پایین می آید چون دروغ دگری نداشتند.
نبرد فتح انبار، (..... خالد
فرمان داد که چشم سپاهیان دشمن را که همه غرق در آهن بودند و جز چشم ایشان پیدا
نبود به یکباره با تیر کور کردند،.....)، انگار با گله گوسفند طرف
بودند، این دروغ آنها بقدری احمقانه است، که فقط دروغگو ها باور می کنند.
جنگ الجسر یا قیس الناطف، (.......) بعد از چندین جنگ مسخره که با مطالعه
آنها و دید علمی و تاکتیکی نبرد های آن زمان، کاملاً معلوم میشود الکی است. دروغگو ها
مجبور شدند با یک صحنه آرایی مسخره تر و غیر اصولی و غیر تاکتیکی جنگی، یکبار هم که شده ایرانیها را پیروز
نمایند، تا کمی از ضایع بودن دروغ هایشان بکاهند.
نبرد بوبت، (.....
در این روز صد نفر جنگاور عرب هر یک صد تن ایرانی کشتند،....)، به
این دروغگو ها بگویید اگر هر کدام می خواستند گوسفند بکشند روزی چند راس می
توانستند، چقدر باید کسی احمق باشد، که این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کند.
دروغگو ها از قول شاه می گویند،
یزدگرد به فرستادگان عرب گفت: (شماها از شدت
فقر سوسمار و موش می خورید،.....) این گفته و نوع کلام مربوط به دوره بورژوازی و
استعمار از 500 سال پیش است، در گذشته همه در شرایط طبیعی خودشان خود کفا
بودند، و برای کسی فقر و غنی بشکل فکر
امروز معنی نداشت.
ممکن است عزیزانی بگویند بعضی گفته ها دروغ است،
و بعضی حقیقت و یا امداد های دیگری در کار بوده، اگر بپذیریم بخشی
دروغ بوده، پس باید بدانیم کسی که بخشی دروغ گفته می تواند دروغگوی بزرگ بوده
و همه را دروغ گفته باشد، و در نتیجه باید همه چیز را دور ریخت و از نو
بررسی کرد. کار
گزاران و چهره های استعمار همیشه در تلاش بودند، تا مسیر تکامل
اجتماعی مسلمانان را به گمراهی بکشانند، باید با آنها مقابله کرد.
این صفحه به مرور تکمیل می شود.
دنیای زندگی قبیله ای
گذشته ها قبایل در محیط جغرافیایی طبیعی خودشان طی قرنها عادت کرده
بودند، که راحت و خودکفا زندگی کنند و
روزگار را به خوشی بگذرانند، تمام دنیای آنها همان محیط خودشان بود.
امروز هم اندکی از قبایل در ایران
بزرگ
و جاهای دیگر جهان دیده می شوند، که در
محیط طبیعی خودشان به اندازه توانایی هایی که دارند موفق هستند. در صورتیکه
قبایل تاریخی از موقعیت خود خارج می شدند، هر فرد و یا کل قبیله و طایفه
دچار افسردگی و شکست می شدند، و نمی
توانستند ادامه حیات بدهند، زیرا تجربه استفاده از امکانات جدید را
نداشتند. این موضوع را به راحتی می توان در مورد چند روستایی دور افتاده
آزمایش کرد. اگر قبیله ای تاریخی در یک جابجایی کلی و سریع قرار می
گرفت، وضع آنها بسیار بد می شد، و در جای جدید کامل ناتوان می شدند، و
حتی از طرف قبایل ساکن در اطراف محیط جدید مورد حمله و آزار قرار می گرفتند.
در طول تاریخ جابجایی و کوچ نشینی همیشه بوده است، ولی در مسیر
مشخص که توانایی زندگی و کار و تولید را سلب نکند، این حاصل نسلها تجربه
بود. برای جابجایی هایی که در تاریخ انجام می شد زمان بسیاری می برد،
که تا چندین نسل ادامه داشت، و آرام و آهسته به شکل جدید و همه چیز سرزمین
جدید عادت می کردند. در آثار باستانی تمدن های مختلف دیده می شود،
تمدن جلگه، تمدن کوهستان، تمدن بیابان، و هر کدام زیر مجموعه های و شرایط
مربوط خود را داشتند، بود و نبود ها و فرهنگ ها بر اساس جغرافیای طبیعی ساخته
می شد. هر شکل از تمدن و فرهنگ، زندگی خاص خودش را داشت و توانایی یا
امکان جابجایی سریع در مکان و زمان بطور کلی سلب شده بود. جامعه بشری مرحله
به مرحله رشد یافته از آسمان و غیب و غیره، دین و تمدن و فرهنگ و توانایی ها
نیامده است، وبلاگهای انوش راوید تحلیل ها و یادگیری نوین در تاریخ را می گوید.
ساده ای در جایی نوشته و می گفت، اعراب بیابان گرد که از بیابان ها خسته شده
بودند، از آب و هوای ایران خوششان آمد و برای همین به ایران آمدند و کشتند و
غارت کردند و ماندند. آن ساده می پندارد که یکی از اهالی شهر های بزرگ
امروزی بوده، و برای گردش سالیانه به کنار دریا و یا جنگل رفته و دمی هم به
خمره زده است. هر اتفاق تاریخی را می بایست در تاریخ اجتماعی و تحلیل های
جامعه شناسی شناخت. استعمار
و امپریالیسم خیلی از این قبیل دروغ ها گفته اند، اکثر تاریخ دان های آنها جیره
خوار حکومت ها بودند و بی سواد و می خواستند دروغ ها را با گفته های ساده لوحانه
بخورد مخ های ساده تر قرن های گذشته بدهند.
پرسش از عموم:
آیا شما تاکنون با
مردم مهربان روستاها و قبیله های دست نخورده و دور دست معاشرت و زندگی کرده اید؟
محقق و تاریخ نگار اسپانیایی، کتابی دارد با نام (عرب ها به اسپانیا یورش نبرده اند). کاری
عالی است، بر پایه های عقلی و انبوهی اسناد غیر قابل تردید که
ثابت می کند، حمله اعراب به اسپانیا سراسر دروغ می باشد، این جنگها و
کشتارها مجموعه داستان های بی بنیانی است، که در پانصد سال گذشته استعمار و
کلیسا برای حفظ آبروی خویش با دست مورخان وابسته، دروغ نویسی کرده اند. کتاب
او در سال ۱۳۶۵ توسط انتشارات شباویز منتشر گردید، البته با نامی که نوعی
پنهان کاری دیگر است، (هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا).
ایگناسیو
اولاگوئه، Ignacio Olague,Ulague ، مقاله ایگناسیو
اولاگوئه البته به اسپانیایی:
http://www.islamyal-andalus.org/control/noticia.php?id=402
ــ مقالات زبان
انگلیسی و سخنرانی ها و غیره، ایگناسیو
اولاگوئه را خود جستجو کنید.
* مدنیت اسلام با روند رشد و تکامل در تاریخ ادیان پیروز شد، نه جنگ ها و کشتار های دروغی، بسیاری می
دانند دروغ ها در تاریخ فراوان است، ولی چرا می خواهند آنها را باور داشته
باشند؟
تاریخ اجتماعی واقعیت انکار ناپذیر
در ابتدای قرن 20 که همه مردم عربستان مسلمان بودند، استعمار با شیخ های
اصلی عربستان که در دست نشاندگی داشت به سرکردگی لورنس عربستان نمی توانستند هزار نفر مسلح
را جمع کنند تا به عثمانی های اشغالگر حمله کنند. تمام قبایل و افراد مسلمان
آن طایفه آنقدر در سادگی و جهالت بودند که به بهانه ای با یکدیگر می جنگیدند و از
هم دوری می کردند. با این وضع حساب کنید قبل و اول اسلام این مردم که در ده
ها و صدها دین و فرقه های مذهبی عجیب و غریب بودند چگونه می توانستند زیر یک پرچم
جمع شوند و به کشور کشایی مشغول شوند. اگر فرض بر این شود که به برکت اسلام
آن قبایل بدوی فقط مدت کوتاه چند سال بخود آمدند کاملاً اشتباه و برداشت غیر از
علم تاریخ جامعه شناسی است، و یا اگر کسی تصور کند غیب و معجزه در کار بوده
بهتر است، فوراً از این وبلاگ خارج شود و وقت گرانبها را در عالمی دیگر
بگذراند.
می خواهم از تاریخ بگویم اما تاریخ هجری شمسی کم می آورد و ما نمی توانیم بگویم
مثلاً قرن اول قبل از هجری شمسی، بنابر این مطابق بین المللی از میلادی
استفاده می کنم، در ابتدای قرن هفتم میلادی عربستان بسیار کم جمعیت بود و
حکومت مرکزی نداشت و قبایل مختلف در دوران قبایل بدوی زندگی دایره ای داشتند و در
جغرافیای خود محدود بوده و در مسیر تمدن ها قرار نداشتند و امکان بهره گیری از تاریخ و فرهنگ یادگیری هم نبود و چند تمدنی و فرهنگی
نیز نداشتند و به همان شکل قبایل ابتدایی مانده بودند. حکومتهای نیل هم فقط
داری تمدن و فرهنگ جلگه های حاصلخیز و رود های پر آب بودند و سواحل شرقی مدیترانه
هم بعلت وسعت و جمعیت کم شکل خاص خود را داشتند و کم تأثیر، در ایران بزرگ نوشته ام که وضع گونه دیگری
بود و از تکرار آن خود داری می کنم.
همانطور که بارها گفته ام در تاریخ اجتماعی امکان آن نیست که تمدن های پایین دست
به تمدن جلو تر پیروز نظامی و یا فرهنگی شوند، مانند قبایل بدوی که نمی
توانند به سازمان قبیله ای پیروز شوند و یا سازمان قبیله ای به فئودالی ظفر یابد و
یا فئودالی به بورژوازی و بورژوازی سنتی به بورژوازی ملی یا استعمار به امپریالیسم پیروز شوند، در ساختار های تاریخ اجتماعی نوشته ام. در تمام دروغ
نامه هایی که به نام تاریخ جا زده اند بدلیل عدم سواد و فقط دروغ نویسی و یا
نداشتن آگاهی به این مسائل مهم تاریخ اجتماعی اشاره نکرده اند. این علم یکی
از دلایل رد حمله اعراب و مغول به ایران است، هرگز آنها که در دوران قبایل
اولیه بودند نمی توانستند به ایران که در دوران شاه خدایی و یا سازمان قبیله ای
دینی و نو فئودالی بود پیروز شوند.
اگر مسلمانان عربستان به ایران حمله نکردند، و ایرانی ها را نکشتند، پس واقعیت چه بوده، اگر مردم بزور مسلمان
نشدند، چگونه مردمی که دین و عالم داشتند، براحتی اسلام آوردند.
این همان راز تاریخ است، و تا وقتی راز به تحلیل علمی گرفته نشده و معمای آن
کشف نگردیده باشد، برای بیشماری راز باقی می ماند. اما با هوشها ضمن مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش
راوید، راز های تاریخ را کشف می کنند.
در دوران شاهنشاهی
ساسانیان، مردم ایران بزرگ در چند تمدن و فرهنگ با
یکدیگر طی قرنها آمیخته بودند، زیرا جغرافیای این سرزمین وسیع این سرنوشت را
برای آنها فراهم کرده بود، و از طریق دو جاده معروف ابریشم و ادویه در
ارتباط کامل بودند. در این سرزمین وسیع گاهی حکومت های شرق ایران بویژه به
مرکزیت بلخ یا کابل و گاهی غربی آن به مرکزیت تیسفون یا شوش در قدرت بیشتر
بودند. دو قسمت اصلی و پرجمعیت ایران بزرگ را بیابان وسیع و طولانی ری از هم
جدا کرده بود، ری به معنی طولانی است، مانند ری کشیدن برنج. ری محل
تلاقی دو جاده بود و بدین ترتیب مرکز مهم فرهنگی گردیده بود، این مطالب در
بسیاری از کتابها منجمله تاریخ ری قابل دسترسی است.
زمانیکه قدرت ایران بزرگ در دست حکومت های غربی ایران
مانند سلسله هخامنشیان و یا شاهنشاهی ساسانیان
بود، برای حفاظت از حکومت خود و مرز های غربی از نیرو های شرقی استفاده می
کردند، مانند فراته داران اشکانی و یا در دوره اسلامی سربازان معروف خراسانی
به فرماندهی ابومسلم. زمانیکه قدرت در دست شرقی ها مانند حکومت کوشانیان و یا حکومت پارتها بود، از نیرو های غربی
برای حفظ حکومت و تاج و تخت استفاده می کردند، از این تاکتیک امروز هم
استفاده می کنند، مثلاً در رژیم گذشته ژاندارم کرد برای ترک و فارس و
ژاندارم ترک برای کرد و بلوچ می گماردند، تا آن نیروها از طایفه های مردم
محل خدمت نباشند. این مسئله مهم تاریخ اجتماعی را باید دانست تا بتوان درک
خوبی از تاریخ نیک داشت. نیروها که از طرف
دیگر ایران بزرگ آمده و به حفظ تاج و تخت پادشاه مشغول بودند، از مردم و
قبایل سرزمینی که در آن خدمت می کردند نبودند، بنا بر این املاک طایفه ای
نداشتند، حکومتها زمین هایی را به عنوال تیول به آنها می دادند. با
این اتفاق شکلی از فئودالی نو پدید در ایران بوجود آمده بود، این فئودالی نو
پدید، با پادشاه که قدرت شاه خدایی داشت و حاکم بود در تضاد قرار می گرفت، و این
تیول داران برنامه و شکل جدیدی از دین و مذهب و اعتقادات را برای اداره امورشان می
طلبیدند. این نیز یکی از مسائلی است که باعث شد سلسله هخامنشیان به دست حکومت اشکانیان بر افتد و اشکانیان بدست شاهنشاهی ساسانیان و ساسانیان بدست سپاه خراسان، در جای خودشان توضیح
بیشتری نوشته ام.
جهت اطلاعات بیشتر، پرسش و پاسخ های دروغ حمله اعراب به ایران را
بخوانید.
ادامه
دارد و بازنویسی می شود.
عکس انوش راوید در قلعه
مارکو، شرح در تاریخ قلعه های ایران، عکس شماره 4553 .
مهم: جهت اطلاعات بیشتر، پرسش
و پاسخ های دروغ حمله اعراب به ایران را بخوانید.
کلیک کنید: دروغ نبرد
قادسیه
کلیک
کنید: داستان های تاریخی ایرانی
کلیک کنید: تاریخ ورود
نام های عربی به ایران
دروغ نبرد قادسیه
پیش گفتار
برای درک و فهمیدن دروغ های تاریخ، تمام مطالب وبلاگ انوش راوید
را با دقت و در فرصت های مناسب بخوانید. در این بازار آشفته اطلاعات و سیاست، تشخیص مقالات دروغگوها و دشمنان ایران، کار مشکلی است.
کلیک
کنید: دروغ حمله اعراب به ایران
عکس انوش در سایت پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ، عکس شماره 4508.
داستان دروغ قادسیه
دشمنان می خواهند
مانند بقیه داستان هایشان، قادسیه را هم بنای شکست ایرانی ها بدانند و با یک
تیر چند نشان بزنند، اول بگویند ایرانی ها چندین ملت جدا هستند و بسیار ضعیف
و آسیب پذیر، و دوم بگویند که براحتی بجان یکدیگر می افتند و خیانت و شکست و
غیره، و سوم بگویند اسلام نه توسط فرهنگ، بلکه با زور و جنگ و خون به
ایران بزرگ آمده است، و بسیاری چیز های دیگر بگویند.
در مورد نبرد
قادسیه در کتاب های تاریخی، که بیشتر از
روی یکدیگر و نویس شده اند، گفته اند: "رستم به پیش آمد.... و چهار ماه بین حیره و سیلحین اقامت کرد، بی آنکه
اقدامی نسبت به مسلمانان به عمل آورد و یا با آنان بجنگد...... مشرکان [ایرانی ها]
حدود یکصد و بیست هزار تن بودند و سی پیل و پرچم بزرگی داشتند ....... عده
مسلمانان بین نه تا ده هزار تن بود ......".
سپاه
ایران بنابر آنچه آمده است بسیار مجهز تر از سپاه اعراب بوده است، و بلحاظ
تعداد نیز برتری چشم گیری داشته اند. با توجه به امکانات آن زمان سلاح های
مورد استفاده جز شمشیر و نیزه و تیر و کمان نمی توانسته چیز دیگری باشد. دو
سپاهی که با شمشیر و نیزه میجنگند باید فاصله بسیار کمی با یکدیگر داشته باشند،
با شمشیر و نیزه نمیتوان از فاصله دور جنگید. تنها سلاحی که میتواند
با فاصله مورد استفاده قرار بگیرد تیر و کمان است، که اگر کماندار قدرت بازوی کافی داشته باشد و
کمانش از بهترینهای آن زمان بوده حداکثر میتوانسته تیرش را تا فاصله 40 یا 50 متری
پرتاب کند و این فاصله اگر تیر قرار باشد بدن دشمن را سوراخ کند باید به کمتر از
این نیز تقلیل پیدا میکرد.
بیش
از داستان این جنگ می آیند کلی زمینه سرایی می کنند، و می گویند: وضع اخلاق و دین در ایران از بین رفته بود، و ساسانیان ضعیف بودند و....، این دروغها را دوباره نویسی نمی کنم چون
بفراوانی در همه جا در دسترس است.
نمونه
از مطالب دروغ در کتاب های تاریخی، که
امثال آن بفراوانی وجود دارند: "ابو رجاء فارسی از پدرش و او از جد وی مرا روایت کرد: من در نبرد
قادسیه شرکت جستم و آن زمان مجوسی بودم. چون تازیان تیری سوی ما رها می کردند،
میگفتیم دوک دوک، که مراد از آن مغازل
است. آن دوکها همچنان بر ما می بارید تا کارمان ساخته شد. گاهی یکی از
مردان ما از کمان خود ناوکی رها میکرد و آن بر جامه کسی آویزان میشد و از آن بیشتر
کاری نمیکرد و زمانی میشد که تیری از تیر های ایشان زره محکم و جوشن دو لای مردان
ما را می شکافت". در این روایت غیر واقعی بودن شرح حوادث بخوبی
مشهود است، نباید این پرت و پلاها را بجای
تاریخ قبول کرد، فکر و تحلیل کنید و بررسی نمایید. چگونه ممکن است
سپاهی ده هزار نفری یا با اعدادی غیر واقعی و مختلف، با باراندن تیر سپاهی
یکصد و بیست هزار نفری را نابود کند؟. فرض کنیم که ده هزار نفر یا
تعدادی مختلف از عشایر قبایل عرب، که
اعداد متفاوتی ذکر شده است، و در هر صورت اگر سپاه عرب روی یک خط مستقیم و
افقی هر کدام نیم متر از زمین را اشغال کرده باشد، این خط از نقطه آغاز تا
پایان آن خطی بطول پنج تا ده هزار متر خواهد بود، در مقابل این سپاه، ایرانی
ها صف کشیده اند، 120 هزار نفر سپاه ایرانی با هر نوع آرایشی که متصور باشد،
حتی اگر با فاصله یک متری از دشمن و روبروی یکدیگر صف کشیده باشند، غیر ممکن
است که سپاه تازی بتواند با استفاده از تیر و کمان با توجه به فاصله لازم برای
کارساز بودن تیر، بر ایرانی ها پیروز شده باشند. اگر سپاه ایران حتی
در ده صف 12هزار نفری و هر صف با یک متر فاصله و پشت صف جلوئی ایستاده باشند فاصله
های ایجاد شده پیروزی اعراب را ناممکن میکند. هر نوع آرایش دیگری نیز همین
معضل را به همراه خواهد داشت. غیر ممکن است، که تازیان توانسته باشند بیش از زمانی کوتاه در
مقابل سپاه رستم دوام آورده باشند.
اگر فرض شود
که هر دو سپاه پس از ساعاتی تیر انداختن های اولیه عاقبت به جنگ تن به تن وارد
میشوند، در این جنگ چون سلاح دیگری جز شمشیر، گرز، تبر و یا نیزه وجود ندارد،
و جنگی لزوما تن به تن است، چگونه میتوان تصور کرد که هر نفر از اعراب
توانسته باشد، بر 12 نفر سپاه مجهزتر
ایرانی پیروز شده باشد!؟
"عزیزان کمی
بیاندیشید، شما توانایید، و می
توانید دروغ های دشمنان را دور بریزید"
کلیک
کنید: تاریخ لشکر و جنگ در ایران
در تحقیقات
دانشمندان الکی و آبکی، یکی از دلائل
پیروزی اعراب بر ایرانی ها سبک بودن و سرعت عمل تازیان عنوان شده است. چنین
توجیهی ازاساس غلط است. اگر این فرضیه را بپذیریم باز هم یک تازی که در حال
دویدن است، باید از سد 12 نفر سپاه ایرانی
که ایستاده اند عبور کند، با توجه به حد توانائی بدن انسان، آن فرد
تازی اگر "قهرمان" دویدن از روی مانع هم باشد، قبل از رسیدن به آخرین صف از پای در میآمده است.
آنچه
بنام تاریخ بجای مانده است، ملغمه ای از روایت هائی است، که مملو از رجز خوانی و توجیهی جز تقدیر الهی در
ذهن مؤلف نمی توانسته داشته باشد. در واقعی بودن این روایتها باید تردید کرد،
و با بررسی های علمی و انتقادی،
تاریخ واقعی را از درونش استخراج کرد، کاری که هنوز توجه کسی را جلب
نکرده است. انوش راوید از شما دعوت می
کند، هوشیار باشید و تاریخ و تاریخ
اجتماعی را باز اندیشی کنید، و مچ دشمنان دروغگو را بگیرید و افشا
کنید.
دروغگویان
می گویند، رستم فرخزاد علاقه ای به
جنگیدن نداشته است!، چرا؟ رستم به
چه دلیل بیش از سه ماه در مقابل تازیان اردو میزند، و از شروع جنگ روی گردان است؟ سه تا چهار
ماه اردو زدن در بیابان مستلزم ارتباط دائم با پایتخت است. یک لشگر 120 هزار
نفری باید مداوم بلحاظ روحی و غذا و علوفه تامین شود، بنابر این عقل سلیم
میگوید، که جنگ هر چه زودتر باید آغاز شود
و رستم نمی توانسته این امر را ندانسته باشد. اما روایات می گویند، که او در آغاز کردن جنگ تعلل میکند، و به پیروزی امیدی ندارد، چرا؟ دروغ و دروغ.
علت
چنین امری بر ما روشن نمی شود، مگر در
ارقام داده شده در روایات شک و تردید روا داریم. در این داستانها چون دروغ
اسکندر مقدونی که پارسه را سراسر گنج می گفتند، تا عظمت دروغ خود را بگویند، برای این جنگ
و تیسفون هم سراسر خالی بندی کردند، و
برای تیسفون گنج ها نوشته اند. دروغ هایی که درباره جنگ نوشتند: "در روز اول اسب های عرب، از فیلان که آنها را جلو
نگاهداشته بودند فرار کردند. چنین به نظر
میآمد که فتح با لشکر ایران است، اما بعد که دستهای از تیراندازان به
فیلها حمله بردند، سواران عرب از خطر جسته و ایرانیان را عقب نشاندند".
فقط بصورت ساده برای آدم های ساده قبل از قرن 21 می نویسند، و نمی دانند انسان این قرن تحلیل می کند و هر
چیزی را الکی قبول نمی کند. دروغ ها را با ترفند ادامه می دهند: "در روز دوم لشکر امدادی سوریه وارد شد. در روز دوم نبرد های تن
به تن بین پهلوانان دو سپاه صورت گرفت. در روز سوم بار دیگر فیلها در خط
جنگ ظاهر شدند، ولی رییس نیروی
امدادی، که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ
سفیدی را با نیزه کور کرد، دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت.
بالاخره فیلها برگشته در لشکر ایران باعث اختلال شدند. اعراب به سبب رسیدن قوای
عمدهای از شام قویدل شده و شب هنگام روحیهٔ اعراب بهتر از روحیهٔ لشکر ایران بود".
عزیزان، صحنه آرایی داستان بسیار سبک و خنده دار می باشد و برای آدم های قرن
های گذشته نوشته شده است، هیچ تعریف واقعی و توضیح اساسی داده نشده، و
کاملاٌ معلوم می شود واقعیت چیز دیگری بوده است.
ادامه ترفند دروغ نویسی: "... دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام جداگانه در تاریکی شب به لشکر
ایران حمله بردند، و جنگ در تمام شب جریان
داشت. این شب را لیلۀ الهریر نامیده اند، چون نوشته اند صدا هایی
شبیه به صدای شغال و سگ از مجروحین طرفین فضا را پر کرده بود. در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ، اعراب قلب لشکر ایران را متزلزل ساختند.
در این هنگام باد سختی بنای وزیدن را گذاشت که شن زیاد به سر و روی سپاه ایران
میریخت، ولی اعراب که پشت به طوفان بودند چندان صدمهای ندیدند. رستم فرخزاد
در کنار درفش کاویانی ایستاده بود و سپاه ایران را رهبری می کرد".
ادامه دروغ پردازی: "... در این گیرودار یکی از عربها بنه رستم را بر روی او
انداخت و او را مجروح ساخت. او خود را در نهر انداخت که شاید جانی بدر برد، اما عربی پشت سر او در آب جست و وی را
کشت. این واقعه لشکریان ایران را به هراس انداخته دل های خود را باختند و
هزاران نفر خود را در آب انداخته غرق شدند. فتحی که در این جنگ نصیب
اعراب شد، آسیب سختی به روحیهٔ ایرانیان
وارد ساخت". دروغ پردازان برای پایان دادن به داستان،
از باد کمک گرفتند، و نویسنده نمی دانسته که در آن زمان و ماه توفان
در کار نبوده و نمی آید، و امداد های غیبی
را به میدان می آورد، و به هر شکل می
خواهد دروغ بنویسد تا نتیجه جنگ را چنین تمام کند، و چنین برداشت شود که اسلام با زور بوده و
ایرانی فراری از مقابل دشمن و ضعیف، و اعراب دشمن خون آشام ایران هستند.
اگر ما فرض را بر این بگذاریم که
ایران دچار مشکلات داخلی و هرج و مرج بوده و در عین حال دربار ساسانی،
تازیان را چندان جدی نمی گرفته بود، باید بعید باشد با آن شرایط در هم
ریخته و خان خانی، که دشمن هم ضعیف
انگاشته می شود، جمع آوری چنین سپاه 120 هزار نفری توسط رستم غیر لازم به
حساب می آمده، و امکان آن هم کم
بوده، و دلیلی برای جنگ با اعراب شورشی با این قدرت نبوده. بسیار واضح
است ایرانی ها هیچ گاه، اعراب را جدی نمی گرفتند، ولی نوشته اند،
یزدگرد اصرار دارد، که رستم به جنگ
برود، و بزرگترین نگرانی رستم وضع آشفته "مدائن" بوده است، و اعراب برای رستم کم اهمیت
هستند. اما چنین روایتی نمی تواند صحت داشته باشد، چون قبل از دروغ قادسیه فقط در یک جنگ درو غی و
کاغذی دیگر ایرانی ها بنا به همین تواریخ دروغگو صد هزار کشته داده اند!؟ (جنگ
بویب).
ادامه
دروغ ها که دروغگو ها از روی یکدیگر رونویسی کرده اند: "... پس از خسرو پرویز دربار ساسانی دچار هرج و مرج میشود،
پادشاهان مدت زیادی دوام نمیآورند.
در مدائن رقابت ها بشدت وضع را آشفته کرده تا جائی که میان سپاهیان رستم و
فیروزان جنگ در میگیرد و این در حالی است که اعراب نواحی مرزی سواد (عراق کنونی)
با سرزمین های عربی رامورد تجاوز قرار داده و مردم به پایتخت (مدائن) همان تیسفون
شکوائیه میبرند. کسی در تیسفون اعراب را جدی نمیگیرد. پایتخت ساسانی
حتی پادشاه هم ندارد. بزرگان به رستم اخطار میکنند، " پارسیان به رستم و فیروزان که سالار مردم فارس
بودند گفتند: چه میکنید، اختلاف شما مایه ضعف پارسیان شده و دشمن در آنها
طمع بسته است. حرمت شما چندان نیست که پارسیان این وضع را بپذیرند، که شما به نابودیشان کشانید، از پس بغداد
و سباط و تکریت نوبت مدائن است هم سخن شوید، پیش از آنکه دشمن ...."
(تاریخ طبری، قبلاً از دروغ نویسی این کتاب نوشته ام).
کلیک کنید: دروغ
نامه هایی به نام کتاب تاریخ
در دروغ نامه هایشان نوشته اند: دولت ساسانی پوسیده بود، فاسد بود،
همه ایرانی ها با هم دشمن بودند، تیسفون نزدیک به اعراب بود، پادشاه خوب
نبود و صدها دلیل سادگانه برای دروغ خود روی کاغذ نوشته اند، بدون اینکه توجیه و تحلیل داشته باشند،
بدون اینکه مدرک ارایه دهند، درصورتیکه در همان زمان مسیر تکامل فرهنگی و
اجتماعی ایران بزرگ راه طبیعی و واقعی خودش را می پیمود، و ما باید از این جهت و علمی و با دانایی قرن 21 همه
موضوعات را بررسی نماییم.
اگر
پوسیدگی جامعه دوران شاهنشاهی ساسانیان را، که برخی بر این باورند قبول کنیم، این
روایت از طبری باید دروغ باشد، چون جامعه
پوسیده نمی تواند با آمدن یک نفر به سرعت سامان بگیرد. در این روایت طبری
نکته بسیار با اهمیتی وجود دارد اینکه "سران قوم در
اطاعت و اعانت وی از هم پیشی گرفتند" نشان میدهد که رقابت تا حد
دشمنی که از قبل وجود داشت ادامه پیدا کرد، و اکنون خود را در نزدیک شدن به "پادشاه جوان" نشان میدهد. در چنین اوضاعی یقینا جمع
آوری 120 هزار نفر بنظر نمیآید ممکن باشد، و اگر هم بود نمیشود آنرا برای چهار ماه در
بیابان حفظ کرد، و گذشته از اینها،
رستم و دیگر سالاران تا این میزان به اعراب بها نمیداده اند.
اگر
ما تعداد کسانی را که به روایت تاریخ طبری یا تاریخ های مشابه از ابتدای شروع
تجاوزات اعراب تا زمانی که تمام ایران بدست اعراب سقوط کرد را جمع بزنیم، من اطمینان دارم که به شماره های نجومی خواهیم
رسید که با توجه به میزان جمعیت در آن زمان نامعقول به نظر میرسند. قبل از
جنگ قادسیه چند برخورد دیگر نیز پیش آمده بود، که تنها در یکی از آنها بنام "جنگ بویب" ما بین سپاهیان مهران
سردار ایرانی و مثنی بن حارثه سردار عرب در
میگیرد آمده است، "گوید: کسانی که آنرا دیده اند تخمین میزدند که
استخوان یکصد هزار کس بود و همچنان ببود تا چاک خانه ها آنرا بپوشاند"(
طبری دروغگو). در این تاریخ ها اعداد ارائه شده به اعتقاد من هیچکدام واقعی
نیستند، و نویسندگان روایت هائی را که
بصورت نوشته و یا شفاهی بدست می آوردند را بدون هیچ اصلاحی بازگو کرده اند.
در رابطه با "هرقل" و سپاهیان روم نیز در جنگ های "شام"
همینگونه است، و هر چند ماهی
"هرقل" صد، دویست یا سیصد هزار سپاهی را در جنگ با چند هزار سپاهی عرب
از دست میدهد. در موارد زیادی ارقام نجومی نیز بسیار دیده میشود، اعدادی مانند "هزار هزار هزار" (
میلیارد) و یا اعداد بزرگتری که همگی اغراق آمیزند، خصوصا که این روایت ها از جانب اعراب داده شده
اند، و اعراب بنا به آنچه آمده بیشتر از
عدد هزار، آنهم به شکل "ده تا صد
تا" را نمیتوانستند بشمارند، و در
میانشان بندرت کسی قادر به خواندن و نوشتن بوده است.
پرسش از عموم: دروغ قادسیه در چه روز و ماه
اتفاق افتاد و آب و هوا در آن وقت چگونه بود؟
گفتنی
زیاد است و محدودیت زیاد تر، خوتان چون یک
انسان عاقل و فهمیده هر چه را خواندید و یا شنیدید، علمی به تحلیل بگیرید، نه مانند صدام تکریتی، که قادسیه را جدی گرفت و نابود شد.
بخاطر
حساسیت موضوع قادسیه در تاریخ، نکته ها و چیز های گفتی زیاد
است، یکی را می گویم بقیه را خوتان بیابید، لورنس
عربستان برای گرد آوری هزار جنگجو در عربستان و اردن، خیلی زحمت کشید،
و این به معنی کاری غیر ممکن بود،
زیرا تمام قبایل عرب با یکدیگر دشمنی داشتند، و فقط بلد بودند بی دلیل یکدیگر را بکشند،
در اتحاد آنها نه امداد غیبی در کار بود، نه دانایی خودشان، فقط با کمک عوامل انگلستان در ابتدای قرن 20، و با ایجاد ذهنیتی که لازم کار استعمار بود
انجام گرفت.
کلیک
کنید: تاریخ زبان عربی
دشمنان تاریخ تمدن و فرهنگ ایران
تاریخ تمدن و فرهنگ ایران را نباید
کرونولوژی تاریخ نگاه کرد، دشمنان ایران می خواستند ایرانی های عزیز از
تاریخ شیرین خودشان بدرستی ندانند تا نتوانند آهنگ رشد و تکامل اجتماعی را
بیابند. دشمنان با نوشتن دروغها و شکست های با اغفال و ترفند آنها را بجای
تاریخ در مخ های پاک و صاف وارد کردند. تاریخ اجتماعی ایران بزرگ در مسیر
حوادث شکوفایی خاص خود را داشت، که در
جهان تأثیر فراوان گذاشت. واقعیت تاریخ ایران بعد از سلسله هخامنشیان سازمان های قبیله
ای است، پایه گذار آن بعد از دوره چند هزار ساله شاه خدایی و در ادامه تکامل
اجتماعی ایران در، حکومت
اشکانیان می باشد، که در تاریخ
های دروغی اسکندر اشکانی را مقدونی گفتند، و با یک دروغ تا کنون همه تاریخ دان های الکی را
به اشتباه انداختند.
کلیک
کنید: ساختار های تاریخی اجتماع
انوش
راوید دید دگری از تاریخ باز می کند، سازمان قبیله ای در ایران بزرگ تا
پیدایش استعمار حاکم بود، شهرها، روستاها، عشایر کوچ نشین، همه در
سازمان قبیله ای تکامل تاریخ اجتماعی را به آرامی می گذراندند. سازمان قبیله
ای اروپا توسط روم از بین رفته بود ولی در ایران بزرگ تا ورود استعمار باقی بود که
استعمار با کمک به ایجاد حکومت مرکزی که جبر ورود باروت و توپ و تفنگ بود،
تشکیلات فئودالی بجای سازمان قبیله ای شکل گرفت و با بر پایی مرزهای جغرافیایی
نمای دیگری به تاریخ داده شد. سازمان قبیله ای در ایران و ترکیه و آذربایجان
خیلی سریع، تشکیلات فئودالی گردید، ولی در آسیای میانه تا ابتدای قرن
20 و ورود شوروی، در عراق و افغانستان و پاکستان تا آواخر قرن 20 و هم اکنون
اثرات آن جریان دارد. دورانی که تشکیلات فئودالی در ایران تکامل می
یافت، اروپا بسوی تکامل بورژوازی می رفت که استعمار ثمره آن بود.
کشور های استعمارگر غربی همواره در صدد نفوذ به کشور های کمتر توسعه یافته برای
استفاده از سرمایه های فکری، اقتصادی و سیاسی آنها در جهت اهداف خود هستند.
کلیک
کنید: استعمار و امپریالیسم
امروز
هم مانند تمام دوران تاریخ ما، ایرنی های دلیر در
حال جنگ با دشمنان همیشگی هستیم، اما نه جنگ نظامی بلکه جنگ فرهنگی در نبرد نو پدید است. وقتی
دشمنان و استعمارگران از شکست ایران در جنگ نظامی نا امید شدند، جنگ فرهنگی
را شروع کردند. برای اینکه بدانیم هدف دشمنان از جنگ و تهاجم فرهنگی چیست، ابتدا معنی فرهنگ را مرور می کنیم. تعریف
های زیادی از فرهنگ وجود دارد، که هر ملت
و قومی شرح جداگانهای از آن دارد. اولین بار واژه فرهنگ در معنی مردم
شناسی و جامعه شناسی، توسط ادوارد بارنت تایلور، مردم شناس انگلیسی سال 1871 میلادی در کتابی به
نام فرهنگ ابتدایی، به کار رفت و نوشت،
فرهنگ مجموعه پیچیدهای است که در برگیرنده دانستنی ها، اعتقادات، هنرها،
قوانین، اخلاق، عادات و هر گونه توانایی است که انسان به عنوان عضوی از جامعه به
دست میآورد.
تعاریف
دیگر هم از فرهنگ وجود دارد، گاهی فرهنگ را شامل تمام فعالیت های گسترده
اجتماعی میدانند. بعضی دیگر فرهنگ را بعنوان میراث اجتماعی و سنتی می نامند،
عدهایی هم آن را راه و روش های زندگی معرفی میکنند. مهمترین گفته ای
که از فرهنگ می زنند، تعریف کامل آن است، که راهنمای همه فعالیت های انسانی است.
یعنی فرهنگ عامل تعیین کننده رفتار انسان است، فرهنگ توانایی خاصی
است، که فقط بشر دارد. فرهنگ که در
اصطلاح فرانسوی کالتور و یا در اصلاح انگلیسی کالچر نامیده
میشود، در علم جامعه شناسی و یا مردم
شناسی به معنی کشت و کار، آبادکردن، کاشتن زمین و بارور ساختن بوده که معنی آن در
ادبیات و علوم راه یافت و در قرن 18 میلادی، نویسندگان غربی از آن به پرورش روانی و یا پرورش
معنوی نام بردند. از این پس بر اساس تعریف فرانسوی، فرهنگ به معنی پرورش روح و جسم
به کار برده شد و از آن به عنوان پیشرفت فکری و اجتماعی انسان و جامعه انسانی یاد
شده است، ولی انوش راوید تعریف فرهنگ را
با دانایی قرن 21 هماهنگ می کند.
اگر
به معانی فرهنگ دقت کرده باشید، فرهنگ یک
خصلتی است، که تمام رفتار های انسان را در
بر میگیرد یا عامل تعیین کننده رفتار انسانی است. پس مشخص میشود که
استعمار و امپریالیست حساب شده و با بررسی های زیاد تاریخی به این نتیجه رسیدند، که جنگ فرهنگی را انتخاب کنند و با استفاده از
فرهنگ به ستیزه جویی بپردازند. اگر در جنگ فرهنگی دشمن موفق شود، دیگر
نیازی به جنگ نظامی نخواهد بود. چون تک تک
افراد جامعه مورد هدف تبدیل به سربازان بدون مزد استعمارگران میشوند، و بر عکس جنگ نظامی که امکان اشغال یک کشور را
توسط کشور دیگر برای مدت طولانی غیر ممکن میسازد. در جنگ فرهنگی، فرهنگ
مهاجم قرنها میتواند از اقتصاد، سیاست، منابع و سرمایه های فکری و مادی کشور هدف
یا اشغال شده فرهنگی استفاده نماید، بدون هیچ نوع مقاومت از سوی آن کشور و
یا صرف هزینه. مهمترین مانعی که از نفوذ نظامی استعمارگران جلوگیری میکند،
فرهنگ ملی و سنتی کشور های مورد هدف است. بنابر این تمام سعی و کوشش غربیها
بر این است، که فرهنگ ملی و سنتی را در
اینگونه کشورها نابود سازند. تا با
استفاده از شرایط پیش آمده به راحتی اهداف شوم خود را پیاده و اقدام به غارت
سرمایه های این کشورها نمایند.
بهرهگیری از ستون پنجم ضد فرهنگی و
تاریخی، توسط دشمنان
ستون پنجم انسان را به یاد جنگ های نظامی
میاندازد، ستون پنجم به بخشی از نیرو های نظامی دو کشور در حال جنگ گفته می
شود، که در پوششهای غیر نظامی برای
شناسایی نقاط ضعف و قوت دشمن بصورت مخفی وارد کشور مقابل می شوند. در جنگ
فرهنگی دشمنان از این شیوه نیز استفاده میکنند. این افراد با دریافت پول های
کلان در سطوح مختلف جامعه مورد هدف، رسوخ کرده و اذهان عمومی و به خصوص
اذهان تصمیم گیرندگان فرهنگی کشور مورد تهاجم را، منحرف میکنند. از طرفی به
دلیل ارتباط مستقیم با اقشار مختلف مردم جامعه مورد تهاجم، حملات فرهنگی انجام
شده بر علیه مردم را ارزشیابی و راهکار های مناسب و تأثیر گذار تری را به کشور های
مهاجم ارائه میکنند. یکی دیگر از شیوه های استعمارگران این است، که ارتباط نسل کنونی را با نسل های گذشته قطع
کنند، مهمترین آن تکرار دروغ های تاریخی است، تا نگذارند کسی به واقعیت و تاریخ نیک دست یابد.
در صورتیکه این خواسته آنها مسیر شود، در واقع مثل این است، که ارتباط شاخه های یک درخت را با ریشه و
تنه آن قطع کرده باشند، پس براحتی میتوانند این شاخهها را به هر درختی
قلمه بزنند.
سکه ها سخن می گویند
همانگونه که در سخن وبلاگ نوشته ام تاریخ
یک علم است، و باید آنرا علمی دید و با دانش های امروزی هماهنگ نمود.
این وظیفه جوانان با هوش ایرانی است، که در هر مکان تاریخی و موزه ها و هر
کتاب، دروغ ها را شناسایی کنند، و بدنبال واقعیتها بگردند.
نباید اجازه دهید استعمار و امپریالیسم دروغ را بخورد ملت تاریخی
ایران و مردم قاره کهن بدهد.
اولین سکه های خلفا 663 م، با نام معاویه در داراب استان فارس نزدیکی نقش
رستم ضرب شده بود، پشت سکه معاویه، آتش زرتشت نماد مذهبی ساسانیان
دیده می شود، و روبروی چهره معاویه سمت راست Amiri wrushnikan
حک شده است. این واژه یک عنوان ایرانی برای معاویه و معادل
امیرالمومنین عربی است، در زبان پهلوی این واژه معنی ایمان و یا صداقت را می
دهد. پرسش مهم، چرا معاویه عنوان امیر المومنین را بر روی
سکه خود به زبان عربی ننوشت؟ همچنین از پسران معاویه سکه و یا سنگ نبشته و
سندی در دست نیست، که واقعی بودن آنها را ثابت کند. عبداله بن زبیر
675 م، و عبدالملک مروان یعنی عبدالملک از مرو، نه عبدالملک پسر
مروان، یا به عربی عبدالملک بن مروان. آنطور که تاریخ نویسان
سنتی عرب و ایرانی ادعا می کنند، سکه های با لقب ایرانی Amiri wrushnikan
682 م، در داراب فارس به نام خود ضرب کرده اند. سکه های دیگری
از عبدالملک مروان از 696 م، در مرو ضرب شده اند. در سکه مرو نام
ایرانی عبدالملک مروان حک گردیده است، نه نام عربی عبدالملک بن مروان.
آنگونه که سکه ها و واقعیت های
تاریخی می گوید، اولین خلفاء امویان از ایران برخاسته بودند، نمونه آن
سکه ای از عبدالملک مروان در داراب فارس با لقب امیرالمومنین که در 682 م،
ضرب شده است. البته داشتن نام عربی دلیل بر عرب بودن نمی باشد، به تاریخ ورود نام های
عربی به ایران مراجعه شود. در دروغ نام هایی به نام
کتاب تاریخ برای تطبیق دادن سال های ضرب شده بر روی سکه ها با اطلاعاتی که
نویسندگان سنتی عرب و ایرانی از زمان حکمرانی خلیفه ها و فرمانداران عرب داده
اند، جعل هایی کرده اند. با بررسی نوین به راحتی مشخص است،
منجمله دست بردن در تاریخ و نوشتن دروغ برای سالها و نام حکمرانان و غیره،
زیرا آنها بیش از 200 سال بعد از وقایع تاریخ نگاری کرده اند، که بیشتر به
رجز خوانی می ماند تا تاریخ نویسی. جوانان عزیز و با هوش ایران، هر
وقت به مراکز باستانی و تاریخی می روید، نسبت به اطلاعات اشتباه که به شما
می گوید، پرسش های دقیق علمی بکنید، و دروغ را شناسایی نمایید.
اما چرا در سال 663 ، یعنی 20
سال بعد از نبرد دروغی نهاوند، هنوز یک خلیفه مثلاً عرب نماد یک کشور مغلوب
را در سکه خود ضرب می کند. شاید بدین علت که فقط تعویض یک سلسله به سلسله
دیگری محسوب می شد، و نه تسلط قومی بیگانه بر ایران زمین. البته در
تکامل تاریخ اجتماعی سرزمین ایران می بایست شاهنشاهی ساسانیان را کنار می
گذاشت، و در ادامه ساختار های تاریخی اجتماع وارد سازمان قبیله ای
دینی می شد. در دور جدید تمدن ایران بجای تصویر پادشاهان ساسانی،
تصویر امیر های ایرانی سازمان قبیله ای دینی با نماد های زرتشتی بر روی سکه
ها ضرب شدند. این نظریه که ضرب سکه محافظه کارانه می باشد، و نقش نماد
های قدیمی بر روی سکه بعلت مسائل اقتصادی ادامه می یابند، قابل قبول
نیست، زیرا گفته اند دشمن با جنگ و کشتار به ملتی پیروز شده است. مهم
تر از همه هیچ سنگ نبشته و یا شیء که از حفاری های باستان شناسی بدست آمده باشد و
خبر از جنگ های ایرانیان و اعراب بدهد در دست نیست. همانگونه که قبلاً نوشته
ام، در فرمول های تاریخ اجتماعی امکان ندارد، ملتی کم جمعیت که در
بخشی از یک مملکت بزرگ بسر می برند و در قبایل بدوی زندگی دایره ای دارند،
به کشور اصلی و پر جمعیت پیروز شود.
تاریخ نویسان مسیحی و یهودی بیزانس
در قرن 7 و 8 درباره جنگ های قادسیه و نهاوند و حمله اعراب برای تسخیر مصر و
سوریه اشاره ای نکرده اند، چون اتفاق نیفتاده بود. ولی در بعضی کتاب
های دروغی دیگر از آن زمان نقل قول های دارند، که اصل نمی باشند و جعلی
هستند، و قرن ها بعد نوشته شده اند. دروغ نویس های رجز خوان نوشته
اند، که یزدگرد سوم هنگام فرار در مرو بدست یک مرزبان در 651 م، به
قتل رسیده است. قتل یزدگرد سوم نمی تواند صحت داشته باشد، یک مرزبان
فقط زمانی یک پادشاه ساسانی را به قتل می رساند، که دیگر این پادشاه مورد
تایید موبدان قرار نمی گرفت و طرد شده بود. اما تا به امروز زرتشتیان از
یزدگرد سوم ستایش می کنند، و مرگ او را فاجعه ای برای ایران می دانند.
قصد گزارش دهندگان خبر قتل یزدگرد سوم بدست یک مرزبان اشاعه این تصور غرض
آلود است، که زرتشتیان به دین و سنت خود خیانت کرده اند، و پادشاه خود
را به قتل رسانند. در باره سن یزدگرد سوم در زمان تاجگذاری نیز نظر های
مختلفی بیان شده است، که همگی در ادامه دشمنی با تاریخ ایران و یا رجز خوانی
و پرت و پلا گویی هایی است، که تا کنون از سادگی و نداشتن امکانات ملت ایران
برای پدافند ملی
میهنی، گفته و نوشته اند. در یاد آوری نمایم در بررسی های
علمی مشخص شده است، تمام سکه های دوره اول اسلامی متعلق به حکام
ایرانی می باشند، بزودی در صفحه جداگانه های آنها را می نگارم. دشمنان
تاریخ ملت ایران و استعمار و امپریالیسم دروغ ها را با ترفند ها و شگرد های مختلف
به مردم باورانده اند.

عکس راست بشقابی از دوره ساسانی .... شاه ساسانی
سینه دشمن رومی را می شکافد، و عکس چپ بشقاب
با نقش شاهزادۀ ساسانی، که مادیانی را در دست
گرفته، جنس نقرۀ زراندود، قطر 30 سانتی متر،
قدمت سدۀ چهارم یا پنجم میلادی، محل نگهداری موزۀ میهو ـ ژاپن، عکس شماره 2723.
کلیک
کنید: تمدن کهن جی
کلیک
کنید: آزادی و دشمنان آزادی در ایران
کلیک
کنید: پاسخ به شبهات دروغ حمله اعراب به ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://ravid.ir و http://arq.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 139 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
جوانمردی های کوروش بزرگ
پیش گفتار
در زمانی نه چندان دور همین چند دهه
پیش، در اروپای پر ادعا، میلونها انسان بی گناه را به بهانه های مختلف
می کشتند، در همین زمان و حال حاضر که این
نوشته را می خوانید، هزاران نفر جوان و
مردم بی گناه در زندان های سیاسی هستند،
یا اعدام می شوند. در بیش از 2000
سال پیش در ایران، جوانمردی هایی وجود
داشت، که تصور آن اینک برای عده ای جنایت
کار بزرگ، در گوشه و کنار جهان بی مفهوم
است، و برای همین این جنایت کاران
جهانی، همیشه با تاریخ ایران و ایرانی
دشمنی کرده و می کنند.
کوروش بزرگ پس از 28 سال سلطنت پر افتخار
در راه سر افرازی وطتش ایران زمین کشته شد، معتبرترین سند ها و نوشته های تاریخ نگاران
باستان در باره زندگی و مرگ کوروش، از هرودوت و گزنفون می باشد، که در دو قرن اخیر، بسیاری از تاریخ نویسان منجمله تاریخ تمدن ویل دورانت
نیز از آنها اقتباس و بهره برده اند. یاد
آوری نمایم هرودوت از اهالی "یونی آن" بود، این سرزمین در گذشته ها یمن یا یمنو یا یومنو
نامیده می شده است، که در شمال شرق شوش
قرار داشته است. در تاریخ نویس های
آکادمیک دو قرن گذشته اروپائیان، یونان یا
"یونی آن" زمان هرودوت را به کشور یونان اروپا برده اند (تاریخ دزدی).
جهت اطلاع به نام های جغرافیایی وبلاگ مراجعه نمایید.
کوروش
بزرگ 4437 تا 4456 خورشیدی ایرانی، بنیان
گذار سلسله هخامنشیان است. شاه باستان ایران،
به خاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر،
پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام
به دینها و کیش های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده است. در مورد ذوالقرنین که پیامبری در سرزمین پارس بوده
مطالبی در تاریخ ثبت است، که حکایت از آن دارد، که به احتمال قوی کوروش همان ذوالقرنین است.
در تاریخ ایران پر است از جوانمردی و رسم
های مردانگی در نبرد و جنگ، نمونه های
آنها در شاهنامه فردوسی و آثار تاریخی بفراوانی وجود
دارند. در تاریخ ایران پر است از قهرمانان و پهلوانانی که همیشه به حریف امان می
دادند، دشمن و یا طرف مقابل را نه با
یکبار زمین زدن، بلکه با دوبار زمین زدن
مغلوب می دانستند. تازه درصورتیکه دشمن
امان و فرصت می خواست، قبول می
کردند، و حتی او را یاری می دادند تا
بتواند دوباره جان و روحی تازه کند، نمونه
هایی از آنها را بعد از تعدادی از جوانمردی های کوروش بزرگ نوشته ام.

عکس تصویری از کوروش بزرگ،
عکس شماره 4008.
جوانمردی و بخشش کوروش کبیر
کوروش در هنگام فتح بابل، برای سپاهیان و نزدیکان، نکاتی را بدین گونه یادآور شد: دوستان همیشه باید خدا را شکرگذار بود، چون عطایای او بیش از اندازه است. ولی باید غنایم را مال خود بدانیم، و از همه چیز پاسداری کنیم، و بیهوده آنها را از بین نبریم، اگر مقداری از آن را به مغلوبان اهدا کنیم، کمال انسانیت است. در هر حال چون به مال و منان رسیدید، نباید طریق عیش و عشرت را در پیش بگیرید، و تنبلی و کاهنی کنید، چون در این صورت پس از چندی به حال همین شکست خوردگان
خواهید افتاد، و انسان های بیهوده خواهید شد. کارها را پست نشمارید، و اوقات خود را به بطالت مگذرانید. سستی را از خود دور کنید، و از نیروی خود به بهترین وجه استفاده کنید، و آن را با بیکاری هدر ندهید، چون بیکاری سبب انحطاط اخلاقی می شود.
دوستان
من، همیشه پرهیزگار و باتقوا باشید، و این را در عمل نشان دهید، تقوای شما بایستی بیشتر از ملت شکست خورده باشد.
احساس گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و خستگی
و خواب در همه یکسان است، ولی می توان از نظر
اخلاقی برتر از سایرین بود، و این هم نشانه
انسانیت است. باید حزم و احتیاط و مراقبت دائمی
باشد، تا از گزند در امان بمانیم.
کوروش
انسانی کم نظیر بود، این مرد برجسته در جوانمردی،
گذشت، فداکاری، نجابت، عیب پوشی، عدالت، از خود گذشتگی، رافت و مهربانی، رقت قلب، مردانگی،
شجاعت، خلق خوش و جمیع صفات پسندیده سرآمد همه بوده است. پادشاهی عادل که همیشه در فکر رعیت و آسایش آنها
بود، و در هر موردی اگر اجحاف می دید، سخت واکنش نشان می داد. بر حسب عقیده و نظر صاحب نظران زمان خود، و حتی دشمنان پادشاهی نمونه بود. در هنگام غذا تعداد زیادی از نزدیکان با او غذا می
خوردند، و تنها غذا خوردن را دوست نداشت. اغلب مقداری غذا برای نگهبانان می فرستاد، و از این راه محبت آنان را جلب می کرد. لباسش مادی بود، و عقیده اش این بود که لباس تمام بدن را می پوشاند.
در تمام زندگانی این پادشاه فقط یک زن داشت،
و پس از فوت، زن دیگری را اختیار نکرد. در عین حال او شخصیتی با تدبیر بود، بطوری که پادشاه توانست شالوده امپراتوری بزرگی را
بنیان نهد، که از مدیترانه تا رود سند و از
روسیه تا خلیج فارس وسعت داشت، و این سرزمین وسیع را به بهترین وجهی اداره میکرد.
جوانمردی کوروش بزرگ در فنیقیه
کوروش بزرگ با سرعت و سهولت در سال
4456 خورشیدی ایرانی، وارد شهر صور شد، اما روزی که کوروش وارد شهر شد، یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فنیقیه تصمیم
گرفت، که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم (ارتب)
خوانده می شد، برادر او در یکی از جنگها به
دست سربازان کورش به قتل رسیده بود. در حالی
که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، ارتب وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن
کورش را می کشید، و همین که کوروش نزدیک شد،
گلوی او را هدف ساخت، و زه کمان را بعد از کشیدن رها ساخت. صدای رها شدن زه به گوش همه رسید، و تمام سرها متوجه درختی شد، که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید،
اسب کوروش سر سم رفت، و اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت، تیر به گلوی کورش اصابت می کرد، و او را به قتل می رساند. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد، و افراد گارد جاوید که در عقب او بودند، وی را احاطه کردند، و سینه های خویش را سپر نمودند، که مبادا تیر دیگری به سوی کوروش پرتاب شود، و عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند، و ارتب را از آن بیرون آوردند، و دستهایش را بستند.
کوروش بعد از این که از اسم و رسم سوء قصد کننده
مطلع گردید، فرمان داد او را نگاه دارند، تا بعد مجازاتش را تعیین نماید، و اسب خود را که سبب نجاتش شده بود، مورد نوازش قرار داد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند، و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی؟ ارتب جواب داد: ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند، من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم، و یقین داشتم که تو را خواهم کشت زیرا تیر من خطا
نمی رود. کوروش گفت: در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند، و سوءقصد کننده به مقصود نرسد، دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید، باید مقطوع گردد، اما من فکر می کنم هنگامی که به طرف من تیر انداختی،
با هر دو دستت اقدام به سوءقصد کردی، با یک دست کمان را نگاه داشتی، و با دست دیگر تیر را رها کردی. ارتب گفت: همین طور است.
کوروش گفت: پس هر دو دستت در سوءقصد گنهکار است، و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم، باید دستور بدهم هر دو دست تو را قطع نمایند، ولی اگر دو دستت قطع شود، دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.
ارتب به هیچ وجه نمی توانست باور کند، که پادشاه ایران از مجازاتش گذشته است، گفت: ای
پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش
بزرگ: گفت نه. ارتب گفت: ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش بزرگ گفت: نه. ارتب
گفت: من شنیده بودم که کوروش بزرگ پادشاه پارس
هیچ جنایت را بدن مجازات نمی گذارد، و اگر
یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور
حتم قاتل را خواهی کشت، و اگر او را مجروح
نمایند، ضارب را به قصاص خواهی رساند.
کوروش
گفت: همین طور است. ارتب پرسید: پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای؟ در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟
پادشاه ایران گفت: برای این که من می توانم از حق خودم صرفنظر کنم،
ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر
نمایم، چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد. ارتب گفت: به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است،
و من از امروز به بعد آرزویی ندارم، جز این که به تو خدمت کنم، و بتوانم به وسیله خدمات خود، واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت: من می گویم که تو را وارد خدمت کنند.
از آن روز به بعد ارتب در سفر و
جنگها پیوسته با کوروش بود، و می خواست که
فرصتی به دست بیاورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید، ولی آن را به دست نیاورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل سکاها بود،
ارتب نیز حضور داشت، و کنار کوروش می جنگید، بعد از این که کوروش بزرگ به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد، جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد، و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد کوروش
بزرگ از میدان جنگ خارج نمی شد، و دشمنان نسبت
به آن جسد بی احترامی می کردند، و لی ارتب
جسد را از میدان جنگ بدر برد، و با جنازه کوروش
به پاسارگاد رفت، و روزی که جسد کوروش را به
خاک سپردند، کنار قبر کوروش با کارد از بالای
سینه تا زیر شکم خود را شکافت، و قبل از این
که جان بسپارد گفت: بعد از کوروش زندگی برای
من ارزشی ندارد.
"بعد از کوروش بزرگ زندگی برای من ارزشی
ندارد"

عکس انوش در آرامگاه کوروش بزرگ در مجموعه پاسارگاد، 1387 عکس شماره 4508.
جوانمردی در دین و آئین
ملتها
کوروش بزرگ در سال 4448 خورشیدی ایرانی قصد تسخیر بابل را کرد، وی مجبور بود با سپاهیان از دیوارها و سد های مرزی
و جویبار های پهن و رود های پر آب بگذرد، برای
این کار با استفاده از نبوغ نظامی اش، دستور
داد آب دجله و گیندس (دیاله) را به خندق های ژرفی، که به فرمانش کنده بودند بریزند، پس سپاه کوروش از دجله عبور کرد، و بابل را تسخیر کرد، و نبونید پادشاه ظالم آن دیار را به کرمان تبعید
کرد. در حالی که مردم بابل خود را برای دیدن
صحنه های ویران شدن معابدشان به دست سپاهیان پارسی آماده می کردند، کوروش در میان آنان حاضر شد، و در مقابل چشمان حیرت زده آنان، مردوک خدای خدایان بابل را به گرمی ستود، و فرمان آزادی مذهبی را در سراسر کشور بابل صادر
کرد. این فرمان از جمله شامل یهودیانی می شد،
که بختنصر همه چیزشان را گرفته بود، کشورشان را در شعله های آتش ویران کرده بود، و خودشان را به اسارت به بابل آورده بود.
اندکی پس از ورود به بابل، کوروش به یهودیان اجازه داد تا پس از هفتاد سال زندگی
در اسارت و بندگی، به فلسطین بازگردند، و درآنجا به بازسازی اورشلیم بپردازند. همچنین کوروش به خزانه دار خود «مهرداد» دستور داد
تا هر چه از ظروف طلا و نقره و اسباب و اثاث مذهبی، که در دوره بختنصر از معابد اورشلیم غارت شده، و در معبد های بابل باقی مانده است، را به یهودیان بازگرداند، و او نیز همه آن اثاث را که مشتمل بر پنج هزار و
چهارصد تکه بود، به آنان مسترد داشت. سپس کوروش از مردمانی که یهودیان در میان آنان می
زیستند، خواست تا آذوقه و خواربار و مواد لازم
برای سفر را برایشان فراهم آورند، و آنان نیز
چنین کردند. باری! هزاران یهودی پس از صدور
فرمان آزادیشان از جانب کوروش بزرگ، به سوی
شهر و دیار خود روانه شدند، و با کمک ایرانیان
موفق شدند، شهر خود را از نو بسازند، و حیات ملی خود را احیا کنند.
جوانمردی در حرمت و ناموس
هنگامی که مادها پیروز مندانه از جنگ شوش برگشتند،
غنائمی با خود آورده بودند، که بعضی از آنها
را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بسیار زیبایی بود، و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ بود، که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب
شاه خویش رفته بود. چون وصف زیبایی پانته آ
را به کورش گفتند، کوروش درست ندانست که زنی
شوهردار را از همسرش بازستاند. حتی هنگامی
که توصیف زیبایی زن از حد گذشت، و به کوروش
پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به
نام «آراسپ» سپرد. اما اراسپ خود عاشق پانته
آ گشت، و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کوروش کمک خواست. کوروش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او
نجات داد، البته آراسپ مرد نجیبی بود و به
شدت شرمنده شد و در ازای آن کار به دنبال آبراداتاس رفت (از طرف کوروش) تا او را به
سوی ایران فرا بخواند.
سپس آبرداتاس به ایران آمده و از ما وقع اطلاع
حاصل یافت، پس برای جبران جوانمردی کوروش برخود
لازم دید که در لشکر او خدمت کند. می گویند در هنگامی که آبراداتاس
به سمت میدان جنگ روان بود، پانته آ دستان
او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من
داری ... کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما
کرد، اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند.
زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست
که مرا برده خود بداند، و نیز نخواست که مرا
با شرایط شرم آوری آزاد کند، بلکه مرا برای
تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن
برادر او باشم.
خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته
می شود، و پانته آ به بالای جسد او می رود
و به شیون وزاری می پردازد. کوروش به ندیمان
پانته آ سفارش می کند، که مواظب باشند کاردست
خودش ندهد. شیون و زاری این زن عاشق هنوز در
گوش تاریخ می پیچد، و تن هر انسانی را به لرزه
در می آورد، که می گفت: افسوس ای دوست باوفا و خوبم ما را گذاشتی و در گذشتی
... به درستی که همانند یک فاتح در گذشتی.
پس از آن در پی غفلت ندیمه، چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرومی کند،
و در کنار جسد شوهرش جان می سپارد. هنگامی
که خبر به کوروش می رسد، ندیمه نیز از ترس
خود را می کشد، برای همین است که در تایلو
جسد زنان دو تا است، و باقی داستان که در تابلو
مشخص است. آری چنین است که بزرگمردی به نام کوروش در تاریخ جاودانه می شود.
ــ کوروش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد، او کاساندان نام داشت، و دختر فرناسپه از شاه دختان خاندان هخامنشی بود.
کاساندان قبل از کوروش درگذشت، و بعد از او کوروش در اندوهی فراوان ماند و برای
همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید.
منبع: اینترنت از لغت نامه دهخدا ذیل عنوان "پانته آ"
و نیز در کوروش نامه گزنفون.

عکس تابلویی
که روایت کننده یکی از جذاب ترین و دراماتیک ترین داستان های تاریخ ایران می باشد، داستان پانته آ و کوروش، این تابلو اثر وینسنت
لوپز هنرمند اسپانیایی قرن 18 می باشد،
عکس شماره 4009.
سرداران و جنگجویان دلاور ایران
زمین
هر کدام از این سرداران و جنگجویان دلاور ایران
زمین، در نبرد هایشان برابر با قوانین ملی مردمی
تاریخ ایران رفتار می کردند.

عکس حکاکی شاپور ساسانی و دو پادشاه اسیر در
منطقه باستانی نقش رستم، این سنگ نگاره
بوضوح نشان از بزرگی قوانین ملی مردمی تاریخ دارد، بخشندگی و دادن امان و...، عکس شماره 5672.
ــ
بترتیب
حروف الفبا، منبع این لیست اینترنت، منبع اصلی هر یک در کتاب های تاریخی و کتاب
هایی که بنام آنها چاپ شده است وجود دارد.
آذربرزین: پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید، یکی از پهلوانان ایرانی بوده است، و آتشکده ای هم به همین نام وجود دارد.
آذربرزین جزو آن دسته از پهلوانان بود که همیشه به حریف امان می داد.
آرش: ملقب به کمانگیر، پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه، که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده است، در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب
کردن تیری میگذارند، تا مرز میان ایران و
توران را تعین کنند. آرش از طربستان تیری
پرتاب کرد، که در مرو فرود آمد، و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود.
آریه: سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از
پادشاهی کورش صغیر برخواست.
آیین گشسب: سردار
بزرگ ایران که در زمان هرمز چهارم فرماندهی لشگر ایران را بر عهده داشت.
آریوبرزن: سردار بزرگ ایران که
با شهامتی در خور ستایش و ماندگار لشگر ایران هخامنشی را تا آخرین لحظه در برابر
ارتش اسکندر اشکانی نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد، حماسه ای در تاریخ ایران از خود بر جا گذاشته است.
ابولولو: یا همان فیروز نهاوندی، پس از یورش تازیان یا
تاجیک (ارب نه عرب) به ایران به سرکردگی عمربن خطاب، فیروز نهاوندی و تعداد بیشماری از ایرانیان به
غلامی ارب تازیک در آمدند. فیروز غلام
مغیره بن شعبه شد، و با زیرکی و در جهت
انتقام خون نیاکان، عمربن خطاب خلیفه دوم
را با ضربه های کارد کشت.
استاذسیس: سردار دلیر ایران که در نواحی هرات و بادغیس و
سیستان بر ضد منصور خلیفه ستمگر عباسی قیام کرد، و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته
شد، و درس وطن پرستی در برابر یورش
بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت.
بابک
خرم دین: سردار دلیر و
پیشوای نهضت خرمدینیان یا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قیام کرد و 22 سال دست یورش
گران را از سرزمینش کوتاه کرد، و مبدل به سمبلی از مقاومت ایرانیان در برابر
حمله بیگانگان به کشور شد. وی در تاریخ 2
صغر سال 223 هجری قمری در سامرا به دستور خلیفه تازی تکه تکه شد، پس از وی خانواده و همسرش نیز کشته شدند .
برزمهر: پهلوان و دلیر مرد ایران در زمان پادشاهی بهرام
گور.
بهرام
چوبین: سردار دلیر
ایران که در زمان پادشاهی هرمز چهارم ایران را از حمله مختلف نجات داد، و با لشگر کشی و حمله به آنان ارتش آنان را شکست
داد. وی بعدها در جنگ با رومیان شکست خورد.
پیروزان: یکی از سرداران ایرانی در زمان یزدگرد سوم، که در جنگ های ایرانیان با اعراب رشادت های از
خود بر جای گذاشت.
برازه: دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر ( 241-226
م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره.
رستم: ملقب به تهمتن،
پهلوان بزرگ ایران، فرزند زال و
رودابه، نواده سام و مهراب کابلی، که در عهد کیقباد و کیکاوس و کیخسرو با تورانیان
جنگید، و از خود دلاوری ها و رشادت های
شگفت انگیز بر جای گذاشت.
رستم فرخزاد: سردار کبیر ایران که در جنگ با اعراب کشته شد، او سپهسالار بزرگ ارتش ایران در زمان شاهنشاهی
یزدگرد سوم بود، که حماسه ای در جنگ ها
بوجود آورد، در نهایت به دست سپاه اسلام
کشته شد.
سنباد: یکی دیگر از
قیام کنندگان بر علیه حکوت های غارتگر در ایران، که به جان و مال و ناموس ایرانیان تجاوز می کردند. او اهل نیشابور بود و پس از اینکه منصور خلیفه
عباسی، ابومسلم خراسانی را کشت، وی در نیشابور به خونخواهی از ابومسلم، که فردی ایرانی و وطن پرست بود، برخواست و قیام کرد که در نهایت با شصت هزار نفر
از یارانش توسط دشمن کشته شد.
سورنا: سورنا یکی از
بزرگترین سرداران تاریخ است، که سپاه
ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد، و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و
آذربادگان را تصرف نموده بودند، را
با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول
سزار» Julius
Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند، که کشور های پهناوری را که به تصرف این دولت
درآمده بود، اداره میکردند.
«کراسوس»
فرمانروای شام (سوریه) بود، و برای گسترش
دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و
سپس هند را در سر میپروراند، و سرانجام
با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیون
های ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت، به سوی ایران روانه شد، و «ارد Orod» (اشک 13)
پادشاه اشکانی که خود در شرق ایران در جنگ با مهاجمین بود، سورنا فرمانده ارشد خود
را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو
کشور سال 4934 خورشیدی ایرانی، از
آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت. در جنگی که در جلگه های میان رودان (بینالنهرین)
و در نزدیکی شهر «حران» (کاره Carrhae) روی داد. در جنگ «حران»،
سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری
سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ
کشته شدند، و تنها شمار اندکی از رومیها
موفق به فرار گردیدند.
جنگ
حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است، زیرا رومیها پس از پیروزی های پیدرپی برای
نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند، و
این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند، و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان
پرآوازه کرد. دولت روم در پیشرفت مرز
های خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی
روبرو شد، و از آن زمان به بعد گسترش و
توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از
ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید، و رومیها برای جلوگیری از شکست های آینده و به
پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری
بنمایند.
شاهین: یکی از بزرگ
سرداران و سپهسالاران ایران در زمام پادشاهی خسرو پرویز ساسانی.
کاوه آهنگر: آهنگری که چرم پاره خود را بر سر نیزه زد و ضحاک
تازی را از تخت پادشاهی ایران به زیر افکند، و بعدها چرم وی به درفش ملی کاویانی مبدل گشت. کاوه با یاری مردم ضحاک تازی را در کوه دماوند
حبس کرد، و فریدون را به سمت پادشاه ایران
نشاند.
مازیار: یکی دیگر از
قیام کنندگان بر علیه حکومت تازیان در ایران، وی در طبرستان بنایی عظیم ساخت و در جهت
بازگرداندن عظمت ایران به قبل از یورش تازیان تلاش کرد. وی در زمان معتصم عباسی قیام خود را آغاز کرد و
در صدد بر آمد همگام با بابک خرمیدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند، که در نهایت با جنگ های معتصم دستگیر و در بغداد
کشته شد. او نیز یکی دیگر از تندیس های
ملی گرایی ایرانیان در برابر تهاجم دیگر کشورها است.
مرداویج: پسر زیار،
سردار بزرگ ایرانی که او نیز در جهت متلاشی کردن حکومت اعراب در ایران
کوشید و جان داد. وی فرمانده لشگر اسفار
پسر شیرویه عامل نصر بن احمد ساسانی بود، طبرستان را برای اسفار فتح کرد. پس از کشته شدن اسفار، مرداویج قزوین و همدان و اصفهان و اهواز را
گرفت، و لشگر المقتدر خلیفه جنایتکار
عباسی را شکست داد. وی در کمال تاسف در
سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد.
مهران: یکی دیگر از
سرداران بزرگ ایران، وی از سپهسالاران
ارتش ایران (یزدگرد ساسانی) بود، و با تازیان
جنگید، و ابوعبیده سردار مشهور آنان را به
قتل رسانید.
هی دارن: برخی از بزرگان و سرداران تاریخ در دل صفحات تاریخ
گم می شوند، باید این مردان تاریخی را به ایران
و ایرانی بشناسانیم، متاسفانه هیچ تلاشی در
زمینه به تصویر کشیدن تاریخ عظمت و شکوه ایران، در هیچ ارگان دولتی و غیر دولتی انجام نمیشود، و نوجوانان ایران را متاثر و بی اطلاع می کند.
هی دارن، یکی از سرداران وفادار خشایارشا بود، که جان برکف در راه میهن جنگید و جان داد. او زمانیکه
خشایارشا برای سرکوب طغیان مصر با ارتش عظیم روانه شد، به حفاظت از پایتخت می پرداخت، اما برادر خشایار شاه به تخت سلطنت نظر داشت، و پس از جنگ بسیار تخت را به کمک فرمانده قوای شهری
مردونیه فتح نمود، اما هی دارن توانست با پنجاه
نفر از سواران جاویدان، پایتخت را باز پس گرفت.
یعقوب لیث: یکی
دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت تازی در ایران است، که گام های اساسی در جهت بر اندازی تازیان در
ایران برداشت. وی نمونه دیگری از وطن
پرستی ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان به کشور شان بود. او پسر لیث رویگر بود، بواسطه کفایت و جوانمردی و دلیری از رویگری و
عیاری به امارت سیستان رسید. سپس هرات و
کرمان و شیراز و خراسان را گرفت، و در جهت
پاکسازی ایران از دست حکومت تازیان گام برداشت. وی بر ضد معتمد خلیفه کشتارگر عباسی قیام کرد، و برای نابود ساختن حکومت تازی، جوانمردانه جنگید. سپس قصد حمله به بغداد را کرد، و در صدد آمد که خلیفه ننگین تازی را بکشد، لیکن عمرش کفاف نداد و در اثر بیماری در سال 265
هجری قمری در گندی شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت.
البته علت
اصلی عدم موفقیت او در فتح بغداد، بخشش و
امان دادن به دشمنان می باشد، که از درس
های آن عیاران و جوانمردان بوده است. در
مرام آنها زمین زدن دشمن و حریف پیروزی نهایی حساب نمی شود، بلکه بخشش دشمن و عطفت و مهربانی بر دشمن و
حریف، پیروزی نهایی حساب می شود. درباره جوانمردی و عیاری او و یارانش، در کتابها و منابع مختلف که بنام او وجود دارد
ذکر شده است.

عکس آرامگاه یعقوب الیث صفاری در ۱۲ کیلومتری جنوب شرقی دزفول،
در روستایی به نام اسلامآباد دزفول یا شاهآباد
دزفول، که آرام و بی بازدید و فراموش
شده، و در حال ویرانی است، عکس شماره 4642.
سردران نامدار زن ایرانی
بانوان همچون مردان در ایران کار و تلاش می کردند، و جنگجویان و سرداران بنامی داشتند، تعدادی از آنها را در زیر نوشته ام، منبع اینترنت،
ادامه دارد و باز نویسی می شود.

عکس نقاشی یک بانوی تاریخی
ایران، عکس شماره 4050.
آرتمیز : یا
آرتمیس، نخسیتن و
تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز، او
به سال 4507 خورشیدی ایرانی، به مقام
دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید، و در نبرد ایران و یونان، ارتش هخامنشیان را از مرز های دریایی هدایت می
کرد. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی،
برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.
آتوسا
: ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش، هرودوت از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد
کرده است، و آتوسا را چندین بار در لشکرکشی
ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است.
چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا
صورت گرفته است .
آرتادخت: وزیر خزانه داری و امور
مالی دولت ایران در زمان حکومت اردوان چهارم اشکانی، به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور
شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید، و
در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد، و
اقتصاد حکومت
اشکانیان را رونق بخشید .
آزرمی دخت
: شاهنشاه
زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی، او دختر
خسرو پرویز بود، که پس از” گشتاسب بنده” بر چندین کشور
آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین
پادشاه ساسانی بود، واژه این نام به معنی دختر
آتش تمام نشدنی و همیشه جوان است.
آذرآناهید
: ملکه ایران، در زمان شاهنشاهی
شاپور یکم بنیانگذار شاهنشاهی ساسانیان، نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو
ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است، و او را ستایش کرده است.
پرین : بانوی
دانشمند ایرانی، او دختر کیقباد بود که در
سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از
گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود، و
یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است. از او چند کتاب دیگر گزارش شده است.
زربانو
: سردار
جنگجوی ایرانی، دختر رستم و خواهر بانو
گشسب، او در
سوار کاری زبده بوده است، که در نبردها
دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی ثبت کرده، که آزاد کننده زال، آذربرزین و تخوار از زندان
بوده است.
فرخ رو : نام او
به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است، وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری کشور ایران
رسید .
کاساندان
: پس از
شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است، کاساندان
تحت نام ملکه ٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی می کرده است، گزنفون مورخین یون آنی (یونان) از وی با نیکی و
بزرگ منشی یاد کرده است .
گردآفرید
: یکی دیگر
از پهلونان سرزمین ایران، تاریخ از او به
عنوان دختر گژدهم یاد میکند، که با لباسی مردانه
با سهراب زور آزمایی کرد، فردوسی طوسی از او
به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یاد میکند .
آریاتس
: یکی از
سرداران مبارز هخامنشی ایران، مورخین یونی
آنی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده اند .
گردیه
: بانوی جنگجوی ایرانی، او خواهر
بهرام چوبینه بود، در شاهنامه
فردوسی بخش ساسانیان، از او به عنوان هسمر خسروپرویز گفته شده، که در چند نبرد در کنار شاهنشاه قرار داشته است،
و دلاوری بسیاری از خود نشان داده است.
هلاله
: پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش، ٣٩١ یشتها ۱+۲۷۴ یشتها ۲، کیانیان بر اریکه شاهنشاهی
ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه
کیانی یاد شده است، که نامش را “همایچهر آزاد” (همای وهمون) نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر
تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی
تمام سی سال پادشاه ایران بود، و هیچ
گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبت قوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت
نرسیده است .
پوران دخت
: شاهنشاه ایران در زمان ساسانی، وی
زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی می کرد. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین
پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست، و فرامان روایی نمود .
شیرین
: شاهزاده
ارمنی، ارمنستان یکی از شهر های کوچک
ایران بود، و شاه ارمنستان زیر نظر
شاهنشاه ایران. خسرو پرویز و شیرن حماسه
ای از خود ساختند، که همیشه در تاریخ
ماندگار ماند. شیرین از خسرو ۴ فرزند به
نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد، که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند. پس او سر بر بالین (جسد بی جان) خسرو نهاند، و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت،
و جان باخت .
بانو گشنسب
: دختر
دیگر رستم، خواهر زربانوی دلیر، نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه
بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین حکایت
های او نبرد سه گانه فرامرز، رستم و بانوگشسب است. او منظومه ای نیز به نام خود دارد، که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی
پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیا موجود است.

عکس
بانوان ایران در زمان جنگ ایران و عراق،
زنان ایران در هر زمان و هر گونه پوشش و شرایط، آماده دفاع از کشورشان هستند، عکس شماره 6274.
. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .
کلیک کنید: دلاوران تاریخ ایران
کلیک
کنید: تاریخ هنر های رزمی در ایران
کلیک کنید: تاریخ کاروان و ساربان در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://ravid.ir و http://arq.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 615 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
تاریخ قصه گویی در ایران
پیش گفتار
قصه ها و داستان های تاریخی، بیان کننده تاریخ و فرهنگ هر ملت و کشور می باشد، حال می خواهد این مردم در یک روستا باشند، در یک قوم و یا سرزمین. باید تاریخ قصه و قصه گویی در ایران، بصورت علمی گرد آوری شود، این پست می تواند پیش درآمد این کار باشد. ادامه دارد و باز نویسی می شود.

عکس تاریخی مرحومه زنده یاد، خاله خانم یا عمه خانم، خواهر حاج میرزا حسین، او
هر شب تمام فامیل ما را با قصه های طولانی خود، دور هم جمع می کرد. اما مطابق معمول تاریخ ایرانیان، هیچ یک از افراد خانواده و فامیل قصه های او را
یاد داشت نکردند، فقط من در آخرین سال های
عمر طولانی و سالم او، که جوان بودم در
نوار کاستی چند داستانش را با زبان و گفته خودش ضیط کردم، که بزودی در اینترنت منتشر می کنم. عکس شماره 244.
ربودن قصه های ایرانی
همانگونه که دشمنان تاریخ ایران را دزدیده
اند، و بسیاری از تاریخ ایران را غیر
ایرانی و از آن کشور های خودشان کرده اند،
بسیاری از قصه های تاریخی ایرانی را نیز دزدیده اند، و با استفاده از سادگی و پاکی مردم ایران، و بی توجه و کم سوادی اساتید دانشگاهی ایران، براحتی با کمی تغییر در داستان ها آنها را از
آن فولکلوریک کشور های خود معرفی کرده اند.
در
وبلاگ توضیح کامل و کافی داده شده است، که
تمدن جهان و مهاجرت از ایران و تمدن کهن جی شروع شده است،
به همین جهت بسیاری از آثار باستانی در جهان ریشه در تاریخ ایران دارد. بیایید آنها را دریابید و تاریخ کشور خود را
نجات دهید، و به سیستم آموزشی ایران هم
گوشزد کنید، که بخود آید و تاریخ و
جغرافیایی تمدنی ایران را دریابد، و از
پیروی آکادمیک غربی خود داری کند.
داستان شنگول و منگول و حبه انگور
یکی از داستان های ایرانی که از ایران
ربوده شده، داستان شنگول و منگول و انگول است، که بمنظور تغییر در این داستان انگول را حبه
انگور کرده اند. همانگونه که همه می دانید
ایرانیان در طول تاریخ مورد تهاجم اقوام بیابانگردی بودند، که خود را زاده گرگ می دانستند، با نماد پارچه سیاه و نقش گرگ، و ایرانیان نیز از نماد های بز و میش استفاده می
کردند. در طول تاریخ کهن و باستان، ایرانیان مهاجران به شرق و غرب و جنوب
بودند، ایرانیان مهاجر نام طایفه و سرزمین خودشان را به سرزمین های کلنی
جدید بردند، نام چین و هند و یونان و
اریتره و کامبوج و... را با خود بردند، ولی در کل ایرانیان از سه طایفه اصلی تشکیل می
شدند، که در شاهنامه فردوسی از ایران و
توران و روم نام برده شده، در تقسیم بندی
ها جهانی آنروزگار، که کاملاً برابر با
قوانین نجوم و جغرافیایی بود، تورانیان به
شرق و مغولستان و چین، رومیان به اروپا و
انگلستان، و ایرانیان به هند و جنوب شرقی
و غربی مهاجرت کردند.
در داستان بزبز قندی یا همان داستان شنگول و منگول
و حبه انگور، بزبز قندی کل ایران
است، شنگول اقوام شنهاری و هندی و هند
خوزستان، منگول اقوام مغولستانی و
چینی، انگول اقوام انگلیسی و اروپایی می باشند،
و همه اینها در کل تاریخ تمدن ایران قرار
داشتند. بمنظور متوجه شدن این نوشته، لازم است وبلاگ انوش راوید و لینک های آنرا با
دقت و حوصله و زمان بخوانید. یکبار دیگر
توضیح بدهم، حبه انگور درست نیست، و هیچ ترازی در داستان ندارد، درست آن انگول یا انگلوساکسن می باشد.
ــ انگول = انگل = ان (= خارج شده، خارج شده از چیزی) + گل (= گل و خاک = جوهر آدم)
= در کل می شود خارج شده از خاک، آدم های
خاکی.
ــ شنگول = شنگل = شن = سن = سان (= خورشید در زبان تمدن
کهن جی) + گل (= جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود، آدم های خورشیدی.
ــ منگول = منگل = من (= واحد وزن و من شخصی و مرد) + گل (=
جوهر آدم یا گل و خاک) = در کل می شود، آدم
های حساب شده و منی.
داستان بزبز قندی
منبع داستان
کپی پیس از اینترنت ــ در کتاب کوچه شاملو از داستان شنگول و منگول و حبه
انگور (انگول) سه روایت هست، یکی به روایت
خود شاملو، یکی صادق هدایت، و یکی هم تاجیکی که جالب است، و جای شنگول و منگول و حبه انگور، آلول، بلول، خشتک سر تنور هستند، البته با لهجه شیرین تاجیکی نوشته شده. من داستان هدایت رو برات می نویسم، کوتاه تره، و منبعش همان کتاب شاملو است.
ــ یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. یه بزی بود سه تا بچه داشت، یکی شنگول یکی منگول و یکی هم حبه انگور. روزی از
روزها مامان بزه به بچه هاش گفت: من می رم
برای شما علف بیارم مبادا شیطونی بکنین. اگه
گرگه اومد در زد در براش باز نکنین. اگه گفت
من مادر شمام بگین دستت رو از لای درز در تو بکن اگه دیدین دستش سیاه است، در رو باز نکنین اما اگه قرمز بود، می فهمین که مادرتون برگشته.
نگو
گرگه گوش وایساده بود همچین که بزه رفت، گرگه دستش رو با حنا قرمز رنگ کرد و اومد در
زد بچه ها پرسیدند "کیه؟" گرگه گفت: در رو واز کنین واسه شما علف آوردم. (البته تو متن نبود ولی حتما صداشو هم عوض کرده بوده).
بچه ها گفتند: دستت رو به ما نشون بده. گرگه دستش رو از لای در تو کرد. همین که دیدند دست
قرمزه در را به روش باز کردند. گرگه هم پرید
شنگول و منگول را جلو انداخت، و برد اما حبه
انگور دوید و رفت قایم شد.
بزه که برگشت دید در بازه و هیچکس خونه نیست، بچه هاشو صدا زد حبه انگور که صدای مادرشو شنید
از آنجایی که قایم شده بود، بیرون اومد و برای
مادرش نقل کرد، که چطور گرگه برادرهاشو ورداشت
و برد. بزه گریه کرد و با خودش گفت: «پدر گرگه رو در می آرم!». رفت بالای پشت بام خونه آقا گرگه دید که گرگه آش
بار کرده، با سمش خاک تو آش گرگه پاچید. گرگه فریاد زد:
این کیه تاپ و تاپ می کنه؟ <><> آش منو پر خاک می کنه؟
بزه جواب داد:
منم،منم،بزک زنگوله پا <><> ورمیجم دوپا دوپا
دو سم دارم روی زمین <><> دو شاخ دارم رو به هوا
کی برده شنگول من؟ <> کی برده منگول من؟ <>
کی می آد به جنگ من؟
گرگه گفت :
من بردم شنگول تو <> من بردم منگول تو
<> من می آم به جنگ تو!
بزه رفت یک انبانه گیر آورد پر کرد از شیر و
سر شیر و ماست و کره و برد پیش چاقو تیز کن و گفت: بیا شاخ های منو تیز کن.
گرگه رفت یک انبانه ورداشت و باد کرد تا پر شد
و برد پیش دلاک گفت: اینو بگیر دندونای منو
تیز کن. دلاکه در انبانه رو واز کرد و بادش
در رفت (در نوشته شاملو آمده که یه نخود هم درش گذاشت، که تا درشو باز کرد نخود پرید و یه چشمش رو کور کرد).
دلاک به روی خودش نیاورد پیش خودش گفت
"بلایی سرت بیارم که توی داستانها بنویسن". گاز انبر رو ورداشت همه دندون های گرگه رو از ریشه
بیرون آورد، و جایش دندون های چوبی گذاشت.
بعد
بزه اومد و باهم رفتند تا جنگ بکنند. رفتند
کنار یک جوب آب. بزه گفت "بیا اول آب
بخوریم" خودش پوزه اش رو توی آب فرو کرد اما نخورد. گرگه تا می تونست آب خورد، شکمش باد کرد و سنگین شد.
بزه گفت: حالا من برای جنگ حاضرم. رفت عقب و اومد جلو شاخ هاش رو زد به شکم گرگه. همین که گرگه خواست پشت بزه رو گاز بگیره، همه دندوناش که چوبی بود ریخت، ولی بزه شکمش رو پاره کرد و کشتش. بعد رفت شنگول و منگول را از خانه گرگه در آورد،
و برد خانه شان پیش حبه انگور.

شاملو
آخر روایت خودش نوشته خیلی جالبه دارد، برایتان
کپی می کنم:
"کوچولو های خوشگلم! بعد از این دانا باشید، دشمن رو از دوست بشناسید، و در رو به روی نامرد وا نکنید.!"
ــ این داستان با روایت های گوناگون در میان فارسی زبانان متداول
است. علاوه بر نام های متفاوتش قصهٔ آن نیز
تفاوت هایی دارد، ازجمله تعداد بزغالهها
و نامهایشان. در روایت هراتی نام بزغالهها
به ترتیب سن الیل و شلیل و خاکستری جون مادر است، و نام مادرشان بزک زنگوله پا است. در روایت کابلی تعداد بزغاله ها چهارتاست و نامهایشان
به ترتیب سن انگک و منگک و گلولهٔ سنگک و خاکستری جان مادر است، و در این روایت گرگ هر سه بزغالهٔ بزرگ تر را می
خورد.

عکس ظروف کهن با نقش بز، که در تمام موزه های ایران بفراوانی یافت می شوند، عکس شماره 4163.
پرسش و پاسخ های بزبزقندی
پرسش 563: در داستان بزبزقندی گفتید
که اقوام با نماد گرگ به ایرانیان با نماد بز و میش حمله می کردند، لطفاً توضیح دهید که در جایی می گویید همه مردم
از تمدن جیرفت بودند، پس چگونه می شود دو گروه
متخاصم می شوند؟
پاسخ انوش راوید: در تمدن کهن آتلانتیس نوشتم، که دو تمدن در ایران تشکیل
شد، یکی آتلانتیس و دیگری جیرفت، تمدن آتلانتیس تا قبل از سرمای 12 هزار سال پیش، پیشرفت کرده بود. آثاری در گوبکلی تپه دلیل آن است. در این آثار نماد گرگ بفراوانی دیده می شود. سرما باعث شد مردمی که نمونه آن در همان آثار است، دیار خود را ترک کردند، و تعدادی تا غار کلویس در کشور کانادا رفتند، و آثار سرخپوستان کلویس را یادگاری گذاشتند، و تعدادی در گرینلند ناشناخته ماندند. تعدادی از آنها در مناطقی از ایران و قاره کهن در قبایل پراکنده تا پایان عصر یخبندان کوچک باقی ماندند، البته طی 5 – 6 هزار سال سرما تغییراتی در چهره
آنها بوجود آمد، گونه های استخوانی و پف کرده، چشم های کوچک شده، و صورت گرد،
درست مانند قیافه اصیل مردم استپ های گبی و سیبری. سپس مردم تمدن کهن جیرفت، در هزاره اول تا سوم خورشیدی ایرانی، در ایران پراکنده شدند، و با داشتن برتری در درک و درایت - کار و تولید، طی دو سه هزاره توانستند مردم با نماد گرگ را به
گبی و سیبری برانند، یا در خود حل کنند. در
نتیجه این درهم شدن بخشی از مردم، نماد
گرگ نیز به تاریخ ایران وارد شد، و از
ایران به روم در اروپا رفت، بمنظور دانستن
از این موضوع به گفتمان
تاریخ مراجعه نمایید.
پرسش 565: درباره قوم شنگل بیشتر توضیح دهید؟
پاسخ انوش راوید: شنگول
یا شنگل همان انشن یا انشان ها هستند، کوروش بزرگ
نیز یک انشانی بود، انشان همان انسان است
یعنی زاده یا پس افتاده خورشید، که به هندوستان
هم مهاجرت کردند و نام های شین، شینی، سین، سینی، سینها، سینا و سینایی و اینقبیل گرفتند، و قیافه کاملاً ایرانی دارند. به اسرائیل هم مهاجرت کردند و همین نام ها را حفظ
کردند. شن همان سن یا سان یا سون است، که نام خورشید و حرارت و سوخت و سوختن در تمدن جیرفت
بود، با آوا هایی که در چند هزار سال و چند
میلیون کیلومتر مربع تغییر کرده است.

عکس سوناکشی سینها، هنرپیشه بالیود، عکس شماره 7177.
پرسش 566: دلیل شما برای داستان بزبزقندی
و تاریخ و زمان آن چیست؟
پاسخ انوش راوید: شباهت های شگفت انگیزی در سنگ نگاره های شمالی ترین نقطه
ایران، مشکین شهر استان اردبیل، تا جنوبی ترین نقطه ایران در دهتل بستک استان هرمزگان، وجود دارد،
گویی یک هنرمند در هزاران سال قبل اقدام به خلق آنها کرده است. در این نقش ها که متعلق به هزاره های اول تا سوم
خورشیدی ایرانی هستند، براحتی داستان بزبزقندی
هم دیده می شوند.



عکس های بز کوهی و تاریخ و داستان های درون
آنها در آثار کهن، عکس های شماره 5697 و
5697 و 5699.
نقش بزکوهی نماد آبخواهی، زایندگی، برکت و محافظت،
است، که در سنگ نگاره ها، مهرها، سفالینه ها
و... بفراوانی دیده می شوند. چندین مورد لوگو و مانیفست ملی از کهن ترین ادوار
تاریخ هنر و فرهنگ ایران باستان، با مضامین
بس زیبا و شگفت انگیز نیز وجود دارند. حتی
این نماد کهن، در آرم گردشگری ایران، از چند سال پیش وجود دارد.

عکس سنگ نگاره های نماد گرگ در گوبکلی تپه، عکس های شماره
5675 و 5676.

عکس سنگ نگاره دنبال کردن سه بره توسط
گرگ، گرگ با دهان باز است، و با فلش قرمز نشان داده ام، سه بره را با فلاش مشکی نشان گذاشته ام، اثری در کوبکلی تپه، متعلق به 11 تا 12 هزار سال پیش!.
درفش کاویانی بر سر ملکه انگلستان
انگلوساکسن = انگل های نیایش کننده
خورشید، درفش کاویانی بر سر تاج ملکه
انگلستان دلیل این معنی می باشد. همچنین
می توانید به استون هنج ایرانی مراجعه نمایید.
درفش کاویانی؛ درفش اسطوره ای ایران از عهد قدیم تا پایان شاهنشاهی ساسانیان
بوده است، به گفتهٔ مورخین ایرانی و اسلامی
یک میلیون سکهٔ طلا ارزش داشته است. این درفش پس از شورشها و اسلام در ایران از بین رفت.

عکس طرح درفش کاویانی
ایرانیان، که در تزیین و طراحی جواهرات سلطنتی
ملکه مادر، ملکه ویکتوریا و ملکه الیزابت استفاده شده است. الماس کوه نور هم در این عکس دیده می شود، عکس شماره 5727.
پرسش از عموم: طرح درفش کاویانی،
که در تاج و طراحی جواهرات سلطنتی انگلستان دیده می شود، از دوران مهاجرت مردم تمدن کهن جیرفت و ساخت استون هنج بدست آنها بوده، یا کار و طرح جدیدی مربوط به این یکی دو قرن
اخیر می باشد؟.
کلیک کنید: تاریخ مهاجرت
کلیک
کنید: داستان های مادی پارسی
کلیک کنید: سفر نامه و داستان های تاریخی
اساس آیین میترایی
پیش گفتار
این
پست ادامه دارد و بازنویسی می شود.
اولین آئین در تمدن
با
بررسی های نوین بر اساس داده های جغرافیا
ـ تاریخ، آئین
میترایی که بعدها در ادامه رشد و تکامل تمدن،
و در هم شدن با آئین های میان رودان،
زرتشتی هم از آن پدید آمد، در واقع
دین به مفهوم دین های ابراهیمی نبوده،
بلکه روش و سلوک ساده و منطقی برای زندگی در آن زمان بوده است. مردم قبل از هزاره چهارم خورشیدی ایرانی، هنوز شناختی از مراسم و شرایط دین های پایه
گذار، یعنی آمون و ایشتار و مغتسله، که فقط شرایط را برای اغفال مردم و عوام فریبی
جهت حاکمان فراهم کرده بودند نداشتند، جهت
اطلاع بیشتر به تاریخ دین و آئین در ایران مراجعه شود. بهمین جهت مردم بر عقیده ساده ای بودند، که بر گرفته از نجوم اولیه بود، منجمله می پنداشتند که اگر آفتاب دیگر طلوع
نکند، زمین و تمام موجودات از بین خواهند
رفت. لاجرم در هر هنگام بدون اینکه به
فعالیت روزانه آنها صدمه بخورد، یا وقت از
دست دهند، 24 ساعته بسوی آسمان دعا می
کردند، که این مقدس فردا نیز طلوع
کند. البته چون در آن زمان کار کشاورزی و
دامداری آنها بسیار مشکل بود، اکثراً این
دعا کردن هنگام کار و بصورت ذهنی بود. یاد
آوری نمایم تا همین 60 یا 70 سال پیش قبل از اینکه وسایل و تجهیزات کشاورزی
بیایند، کشاورزی و تولیدات غذایی زمان و
وقت زیادی می گرفت، به تاریخ کشاورزی در ایران مراجعه
شود. حال همه می دانند که اگر آفتاب طلوع
نکند، زمین و تمام موجودات از بین می
روند، اما با دانش امروزی دیگر نیازی به
دعا کردن و دست به آسمان بردن نیست، بلکه
کار و تدارکات علمی و تحلیلی می خواهد،
بدین منظور و برای حفظ محیط زیست دو مقاله تخریب و انقراض، و زمین ما را
نوشته ام.
یاد آوری نمایم، گفتار نیک,
کردار نیک, پندار نیک، به استناد خود اوستا از مرام آیین میترایی
است، و به زردشت زمان گشتاسپ هیچ ارتباطی
ندارد، (صفحه 102 کتاب* به استناد یسنا 45-8 اوستا). همچنین بسیاری از پایه های نجوم و آسمان نگاری
میترایی هم از گذشته های دور می آید، ما
می دانیم که انسان هموساپین حدود 60 هزار سال پیش از آفریقا خارج شد، ولی در غار نگار های اتیوپی، اوگاندا، آفریقای
جنوبی، تصویر هایی از ستارگان و خورشید
کشیده شده، که بنا به تخمین بیش از 20
هزار سال قدمت دارند. اما مطابق معمول
غربیها نمی خواهند بگویند، که قاره
آفریقا و قاره کهن پایه گذاران
علوم بودند، حتی غربیها نمی خواهند ابراز
دارند، انسانی که 200 یا 300 سال بشکل
امروزی در آفریقا بوده، توانسته کشفیاتی
مانند، سنگ های تیز و چخماق، آتش و گره،
تیر و کمان، هم داشته باشد، غربیها می خواهند بگویند هموساپین فقط در 20 یا
30 هزار سالی که به اروپا رفته، همه علوم
را پایه گذاری کرده و ادامه داده است. در
دوره میترایی ایران، بدلیل جغرافیای طبیعی
مناسب ایران، نجوم میترایی به زیر بنای
علم نجوم تبدیل شد، به تاریخ
نجوم در ایران مراجعه شود.

عکس
طرح گردونه مهر و بزکوهی بر سنگ، حدود
هزاره اول خورشیدی ایرانی، عکس شماره
5697.
در
زمان گشتاسپ, شخصی با سوء استفاده از
موقعیت بد او, به علت اختلاف قهرمانان ملی
ایران، مانند: گودرز, گیو, رستم, ...، با زیر سوال بردن اصل و نسب شان، کاری انجام شد، که با پادشاهی آنها موافقت نمی کردند، (صفحه 62-88 کتاب*). در
تاریخ های نوشته شده قدیمی، معلوم نیست
این شخص از کجا آمده، یا فرستاده کدام
گروه فرصت طلب بوده است؟ شاید فرستاده
یهودیان بود، که طرحی برای درهم آمیختن
دینی کشیده بودند. او با چاپلوسی وارد
دربار گشتاسپ شاه ایران می شود، و با وعده
کمک گروهی از خارج، در مقابل قهرمانان ملی
ایران ایستاد، (به اسناد یسنا های اوستا و
تاریخ پسر جریر طبری).
گیو (نام دیگر او دیو dieu در
زبان فرانسه و ایتالیایی به معنی خدا است)، کاویها (جمع فارس آن، کاویآن = خاندان کاوه آهنگر)، و خاندان رستم قهرمانان ملی ایران، آنها را با آیه
های آسمانی زیر سوال میبرند. اگر به تاریخ دقت کنید خاندان
گشواد، شامل گودرز, گیو پسران و
نوادگانشان و لهراسپ پدر گشتاسپ, بارها و
بارها بیت المقدس را با خاک یکسان کردند.
ولی در زمان گشتاسپ بدون دلیل در استراتژی ایران، بیت المقدس دوباره ساخته می شود. اتفاق های تاریخ ایران هر چه باشد، برای ما ایرانیها دارای ابهت و خوبی، عزت و
شرافت ملی است. چه فردی از اینطرف ایران
به آنطرف لشکر کشیده باشد، و جنگها و
خرابیها کرده باشند، همه ایرانی بوده و
برای ما دارای ارزش تاریخی است. باید دروغ
های تاریخی را که غربیها، با انواع ترفند
ها بخورد ملتها داده اند را دور انداخت، و
باید و باید تاریخ شیرین ایران و قاره کهن را از دروغ پاک کنیم.
یک
بار کی روم = پادشاه مدائن کنونی، پسر
ارجاسپ از خاندان یون ها، این آیات را در
بلخ بامیان = آذربایجان کنونی، می
سوزاند. بار دیگر با طلا بر پوست گاو
نوشتند، و به تخت
جمشید فرستادند،
البته جمشید به آیین میترایی بوده است.
266 سال بعد، کی روم = پادشاه مدائن کنونی اسکندر پسر ایلیوس تخت
جمشید را می گیرد و آن آیات را می سوزاند،
که در دروغ حمله اسکندر مقدونی، به
آتش زدن تحت جمشید تعبیر شده است. دوباره شاهنشاهی
ساسانیان آن را احیا کرد، و چهار صد و اندی سال مردم را با این آیات
کشاندند و نگهداشتند. البته بسیاری از
دانشمندان از دست آن مرام فراری شدند،
ماند ورازمهر که در تاریخ نجوم در ایران گفته
ام، سپس روشنفکران آن زمان ایران، در ادامه رشد و تکامل تمدن ایران، ملت را از چاله زمانه در آوردند، و به بارگذاری زمانه دیگر انداختند.*
جالب: در این
قرن عده ای روشنفکر نما باز هم می خواهند،
با بار گذاری خرافات و شکل های قدیم و جدید مسلکی، مردم را به چاه دیگری بنام دین باستانی
ایرانیان بیاندازند. ولی کور خوانده اند
ملت ایران با داشتن جوانان باهوش، اغفال
این ترفند ها نمی شود. مسیر رشد و تکامل
تمدن آریایی ایران، با درک دانش های نوین
و تحلیل های علمی پیش می رود، نه با جهل و
خرافات.
* تحلیل فوق بر اساس داده های کتاب: اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست می
باشد.
کلیک
کنید: پیدایش تحولات اجتماعی
کلیک
کنید: تاریخ زیبا سازی در ایران
کلیک
کنید: تاریخ انقلاب های انسانی ایران

عکس بالا معبد میترایی ورجوی شهرستان
مراغه، پائین اثر چکش های تازه در قرن های
گذشته که کنده کاری های مهر و میترا را ریخته و نابود کرده اند، عکس شماره 6304.
معابد مهر و میترا
بسیاری از
معابد باستانی اروپا، معابد مهری و
میترایی ایرانی است، که توسط اسکندر مغانی
و جانشینان او ساخته شده اند، ولی غربیها
در داستان پردازی های بی پایه و اساس،
آنها را بدروغ گریسی و رومی گفته اند.
حتی بنا بگفته پرنیان
حامد پژوهشگر نوین در صفحه
171 کتاب، قبل از اینکه معبد کشف شده ای
را بازگشایی کنند، آنها را بشدت از آثار
تاریخی پاکسازی می کنند، چه بسا این آثار
باستانی ایرانی هستند. البته بسیاری از
تاریخ دان های غربی می دانند، که این
معابد ایرانی بوده، ولی چون از طرف ایرانی
های معاصر، هیچ اقدامی برای شناسایی
تاریخی آنها نمی شود، آن عده باستان شناس
واقع گرا هم، از ترس ترد شدن آکادمی و
سیاسی و اقتصادی، چیزی نمی گویند. ولی هر وقت ایرانی ها از حالت بهت زده تاریخی
خارج شوند، و متخصصین در راه گفتن و نوشتن
تاریخ واقعی ایران و قاره کهن حرکت
کنند، واقع گرا های غربی هم به آنها
خواهند پیوست. از این پس هر چند وقت
یکبار، یکی از معابد باستانی را معرفی می
کنم، و ادامه می دهم، عزیزان هم میهن علاقمند یاری دهند.
مِهرپرستی یا آیین مهر یا میترائیسم، آیینی علمی بر پایه نجوم بود، که با عنوان پرستش مهر یا میترا، ایزد ایران باستان و خدای خورشید و ستارگان، عدالت،
پیمان و جنگ، در دوران پیش از آیین زرتشت بنیان نهاده شد. این آیین توسط اسکندر مغانی به اروپا برده شد، و بر پایه آن امپراتوری روم بنا گردید. میترائیسم طول سده های دوم و سوم میلادی، در تمام نواحی تحت فرمانروایی روم، منجمله اروپا و شمال آفریقا برپا بود. گرچه پس از پذیرفتن آیین مسیحیت توسط امپراطور کنستانتین،
در اوایل سده 4 م، این دین محو شد، اما تاثیری بسزا بر ادیانی چون مسیحیت بر جای گذاشت. علامت صلیب یا چلیپا
میترائی، در آثار باستانی مصر تا هندوستان
امروزی وجود دارد، و بنظر میرسد از مهمترین
نشانه های مهر پرستان بوده، قدیمی ترین علامت
های صلیب کشف شده مهر پرستی، در حوزه فلات
ایران است، برای توضیح این صلیب به تاریخ نجوم
در ایران مراجعه شود. در
ادبیات بعد از اسلام ایران، از مهر پرستی
بسیار نوشته شده است.
یاد آوری: وبلاگ انوش راوید برای اینکه از دینی تعریف یا
تکذیب کند نیست، فقط درباره دینها به
اندازه ای گفته می شود، که حرکت تاریخ
نویسی وبلاگ بمنظور پاکسازی دروغ های تاریخ،
منجمله دروغ حمله الکساندر یونانی را تکذیب نماید، و سپس راهگشای رفتن بسوی واقعیت های تاریخی
باشد.

عکس چند
مهرابه در اروپا، عکس شماره 6415 ، یک مهرابه در شهر بندری و باستانی اوستیا در ایتالیا کشف شده است، مهرابه های بسیار دیگری در آلمان و فرانسه،
ایتالیا و روسیه، و بقیه اروپا، اتفاقی و یا
هنگام مرمت کلیساها پیدا شده اند، این
موضوع بوضوح می گوید، کلیسا های قدیمی و
تقریباً کلیه مکان های دینی بروی نسل قبل از خود بنا شده اند.
معبد آرتیموس در افوسوس
آرتیموس که یونانیان به او دیانا می
گفتند، یک زن شکارچی و الهه ماه و پارسایی
بود، و معبد زیبایی داشت که زیارتگاه مهمی
بشمار می رفت، شهر کنار آن نیز بخاطر وجود
معبد و آمدن زوار، رونق فراوانی
داشت. این معبد زیبا با داشتن 100 ستون
مرمر سفید، که ارتفاع هر کدام از آنها به
15 متر می رسید، و درونش با مجسمه های بی
نظیر تزیین شده بود ، امروزه یکی از عجایب
هفتگانه به حساب می آید. این معبد فضایی
را در بر می گرفت، که تقریبا چندین برابر
وسعت آکروپلیس در آتن بود، بنا در 600 ق.م،
ساخته و در550 ق.م، در آتش سوخت. بعد از آن مجددا به صورت بسیار زیباتر و عظیم تری
باز سازی شد، ولی برای دومین بار دچار
حریق شد، معبد دوباره به اندازه بزرگتر و
بسیار بهتر از قبل ساخته شد. گویند با
هجوم بربرها در 262 م، آسیب دید، و سپس توسط زلزله از بین رفت، و با پیدایش دین مسیحی دیگر هرگز باز سازی
نشد. همچنین در طول زمان بیشتر سنگ های
آن، که از معدن سنگ حدود 15 کیلومتری آنجا
بود، در بنا های دیگر بکار رفت. وظیفه ایرانیان باهوش متخصص است، که بطور مستقل و بدور از دروغ های تاریخ، نسبت به این معبد و همه آثار باستانی داخل و
خارج ایران تحقیق کنند، و جهت استفاده
عموم در اینترنت منتشر نمایند.

عکس معبد
آرتیموس، تاریخ این معبد باستانی به
میترایی باز می گردد، بخشی از نوار های
سنگی تزئینی دور معبد آرتموس که باقی مانده،
در آنها بوضوح صلیب شکسته میترایی معبد دیده می شود، آنها حکایت میترایی دارند، برای اطلاع به تاریخ نجوم
در ایران مراجعه شود.
این نوارها برای تزئین دیوار های مسجدی مربوط به قرن 14 م، که در نزدیکی معبد قرار دارد، بکار رفته است. مانند این شیوه تزئین در مسجد های چند قرن
گذشته ایران زیاد دیده می شود. عکس شماره
6410.
جالب: در
صفحه 177 کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی
نیست نوشته شده: ... کتاب انه اید
اثر ویرژیل: ...او سرزمین گارمانت ها و هندوان در فراسوی مسیر سالانه
خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر
دوش, سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.... خیلی
جالب است، منظور نصف النهار مبدأ می
باشد، که از هند می گذشت، و نیز ستاره قطبی و گردونه میتراست، که توضیح آنرا در تاریخ نجوم در ایران نوشته ام.
واژه و نگاره فروهر
ابتدا نگاره فروهر در تمدن کهن جیرفت پایه گذاری
شد، در بسیاری از آثار تمدن جیرفت نیم تنه
مرد و زن که بر بال یا حیوانی قرار گرفته است،
دیده می شود، به مطالب و عکسها در اینجا مراجعه شود. مردم تمدن جیرفت دریانوردان بنامی بودند، و به بسیاری از جاهای دنیا رفته اند، که در صفحات مختلف وبلاگ توضیح نوشته ام. آنها بمنظور دریا نوردی از ستارگان استفاده می
کردند، که به این ترتیب می توانستند راه
های طولانی را در دریاها طی کنند. یکی از
مهمترین ستارگان صورت فلکی ماکیان
بود، (توضیح در پائین همین صفحه)، این صورت فلکی را با سر و بال عقاب نشان می
دادند، و آنها این نشان را با خود به مصر
و دیگر نقاط بردند. در تعدادی از ظرف کشف
شده تمدن جیرفت، نیم تنه مرد یا زنی که بر
بال های عقاب قرار دادند، بخوبی دیده می
شود، تعدادی از آنها در موزه ها بویژه
موزه شهر جیرفت وجود دارند.

عکس نگاره فروهر،
عکس شماره 4042 .
توضیح نگاره فروهر
1
ــ نِگاره فِرَوَهَر از سر
تا سینه، نقش پیرمردی است، که تجربه و جهاندیدگی، داناییِ پیرانِ دانا و
باخِرَد را می نمایاند. کلاه بر سر او
درست همانند نقش ظروف سلطنتی است، که در
سایت باستانی جیرفت کشف شده است، عکس
شماره 4148 در اینجا.
2
ــ دستِ اَفراشته به سمت
بالا، نشانۀ ستایش به درگاهِ آفریدگار و
والامَنشی و بالا اندیشی است.
3
ــ حلقۀ دایره ای که در دست
پیر مرد قرار دارد، نشانه پیمان با
پروردگار و همبستگیها از آئین میترایی است، در تاریخ نجوم در ایران توضیح نوشته
ام.
4
ــ بال های گشوده، نشانۀ اَندیشه و گفتار و کِردارِ نیک است، که با
پیروی از آن بشر به کمال می رسد، و نیز
نشانۀ برابریها است. خط های روی بالِ
فِرَوَهَر هم نشانۀ از سی و سه اَمشاسپندان (نام فرشتگان) می باشد، در عقاب پرچم شهداد عکس شماره 2764 در اینجا، و ظروف تمدن جیرفت دیده می شود.
5
ــ حلقۀ میانِ نگاره، نشانۀ بی پایانی روزگار، و برگشت رفتار و کردار آدمی به خود اوست، اینگونه حلقه ها در ظروف تمدن کهن جیرفت فراوان
دیده می شود.
6
ــ دو رشتۀ آویز، یکی در سمتِ راست، نماد سِپَنتا مِینو به چَم (معنی) مقدس، راهنمایی به نیکویی ها، اندیشۀ نیک و سازندگی
است، و دیگری در سمت چپ نماد اَنگِرَه مِینو
به چَم اهریمن، راهنمای بدی و مظهرِ شَرّ
و فساد و پَلیدی است. این دو رشتۀ آویز به
چم دو نیروی متضاد نیکی و بدی است، که در
نهادِ آدمی وجود دارند، و نشانه ای برای
مبارزه همیشگی و درونی برای سازندگیها است،
مانند نشانه های ظروف تمدن کهن جیرفت.
7 ــ دامن در سه ردیف در پایینِ نگاره، نشانۀ بد اندیشی، بد گفتاری و بد کرداری است، که در پایین قرار دارند، به این چم که بدی ها باید به زیرِ پا افکنده
شوند، نمونه در عکس شماره 4153 در اینجا.
8 ــ فَرتورِ (عکس) فِرَوَهَر، رویش به سمت راست (نه چپ) است، که سوی راست همان سوی خاور (شرق) است، که به چمِ روشنایی، راستی، پاکی و شادی است، درست مانند ظروف کشف شده تمدن جیرفت، نمونه در عکس شماره فوق.

عکس فروهر در تخت جمشید، عکس شماره 2966 .
واژۀ فِرَوَهَر از دو واژه فِرَه
به چمِ پیش رو، و وَهَر
به چمِ بَرَنده و کِشَنده تشکیل شده است، و به چمِ پیش بَرندۀ جوهَرِ تن و روان است، که بشر را بسوی پیشرفت و رسایی و جاودانی رهبری
می کند. فِرَوَهَر یکی از بخش های پنج
گانه وجودِ بشر (تن و روان، جان، وجدان و فروهر) است، و فِرَوَهَر در حقیقت ذرّه ای از پرتوِ اَهورایی
(یزدان) است، که در وجودِ بشر نهاده شده
است. این اثر از زمان سلسله هخامنشیان باقی مانده است، و بَر سَر درِ بنایِ تاریخیِ کهَن تخت جمشید، به نام کاخِ سه دروازه نقش بسته است. این نگاره در پاسارگاد و نقش رستم هم حَکّ
شده است، برخی به اشتباه اَهورامَزدا می
نامند. عکس شماره 2966.
کلیک کنید: تاریخ اسکندر ایرانی
کلیک
کنید: آزادی و دشمنان آزادی
کلیک کنید: تاریخ گوگرد و باروت در ایران
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://ravid.ir و http://arq.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
|
دوشنبه 09 شهریور 1394 ساعت 10:26 |
بازدید : 288 |
نویسنده :
ایران املاک
| ( )
|
دروغ
مهاجرت آریایی ها به ایران
پیش گفتار
در تاریخ سیاسی استعماری آمده است: اگر بخواهید ملتی را به بردگی بکشی، فرهنگ او
یعنی هویت او را درهم بشکن، و اگر فرهنگ او غیر قابل خرده گیری بود، تا آنجا
که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن، و با دروغ آنرا از پای در بیاور، چون
زمانی که ابزار راستی را در دست نداری، دروغگوئی بزرگترین عامل پیروزی است.
استعمار سده
ها این شیوه را
به خوبی انجام داده، و پیروزی نسبی در
مورد ملل قاره کهن و
بویژه ایرانیان، برای در هم کوبیدن فرهنگ
و هویت آنها بدست آورده است. امروزه در برابر پیدا شدن شیفتگی و کشش بی سابقه مردم ایران و ملل قاره کهن، بویژه جوانان به سرگذشت نیاکان خود، بازماندگان استعمار و امپریالیسم
نو از ترس افتادن توانایی سیاسی به دست مردم، و گسترش سریع آن جهت بر پایی قدرت تاریخی قاره
کهن، با ادامه راه استعماری برای
درهم کوبیدن، یا خنثی کردن این کشش، مطابق معمول تاریخ استعماری، یک بار دیگر شیادان حرفه ای را وارد کار زار سرنوشت سازی
کرده است، و با تیتر های استاد،
مورخ، نویسنده، مجری تلویزیونی یا حزب های الکی، ژن شناس و محقق، وارد میدان دروغ پردازی کرده است. آن
دشمنان بشریت هر روز از آستین گشاد خود
دروغی را خارج می کنند، و آنرا بسوی مردمانی که از همه جا بی خبر نگه داشته شده، ولی پاک و جستجوگر مانده اند، هدف میگیرند.
برای
مقابله با این دشمنی ها لازم است، هر جوان
در تخصص خود، حرفه ای و حرفه ای تر شود، منجمله در علم جغرافیا ـ تاریخ، و گرایش های تاریخ و تاریخ اجتماعی، تا راه نوین را برای ورود به قرن 21 بگشایند. البته در این راه عده
کمی از هم میهنان ما برای مقابله با ترفند های جدید دشمنان، بسختی بدروغ های تاریخی چسبیده، و مسیر اشتباهی را می روند، و در آن نیز پافشاری می کنند. دشمنان تاریخی ایران ترفندها و برنامه هایی
دارند، گاه ما فکر می کنیم که دست آنها را
خوانده ایم، ولی در حقه بازی بسیار زرنگ
هستند، و هر آن ممکن است ترفند دیگری
پیاده کنند. بهمین جهت فقط با واقعیت و
درست دانستن و گفتن است، که می توانیم با
آنها بخوبی و راحتی مقابله نماییم، و
همیشه باید یادگار داریوش بزرگ را بخاطر داشت باشیم: ....خداوند
این کشور را از دروغ دور بدارد....
کلیک کنید: ایران بزرگ و ایرانیان
افسانه از کجا آغاز شد
افسانه جابجایی و مهاجرت
آریاییان از دشت های شمال آسیای میانه و پامیر و شمال هندوستان، و پراکندگی آنان در خاورمیانه و اروپا فریب و
دروغ است، اروپاییان آنرا ساخته و پرداخته اند، تا ایران ها نتوانند
بخوبی خود و تاریخشان را بشناسند. دلایل برای این اثبات این دروغ بسیار
است، که تعدادی را ذکر می کنم، البته برای مفهوم بیشتر، مطالعه
و پیگیری وبلاگ انوش راوید مهم می باشد.
مردم امروزه آن بخش های وسیع
از شمال شرقی قاره کهن،
هیچگونه مانندگی اندام و چهره با آریاییان اروپا و خاور میانه ندارند،
بیشتر به مردم خاور آسیا می مانند، که دیدگان کج و تنگ و گونه های پهن
دارند. اگر بگوییم که این افسانه مهاجرت آریاییها درست است، باید
بپرسیم که اگر ایلی یا خانواده ای به هر بهانه و برهان از جایی کنده شده، و
به جای دیگر کوچ می کنند، باید چپ و راست
و بالا و پایین سرزمین خود را شناسایی نماید، و به بهترین موقعیت که برای
زندگی مناسب است، مهاجرت کنند و بروند. در شمال و خاور پامیر و
هندوستان، پهنه گسترده و بارور و خرم چین
و هند و آسیای جنوب شرقی را می توان دید، که آبادتر از بخش های باختریست، که آریاییان بدانجا کوچ کرده اند. باید
پرسید چرا آریاییان به سوی چین و هند و چین نرفتند، و به سوی باختر به راه
افتادند. برای این پرسش پاسخ درستی
وجود دارد، چون آریاییان از شمال آسیای میانه و
پامیر کوچ را آغاز نکردند، که از آنجا به چپ و راست و بالا و پایین پراکنده
شوند. هیچ گونه نشانه تاریخی و باستان شناسی که کوچ را از نیمروز یا خاور
نشانه و برهان باشد، در دست نیست، و
اگر هست درباره آنها به نادرست داوری گردیده، کوچ ها و مهاجرت های تاریخی ایرانیان مانند شهر سلاطین بوده است.
در چند سال گذشته آنچه در
کناره رودخانه سن، از زیر زمین بیرون
آورده شده، نشان می دهد گل ها که خانواده ای آریایی هستند، 7000 سال پیش در آنجا
شهر نشین بوده، و می زیسته اند این تپه از
نژاد آریا هنوز به این نام خوانده می شوند، و کهن ترین یافته ای که در ایران
از زیر خاک به دست آمده است، نیز به 7000 سال
پیش می رسد. نادرست است بگوییم که آریاییان 7000 سال پیش هم در ایران، و هم در کناره رودخانه سن میزیسته اند.
اگر آریاییان از خاور به راه افتادند، اول در ایران و اندک اندک پس از گذر هزاران سال
در کرانه پایانی اروپا نشیمن گرفته اند، شاید
7000 قبل. بنابر این کوچ آریاییان در زمانی بسیار دورتر شاید 12 ـ 15 هزار
سال پیش آغاز گردیده است. هیچگونه یافته زیرزمینی از آن زمان دیده نشده،
15 هزار سال پیش با پایان دوره یخبندان زمین نیز هم آهنگ است. چنانکه
می دانیم در زمانی نزدیک 15 ـ 20 هزار سال پیش، سراسر بخش شمالی گوی زمین را سرما و یخبندان فرا
گرفته بوده، و بجز کرانه های بالایی
دریای هند و عمان، که گرمتر بوده، ماندگاری زیستن و تکامل گونه انسان
را یاوری می کرده، دیگر سرزمینها شایستگی
کمتری برای زندگانی داشته اند.
بنابر این بهتر است
بگوییم، که آرینها با دگرگونی آب و هوا و
بهتر شدن زمین، برای زیستن و فزونی یافتن
شمار انسانها و کمبود جا، در زمان های
بسیار دور و دراز به چهار سوی خود کوچ کرده اند. باز پرسش اینست، از کجا؟ زیرا
گفتیم که نشستگان دشت پامیر به سوی شمال و خاور نرفته اند. بسیار به اندیشه نزدیک
است، آریاییان که نام خود را به سرزمینشان
نیز (ایران) داده اند، در 14 تا 12 هزار سال پیش که آب و هوای زمین گرمتر
شده، و شایستگی بیشتر برای زیستن یافته
است، از ایران به چهار سوی خود کوچیده
اند، از خاور به سوی هندوستان، از شمال به سوی روسیه امروز و قفقاز، سپس به سوی اروپا و از باختر به سوی بین النهرین
و بالکان و یونان، و از جنوب دریا هم
نتوانسته، از جنبش و کوچ آنان جلوگیری نماید، زیرا هم اکنون نشانه های
زبان ایرانیان کهن در زبان بومی مردم شیسل
دیده و شناخته می شود. پس این درست
است، که در 14 تا 12 هزار سال پیش
آریاییان از ایران برای یافتن جایگاه زیست بهتر به جنبش در آمده، و هر خانواده ای به سویی که به آن دسترسی داشته
کوچیده اند. واژه (زمین لاد) امروزه نیز
درزبان یونانی کار برد دارد، و به گوش
میخورد، این واژه همان زمین و سرزمین را
به اندیشه و یاد می آورد، که بخش (زمین)
آن در خاور و بخش (لاد) یا (لند) در باختر جایگزین سرزمین و کشور شده است.
به زبان دیگر ((ایرلند)) همان ایران زمین است، و زیباست اگر بدانید که
بخشی از مردم آنجا خود را مانند خانواده گیل
می دانند، که همان گیلکها هستند،
و در شمال ایران
هم زندگی میکنند، به تاریخ اقوام آریایی ایرانی
مراجعه شود. بنابر این آریاییها از سرزمین ایران بزرگ کوچ کرده، و زبان خود را در شمال آسیا و خاورمیانه و
هندوستان و اروپا پراکنده کردند. در واقع زبان
های آنها از زبان مادری آریایی ایرانی می باشد، که گویش های آریایی امروز
پدید آمده، و در سراسر جهان ساخته و
پرداخته شده اند.
جهت بهتر دانستن مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش
راوید، و مطالعه کتاب: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست، پیشنهاد می شود، در آن کتاب توضیحات خوبی با ارائه اسناد و
مدارک آمده است.
کلیک کنید: تمدن کهن جی

جهان نمای دوران یخبندان کوچک، عکس شماره 5751 ، A و B،
یخبندان اروپا و آسیا در 15 هزار سال پیش،
این دوران یخبندان کم و بیش از 200 هزار سال قبل شروع شده بود، و 15 هزار سال پیش آغاز پایان آن دوران
بود. در باره دوران های زمین شناسی در قرن
21 تحقیقات عمیق و علمی انجام یافته است،
که در قرن های گذشته این علوم در اختیار تاریخ نگاران نبود.
کلیک کنید: دوران یخبندان کوچک

جهان نمای دوران یخبندان، عکس شماره 5752 ، A
قاره آمریکا در 12 هزار سال پیش، B اروپا در 12 هزار سال پیش، C
اروپا در 10 هزار سال پیش، D اروپا در 8 هزار سال پیش.
با
این وجود مشخص است انسان های
هموساپین، بعد از آغاز پایان یخبندان توانستند بالای مدار
50 درجه شمالی زندگی کنند، و آنها نیز از
جنوب به شمال مهاجرت کرده بودند، نه از
شمال به جنوب، البته در حاشیه عقب نشینی
یخبندان نئاندرتال ها وجود داشتند، که با
نفوذ انسان های امروزی کشته شدند و از بین رفتند،
مشروح در تخریب و
انقراض.
پرسش از عموم: آیا تا کنون یک کریدور مهاجرت انسان های قدیم
را شناسایی یا کاوش کرده اید؟
نگاه
کوتاه به اعماق تاریخ
از دو دهه آخر قرن 20 با پیشرفت های علوم،
منجمله زمین شناسی و باستان شناسی،
فیزیک و شیمی و ژنتیک و غیره، درک
و دانش از تاریخ و پیدایش انسان، بطور کلی
دگرگون شد، قبل از آن دانشمندان امکانات و
دید محدود داشتند. از حدود 70 هزار سال
پیش با دوران سرما و کم شدن آب دریاها،
کوچ نشینی با خروج همو ساپین اولیه Homo sapiens از قاره آفریقا آغاز شد. سپس با
ورود آنها از دو جای ایران، تنگه هرمز و جنوب غربی ایران، در ایران نیز کوچ نشینی بوجود آمد. در محل های جدید طی مدت 10 تا 30 هزار سال، قبایل متعددی از این انسانها شکارچی گرد آورنده
تشکیل گردیدند، و مطابق ذات گردشی انسان و
نیز برای غذا به بخش های دیگری از قاره ها رفتند و پراکنده شدند. قبایلی که از جنوب غربی ایران وارد شدند، در مرکز ایران تا قفقاز پخش شدند، آنها از کشور مصر و صحرای سینا عبور کرده
بودند، و مدت 10 هزار سال زمان برده
بود، تا خود را به ایران برسانند. آنها قبل از آمدن به این مرحله کوچ، طی مدت حدود 20 هزار سال، در شمال آفریقا نسبتاً سفید یا گندمی شده
بودند، البته اصلیت آنها از میانه کشور
اتیوپی بود. جهت اطلاع بیشتر بزبان
انگلیسی در جستجوها بنویسید: Homo
sapiens.
انسان هایی که در فلات ایران جا خوش کردند، طی ده
هزار سال کاملاً سفید شدند، و نطفه اقوام
آریایی یا در واقع ایرانی گذاشته شد. در
دروغ های تاریخی می خواهند بگویند، که همو
ساپین در اروپا سفید پوست شده بود. آنها
در مناطق زاگرس و قفقاز و البرز و دشت های سبز میان آن کوه ها، بدلایل آب و هوای خیلی خوب و مناسب ییلاق
قشلاقی، و تغذیه خیلی عالی، انسان های باهوش و سالم و قوی شدند، عمر بیشتری یافتند و متعاقب آن انباشت تجربه بیشتر
و انتقال بهتر آن به نسل های بعد بود.
بدین ترتیب و با جمع بندی کلی،
نسبت به مردمان و قبایلی که در جنوب و بیابان های غرب یا جلگه های
مالاریایی جنوب غربی بودند، برتری پیدا
کردند. در منطقه فلات ایران زبان ایرانی
که پایه بخش های زیادی از زبان های اروپایی است،
و به دروغ هند و اروپایی می گویند ریخته شد. بخش زیرین و ابتدایی زبان از اتیوپی مرکزی
بود، و در ادامه رشد و تکامل هر منطقه
واژه ها و دستور زبان جدید یافت.
آن هایی که از باب المندب عبور کرده بودند، در کشور های یمن و عمان در شبه جزیره
عربستان، که آن زمان خیلی سرسبز بود، حدود 10 هزار سال مانده، و آثاری از سنگ های برنده در بیابان شرق
عربستان یادگار گذاشتند، سپس توانستند
حدود 50 هزار سال پیش از تنگه هرمز عبور کنند و به ایران بیایند، آنها سیاه پوست بودند، و اصلیت آنها هم از اتیوپی مرکزی بود. این گروه ها در ادامه حرکت خود بسمت هندوستان
رفتند و حدود 40 هزار سال پیش رد پا های خود را در شمال استرالیا یادگار گذاشتند. یعنی این قبایل و منشعب شدگان آنها توانسته
بودند، فقط در مدت ده هزار سال از کناره
های اقیانوس هند عبور کنند، و هنوز در
گینه و هندوستان نمونه های قیافه و ژنتکی آنها دیده می شود. آنها در گیر با انسان نما های هومو فلورسیلین Homo floresiensis
شدند،
که حدود 12 هزار سال پیش آخرین خانواده اینگونه انسان نما را در غار گینه
سوزاندند، و استخوان های سوخته ای برای ما
یادگار گذاشتند. جهت اطلاع بیشتر بزبان
انگلیسی در جستجوها بنویسید: Homo
floresiensis.
آن هایی که در کوهستان های قفقاز بودند،
در ادامه حرکت و مهاجرت، توانستند
حدود 40 هزار سال پیش با جمجمه مرد اروپایی موزه بوخارست، ردپا و آثاری از خود بجای بگذارند، اینها با انسان نما های نئوندرتال در اروپا در گیر شدند، و حدود 20 هزار سال پیش آخرین چند نئوندارتال
را در غار های ساحلی جنوب اسپانیا غافل گیر کردند و کشتند، و استخوان های آنها را برای امروز یادگار
گذاشتند. قبایل هموساپین که در ایران و
زاگرس بودند، رشد نموده و وارد دوران سنگ
میانه شده، و شروع به مهاجرت به اطراف
کردند، و به عراق و افغانستان و پاکستان و
ترکیه امروزی و... رفتند، و آثاری بجا
گذاشتند. آنها انسان هایی که در جنوب شرق
ایران بودند را از بین بردند، دلایل این
مهم ممکن است بدلیل بالاتر رفتن تمدن شان بوده باشد. با وجود شکل گیری قبایل در حدود 20 هزار سال
پیش، و دفاع از خاک و ملک در مسیر های
مهاجرت، و نیز بالا آمدن آب دریاها امکان
ادامه مهاجرت هموساپین از آفریقا گرفته شد. سپس به دوران سنگ جدید و تمدن رسیدیم، مشروح در تاریخ کوچ در ایران.
پرسش از عموم: آیا واقعاً انسان اولیه از آفریقا آمد، یا در حوزه تمدن کهن جی رشد
و تکامل یافته است؟

عکس یک رئیس قبیله امروزی در آفریقا و تصویر
خیالی از کیومرث شاهنامه فردوسی، عکس
شماره 2540. شاهنامه با داستان کیومرث که بنیان گذار خاندان پیشدادی
دانسته شده آغاز می گردد. کیومرث نخستین پادشاه
این خاندان است، همواره بالای کوه زیست و پوست
پلنگ پوشید، سی سال شاه بود، دد و دام و همه جانوران را به خود رام کرد، مشروح در شاهنامه فردوسی. وقتی شاهنامه را هر
چه بیشتر می خوانم، و دقت می کنم متوجه می
شوم، که فردوسی چگونه دانش ما قبل تاریخ
را می دانسته، این دانش تا یک قرن پیش که
چه عرض کنم، تا همین 20 سال پیش ناشناخته
بود، و فقط در رمز و راز آفرینش دینها
نهفته بود.
* دو نکته را یاد آوری نمایم: اول،
بعد از انقلاب
کشاورزی، جلگه های اطراف فلات ایران، رشد جمعیت و متعاقباً با تنگاتنگی شهرها و رشد
تمدن روبرو شدند. نکته دوم، آنچه که می گویم نطفه اقوام ایرانی بسته
شد، درباره آن هیچ تعلیل و تحلیل مستقل
ندیدم، امیدوارم جوانان باهوش دارای ذهن
های پویای تاریخی اقوام مختلف ایرانی،
دراین باره تحقیق نمایند.
شهر
سلاطین
در صحرای قره قوم ترکمنستان، واقعیت
تاریخی مهم، 4000 ساله ایست، که
آرام در کناره جنوبی آمو دریا یا جیحون، مابین شهر های تاریخی اورگنج، خیوه، بخارا، در زیر خاک خوابیده بوده. امروز شهر
باستانی بسیار بزرگی از دل خاک سر بر آورده، که خبر از 2000 ق.م، می دهد، زمانی که رودخانه از کناره آن می گذشت و شهری
مهم و آبادی بود، در وسعت ده کیلومتر مربع
بدون حصار، که خبر از جمعیت بیش از یکصد
هزار نفر را میداد، ولی تاکنون مساحت خیلی کمی از آن کاوش شده است.
3800 پیش مسیر رودخانه عوض گردیده، و در ضمن رشد جمعیت شهر باعث شده بود، که مردم به جا های دیگری هجرت کنند. فعلاً
این شهر را بدلیل فراوانی آرامگاه ها و گبرستان های بزرگان شهر سلاطین نام نهاده اند.
آنچه که از آثار پیداست، مردم آن زرتشتی
بودند، و آتشکده هایی در آن است، و مدارکی که فعلاً آنها را آشکار نمی کنند، ولی می گویند اولین محل پیدایش دین های ایرانی و
هندی است. آثاری که از دل خاک بیرون آمده خیلی گویا و جالب هستند، گبرستان ها و آرامگاه های زرتشتی. همچنین
می گویند مردم آن بعد از بی آبی، بسمت
ایران کنونی مهاجرت کرده اند. این قدیمی
ترین مکان کشف شده با تمدن زرتشتی است، که با مطالعه و تحقیق آن،
تاریخ به جا های جدید برده می شود، و چه
بسا دانش گذشته ما را دگرگون نماید. امید است ایرانیها در این باستان شاسی کمی
فعالیت کنند، و فقط بدست خارجیها سپرده
نشود. البته یاد آور شوم، این تمدن 3000 سال بعد از تمدن کهن جی بوده است.
* ای ایران، ای مرز پرگهر <><> ای خاکت سرچشمۀ هنر *
* دور از تو اندیشۀ بدان <><> پاینده مانی و جاودان *
* ای دشمن از تو سنگ خارهای من آهنم <><> جان من فدای خاک پاک میهنم *
* مهر تو چون شد پیشه ام <><> دور از تو نیست اندیشه ام *
* در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما <><> پاینده باد خاک ایران ما *
* سنگ کوهت در و گوهر است <><> خاک دشتت بهتر از زر است *
* مهرت از دل کی برون کنم <><> بر گو بی مهر تو چون کنم *
* تا گردش زمین و دور آسمان به پاست <><> نور ایزدی همیشه رهنمای ماست *
* مهر تو چون شد پیشهام <><> دور از تو نیست اندیشهام *
* در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما <><> پاینده باد خاک ایران ما *
نظر خواننده وبلاگ: عده ای می گویند که مردان، آشوری و مصری و عرب و روم باستان، دامن می پوشیدند، و در بعضی از حجاری های باستانی غرب ایران نشان
می دهد، که مردان دامن می پوشیدند. در بعضی از آثار باستانی نوشته شده، که مثلاً مردها یا همان مادها هم دامن پوش
بودند، ولی به یکباره از حدود 1200 تا 800
قبل از میلاد، وضع عوض شد، و تمام حجاریها و آثار باستانی ایران، مردان ایرانی با شلوار ظاهر شدند، و از آن زمان در بعضی کتیبه های آشوری، از ایران یا آریایی نام برده شده است، که قبلاً چیزی از آریایی نمی دانستند. اینها می تواند مدارکی برای مهاجرت آریایی ها به
ایران باشد.
پاسخ انوش راوید: در لرستان و همدان و کردستان و آذربایجان و بخش
های وسیعی از استان فارس و اصفهان، هرگز
در طول پیدایش بشر، امکان پوشیدن فقط دامن
نبود، دامن مخصوص مناطق گرم بود. در هندوستان جنوبی دامن می پوشیدند، و در شمال آنجا شلوار، بجهت سرما مردم غرب ایران و زاگرس شلوار پوش
بودند، و دامن های بلند را که در آثار
تاریخی پیداست، هنگام مراسم می پوشیدند. همین
آریاییها که لفظ درست آن ایرانی است، بودند،
و بدلیل افزایش جمعیت و سلامتی بهتر و هیکل قوی تر، براحتی توانستند آشور و بابل و غیره را شکست
دهند.
در ایران و ایرانیها از تمدنها و فرهنگ های ایرانی نوشته ام، بدلیل چهار راهی ایران، همیشه تمدن شکل ترکیبی و جدید می یافت، و گذر های تاریخی در ایران انجام می پذیرفت.
من در جل و چلاسر تنکابن مازندران ایران زندگی می کنم،
اگر مرد یا زنی جرأت کند یکی دو سال فقط
دامن بپوشد، دچار رماتیسم شدید شده، و از پا می افتد. انسان های هموساپین در همه جای گیتی پراکنده شد،
و طی سی و چهل و پنجاه هزار سال، در مناطق خودشان بنا به مصلحت جغرافیا، رشد و تکامل یافتند. اما در نهایت یک فرهنگ و تمدن، که از حوزه خلیج فارس
بود، به همه آن انسان ها چیره یافت، و در
جهان گسترش پیدا کرد.
* * * * * * * * * * * * * *
* ندانی که ایران نشست منست <><> جهان سر به سر زیر دست منست *
* هنر نزد ایرانیان است و بـــس <><> ندادند
شـیر ژیان را بکــس *
* همه یکدلانند
یـزدان شناس <><>
بـه نیکـی ندارنـد
از بـد هـراس *
* دریغ است ایـران که ویـران شــود <><> کنام پلنگان و
شیران شــود *
* نبـاشد چو ایـران تن من مـبـاد
<><> چـنین دارم
از موبد پــاک یـاد *
* همـه روی یکسر بجنگ آوریـم <><> جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم *
* همه سر بسر تن به کشتن دهیم <><> به از آنکه کشـور به دشمن دهـیم *
* چنین گفت موبد که مرد بنام <><> بـه از زنـده دشمـن بر او شاد
کام *
* اگر کشت خواهد تو را روزگــار <><> چه نیکـو تر از مرگ در کـار زار *
قابل توجه: سرزمین
های جلگه ای گرمسیری، در گذشته تا همین
چند ده سال پیش، محل مالاریا بود، بسیاری از این سرزمینها امکان کوچ نشینی
نداشتند، مانند جنوب میان رودان یا کشور
یونان. تا همین چند دهه پیش، مردم محلی چلاسر
و جل
که من زندگی می کنم، از دست مالاریا دو سه
ماه تابستان را به کوهستان
البرز
پناه می بردند، در تمام گیلان و مازندران
همین گونه بود و کوچ کوتاه
داشتند، در سفر نامه تاریخی به شمال ایران نوشته
ام، که اینجا سرزمین مالاریا و تب
بود. بهمین جهت عزیزان که درباره تاریخ و
تاریخ اجتماعی مطالعه می کنند، جغرافیا به
تمام معنی آنرا در نظر داشته باشند،
مثلاً، در سرزمین های مالاریایی، مردم عمر کوتاه داشتند، و متعاقب آن تونایی بدست آوردن تجربه، و انتقال آن نیز کم بود. اگر به یونان سفر کنید از فراوانی پشه آنوفل
تقریباً متعجب می شوید، امروزه آنها ناقل
مالاریا نیستند، ولی تا نیم قرن پیش، قبل از سم پاشی های عمومی جهانی، آنها ناقل بیماری بودند. یکی از علت هایی که این کشور در قرون جدید
نتوانسته بود، در مقابل ترکان مقاومت
کنند، همین موضوع بود، ضعف عمومی جامعه در مقابل مالاریا، که متعاقب عقب ماندگی را بدنبال داشت. در جنوب میان رودان و کشور مصر هم وضع همین
گونه بود، یکی از علت هایی که تاریخ این
کشورها بسرعت دگرگون می شد، صدمه زدن
مالاریا بود، که نمی گذاشت مردم و حکام
عمر قابل ملاحظه ای داشته باشند. ولی وضع
در فلات ایران متفاوت بود، مردم این فلات
بدلیل مرتفع بودن محل زندگیشان، کمتر از
این مشکل صدمه می دیدند، و هر کجا مالاریا
بود کوچ هم بود، به تاریخ کوچ در ایران مراجه
شود.

عکس
تاریخی عشایر جاده هراز، حدود 1300
خورشیدی، عکس شماره 1225.
کلیک کنید: زمین ما
کلیک کنید: تخریب و انقراض
کلیک کنید: هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز
ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
علم و آینده
پیش گفتار
ایران عزیز ما به وبلاگ های پر محتوا جهت
ایجاد حرکت عمومی به سمت فرهنگ یادگیری و یاد آوری تغییرات ناپیوسته به شیوه ای موج نو، احتیاج دارد، در
واقع بسیار احتیاج دارد. من با داشتن مطالعات تاریخی و جامعه شناسی
تاریخی، گذشته در نشریات می نوشتم، از ابتدای 1385 سعی می کنم، با وبلاگ، روشی نو در دنیای جدید را بیازمایم، آماده
هستم در اندازه ای پاسخ گوی عزیزان در علم جغرافیا ـ تاریخی باشم. یاد آوری
نمایم استفاده از لغات سنگین بیگانه، لاتین یا عربی بار علمی مطلب را بالا نمی
برد، بلکه با بهره گیری از زبان ساده،
طرح های جدید علمی را گشودن مهم است،
هر چند که ریشه تمام زبانها در تمدن ایرانی جی است. این پست ادامه دارد و بازنویسی می شود.

علم نو برای آینده
در قرن 21 بشر با حرکت های
مضاعف، به دست آورد های بزرگ علمی و
اجتماعی میرسد، حرکت سریع رشد تمدن کاملاً در تمام زمینه های این قرن پیداست.
البته قبول پیشرفت های ویژه این قرن، در
دید تعدادی کمی از مردم، که در جهالت عمیق
و با مغزی فسیل شده هستند، غیر ممکن است. برای گذر تاریخی از این سال
های مهم راهی جدید و مرز های نو فرای دانش و فکر سنتی امروزی می طلبد، مردم
نیازمند ابزاری هستند، که به آنها آگاهی
لازم را بدهد. با وجود وب و اینترنت براحتی امکان آن می باشد، تا روشنفکران با تبادل نظر راهی نو برای دیگر هم
میهنان عزیزشان بگشایند. بدین منظور با روش استفاده از اینترنت، میتوان بدون هر گونه اختلال در مسائل جانبی
زندگی، به مرامی نو دست یافت. باید
مسیر فکری توده مردم را در چت ها و فیس بوک ها، وبها و وبلاگها، تحت تاثیر قرار
داد، و نگاهی نو و بینش علمی به آینده و
سرنوشت ایجاد کرد. آنچه که روشنفکران جامعه می توانند انجام دهند، ابتدا باید خود را قبول، و سپس عشق به
مردم و میهن داشته باشند، توانایی و نوع برخورد برای چگونگی این انجام به
زمان و تجربه و همگرایی روشنفکران، همراه
برداشت موج نو است.
تغییراتی که می توان بدست آورد:
اول
ـ تغییرات در فکر و بینش، که چگونه
بیاندیشیم، و از دانش و به چه منظور
استفاده و کار نماییم.
دوم ـ
تغییرات کوچک و معمولی در زندگی، و
پدید آوردن شیوه های نوین برای گذران روزگار مان.
سوم ـ
تغییرات بزرگ و مهم برای جامعه، و نیز چگونگی و هماهنگی ساخت روش های
علمی و ملی.
همانگونه که گفتم، اینترنت ابزاری نو در
قرن 21 است، که ما را وارد دنیای مجازی می کند، و مهم ترین چیزی می
باشد، که تاثیر آن در همه جوانب زندگی
واقعی بشر به روشنی قابل درک و رویت است، اما افسوس وقتی وارد آن می شویم بد
گویی ها به فراوانی، و ارزش ها را به ندرت می بینیم!! اما باید
دید مقصر چنین وضعیتی کیست؟ و سهم ما در این میان چیست؟ هر کاربری چون
قطره ای وارد این فضای بیکران می شود، و
با جمع شدن دور هم اقیانوسی تشکیل می دهند. عشق به ایران عزیز و ملت
خوبمان، که مرکز تمدن های جهان است، به ما راه نیکویی برای پیمودن می
دهد. شما نیز می توانید با ایجاد پیوند این وبلاگ، در وب و سایت خویش،
مرا در انجام کار مهم خدمت یاری نمایید، که نیاز کار گروهی و موج سومی و نو
است، در این میان برای کشیدن کاربر و خواننده به هر روش و بهایی دست نمی
زنم، بنابر این هرگز از عکس ها و مطالب، برای خشنودی یا تحریک هوا های
نفسانی افراد استفاده نخواهم کرد.
با دانش و تجربه، و در آزمایشگاه های زندگی و علمی می توان به رمز و راز
برتری، و فراز و فرود ملتها پی
برد، انوش راوید سعی می کند، در وبلاگش آگاهی های لازم جهت چگونگی یافتن
واقعیتها و حرکت به جلو با استفاده از تجربه ها را بدهد. در جهانی که بسرعت
می رود، ما نیز ناچاریم هماهنگ
باشیم، در غیر اینصورت استعمار و امپریالیسم، که مزه آنرا در چند سده گذشته چشیده ایم، یکبار دیگر خود را به ما تحمیل می کند.
باید همه چیز را بدرستی بشناسیم، از جمله سرمایه داری ها و کارها و ترفند
ها، و به
فرهنگ یاد گیری بسپاریم. شناختن های درست از چگونگی دانایی قرن 21 بساط خوبی در فکر ما می
گستراند، که میهن و خود و دیگران را نجات
می دهیم. ابتدا می بایست افکار قرن گذشته یا قرن های گذشته را دور
ریخت، و آنچه از تازه ها می باشد در
اندیشه چید. شجاع باشید و نترسید هیچ اتفاقی نمی افتد، فقط شما نو می شوید، انسانی برای قرن 21 و
جهانی دگرگون.
پرسش از عموم: آیا درک جدیدی متوجه شدید؟، و آیا می
توانید نو شوید؟
در اواخر دهه اول قرن 21 هستیم و می بینیم و می دانیم، بسیاری از کشورها به دست آورد های بزرگ علمی و
اجتماعی رسیده اند، آینده متفاوتی، که آینده نگران امروز آن را پیش
بینی میکنند، حتماً اتفاق می افتد،
و باید با دیدی نو بدانیم که چگونه خواهد بود،
تا بتوانیم بر آن تاثیر گذاریم، در این روزگار ما میتوانیم با دانش و
بینش نو مسئول سرنوشت خود و اطرافمان باشیم، و دیدی علمی و نو به همه چیز
داشته باشیم. اهرم های تغییرات و حرکت از قرن سابق به این قرن در دست
روشنفکران اینترنتی است، اما اول باید بوسیله ای از چگونگی این حرکت سریع
آگاه شد، و با هماهنگی به رشد آینده
و تمدن نو رسید، که برای شخصیت ایرانی برازنده است.

عکس کلاه خود های دلاوران ایرانی جنگ ایران و عراق، عکس گویاست،
اما امروزه بسیاری از جوانان ایران،
خیلی بی خیال از مرز های تاریخی و جغرافیایی کشور هستند، عکس شماره 7181.
جغرافیا ــ تاریخ
جغرافیای طبیعی نقش تعیین کننده ای در تاریخ داشته، و تاریخ با ساختار جغرافیایی شکل گرفته
است، با دانایی
قرن 21 راه برای بررسی حوادث و رخداد های تاریخی در زمینه علم جغرافیا ـ تاریخ
فراهم آمده است. در طول تاریخ از دانش جغرافیای طبیعی برای نبردها استفاده
می گردید، ولی از آن برای ارتقاء علم تاریخ و تحلیل و تعلیل تاریخ اجتماعی
نتوانسته اند بهره ای بگیرند، منجمله از دلایل نقش جغرافیا در رشد و تکامل
جامعه بشری چیز مهمی گفته نشده است. از تجربیات جغرافی دانها در نبرد های
کوهستانی و سردسیر، بیابانی و سوزان، اقیانوس های پر طوفان و جنگل های پر باران
بهره برداری زیادی می شد، اما دروغ گویان و نویسندگان داستان هایی چون دروغ های حمله اسکندر مقدونی و دروغ چنگیز مغول و حمله اعراب بیابانی هرگز جغرافیا نمی
دانستند، و نتوانستند از تجربیات علم
جغرافیا ـ جنگ در دروغ هایشان استفاده نمایند،
تا بلکه کمی واقعی تر بنویسند.
اولین بار در هزاره سوم خورشیدی ایرانی،
حکومت های بین النهرین چون سومر با انباشت مازاد محصولات، جمع آوری
ثروت را ابداع کردند، بنابر این وسعت اراضی ابزار قدرت شد، که در واقع
نقش جغرافیا در تاریخ است. اما هر گز در تاریخ کسی نتوانست رابطه آشکار
جغرافیا ـ تاریخ را عالمانه بنویسد، و به
صورت آکادمیک و سلسله مرتب دسته بندی نماید، پنج تمدن و فرهنگ اصلی ایرانی
شکل گرفته در ایران
بزرگ
حاصل نقش جغرافیا ـ تاریخ است. گاه در امور نظامی و مالیاتی از جغرافی دانان
و تاریخ نویسان هم زمان استفاده گردیده، ولی هرگز مجموعه کاملی در یک علم از آنها دیده
نشده است، در تمام ماجرا های کوچک و بزرگ تاریخی جای علم جغرافیا ـ تاریخ
خالی است. اندیشمندان و استراتژیست های قرن 20 پیرامون جغرافیا ـ جنگ یا
جغرافی ـ امنیت نظریه های ژئوپلتیک و ژئواستراتژی ارایه داده اند، ولی هرگز
آنها نقش جغرافیا ـ تاریخ را نتوانستند بیابند و از آن علم بهره برند. مولفه
ها و فاکتور های فیزیکی و فرهنگی جغرافیا را بدون درک زیر ساخت های جغرافیا ـ
تاریخ بکار بردند، فقط پژوهش آنها به آثار کلاسیک موجود و تبیین و طراحی
دانش نظم جغرافیا بود.
بسیاری از تاریخ
نویسان
در طول زمان عوام پسندانه و بویژه برای خوشایند حاکمان به تعریف و تمجید و بزرگ و
کوچک شمردن پرداخته اند، ولی هرگز از علم جغرافیا ـ تاریخ بهره ای
نداشتند، امروز هم بصورت کاملاً غیر منطقی همان نوشته ها را هر کسی از دیگری
دوباره نویسی می کند. هر گز در کتاب های تاریخی و تاریخ اجتماعی دیدگاه های
جغرافیایی بطور کامل دیده نشده است، هیچ وقت چگونگی شکل گیری های فرهنگ بشری
زیر نفوذ غیر عمدی جغرافیای طبیعی گفته نشده، عوامل شکل گرفتن تمدنها، قبایل بدوی، قبایل اولیه، حکومت های شاه خدایی، سازمان قبایل
دینی، فئودالی و بورژوازی و سرمایه داری را که نتیجه جغرافیا به تمام معنی
آن است، یعنی طبیعی، انسانی، اقتصادی، در
تاریخ به حساب نیامده، بدین جهت تاریخ
نگاری پوپولیستی خوشایند حکومت های دمگراف قرار گرفته، و آکادمسین های غربی هم که سردمداران علوم در قرون
جدید و حاضر هستند، منافع استعمار و امپریالیسم را در نظر گرفته، و علم جغرافیا ـ تاریخ برای آنها اهمیت
نداشته، فقط پول مهم بوده است.
بزودی زمان و مکانی که در آن بسر می بریم به تاریخ می پیوندد، شاید بپرسید
مکان چرا؟ در واقع این مکان است که فعلیت ما را شامل می شود، مکان ما
را ساخته، و ما مکان را آراییده ایم و در آینده مکانی که از آن می گوییم
چنین نخواهد بود. با دید تاریخ و فرهنگ یادگیری، در آینده مکان فعلی
ما، اقتصاد دیگر و انسان هایی دیگر خواهد داشت، که هر چند ممکن است با ما هم ریشه باشند، ولی تفاوت هایی خواهند داشت، و جغرافیای
طبیعی را هم باید با نگرشی خاص زمان بررسی کرد. پرسش بنیادی این است، که در آینده علم جغرافیا ـ تاریخ چه نقشی خواهد
داشت، استدلال ها و شواهد این پژوهش چه می تواند باشد، دینامیسم
ارتقاعی آن چگونه باید طراحی شود، تا نگرش
ها و تعریف های کلاسیک را تحت شعاع قرار دهد.
پرسش از عموم: هویت خواهی و در کانون بودن این علم مهم چطوری شکل خواهد گرفت؟
. . . ادامه دارد و بازنویسی می
شود. . .

عکس تاریخی یک سید ایرانی، حدود 1300 خورشیدی، مشروح در تاریخ اندیشه در ایران، عکس شماره 1223.
کلیک کنید: کارگاه فکر سازی
کلیک
کنید: سازمان آینده بینی
کلیک کنید: نگرش های نو به جهان
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
توجه: اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق، مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد، در جستجوها بنویسید: وبلاگ انوش راوید، یا، فهرست مقالات انوش راوید، سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و
عکسها و مطالب را بیابید. از نظرات شما
عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم، همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها
با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع، آزاد و
باعث خوشحالی من است.
جنبش برداشت دروغها
از تاریخ ایران: حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین
دروغ تاریخ، حمله چنگیز مغول به ایران سومین
دروغ بزرگ تاریخ، و مقالات مهم
مانند، سنت گریزی و دانایی قرن 21، و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار، و گفتمان تاریخ،
و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:
http://ravid.ir و http://arq.ir
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0